خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی، تربیت فرزند ، تبلیغ رایگان مشاغل نو پا، مسائل زنان ، ارتباط با خانواده، مسائل اعتقادی

دسترسی سریع ← آخرین مطالب - موضوعات - فعال ترین کاربران - آخرین نظرات



۱۹۸۱ مطلب با موضوع «مشورت در ازدواج خانم ها» ثبت شده است

خبری از خواستگارم نشد، تماس بگیریم و علت رو جویا بشیم ؟

سلام

من هفته پیش یک خواستگار داشتم که با هم رفتیم بیرون صحبت کردیم. صحبت هایمان سه ساعت طول کشید من پیش خودم گفتم حتما از من خوشش اومده که صحبت هایمان اینقدر طولانی شده. خواستگارم از همه نظر شرایط خوبی دارد من ازش بدم نیومد ولی الان بعد از یک هفته هیچ خبری از خواستگارم نشد که پسندیدن یا نه.

به نظر شما یعنی خواستگارم منو نپسندیده ؟ مادرم خیلی اصرار میکنه که به مادر پسره زنگ بزنم نظرشان را بپرسم که پسرش دختر منو پسندیده یا نه. اما از آنجایی که من آدم مغروری هستم دوست ندارم مادرم همچین کاری کنه.

می خواستم نظر شما دوستان را بدانم آیا این کار درستی هست که مادرم تلفن بزنه نظرشان را بپرسد یا باید صبر کنیم تا آنها تماس بگیرند؟

موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها , خواستگاری های بی سرانجام ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۶۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۶۸۶
    • چهارشنبه ۲۲ دی ۹۵ - ۲۲:۳۵

    موندن من پای رابطه ای که آیندش مبهمه کاری عاقلانه است ؟

    سلام
    من یه دختر ۲۲ ساله هستم، دو ساله که به دانشگاه در شهری دیگه میرم، سال اول در خوابگاه با دختری هم اتاقی شدم که هم‌ زبان خودم هست و تقریبا همشهریم..
    ایشون عکس منو به پسر داییش نشون داده بود و آقا هم پسند زده بود، البته من خودم اصلا خبر نداشتم، بعد از مدتی که به تعطیلات رفته بودیم و برگشتیم به خوابگاه، ایشون به من جریان رو گفت و گفت که پسر داییم خیلی خوبه و فلان و بهمان و دانشجوی پرستاریه و از من خیلی خوشش اومده و میخواد با من آشنا بشه.
    منم گفتم که نه من نمیخوام با کسی دوست باشم، و از اون اصرار و از من انکار. این آقا پسر هم دو هفته پافشاری کرد و اصرار کرد که با هم آشنا بشیم، منم قبول کردم. رابطمون خیییلی زود عمق گرفت و انگار صد سال بود که همو میشناختیم، خیلی باهاش احساس آرامش و راحتی داشتمو دارم، بعد از دو هفته ایشون خودش به مادرم زنگ زد و قضیه رو جدی کرد.
    مادر خودش هم که از قبل میدونست...یکی دو بار با مادرم جدی حرف زد و مادرش هم با مامان من حرف زدن و اینجوری شد که رابطمون خیلی جدی شد، و ثابت کرد که هدفش دوستی نیست. بعد از سه ماه اومد خواستگاریم ولی چون خونوادش از نظر مالی خیلی تحت فشار هستن نتونستیم ازدواج کنیم، اونا از لحاظ مالی نسبت به ما خیلی  پایین ترن ولی من اصلا برام مهم نیست و خودشو دوس دارم.
    الان هشت ماه از رابطمون میگذره ولی جدیدا خیلی بحثمون میشه، همو دوس داریم ولی نمیدونم چرا بحثمون میشه، تهدید به جدا شدن میکنیم، و ...
    من الان یه خاستگار دارم که از نظر مالی خیلی بهتر از اونه و کار دولتی هم داره، من حتی نذاشتم بیان خونه‌ مون و خونوادمم میدونن بخاطر اون کسیه که دوسش دارم.
    الان سوال من اینه که موندن من پای این رابطه کار عاقلانه ایه؟ اینم بگم که تا سه سال دیگه نمیتونیم ازدواج کنیم چون هم دانشگاهش هم سربازیش مونده و باید اونارو بگذرونه...
    الان من باید چیکار کنم؟ جدیدا توی بحث هامون منت میذاره که به پای من نشسته و تهدید به رفتن میکنه، منت میذاره که باهامه، اینا رو توی عصبانیت میگه و حرف دلش نیس ولی خب در هر صورت منو ناراحت میکنه...
    الان ب نظر شما من باید چکار کنم؟ خیلی ذهنم درگیره
    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۰ موافق ۲ مخالف
  • ۲۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۳۸
    • سه شنبه ۲۱ دی ۹۵ - ۲۲:۴۰

