خانواده برتر

انتخاب همسر، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی و تربیت فرزند



۱۹۵۸ مطلب با موضوع «مشورت در ازدواج خانم ها» ثبت شده است

چطور میشه فهمید کسی مرتد شده ؟

سلام
 کسی که گفته نماز میخونه و ولی بعدها تو حرفاش دینو زیر سوال میبره و نسبت بهش عقیده خوبی نداره مرتده؟
اینظور شخصی به خواستگاری من اومده اما نمیدونم از دین برگشته یا نه. من میترسم باهاش ازدواج کنم ولی بعد کامل از دین برگرده اونوقت طبق دستور شرع مجبور شم ازش جدا شم.
درست نیست مستقیم ازش بپرسم موندم چکار کنم. اصلا چطور میشه فهمید کسی مرتد شده ؟
موضوعات مرتبط: مسائل اعتقادی , مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۸۹
    • يكشنبه ۵ دی ۹۵ - ۲۲:۳۵

    نمیخوام به خاطره یه عشق دوران کودکیم، آیندم رو خراب کنم...

    سلام

    من یه دختر 17 ساله هستم که جز درس به چیز دیگه ای فکر نمیکنم.. یکی از بارز ترین خصوصیاتم که همه بهم میگن حاضر جواب بودن هست.  بهتر بگم خیلی ها بهم میگن که پرو هستم در عین حال یه دختر مذهبی و معتقدی هستم که از ارتباط با جنس مخالف بیزارم.

    به تازگیا یه اتفاقی یا شاید بهتره بگم یه مشکلی برام پیش اومده که تمرکزم رو ازم گرفته... البته اونقدرام فکر مشغول نیست..اما حتی فکر کردن بهش منو ازار میده....از اینکه فکر کنم به بازی گرفته شدم بیییییییییییییزارم.....
    مشکلم اینه... ؛

    پسر خالم بهم ابراز علاقه کرده.. پسر خاله من یه پسر مغرور و قد.. به شدت غیرتی.. معتقد و مومن... از نظر قیافه و هیکل بسیار خوب جوری که خیلی از دخترا اروزی ایشون رو دارن.. ایشون از من 3 ماه بزرگتره، همش میترسم بخواد با احساساتم بازی کنه ...

    بهم تو یکی از شبکه های اجتماعی پی ام داد

    گفت:

    من از همون 6 سالگی ازت خوشم میومده اما تو هیچ وقت نفهمیدی.. عشقم نسبت به تو از روی هوس نیست.. قصدم ازدواجه...

    اینا رو بهم گفت ازم هم خواست کسی تو فامیل باخبر نشه و بین خودمون بمونه..البته بهم هیچ گوونه پیشنهاد دوستی نداد... اتفاقا باهام همدردی کرد و مثل یه دوست خوب راهنماییم کرد..نمیدونم کار درستی کردم که باهاش صحبت کردم ؟؟؟ یه جورایی با هم صمیمی شدیم.. اخه قبلا اصلا باهم لج بودیم .

    من نمیخوام به این زودی ها بهش علاقه مند شم..میترسم همش یه دروغ باشه و بخواد منو بازی بده ، البته راست و دروغش مهم نیست..فقط نمیخوام کسی منو بازی بده . بهش هم گفته اگه بخوای بهم صدمه بزنی نابودت میکنم...

    من از نظر قیافه و اندام دختر خیلی زیبایی هستم..البته حرفای دیگران شاید هم باعث ابراز علاقه در ایشون شده باشه.. ازتون میخوام تا منو راهنمایی کنید که چجوری بفهمم که ایا منو واقعا دوست داره یا نه؟ اینکه بهش اعتماد کنم کار درستیه یا نه؟

    اگه اقا پسرا جواب بدن خوش حال میشم...هر چی باشه هم جنس شون رو بهتر میشناسن
    خواهش میکنم راهنماییم کنید نمیخوام به خاطره یه عشق دوران کودکیم.. سرنوشت و ایندم رو خراب کنم...
    ممنون میشم

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها , ازدواج فامیلی ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۶۷
    • يكشنبه ۵ دی ۹۵ - ۲۲:۲۰

    تفاوت اعتقادی بعد از ازدواج مشکل ساز میشه ؟

    سلام

    دختری هستم 25 ساله و دارای مدرک فوق لیسانس از یه دانشگاه خوب. بیکار و بی اعتقاد به دین و مذهب. یعنی خدا رو قبول دارم اما حدود سه ساله که به این نتیجه رسیدم دوست ندارم نماز بخونم و روزه بگیرم. اما به شدت انجام ندادن رذائل اخلاقی برام مهمه. یعنی از دروغ و تهمت و ناحق کردن حق بقیه و ... بیزارم.

