خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی، تربیت فرزند ، تبلیغ رایگان مشاغل نو پا، مسائل زنان ، ارتباط با خانواده، مسائل اعتقادی


۲۰ مطلب با موضوع «موانع ازدواج» ثبت شده است

شرایط زمانی شغلم چقدر مانع ازدواجم خواهد شد ؟

سلام

دوستان سوال بنده جنبه مشورتی و نظر سنجی رو با هم داره .

بنده پسری مجرد با سن 25+ هستم, در یک ایرلاین خارجی خلبان هستم, درامد ماهیانه ام در این رتبه حدود هفت میلیون تومان در ماه است ( که در 10 سال اینده به ماهی 20 میلیون در امد خواهد رسید)

,البته هرماهی که پرواز داشته باشم,به ازای هر چهار ماه کار کردن دو ماه مرخصی میگیرم که برگردم ایران, پس میشه گفت سالی چهار ماه خونه هستم و مابقی بر سرکار هستم.

شرایط خانواده هم یک برادر دارم که تو بهترین داشنگاه تهران لیسانس گرفته و مهندسه, پدر شغل ازاد, مادر خانه دار, زندگی معمولی و متوسط جامعه داریم, یک خونه و یک ماشین معمولی و یک مغازه, حاشیه خاصی هم تو خودمون نداریم.

اما,اما از اینجا شروع میشه که میخوام همسرم حتما شاغل باشه چون فکر میکنم با شرایط من سرش شلوغ باشه و گرم باشه خوبه, و کمتر احساس تنهایی کنه, البته ترجیح من اینه که حتما ایشون پزشک باشن که دلایل زیادی برای این انتخابم دارم.

اینم بگم دندونپزشک نباشه بهتره,چون تو پزشکی راه برای پیشرفت بیشتره,بخاطر اینکه شغل من وابسته به مکان نیست میتونم برای گذروندن طرحشون هر جای ایران که بود باشون باشم, و خودم یکی از بزرگترین مشوقاشون بشم برای پیشرفته روز افزون ایشون, و صد البته با سختیای زندگیشون بنده تا حدودی اشنا هستم, که باید در نبود من به تنهایی با این سختیا دست پنجه نرم کنن.

موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج آقایان , موانع ازدواج ,

  • ۱ موافق ۳ مخالف
  • ۳۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۷۳۲
    • يكشنبه ۲۱ شهریور ۹۵ - ۲۲:۴۵

    بیماری قند، طلاق والدین و مدرک تحصیلی مانع ازدواج شدند

    دوستان عزیز سلام و عرض ادب

    بروم سر اصل مطلب ؛

    پسری هستم بیست و یک ساله از خانواده ای اصیل . در تهران ، خدا رو شکر از لحاظ مالی و ظاهری هم مشکلی ندارم ، بعد از اخذ دیپلم و بررسی به این نتیجه رسیدم که به تحصیل علاقه ندارم و به شغل آزاد علاقه دارم ، ابتدا به ساکن همه تحقیرم کردند و طردم کردند بابت این تصمیم ، اما من محکم ایستادم و بعد از سه سال کارمندی خدا رو شکر برای خودم کار میکنم و کاسب شدم .

    قضیه اصلی اینجاست که در کنار همه این ها که استقلال مالی، فکری ، اجتماعی و وضع مالی خوب ،  اما در کنارش متاسفانه بیماری قند دارم و پدر و مادرم از هم جدا شدند و من تنها با پدرم زندگی میکنم ، حدود یکسالی هست هر کجا خواستگاری میریم یا به دلیل بیماری ، یا مدرک تحصیلی یا طلاق پدر و مادر من رو رد میکنند و در عین ناباوری میبینم که پسری رو پذیرفتند که استقلال مالی ندارد ، ماشین ندارد، خانه ندارد ، شغل ندارد ، درسته که در اینده میتونه بدست بیاره اما ایا این شرایط فعلی من که شامل بیماری و طلاق پدر مادر میشه دست خودم بود مگـه ؟! درسمم علاقه نداشتم .