    می خوام با یه پسر 30 ساله ارتباط داشته باشم، به خانوادم بگم ؟

    سلام وقت بخیر

    من یه مدتیه که یه آقایی بهم پیشنهاد میده که با هم ارتباط داشته باشیم واسه آشنایی و از من خوشش اومده...

    من 20 سالمه و اون آقا 30 و نحوه ی آشنایی مون هم بماند ولی با هم برخورد داشتیم یعنی  از روی ظاهرم فقط نگفتن.. میخوام پیشنهادش رو قبول کنم و اینم بگم که اولین کسی هست که من پیشنهادش رو میخوام قبول کنم و تا حالا هیچ ارتباطی حتی در سایت های مجازی هم با جنس مخالف نداشتم!

    و اولین بارمه! و توی فامیلامونم پسر جوون نداشتیم تا حالا!!! کلا من با جنس مخالف خیلی حرف نزدم و نمیشناسمشون اصلا! یکم نگرانم و هیچی هم بلد نیستم! چطور برخورد کنم  یا چی بگم که بهشون بفهمونم که من اهل دوستی و روابط الکی و طولانی نیستم !

    میشه راهنماییم کنید" و اینکه به نظرتون یه آقای 30 ساله که تحصیل کرده هست و حتی  تجصیلاتش عالیه هم احتمال داره کسی رو سرکار بذاره یا قصد وقت تلف کردن داشته باشه؟ هر چند به شخصیت و شغل و موقعیتش نمیاد اما کلی میپرسم * و به نظرتون این موضوع رو به پدر و مادرم بگم؟ یا نگم نیازی نیست؟

    چون دانشجوام توی شهر خودم نیستم.. یا اگه به اون آقا بگم که تحت نظر خانواده هامون با هم ارتباط داشته باشیم ندید بدید بازی نمیشه؟!
    درکل خوشم اومدازش ازهمون اول !دوست ندارم ردش کنم*

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها , دوستی به قصد ازدواج ,

  • ۰ موافق ۵ مخالف
  • ۱۳۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۷۳۱
    • دوشنبه ۲۰ دی ۹۵ - ۲۲:۳۰

    با اصرار اومدن و مشتاق رفتن و بعد گفتن نمیخوایم، استخاره بد اومده !

    سلام

    من یه سوال داشتم از اقا پسرها خیلی ممنون میشم راهنمایی کنید .

    سوالم اینه چند وقت پیش یکی از پسرای دانشگاه از من خوششون اومده بود و خیلی اصرار میکردن واسه اومدن به خواستگاری با وجود اینکه من راضی نبودم .

    اما شخصی رو واسطه کرده بود که منو راضی کنن اجازه بدیم واسه خواستگاری بیان . بعد از اینکه من کلی با خودم کلنجار رفتم و سعی کردم قبولشون کنم و حداقل یه ذره احساس ازشون تو دلم ایجاد کنم ، مادر و خواهرشون اومدن و خیلی هم پسندیدن و خیلی شاد و خوشحال رفتن !

    جلسه بعد آقا پسر با خانوادشون اومدن و اتفاقا از حرف هایی هم که توی جلسه خواستگاری زده شد مشخص بود پدرشون هم خیلی پسندیدن ! وقتی هم که با خود آقا پسر حرف زدم مشخص بود خیلی مشتاقن و خوشحالن از اینکه اجازه دادیم بیان و حتی کلی حرف از آینده دو نفره و این چیزا زدن ! اما دو روز بعد مادر اقا پسر زنگ زدن و گفتن که ا استخاره زدیم ولی بد اومده ! ان شاء الله که خوشبخت بشن و از این حرفای کلیشه ای ! .

