خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی، تربیت فرزند ، تبلیغ رایگان مشاغل نو پا، مسائل زنان ، ارتباط با خانواده، مسائل اعتقادی

دسترسی سریع ← آخرین مطالب - موضوعات - فعال ترین کاربران - آخرین نظرات



۱۹۸۵ مطلب با موضوع «مشورت در ازدواج خانم ها» ثبت شده است

دوست پسرم شرایط ازدواج نداره ، به پاش بمونم ؟

سلام

من دختری هستم ۱۹ ساله، فوق العاده احساسی، زود گریم میگیره حتی برای گدا تو خیابون، من حدودا دو سال میشه با یه پسری آشنام که ایشون یکسال از من کوچیکتر هستن، من و ایشون واقعا عاشق هم هستیم طوری که طاقت جدایی از هم نداریم، اینو هم بگم که رابطمون مث اشنایی سادس یعنی نذاشتیم فساد و رذالت واردش شه و سالم مونده ، ایشون مثل من پدر و مادرش زیاد باهاش خوب نیستن و حمایتش نمیکنن، مادر ایشون یه خونه مستقل داره ولی حاضر نیست به پسرش بده تا سر و سامون بگیره.

این اقا میخواد بره سربازی، تا امروز من و اون اصلا راجع به ازدواج یا اینده حتی فکرم نکرده بودیم، حالا که حرفش شد اون میگه من هیچی‌ ندارم و اگر پا پیش بذارم هم خودم بدبخت میشم هم تو و شاید شرایطم تو سی سالگی جور شه.

منم خونوادم طوری ان که بهم اجازه نمیدن حداقل تا ۳ سال دیگه مجرد بمونم یه جورایی ننگ محسوب میشه، من به ایشون گفتم که از هم جدا بشیم ولی نتونستم واقعا نمیتونم فکرشم دیوانمون میکنه چه برسه واقعیتش،

ما هم میخوایم کنار هم باشیم هم نمیتونیم، دردمون پوله پول . من واقعا دوسش دارم اونم با کوچیکتر بودنش ازم مشکل نداره، بنظر شما من بپاش بمونم تا ۳ سال دیگه؟ اینم بگم که اون هیچی نداره .

ننه باباشم کمکش نمیکنن، واقعا کم اوردم چیکار کنم کمکم کنین ؟

موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۰ موافق ۳ مخالف
  • ۲۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۷۳
    • جمعه ۱۵ بهمن ۹۵ - ۲۲:۲۰

    کاش زودتر می فهمیدم که یه پسر اگه دختری رو بخواد میره خواستگاریش

    سلام

    من یه دختر هستم ، توی یک رشته و دانشگاه خیلی خوب و البته در شهر خودم درس میخونم مشکل من ازون جایی شروع شد که یکی از هم کلاسی های با شخصیتم ( حداقل در ظاهر ) سر یه سری موضوعات درسی و مشترک به من توی تلگرام پیام دادن و کم کم با ایشون بیشتر اشنا شدم ایشون خیلی مهربونو گرم برخورد میکردن و کلا یه جوری نگاه میکردن که حتی دوستمم بهم میگفت واقعا یه جوری نگات میکنه .

    این هم بگم که من یه دختر مذهبی و محجبه و به گفته دیگران خیلی زیبا هستم این قضیه گذشت و من متاسفانه کم کم به این اقا علاقه مند شدم یا شاید فکر میکردم که علاقه مند شدم بعدا که گذشت خیلی چیزها دیدم مثلا این که این اقا با بقیه دختر ها هم خیلی گرم برخورد میکنن و فقط من نیستم یعنی حتی واسه یه درس از دو تا از دخترا جزوه گرفتن یکیش من بودم یکیش یکی از دوستام و من حتی خبر نداشتم .

    بعدا هم همون دوستم بهم گفت  که توی یه زمان واسه تشکر هم واسه من یه سری نمونه سوال فرستاده بودن هم واسه اون دوستم ( که البته واسه من بیشتر فرستاده بودن) و در یک لحظه با دوتامون صحبت میکردن اونم خیلی گرم و صمیمی

    واقعا رفتاراشون به هم ریخت منو وقتی که متوجه کاراشون شدم همش شبا به خودم میگم از الان همه چی تمومه ولی باز که فرداش میرم دانشگاهو رفتار محترمانه اون اقا رو میبینم دوباره یه سری بهونه های مسخره میاد تو سرم که نه شاید دوست داره چند ماهه به شدت درگیر این قضیه شدم .