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج آقایان , موانع ازدواج ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۵۶
    • شنبه ۲۳ مرداد ۹۵ - ۱۲:۴۶

    چرا اکثر جوون ها میل جنسی شون رو باید سرکوب کنن ؟

     سلام

    چرا ما این طوریم ؟

    چرا ما جوونامون اکثرشون باید امیالشون سرکوب کنن ؟ الان سن ازدواج میانگین 27-25 ساله ، خب این ادم حداقل 10-15 سال هست به بلوغ رسیده و درش نیاز هست ، بعد هی باید سرکوب کنه این نیاز طبیعی را ، و بعدش با هزار تا دردسر ازدواج کنه . خب اخه چرا ؟

    قبول دارین غریزه جنسی خیییلی خیلی قوی هست ؟ ادم سالم نمی تونه ازش فرار کنه ، اخرش تو وجود ادم  هست ، این باعث میشه که قبل از اینکه ازدواج کنی همش فکرت درگیره ، وقتی فکرت درگیر  باشه نمیتونی رو درس یا کار تمرکز کنی ، در نتیجه پیشرفت نمیکنی ، خیلی مسخره است . 

    یادمه من دو ترم قبل  به خاطر اینکه نمی خواستم گناه کنم ، و از طرفی به شدت احساس نیاز میکردم گند زدم به معدلم ، انقد مقاوت کردم ولی یهو شکستم ! ، دیگه داغون شدم و گند زدم به همه چی . خب این به خاطر چیه ؟ سوالم اینه که چرا باید این طوری باشه ؟

    موضوعات مرتبط: موانع ازدواج ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۷۸۰
    • چهارشنبه ۹ تیر ۹۵ - ۲۰:۴۳

    آیا بیماری برادرم ( شیزوفرنی ) مانع ازدواج منه ؟

    سلام به همه دوستان...

    من یه مشکلی دارم که واقعا کل زندگی ام رو تحت تاثیر قرار داده... دختری سی ساله هستم با تحصیلات دکترا، و به نظر بقیه با استعداد و با اخلاق و متین و باوقار، چندین موقعیت خوب برای ازدواج تا بحال داشتم مثل هر دختر دیگری...

    اخیرا هم یک مورد خیلی خوب برام پیش اومده که واقعا دوستش دارم و ایشون هم به من واقعا علاقمند هستن و حتی عاشق اما مشکلی که هست اینه که ما هفت فرزند هستیم که همگی به جز فرزند اخر دارای تحصیلات لیسانس یا فوق لیسانس هستند و موفق اگه تعریف نباشه از لحاظ خونوادگی ادم های نجیبی هستیم به گفته بقیه...

    اما متاسفانه فرزند اخر خونواده از سنین نوجوانی مبتلا به بیماری شیزوفرنی هست با اینکه باهوش ترین بچه خونواده بوده و واقعا همیشه غصه اش رو میخورم .

    این بیماری درصدی اش ژنتیکی هست اما بیماری ناشناخته ای هست و علت قطعی اش مشخص نیست و درمان قطعی نداره.

    به همین دلیل وقتی موضوع ازدواجم پیش میاد همیشه دچار یک ترس و دلهره هستم به طوری که گاهی اوقات کلا میگم اصلا ازدواج نکنم به خاطر این مشکل...

    حالا یک سوال ازتون داشتم من چطوری این مورد رو به خواستگارم بگم یک جور برام مایه سرشکستگی هست؟

    ممکنه مردی به خاطر همچین موردی عقب بکشه علی رغم اینکه دوستم داشته باشه؟ به خاطر اینکه درصدی از این بیماری ژنتیکی هست میگم و شاید اگر خیلی بدشانس باشیم به بچه منتقل بشه؟

    خواهش میکنم صادقانه به سوالم جواب بدین اگر شما عاشق دختری بشین و متوجه بشین همچین موردی در خونوادش هشت پا پس میکشین؟ 

    واقعا به کمکتون احتیاج دارم چون این روزا واقعا سردرگم هستم و باید تصمیمم رو برای ازدواج بگیرم...
    ممنون از همراهی و راهنماییتون...

