خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی، تربیت فرزند ، تبلیغ رایگان مشاغل نو پا، مسائل زنان ، ارتباط با خانواده، مسائل اعتقادی


۲۳۰۸ مطلب با موضوع «مشورت در ازدواج خانم ها» ثبت شده است

بد و بیراه گفتن های زن و شوهرها به هم رو در دادگاه درک نمی کنم

سلام

آنچه که میخوام واستون بگم درد و دله که تو جامعه موج میزنه ؛

هنوز این مساله رو نتونستم با خودم حل کنم که چطور یه زن و شوهر تو دادگاه های طلاق به همدیگه بد و بیراه میگن اینا همون افرادی بودن که فشار میاوردن به دو تا خونواده واسه راضی کردنشون واسه ازدواج،  همون هایی بودن که اوایل عقد و نامزدی دوست دارم ها و عزیزم گفتن ها از دهنشون نمی افتاد ، همون کسایی که اوایل عقد و ازدواج تو یه بشقاب و یه لیوان غذا و آب میخوردن... یعنی آدمی اینقد میتونه تغییر رنگ بده... اگه واقعا همو دوست داشتن که اختلافات رو حل میکردن و وایمیسادن پای زندگی اگه هم که همو دوس نداشتن پس اون ادا و اطوارها واسه چی بود؟ این تناقض چه شکلی هستش؟

یه سرچ تو این سایت بزنید میبینید که ملت چقدر مشکل دارن با طرف مقابلشون یکی میگه نامزدم واسه چی بهم ابراز علاقه نمیکنه ... میگن از رابطه اورال بدم میاد ولی شوهرم میگه باید انجامش بدی ... میگن رابطه مقعدی اذیتم میکنه ولی شوهرم خیلی از من درخواست میکنه... میگن خانومم تمکین نمیکنه و از رابطه بیزاره... میگن شوهرم خیلی رفیق بازه... میگن شوهرم تو رابطه خیلی خشنه ... میگن ... .

موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها , مشورت در ازدواج آقایان , مسائل اجتماعی روز جامعه ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۳۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۳۹۵
    • جمعه ۸ ارديبهشت ۹۶ - ۲۱:۴۴

    من عاشق تنهایی هستم و نمیخوام شوهر کنم

    سلام

    من دختری 24 ساله هستم و حدود 5 سال است که با خانواده در حال جنگ هستم که من قصد ازدواج ندارم و خانواده اصلا دست از پا فشاری بر نمی دارد و اصرار بسیار دارند که هر چه زودتر مزدوج بشوم ولی خودم اصلا تمایلی ندارم که ازدواج کنم .

    من در تنهایی خودم غرق در خوشبختی هستم و کلی هدف برای زندگی ام دارم و دوست ندارم یک زندگی عادی داشته باشم و مثل زن های قدیم ازدواج کنم و بچه دار بشوم و مدام نگران شکم شوهرم باشم ...

    و البته ازدواج برای من محدودیت های بسیار زیادی دارد و هزینه بسیار زیادی ... من تا به حال کسی را ندیده ام که ارزش این را داشته باشد تا من خودم را فدای او کنم و از تمام اهدافم بزنم در واقع هنوز ادم لایقی پیدا نکردم تا تمام وجودم را تقدیم او کنم...

    خواستگارانی که تا به حال داشتم اصلا با من هم کفو نبوده اند بیشتر انها زنی ضعیف و بی اعتماد به نفس می خواستند که فقط به شوهرش بگوید هر چه شما می گویی ولی من اینگونه دختری نیستم که از خواسته ها و نیاز های خودم بگذرم تا شوهرم به خواسته هایش برسد و البته زندگی مشترک به این معنا نیست که یک نفر مدام از خودش بگذرد و کسی دیگر مدام در حال پیشرفت باشد..

    من برای ازدواج دنبال دلیل محکم و قانع کننده هستم که تا بحال پیدا نکرده ام و البته تا به امروز کسی را حتی دوست هم نداشته ام. همیشه کسانی بوده اند که خواستار ارتباط با من باشند ولی خودم هیچ وقت از این گونه روابط خوشم نمی اید...