    اینم بگم این اقا هم اصلا اهل دوستی اینا نیس تا جایی که من میدونم و خیلی هم درسخونن و همیشه حرفاشون در پرده کارای درسیه متاسفانه.  ایشون توی یه سری موارد خیلی به من کمک کردن و واسه همین احترام زیادی واسشون قائلم البته من هم متقابلا به ایشون کمک های زیادی کردم ،ای کاش همیشه این اقا سرد با من رفتار میکردن .

    واقعا معنی کاراشونو نمی فهمم. و ای کاش که زودتر با این سایت خوب اشنا میشدم و میفهمیدم کسی ادمو دوست داره که بیاد خواستگاری ولی این حرفا متاسفانه دیگه رو من تاثیر نداره، اینم بگم من نمیتونم انتقالی اینا بگیرم چون هیچ بهونه ای ندارم، اگه تو شرایط مشابه من بودید و یکی رو همش میدید چجوری تونستید فراموشش کنید ؟ یه سوالم از اقایون هدف این اقا چیه واقعا از این رفتارا ؟
    تو رو خدا واسم دعا کنید ممنون از همتون❤

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۵۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۲۷۸
    • پنجشنبه ۱۴ بهمن ۹۵ - ۲۲:۴۵

    فرق عشق و علاقه با دوست بازی و هوس چیه؟

    سلام

    دختری 24 ساله ام . من و خواهرم به خاطر سخت گیری و محدودیت های والدینم در دوران نوجوانی و جوانی اجازه هیچ گونه معاشرتی با جنس مخالف نداشتیم. حتی وقتی پسرهای داییم یا عمه ام میومدن خونمون فقط سلام میدادیم بعد ما رو میفرستادن تو اتاق بمونیم.

    الان که بزرگ شدیم هیچ شناختی از جنس مذکر نداریم. حتی تو دانشگاه هم جزء اون دخترهایی بودم که فرار میکنن از پسرها و فقط تو جمع دخترونه میگردن. همیشه این سوال تو ذهنم هست که اگر پسری ابراز علاقه کرد از کجا تشخیص بدم دنبال اشنایی هست یا دوست بازی ؟ بین دوستام میبینم که با پسری شدیدا روابط عاشقانه دارند حتی پسره بهش گفته بود خانوادم در جریانند و میام خواستگاری و اینا. ولی بعد یه مدتی ولش کرد .

    سوالم اینه چه رفتاری از پسرها نشانه عشقه و چه رفتاری نشانه هوس و دوست بازی  ؟

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها , رفتارشناسی پسران برای ازدواج ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۹۲۶
    • پنجشنبه ۱۴ بهمن ۹۵ - ۲۲:۲۵

    یه همسایه داریم که تا حالا 2 خواستگارم رو پشیمون کرده

    سلام

    الان که دارم این متنو مینویسم ساعت سه نیمه شبه ، فکرم داغونه خوابم نبرد اومدم که از شما کمک بگیرم . من بین سی تا سی و چهار سنمه ، خواستگاری داشتم اوایل هفته گذشته که بوسیله یک رابط معرفی شدن و اومدن خونمون همو دیدیم البته مادر ندارند و با خواهرش اومده بود و چون از همسایمون که خودشونم میشناختن تحقیق کردن و اون شبم گفتن که خیلی تعریف شنیدیم . ایشان قبلا ازدواج کردن و دوران عقد جدا شدن .

    از هر نظر من برتری داشتم جز سنم که یک سال ازش بزرگتر بودم ، در ضمن شاغلم و یه ماشین صفر هم دارم . سخت گیری نکردم و ظاهری قبول کردم ایشونم رفتن و به رابط گفتن یک هفته بعد میان که با هم حرفامونو بزنیم . دو روز گذشت و دیروز رابط زنگ زد و گفت اون آقا گفتن که یه نفر دیگه در مورد من گفتن که خیلی بد خلق و لجبازه ، دقیقا ما یک همسایه ( آقای مغازه دار ) داریم که فامیل نزدیک زن داداش سابق بنده هست و همسایه همون رابط .

    قبلا هم یکی از خواستگارارو پشیمون کرد. این آقا قبلا هم کارایی کردن و به گوش ما رسیده . تمام اتفاقات منزل مثلا بیماری پدرم و باردار شدن زن داداش جدیدمو به خانواده زن داداش سابقم گزارش داد و خبرش دوباره به ما رسید . خواستگار کوته فکر من هم با شنیدن این حرفا پا پس کشید و به جای اینکه رای به اکثریت بده و سبک سنگین کنه به حرف این آقا توجه کرد. ( احتمالا ادمی بود زود قضاوت میکنه و همچنین دهن بین )
    با این اتفاقات ، خواهشا بگید من چیکار کنم ، من چه جوری میتونم ازدواج کنم. ازتون خیلی ممنونم.