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها , موانع ازدواج ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۹۱۹
    • چهارشنبه ۲۵ فروردين ۹۵ - ۲۰:۴۴

    ترس از خیانت مانع ازدواجم شده

    سلام دوستان عزیز

    عیدتون مبارک و ایام به کامتون باشه

    من یک مشکلی دارم و اونم طرز فکرمه که قبول دارم اشتباهه. راستش من قصد ازدواج دارم ولی چیزی که منو از این کار منع میکنه خیانته . البته چون من پسر هستم منظورم خیانت خانوم به بنده هستش.

    من از بابت این کار از خودم مطمئن هستم و تحت هیچ شرایطی به این کار دست نمی زنم. و رابطه حرامی با جنس مخالف نداشتم و نخواهم داشت.

    الان در اطرافیانم متاسفانه 3 مورد خیانت دیدم که دوتاشون آقا هستن و با خانم های شوهر دار رابطه دارن.

    البته قبول دارم که اصلی ترین عامل خیانت زن به شوهر رفتار های نامناسب و یا عدم ارضا کردنه. ولی در یکی از سایت ها که این مطلب رو دنبال میکردم آقایی میگفتن وقتی که متوجه خیانت همسرشون شدن و مسأله رو به خانومشون گفتن و گفتن که در مسایل جنسی و اخلاقی کم کاری نکردن پس دلیل خیانت چی بوده. خانم در جواب گفته صرفا برای تنوع! این کار رو کرده.

    واقعا این چیزها راسته ؟ هر روز دارم نسبت به ازدواج بدبین تر میشم . البته خیانت برای هر دو جنس وجود داره و از نگرانی های من و خیلی از دختر و پسر های جامعه است .

    در ضمن این طرز فکر منه و اصلا دوست ندارم کسی رو نسبت به ازدواج بدبین کنم. و نکته دیگه اینکه من جنس خاصی رو متهم نکردم چون برای دو طرف این امکان وجود داره.

    البته خانوم های بسیار کمتری نسبت به آقایون خیانت میکنن. و البته خیانت درصد بسیار پایینی داره. ولی من میترسم آسیب خورده ی همین درصد کم بشم.

    با تشکر از همه ی دوستان.

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها , مشورت در ازدواج آقایان , موانع ازدواج ,

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۴۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۳۲۸
    • دوشنبه ۲ فروردين ۹۵ - ۱۸:۴۸

    اخلاق و ایمان مرد زمانی ارزش پیدا می کنه که در سایه پول باشه؟

    خسته نباشید دوستان

    آقای کابوی تنها یه کامنت گذاشتند که خیلی فکر من رو مشغول کرده . من الان 18 ساله هستم میخوام بدونم واقعا چیزی که ایشون میگن درسته کامنتشون این بود:

    "وقتی حداقل نصف نصف زن و مرد هستیم پس میشه گفت در هر اتفاقی زن و مرد سهیم هستند .

    نگاه به نسل های گذشته که می کنیم همانطور که پسرها قدیم متفاوت بودند زن ها قدیم هم متفاوت بودند .

    خب شما معتقدی مردها متعهد بودن مسئولیت پذیر بودند مرد زندگی بودند فداکار بودند خب این فداکاری مدیون زن هایی بودند که در برابر همه کمی و کاستی ها زندگی در کنار مرد می ایستادند .

    برو خاطرات مامانت رو بررسی کن میگه بابات اومد خواستگاریم هیچی نداشت اما من دوستش داشتم و میدونستم جنم کار کردن داره بله را گفتیم دو سال خونه مادر شوهر بودم سخت بود اما تلاش کردیم اولش یک خونه کلنگی خریدیم بعد یک زمین خریدیم رفتیم ساختیم خلاصه زندگی می کردیم .

    خب الان چی ؟

    همون پدر و مادر تزشون شد این که ما چون سختی کشیدیم نمیخواهیم بچمون سختی بکشه و این شد که فرزندان راحت طلب و آماده خور تحویل دادند .

    بعد همین پدر و مادرهایی که با تلاش به زندگیشون رسیدند توقع دارند خواستگار دخترشون همه زحمت های سی ساله اونا را یک شبه داشته باشد .

