خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی، تربیت فرزند ، تبلیغ رایگان مشاغل نو پا، مسائل زنان ، ارتباط با خانواده، مسائل اعتقادی


۲۳۰۸ مطلب با موضوع «مشورت در ازدواج خانم ها» ثبت شده است

هر خواستگاری که میاد قسمت نمیشه

سلام به همگی دوستان

امیدوارم که حالتون خوب باشه. می خواستم کمی با شما دوستان درد و دل کنم و اگه میشه منو راهنمایی کنید.

من دختری 26 ساله هستم ،دختری که تا حالا دوست پسر نداشته و همیشه اهل درس و مطالعه و خانوادم هم خواهراو و برادرم اکثرا کارمند و تحصیل کرده هستند. ما تعدادمون درسته 6 نفر هستیم اما همگی به جایی رسیدیم و از یک خانواده متوسط بزرگ شدیم.

خودم تحصیلات ارشد دارم و در حال حاضر کارمند هستم. برای امر ازدواجم از اول دوست داشتم که به یک جایی برسم و بعد ازدواج کنم و همین اتفاق هم افتاد یعنی دوست داشتم واقعا زمانی ازدواج کنم که بتونم مسئولیت های زندگی رو قبول کنم.

تقریبا تحصیلات و شغلم رو رسیدم. الان برای امر ازدواج خواستگار دارم ولی مشکلی که هست ما تمامی دامادها همگی کارمند هستند ، یعنی من هر کار می کنم و تلاش می کنم که خودمو تغییر بدم نمیشه یعنی دوست دارم واقعا طرفم هم شغل و موقعیت اجتماعی خوبی داشته باشه.

خیلی توکل به خدا کردم اما هر کسی که میاد یا به دلم نمیشینه و یا معیارهای منو داره اما یا به لحاظ قد به هم نمی خوریم و خلاصه قسمت نمیشه. الان طوری شده خواستگار که میاد که خانواده م براشون طبیعی شده یعنی خیلی تلاش نمی کنن و با قضیه راحت هستن.

ولی من از سر کار که میام باید خودم خونه ها رو مرتب کنم و تمامی کارهای روز خاستگاری به خودم بر می گرده. همیشه سر جلسات خاستگاری خسته بودم البته بروز نمیدم اما واقعا گاهی وقتا فکر می کنم که براشون مهم نیست که من ازدواج کنم شاید خیالشون راحته که من خاستگار زیاد دارم.

نمی دونم آیا معیارهای من اشتباه و یا نه. البته واقعا از اینکه کسی رو هم رد کنیم ناراحت میشم ولی از ته دلم برای اون خانواده طلب خوشبختی می کنم...

موضوعات مرتبط: نداشتن خواستگار مناسب ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۲۵۳
    • پنجشنبه ۲۱ ارديبهشت ۹۶ - ۲۰:۳۸

    ترس یه عاشق جهت خواستگارى از معشوق بخاطر گذشته اش

    سلام

    ما و یه خانواده محترم ، پونزده سال همسایه بودیم . اینا یه دختر خانومى داشتن به اسم ... خانوم . اولا که من ١٢ سالم بود اصلا ازش خوشم نمیومد . میگفتم چقدر گوشت تلخه و این حرفا . اصلا نمیخواستم قیافه شو ببینم چند بارم باهاش دعوا کردم ! گذشت و گذشت . از ١٦ سالگى عاشقش شدم . فکر کردم واسه سن بلوغه . درسمو خوندم و با کلى زحمت رشته خوبى قبول شدم و مدت کمى رفتم خارج از کشور . اومدم ، باز دیدمش و بازم عاشقش بودم . واقعا از ذهنم فراموش نمیشه .

    باور کنید اصلا خوشگل نیست ولى واسه من از همه قشنگ تره . جالبه براتون بگم سبزه ست ، مو هاش کم پشت ، خلاصه چشم رنگى هم نیست ، پولدارم نیست ، شاغلم نیست ، رشته اش پزشکى هم نیست . ولى من دیوونشم . میبینمش ماتم میبره . صداش برام موج ارامشه . تو اوج عصبانیت باشم با صداش اروم میشم . حالا میخوام ازش خواستگارى کنم ، از چند تا چیز میترسم ؛

    پدر من ادم بد دهنى هست . تو نوجوونى زیاد با من دعوا میکرد . من همیشه ادم منزوى اى بودم و کار بیرون نمیکردم ، اینم میگفت مفت خور و بى عرضه و این همسایه پایینى مون میشنیدن . البته بعد ها تحت نظر روان پزشک خوب شدم . یا با مادرم زیاد دعوا میکرد . گر چه من اصلا به پدرم بى احترامى نکردم چون کسى جز پدر ادم ، ادمو نگه نمیداره .البته دلم که خیلى شکست  .

