خانواده برتر

ارسال مطلب، پرسش و پاسخ و مشورت در مورد خانواده، ازدواج، انتخاب همسر، خواستگاری، دوران عقد، همسرداری و مسائل اجتماعی



جدیدترین ها
پیشنهاد مدیر
صفحات خاص
صفحات کاربران
جدیدترین نظرات پست ثابت (خیلی مهم) رپورتاژ
با پدر سخت گیر و مادر دهن لقم چکار کنم؟ (۸۹۵ بازدید توسط ۶۹۰ نفر) - (۳۲ نظر)
با یه هویت دیگه با پسر مورد علاقه م حرف زدم، اما ... (۱۱۹۱ بازدید توسط ۹۷۳ نفر) - (۲۹ نظر)
در شهرهای شیراز، اصفهان و اهواز جویای کار هستم (۲۶۳ بازدید توسط ۲۰۹ نفر) - (۸ نظر)
اگه شغل نداشته باشم احساس پوچی میکنم (۴۵۹ بازدید توسط ۳۷۰ نفر) - (۱۶ نظر)
فراموشی شدید دارم، خسته شدم از بس رفتم دکتر (۳۵۹ بازدید توسط ۲۹۳ نفر) - (۱۰ نظر)
دختری که دوستش داشتم، بعد از ازدواجش منو از بلاک خارج کرده (۱۰۱۵ بازدید توسط ۸۴۶ نفر) - (۴۳ نظر)
به این نتیجه رسیدم که ازدواج فاجعه ای بیش نیست (۱۷۸۸ بازدید توسط ۱۴۵۹ نفر) - (۵۰ نظر)
چرا اون مدل پسری که می‌خوام اصلا سمتم نمیاد؟ (۱۷۹۰ بازدید توسط ۱۴۰۰ نفر) - (۵۱ نظر)
میترسم نماز بخونم توقعم از خدا بالا بره (۷۱۹ بازدید توسط ۵۶۵ نفر) - (۳۲ نظر)
لذت آنی به بهای چه قیمتی؟ (۱۰۱۸ بازدید توسط ۸۶۴ نفر) - (۳۰ نظر)
آقای عزیز، وقتی میگن توی تاکسی جمع تر بشین چرا بهت بر میخوره؟ (۱۴۴۵ بازدید توسط ۱۱۸۲ نفر) - (۶۶ نظر)
بحث در مورد تغییر خصلت های بدی که در ما نهادینه شده (۶۵۸ بازدید توسط ۵۴۱ نفر) - (۱۵ نظر)
پسری رو به خاطر قد رد کردم، چکار کنم دوباره خواستگاری کنه؟ (۲۰۶۶ بازدید توسط ۱۷۵۹ نفر) - (۴۲ نظر)
روی میزان شهریه های آموزشگاه های فنی نظارتی میشه؟ (۲۲۱ بازدید توسط ۱۹۱ نفر) - (۲ نظر)
وقتی خاستگاری رو رد میکنم، عذاب وجدان شدیدی میگیرم (۹۱۹ بازدید توسط ۷۹۸ نفر) - (۲۳ نظر)
دوست دارم به خاطر آزاد شدن از خانواده م ازدواج کنم (۸۷۱ بازدید توسط ۷۵۲ نفر) - (۲۱ نظر)
خواستگارم عجیب به دلم نشسته اما تازه درسش تموم شده (۱۳۲۳ بازدید توسط ۱۰۷۶ نفر) - (۳۳ نظر)
صفحه کنکور برتر (۷۰۱ بازدید توسط ۵۴۲ نفر) - (۲۳ نظر)
توصیه های مهم آمادگی قبل از ازدواج (۲۳۱۶ بازدید توسط ۱۹۳۶ نفر) - (۴۰ نظر)
نمیتونم دوری از پدر و مادرم رو تحمل کنم (۷۷۷ بازدید توسط ۶۳۳ نفر) - (۱۶ نظر)
سابقه داشتن واریکوسل رو در خواستگاری مطرح کنم؟ (۱۰۱۹ بازدید توسط ۸۶۹ نفر) - (۲۷ نظر)
کی قراره بعضی از مردم دید شون رو نسبت به معلولان عوض کنن؟ (۵۷۷ بازدید توسط ۴۸۲ نفر) - (۲۸ نظر)
چیکار کنم، گزینه مورد نظرم رو پیدا نمیکنم (۱۰۹۸ بازدید توسط ۹۲۳ نفر) - (۲۲ نظر)
سریال طنز هیولا، مهران مدیری (۱۸۱۰ بازدید توسط ۱۴۹۰ نفر) - (۳۷ نظر)
از کجا میشه تاجر عراقی-عربی پیدا کرد؟ (۴۹۸ بازدید توسط ۴۳۳ نفر) - (۵ نظر)
مدت زمان نامزدی چقدر باشه خوبه؟ (۱۰۸۸ بازدید توسط ۹۳۲ نفر) - (۲۴ نظر)
حس میکنم یه جا تو گذشته جا موندم (۹۲۰ بازدید توسط ۷۷۲ نفر) - (۲۵ نظر)
پیدا کردن سرمایه گذار در اصفهان (۲۰۸ بازدید توسط ۱۷۴ نفر) - (۳ نظر)
خطرات گرایش به رشته پزشکی به خاطر مادیات و موقعیت (۸۴۰ بازدید توسط ۷۰۹ نفر) - (۲۰ نظر)
ایده های زیادی دارم، چون پولدار نیستم نمی تونم کامل شون کنم (۴۸۶ بازدید توسط ۴۰۹ نفر) - (۱۶ نظر)
وقتی خانمم عصبی میشه، قابل کنترل نیست، صبر منم حدی داره (۱۴۳۴ بازدید توسط ۱۲۳۲ نفر) - (۴۳ نظر)
در مدرسه بزرگسالان ثبت نام کردم، اما وقت ندارم کتاب ها رو کامل بخونم (۱۷۶ بازدید توسط ۱۵۸ نفر) - (۳ نظر)
شوهر در زمان عقد پر رو باشه یا خجالتی؟ (۲۴۳۰ بازدید توسط ۲۰۳۳ نفر) - (۷۳ نظر)
از کجا بفهمم خواستگارم اعتیاد داره یا نه؟ (۱۴۴۷ بازدید توسط ۱۰۷۱ نفر) - (۵۶ نظر)
کسب و کار های عجیب و موفق اطرافیان تون رو بگید (۱۵۳۹ بازدید توسط ۱۲۷۹ نفر) - (۳۶ نظر)
با قبول نشدن در پزشکی، انگار زندگیم تموم شده (۸۱۴ بازدید توسط ۶۷۴ نفر) - (۲۰ نظر)
چه شغلی برای یه دختر با تیپ شخصیتی infj مناسبه؟ (۶۶۰ بازدید توسط ۵۳۰ نفر) - (۱۶ نظر)
چند سوال پایه، در مورد تحصیل در رشته پزشکی (۵۶۱ بازدید توسط ۴۶۲ نفر) - (۸ نظر)
کجا برم درس بخونم؟ (۴۵۴ بازدید توسط ۳۶۳ نفر) - (۱۴ نظر)
تجربیات شما در مورد مصرف پرو گینر اپتیموم در بدنسازی (۳۲۶ بازدید توسط ۲۶۹ نفر) - (۹ نظر)
شرایط خوبی که دارم مانع ازدواجم شده (۱۹۴۷ بازدید توسط ۱۶۵۵ نفر) - (۴۹ نظر)
اگه از دختری خوشم اومد، چکار کنم که همون اول جواب رد نگیرم؟ (۱۵۰۹ بازدید توسط ۱۲۴۲ نفر) - (۵۲ نظر)
پایه روابط شما برای ازدواج چیه؟ (۹۷۳ بازدید توسط ۷۸۷ نفر) - (۲۳ نظر)
زندگی ابدی و بی نهایت رو خراب نکنید (۷۸۹ بازدید توسط ۶۲۶ نفر) - (۲۷ نظر)
میخوام رشته علوم قضایی دانشگاه قوه قضایی رو برم (۳۰۱ بازدید توسط ۲۵۸ نفر) - (۶ نظر)
مراقبت از پوست دست و پا در فصل تابستان (۲۹۶ بازدید توسط ۲۵۱ نفر) - (۳ نظر)
خواستگار خوبی دارم اما متاسفانه خانواده چندان مناسبی نداره (۹۶۲ بازدید توسط ۸۲۱ نفر) - (۲۲ نظر)
دلم می خواد در شغل پیرایش مردانه حرفه ای بشم (۲۵۴ بازدید توسط ۲۰۸ نفر) - (۱۰ نظر)
فیزیوتراپی میخونم، یه عده میگن رشته های پزشکی و ... از شما بهترن (۸۸۵ بازدید توسط ۷۰۸ نفر) - (۲۷ نظر)
زبان رو خیلی دوست دارم اما نمیتونم از خیر پزشکی بگذرم (۵۵۲ بازدید توسط ۴۶۲ نفر) - (۱۴ نظر)
تاخیر در پرداخت حقوقم رو تحمل کنم یا به دنبال کار جدید باشم؟ (۵۲۷ بازدید توسط ۴۴۲ نفر) - (۱۱ نظر)
دختر مورد علاقه م تا حالا به درخواستم جواب نداده، چکار کنم؟ (۱۴۵۲ بازدید توسط ۱۲۱۲ نفر) - (۴۴ نظر)