    این شد که دیگه تعهد فداکاری مسئولیت پذیری مرد بودن جای خودش به پول دار بودن داد و پسرهایی با ارزش شدند که پدری پولدار داشتند .

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها , مشورت در ازدواج آقایان , موانع ازدواج ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۶۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۸۰۷
    • سه شنبه ۲۰ بهمن ۹۴ - ۱۸:۱۴

    می خوام توقعم رو برای ازدواج کردن پایین بیارم

    سلام
    دوستان من مشکلی دارم دوست دارم اگه کسی میتوه کمکی بکنه. ممنون
    من دختری هستم 24 ساله. راستش تا حالا زیاد به ازدواج و اینا فکر نمیکردم ولی خب 1 سالی هست دارم فکر میکنم .
    من 1 مشکلی دارم . من چهره ی کاملا معمولی دارم و بیشتر شبیه پدرم هستم. زشت نیستم اما اصلا خوشگل هم نیستم. معمولی . البته خودم با قیافم مشکلی ندارم. شکر خدا سلامتی داده 4 ستون بدنم سالمه .
    ولی مشکلی که هست من 2 تا برادر دارم هر دوشون خیلی زیبا و خوش تیپ هستند. شبیه دایی هام هستند. به شدت این مساله من رو تحت تاثیر قرار داده. به چه شکل؟
    به این شکل که من خب طبیعتا به قیافه ای که دارم افرادی که خواستگاریم میان که البته زیاد هم نیستند متناسب با شرایط من هست . یعنی قیافشون در حد خودمه . گاهی پایین تر .
    من تصوراتم از 1 پسر همون تصوراتی بود که از برادرام داشتم ( رابطم باهاشون خوبه ) برای همین نمیتونم ازدواج کنم. خواستگارام در سطح برادرم نیستند. من میل و رغبتی بهشون ندارم . اصلاااا
    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها , موانع ازدواج ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۶۶۲
    • شنبه ۱۰ بهمن ۹۴ - ۲۱:۰۵

    به خاطر یه حساسیت فصلی، مادر خواستگارم مانع ازدواجمون شده

    سلام
    دختری هستم با یک خانواده مذهبی . فوق لیسانسم و در دانشگاه کار میکنم. مشکلی که دارم اینه که حساسیت فصلی دارم. و بخاطر این حساسیت روی بدنم کمی لک هست نه زیاد ولی همینم ناراحتم میکنه. دو سال پیش خاستگاری داشتم که جلسه اول خاستگاری من موضوع به پسره گفتم و بشون گفتم که به مامانشم بگه که بعدا مشکلی پیش نیاد.

    مامانش قبول نکرد و همه چی تموم شد. تا این که بعد دو ماه با من تماس گرفت و گفت که منو همه جوره از دل و جون میخواد و فقط باید صبر کنیم تا مامانش راضی شه اول خیلی مخالفت کردم ولی بالاخره با اصرار ایشون قبول کردم.

    قضیه رو بعد یه هفته به خانوادم گفتم و با مخالفتهای خیلی زیاد بالاخره قانعشون کردم. هر روزی که قرار میشد بیان یه مشکلی پیش میومد تا این که بعد دو سال اومدن.

    توی این دو سال هر روز بخاطر حرفای خانوادم داغون شدم ولی بش اعتماد داشتم که میاد واقعا همدیگرو خیلی دوست داریم و اینم بگم که ارتباطمون کامل سالم و فقط با تلفنه حتی همدیگرو نمیبینیم.

    و خانواده اون از ارتباط ما خبر ندارن چون خودش میگه دلم نمیخواد بعد کسی در موردمون چیزی بگه. اومدن ولی این دفه فقط مادرش با خواهرش اومدن و در مورد حساسیتم پرسیدن. مامان من بجای این که بگه حساسیت یه اسم دیگه ای رو گفت ک نمیتونم اینجا بگم و همین یک کلمه شد بهونه ای واسه مامانش.

    میگه چرا مامانت اینطور گفت میگه مامانم بم میگه تو بمن دروغ گفتی. مامانشو خیلی دوست داره و دلش نمیخواد که هیچوقت ازش ناراحت باشه. حالا من بش میگم خب الان تکلیفمون چیه؟ میگه باید صبر کنیم یکم آروم شه بعد دوباره من ازش میخوام که بیاد.