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها , رفتارشناسی دختران برای ازدواج ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۴۸۹
    • چهارشنبه ۲۰ ارديبهشت ۹۶ - ۲۰:۴۵

    می خوام با یه پسری ازدواج کنم که با افتخار کنارش راه برم

    سلام
    دوستان ؛ از شما میخوام که بهم بگید چیکار باید بکنم . من یه دختر 21_2 ساله هستم که تا الآن خواستگارای زیادی داشتم و بنا به دلایلی نشده. الآن دو تا مورد هست که یکیش تو دانشگاهمون خودش منو دیده و انتخاب کرده و به دوستش و دوستم سپرده اجازه بگیرن واسه خواستگاری . این آقا بسیجی هستن و یکی از مواردی که خیلی دوست داشتم باشه همین مورده.
    یکی دیگه هم همکار فامیل نزدیکمه و از اونجایی که دو سه ساله باهاشون همکاره خیلی خیلی از اخلاق و حیا و مردانگی و متانتشون و اهتمامشون به نماز و روزه و اخلاقیات تعریف میکنن. از قضا ایشون دنبال یه دختر خوب واسه ازدواج میگردن و دوستشون به فامیل من سفارش کردن موردی براشون پیدا کنن. اون آقا هم اتفاقی عکس منو دیدن و خیلی خوششون اومده ( اصلا مسئله خواستگاری در میان نبوده. ماجرای دیدن عکس مفصله و زیاد به موضوع بحث الآن ربطی نداره) .
    خب این وسط من به چند تا مشکل بر خوردم! از طرفی حس خوبی از بالا رفتن سنم و مجرد موندنم ندارم، و اینکه نیاز جنسی زیادی دارم که خیلی سخته برام تحملش!
    مورد اول که گفتم پسر خوب و با حیا و مذهبی هستن، ولی مشکلی که هست اینه که در کنار اینکه ظاهرشون زیاد به دلم نمیشینه، من همیشه دوست داشتم همسرم اگه قیافه خوبیم نداشته باشه ولی اعتماد به نفس و جسارت و سر زبونش خیلی خوب باشه. منتها این آقا اعتماد بنفس آنچنانی ندارن و جسور نیستن زیاد! از رفتاراشون کاملا مشخصه این صفات .
    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۵۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۷۸۱
    • چهارشنبه ۲۰ ارديبهشت ۹۶ - ۲۰:۳۹

    وقتی خواستگاری میرید به تیپ و ظاهرتون برسید

    سلام آقا پسرای محترم
    میخواستم ازتون خواهش کنم یکم به تیپ و ظاهرتون برسین و اهمیت بدین . سعی کنین از عادت و جزء شخصیتتون بشه.

    لطفا به کسی که دارین میرین خواستگاریش اهمیت بدین؛ چطور اون دختر به خودش میرسه تمیز ترین و بهترین لباسش رو میپوشه و اگر مثل من چادری باشه سعی می کنه چادر ست با لباسش رو انتخاب کنه، روسریش یا لباسش چروک نباشه، خلاصه همه اینا.

    اونوقت بلا نسبت همه ی شما بعضی پسرا از در میان تو، یه شاخه گل که دستش نیست به کنار ( دیگه والا از قدیم ندیما هر کسی میخواست بره خواستگاری یه دسته گل دستش می گرفت)، نکرده یه جفت جوراب نو بپوشه. بابا جوراب مگه چنده ؟ مترو میفروشن چهار جفت ٥ تومان . حداقل یکبار مصرف که هست !!!

    یه پیرهن نو، ندارین تمیز و سفید و اتو شده و مرتب. کت و شلوارتون رو اتو کنید تو رو خدا.کفشاتونو یه واکس خشک و خالی بزنید. مرتب و تمیز باشید. یه عطر خوشبو بزنید.