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها , ازدواج گوهران کشف نشده ,

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۱۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۲۲
    • پنجشنبه ۱۴ بهمن ۹۵ - ۲۲:۲۰

    اگر خواستگارم منو بدون آرایش ببینه میره؟

    سلام دوستان

    من دختری هستم که آرایش دارم . آرایشم چند قلمه اما ملیح و پر رنگ یا زننده نیست. چهره ام بدون آرایش خیلی فرق داره. یعنی وقتی آرایش میکنم خودم از چهره خودم لذت میبرم. الان خیلی ناراحتم.

    میخوام پسرا بیشتر جواب بدن: اگر خواستگارم منو بدون آرایش ببینه میره؟

    یه بار یه خواستگار داشتم که ظاهر براش مهم بود. تعمدا با آرایش کم رفتم ملاقاتش. گذاشت رفت. الان یه خواستگار دارم که منو خیلی دوست داره. حالا چکار کنم. خیلی ناراحتم. از طرفی خیلی غرورم لطمه میخوره بهش بگم بیا منو بدون آرایش ببین که میپسندی یا نه. همش فکر میکنم چی میشد یکم زیباتر بودم.

    میخوام پول بیاد دستم برم تاتو خط چشم و ابرو کنم. چون خیلی چهره ام رو عوض میکنه. این خوبه دیگه. بشورمش هم پاک نمیشه. به دوستام که آرایش نمیکنن حسودی ام میشه .

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها , رفتارشناسی پسران برای ازدواج ,

  • ۰ موافق ۳ مخالف
  • ۴۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۲۵۰
    • پنجشنبه ۱۴ بهمن ۹۵ - ۲۲:۰۵

    حدود 6 ماهه که به استادم بشدت علاقه مند شدم

    سلام

    لطفا با حوصله بخونید و راهنمایی کنید...ممنون

    18 سالمه و الان حدود 6 ماهه به استادم بشدت علاقه مند شدم ... ،‌ایشون 36 سالشونه، از یه استان دیگه میان و توی آموزشگاه کنکور تدریس دارن. ( با اختلاف سنی میدونم که میتونم کنار بیام با توجه به شناختی که از خودم دارم؛ و اینکه مطمئنم این علاقه از روی هوس یا بخاطر قیافه و مسایل مادی و... نیست )

    البته از 1.5 سال پیش میشناختمشون و اصلا حس خاصی نداشتم بهشون ولی این ماه های اخیر نمیدونم چرا ...! از اولش هم فکر میکردم این علاقه خیلی بعیده که به ثمر بشینه ،‌ برای همین تمام تلاشمو کردم که فراموشش کنم و بهش فقط به دید استادم نگاه کنم ...

    اما واقعا نتونستم! تا مدتها کار و زندگیم گریه کردن و به فکر فرو رفتن و غصه خوردن بود ... . تا اینکه بالاخره یه ماه پیش تصمیم گرفتم قضیه رو باهاشون درمیون بذارم ... ،‌ بعد از کلاس یه گوشه خلوت بهشون گفتم « اگه یکی از شاگرداتون بگه بهتون علاقه داره چه واکنشی نشون میدین ؟ »

    ایشونم گفتن«عصبی میشم...جای داداشتم و ... »

    البته در عمل عصبانیتی نبود خیلیم مهربون و لبخند به لب !!  ( ایشون بین همه بچه ها عنوان بداخلاق ترین استاد و دارن؛ اما  هر وقت خارج از زمان تدریس و کلاس باهاشون بودم- منظورم صحبتای مربوط به مباحث درسی تو آموزشگاه - خیلی با محبت و متواضع و ... برخورد میکردن.)

    البته تاکید میکنم اهل سوء استفاده و اینا نیستن چون با اتفاقی که قبلا تو آموزشگاه افتاد، به وضوح برای همه مشخص شد که با کسی شوخی ندارن تو اون جور مسایل!

    با اینکه ایشون اون شب اون حرفو زدن ولی هنوزم یه امیدی گوشه دلم هست که شاید احساسشون عوض شد یا اینکه چون شوکه شدن اونو گفتن!!

    هر کاری میکنم نمیتونم ول کنم! حتی تصور اینکه قرار نیست آیندم با ایشون همراه باشه نفسمو بند میاره!