    از اینکه وقتم را تلف کنم و اخرش به هیچ نتیجه ای نرسم از خودم متنفر می شوم ، از اینکه با پسر ها به قصد خواستگاری و ازدواج حرف بزنم و انها سعی می کنند از زیر زبون من حرف بکشند متنفر هستم ، از اینکه خانواده ی خاستگار حواسش به همه جا هست که خدایی نکرده من دانشگاهم پولی نباشد تا انها بخواهند برای من هزینه کنند متنفر هستم ، از اینکه می گویند باید برای پسر دیوانه ی مان زن بگیریم تا سر به راه بشود متنفر هستم ، از اینکه جنس دختر مورد ظلم قرار میگیرد متنفر هستم .

    من عاشق تنهایی ام هستم و تا به حال کسی لایق نبوده که تنهایی ام را برایم پر کند . حالا از همه می خواهم که مرا راهنمایی کنند و اینکه ایا کسی هست شبیه من هست ؟  ایا کسی با افکار مثل من ازدواج کرده؟

    موضوعات مرتبط: نداشتن خواستگار مناسب ,

  • ۱ موافق ۱ مخالف
  • ۹۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۰۵۷
    • جمعه ۸ ارديبهشت ۹۶ - ۲۱:۳۷

    از گذشته فراری ام و از آیندم میترسم

    سلام به همه ی عزیزان خانواده برتر ...

    من یه دختر بیست و دو ساله هستم که بدجوری تو زندگیم گم شدم... توی منجلابی افتادم که توان نجات دادن خودمو ندارم... زندگیم پر از اشتباه بوده... تو یک  ساله گذشته خیلی اتفاقای بدی واسم افتاده... به همه ی آدما بی اعتمادم... از همه بیشتر به خانوادم... و فقط خدا میدونه که خانوادم باهام چی کار کردن و چه قدر اذیتم کردن...

    راستش دیگه هیچ امید خاصی تو زندگیم ندارم... از گذشته فراری ام و از آیندم میترسم... خیلی تنهام... خیلی حسای بدی دارم.... خیلی دلم میخواد خدا کمکم کنه یه زندگی سالم داشته باشم ولی احساس میکنم بین خودم و خدا خیلی مانع درست کردم با اشتباهاتم... میشه شماها برام دعا کنید که خدا کمکم کنه؟!
    میشه دعا کنید منم بتونم یه زندگی سالم داشته باشم؟! برام دعا میکنید راه درستمو پیدا کنم و خدا هدایتم کنه؟!

    یه پسری تو زندگیم هست که قرار بود با هم ازدواج کنیم ولی به خاطر دعواهای شدید خانواده هامون و اشتباهایی که من کردم همه چی خراب شده... منم هیچ امیدی ندارم که چیزی درست بشه و میدونم که دیگه هیچوقت نمیتونم و نمیخوام هیچ کس دیگه ای جز اون توی زندگیم باشه... بدون اون هم هیچ آینده ای ندارم... میشه برام دعا کنید اگه خدا صلاح میدونه مارو بهم برسونه؟! آخه خیلی بی نهایت دوستش دارم...

    احساس میکنم شما ها خیلی دلاتون پاکه... تو رو خدا برام دعا میکنید خدا اشتباهامو ببخشه و کمکم کنه؟!...

    واقعا دیگه هیچ راهی تو زندگیم ندارم و خیلی به دعاهاتون احتیاج دارم ...

    موضوعات مرتبط: برگرداندن خواستگار ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۲۹
    • چهارشنبه ۶ ارديبهشت ۹۶ - ۲۱:۲۵

    نسبت به خواستگاران جوان ، حس مادرانه دارم

    سلام

    خسته نباشید

    من یک دختر 23 ساله ام. با وضع مالی خوب و تک دختر . با خانواده ای کاملا نرمال و بدون تنش، و با محبت و صمیمی .

    مشکلی که تصمیم گرفتم دربارش با شما مشورت کنم این هست که من نسبت به پسران جوان زیادی که به خواستگاریم میان اصلا و ابدا نمیتونم به چشم شوهر نگاه کنم .