    میخواستم بدونم دلیل اینکارشون چی بود ؟! آقا پسرا تو همچین شرایطی چی باعث میشه اینقدر راحت پشت پا بزنید به همه اون چیزی که میخواستید ؟! من غرورم واقعا پیش خانواده و بقیه شکست ! آخه نه به اون همه اصرار ، نه به این جواب رد دادن سریعشون ! خود آقا پسر قبل از جلسه ی خواستگاری به خود من گفته بودن که اصلا نمیتونن با جواب رد من کنار بیان !!

    اما بعد از اینکه خانواده خودشون زنگ زدن و منو رد کردن به واسطه گفته بودن که پدرشون راضی بودن یهو ناراضی شدن ! من میخوام بدونم چطور با جواب رد من کنار نیومدن ، اما با رد کردن پدرشون راحت کنار اومدن و در عرض دو روز جواب رد رو به ما دادن !

    ایشون منی که یه غریبه بودم رو تونستن به هر طریقی راضی کنن! اما پدرشون که اتفاقا راضی هم بودن اولش رو نتونستن راصی کنن؟! با عقل جور در میاد؟! اونم به این سرعت کنار اومدن با نظر منفی پدرشون ! یعنی هیچ مقابله ای ، اصراری ، چیزی به پدرشون نکردن بخاطر من ؟! اینجا من حق اعتراض دارم یا نه؟!

    من که همون اول نمیخواستم چرا به زور منو راضی کردن و احساسات منو درگیر کردن و بعدشم خودشون همه چیز رو کنار گذاشتن ! جالب اینه که هنوزم ادعا میکنن که منو دوست دارن و خودشون هم سخته براشون این اتفاق !

    میخوام بدونم پس چرا اینقدر راحت نظر پدرشون رو قبول کردن با وجود اینکه میدونستن اگه جواب رد از طرف اونا باشه دیگه راه برگشتی نداره؟ من کم خواستگار نداشتم ! واسه هیچکدوم خودمو درگیر احساسات نمیکردم .

    اما این مورد چون خیلی اصرار کردن و واسطه هم در موردشون خیلی با من حرف زدن سعی کردم دوستش داشته باشم و اجازه بدم بیان ! اما وقتی اومدن این اتفاقا افتاد ! دلیلش چی میتونه باشه؟! در صورتی که پدر و مادرشون عاقل بودن و خوب میدونستن استخاره جایی نداره توی اینطور مواقع. یعنی اون اقا پسر داشتن دروغ میگفتن و من گول خوردم؟! ممکنه ایشون واسه اینکه بخوان ثابت کنن به هر چیزی که بخوان میرسن این همه اصرار کردن و آخرشم منو رد کردن و اینهمه من اذیت شدم؟!

    یعنی الآن من باید ساکت بشینم بدون هیچ حق اعتراضی؟! اونا هر وقت دوست داشتن بیان ، هر وقت هم دوست داشتن برن بدون اینکه نظر من مهم باشه ؟!

    لطفا شماها قضاوت کنید ببینید حدسیات من درسته؟ من بازیچه شدم ؟!

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها , خواستگاری های بی سرانجام ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۴۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۲۳۶
    • يكشنبه ۱۹ دی ۹۵ - ۲۲:۳۰

    خواستگارم در مورد انجام کارها زیاد بلوف میزنه

    سلام

    من یه سوال دارم که ممنون میشم در خانواده برتر مطرح بشه.

    خواستگاری دارم که در حال آشنایی هستیم. این آقا زیاد بلوف میزنه. دروغ نمیگه اما در مورد انجام کارها زیاد بلوف میزنه. میگه این کار رو میکنم. اون کار رو میکنم. کارهایی که از توانش خارجه.

    تا جایی که من نسبت به هر وعده یا حرفی که در مورد آینده میزنه بی اعتماد شدم. میخواستم بدونم همه پسرها در ابتدای آشنایی اینجوری هستن؟ از کجا بدونم میخواد نظر من رو جلب کنه یا عادتشه؟ بعد این عادت در زندگی مشترک چه مشکلاتی میتونه به همراه داشته باشه.