    شما راهنماییم کنید.. حالم اصلا خوب نیست...اصلا

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۰ موافق ۵ مخالف
  • ۴۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۳۰۶
    • چهارشنبه ۱۳ بهمن ۹۵ - ۲۲:۵۰

    حس می کنم پسر مورد علاقم زیاد چشم‌ پاک نیست

    سلام دوستان

    من مدت یه ساله که با پسر یکی از آشناهامون در ارتباطم . اون خیلی دوستم داره. اوایل منم دوسش داشتم ولی الان دیگه نه . به دلایلی خیلی دلم میخواد جدا بشیم ( اصلی ترینش اینه که حس میکنم زیاد چشم‌ پاک نیست. چیز خاصی ازش ندیدما ولی اونجوری که من میخوام نیست)
    الان چند هفته ست من گریه میکنم و التماسش میکنم که بذاره برم . بهش میگم بهم رحم کن اگه دوسم داری بذار برم. اونم التماسم میکنه که ولش نکنم و میگه این‌ بدبینی تو سو تفاهمه و قسم میخوره که اصلا چشم ناپاک نیست میگه از خدا میخوام بهت ثابت کنه.

    به هر حال من اصلا حرفاشو باور نمیکنم و چون این قضیه یکی از خط قرمزای منه به هیچ عنوان نمیتونم ازش کوتاه بیام. حتی اگه در حد شک‌ باشه. بهم بگین چیکار کنم تا ولم کنه. هر چقدر حرف میزنم فایده نداره. خیلی احساس بدی دارم. فکر میکنم تو زندونم!

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۴۸
    • سه شنبه ۱۲ بهمن ۹۵ - ۲۲:۱۰

    خواهر بزرگترم در ازدواج سختگیره ، من به خواستگارم چی بگم ؟

    سلام

    من دختر دوم خانواده هستم 4 تا خواهر دارم  یه خواهر بزرگتر از خودم دارم. 3 سال از من بزرگتره، در مورد ازدواج خواستگارای زیاد داشته اما خواهرم خیلی سختگیره... آخرین خواستگاری که براش اومده همین یک ماه پیش بوده پسر عموم بوده بنظر همه پسر خوبی بود اما خواهرم مخالف بود کلی بابام حرفش شد گفت هرکی رو میخواین شوهر بدین بدین اما من با کسی که خودم بخوام ازدواج میکنم ... تا جایی که من میدونم کسی تو زندگی خواهرم نیست فقط خیلی مشکل پسنده ...

    حالا برادر همین پسر عموم خواستگار منه و خیلی اصرار داره بیان خواستگاری و هر چه سریعتر ازدواج ... .

    من بهش گفتم باید صبر کنی خواهرم ازدواج کنه بعد بیاین تا هر وقت... اونم گفت تا کی باید صبر کنیم منم گفتم اگه خیلی عجله دارین میتونی بی خیال من بشی ...

    از وقتی خواهر گفته هر کی رو میخواین شوهر بدین ... بابام میگه منو شوهر بده... مامانمم حدودا راضی .. خواستگارممم که از خداشه زودتر ازدواج کنه...این وسط من موندم ..من میدونم اگه من ازدواج کنم چی به سر خواهرم میاد.. داغون میشه ...

    از شما دوستان عزیز میخوام راهنماییم کنید چیکار کنم به خواستگارم چی بگم ؟

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۹۱
    • سه شنبه ۱۲ بهمن ۹۵ - ۲۲:۰۵

    احساس میکنم یه پسر حس خوبی از من نمیگیره

    سلام دوستان

    یه سوال از آقایون وبلاگ داشتم، خواهشا اگه این پست رو میخونین حداقل تو یه جمله نظرتونو بدید. خیلی دوست دارم افراد متفاوت دربارش نظر بدن تا بدونم در چه حدی هستش.

    من یه دختر ۲۱ ساله ام. اول ظاهرم و توصیف میکنم: قدم ۱۶۸ و وزن ۵۴ ، رنگ پوست گندمی، چشم و ابرو قهوه ای سوخته. در کل میشه گفت ظاهر بدی ندارم و هیچ ایرادی نه تو صورتم نه تو هیکل و بدنم دیده نمیشه. میشه گفت معمولی هستم. تیپمم به روزه ولی ساده و خوش‌ پوش هستم و زیاده روی نمیکنم.

    ولی‌ شخصیتم، اینجور که بقیه میگن، من عاقل و با ملاحظه ام، اطلاعات عمومیم زیاده و برای هر چیزی حرفی برای گفتن دارم. برای همینه که همه ی دوستام همیشه به من اعتماد دارن و کوچیک ترین سوالایی که براشون پیش میاد رو ازم میپرسن.

