خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی، تربیت فرزند ، تبلیغ رایگان مشاغل نو پا، مسائل زنان ، ارتباط با خانواده، مسائل اعتقادی


۲۳۳۰ مطلب با موضوع «مشورت در ازدواج خانم ها» ثبت شده است

آیا کم کار بودن تیروئیدم رو باید به خواستگارم بگم ؟

با عرض سلام و وقت بخیر

لطفا همگی افراد راهنمایی بفرمایید .

من دختری حدودا 28 ساله دارای کارشناسی ارشد و به صورت موقت مدرس دانشگاه همچنین ظاهر قابل قبول خانواده زحمت کش و آبرو دار و مقید به خدا و دین هستم .

خواستگاری دارم با شرایط قابل قبول ولیکن تک پسر و ظاهرن خانم های بزرگتر فامیل  و خواهرشون حساس هستن در مورد همسر آیندشون .

مشکلی که هست من مدت 6 سال است که کم کاری تیروئید دارم که کاملا کنترل شده است ولیکن دو ماه یک بار باید چکاپی شوم و هر روز صبح یک قرص مصرف کنم .

حال سوال من این است با توجه به شرایط من و شرایط خانوادگی آن اقا من چطور و چه موقع این قضیه را مطرح کنم ایا اساسا لزومی دارد گفتن این قضیه؟ چطور مطرح شود که شان من پایین نیاید و انگ عیب دار بودن به من زده نشود .

لازم به ذکر است که این قضیه برای من کاملا عادی شده است و هیچ احساس کمبود اعتماد به نفسی ندارم در این مورد ولی خب خانواده ها اصولا موقع ازدواج دنبال بهترین ها هستن .

ممنون می شوم همگی نظراتتون را بفرمایید

موضوعات مرتبط: به خواستگارم بگم که ... ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۶۲
    • دوشنبه ۸ خرداد ۹۶ - ۲۲:۴۰

    اخلاق به تنهایی میتونه یه زندگی عالی بسازه؟

    سلام خدمت همه

    لطفا بعد از خوندن متن شروع به نصیحت نکنید که چرا و اینکه سنت کمه هنوز و این چیزا... همه ی اینهارو تو پستای دیگه دیدم که فقط نصیحت کردید ولی اگه من ازتون کمک و هم فکری میخوام نه نصیحت....

    من یه دختر ۱۸ ساله هستم و قضیه مربوط میشه به ۲ تا از پسر عمه هام... ما همگی از بچگی با دختر عمه و پسر عمه باهم بزرگ شدیم... و خیلی هم با هم صمیمی و در ارتباط بودیم... حدود ۶ سال پیش یا یکم بیشتر من به دلایلی ارتباط تلفنی ای که با یکی از پسر عمه هام داشتم رو قطع کردم و بعده ها که بازم ایشون سعی در ارتباط مجدد بود جوابشونو نمیدادم...

    و اینکه باید بگم هر دو پسر عمم تقریبا ۳ سال از خودم بزرگترن.... ولی خب اون یکی پسر عمم که پیام میداد جواب میدادم و تقریبا ۶ ساله که به طور پیامک در ارتباط بودیم ولی خب الان قطعش کردم.... هردوشون به شدت منو دوست دارن و به صراحت میتونم بگم عاشقمن....

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها , ازدواج فامیلی ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۶۳۴
    • يكشنبه ۷ خرداد ۹۶ - ۲۲:۳۹

    برای بخت خوب و خوشبختیمون تو ازدواج چه دعاهای بلدید؟

     ایا ذکر یا دعا و یا سوره رو بلدید که برای قبل از ازدواج بخونیم؟  یعنی برای بخت خوب و خوشبختیمون تو ازدواج چه دعاهای بلدید؟

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • ۳۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۴۴۲
    • چهارشنبه ۳ خرداد ۹۶ - ۲۱:۴۸

    می خوام به پسر همکلاسیم بگم که بهش علاقه دارم

    سلام

    لطفا توجه کنید من راه حل میخوام لطفا نگین کارم درسته یا غلط یا اگر میگین راه حل هم بدید .