    ممنونم میشم پاسخ بدید.

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها , رفتارشناسی پسران برای ازدواج ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۷۶
    • يكشنبه ۱۹ دی ۹۵ - ۲۲:۱۰

    عاشق خصوصیات باطنی خواستگارم هستم ولی ظاهرش ...

    سلام

    من دختر هستم 20 سالمه . خواستگاری دارم 26 ساله. که از نظر ثبات شخصیت ، مهربانی ، علاقه به من ، خانواده داری ، با هوشی ، اهل  کار و سختی  ، تعادل رفتاری  و ... در حد عالی قرار داره .

    وقتی با اون صحبت میکنم تلفنی یا چت  دوست ندارم خدافظی کنم ، اینقدر که علاقه مندم . از تیکه کلام هاشون و مدل شوخی ها و صحبت ها  در عین ادب لذت میبرم . عکس هاشونو دیدم خیلی معمولی لباس میپوشند و ساده . قد متوسط دارند 8-9 سانت از من بلند ترند ولی چون استخون بندی درشتی ندارند هیکلی نیستند . من با قد متوسطم هیکلم خوبه . چهرم معمولی.

    یه بار حضوری دیدمشون . هیچ میل و اشتیاقی در دیدن چهره یا خودشون کلا نداشتم .!  انگار که خورده باشه تو ذوقم .

    چهرش زیبایی نداره  و من هم دنبال شوهر زیبا نیستم . ولی دوست داشتم حداقل هیکل ورزشکاری داشته باشه حتی با همین قد متوسط . یا اینکه از نظر پوشش بیشتر اهمیت بده . ولی نمیتونم از دیگر خصوصیات باطنی اش بگذرم . عاشق خصوصیات باطنی اش هستم . ولی نمیشه که پشت تلفن با کسی زندگی کرد !

    چه کار کنم ؟

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۶۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۵۰۲
    • شنبه ۱۸ دی ۹۵ - ۲۲:۱۵

    تجربیات یک دختر سی ساله در مورد ازدواج

    سلام
    من دختری سی ساله مجرد هستم. با توجه به مطالب این سایت تصمیم گرفتم برخی تجربیات شخصی ام و انچه اموخته ام رو  برای دختران سرزمینم به اشتراک بگذارم:

    ازدواج  هدف نیست بلکه وسیله است برای کمال و رشد آفرینش ... لطفا هدف و وسیله رو جا به جا نکنید که وقتی ازدواج کردید  اگر خدای نکرده شکست خوردید به پوچی برسید ...
    فکر نکنید حالا چون ازدواج کردید به هدف رسیدید دیگه همه چی حل شد ... قراره شما فقط زندگیتون رو و فردیت تون رو بر حسب چیزی که طبیعت و فطرت تعریف کرده شیر کنید اگر این موضوع هدف نهایی بود،  در اینصورت فردیت و هویت انسان زیر سوال میرفت...

    درسته تنهایی سخته اما قرار نیست دست رو دست بذارید، لطفا هدف ها و لذت ها و علایق دیگه تونو هم دنبال کنید... خدا رو شکر به برخی از هدف ها و علایقم رسیدم اما در مورد ازدواج ، :

    منم مثل شمام .منم  مثل شما گریه  کردم از شدت تنهایی و نیاز - شکست عشقی ، خواستگاری های کنسل شده، ، منم مثل شما خط قرمز داشتم تو اوج هیجانات، منم ناکامم تا به الان، اما تصمیم گرفتم از این به بعد لذت بیشتری ببرم از باقی مانده جوانی ام ..  ، دیگه بسه گریه کردن و ناله کردن و مقایسه کردن ، مگه ادم چقد زنده است ؟

    این زندگی چقدر ارزش این همه غم داره؟ اصلا  دیدی مرگ اطرافمون چه راحت اتفاق میفته؟ پس بیایید از همین حالا شروع کنیم از همه لحظات عمرمون و سایر نعمت ها مون لذت ببریم

    و اما اصل مطلب  :

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۵ موافق ۰ مخالف
  • ۴۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۳۸۷
    • شنبه ۱۸ دی ۹۵ - ۲۲:۰۵

    در محیط دانشگاه وقتی پسرا عاشق میشن چه کارایی میکنن ؟

    سلام

    یه سوال داشتم از آقا پسرا

    میخوام بدونم وقتی پسرا عاشق میشن و به یکی علاقه مند میشن اخلاقشون چه تغییری میکنه یا چه کارایی میکنن ؟ مثلا شما یه محیطی مثل دانشگاه رو در نظر بگیرین .