    خیلیا اعتراف کردن که دوست داشتن شخصیت منو داشته باشن، من خودم آدم ساده و صادقی هستم. عاشق یادگیری ام. سعی ندارم خودمو بهتر از بقیه جلو بدم و خودم هستم. اینایی که میگم واقعا راسته و سعی ندارم تعریف کنم از خودم. همه آدما خوبی و بدی دارن، میشه یکی از بدی هام رو بگم که خیلی زود عصبی میشم.

    ولی ... خب من آدم خیلی احساسی ای هستم و معیارهای متفاوت، تا این سن هم با کسی نبودم. چون حس کردم هیچ مردی از شخصیت من به عنوان یه دختر خوشش نمیاد.

    چون دیدم که پسرا بیشتر دخترای لوند و شر و شیطون رو میپسندن تا دختری که خیلی راحت بدون اینکه توجه کنه کی پسره کی دختره حرف بزنه و نظر و تجربیات روش خودشو بگه. احساس میکنم یه پسر حس خوبی از من نمیگیره.

    خیلی از دخترا رو دیدم که زیاد اطلاع خاصی ندارن و حتی کوچیک ترین چیزارو هم خبر ندارن! برای همین اون مرد حس بهتری بهش دست میده، نمیدونم حس برتری و این چیزا که مرد رو سمت دختر جذب میکنه ؟  شایدم برای همینه بعضی از دخترا تظاهر به ندونستن میکنن که جذاب به نظر بیان. ولی من متنفرم از اینکه یه روزم صرف کاری شه که هیچ فایده ای آخرش برام نداره.

    مثلا، پسرهای فامیل، همیشه با من که صحبت میکنن درباره یه سری سوال زبان یا کامپیوتر ازم راهنمایی میخوان. منم خیلی خوب راهنمایی میکنم. خیلی هم خوشحال میشم که کمکی کنم. ولی دیدم دخترایی که خیلی تو جمع چیزی رو نمیدونن فقط میخندن و اتفاقا توجه سمت اونا بیشتره. و تفاوت رفتارو حس میشه کرد. من حس میکنم که منو به چشم دختر نمی بینن. یعنی بعید میدونم مردی بیاد تو ذهنش بگه این چه دختر جذابیه! یا شاید ته قلبش بگه من دختر خوبیم ولی عمرا نمی تونه تصور کنه که من میتونم یه زن باشم.

    برای همین به خودم میگم که شخصیت من به درد ازدواج نمیخوره. نمیتونم مردی رو جذب کنم.. چون همیشه همه جا میگن زن باید لوند باشه . ولی من نه دوست دارم باشم نه میتونم. واقعا تصور نمیکنم خودمو که تشکیل زندگی بدم.

    حالا نظر شمایی که مرد هستی ‌و منو شناختی کمی با این توضیحات چیه؟ گوشه ذهنت تصوری از بودن با همچین زنی داری؟

    در ضمن شاید فکر کنین ادم خشکی هستم ولی اصلا اینطور نیست، خیلی هم شوخی میکنم و سعی میکنم دوستا و اطرافیانمو خوشحال کنم و بخندونم.

    میشه خواهشا نظرتونو خالصانه بگید؟ 

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها , مسائل دختران جوان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۴۳۳
    • دوشنبه ۱۱ بهمن ۹۵ - ۲۲:۳۰

    از مادرم بپرسم که با اون خواستگار چکار کرده ؟

    سلام
    دختری بیست ساله و دانشجو هستم . الان ترم سه هستم ،‌قبل اینکه وارد دانشکده بشم بابت دهن بین بودنم اعتماد به نفس به شدت پایینی داشتم تو مدرسه هم با کسانی دوست بودم که وقتی با هم بودیم چرندیات زیاد میگفتن و کل حرفاشون خلاصه میشد تو شبکه های اجتماعی و خوشی های مسخره البته خب اقتضای سنه .  اما این رفتار ها قابل تحمل برای من نبود و حس میکردم اونا از جنس من نیستن .

    خلاصه بعد که وارد دانشگاه شدم تصمیم گرفتم با هیچ کسی دوست نشم یکی به همین دلیلی که گفتم و یکی اینکه خب دخترا اون جا انگار با هم مسابقه دارن برای آرایش و روابط بی سرانجامی مثل دوستی با جنس مخالف و حرکات جلف  .  آرایش نمیکنم ساده میپوشم و سعی من بر اینه از چشم چرونی خود داری کنم ، خلاصه که هیچ کسی اعم از دختر و پسر تو زندگیم نیست . با فامیل قطع رابطه کردم و حالا حال روحیم بهتره ،‌ اعتماد به نفسم بیشتر شده ،‌قیافم معمولیه ،‌گاهی احساس نفرت دادم به خودم از ظاهر و قیافم گاهی نه ، خودم رو قبول دارم ،‌ به نظر خودم دمدمی هستم و مشاورم رفتم میگن که تو بلوغ زودرس داشتی .