    چند شب پیش برام خواستگاری اومد که از نظر خانوادگی دقیقاً شبیه همیم. پسره 29 ساله دارای لیسانس و یه شغل خوب و با قیافه و ظاهر مناسب که تو همون نگاه اول به دلم نشست.

    اما وقتی رفتیم صحبت کنیم بهم گفت معیار اولم برای ازدواج اول ایمان و بعد صداقته. منم چون از دروغ بدم میاد سربسته بهش گفتم از نظر ایمانی اینطوریم و قصد دارم تو جلسه بعد براش کاملاً توضیح بدم.

    حالا به نظر دوستان بر فرض صورت گرفتن وصلت تفاوت اعتقادی مشکل ساز میشه ؟ راستش من معتقدم آدم آزاده هر اعتقادی داشته باشه و من با با ایمان بودن اون آقا مشکلی ندارم.

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۰۹۵
    • جمعه ۳ دی ۹۵ - ۲۲:۳۰

    اگه خواستگارم رو قبول کنم و بعد در دانشگاه از کسی خوشم اومد چی ؟!

    سلام

    من 19 سالمه و پشت کنکوریم. تا الان هر چی خواستگار داشتم مامانم رد کرده و گفته بچه ای ، ولی پارسال یکی از پسرای اقواممون خواستگاری کرد که خانوادم خیلی دوسش دارن ،9 - 8  سالی ازم بزرگتره و هم از نظر تحصیل و هم خانواده و هم شخصیتش خیلی خوبه ، چهره هم که اهمیتی نداره برام .

    چون کنکور قبول نشدم گفتن صبر کنن که میخوام دوباره کنکور بدم حدود یک و سال و نیم میگذره ، تقریبا همه فهمیدن خواستگارمه هر کی بهم میرسه میگه قبول کن و مامانم هم روزی یه بار میگه پسر خوبیه قبول کن . من به هر حال سال دیگه میرم دانشگاه یعنی سال دیگه میان رسما خواستگاری . نگرانی که الان دارم اینه که خوب من که درست نمیشناسمش و بحث یه عمر زندگیه و خانوادش مذهبین نمیدونم بذارن اول با هم آشنا شیم یا نه ! چون پسره گفت میخوام فرداش عقد کنم .

    الانم یه خواستگار دیگه هم دارم که با پسر اقواممون در یه حده با این تفاوت که غریبن! و همچنین تو دانشگاه با افراد بیشتری اشنا میشم اگه اونجا از کسی خوشم اومد چی؟ الان موندم کنکور که دادم باید چیکار کنم ؟

    البته به اینم باید توجه کنم که رد کردن پسر اقواممون مساوی قهر و قطع ارتباط و از اینجور چیزاس کلا اینجوریم ...

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۰ موافق ۲ مخالف
  • ۲۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۸۹۳
    • جمعه ۳ دی ۹۵ - ۲۲:۱۵

    خانوادم دارن بدون میل من تاریخ عقد منو پسر داییم رو تعیین می کنن

    سلام

    دختری هستم 20 ساله و یه برادر 24 ساله هم دارم. یه دوست داره برادرم که باهاش خیلی جور و صمیمیه و از دبیرستان باهاشه. یه دو سه سالی هم میشه که دوستش از من خوشش اومده و منم همینطور . برادرم میدونه که ما با هم دوستیم چون هر وقت میخوام ببینمش با اون میرم.

    ولی یه مشکلی که دارم اینه که خانواده ام  دوست دارن من با پسر داییم ازدواج کنم. ولی من اصلا اونو دوست ندادم. از طرفی هم وقتی اون پسره دوست من و داداشم  فهمید کلی باهام دعوا کرد و گفت نمیذارم با کسی جز من ازدواج کنی.