    بعد اینکه لطفا تو جلسه خواستگاری با خونواده پچ پچ نکنید در گوشی هم حرف نزنید واقعا کار زشتیه. در مورد هر دو طرف زشته . هم دختر و خانواده هم پسر و خانواده. بعد اینکه خانواده دختر اون همه زحمت می کشن تدارک می بینن شیرینی و میوه و شربت و چایی. لب نمیزنید !!! شربت و میخورید و خداحافظ شما !! خب چرا؟! نمک گیر نمی شید  . واقعا من و خونوادم ناراحت میشیم. یه شیرینی کوچولو و یه میوه معمولی میل بفرمایید.

    و اینکه چرا انقد هول هولکی میاین و میرین؟ مگه خواستگاری رفتن، ازدواج کردن، انتخاب کردن وقت گذاشتن نمیخواد ؟ دو دقیقه بعد رسیدن پا میشن میرن حرف بزنن ، پسره ام که کلا سوال خاصی نداره دختره رو تو رودروایسی میذاره اونم سوالاشو کامل نمیپرسه میرن بیرون، بعد دو دقیقه ام پا میشن میرن. مسخره نیست؟!

    نکته اخر هم اینکه منظم باشید و سر وقت برید. خیلی مهمه. اگر مسیر دوره یا ترافیک خیلی زیاده، نیم ساعت زودتر راه بیفتید. فوقش زودتر میرسید وایمیستید اونجا سر وقت زنگ خونه رو می زنید ! هیچ اتفاقی نمیفته.

    خیییلی ممنون میشم اگر همه توجه کنن به این نکات. این نکات صرفا خاص پسرا نیس دخترا هم باید رعایت کنن ولی من با پسرا برخورد دارم.

    ممنونم از همه

    موضوعات مرتبط: مسائل خواستگاری (برای دختران) , مسائل خواستگاری (برای پسران) ,

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • ۱۴۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۶۷۸
    • جمعه ۱۵ ارديبهشت ۹۶ - ۲۲:۲۹

    فرزند طلاق بودنم رو در چه مرحله ای از خواستگاری بگم ؟

    سلام
    من سنم خیلی کم بود که پدر و مادرم از هم جدا شدن از اون به بعد همراه مادرم بودم . چند وقت بعدش هم مادرم ازدواج کرد و از ناپدریم هم خواهر و برادر دارم .
    حالا یه خواستگار دارم که فکر میکنه من دختر ناپدریم هستم و کلا فامیلی منو نمیدونه و اصلا از طلاق والدین من اطلاعی نداره . اصرار دارن بیان خواستگاری ، من نمیدونم چه کار کنم ؟
    بهشون چی بگم ؟ فعلا گفتم صبر کنن ، حالا مشکل اینه که من بذارم خواستگار که اومدن تو جلسه معارفه که خودمو معرفی میکنم بهشون بگم ؟ یا وقتی زنگ زدن پشت تلفن بهشون بگم ؟
    یه چیز هم که هست دلم نمیخواد اگه پسرشون باب میلم نبود از قضیه طلاق باخبر بشن، تو چند تا سایت گشتم نوشته بود اخر جلسه بگید ولی من مشکل من اینه چطور خودمو معرفی کنم ؟ میشه فامیلیمو نگم بذارم اخرش که حرفا زدیم بهش بگم ؟ اینجوری فکر نمیکنن من میخوام گولشون بزنم؟
    با تشکر

    موضوعات مرتبط: به خواستگارم بگم که ... , ازدواج فرزندان طلاق ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۵۰
    • پنجشنبه ۱۴ ارديبهشت ۹۶ - ۲۱:۱۵

    واقعا چرا آمار ازدواج پایین اومده؟

    سلام

    من نظر خودمو میگم . واقعا دخترا سطح توقعاتشون خیلی رفته بالا و پسرا هم خیلی مسئولیت گریز شدن . اینجوری میشه که آمار ازدواج میاد پایین . من و خانمم هر دو تایی مون ارشد مهندسی داریم و جفتمون شاغلیم .

    کدوم آقا مهندس ارشد دیدی که با دوستش ساعت 2 نصف شب وعده کنه بره بیرون کارتون جمع کنه بفروشه به ضایعاتی ولی من گفتم مهندسی واسه خودت ولی زندگی رو باید بچرخونم رفتم این کارو کردم و به این کارم افتخار میکنم .