    همسایه ای داریم که یه خانوم هستن و خیلی با اعتماد بنفس و شاد. روی من تاثیر گذار بودن و منی که اونقدر ناراحت و افسرده بودم رو تغییر دادن حالا بهترم اما اعتماد به نفسم کمه هنوزم . حالا تازگی ها این خانوم برای من کسی رو معرفی کردن بیان خواستگاری .

    وقتی داشتن با مادرم راجبش حرف میزدن من هم شنیدم اما اونا فکر میکنن من نمیدونم ،‌ اون موقع امتحان داشتم من فکر کردم بعد امتحانا مادرم بهم میگن اما هنوز بعد از دو سه روز نگفتن ،‌خواستگار رو انگار خودشون رد کردن .

    مشکلات مالی داریم. از نظر مالی معمولی ایم. اما خب باید یکم رعایت کنیم تو خرج کردن ،‌ تهران زندگی میکنم و حقوق پدر و مادرم با هم ماهی پنج شیش تومنه ،‌چیکار کنم؟

    خودم به مادرم بگم که اون خواستگاره رو چیکار کرده ؟ البته اینم بگم که وقتی فهمیدم خواستگار دارم خیلی ناراحت شدم چون اعتماد به نفسم کمه میترسیدم اون ها بیان جلو و از قیافم خوششون نیاد از تیپم  . اینم بگم خانوادم فرهنگی هستن

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۴۲
    • يكشنبه ۱۰ بهمن ۹۵ - ۲۲:۴۰

    من از دست خانواده ی غیر منطقی و خودخواهم چکار کنم؟

    سلام

    من دختری 23 ساله ام  . علاقه ای به ازدواج ندارم ولی خانواده اصلا به اینکه من علاقه ای به ازدواج ندارم اهمیت نمی دهند و از همه طرف به روی من فشار روحی وارد می کنند که باید هر چه زودتر ازدواج کنم و به هر طریقی بتوانند من را می خواهند متقاعد کنند که با هر کس که انها می گویند خوب است باید ازدواج کنم اصلا به سلیقه ی من و نظر من اهمیت نمی دهند و به من به چشم یه دختر بدخت ... احمق نگاه می کنند .... واقعا از دست خانواده ام به کی پناهم ببرم!

    از بین همه خواستگار هایم یک نفر را پسندیدم که بهم گفتند از نظر ظاهری در خور من نیست و اصلا از نظر ظاهری در حد من نیست خلاصه به ان اقا جواب رد دادند و من را می خواهند وادار به ازدواج با مردی کنند که اصلا تمایلی بهش ندارم و فقط سعی در متقاعد کردن من دارند ...

    با اگاهی کامل سعی می کنند من را گول بزنند و وادار به ازدواج کنند ....این اقا قدشون از من 5 سانت کوتاه تر است و بسیار لاغر هستند و از نظر ظاهری اصلا مورد پسند من نیستند .... در اوج اگاهی و بصیرت سعی می کنند من را مثل یک ادم احمق و نادان جلوه بدهند و سعی می کنند که مرا گول بزنن و من ازدواج کنم....

    تقریبا بسیار عصبی شدم و صدام مدام بالا می رود و هر موقع بتونم از دشت حرف ها و افکارشون زار زار گریه می کنم.... از زندگی کردن افتادم و هیچ راه جلوی صورتم نیست و هیچ امیدی به خلاصی از دست خانواده ام ندارم....

    حدود دو سال است که سر هر خواستگار من را به حد جنون می برند و بعدا بهم انگ دیوونه بودن می زنند.... وقتی بهشون میگم با من چی کار می کنید انکار می کنند و زودی به من میگند شکمت سیره خوشی زده زیر دلت....
    من از دست خانواده ی غیر منطق و خودخواه و خود رای چی کار کنم؟؟؟؟

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها , جهت اطلاع پدران و مادران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۸۱
    • يكشنبه ۱۰ بهمن ۹۵ - ۲۲:۲۰

    چطور شک پسر مورد علاقم رو به خودم از بین ببرم ؟

    سلام

    دختری هستم  18 ساله. چند وقتی هست که یه مشکلی واسم پیش اومده. امیدوارم که شما بتونید به من کمک کنید.

    حدود 2 سال پیش با پسری رابطه دوستی برقرار کردم. اوایل خوب بود، ولی بخاطر کم بودن سنم با پسری دیگه هم زمان وارد رابطه شدم که این آقا پسر اولی فهمید، و من رابطمو با اون یکی پسر دومی تموم کردم.