    خانواده ام هم یه طرز فکرایی دارن که حتما باید با پسر خوب فامیل ازدواج کنم. چون اشنا هست و ...

    ولی من به پسر داییم علاقه ای ندارم و فقط اون آقا رو دوست دارم. وضع مالی و تحصیلات و قیافه و اخلاقاش هم عالیه.

    به نظرتون چی کار کنم و چه طوری خانوادم رو راضی کنم که با پسر داییم ازدواج نکنم؟ چون اونا دارن برامون بدون میل خودم تاریخ محضر رو هم مشخص میکنن.

    ممنون میشم که راهنماییم کنید دوستان .

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها , ازدواج با انتخاب خانواده ,

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۱۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۲۷
    • جمعه ۳ دی ۹۵ - ۲۲:۰۰

    اخیرا پسری با تحصیلات پایین و خانواده ای متلاشی بهم ابراز علاقه کرده

    سلام
    دختری هستم بین 25 تا 30 سال. دارای مدرک ارشد از یک دانشگاه نه چندان خوب . فرزند اول خانواده و دارای دو خواهر کوچک تر. خانواده تحصیلکرده و موجه و با وضعیت مالی خیلی خوب.

    مشکلی که من دارم اینه که من تمایل به ازدواج دارم ولی به کلی اعتماد به نفسم رو برای ازدواج از دست دادم . من متاسفانه پوست خوبی ندارم پوستم سبزه تیره هست و ترک های پوستی متعدد دارم .

    ولی چهره م معمولیه متاسفانه توی شهری که من زندگی می کنم اکثرا همه پوست های سفید و عالی دارن . می ترسم از ازدواج و آینده ، من عاشق پدر و مادرم هستم مثل یک پرنسس باهام رفتار شده و با تمام وجود خوشبختم ولی می دونم آرزوی پدر و مادرم ازدواج من و دیدن نوه شون هست .

    این مسئله منو خیلی ناراحت می کنه و خواستگار مناسبی هم ندارم اخیرا پسری با تحصیلات زیر دیپلم و خانواده ای متلاشی به من ابراز علاقه کرده وسوسه شدم باهاش ازدواج کنم نمی دونم این تصمیم درسته یا غلط ؟

    خواهشا منو راهنمایی کنید .

    ممنون

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۳۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۸۶۹
    • پنجشنبه ۲ دی ۹۵ - ۲۲:۲۰

    به خواستگارم علاقه مندم ولی خانوادم میگن اول برادرت باید ازدواج کنه

    با سلام

    دختری 21 ساله هستم که یه برادر 23 ساله هم دارم. خواستگارای خوبی هم دارم و یکیشون هم همکلاسی دانشگامه و دوسش دارم ولی مادرم میگه اول باید برادرت که بزرگ تره ازدواج کنه و بعد تو .

    یه مشکل دیگه هم دارم اینه که برادرم فعلا قصد ازدواج نداره و گفته تا بالای 26 نشم نمیخوام ازدواج کنم. حالا من باید الان دقیقا چی کار کنم ؟ من به اون اقا علاقه مندم ولی خانوادم راضی نیستن!!

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۲ موافق ۱ مخالف
  • ۱۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۵۸
    • چهارشنبه ۱ دی ۹۵ - ۲۲:۴۵

    دکتر گفت واجبه ازدواج کنی . از سر قبرم خواستگار بیارم ؟

    سلام

    از اینکه ایران بدنیا اومدم ناراحتم ! من توی یه خانواده بدنیا اومدم که پدرم بدلیل اخلاق و رفتار بدی که داشت  تک تکمون مشکل عصبی پیدا کردیم ..

    مادرم افسردگی داره . برادرم اعتیاد داره . پیش دکتر هم رفتیم فقط قرص داد . با کسی رفت و آمد نداریم . من ۲۴ سالمه خواستگار ندارم . تمام دوستام حتی کوچکترها ازدواج کردن .

    بعضی از مردم به چشم دختر تـ... نگام میکنن . تیکه و متلک بهم می ندازن . ما سن ازدواج تو شهرمون تا ۲۱ هستش . بعد اون دختر میشه بار اضافی و اخ ! اکثر دوستام ازدواج کردن.