    اینجوری بگم که نمیدونم چرا نسبت به پسران جوان حتی تا سن 30-35 سال احساس مادرانه دارم تا حس همسر . بارها اتفاق افتاده که وقتی با پسرانی حتی 27-8 ساله که از نظر سنی در عرف جامعه برای من یک کیس مناسب ازدواج هستند صحبت میکنم، حس میکنم این جوون چقدر خامه و سطحی فکر میکنه. نه درباره ی ازدواج فقط، درباره ی هر مسئله ی دیگه ای ...

    فکر میکنم نمی تونم به پسر جوانی تکیه کنم در زندگی که هر لحظه به این فکر کنم که ممکنه یه اشتباهی بکنه یا یه کار دور از عقل انجام بده یا یک جا یک افتضاحی به بار بیاره و...

    قصد توهین به اقایون جوان اینجا رو ندارم اما متاسفانه فکر میکنم در دوره الان که پسر عاقل نسبت به قبل خیلی کمه. اگر هم باشه سنش خیلی بالاس! همیشه آرزو میکنم کاش تو دهه پنجاه بودم الآن .

    پیش بینی میکنم که ازدواج با یک مرد جوان احساس مسئولیت شدیدی  رو در من به وجود بیاره. چون با شناختی که از خودم دارم حتما صبح تا شب نگران رفتارشم .

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها , رفتارشناسی پسران برای ازدواج ,

  • ۱ موافق ۲ مخالف
  • ۹۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۱۵۵
    • سه شنبه ۵ ارديبهشت ۹۶ - ۲۱:۳۰

    دوست دارم ازدواج کنم، ولی نه به هر قیمتی

    سلام

    دختری هستم 20 و خورده ای ساله . تا بحال خواستگارهای زیاد و متنوعی داشتم که هر کدوم به دلایل مختلف به ازدواج منجر نشده . واقعا از این خواستگاری ها و خواستگار بازی خسته شدم . دوست دارم ازدواج کنم،ولی نه به هر قیمتی .

    دلم میخواد قبل از ازدواج خوب چشمامو باز کنم و با در نظر گرفتن همه ی جوانب همسرمو انتخاب کنم، تا بعد از ازدواج راحت و آسوده چشمامو ببندم و خوشبختی و آرامش رو زندگی کنم .

    بر خلاف نظر خیلی از دوست و آشنا و فامیل که فکر میکنن الکی ایراد میگیرم، واقعا انتظار زیادی ندارم ، مهم ترین چیز واسم ایمان و اخلاقیاته .

    دلم میخواد ایمانشون در حد خودم باشه و از لحاظ اخلاق با هم هم کفو باشیم،چون خیلی از مشکلات و بحث و جدل ها از همین جا سرچشمه میگیره .

    خب وقتی میبینم سر مسائل مهمی ( که تغییر دادنی هم نیستن ) با هم اختلاف نظر داریم ترجیح میدم اون ازدواج سر نگیره، تا دو روز دیگه بخاطر همون مسائل کشمکش و جنجال داشته باشیم .

    اگر از لحاظ مادی در حال حاضر چیزی نداشته باشن واسم مهم نیست، ولی دوست دارم شغل دولتی و ثابتی داشته باشن که اون شغل آینده داشته باشه و در کنار هم و با کمک هم آینده ی خوبی رو با هم بسازیم . در حال حاضر خواستگاری دارم که شرایطش رو میپسندم . اخلاقیات تا حدودی مورد پسند هست، ممکنه مسائلی باشه که با گذر زمان و شناخت بیشتر حل بشه . خانواده ی خوبی هستن .

    موضوعات مرتبط: مسائل خواستگاری (برای دختران) ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۸۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۰۷۱
    • يكشنبه ۳ ارديبهشت ۹۶ - ۲۱:۴۵

    خواستگارم عجله داره زود نامزد کنیم

    سلام خدمت همه دوستان

    خواهشا اگه میتونین راهنماییم کنید ممنون میشم

    من خواستگاری دارم که کاملا سنتی از طریق خونواده ها با هم آشنا شدیم . سه هفته است کلا مراسم خواستگاری و آشنایی این آقا . آدم باشخصیتین همه ازش تعریف میکنن ولی یه سری ار رفتاراش اذیتم میکنه مثلا عجله داره زود نامزدی کنیم . به گفته خودش خجالتیه مذهبی ولی رفتاراش عجیبه .