نشانه های دختر عاقل، ساده، باهوش و موفق چیه؟ (۱۷۱۷ بازدید توسط ۱۴۳۷ نفر) - (۴۲ نظر)
دختران باید از ازدواج در سن بالا بترسند؟ (۲۰۳۸ بازدید توسط ۱۶۱۹ نفر) - (۶۱ نظر)
همه جوانی من با بی عشقی، بی پولی و مشکلات گذشت (۱۱۸۳ بازدید توسط ۱۰۲۴ نفر) - (۲۳ نظر)
آیا ما می تونیم از راه دور روی احساس و ذهن همدیگه اثر بذاریم؟ (۹۲۵ بازدید توسط ۸۰۲ نفر) - (۱۴ نظر)
با تقلید صدا، نامزدم رو امتحان کردم (۲۶۹۰ بازدید توسط ۲۲۸۰ نفر) - (۸۰ نظر)
یک لحظه آرامش، یک لحظه عشق (۸۳۵ بازدید توسط ۶۶۸ نفر) - (۲۰ نظر)
به یک همکار در زمینه فتوشاپ و ادیت عکس نیاز دارم (۲۳۱ بازدید توسط ۱۹۲ نفر) - (۱ نظر)
از کجا و به چه منظوری به فاحشه ها لقب خاله داده شد؟ (۱۶۵۸ بازدید توسط ۱۴۰۲ نفر) - (۲۹ نظر)
غرورم به نظرتون بی جاست یا خوبه؟ (۱۰۸۴ بازدید توسط ۸۷۳ نفر) - (۴۲ نظر)
آیا من دیگر نباید خواستگاری یک خانم مذهبی بروم؟ (۱۶۴۴ بازدید توسط ۱۲۷۱ نفر) - (۴۵ نظر)
میخوام تا جایی که بتونم راهم رو از مذهبی ها جدا کنم (۱۳۵۸ بازدید توسط ۱۱۲۹ نفر) - (۵۱ نظر)
صفحه شخصی غضنفر (3) (۱۴۴۱ بازدید توسط ۸۲۳ نفر) - (۱۵۶ نظر)
چطوری برای کنکور 99 درس ادبیات رو بخونم (۳۵۹ بازدید توسط ۳۰۰ نفر) - (۹ نظر)
آیا خداوند تعهدی داده که حتما ما رو مورد رحمتش قرار بده؟ (۶۱۰ بازدید توسط ۵۰۲ نفر) - (۲۲ نظر)
تاملی در آیه 31 سوره انعام (۶۴۰ بازدید توسط ۴۹۹ نفر) - (۲۲ نظر)
آیا خوابگاه خودگردان دانشجویی اتاق تک نفره داره؟ (۵۵۶ بازدید توسط ۴۸۵ نفر) - (۱۵ نظر)
چطور با دختر 12 ساله م زبان انگلیسی کار کنم؟ (۲۶۴ بازدید توسط ۲۳۱ نفر) - (۵ نظر)
در باب پیدا کردن دختر مناسب و دلخواه برای ازدواج به مشکل خورده‌ام (۳۳۹۶ بازدید توسط ۲۷۱۶ نفر) - (۱۰۴ نظر)
بزرگ بودن بینی پسران برای دختران چقد اهمیت داره؟ (۱۲۵۱ بازدید توسط ۱۰۴۲ نفر) - (۴۰ نظر)
فقط دلم میخواد بمیرم (۱۳۴۳ بازدید توسط ۱۱۶۲ نفر) - (۳۷ نظر)
فلان دختر جذابه یعنی چی؟ (۱۸۵۲ بازدید توسط ۱۵۱۹ نفر) - (۴۳ نظر)
احساسی به شما ندارم، فقط یه همکار هستید (۱۱۳۸ بازدید توسط ۹۸۴ نفر) - (۲۳ نظر)
چطور یکی میتونه تا آخر عمرش تنها عاشق یک نفر بمونه؟ (۱۱۵۴ بازدید توسط ۹۶۰ نفر) - (۳۸ نظر)
چطور با شخصیت شوهرم کنار بیام و خودم هم تغییر کنم؟ (۱۸۱۵ بازدید توسط ۱۵۷۳ نفر) - (۲۱ نظر)
ایده ها، خیالات یا آروزهای دست یافتنی؟ (۸۳۵ بازدید توسط ۷۰۳ نفر) - (۱۶ نظر)
به همدیگه توی جذاب تر شدن مون کمک کنیم (۳۴۳۹ بازدید توسط ۲۶۷۴ نفر) - (۸۴ نظر)
اعتیاد پدرم رو چه زمانی بهتره به خواستگار بگم؟ (۷۳۹ بازدید توسط ۶۴۱ نفر) - (۱۸ نظر)
چرا در محیط های رسمی ایران با دامن پوشیدن خانوم ها مخالفند (۱۵۹۱ بازدید توسط ۱۲۹۶ نفر) - (۴۶ نظر)
ازدواج برای دختر 19 ساله زود نیست؟ (۲۰۴۸ بازدید توسط ۱۶۶۸ نفر) - (۷۳ نظر)
در دوران دانشجویی میتونم در آزمون استخدامی آموزش و پرورش شرکت کنم؟ (۳۹۶ بازدید توسط ۳۵۵ نفر) - (۵ نظر)
جای بودنت مثل جای ریشه درخته (۸۹۶ بازدید توسط ۷۶۹ نفر) - (۲۰ نظر)
چطور والدینم رو راضی به ازدواج در سن 22 سالگی بکنم؟ (۱۴۲۸ بازدید توسط ۱۲۴۴ نفر) - (۲۴ نظر)
دوست دارم رشته زبان آلمانی رو آکادمیک بخونم (۳۶۷ بازدید توسط ۳۲۵ نفر) - (۷ نظر)
آیا مشکل نازایی میتونه مانع ازدواج کردن یه دختر بشه؟ (۱۶۲۶ بازدید توسط ۱۳۲۰ نفر) - (۵۵ نظر)
در انتخاب همسر بیشتر دقت کنید (۲۳۷۱ بازدید توسط ۱۹۱۱ نفر) - (۵۹ نظر)
بعد از چند سال می خوام کنکور بدم، چه منابعی رو بخونم؟ (۶۵۲ بازدید توسط ۵۱۴ نفر) - (۲۸ نظر)
پرستار شدم، اما حس میکنم به اون چیزی که میخواستم نرسیدم (۹۳۶ بازدید توسط ۸۱۶ نفر) - (۱۴ نظر)
برای آشتی کردن با نامزدم چه هدیه ای بخرم؟ (۸۷۳ بازدید توسط ۷۵۶ نفر) - (۱۴ نظر)
معرفی بهترین منابع برای‌ کنکور انسانی نظام جدید (۴۱۲ بازدید توسط ۳۰۹ نفر) - (۱۴ نظر)
چطور با همسر، پدر و ... که خودرای هست برخورد کنیم؟ (۵۳۵ بازدید توسط ۴۶۱ نفر) - (۱۳ نظر)
از کدوم روانشناس در تهران شخصا نتیجه مثبت گرفتید؟ (۶۷۵ بازدید توسط ۵۶۵ نفر) - (۱۶ نظر)
برای استفاده از ضمانت نامه گوشی، چکار باید کرد؟ (۲۲۰ بازدید توسط ۱۹۳ نفر) - (۴ نظر)
تجربیات دوران متاهلی یکی از خانواده برتری های قدیمی (۲۰۵۶ بازدید توسط ۱۷۶۴ نفر) - (۳۵ نظر)
چرا بعضی ها چهره طبیعی خودشون رو دوست ندارن؟ (۱۳۹۴ بازدید توسط ۱۱۳۱ نفر) - (۳۸ نظر)
می ترسم فرصت های ازدواجم از دست بره و بعدا تنها بمونم (۲۰۱۳ بازدید توسط ۱۷۴۳ نفر) - (۲۹ نظر)
حدودا ۶ ساله که توسط یه آدم مشکوک تعقیب میشم (۲۱۹۵ بازدید توسط ۱۸۳۶ نفر) - (۶۱ نظر)
بعد از کنکور، احساس می کنم کار دیگه ای ندارم انجام بدم (۹۱۴ بازدید توسط ۷۵۶ نفر) - (۲۱ نظر)
چرا اون مدل پسری که می‌خوام اصلا سمتم نمیاد؟ (۱۷۹۰ بازدید توسط ۱۴۰۰ نفر) - (۵۱ نظر)
روش کسب شناخت قبل از ازدواج (۹۸۱۷ بازدید توسط ۸۰۹۵ نفر) - (۸ نظر)
کانال سروش، ایتا، گپ و آی گپ خانواده برتر (۲۲۱۵ بازدید توسط ۱۷۴۲ نفر) - (۱۲ نظر)
در شهر ما دیگه پسری نمونده که بیاد خواستگاری (۲۴۴۰ بازدید توسط ۲۰۳۸ نفر) - (۳۹ نظر)
میدونم انتخاب درستی نیست، اما اون رو می خوام (۲۱۱۶ بازدید توسط ۱۶۴۹ نفر) - (۵۶ نظر)
دختری مجرد و درونگرا هستم که انگ منزوی بودن بهم میزنن (۱۷۰۳ بازدید توسط ۱۴۳۸ نفر) - (۳۴ نظر)
زیاد خواستگار داشتم ولی هیچ کدوم حتی زنگ نزدن جواب بگیرن (۲۵۲۷ بازدید توسط ۲۰۹۱ نفر) - (۴۶ نظر)