    من تو مکان های اجتماعی هم رفتم کسی نبود. الان یکساله خونه نشینم . جاهایی که رفتم تحقیر شدم خواهش میکنم بازم نگید برو. الان که دارم مینویسم برای اون رفتارها گریم گرفت.

    تو وبلاگ دیدم بعضی از پسرا دختر سن پایین میخوان . اونم چون تازه تره بهتره ال بله ... از ایران از این مردم نگاه ها ، فرهنگشون متنفرم . از خدا گله دارم خیلی ... درسته خیلیا از من بدبخت ترن اما خیلیا هم از من خوشبخت ترن..

    من تو باطن زندگی مردم نیستم ولی قطعا وقتی بدبخت تر ازمن هست خوشبخت تر هم هست... 

    پیش هر چی خانواده برتریه میگم از خدا گله دارم. منم آدمم احساس دارم . فقط به این دلیل که محکومم هر چی خدا میگه بگم چشم باید انقدر حس ناراحتی از زنده بودنم داشته باشم؟ یه عده غرق خوشبختی اند یه عده بدبخت . بعد خدا انتظار داره کفر شو نگم ؟ گله نکنم ؟  خیلی ناراحتم ...

    خیلی از اینکه ایرانیم احساس تأسف دارم از این کشور و مردمش متنفرم از هر چیزی که دو نفرست متنفرم .. تا الان به بعد خودمو حفظ کردم . فقط غم و بدبختی نصیبم شد . هیچ نمیخوام خدا اون دنیا بهم پاداش بده . این همه ادم هست خدا هواشونو داره .

    ازدواج تو زندگیم نیست باشه . قبول! ولی با تیکه متلک ها با احساس های قلب شکستم با خیلی از فشارها چکار کنم؟ من مزاجم گرمه. شب نیست گریه نکنم. حتی دکتر هم رفتم گفت واجبه ازدواج کنی . از سر قبرم خواستگار بیارم ؟  از خدا گله دارم خیلی زیاد ... ناراضی ام

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۵ موافق ۰ مخالف
  • ۱۰۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۷۵۳
    • سه شنبه ۳۰ آذر ۹۵ - ۲۲:۱۵

    باید حداقل حدود دو سال با خانواده شوهرم تو روستا زندگی کنیم

    سلام

    من و یه آقایی سال 93 با هم قرار ازدواج گذاشتیم. تو خانواده من همه جز بابام قضیه رو میدونن و تو خانواده ایشون فقط یکی از خواهراش در جریانن . تو دانشگاه با هم آشنا شدیم و مال دو استان مختلفیم.

    من از یه خانواده کم جمعیت فرهنگی و ساکن شهر هستم و ایشون از یک خانواده پرجمعیت کشاورز و ساکن روستان. اوضاع مالیشون خیلی بده. به تازگی تو روستاشون با وام، پرواربندی راه انداخته. ما خیلی رویاها برای آینده و زندگی مشترکمون داشتیم و داریم.

    حالا ایشون به من میگن باید سر شغل تازه تأسیس پرواربندیشون تو روستا باشن و اگه با هم ازدواج کنیم باید حداقل حدود دو سال با خانواده ایشون تو روستا زندگی کنیم تا اوضاع مالیشون بهبود پیدا کنه و بتونه برای پرواربندیش کارگر استخدام کنه تا بتونیم بیایم شهر. حالا من حسابی گیر کردم.

    اولاً این جریان به قدری طولانی شده که دیگه خسته شدم و بعضی وقتا به سرم میزنه کلاً قید همه چیزو بزنم و ارتباطمو قطع کنم و بی خیال این ازدواج شم. دوماً دلم برای این آقا خیلی می سوزه که چون بد بودن اوضاع مالیش تقصیر خودش نیست و دلم می خواد کنارش باشم و کمکش کنم. به خاطرش به همه رو انداختم ولی به در بسته خوردم. سوماً از طرفی نمی دونم تو روستا دوام میارم یا نه؟ چهارماً اصلاً شغل پرواربندی آینده ای داره یا نه ؟ میشه بهش امید داشت؟

    سپاسگزار میشم راه و از چاه بهم نشون بدید ، خودم که مخم تعطیل شده.