    برای جلب توجه اون دختر چه کار میکنین؟ مثلا سعی میکنین خوشتیپ تر از قبل باشین ؟ یا سعی میکنین در کنارش بشینین اکثرا ؟ یا مثلا وقتی کنارشین ممکنه خجالت بکشین کلا هر چی در این مورد میدونین در اختیارم بذارین لطفا .

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها , رفتارشناسی پسران برای ازدواج ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۶۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۲۲۰
    • پنجشنبه ۱۶ دی ۹۵ - ۲۲:۴۰

    با یکی ازدواج کنم که باهام جور نیست یا صبر کنم ؟

    سلام
    وقت بخیر
    دختری 27 ساله ام که دانشجوی ارشدم . رشته م اگه جسور باشیم کار هست . کار دولتی هم دارم که مورد پسندم نیست و به نسبت حقوقی که بهم میدن نمی ارزه کار کردنش. بخصوص که به شدت زندگی شخصیمو تحت تاثیر قرار داده .
    حالا با توجه به این که به لحاظ  شخصیتی آدم اهل پیشرفته ای هستم و قطعا در این جایگاه نمیمونم . بنظرتون کمی سطح توقعاتم و پایین بیارم و با یکی ازدواج کنم که باهام جور نیست یا کمی صبور باشم و با کسی ازدواج کنم که به معیارام نزدیک باشه؟
    الان خواستگاری دارم که 7 سال ازم بزرگتره ولی کار درست حسابی نداره و هم این که بنده خدا با این که تو دانشگاه دولتی هم ارشد گرفته ولی شاید 5 الی 6 سال دوره های تحصیلیش طولانی شده .
    آیا غیرمنطقیه منی که تو مدارس نمونه درس خوندم رو این قضیه حساس باشم ضمن این که ما 3 تا بچه ایم و اونا 6 تا و هم این که استانامون فرق داره و به نسبت قدش و زنش خیلی پایینه . همه اینا با فرض اینه که اون آقا مثلا مومن و بااخلاق باشه . واقعا دیگه کلافه شدم راهنمایی درستی برا ازدواج ندارم.
    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۷۸
    • چهارشنبه ۱۵ دی ۹۵ - ۲۲:۱۵

    یکی از همکارانم که ظاهرا به من وابسته شده میگه در شرف طلاقه

    سلام

    اگه یه پسر باشید و با یه خانوم به دلیل مسائل کاری یا مسائلی که کاملا توجیه پذیر هست و در همین حد ارتباط داشته باشید نه اینکه صمیمی بشید و بعد متوجه بشید بهتون وابسته شده و از همه بدتر اینکه بعد از چند ماه وقتی ازش سوال کنید ازدواج کرده ؟ بگه در شرف طلاق هستم چیکار میکنید ؟ اصلا این جمله در شرف طلاق رو چرا باید بگه ؟ و طلاقش هم توجیه پذیر و منطقی باشه ، آقایون شما احساس گناه نمیکنید ؟ اگه آره چیکار میکنید؟ اگرم احساس گناه نمیکنید چیکار میکنید؟

    خانوما شما که خانوما رو بهتر میشناسید نظرتون چیه ؟ من چیکار کنم بهتره ؟ ( اینکه پاک و نجیب باشه شکی نیست ) دلیلی هم که خودش میاره واسه طلاق (با اصرار من گفت) هم کفو بودن هست منم وقتی که شوهرشو شناختم دیدم زمین تا آسمون تفاوت دارند و از همه بدتر خانومه خیلی هم کفو منه .