    دختری 20 ساله و دانشجو هستم . مدت طولانی هست به یکی از همکلاسی هام علاقمند شدم . کاملا اطمینان دارم که این علاقه متقابله ، حالا جدا از اون من قصد دارم این مسئله رو باهاشون درمیون بذارم. نمیخوام خواستگاری کنم ازشون فقط میخوام بگم من بهشون علاقه دارم ایشون چه نظری دارن در مورد من ، باور کنید برای خودم خیلی خیلی سخته مثل جون دادن میمونه وقتی بهش فکر میکنم ولی با گذر زمان هم دارم ذره ذره از بین میرم روحم داره داغون میشه .

    من اول شخصیت و رفتار و چشم پاکی و دینداری ایشون رو دیدم و بعد کم کم به شدت عاشقشون شدم طوری که بارها و بارها خواستم فراموششون کنم یا یه موضوع حاشیه ای و بی اهمیت رو در مورد ایشون برا خودم بزرگ کردم که فراموششون کنم اما نشد ...
    قطعا ایشون مثل هر آدم دیگه ای بدون عیب و ایراد نیستن اما ویژگی های دیگشون عیبشونو میپوشونه .

    همون طور که گفتم تصمیم جدی گرفتم بهشون بگم اما نمیدونم چطور بهشون بگم که به غرورم لطمه نزنه . بهتره رو در رو بگم یا مثلا از واتس آپ استفاده کنم ؟ بهشون دقیقا چی بگم ؟ نظرشونو بپرسم . به طور کلی میخوام بگم من بهشون علاقه دارم و نظرشونو درمورد خودم بپرسم آخرش اینه که ایشون میگه به من علاقه نداره یا شرایطشو ندارم و از این بی قراری درمیام و تکلیفم با خودم روشن میشه .

    نمیتونم صبر کنم چون ایشون همسن من هستن و هنوز شغل ندارن و سربازی نرفتن و به خودشون اجازه نمیده بیان جلو (حدس من اینه که البته اون دو مسئله برای من و خانوادم مشکلی نیست )

    چطور در مورد ازدواج در سن پایین صحبت میشه اما موانعی مثل شغل و سربازی اجازه نمیده اونا حتی با هم آشنا بشن .

    موضوعات مرتبط: خواستگاری دختر از پسر ,

  • ۱ موافق ۱ مخالف
  • ۴۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۶۳۴
    • چهارشنبه ۳ خرداد ۹۶ - ۲۱:۳۲

    با پسر عمه م به هم بزنم یا بمونم ببینم سه سال دیگه چی میشه؟

    سلام

    من مدتیه مطالب این سایت رو میخونم امیدوارم با نظرات خوبتون به من هم کمک کنید .

    من 19 سالمه. دقیقا 6 سال پیش حس کردم به پسر عمم علاقه دارم. ایشون 4 سال از من بزرگتره. علاقم رو یه جورایی بهش گفتم و اونم گفت اگه واسه ازدواج مطمئنی ؟ بازم پای حرفت میمونی ؟ مشکلی نیست ؟

    یه جورایی استقبال کرد. بعد از اون اول یه رابطه معمولی داشتیم در حد یه حال و احوال گرفتن. بعدش کم کم سر موضوع های مختلف بحث کردیم. و فهمیدیم نظراتمون باهم فرق داره یه جاهایی.  دعوا میکردیم جوری که دیگه وقعا خسته شده بودم و نمیخواستم یه عمر زندیگیمو اینجوری بگذرونم. گفتم باید تمامش کنیم چون نظراتمون یکی نیستن و فایده نداره. 

    پسرعمم ادم فوق العاده مغروری بود و هست و تا اون موقع به من میگفت تا وقتی عاشقمی منم هستم اما وقتی گفتم باید تموم شه قبول نکرد و بهم گفت که خیلی دوسم داره. راه حل مشکلمونو گفت و گفت اگه بازم درست نشد اوقت برو اذیتت نمیکنم. منم قبول کردم ...