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۰۷
    • دوشنبه ۲۹ آذر ۹۵ - ۲۲:۲۰

    اگه ازدواج کنم دیگه نمیتونم حتی با یک نفر جز شوهرم حرف بزنم

    سلام 

    تو رو خدا کمکم کنین 

    من یه دختر خوب و مذهبی بودم. 23 سالمه ، تا حالا خوب بودم الان مدتی هست اصلا به دین و نماز و این چیزا زیاد اهمیت نمیدم . 

    بخدا دارم داغون میشم ولی اصلا به روی خودم نمیارم خیلی راحت با پسرا ارتباط برقرار میکنم حرف میزنم درد و دل میکنم . در ضمن من دانشجوی دانشگاه پایتخت بودم الان دیگه تموم کردم اومدم شهر خودم ، تو شهر خودم چون کوچک هست اصلا حس خوبی ندارم ولی خیلی راحتم مثلا برام مهم نیست با یه پسر دوست بشم اصلا به بعدش فکر نمیکنم ..

    خواستگار هم زیاد دارم اما با اینکه خیلی از دخترا آرزو دارن عروس بشن من میلی به ازدواج ندارم میگم اگه ازدواج کنم دیگه نمیتونم حتی با یک نفر جز شوهرم حرف بزنم ، خب این چیز سختمه چون الان خیلی با همه راحتم .

    چطوری میشه مثلا من 30 سال با یه مرد زندگی کم که سمت یکی دیگه نره بخدا خسته شدم دیگه نمیدونم چیکار کنم تو رو خدا هر کی میتونه کمکم کنه ایا شما هم مثل من بودین یا نه؟ آیا با ازدواج کردن راحت تر میشم یا اینکه ازدواج نکنم بهتره؟

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۲ موافق ۶ مخالف
  • ۲۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۲۵۲
    • پنجشنبه ۲۵ آذر ۹۵ - ۲۲:۴۵

    شایعه شده که خواستگارم قبلا دوست دخترش رو آورده خونشون

    سلام به همه دوستای گرامی

    من خواستگاری دارم که مدتی پیش خواستگاری کرد و من جواب منفی دادم به این علت که یه نفر بهمون گفت مثل اینکه قبلا دوست دختر داشته و اون و آورده بوده خونشون.

    دقیقا نمیدونم ماجرا چی بوده حالا دوباره از طریق خواهرش که دوستم هست خاستگاری کرده منم اصلا نمیشناختمش و ایشان جایی منو دیده بودن و پسندیدن که بعدها خواهرش عکساشو برام فرستاد منم گفتم به خواهرش که ملاک من ایمان و اخلاق و عقاید طرف مهمه و ازش اصرار که با داداشم صحبت کن تا اخلاقش دستت بیاد .

    منم که برام سخته خیلی که با پسری در  مورد ازدواج صحبت کنم و بیشتر از زیر بار حرف زدن با خواستگارام فراری بودم ولی حالا دیگه تصمیمم برای ازدواج جدی هست .

    خانواده این طرف هم خودشون بسیار دوست دارن من عروسشون بشم حالا به نظرتون باهاش حرف بزنم در صورتی که جوابم رو به منفی هست ولی کمی مهر پسر تو دلم نشسته .

    بقیه شرایطش هم بد نیست پسر کاری هست و با اینکه تحصیلات دیپلم داره ولی برام مهم نیست خودمم لیسانس هستم و فعلا در طرح شاغل ام و همیشه از خدا دعام اینه که یه ازدواج خوب نصیبم شه و یه ادم پاک و چشم پاک و چشم پاک و با ایمان چون خودمم دختر بدی نیستم. ولی جور نشده . به نظرتان با این خواستگارم صحبت کنم .