    هر چه میگم بیشتر صحبت کنیم حتی بریم بیرون با هم صحبت کنیم قبول نمیکنه میگه مشکلی ندارم من شما ، سوء تفاهمی دارین بفرمایید . اصلا ابزار احساسات نداره حتی یک عزیزم ساده تو پیاماش ، تو حرف زدنش  ، شده سه روز هم ازم خبر نمیگیره میگه خواستم مزاحمت نشم برا ارشد میخونی.

    در حالی که من نگفتم بهم اس نده. مشاور هم رفتم گفت باید بشناسیدش یا بیاریدش مشاوره در حالی که نمیاد حتی احساس میکنم اشتیاق نداره برای دیدنم چون هر چه میگم با هم بیشتر اشنا شیم قبول نمیکنه میگه من راهمو درست انتخاب کردم راست هم میگه من تعریف از خود نباشه دختر خوبیم به گفته دیگران ولی خوب حداقل انتظار دارم نگرانم باشه احوالم و بپرسه ولی رفتاراش مشکوکه.

    به نظرتون به خاطر مذهبی بودنشه یا چی ؟ آخه خونواده اش هم خیلی سنتین من چکار کنم من یه ادم تحصیلکرده تو اجتماعم شاغلم ، میترسم تو زندگی اینده ازش کم محبتی ببینم به راه کج منحرف شم .

    من که تا حالا با هیچ نامحرمی حتی حرفم نزدم  همشو گذاشتم برای زندگی مشترکم چرا این سر راهمه ؟ در ضمن تحت فشار خونواده ام میگن بگو اره پسر خوبیه

    برام دعا کنید خواهشا محتاجم ...

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۴۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۶۷۹
    • يكشنبه ۳ ارديبهشت ۹۶ - ۲۱:۳۵

    بهترین برخورد با پسری که در دانشگاه از یه دختر مذهبی خواستگاری میکنه

    سلام وقت بخیر

    من دختر ۲۱ ساله هستم ، دانشجو ، محجبه و اعتقاداتی هم دارم و با نامحرم سرسنگینم ولی جدی و خشک نیستم...

    پارسال یه آقایی تو محیط دانشگاه از من خواستگاری کرد و گفت اجازه بده با هم رابطه داشته باشیم برای آشنایی بیشتر ، تا برم سربازی و بیام خواستگاری . منم گفتم شما باید تشریف بیارید از پدرم برای این موضوع اجازه بگیرید و زیر نظر خانواده باشیم .

    ولی ایشون رفت که رفت . البته از طریق یکی از دوستانم که نامزدش با ایشون رفیقه فهمیدم رفته سربازی و پدرش اجازه نداده برای خواستگاری بیاد بهش گفته اگه باهاش نامزد کنی پول داری باهاش بری بیرون خوشگذرونی!!!

    ولی ایشون به طور پاره وقت در زمان دانشجویی در جایی کار میکردن یعنی اینکه بیکار نبوده و تا جایی که ایشون رو میشناختم پسر خوب و سر به زیر بوده سرش به کار خودش بوده... این از خصوصیات ایشون...

    منم اصلا از کارم پشیمون نیستم ولی سوال اصلیم اینه ؛

    بنظرتون اگه دوباره چنین موضوعی پیش اومد همین رفتار رو داشته باشم یا نه اشتباه کردم ؟ باید اجازه میدادم با هم رابطه داشته باشیم؟

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۱۸۳
    • يكشنبه ۳ ارديبهشت ۹۶ - ۲۱:۲۰

    میترسم با ازدواج از برنامه های زندگیم عقب بیفتم

    سلام خدمت کاربران عزیز

    من یکی از اعضای قدیمی وبلاگ هستم . ۲۱ سالمه و دانشجوی کارشناسی. بعد کنکورم یکی از اقوام دورمون اومدن خواستگاری ولی پدرم مخالفت شدید کردن و بهم خورد . از شانس بدم ایشون از ۱۰۰ درصد هشتاد درصد معیارامو داشت. من از قبل به ایشون یه نیمچه علاقه ای داشتم .