    دو سال با هم رابطه داشتیم، ولی تو تمام این دو سال یه جور شک و بی اعتمادی نسبت به من داشت، تا اینکه مجبور شدم رابطمو باهاش تموم کنم، ولی هر جایی منو میدید برام مزاحمت ایجاد میکرد، فکر میکرد به خاطر کس دیگه رابطه رو تموم کردم.

    یکبارم هم سر اینکه بیرون رفتمو نگفتم روم دست بلند کرد. به برادرم جریان رو گفتم، اونم باهاش صحبت کرد که دیگه مزاحمم نشه، ولی اون اصرار داشت که منو دوست داره و حاضر نیست بره.

    لازمه که بگم چند باری با پسر دیگه چت کردم ولی نه در حد دوستی، که هر بار بهش میگفتم عصبانی میشد و از کنترل خودش خارج میشد و هر چی میخواست میگفت. بعد از مدتی باز هم رابطمون شروع شد. این بار بدتر از قبل بود، به هر کاری که میکردم شک داشت، از خودمم که دفاع میکردم بحث گذشته رو میکرد.

    همیشه منو به خیانت متهم میکرد، هر چقدرم بهش مگفتم اونا رو فراموش کن جدی نمیگرفت، فکر میکرد هنوزم کارای قبلمو انجام میدم، تهمت میزد به کاری که نکردم، تهدید میکرد، میگفت با دوستای دخترت هم رابطه نداشته باش، فقط با من باش.

    ولی هر چیزی که میگفت بعدش پشیمون میشد، عذرخواهی میکرد، ولی بازم کاراشو تکرار میکرد. تا اینکه دیگه نتونستم رفتاراشو تحمل کنم، و این بار مادرمو در جریان گذاشتم باهاش صحبت کرد. به مادرم هم گفت که قصدش فقط ازدواجه و به من علاقمنده.

    ما هر دومون همدیگرو دوست داریم، واقعا نمیتونم فراموشش کنم، حتی توی ایام امتحانات همه فکر و ذکرمو به خودش مشغول کرده بود، جوری که دو تا امتحانمو خراب کردم، منی که همیشه شاگرد اول کلاس بودم. می خواستم ببینم امکانش هست این شک از بین بره، یا باید قید رابطه رو زد؟ لطفا سرزنشم نکنین، من راهنمایی تون رو لازم دارم. ممنون اگه جواب بدین

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۰ موافق ۶ مخالف
  • ۳۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۰۷
    • شنبه ۹ بهمن ۹۵ - ۲۲:۳۵

    سخت گیری در مسائل اعتقادی برای انتخاب همسر

    سلام

    دختری ۲۲ ساله، بسیار مذهبی و مقید و در شرف ازدواج هستم. میخواستم بدونم تا چه اندازه سخت گیری برای ازدواج خوبه ؟ البته منظورم سخت گیری برای مسائل اعتقادی و ایمانی هست نه برای مسائل مالی و ظاهری!

    مثلا:

    تا چه اندازه به خمس دادن خواستگار باید اهمیت داد ؟ با وجود اینکه خمس از واجبات دین به حساب میاد ولی برخی افراد خیلی پایبند به پرداخت خمس نیستند، یعنی اگه خواستگاری خمس نده، ردش کنم ؟

    طبق فتوای مرجع تقلیدم ( و اکثر مراجع ) رفتن به مجلس عروسی که آهنگ حرام توش نواخته میشه، حرام است؛ اگه خواستگاری از این مجالس پرهیز نکنه، ردش کنم؟

    دوست دارم بعد از ازدواجم با همسرم در مراسمات مذهبی و ادعیه‌ها شرکت کنم، اگه خواستگارم حوصله‌ی این مراسمات رو نداشته باشه، ردش کنم؟

    کلا این جور سختگیری ها مانع ازدواجم نمیشه؟ بعضیا میگن با این شرایط کسی قبولت نمیکنه و نمیتونی ازدواج کنی!! اصلا وضعیت مالی و غیره برام مهم نیست تنها چیزی که برام مهمه ایمان و اعتقاداته خواستگاره که دوست دارم مثل خودم باشه.