    راه حل این بود:

    مشکللامون و موضوعاتی که تو زندگیمون مهمن میگیم و با هم نظراتمونو میذاریم کنار هم و بهترین رو انتخاب میکنیم. اینکارو کردیمو از اون موقع تا حالا هیچ مشکل حل نشدنی تو زندگیمون نداشتیم و به نظرم موضوعی نباشه که در موردش حرف نزدیم ...

    بعد از اون دیگه غرور خاصی واسه من نداشت و هر کاری لازم بوده یه نفر انجام بد واسه اثبات علاقش بهم نشون داده... میخوام بدونین که همدیگه رو واقعا دوست داریم هر دومون و اثبات شدست....

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها , ازدواج فامیلی ,

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۲۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۳۷۳
    • چهارشنبه ۳ خرداد ۹۶ - ۰۰:۳۶

    دوست دارم با خواستگارم صادق باشم ولی انگار نمیشه

    سلام
    من یک دختر 26 ساله هستم . نمیخوام از خودم تعریف کنم هم قیافه خوبی دارم هم به گفته همه دختر عاقل، خوش اخلاق و مهربونیم . ولی هر وقت برام خواستگار میاد، اولش از من خوششون میاد ولی وقتی بهشون میگم من یکی از چشام ضعیفه ! ول میکنن میرن . واقعا انقدر عیب یا مشکل بزرگیه ؟
    من نمیخوام پنهون کاری کنم و میگم، نظر شما چیه ؟ یعنی در مورد ضعیف بودم چشمم چیزی نگم؟
    شماره چشمم 3 هست دوست ندارم عمل کنم چون زیاد اذیتم نکرده و حتی بدون عینک هم میبینم .
    اونایی که عینکی هستن و ازدواج کردن به خواستگارشون گفتند یا نگفتند ؟ من دوست دارم صادق باشم ولی انگار نمیشه، همه بهم میگن دیگه تو خاستگاری نگو و چیز مهی نیست . نظر شما چیه؟ خدا از دستم ناراحت نمیشه به خواستگارم نگم چشمم ضعیفه؟
    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها , رفتارشناسی پسران برای ازدواج ,

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۴۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۳۵۹
    • دوشنبه ۱ خرداد ۹۶ - ۲۱:۵۴

    نمی تونم سابقه ی دوستی خواستگارم کنار بیام


    سلام به همه ی دوستان

    سوالم از شما اینکه هم در مورد رابطه ی قبل از ازدواجشون که در حد دوستی بوده بگید من چیکار کنم ؟ و بعد اینکه نظرتون راجبه رابطه ای که الان داریم  .
    ممنون از وقتی ک گذاشتید و ببخشید ک طولانی شد
    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۴۵۳
    • دوشنبه ۲۵ ارديبهشت ۹۶ - ۲۲:۰۵

    می خوام مجرد بمونم و به فعالیت های علمی و ورزشی بپردازم‌

    سلام

    من یه دخترم که تا حالا خیلی عاشق شدم در حد شاید ۱۰ بار کم تر. ولی ۳ تاشون عمیق بودن و عشق یه طرفه بودن از جانب من . نه بهشون ابراز کردم نه آمار دادم نه هیچی هر کدوم از این ۳ تا ۳ سال تموم طول کشید که کلا بهشون بی احساس شدم دیگه. دوتاشون ازدواج کردن یکیشونم نامزده. دوتاشون اخلاق و قیافه و رشتشون مشابه هم بود و هم سن هم بودن و هر دو مزدوج شدن و من کلا به این سه نفر حسی ندارم .

    ولی ببینید سالیان زیادی در حسرت و عشق سوختم الآن ۲۸ سالمه کارمندم بسیار زیبا و فوق لیسانسم و هیچ دوست پسری هم نداشتم یعنی نخواستم داشته باشم ولی دیگه نتونستم عاشق بشم یعنی دیگه میترسم اجازه نمیدم دیگه همچین اتفاقی بیفته. فقط از خدا میخوام منو به آرزوهام برسونه و جلوی زخم زبون مردم که میگن دختره چش بوده شوهر نکرده رو بگیره چون تصمیم دارم تا ابد مجرد بمونم و دیگه فقط به موفقیت های علمی و ورزشیم بپردازم‌ .