عقد کردم، شوهرم تا زمانی که براش هزینه ای نداشته باشم دوستم داره (۱۸۴۸ بازدید توسط ۱۵۳۷ نفر) - (۲۸ نظر)
ممکنه یک پسر به خاطر موقعیت شغلی پایینش بترسه خواستگاری کنه؟ (۱۶۶۱ بازدید توسط ۱۳۷۰ نفر) - (۳۳ نظر)
دو موضوع در مورد خواستگار 34 ساله م منو نگران کرده (۲۲۲۵ بازدید توسط ۱۷۳۹ نفر) - (۶۸ نظر)
کاش مدرک ارشدم رو نداشتم که تو سرم بزنن (۱۳۷۵ بازدید توسط ۱۱۵۴ نفر) - (۱۷ نظر)
دختره فقط بخاطر پول منو نخواست! (۱۶۰۴ بازدید توسط ۱۲۷۴ نفر) - (۴۰ نظر)
نامزدم نسبت به من خیلی حساسه و احساس مالکیت داره (۳۳۳۱ بازدید توسط ۲۶۴۲ نفر) - (۱۱۰ نظر)
بحث در مورد مراجعه خانمها به دکتر مرد (۲۱۷۴ بازدید توسط ۱۷۵۵ نفر) - (۵۹ نظر)
در اکثر مسائل ما زن ها داریم همدیگه رو نابود میکنیم (۲۴۵۵ بازدید توسط ۲۱۱۳ نفر) - (۳۰ نظر)
هر چی لاشی تر باشی برای دختران جذاب تری ؟! (۴۰۸۷ بازدید توسط ۳۰۸۵ نفر) - (۱۱۳ نظر)
تجربه چاق شدن با پودر جوانه گندم و شیر (۳۶۲۳۳۰ بازدید توسط ۲۷۹۷۸۶ نفر) - (۱۶۱ نظر)
اسم خاص برای مخاطب قرار دادن همسر (۶۴۴۸۳ بازدید توسط ۵۴۲۷۵ نفر) - (۱۱۳ نظر)
چکار کنم پسر مورد علاقه م زودتر از غار تنهایی بیرون بیاد؟ (۱۰۶۸ بازدید توسط ۸۷۹ نفر) - (۲۱ نظر)
دیدن لکه های قهوه ای قبل از افطار در ماه رمضان (۵۹۴۳۰ بازدید توسط ۴۷۷۵۵ نفر) - (۴۹ نظر)
معرفی چند ختم برای بخت گشایی (۴۲۹۶۴۲ بازدید توسط ۳۱۳۷۸۶ نفر) - (۱۰۵۲ نظر)
منتظر مردی با اسب سفید بودم، الان 53 سالگی را دارم تجربه می کنم (۱۱۰۶۷ بازدید توسط ۹۴۷۴ نفر) - (۶۹ نظر)
دخترتون باید آبروتون رو ببره تا بفهمین نیاز جنسی فقط مال پسرا نیست ؟! (۳۴۰۰۸ بازدید توسط ۲۷۳۲۳ نفر) - (۲۱۵ نظر)
راه های جذاب شدن دختران (۲۶۵۹۶ بازدید توسط ۲۲۱۸۴ نفر) - (۱۱۱ نظر)
شما چطور در ماه رمضان اعصاب تون رو کنترل می‌کنید؟ (۲۰۹۱ بازدید توسط ۱۷۶۹ نفر) - (۳۴ نظر)
به پای عشقی که فکر میکردم درسته همه خواستگارهام رو رد کردم (۳۰۶۳ بازدید توسط ۲۵۷۵ نفر) - (۳۲ نظر)
کاشکی منم سفید بودم و حداقل یه خواستگار برام می اومد (۱۱۶۸۰ بازدید توسط ۹۸۸۹ نفر) - (۸۹ نظر)
خدایا منو ببخش که با پوششم باعث تحریک آقایون می شدم (۱۸۲۷۰ بازدید توسط ۱۵۲۸۳ نفر) - (۷۷ نظر)
مجردها، به جای سرکوب میل جنسی، آن را مدیریت کنید (۷۴۲۸ بازدید توسط ۶۴۷۷ نفر) - (۳۵ نظر)
چطور به پسر مورد علاقه مون چراغ سبز نشون بدیم؟ (۲۹۷۶۴ بازدید توسط ۲۳۶۷۵ نفر) - (۴۲ نظر)
چطور میشه در حضور بچه ها به خانمم محبت کنم ؟ (۴۲۳۰ بازدید توسط ۳۴۹۱ نفر) - (۲۱ نظر)
بخدا ما جوونا خیلی گناه داریم (۲۷۶۶ بازدید توسط ۲۳۳۵ نفر) - (۳۸ نظر)
کودکان ما در خطر تهاجم جنسی هستند (۱۰۵۲۷ بازدید توسط ۶۷۹۷ نفر) - (۱۷۸ نظر)
دلیل مخفی کاری بعضی از مردان در مسائل مالی چیه ؟ (۱۹۳۴ بازدید توسط ۱۵۹۳ نفر) - (۵۷ نظر)
طراوت و تازگی دختر لزوما مساوی با رضایت جنسی بیشتر برای مرد نیست (۶۹۳۲ بازدید توسط ۵۰۳۴ نفر) - (۱۳۸ نظر)
چطوری باید با احساس تنهایی کنار بیام (۲۲۶۶ بازدید توسط ۱۸۵۰ نفر) - (۵۷ نظر)
چطور شوهرم رو مجذوب خودم بکنم ؟ (۱۰۸۹۳۳۲ بازدید توسط ۸۶۶۰۲۴ نفر) - (۳ نظر)
30 سالمه، چرا دخترها زنم نمیشن و قبولم نمیکنن؟ (۴۳۳۶ بازدید توسط ۳۴۸۸ نفر) - (۱۲۷ نظر)
تازه عقد کردیم، چطور به شوهرم بگم سطح روابط مون رو بالاتر ببره؟ (۴۳۷۲ بازدید توسط ۳۶۷۶ نفر) - (۵۱ نظر)
فقط می خوام بدونه که عاشقش هستم، می دونم بهش نمیرسم (۳۲۷۵ بازدید توسط ۲۶۶۶ نفر) - (۴۸ نظر)
خانمی متاهلم، نماز رو به خاطر دردسر هایی که داره گذاشتم کنار (۳۵۵۳ بازدید توسط ۲۹۳۳ نفر) - (۹۴ نظر)
یه دختر با حیا، چطور باید به پسر مورد علاقه ش چراغ سبز نشون بده؟ (۳۱۸۹ بازدید توسط ۲۶۵۱ نفر) - (۳۹ نظر)
چرا بعضی از پسران، دختران مطلقه رو به دختران مجرد ترجیح میدن؟ (۶۳۲۷ بازدید توسط ۴۵۷۸ نفر) - (۲۷۱ نظر)
تا قبل از ازدواجم، بدن زن رو فقط در فیلم های مستهجن دیده بودم (۴۸۲۲ بازدید توسط ۴۰۷۶ نفر) - (۶۵ نظر)
کسی عاشق من میشه میون این همه دخترهای رنگارنگ ؟ (۳۲۶۱ بازدید توسط ۲۶۴۸ نفر) - (۱۰۹ نظر)
وقتی از حرف مادر شوهر ناراحت میشید چکار می کنید ؟ (۳۰۹۰۶ بازدید توسط ۲۵۲۳۶ نفر) - (۷۴ نظر)
چه جوری بلای شوهرم بشم ؟! (۶۴۱۱۴ بازدید توسط ۴۹۳۷۲ نفر) - (۸۸ نظر)
بدون واسطه ، چطور به یه پسر بگم که دوسش دارم ؟ (۸۱۴۸۷ بازدید توسط ۶۴۲۳۲ نفر) - (۱۸۳ نظر)
در جهیزیه چه چیزهایی مهم و واجبه ؟! (۲۴۵۴۱ بازدید توسط ۱۹۲۷۵ نفر) - (۱۰۴ نظر)
قربون صدقه های عاشقانه (۷۱۴۱۷ بازدید توسط ۵۷۹۴۶ نفر) - (۳۹ نظر)
صفحه کنکور برتر (۷۰۱ بازدید توسط ۵۴۲ نفر)
صفحه تشکر خانواده برتری ها از هم (۸۸۶ بازدید توسط ۷۱۷ نفر)
صفحه آرزوهای خانواده برتری ها (۱۰۴۸ بازدید توسط ۷۶۷ نفر)
صفحه دلنوشته های خانواده برتری ها (۹۴۵۳ بازدید توسط ۶۵۹۰ نفر)
صفحه نکته های آموزنده روانشناسی (۱۰۸۹ بازدید توسط ۸۶۵ نفر)
صفحه درد دل های پسرونه (۳۳۹۰ بازدید توسط ۲۵۳۹ نفر)
صفحه درد ودل های دخترونه (۳۵۴۳ بازدید توسط ۲۷۰۷ نفر)
صفحه آشپزی خانواده برتر (۱۲۴۳ بازدید توسط ۸۸۰ نفر)
دلتنگی های عاشقانه و غیر عاشقانه (۱۹۰۹ بازدید توسط ۱۴۹۲ نفر)
حق الناس دل شکستن (3) (۱۰۲۳ بازدید توسط ۸۰۸ نفر)
جملات روانشناسی، حکیمانه و زیبای بزرگان درباره ازدواج (۴۷۱۳ بازدید توسط ۴۰۱۴ نفر)
صفحه دخترانه خانواده برتر (3) (۴۳۱۷ بازدید توسط ۲۹۵۳ نفر)
صفحه امید به زندگی 2 (۷۱۵۸ بازدید توسط ۴۵۳۶ نفر)
صفحه گفتگوی دختران و پسران بالای 30 سال (۴۴۱۸ بازدید توسط ۳۴۵۰ نفر)