    بعد دو سال بازم میگه صبر کنیم . با این که عاشقشم و میدونم خودم نمیتونم ازش بی خبر باشم ولی واقعا دیگه هیچ رویی جلو خانوادم ندارم. باور کنید حساسیتمم چیز خاصی نیست که مامانش انقد اذیت میکنه.

    حتی مامانش منو پسندید ولی حالا وضع اینطوره. توی این دو سال 5 تا خاستگار داشتم که اصلا اجازه ندادم بیان خونمون. و بخاطر همین مامانم همیشه دعوام میکنه که چرا دو سال صبر کردی. پسر خیلی خوب مودب و با ایمانی هس و خیلی خوش اخلاق و این که خیلی به پدر و مادرش احترام میذاره خیلی برام مهمه.

    ولی واقعا موندم چیکار کنم دوسش دارم ولی دیگه نمیتونم بیشتر از این صبر کنم تا مامانش هر وقت دلش خواست بیاد چون با این کارش ما رو تحقیر میکنه .

    تو رو خدا راهنماییم کنید .ممنون.

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها , موانع ازدواج ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۹۸۶
    • دوشنبه ۷ دی ۹۴ - ۲۰:۰۴

    دخترای بالای 25 سال، بنظر خودشون چرا تا الآن ازدواج نکردن؟

    سلام به همگی
    من یه دختر 20 ساله هستم که جدیدا خیلی زیاد به ازدواج فکر میکنم و این مسئله تمام فکر و ذهن منو به خودش مشغول کرده! بخدا دیگه دارم دیوانه میشم از بس نگران اینده هستم و ترسم از دور ازدواج کردن و مجرد موندنه .

    هر جا میرم, هر کاری که میکنم ,همش حس کسی رو دارم که یه چیزی گم کرده و دنبالشه! نمیدونم چطور بگم متوجه بشین ولی یه حس کلافگی و نا امیدی زیادی دارم. همش دلتنگم و گریه میکنم دلم میخواد تا وقتی سنم کمه و توقعات کمیم دارم یه ازدواج خوب داشته باشم که به ارامش برسم!

    بخدا دیگه نمیدونم چیکار کنم خدا رو شکر از همه لحاظم در حد متوسط رو به بالام و چیزی کم نیست. ولی این مسیله ازدواج و حس دوست داشتن و دوست داشته شدن داره منو از پا در میاره!

    حالا سوال اصلی من از دخترای بالای 25 ساله که دوست دارم بدونم بنظر خودشون چرا تا الآن ازدواج نکردن؟ اونایی که از همون بچگی بفکر ازدواج بودن و ازدواج کردن رو دوست داشتن دلیلش چی بوده که تا الآن که بالای 25 هستن هنوزم مجرد موندن؟

    و در آخر توصیشون به من و دخترایی مثل من چیه که بتونیم ازدواج زود و آرامش بخشی داشته باشیم؟

    والا من توقع زیادیم ندارم! معیار اصلی منم ایمانه و اخلاق خوب با یه ظاهر معمولی که به دلم بشینه! دیگه نمیدونم چرا خدایی که خودش اصرار داره به زود ازدواج کردن با اینکه اینهمه اشتیاق منو میبینه ولی بازم دست دست میکنه؟


    موضوع ← مشاوره ازدواج خانم ها

    موضوعات مرتبط: موانع ازدواج ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۳۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۴۴۱۷
    • پنجشنبه ۲۸ آبان ۹۴ - ۱۸:۴۳

    آیا گرم نبودن روابط اعضای خانواده، مانع ازدواج محسوب میشه ؟

    سلام

    ایا گرم نبودن اعضای خانواده با همدیگر امتیاز منفی برای ازدواج محسوب میشود؟ تعداد اعضای خانواده چطور ؟
    ازچه سنی به بعد در اذهان عمومی ،برای ازدواج دختر دیر شده ؟در تهران

    موضوعات مرتبط: موانع ازدواج ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۴۷۹
    • سه شنبه ۱۹ آبان ۹۴ - ۲۰:۵۱

    برو بالا