    خلاصه ایشون ازدواج کردن .حالا من میترسم ازدواج کنم .میترسم اون معیارای منو نداشته باشه. مثلا من نمیتونم از خانوادم دور بشم دوست دارم حتما تهران باشن . یا چهره و استایل برام مهمه ، خانواده و کاری بودن .

    از طرفی میترسم با ازدواج از برنامه های زندگیم عقب بیفتم. من میخوام بعد ارشد دوباره کنکور بدم و یکی از رشته های انسانی رو بخونم. به نظرتون زود نیست واسم ازدواج هنوز وقت دارم . به خدا دارم دیوونه میشم همش بغض میکنم.

    لطفن کمکم کنید

    ممنون

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۳۶
    • شنبه ۲ ارديبهشت ۹۶ - ۲۱:۳۵

    در جلسه معارفه ، از خواستگار خارج نشین چه سوالاتی بپرسم ؟

    سلام

    سوالات لازم در جلسه معارفه از خواستگاری که ساکن کانادا هستند. لطفا به من کمک کنید. به همفکری تک تک شما نیاز دارم.

    دختر بین ۲۳ تا ۲۶ سال هستم. خواستگاری دارم که در جریان یک کنفرانس علمی هفت سال پیش با ایشون آشنا شدم اما بعدا از طریق ادامه تحصیل به کانادا مهاجرت کردند. ایشون بین ۲۸ تا ۳۱ سال سن دارند.

    به تازگی میخوان برای سفر یک ماهه برگردند و از من خواستند همدیگر را ببینیم و در صورتی که مشکلی نبود برای خواستگاری اقدام کنند.

    خواهش میکنم یه لیست از سوالاتی که لازمه ازشون توی جلسه معارفه بپرسم بهم بگید. خصوصا کسانی که آشنایی در خارج از کشور دارند بهم بگند چه چیزایی مهمه که در این مورد سوال کنم؟

    من واقعا نمیدونم باید چه سوالاتی را مطرح کنم. شما اگر جای من بودید چه می کردید؟

    تشکر از دوستان و حامیان عزیزم در خانواده برتر

    موضوعات مرتبط: مسائل خواستگاری (برای دختران) , رفتارشناسی پسران برای ازدواج ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۶۰
    • پنجشنبه ۳۱ فروردين ۹۶ - ۲۲:۱۹

    گیر دادنای مامانم مجبورم میکنه که تن به ازدواج بدم

    سلام دوستان عزیز
    ببخشید وقتتونو میگیرم . فقط میخوام یکم در دل کنم و شما عزیزان راهنماییم کنین .
    من یه دختر 16 ساله فرزند سوم . یه خواهر و برادر بزرگ تر از خودم دارم . خواهرم ازدواج کرده و یه شهر دیگه است . مشکل من از وقتی شروع شد که داداشم دانشگاه تهران قبول شد و من تنها شدم و دیگه هم صحبتی نداشتم .
    مامان و بابای من یه اخلاق خیلی خاصی دارن . دوست دارم با یه نصیحت من یه دختره فهمیده ، عاقل ، درس خون و همه چی تموم بشم . نمیگم من مشکلی دارم . برعکس هم درسم خوبه هم حجابم هم احترام گذاشتنم . خدایی از رفتار و اخلاقم ناراحت نیستن . ولی در کل مامانم خیلی بهم گیر میدن .
    مثلا :‌تولد دوست ، کتابخونه ، پارک ، اردو و ... نباید بری . یعنی یه جورایی منو محدود کردن . میگن نرو بیرون که دور و زمونه خوب نیست . ولی من بزرگ شدم . یه نوجوان به تفریحم نیاز داره همش که درس و عبادت نمیشه . یه چند وقتی هس یه آقایی بهم اس میداد اول فکر کردم مزاحمه میخواستم بدون اینکه به مامانم بگم ردش کنم بره ولی دیدم نه این خاستگارمه منو تو راه مدرسه دیده و پسندیده .
    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان , تعامل با خانواده , ازدواج در سن پایین ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۲۹۳
    • چهارشنبه ۳۰ فروردين ۹۶ - ۲۲:۲۳

    برو بالا