صفحه پیشنهاد پست برای معرفی کتاب (۳۲۳۶ بازدید توسط ۲۱۳۴ نفر)
در مورد پست های رمزدار (۹۳۰ بازدید توسط ۸۰۴ نفر)
صفحه پیشنهاد پست جدید (۵۸۹۴ بازدید توسط ۴۳۰۹ نفر)
توضیح به خانواده برتری های جدید در مورد نظرات ستاره دار (۸۱۰ بازدید توسط ۶۴۳ نفر)
صفحه گفتگوی مهندسان مکانیک (۹۲۴ بازدید توسط ۷۹۳ نفر)
صفحه گفتگوی مهندسان (۲۱۶۷ بازدید توسط ۱۶۷۷ نفر)
توضیح در مورد ابزار اشتراک مطالب (۵۷۹ بازدید توسط ۴۹۴ نفر)
تصحیح برداشت اشتباه در مورد طرح آشنایی بیشتر بین کاربران (۲۶۳۹ بازدید توسط ۱۹۳۴ نفر)
نظرات کدام یک از کاربران روی شما تاثیر مثبت گذاشته ؟ (۲۵۵۰ بازدید توسط ۱۸۲۷ نفر)
آشتی کنان، حلالیت طلبی و نقد پذیری کاربران خانواده برتر (۱۸۸۶ بازدید توسط ۱۳۷۰ نفر)
التماس دعا (۸۳۳۸ بازدید توسط ۶۶۸۸ نفر)
پیشنهاد مطلب به سایر کاربران (۶۰۵ بازدید توسط ۵۲۰ نفر)
پیشنهاد پست های ویژه هفتگی (۱۱۹۴ بازدید توسط ۹۲۶ نفر)
پربازدیدترین مطالب روزانه خانواده برتر (۹۷۵ بازدید توسط ۸۵۴ نفر)
خدایا شکرت که ... (۲۳۵۰ بازدید توسط ۱۷۷۷ نفر)
صفحه نکته های خانه داری (۱۱۸۶ بازدید توسط ۹۱۰ نفر)
معرفی مراکز خرید مخصوص خانم ها (۱۱۳۷ بازدید توسط ۹۷۶ نفر)
مشکل تون به کجا رسید حل شد یا نه ؟ (۲۷۸۳ بازدید توسط ۲۲۸۵ نفر)
زیباترین و قشنگترین کتابی که مطالعه کردید چه کتابی بود ؟ (۳۰۷۳ بازدید توسط ۲۴۴۳ نفر)
صفحه دخترانه خانواده برتر 2 (۱۰۹۵۱ بازدید توسط ۶۹۹۰ نفر)
صفحه پســــرانہ ۲ خانواده برتر (۲۷۲۱۲ بازدید توسط ۱۷۵۷۵ نفر)
صفحه کنکوری های 98 نظام قدیم (1) (۱۲۸۲۹ بازدید توسط ۹۳۹۸ نفر)
بحث و تبادل نظر درباره یادگیری زبان انگلیسی (۴۰۶۸ بازدید توسط ۳۱۰۱ نفر)
پسر خوب و سالم کجایی ؟ دقیقا کجایی؟ (۴۶۸۰ بازدید توسط ۳۷۴۶ نفر)
دختر مذهبی کجایی ، دقیقا کجایی ؟! (۵۴۶۲ بازدید توسط ۴۲۰۳ نفر)
پاتوق شادی خانواده برتر (۱۵۶۱ بازدید توسط ۱۲۷۸ نفر)
راهکارهای صرفه جویی در آب، برق، گاز و ... (۱۲۳۹ بازدید توسط ۱۰۰۳ نفر)
پیشنهاد ایجاد صفحه برای رشته های مختلف تحصیلی (۱۲۷۶ بازدید توسط ۱۰۰۸ نفر)
داستان ماجراهای ساختمان خانواده برتر (۱۶۱۱ بازدید توسط ۱۳۱۳ نفر)
صفحه معرفی مشاور خانواده به تفکیک استان (۱۱۶۵ بازدید توسط ۹۷۴ نفر)
صفحه معرفی روانشناس به تفکیک استان (۱۱۴۸ بازدید توسط ۹۳۵ نفر)
صفحه کنکوری های 98 - پست اول (۶۷۲۷ بازدید توسط ۵۰۳۸ نفر)
صفحه گفتگوی گوهران کشف نشده (۱۰۱۲۰ بازدید توسط ۷۵۴۴ نفر)
صفحه گفتگوی پسران درک نشده (۳۳۵۰ بازدید توسط ۲۶۰۷ نفر)
صفحه گفتگوی تک فرزندان خانواده برتر (۱۱۴۷ بازدید توسط ۹۲۷ نفر)
بحث و تبادل نظر کنکوری های 97 (۵۵۱۰۹ بازدید توسط ۳۸۱۲۳ نفر)
صفحه شخصی غضنفر (3) (۱۴۴۱ نمایش) - (۱۵۶ نظر)
صفحه شخصی احساس آرامش (۱۰۷۵ نمایش) - (۶۱ نظر)
صفحه شخصی Amir💤a 🚀🇮🇷، دل نوشته ها (۳۲۲۳۴ نمایش) - (۱۳۴ نظر)
صفحه شخصی دختر بی نام (۸۲۲ نمایش) - (۲۵ نظر)
صفحه شخصی pari banoo (۱۳۲۲ نمایش) - (۶۸ نظر)
صفحه شخصی غضنفر (2) (۱۰۹۰۴ نمایش) - (۱۰۸۶ نظر)
صفحه شخصی پرینازم (۳۷۰۲ نمایش) - (۲۸۹ نظر)
پیشنهاد چند تغییر در صفحات شخصی (۸۷۵ نمایش) - (۴ نظر)
درخواست ایجاد صفحه شخصی برای کاربران (۱۱۹۱۳ نمایش) - (۲۹۴ نظر)
صفحه شخصی "عذرا ****" (۱۲۹۷ نمایش) - (۴۵ نظر)
صفحه شخصی هجران (۶۱۳ نمایش) - (۹ نظر)
صفحه شخصی amirboors (۳۸۱ نمایش) - (۱ نظر)
صفحه شخصی متنوع الاسم (۷۲۲ نمایش) - (۱۱ نظر)
صفحه شخصی فان (۱۸۳۹ نمایش) - (۳۰ نظر)
صفحه شخصی آقا مهدی (۲۰۷۲ نمایش) - (۸۲ نظر)
صفحه شخصی Miss Sarvin - (۹۱۷ نمایش) - (۲۵ نظر)
صفحه شخصی *احمد* (۶۲۱ نمایش) - (۱ نظر)
صفحه شخصی غضنفر (۱۰۶۵۶ نمایش) - (۱۰۰۵ نظر)
صفحه شخصی سیاوش ... (۴۴۸۸ نمایش) - (۲۱۵ نظر)
صفحه شخصی ابوالفتح فوق سیکل یا همون دکترای قدیم (۶۶۰۶ نمایش) - (۳۴۹ نظر)
صفحه شخصی "مهربان" (۴۴۸۲ نمایش) - (۴۳ نظر)
صفحه شخصی " زهره سادات " (۱۶۵۴ نمایش) - (۵۸ نظر)
صفحه شخصی "زندگی ب شرط سید" (۶۷۴۲ نمایش) - (۳۵۳ نظر)
صفحه شخصی " عارف " (۱۰۱۲ نمایش) - (۱۴ نظر)
صفحه شخصی "عرفان (حافظ) " (۹۷۶۷ نمایش) - (۳۸۹ نظر)
صفحه شخصی " دختر صبور " (۹۱۰ نمایش) - (۳۱ نظر)
حرف های نیمه خصوصی من و او (۱۲۲۴ نمایش) - (۳ نظر)
صفحه شخصی " CR7 " (۱۶۶۹ نمایش) - (۱۹ نظر)
صفحه شخصی " Roshanak_si " (۱۰۶۸ نمایش) - (۱ نظر)
صفحه شخصی " اریوبرزن " (۴۰۷۹ نمایش) - (۴۰ نظر)
صفحه شخصی " MFE " (۲۴۶۰ نمایش) - (۲۷ نظر)
صفحه شخصی " خداجونم عاشقتم " (۱۰۲۲ نمایش) - (۱۰ نظر)
صفحه شخصی " سروش " (۹۸۵ نمایش) - (۰ نظر)
صفحه شخصی " علی کریمی " (۱۱۳۸ نمایش) - (۷ نظر)
صفحه شخصی " زهراا " (۱۳۲۱ نمایش) - (۱۷ نظر)
صفحه شخصی " Mard shab " (۷۰۳۵ نمایش) - (۲۲۹ نظر)
صفحه شخصی " فندق __ " (۹۸۹ نمایش) - (۰ نظر)
صفحه شخصی " مرد تنها " (۱۱۷۶ نمایش) - (۳ نظر)
صفحه شخصی "ثمینه 74" (۱۱۲۲ نمایش) - (۱۱ نظر)
صفحه شخصی "مهندس" (۱۲۷۶ نمایش) - (۶ نظر)
صفحه شخصی " سعید کرمی " (۲۱۰۵۴ نمایش) - (۷۳ نظر)
صفحه شخصی " جنگل بان " (۱۲۴۱ نمایش) - (۱۴ نظر)
صفحه شخصی " پسر بارونی " (۳۷۴۵ نمایش) - (۱۶۳ نظر)
صفحه شخصی " بانو لیلا " (۱۵۰۴ نمایش) - (۸ نظر)
صفحه شخصی " سید محمد " (۱۷۶۹ نمایش) - (۹ نظر)
صفحه شخصی " سورنا " (۱۴۸۷ نمایش) - (۹ نظر)
صفحه شخصی " شهلا شهلا " (۲۰۲۹ نمایش) - (۳۹ نظر)
صفحه شخصی " خان " (۲۰۶۹ نمایش) - (۲۷ نظر)
صفحه شخصی "💙حامد💙" (۵۲۶۰ نمایش) - (۱۹۶ نظر)
صفحه شخصی " منه ناشکر " (۱۵۵۱ نمایش) - (۱۳ نظر)