    راستشو بخواید وقتی که گفت در شرف طلاق هستم من شوکه شدم چون فکرشم نمیکردم متاهل (یعنی نامزد 5 ماه ) باشه و پامو از گلیم خودم فراتر گذاشتم و از زندگیش سوال کردم و بعد تا تونستم خودمو خراب کردم و شوهرشو بردم بالا و از خوبی های شوهرش گفتم کلی نصیحتش کردم ولی ظاهرا آرمش رو تو من یافته ( اینو غیر مستقیم خودم فهمیدم ) یه چند مورد که از شوهرشم که گفت ( با اصرار من ) دیدم واقعا راست میگه .

    اگه بخواید وضعیتش رو درک کنید مثل این میمونه که یه خانوم خیلی مذهبی و روشن بره با آقایی ازدواج کنه که اصلا براش دین و ایمان مهم نباشه.

    ای کاش زندگی (Ctrl + z) داشت ،با این اوصاف  نه زندگی من زندگی میشه نه زندگی اون. روزی نیست که عذاب وجدان نداشته باشم.

    اما سوال آخرم به نظرتون این حرفایی که بهتون گفتم بهش بگم درسته یا نه ؟

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۸۶
    • چهارشنبه ۱۵ دی ۹۵ - ۲۲:۰۰

    چگونه بفهمیم شخصی ما رو به خاطر خودمون دوست داره ؟

    به نام خدا

    با عرض سلام خدمت کاربرای محترم که وقت و نظراتشون رو دلسوزانه و در قبال هیچ به اشتراک میذارن

    سوالی که میخوام بپرسم سوال خیلی از شما ها هم هست . چگونه بفهمیم شخصی ما رو به خاطر خودمون دوست داره یا از روی هوس یا بخاطر موقعیت ؟

    من نمیخوام بگم موقعیت طرف رو نادیده بگیریم اما چگونه به این امر پی ببریم که ملاک اول طرف که در وجود ما دیده اخلاق بوده باشه ؟ بنظرم یکی از راه هاش امتحان کردن هست ؛ نظرات و راهکار های شما چیه ؟

    اصلا ایا باید قبل ازدواج تمام و کمال عاشق طرف بود یا به عشق تدریجی به شرط علاقه ای ولو اندک در اون راه معتقدید ؟

    امروزه که همه ادعای عاشقی میکنن ، میون این همه دختر و پسر زیبا اذعان دارن فقط تو رو میخوان  ، تشخیص عشق و هوس و منفعت طلبی سخت شده

    با تشکر

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۲۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۹۶۱
    • دوشنبه ۱۳ دی ۹۵ - ۲۲:۴۰

    چون چهرم سفید و با رنگ و لعاب نیست انگار به ذهن نمیاد

    با سلام

    من دختری هستم که دیگه ازدواجم کم کم داره دیر میشه و دغدغه زیادی دارم در این مورد. در مورد ظاهرم باید بگم با این که خوبم اما سبزم و چند مورد دوستام در محیط های مختلف بهم میگن دختر آروم و مهربونی هستم اما باید رنگ و روم بهتر باشه. میدونید من با اینکه تیپم خوبه اما چون چهرم سفید و با رنگ و لعاب نیست انگار به ذهن نمیاد.

    من حوصله آرایش رو دارم اما میبینم وقتی بخوام هر روز که بیرون میرم آرایش ملایمی بکنم، بعد از مدتی چهرم چروک میشه و به پوستم آسیب میرسه و خلاصه کلی دردسر.

    پس من باید با این مساله چیکار کنم؟

    لطفا راهنماییم کنید.

    ممنونم

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۰ موافق ۳ مخالف
  • ۵۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۲۷۷
    • دوشنبه ۱۳ دی ۹۵ - ۲۲:۳۵

    کسی که خیانت کرده بازم‌ خیانت میکنه؟

    سلام

    شما جای من باشین چیکار میکنین؟!

    من با کسی دوستم و خیلی دوسش دارم . پارسال آشنا شدیم با هم . همیشه با دوستم و اون بیرون میرفتیم. یک مدت که رفت سر کار سرش شلوغ بود خسته میشد به منم نگفت که میره سر کار . منم همش بحث میکردم باهاش که بهم توجه نمیکنی. اینم بگم که من‌ خوابگاهیم .  تا اینکه عید شد و رفتم.