    موضوعات مرتبط: نداشتن خواستگار مناسب ,

  • ۱ موافق ۱ مخالف
  • ۴۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۳۱۳
    • دوشنبه ۲۵ ارديبهشت ۹۶ - ۲۱:۴۱

    خواستگار خوبی دارم که با کار در محیط بیمارستان مخالفه

    سلام ...

    دختری هستم بیست و اندی ساله ( حدودا نردیک سی ) دانشجوی فوق لیسانس رشته ای که شاید درامد و بازار کار انچنانی نداشته باشه تصمیماتم برای بعد از فارغ التحصیلی که خرداد دفاع دارم این بود که امسال کنکور شرکت کنم و یکی از رشته های پیراپزشکی لیسانس بگیرم که این روزا تقریبا بازار کارشون تضمین شده است و تا حدی هم امادگی برای کنکور امسال پیدا کردم اخه همیشه برنامم این بوده که مستقل بشم و یه شغل با موقعیت اجتماعی مناسبی داشته باشم...

    اینم بگم که تو خانواده مشکلاتی داریم اما همیشه از نظر درسی مشوق داشتم ... از طرفی تا این سن خواستگارهای زیادی نداشتم نه این که از نظر ظاهر مشکل داشته باشم...نه...اما خیلی انگست شمار بودن و غیر از دو مورد تو دانشگاه بقیه سنتی و معرفی شدم اما در اکثر موارد احساس میکنم به خاطر موقعیت خانوادم پسندیده نشدم و بیشتر اوقات مجبورم میشدم خودم هم تمایل انچنانی نشون ندم تا حداقل مامانم از این که به خاطر خانواده نخواستنم ناراحت نشه و غصه نخوره اخه این شرایط که دست خودمون نبوده باور کنین همه تلاشمون برای حل مشکلات کردیم اما نشد البته خداروشکر حسن هایی هم داریم...

    وصع مالی تقریبا متوسط و بقیه اعضا خانواده هم همه تحصیل کرده و شاغل و ابرومند اما معمولا تر و خشک باهم میسوزن ...حالا توی این اوصاع و تو این سن وسال واسه من یه خواستگار اومده که این اقا 7 سال از من بزرگتر و تخصیلات دانشگاهی هم ندارن با دیپلم استخدام دولتی شدن و کارمندن...از همه نظر معیارات منو دارن غیر از تخصیلات ...معیارایی که میگم ...

    مهمترینش اعتقادات و سالم بودن و مسئولیت پذیری و ادب و احترامی که تا حدی میشد از صحبتاشون و نحوه ی برخوردشون متوجه شدطوری که اصلا تفاوت تحصیلات به چشمم نمیومد ...و اینکه همه این اقا تایید کردن ... و ایشون توانایی لازم واسه اداره و تشکیل خانواده رو دارن منظورم خونه و ماشین و اینا نیس اینکه حداقل درامد واسه زندگی متوسط دارن و به نظرم در حد توانش تلاش میکنه تا ارامش به همسرش هدیه بده همونطور که تا حالا واسه خانوادش اینکار کرده ...

    دوستان چیزی که ذهن منو الان مشغول کرده این که ایشون کاملا مخالف اینن که خانمشون تو محیط بیمارستان مشغول باشن یا تو این رشته ها ادامه بدن ... میخواستم راهنماییم کنین که به نظرتون ارزش داره به خاطر این موضوع رد شن ؟حتی وقتی به رد کردنش فکر میکنم تمام حسناش میاد جلو چشمم و این که با توجه به سنم و موقعیت خانوادم شاید دیگه هیچ وقت این موقعیت واسم پیش نیاد . اخه تو شهر کوچک در مرکز کشور زندگی میکنم که اکثرا زیر 25 ازدواج میکنن از طرفی میگم شاید اگه راهمو عوض کنم موقعیت های بهتر بیاد سراغم... کمکم کنید با نطراتون دوستان ذهنم بد جور اشفته است و دیگه واقعیت هارو نمیبینم

    اگه سوالی بود بپرسین ...جواب میدم...اخه نطراتون واسم خیلی مهم...