مشورت در ازدواج ازدواج موفق دکتر فرهنگ دوران عقد مسائل زناشویی کسب درآمد کنکور تناسب اندام

۳۷ مطلب با موضوع «درد دل های دختران» ثبت شده است

با پدر سخت گیر و مادر دهن لقم چکار کنم؟

سلام

من دختری 17 ساله ام، قراره مهر ماه برم دوازدهم و بعد هم کنکور، رشته م تجربیه، ساکن تهرانیم ، مشکلم پدر سختگیر و مادر دهن لقمه، من پوست صورتم خشکه، پیش اومده چند بار ماسک میوه گذاشتم، البته قبلش از مادرم اجازه گرفتم ولی پدرم پای تلفن از مامان پرسیده من دارم چکار میکنم مامان بی تدبیر و بی سیاستم گفته مشغول ماسکه، با اینکه میدونه پدرم قشقرق بپا میکنه.

چند بارم بابام دیده ماسک میذارم داد و بیداد کرده، من امسال با مامانم رفتم کرم ضد آفتاب خریدم پولش رو هم خودم از پول تو جیبیم حساب کردم، پدرم از وقتی فهمیده من یدونه ضد آفتاب خریدم چند ماهه پول تو جیبی نگرفتم، خودم شنیدم مامان بابام پشت سرم حرف میزدن، بابام به مامانم گفته پریسا (منو میگه) هرز میپره، واسه من ضد آفتاب میزنه، (البته پدر و مادر من تا وقت اضافه گیر میارن از اینو اون غیبت میکنن).

چند وقت پیش از مامانم اجازه گرفتم ریمل خوبی که قیمتش پایین بود خریدم، به بابام میگم پول ندارم پول بده، خیلی معطل موندم، دیشب در قالب لفافه به مامانم میگه من بشنوم؛

خیلی معطل موندن واسه وقتیه که عزیز آدم رو تخت بیمارستان باشه، نه معطل لوازم آرایش مردم، هرز میپرن، هی لوازم آرایش میخرن .


↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
تربیت رفتاری دختران (۸۱ مطلب مرتبط)
تعامل با خانواده (۳۷۵ مطلب مرتبط)
جهت اطلاع پدران و مادران (۱۲۸ مطلب مرتبط)
درد دل های دختران (۳۷ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۳۲)
    • ۸۹۵ بازدید توسط ۶۹۰ نفر
    • دوشنبه ۳۱ تیر ۹۸ - ۱۲:۳۸

    اگه شغل نداشته باشم احساس پوچی میکنم

    سلام

    دختری ۲۴ ساله هستم.‌ من متاسفانه سال کنکورم بخاطر غرور زیادم که دروس مدرسه رو بدون خوندن با معدل عالی پاس می کردم و ایده آل گراییم درس نخوندم و در نتیجه رتبه تجربی م ۲۱۰۰۰ شد و کنکور زبان که تفننی شرکت کرده بودم رتبه نسبتا عالی بدست آوردم. 

    چون تو خانواده چند تا دانشجو بودیم اصلا راضی نبودم که دانشگاه آزاد برم و با انتخاب رشته اشتباه که اول رشته های زبان رو زدم، زبان روزانه تو یه دانشگاه درجه ۳ قبول شدم. هنوز برام سواله چرا فقط برای یک دقیقه به سال دوم موندن فکر نکردم. 

    شاید بخاطر اینکه همه معلمان و آشناها خانوم دکتر صدام می زدن و من نتونستم در حد انتظارشون باشم خجالت می کشیدم برای سال بعد بمونم. دانشگاه که رفتم رتبه های همکلاسی ها رو می شنیدم که واقعا نجومی بودن و همه از اینکه چرا من اومدم این دانشگاه متعجب بودن و بخاطر سطح پایین بودن دانشگاه، سال اول رو کلا افسرده بودم و دنبال انتقالی که شرایط خاصی نداشتم و به اجبار همون دانشگاه موندم. 