    بین اطرافیانمون داشتیم دخترای مذهبی که به خاطر حساسیت رو مسائل دینی تا سن سی،چهل سالگی مجرد موندن؛ یعنی زندگی من هم اینجور میشه؟

    به نظرتون باید به حرف اطرافیانم گوش بدم و از اعتقاداتم کوتاه بیام یا محکم پای اعتقاداتم بمونم تا یه خواستگار خوب نصیبم بشه؟

    البته خودم هم میدونم مگه معجزه بشه که یه خواستگار هم کفوم پیدا بشه آخه اکثر آدمای مذهبی خواستگاری دخترایی میرن که خونواده‌ای به شدت مذهبی و مقید دارند ؛ در حالیکه خونواده‌ی من مذهبی معمولین و از لحاظ اعتقادی کلی با من تفاوت دارند:(( بزرگترین مشکلم اینه که تو خونه‌ی پدریم استقلال ندارم و مجبورم کارهایی انجام بدم که با اعتقاداتم سازگار نیست:(

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۸۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۳۳۲
    • جمعه ۸ بهمن ۹۵ - ۲۲:۳۵

    در زمینه ی مسائل جنسی و عاطفی چه سوالاتی از خواستگارم بپرسم ؟

    سلام
    یه سوال داشتم که ذهنم رو خیلی درگیر کرده
    تو جلسات اخر خواستگاری که همه چی عالی پیش رفته چطور میشه فهمید میل جنسی اون اقا چه قدره؟؟ یعنی سرده ؟ یا گرمه ؟ یا اینکه اون اقا اهل قربان صدقه رفتن برای خانومش هست؟ یا در اینده بلده حرفای خوب خوب بزنه ؟ خب شاید بگید خودت باید یادش بدی  .
    ولی وقتی میبینم تو این سایت افرادی هستن که میگن همسرم به شدت سرده یا من با سنگ ازدواج کردم یا بلد نیست حرفای عاشقانه بزنه ،‌خب اون افراد هم تلاش کردن ولی بازم نشده ،‌یعنی من چه سوالاتی بپرسم که بفهمم اون ادم چه جوریه ؟‌

    ٢) من از کجا باید بدونم خودم میل زیاد دارم یا کم اخه تو مجردی که واقعا نمیشه تشخیص داد ولی مطمئنم از حرفای عاشقانه خوشم میاد ،‌زشته بگم شما بلدی حرفای عاشقانه بزنی؟ یا شما چند روز قصد رابطه داری ؟ اونم دروغ میگه اره زیاده یعد بعدا زیاده اون با زیاده من فرق داره .
    من الان تو مجردی یه بارم حرف عشقانه نزدم به کسی ولی برا همسرم انجام میدم ولی از کجا بفهمم اونم انجام میده ؟ واقعا میشه این ها رو فهمید؟ یا باید بشینم دعا کنم که مثل خودم بیاد .
    خب شاید اون هم فکر کنه یه محجبه خیلی سخت اصلا بلد نیست یا اونم روش نشه بپرسه
    من واقعا برام مهمه . این اطلاعاتم برام مهمه قبل عقد بدونم
    ممنونم
    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۴ موافق ۰ مخالف
  • ۵۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۲۴۵
    • پنجشنبه ۳۰ دی ۹۵ - ۲۲:۴۵

    آیا عشق میتونه بحث بصری و لمسی بودن رو به حاشیه ببره ؟

    درود بر برترین خانواده

    تو همین وبلاگ و چند جایی شنیدم که میگن آقا بصری ها با لمسی ها ازدواج نکنن که دچار مشکل میشن آخه مگه دو نفر که واقعا عاشق همدیگن و همیدگه رو از ته دل دوست دارن و به نیازهای همدیگر احترام میذارن این حرفا براشون اهمیت داره؟

    حتی بعضی از کبوتر های عاشق رو دیدم که نیاز هاشون رو یادداشت کردن پیش خودم گفتم یعنی اینقدر ارزش قائلن واسه نیازهاشون؟ حالا نیاز هر چی میخواد باشه. آخه یه جوری میگن بصری ها نرن طرف لمسی ها انگار حالا طرف که لمسیه خواسته بره بغل اون طرف که بصریه بعدش بصریه هلش داده گفته من بصری ام طرف من نیا !!!!!! والا جامعه رو میبینین؟

    میخواستم بدونم حرف شما هم همینه یعنی حتی دو تا عاشق هم که یکیشون بصریه یکیشون لمسی بعد از مدتی از کارهای همدیگه کلافه میشن ؟ مثلا بصریه دیگه داره دیوونه میشه طرف که لمسیه هر شب تو بغلشه. اینطوریاس؟

    میگن اگه میخوای بری خواستگاری طرفو بشناس اگه شخصیتش بهت خورد اون موقع یه فکری میکنیم پس اینکه میگن یه نفر که عاشق کسیه حتی حاضره جونشم بده پس این چی ؟

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها , رفتارشناسی پسران برای ازدواج , رفتارشناسی دختران برای ازدواج ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۳۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۲۵
    • چهارشنبه ۲۹ دی ۹۵ - ۲۲:۳۰