    اون برای درد و دل به قول خودش شروع کرد به دوستم پی ام دادن که فلانی چرا اینجوری میکنه بحث میکنه منظورش من بودم. بعد یه مدت شروع با هم صمیمی میشن و تقریبا دوست میشن . ولی با منم بود و من تغییر رفتارشو میفهمیدم خیلی باهام‌ بد شده بود.

    به هر حال همون دوستم موضوع رو بهم گفت فکر کنم عداب وجدان گرفت چون دوباره بعد عید همو میدیدیم.بهم گفت اون پی ام‌ داده و خواسته دوست شه. من همون شب بلاکش کردم ولی بعد یک‌ هفته جوابشو دادم .

    دوست پسرم گفت به خدا خودش باب دوستی رو گذاشت و اینا پیاماشم‌ به من نشون داد دیدم آره اونم کم چراغ سبز نشون نداده. به هر حال کلی قسم و آیه که منو ببخش کلی رفت و اومد. من جفتشونو بخشیدم چون دوستش دارم پذیرفتم که اشتباه کرده خودمم بی تقصیر نبودم. حالا میخوام‌ نظرتونو بدونم آیا میتونم اعتماد کنم و ازدواج کنم با این شخص؟ کسی که خیانت کرده بازم‌ خیانت میکنه؟

    اصلا باورم نمیشد چون فکر میکردم ازش بر نمیاد ولی اومد. خودش میگه ازدواج فرق داره من هیچ وقت تعهدی که به کسی با ازدواج دارم از بین نمیبرم. هر دو بین ۲۰ تا ۲۴ هستیم . و شاید ۲ ۳ سال دیگه ازدواج کنیم.

    ممنون میشم نظراتتونو بشنوم.

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها , دوستی به قصد ازدواج ,

  • ۰ موافق ۲ مخالف
  • ۵۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۰۰۶
    • دوشنبه ۱۳ دی ۹۵ - ۲۲:۳۰

    ایرادات تقسیم کارهای زندگی به طور مساوی بین زن و مرد چیه ؟

    سلام

    من به یه نوع شیوه ی زندگی فکر میکنم که توی اطرافم دیدم موفق بودن. میخواستم اینجا مطرح کنم ببینم نظر شماها چیه؟ چه خانوما چه آقایون .

    ببینید من فکر میکنم دو نفر باید دوست و رفیق هم باشند و کاملا بینشون برابری باشه تا دوستیشون بهم نخوره. این برابری توی همه چیز هست. یعنی همونطور که آقا مهریه نداره خانوم هم مهریه نذاره و به جاش همونطور که آقا میتونه اگه یه روز به هر دلیل نخواست به زندگی ادامه بده میتونه راحت طلاق بده و بره خانوم هم همینطور باشه.

    اینجوری هم خیانتا کم میشه هم سوء استفاده از مهریه و مردایی که به خاطر مهریه دارن تاوان پس میدن کم میشن. زندگی کسی به خاک سیاه نمیشینه. اعتماد به وجود میاد و دو نفر نه از ترس مهریه و یا از سر اجبار بلکه به خاطر عشق با هم میمونن.

    دوم اینکه این برابری توی زندگی هم اجرا بشه یعنی خانوم هم مثل آقا شاغل باشه و خوب پول در بیاره و در عوض کارای خونه هم نوبتی باشه. مثل دو تا دوست که با هم همخونه میشن و کارا رو تقسیم میکنن قضیه مالی رو تقسیم میکنن. این جوری نه آقا حس میکنه حماله که از صبح تا عصر بره جون بکنه پول در بیاره آخرم زنش سه سوته خرجش کنه و بناله که چرا  پول بیشتر درنمیاری، هم اینکه خانم حس نمیکنه کلفته که آقا لم بده پاشو بندازه رو پاش تلویزیون ببینه و روزنامه بخونه خانوم چهار ساعت تو آشپزخونه غذا بپزه و سفره بندازه و جمع کنه و خسته بشه.