    وقتی می شنیدم همه اطرافیانم رشته های پیراپزشکی دانشگاه آزاد شهر های فوق العاده دور رفتن و بعد به واسطه ازدواج شون به یه دانشگاه نزدیک و عالی انتقالی می گرفتن، خودم رو سرزنش می کردم که چرا سال کنکورم با سرنوشتم بازی کردم. 


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    آموزش کسب درآمد برای دختران (۶۶ مطلب مرتبط)
    درد دل های دختران (۳۷ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۶)
    • ۴۵۹ بازدید توسط ۳۷۰ نفر
    • دوشنبه ۳۱ تیر ۹۸ - ۱۱:۴۶

    دوست دارم به خاطر آزاد شدن از خانواده م ازدواج کنم

    سلام 

    من دختری ۲۴ ساله ام، از بچگی حالم از چهره ی خودم بهم میخورد و همیشه به زیبایی بقیه حسودیم میشد و این حس الان هم با منه، من از بچگی مجبور به پوشیدن چادر بودم، حتی قبل از سن تکلیف، به خاطر تعصب حال بهم زن خانواده مادریم، (به حجاب اعتقاد دارم اما چادر حالم رو بهم میزنه) و همچنین اجازه دست زدن به صورتم رو ندارم و همچنین آرایش کردن، پس چه جوری باید قیافه ام تغییر کنه و مورد پسندم بشه، حتی به خاطر وجود چادر نمیتونم یه لباسی که بهم بیاد بپوشم.

    دوست دارم به خاطر آزاد شدن از خانواده ازدواج کنم، اما از یه سری مسائل ازدواج میترسم، (چون احساس میکنم آقایون فقط به خاطر ... و بچه دوست بودن ازدواج میکنن)، من باید چه غلطی بکنم؟ 

    هر چند وقت یک بار تو خونه مون یه دعوا راه می افته بین من و مامانم و هر چی دم ذهنم میاد به مامانم میگم، و اینکه معیار من از زیبایی شبیه بودن به اکثریت افراد نه متفاوت بودن، مثلا من ابروهای خیلی کمرنگی دارم که تو عکس نمی افته، (الان میاید میگید پس چرا میخوای اصلاح کنی؟ بعضی از دخترها دوست دارن).

    صورت کشیده بی ریخت و لاغری دارم، نمیدونم حق با خانوادمه که  هر چی اون ها گفتن درسته؟، اگه نه باید چه کار کنم؟


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    درد دل های دختران (۳۷ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۱)
    • ۸۷۱ بازدید توسط ۷۵۲ نفر
    • شنبه ۲۹ تیر ۹۸ - ۱۱:۰۶

    همه جوانی من با بی عشقی، بی پولی و مشکلات گذشت

    دختری 32 ساله ام. از دانشگاه خوب با رزومه خوب دکترا گرفتم. بعد از  سال ها بیکاری و رفتن به مصاحبه های مختلف بالاخره امسال در آستانه استخدام قرار گرفتم. واقعیت اینه که همه جوانی من با بی عشقی و بی پولی و تنش های خانوادگی و مشکلات گذشت، درسته گذشت اما سخت گذشت ... . هیچ آغوشی نبود، هیچ دستی نبود، فقط من بودم و خدا و گریه هام، هنوز خستگی  گذشته توی تنم هست.

     الان هم حس پوچی دارم و از حال لذت نمیبرم، گاهی به اعتقاداتم شک میکنم، افسرده نیستم و بگو بخند دارم اما از درون دچار دوگانگی و تناقض هستم. گذشته به طور مکرر با سختی هاش جلو چشمم میاد ، وقتی میدیدم چطور برای  برخی، جنسیت شون میشه میون بر برای پیشبرد کارهاشون چه شغل چه حتی کار علمی، تا مایی که حاصل دسترنج مون رو ببینیم اون ها کار نکرده چند قدم جلوتر بودن. بگذریم ....

    میتونم، مهاجرت کنم ولی شک دارم با این اوضاع درونی بتونم اون جا دووم بیارم، خیلی تلاش میکنم سپاسگزار باشم و بدتر از خودم رو  ببینم اما سخته دور نمیشم از این حس ها، به مشاور مراجعه کردم کلی روشها وحرف های کلیشه  بی اثر تحویل گرفتم.


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    ازدواج و مسائل گوهران کشف نشده (۹۸ مطلب مرتبط)
    درد دل های دختران (۳۷ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۳)
    • ۱۱۸۳ بازدید توسط ۱۰۲۴ نفر
    • دوشنبه ۲۴ تیر ۹۸ - ۱۳:۵۶

    فقط دلم میخواد بمیرم

    سلام به همگی 

    الان که دارم مینویسم حالم خیلی داغونه، و همه ش آرزوی مرگ میکنم، چرا؟!

    بذارید تعریف کنم؛

    دختری م ۱۹ ساله، خانواده م رو دوست دارم، از لحاظ مالی متوسط به بالاییم و از لحاظ مادی تا اون حد چیزی کم نداشتم ولی از ۶ سالگیم محبت کم داشتم، حالا علتش رو بی خیال که چرا داستانش طولانیه، در بخش نظرات میگم، این طوری شد که با عقده محبت بزرگ شدم، ۳ ساله با آقا پسری دوستم، کاری با درست اشتباه بودنش ندارم، لطفا سرزنشم نکنید، میدونم اشتباهه، البته قصدمون ازدواج بود.

    مشکلی که دارم اینه که از پرمویی خیلی رنج میبرم، اون قدری موی  زائد دارم که نگو، مگه تموم میشه؟، چند وقت پیش هم رفتم دکتر، گفت تنبلی تخمدان دارم، البته پریودهام مرتبه و لاغرم، ولی گفت ممکنه نازا باشی و هورمون مردانه داری.

    از اون روز که برگشتم خونه کاره هر روزم شده گریه، آینده رو نمیخوام اگه قرار باشه بچه دار نشم، آینده رو نمیخوام با این همه پرمویی، اصلا ممکنه کسی نگیرتم، اگه هم بگیره طلاقم بده بگه این همه مو و ... .


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    درد دل های دختران (۳۷ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۳۷)
    • ۱۳۴۳ بازدید توسط ۱۱۶۲ نفر
    • يكشنبه ۲۳ تیر ۹۸ - ۱۱:۲۸

    می ترسم فرصت های ازدواجم از دست بره و بعدا تنها بمونم

    سلام

    یه چیزی منو تو زندگیم آزار میده، خیلی وقته این صفحه رو دنبال میکنم دیدم خیلی ها از مشکلات شون صحبت کردن منم گفتم مشکلی که دارم رو اینجا بگم ...

    من دختری هستم که دارم وارد سن ۲۶ سالگی میشم، دو سه سال پیش یه خواستگار فامیل داشتم ردش کردم، پدرم خیلی بهم فشار آورد جواب مثبت بدم چون مورد مناسبیه، ولی من هیچ علاقه ای به این خواستگار نداشتم، ترسیدم تو زندگیم اثرات منفی بذاره نخواستم گند بزنم به زندگی خودم و یکی دیگه .

    همه گفتن علاقه بوجود میاد بعدش، ولی من قبول نکردم، مشکل اینجاست که بابام یه تهدیدی کرد که اگه اینو قبول نکردی دیگه اجازه هیچ خواستگاری رو نمیدم که دیگه بیاد، پدرم دوست داره حرف حرف خودش باشه، اوایل تهدیدش رو جدی نگرفتم الان که ۲۶ سالم داره میشه خیلی افکار میاد تو سرم که نکنه فرصت های ازدواجم از دست بره دیگه نتونم ازدواج کنم.


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    نداشتن خواستگار مناسب (۶۶ مطلب مرتبط)
    ازدواج فرزندان (۱۲۶ مطلب مرتبط)
    درد دل های دختران (۳۷ مطلب مرتبط)
    مخالفت خانواده با ازدواج (۱۳ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۹)
    • ۲۰۱۳ بازدید توسط ۱۷۴۳ نفر
    • دوشنبه ۱۷ تیر ۹۸ - ۱۲:۳۹

    حق دارم در آینده خانواده ای پر از آرامش داشته باشم؟

    سلام خدمت کاربران خانواده برتر

    من دختری دانشجو و حدود 22 ساله هستم، محل زندگیم یه روستا با فاصله ی خیلی کم از شهره (در حد چند دقیقه طول میکشه تا با ماشین به شهر برسی). همیشه کم و بیش تو خانواده مون تنش وجود داشته. پدرم همیشه وقتی از مادرم عصبی میشدن سرش داد میزدن و گاهی فحش میدادند و حرف های زشتی میزدن که مامانم دلش میشکست و من هم به خاطر مامانم خیلی ناراحت میشدم و گاهی گریه میکردم.