    کدوم خانم مهندسی دکترا رو دیدی که 4 سال با دست لباس خودش و شوهر و بچه شو بشوره صداش هم در نیاد ولی خانمم این کارو کرد ( خدا وکیلی خانمم نه از من و نه از باباش چیزی می خواد اگر از توانمون خارج باشه ) و من بعد از 4 سال تازه واسش خشک کن خریدم . ماشاءالله همه ما ایرانی ها وقت حرف دکتر و مهندسیم ولی وقت عمل و زندگی ... .

    من خودم 4 ساله ازدواج کردم ( خودم بچه تبریز و خانمم یزدیه ) وقتی رفتم خواستگاری گفتم هیچی ندارم فقط همین کت و شلوار تنمه که اونم بابام واسم خریده ولی همه کاری میکنم ( اینقدر با قاطعیت این حرف زدم که پدر زن و برادر خانم هام دیگه نتونستن نه بیارن ) . بعد از چهار سال با کمک خدا هم خونه ساختم هم ماشین خریدم ولی اول زندگی هیچی نداشتم .

    تازه وقتی ازدواج کردم یه ماه بعد رفتم سربازی بعد از ظهرا کار می کردم ( چون متاهل بودم شهر خانمم خدمت کردم خخخ !!! ) و یه پروژه کسر خدمت گرفتم و یه ساله خدمتم تموم شد . متاسفانه همه میخوان اول زندگی همه چی داشته باشن که این شدنی نیست .

    آهای خانم دکترا و مهندس ها پسرا درک کنید کسی من تو عمرم کسی رو ندیدم اول زندگی همه چی تموم باشه ( مگر اینکه باباش پولدار باشه ) و آقا پسرا کمی مسئولیت پذیر باشید

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها , مشورت در ازدواج آقایان , تجربیات زوج های موفق , ازدواج آسان ,

  • ۲ موافق ۱ مخالف
  • ۱۲۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۱۶۸
    • چهارشنبه ۱۳ ارديبهشت ۹۶ - ۲۱:۴۵

    چطور رابطه ای که به قصد ازدواج شکل گرفته رو به هم بزنم ؟

    سلام

    دوستای گلم چطوری رابطه ۱ ساله که به قصد ازدواج بوده رو تموم کنم که به طرف توهین محسوب نشه ؟ چون فهمیدم ایشون ایده آل من نیست . و بعضی عادت هاش غیر قابل تحمله برام.. مثلا اینکه ایشون و فامیلاش اهل الکل و قلیون هستن اما من به شدت مخالفم با این چیزا. بهش گفتم بذار کنار اما گفته نمیتونه و این منم که در آینده هم رنگ اونا میشم ! همه چیزش خوبه . منو هم خیلی دوست داره و منم دوسش دارم . طیف رابطمون هم احساسی بوده .. راه چاره چیه؟

    ضمنا دخترم ۱۸ ساله

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها , مسائل دختران جوان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۵۳
    • چهارشنبه ۱۳ ارديبهشت ۹۶ - ۲۱:۱۰

    به پای پسر مورد علاقم که از نظر بقیه هیچی نداره بمونم یا نه ؟

    سلام دوستان

    من یه دختر ۲۴ ساله هستم. مدت یک ساله که با پسر یکی از آشنایان به قصد ازدواج رابطه داریم. تقریبا تمام اطرافیانمون به جز پدر من از موضوع اطلاع دارن. اون آقا پسر تقریبا هیچی نداره. نه پول و سرمایه. نه تحصیلات. نه سربازی. نه کار. ولی من برام هیچکدوم از اینا مهم نیست. برای من فقط خوبی و خوش اخلاقی و پاکی طرف مقابلم مهمه که ایشون همه اینا رو داره.

    شرایط هر دوتامون رو مینویسم. نظرتونو بگید. فقط اینم در نظر داشته باشید که ما به شدت همدیگه رو دوست داریم و این علاقه، علاقه یکی دو سال نیست. خیلی وقته که هست. ولی مدت رابطمون یه ساله.