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها , رد کردن خواستگار ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۹۲۶
    • دوشنبه ۲۵ ارديبهشت ۹۶ - ۲۱:۳۸

    من خواستگار دارم ولی خانوادم میگن زوده

    سلام

    من 18 سالمه. نمیخوام از خودم تعریف کنم فقط میخوام همه چیز رو بگم که بتونید راهنماییم کنید.. تک دختر خانواده ام. قیافه خوبی دارم همه میگن خوشگلم. خدا رو شکر تا الان نه با پسری بودم نه شیطونی خاصی کردم.. خودم نمیگم ولی اشنا ها میگن نجیب و آروم و مهربونم. دو تا سوال داشتم..

    1- من خواستگار دارم ولی خانوادم میگن زوده و اصلا هر کی زنگ میزنه معذرت خواهی میکنن و میگن برای من خیلی زوده ازدواج و نمیذارن کسی بیاد خونه.

    پسرداییمم چند ساله عاشقمه و 23 سالشه. خانواده اون با خبرن ولی خانواده ی من نه. دو بار ازم جواب خواسته و من بهش گفتم نه. نه که دوسش نداشته باشما.. اتفاقا پسر خوبیه و ماهه بخدا. ولی من اونو جای داداشم میدونستم نمیتونم به عنوان همسرم بپذیرمش. از طرفی ام مامانم میگه نباید با فامیل ازدواج کنم... به پسر داییم هر چی میگم بیخیال نمیشه.چکار کنم؟ چی بهش بگم اخه؟

    2- یه پسری 21 سالشه. اینم خیلی پسر خوبیه و پزشکی ام قبول شده پارسال. دوستام تا میدیدنش میگفتن تو زندگیش جز درس به فکر هیچی نبوده! پسر سر به زیر و چشم پاکیه. یک هفته پیش به من پیام داد توی اینستاگرام. خب ما از قبل اشنا بودیم بخاطر همین جوابش رو دادم و حال مادرش اینارو پرسیدم. خیلی کم حرف بود و وقتی ام حرف میزد حرفاش عجیب بود.. یه چیزایی متوجه میشدم ولی باز میگفتم پسر مردم با من چکار داره! دو شب پیش بهم گفت جواب پسرداییتون رو دادین؟ گفتم بله؟  چه جوابی؟ گفت جواب خواستگاریش.

    خیلی تعجب کردم هر کاری کردم نگفت کی بهش گفته.. بعد گفت شما ام با این جمله موافقین که یک نفر برای همیشه؟! منظورش دوست شدن با یک نفر بود. من گفتم نه حاضر نیستم خط قرمزام رو زیر پام بذارم. چیزی نگفت.. دیشب من رو توی عروسی دید.

    البته توی حیاط و با لباس پوشیده. من سرمو انداختم پایین و نگاش نکردم. وقتی اومدم خونه خیلی حرف زد. گفت سه سال پیش فلان جا عاشقت شدم. گفت شما که منو میشناسی چجوری ام و شیطون نیستم و.... گفت بذار مال هم باشیم.گفت چون هنوز کار نداره و دانشگاه میره نمیتونه بیاد خواستگاری. گفت میترسه حواسش نباشه و من بشم مال یکی دیگه..

    مامانم و کلا خانوادم هم این پسر و هم پدر و مادرشو خیلی دوست دارن و میگن خوبن. حالا من موندم الان با این پسر حرف بزنم یا نه؟

    وضع مالیشون از ما بهتره.. درسشم که عالی. ولی من درسم زیاد خوب نیست..از این میترسم.این اقا پسر خودش میدونه ولی اصلا به روم نمیاره فقط میگه کل دخترای شهر به پای خوبیا و زیبایی های تو نمیرسن و هیچی کم نداری. درس چیه اصلا ؟

    واقعا موندم چکار کنم

    موضوعات مرتبط: ازدواج در سن پایین ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۵۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۸۴۲
    • يكشنبه ۲۴ ارديبهشت ۹۶ - ۲۱:۰۹

    برو بالا