    علاوه بر اینکه از جانب پدرم به خاطر این رفتارهاش با مامانم ناراحت میشدم، از جانب خواهر و برادرم هم اذیت میشدم .اونم خیلی زیاد، خواهرم با اینکه با من تفاوت سنی قابل توجهی داشت ولی اصلا به من محبت نمیکرد، سرم داد میزد، کتکم میزد .

    خب من بچه بودم، وقتی بهم کاری میگفت انجام بدم من خیلی هول میشدم و اضطراب میگرفتم و اون کار رو به خاطر اضطراب شدید غلط انجام میدادم یا آهسته و بعدش سرم داد میزد و فحش میداد و ... 

    حتی روز تولد 6- 7 سالگیم رو هم بهم رحم نکرد، اون روز من بچه بودم و عاشق برف شادی، مامانم برام جشن گرفته بود و مهمون دعوت کرده بود. من وقتی برف شادی زدم منو برد تو اتاق و یه گوشمالی درست حسابی به خاطر اینکه چرا روز تولدم بدون اجازه برف شادی زدم بهم داد. 


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    تعامل با خانواده (۳۷۵ مطلب مرتبط)
    جهت اطلاع پدران و مادران (۱۲۸ مطلب مرتبط)
    درد دل های دختران (۳۷ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۹)
    • ۵۸۱ بازدید توسط ۵۱۸ نفر
    • يكشنبه ۱۶ تیر ۹۸ - ۱۴:۳۶

    مادرم با به دنیا اومدن برادرم، منو از یاد برد

    سلام

    دختری م ۲۰ ساله، میخوام درباره اختلاف بین من و مادرم بگم، با هم ۱۹ سال اختلاف سنی داریم، اولین اختلاف مون از همون بچگی که ۶ سالم بود با به دنیا اومدن برادرم پیش اومد، خوش حال بود که پسر به دنیا آورده، کل فامیل هم خوش حال بودن، اینم منو از یاد برد کم کم.

    حتی تو روی خودم نگاه میکرد میگفت نو که اومد به بازار کهنه میشه دل آزار، بچگی هام با کلی فرق گذاشتن بزرگ شدم، فرق گذشتن هاش باعث شد از داداشم هم دیگه خوشم نیاد، ولی باز هم باهاش مهربونم، میگم اون بچه س تقصیر نداره تا این که بزرگ شدم و حسادتش بیشتر شد، منو رقیب خودش میدونه، همه ش منو با خودش مقایسه میکنه که من خوشگل تر از تو ام، تو زشتی، یا جلو بقیه منو خورد میکنه و میگه فلان درس رو افتاده (اینم بگم وضع درسم خوبه و سراسری میخونم)، یا میبینی تو جمع فامیل نشسته میگه ایکس(برادرم) صد برابر r(خودم) استعداد داره و یا سر شستن لباس هام همه ش منت میذاره. 

    لازم بود برم دکتر زنان ۳ ماه درد کشیدم، جدی نگرفت بعد از ۳ ماه که کار به خونریری رسید، قرار شد ببره گفتم زودتر میبردی این طور نمیشد، گفت با بابات میرفتی، خودتون هم میدونید که هر حرفی و نمیشه به بابا گفت دخترانه هستند بعضی حرف ها.


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    تعامل با خانواده (۳۷۵ مطلب مرتبط)
    روابط مادر و دختر (۳ مطلب مرتبط)
    درد دل های دختران (۳۷ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۳)
    • ۵۱۴ بازدید توسط ۴۴۵ نفر
    • يكشنبه ۱۶ تیر ۹۸ - ۱۱:۴۴

    چرا من باید تاوان اخلاق بچگیم رو بدم؟

    سلام

    الان که دارم این رو مینویسم چشم هام پر از اشکِ و روحم خسته ست، من یه دختر 22 ساله ام، دانشجوی ترم 6 یه رشته معتبر.

    از بچگی تو خانواده ای حساس بزرگ شدم که هم اجبار به عقاید مذهبی درون شون موج میزد، هم اجبار درسی. چون برادر و خواهر بزرگترم هر دو تحصیلات عالیه دارند و پدر مادرم هم همین طور، و رو درس من خیلی حساس بودند و سختگیری داشتند، اضطراب هایی که از اوایل تحصیل بهم وارد شده بود من رو داغون کرده بود.

    من بچگیم رو یادمه خیلی آروم و مهربون و حرف گوش کن بودم، اما از پایه چهارم ابتدایی به بعد عوض شدم!، شده بودم یه دختر بچه بد اخلاق غرغروی درس خون که همکلاسی هاش ازش متنفر بودن، چُقُلی بچه ها رو پیش معلم میکردم که آره خانم فلان دانش آموز تقلب کرد، فلان کار رو کرد و ... .

    چون تو ذهنم یه قوانینی از طرف خانواده جاساز شده بود که باید بچه مقیدی باشم، نباید تقلب کنم، جر زنی کنم و بقیه رو آزار بدم!، وقتی این رفتارها رو از دور و بری هام میدیدم فورا اعتراض میکردم بهشون، برای همین مدام با همکلاسی هام دعوا داشتم و حقیقت رو میگم اونا از من متنفر بودن که چرا نمیذارم تقلب کنن، درس نخوونن و اصلا چرا درس من خوبه و من هیچ دوستی هم نداشتم.


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    تربیت رفتاری پسران (۹۲ مطلب مرتبط)
    تربیت رفتاری دختران (۸۱ مطلب مرتبط)
    خودسازی در دختران (۳۶۸ مطلب مرتبط)
    جهت اطلاع پدران و مادران (۱۲۸ مطلب مرتبط)
    نوع رفتار در دانشگاه (۹۳ مطلب مرتبط)
    درد دل های دختران (۳۷ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۸)
    • ۸۳۱ بازدید توسط ۷۰۷ نفر
    • شنبه ۱۵ تیر ۹۸ - ۱۲:۱۱

    من و خواهرم تموم جوونی مون تو خونه داره میگذره

    سلام

    من دختری ٢٤ ساله هستم، دانشجوی یکی از رشته های علوم پزشکی، به خاطر سختگیری های بابام که همه ش میگفت پزشکی، چند سال پشت کنکور بودم، آخرش هم پزشکی قبول نشدم، نه من نه خواهرم، دوران پشت کنکوری خیلی سخت میگرفت بابام، اصلا نمیذاشت استراحت کنیم، نمیذاشت تفریح کنیم، ٤ سال پشت سر هم تو خونه، تو خونه ای که همه ش دعوا و فحشه. اصلا تمرکز نداشتم ، مثلا از آزمون برمیگشتم میدیدم تو خونه دعوا شده، خیلی رو روحیه ام تاثیر میذاشت.

    پدرم آدم خیلی تعصبی و خانه گمانِ، من ٢٤ سالمه ولی باورتون میشه تا حالا فقط ٣ بار عروسی رفتم؟، اونم بچه بودم. بابام اصلا نمیذاره جایی بریم نه عروسی نه مهمونی نه جایی، مثلا امروز عروسی پسر داییمه، همه رفتن جز ما، مثل همیشه تو خونه ایم...

    عیدها همیشه خونه ایم، نه کسی میاد خونه مون نه ما میریم جایی، با هیچ کدوم از خواهر برادرهاش حرف نمیزنه ...، تنها دلخوشی زندگیم دانشگاه رفتن بود که اونم دیگه تموم شد، میخوام بخونم واسه ارشد که تو خونه نمونم، ولی مطمئنم قبول نمیشم سال اول، باز باید پشت کنکور بمونم.


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    پشت کنکوری ها (۵۲ مطلب مرتبط)
    درد دل های دختران (۳۷ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۳)
    • ۱۲۳۹ بازدید توسط ۱۰۷۰ نفر
    • شنبه ۱۵ تیر ۹۸ - ۱۱:۳۱

    من و خواهرم هیچ وقت توی خونه مون احساس آرامش نکردیم

    سلام

    من یه دخترم ، ۲۰ سالمه، از وقتی یادم میاد تو خونه مون همیشه قهر و دعوا بوده، عامل همه این قهر و دعواها پدرمه، سر چیزهای کوچک با مادرم قهر میکنه و جدا از ماها میخوابه، باهامون حرف نمیزنه، دستور میده براش غذا و چایی ببریم، درست مثل یه خدمتکار ... .