    ممنون

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۳۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۹۵۴
    • چهارشنبه ۲۴ آذر ۹۵ - ۲۲:۳۵

    بعد از ازدواج میشه رابطه ی قبلی رو فراموش کرد ؟

    با سلام و احترام خدمت کاربرای محترم خانواده برتر
    قبل از هر چیزی ازتون خواهش میکنم ، تمنا میکنم خوب پستم رو بخونید و اون جور که به صلاحم هست راهنماییم کنید چون این تصمیم گیری به شدت برای من حیاتیه و من رو نظرات تک تک شما حساب میکنم .
    من برای یه مدتی با یه پسری با قصد ازدواج دوست بودم اما هیچ کار بدی نکردم فقط در حد ابراز علاقه بوده ولی بعد از یه مدت هر دو به این نتیجه رسیدیم که تفاهم نداریم و بهم خورده .. از اون ماجراها مدت ها گذشته و الآن برای من یه خواستگار اومده که شرایطش خوبه و پدر و مادرم قبولش دارن اما من خیلی مرددم ..
    اصلا نمیتونم قبولش کنم با اینکه همه چیزش خوبه ، اول از همه دوس ندارم الان ازدواج کنم دوس دارم کمی صبر کنم تا هم یه کم پخته تر بشم هم یه سری کارها هست که باید انجام بدم و از طرف دیگه فکر میکنم باید مدت بیشتری از رابطه قبلی بگذره تا کاملا برام فراموش بشه .
    نمیدونم چون تو ذهنم با شخص قبلی برای خودم زندگیمو ساختم حالا چکار کنم که اون چیزایی که تو ذهنم ساختم از بین بره و بتونم به حالت عادی برگردم چون میترسم نتونم بعد ازدواج با این شخص اون چیزایی که از شخص قبلی تو ذهنم بود رو فراموش کنم ..
    به نظر شما اگه ازدواج کنم میتونم فراموشش کنم؟ در ضمن اضافه کنم که من به این آقا حس خاصی ندارم و هنوز اجازه ندادم بیان منزل ، از آشنایان هستن ، اما خب نمیشه ازشون ایرادی هم گرفت ، فقط امکان داره بعد ازدواج حسی بوجود بیاد؟  کسی تجربه داره که بعد ازدواج یه رابطه قبلی رو فراموش کرده باشه؟
    خواهش میکنم راهنماییم کنید تا تصمیم درستی بگیرم خیلی میترسم
    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۱۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۸۴
    • سه شنبه ۲۳ آذر ۹۵ - ۲۲:۴۰

    من دوباره میتونم عاشق بشم؟

    سلام

    دختر *2 ساله هستم من در 5 سال گذشته دو بار عاشق شدم من فکر نمیکردم عاشق شده باشم فقط فک میکردم که از اون طرفم خوشم میاد.. اما نمیتونستم بهشون فکر نکنم ( همزمان نبوده ) خلاصه همه ی زندگیم شده بودن اما بازم قبول نمیکردم که عاشق شدم، تا وقتی که هر بار قرار میشد دیگه نبینمشون دیگه اون موقع کنترل اشکام دست من نبود!

    اون موقع بود که میفهمیدم عاشق شدم، با هیچ کدوم هیچ وقت بیرون نرفتم.. فقط ارتباط تلفنی داشتم و توی محیط مشترک بیشتر وقتا رفت و آمد داشتیم حالا هم از اون جریانا گذشته اولی رو که کلا دیگه بهش فکر نمیکنم اگه هم بیاد تو ذهنم هیچ اهمیتی واسم نداره البته اینم بگم که خیلی طول کشید تا فراموششون کنم .

    دومی هم بعضی وقتا که یادش میفتم حس تلخ و شیرین بهم دست میده، شده نوستالژی واسم.. حالا سوالم اینه من دوباره میتونم عاشق بشم؟ یعنی ممکنه واسم اتفاق بیفته؟ بنظرتون باید اینو به خواستگارام بگم؟ اگه بفهمن بنظر شما حاضرن با کسی که دو بار عاشق شده ازدواج کنن؟ پیشاپیش از نظراتتون ممنونم..