    فکر کنید هر دو صبح با هم برن سر کار .مثلا سه روز آقا غذا درست کنه سه روز خانوم. آقایونم فکر نکنن که در شان شون نیست آشپزی کنن اتفاقا آقایون وقتی آشپزی میکنن هم دستپختشون خوبه هم خیلی واسه زنا جذاب و سکسیه.

    جمعه ها هم از بیرون غذا بگیرن و تفریح کنن. یا وقتی بچه دار شدن هر شب یکی واسه بچه بیدار بمونه نه اینکه خانوم فقط این مسئولیت رو داشته باشه و آقا تو خواب ناز باشه و این کینه بشه برای خانوم حس کنه داره بهش ظلم میشه.

    اینجوری اختلافات کم میشه بدبینی ها کم میشه هر دو همو درک میکنن .من چنتا زوج موفق جوون میشناسم که این روش زندگیشونه و خیلی خوشبختن.

    میخوام ببینم نظر شماها چیه؟ فکر میکنید اینجوری خوبه یا همون روش سنتی مادر پدرامون. من اگه با خواستگارام همچین چیزی رو مطرح کنم به نظرتون استقبال میشه یا اینکه آقایون ایرانی هنوز همون نقش مرد سنتی رئیس خونه رو دوست دارن؟

    توجه کنید که آقایون فقط میخوان توی کار خونه شریک بشن در عوض عابر بانک بودن از رو دوششون برداشته میشه. توقعات زن و بچه دیگه نیست. هی کار کن و باز آخر ماه پول کم بیار دیگه نیست. مهریه دیگه نیست. خانما هم توجه کنن که دیگه اسیر شدن تو زندگی و مشکلات طلاق دیگه وجود نداره. همش دولا راست شدن جلو آقا وجود نداره.

    نظرتونو بگید میخوام بدونم خیلی خارجکی دارم فکر میکنم یا بقیه هم موافقن؟ این ایده ایراداتش چیه ؟

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها , مشورت در ازدواج آقایان ,

  • ۱ موافق ۵ مخالف
  • ۱۴۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۱۶۹
    • دوشنبه ۱۳ دی ۹۵ - ۲۲:۲۰

    من باید با خودم چه کار کنم؟

    سلام

    لطفا بهم کمک کنین ، من یه دختر 20 ساله هستم. برای اولین بار با تمام وجودم عاشق یه پسر که همکلاسیم هست و یک سال از خودم بزرگتر شدم. من حتی خجالت میکشیدم به چشماش نگاه کنم، تنها کاری که میکردم این بود که از دور نگاش کنم.

    احساس میکردم اونم منو دوست داره، اون خیلی وقتا به من نگاه میکرد و حتی لبخند میزد، نگاهاش اصلا عادی نبود و من اینو میفهمیدم. خب من نمیدونم آیا اصلا اینا نشونه های دوست داشتن هست یا نه اما از وقتی این طور رفتار میکرد این مسئله واسه من خیلی جدی تر شد و حتی اگه یک روز تو دانشگاه نمیدیدمش خیلی اذیت میشم تا اینکه خیلی اتفاقی یکی از دوستام بهم گفت که اونو با یکی از دخترای دانشگاه بیرون از دانشگاه با هم دیده و من خودم هم یه بار دیده بودم که با اون دختر خیلی راحت رفتار میکرد اما من جدیش نگرفته بودم.

    من از اون روز خیلی ناراحتم،من از اون واسه خودم یه قدیس ساخته بودم احساس میکردم اون منو دوست داره و چون مثل خودم خجالتیه پا پیش نمیذاره. از وقتی دوستم اینو بهم گفته حس خیلی بدی به خودم دارم،احساس حماقت میکنم.

    من اونو واقعا دوست داشتم،و الآن نمیدونم چطور باید فراموش کنم؟ میخوام بدونم که آیا پسرا با همه این طور رفتار میکنن و من بودم که دچار سوء تفاهم شدم یا اینکه اشتباه میکردم که بهش اعتماد داشتم؟ این موضوع خیلی روی من تاثیر گذاشته.

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۴۹
    • دوشنبه ۱۳ دی ۹۵ - ۲۲:۱۵