    من: ۲۴ سالمه

    ظاهرم متوسط به بالاست و از نظر خیلیا خوبم. تحصیلاتم فعلا لیسانسه و تصمیم دارم اگه خدا بخواد ادامه بدم. چون کلا به تحصیل علاقه مندم. شاغل رسمی هستم ، وضع مالیمون متوسطه ، محجبه هستم و اخلاقای بارزم اینه که مثلا دروغ نمیگم و اصلا توی زندگیم اهل دورویی و نقش بازی کردن نبودم و نیستم. دست و دلبازم و مدام در حال کمک. در حدی که میترسم هیچ پولی واسم نمونه با این وضع :) ، مغرورم. خیلی زود ناراحت میشم. زودم قهر میکنم. بعضی مواقع هم زود از کوره در میرم ولی داد نمیزنم :)

    طرف مقابلم:

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها , رفتارشناسی پسران برای ازدواج ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۴۲۸
    • سه شنبه ۱۲ ارديبهشت ۹۶ - ۲۱:۳۲

    به دلیل غریبه بودن ، جواب رد شنیدم

    سلام و عرض ادب خدمت همه دوستان

    جواب رد شنیدم ، یه خورده مفصله ...

    من پسر هستم ۲۴سالمه ، هفته گذشته من با دو تا از خواهرام و داداش بزرگترم رفتیم خواستگاری . بعد از سلام و احوال پرسی و آشنایی اولیه رفتیم دو نفری با هم حرف بزنیم ، درباره معیار ها و ملاک های اجمالی صحبت کردیم و به یه توافق نسبی رسیدیم من خودم ۸۰ درصد ایشون رو پسندیدم خواهرم هم حسابی پسندیده بودنش و احتمال میدادم ایشونم منو پسند کرده و همه چی حله و میریم جلسات بعدی میایم.

    خلاصه از ما برا تحقیق آدرس گرفتن و گفتن ۳ روز دیگه تماس بگیریم . خواهر زادم که با دختره همکلاسی هستن به من گفت دختره به دوست صمیمیش گفته یه خواستگار اومده و ازش خوشم اومده. منو میگی دیگه رفتم اوی عرش ... .

    خلاصه روز چهارم خواهر بزرگترم که با هم رفته بودیم خواستگاری تماس گرفت مامانش گفت جواب ما منفیه!!!! حالا منو میگی ... حسابی حالم گرفته شد.

    خواهر پرسید: چراااا؟ گفتن منفیه دیگه. خلاصه گذشت ، خواهرم تماس گرفت و شماره همراه بابای دختر رو گرفت تا بابام با پدر دختر صحبت کنن ، مامان دختر جواب داد برگشت گفت ما نخوایم با یکی ازدواج کنیم مگه زوره ؟ خواهرم فرداش اینو بهم گفت که مادرش گفته مگه زوره؟

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۶۱۵
    • يكشنبه ۱۰ ارديبهشت ۹۶ - ۲۱:۱۰

    با دیدن پسر مورد علاقم متوجه شدم باید معیارهام رو تغییر بدم

    سلام خسته نباشید

    من دختری هستم متولد ٧٣ که به تازگی با پسری توی کلاسمون تو دانشگاه آشنا شدم که متولد ٧٦ عه، ایشون بشدت پسر خوبی هستن و مذهبی و پاک، فهمیدم علاوه بر اینکه من به ایشون علاقه دارم، ایشون هم به من علاقه مند هستن .

    از طرفی من حدود ٢ ساله که یه پسر دیگه ای بهم علاقه منده، که این مدت منتظر جواب من بوده،( در حد صحبت کردن با هم در ارتباط بودیم و خانوادش در جریان بودن و قرار بود امسال بیاد خواستگاری ) ولی من زیاد بهشون علاقه ندارم با اینکه ایشون هم خیلی پسر خوبی هست ( متولد ٧٤ عه) و یه سال بود که مردد بودم ( الان که بهشون گفتم نمیتونم بشدت ناراحته و اصرار که دلیلم چیه و چرا یهویی منصرف شدم ) اما با دیدن اون همکلاسیم متوجه شدم که یه سری چیزا برام مهم بوده و خودم انگار تا قبل ایشون بهش توجه نمیکردم (مثل مذهبی بودن و علاقه و اینا )

    حالا سوالم اینه، بنظرتون کارم درسته؟ هر دو شرایط خوبی دارن، ولی واقعا نمیدونم به این همکلاسیم جریان نفر قبلی رو بگم یا نه ( البته به صورت سر بسته یه سری اشاره ها کردم ) .

    ممنون میشم جواب بدین

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۵۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۲۶۹
    • شنبه ۹ ارديبهشت ۹۶ - ۲۱:۴۸

    برو بالا