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۱۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۵۳
    • دوشنبه ۲۲ آذر ۹۵ - ۲۲:۴۰

    حجب و حیای زیاد ، بعد از ازدواج مشکل ساز میشه ؟

    سلام دوستان

    من خواهری دارم بسیار خوب و زیبا ،با موقعیت اجتماعی عالی و خوش مشرب و محترم، همه دوسش دارن و بهش احترام میذارن. خواهرم مذهبی هست اما چادری نیست، حجاب کامل داره ولی خوش تیپ و شکیل . تصمیم به ازدواج هم دارن، خواستگار هم داشتن ولی هم کفو نبوده با خواهرم، الان ایشون یه مشکل دارن از نظر من،خودش اصلا بهش فکر نمیکنه، فقط ذهن من رو مشغول کرده ممنون میشم راهنماییم کنید.

    خواهر من حجب و حیای زیادی داره، طوری که پیش من که خواهرشم لباس عوض نمیکنه، تو آینه به اندام بدون پوشش خودش نگاه نمیکنه، اندام زیبایی هم داره. در کل حتی خودش شرم داره نسبت به خودش، میترسم توی ازدواج به مشکل بخوره، از خانوما کسی بوده تا این حد؟ که ازدواج کرده باشه و مشکلی با همسرش پیدا نکرده باشه؟ ممکنه بعد ازدواج عادت بکنه راحت تر باشه ؟

    نگرانشم و دوس دارم کمکش کنم،من خواهر کوچیکترشم ولی خیلی نگرانشم چون خیلی خانومه و حقش خوشبختیه .

    آقایون چقدر میتونید صبور باشید تو این مساله تا خانمتون راحت بشه باهاتون؟ ایشون دوست پسر نداشتن ،خواهان دوستی با ایشون بودن،اما انقدر خواهرم صمیمی نشدن و اگه تشخیص میدادن فرد مناسب ازدواج نیست، ادامه نمیدادن

    کتابی چیزی اگه هست معرفی کنید خیلی خوب میشه براشون بخرم که مطالعه کنن

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۱۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۹۲
    • دوشنبه ۲۲ آذر ۹۵ - ۲۲:۰۵

    دلم از زندگی آینده آرامش و عشق میخواد

    سلام به همه شما دوستان

    واقعا اینجا محیط خوبی فراهم شده من خیلی از سوالامو پاسخشونو گرفتم از ساده ترین تا اونایی که روم نمیشد حتی از نزدیکانم بپرسم و ...

    حالا مشکل من؛

    من یک دختره نوزده ساله ام. تمام تمرکزم رو درسم هست و برای ازدواج سن ۲۴ یا ۲۵ رو در نظر دارم. ( من تا ۴۰ سالگی هم کیس واسه انتخاب ازدواج دارم و خانوادمم با زودتر از اون موافق نیستن بنا به رشتم و ....) مشکل من اینه که از ازدواج میترسم ( منظورم زمانی که وقتش رسید هست).

    یه سری از رفتارای مردای اطرافم از فامیل و اشنا و استاد تا حتی پدرم این ترسو ایجاد کرده در من. از همین الان دارم معیارای مورد نظرم رو تعیین میکنم که اولیناش ادم خدایی و معتقد و دیندار و مهربون و خوش اخلاق و تمیز و صبور و منظم و با پشتکار و عاشقه!

    خودم هم اینا رو در خودم تقویت میکنم. میدونید پدرم با وجود اینکه منو خیییلی دوست داره . واقعا مرد عاقل و مهربونیه در کنارش مثل همه ما ادما کاستی هاییم داره مثلا حساس و زود رنجه و زود جوش میاره گاهی البته و گاهی تحکمی حرف میزنه یا گاهی ( بدلیل مشکلات تربیتی خودشون در کودکی ) قهر میکنه .

    در طی این ۱۹ سال سن ، مادرم اصلا قهر نکرد یعنی من ندیدم ولی پدرم چه مقصر باشه چه نباشه قهر میکنه سر سفره نمیاد یا اصلا در بحث راضی نمیشه قبول کنه اشتباه کرده .

    مامانم همیشه کوتاه میاد همیشه گذشت میکنه همیشه به نوعی درک میکنه و صبوری و میگه برای ارامش تو و زندگی و خدا میگذرم و عیب نداره و میگه پدرت اینقدر ویژگی های مثبت و ممتاز داره که اینا برای من قابل گذشت و ناچیزه.

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۵۴
    • يكشنبه ۲۱ آذر ۹۵ - ۲۲:۱۵

    scroll bar code