    وقتی عصبانی بشه دیگه هیچ کیی رو نمیشناسه، صورتش سرخ میشه، حس میکنم الانه که همه مون رو بکشه. سر همه چیز دعوا راه میندازه، ۲۰ ساله که تو این خونه ام، حتی یه لحظه فقط یه لحظه احساس آرامش نکردم، همیشه توی کتاب ها خوندم خانواده کانون عشق و محبت و آرامشه، اما من و خواهرم هیچ وقت تو خونه مون احساس آرامش نکردیم، هیچ وقت .

    همیشه بیرون از خونه وقتی بابام نباشه آرامش داریم، بهمون شک میکنه با اینکه من یه دختر مذهبیم که به هیچ وجه تو زندگیم کار خلافی نکردم، دیگه هیچ حسی به پدرم ندارم، حس میکنم یه غریبه ست که تو خونه کنارمون زندگی میکنه، همیشه عیدها و مناسبت های شاد رو به دل مون زهر کرده، موقع تولدمون قهر کرده، یه کم پول که خرج کنه بدجور میریزه به هم. 

    خدا رو شکر با خواهرم بهتر از منه،  تا حالا چند بار منو کتک زده، صحنه ای که تو ده سالگی کتکم میزد همه ش میاد جلو چشمم، از اینکه با فامیل هامون حرف های مذهبی میزنم، از اینکه حجابم رو رعایت میکنم بدش میاد، بهم میگه آبروت رو میبرم!، دیگه حتی نمازم نمیخونه.


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    تعامل با خانواده (۳۷۵ مطلب مرتبط)
    جهت اطلاع پدران و مادران (۱۲۸ مطلب مرتبط)
    درد دل های دختران (۳۷ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۶)
    • ۹۸۰ بازدید توسط ۸۱۸ نفر
    • پنجشنبه ۱۳ تیر ۹۸ - ۱۲:۳۷

    دلم می خواد معجزه میشد و در جلسه کنکور حاضر نمیشدم

    سلام 

    (پیشاپیش اگه شما قوی و با اراده بودید و هستید آفرین، دم تون گرم، ولی من این مطلب رو برای خودم و امثال خودم نوشتم که دقیقا نقطه ای مقابل شما هستیم، پس خواهشا نیاید مثال بیارید از کسانی که تو بدترین شرایط درس خوندن و پزشکی قبول شدن چون اراده داشتن و ... چون‌ مسئله ای اصلی من همین فقدان اراده است)

    ۱۹ سالمه و سال دوم کنکورم هست، رشته ام ریاضی بود و پارسال کنکور دادم و با یه رتبه ای افتضاح هیچی قبول نشدم، امسال گفتم ریاضی سخته و میخوام کنکور انسانی بدم و البته تعهد هم دادم که فقط دانشگاه تهران قبول بشم، اما با هم نتونستم درس بخونم.

    دقیقا نمیدونم چرا دارم این متن رو مینویسم، دنبال جلب توجه و ... نیستم، چون شما که منو نمی شناسید، فقط اینکه گفتم شاید یه کنکوری بین شما باشه یا بچه تون، خواهرتون، برادرتون و ... که شاید با خوندن این متن بتونید یه کم درک کنید البته اگه اون ها به اندازه ای من بدبخت باشن، یا یه جور همدردی با بقیه ای کنکوری ها، چون میدونم حرف های من حرف در مورد اکثر کنکوری صدق میکنه، پیشاپیش بگم کاملا حق با شماست.

    من ضعیفم، من ترسو ام، من بی ارزشم، بی مصرفم، لوسم، بچه ام و ... کلا هر چی که میخواید بگید، خودم هم قبلا اگه میدیدم یکی میخواد به خاطر کنکور خودکشی کنه همین رو می گفتم ولی الان خودم میخوام خودکشی کنم، این قدر که دارم اذیت میشم.


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    تعامل با خانواده (۳۷۵ مطلب مرتبط)
    جهت اطلاع پدران و مادران (۱۲۸ مطلب مرتبط)
    پشت کنکوری ها (۵۲ مطلب مرتبط)
    کنکور (۴۳ مطلب مرتبط)
    درد دل های دختران (۳۷ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۶۸)
    • ۲۰۰۷ بازدید توسط ۱۵۲۱ نفر
    • پنجشنبه ۶ تیر ۹۸ - ۱۱:۳۲

    آقای محترم، من شما رو دوست دارم، جرمه؟

    سلام

    من دارم دیوونه میشم دیگه ...، هیچ کسی هم ندارم بتونم باهاش درد دل کنم یه کم آرومم کنه ، همه ش میگن دختر نباید اول عاشق بشه، میگن فراموشی بهترین راهه، میگن اگه بهش بگی فقط به خودش مغرور میشه که یه دختر میخوادش، بعدش هم لهت میکنه، میگن اگه فراموش نکنی زندگیت رو باختی، میگن الکیه میگن زود گذره حست، میگن تموم میشه ...

    یک سال شد پس چرا تموم نمیشه؟، گناه من چی بود آخه؟، چرا اصلا دیدمش، چرا خدا این احساس رو انداخت تو وجودم، یعنی دارم آب میشم کم کم، میدونم هیچ راهی نداره، میدونم هر کاری کنم بدتر میشه، فقط خواستم باهاتون درد دل کنم.

    کاش خدا یه چیزی تو قلب ما دخترا میذاشت که تا کسی عاشق مون نمیشد نتونیم بهش حسی پیدا کنیم، آخه این چه شکنجه ایه؟

    چند روز پیش یه پست دیدم نوشته بود هر وقت پسر مورد علاقه م رو میبینم تابلو بازی در میارم، تمام نطراتش رو خوندم انگار رو زخمم نمک پاشیدم...، همه جز دو سه نفر گفته بودن اشتباهه، گفته بودن اینطوری بهت برچسب خیلی چیزها میزنن، تهش گفت فراموش میکنم، آخه چطوری میتونی؟، حتما تا الان امتحان نکردی که ببینی غیر ممکنه. 

    فراموش کردن هم همون قدر بهت آسیب میزنه که بری بهش بگی، آقای محترم... من شما رو دوست دارم، جرمه؟


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    خواستگاری دختر از پسر (۴۵ مطلب مرتبط)
    شکست عشقی (۳ مطلب مرتبط)
    درد دل های دختران (۳۷ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۵۰)
    • ۴۰۴۳ بازدید توسط ۲۹۸۴ نفر
    • چهارشنبه ۵ تیر ۹۸ - ۱۱:۵۱

    چطور مادرم رو برای جدایی از پدرم مصمم کنم؟

    سلام

    دختری هستم زیر 20 سال و در یه خونواده 5 نفره زندگی میکنم. نیاز به مشورت دارم.

    مشکلی که ما تو زندگی مون داریم اینه که پدر من تو زندگی مون یه نقش معکوس داشته، به جای این که حامی باشه، یه سد برای پیشرفت همه اعضای خانواده ما بوده. اون قدری که رفقای پدرم براش مهمن ما اهمیت نداشتیم.

    حتی بارها شده که با وجود نیاز مالی شدید اعضای خانواده، خیلی راحت همون مقدار یا بیشتر رو برای تفریح با دوستانش هدر داده. یا به جای اینکه نیاز های ضروری و اولیه خودمون رو فراهم کنه اول خانواده پدرش رو ساپورت میکنه و این حمایت جوریه که قسمت کمی از اون درآمد به ما میرسه. و مادرم با این وجود که خودشون کارمند هستن استقلال مالی نداره و حقوقش به صورت کامل دست پدرم هست. جوری که روزانه مبلغ کمی رو برای مادرم اختصاص میده، برای تحصیل یا آینده ما تلاشی نکرده و بی تفاوت بوده.

    و از زمانی که ما بچه بودیم ایشون درگیر مسئله اعتیاد بوده و یه مشکل دیگرشون اینه که در مکان های عمومی و هنگام دیدار با اقوام و آشنایان و در خانه و جو خانوادگی به اعضای خانواده و مخصوصا مادرم احترام نمیذاره و توهین های زیادی کرده تا به الان. البته مادر و ما حسابی تحمل کردیم و امید به اصلاح شدن ایشون داشتیم ولی ایشون روند نزولی در اخلاق و رفتارشون نشون دادن و ما امیدی به اصلاح نداریم.


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    منفورترین حلال خدا (۸۰ مطلب مرتبط)
    تعامل با خانواده (۳۷۵ مطلب مرتبط)
    درد دل های دختران (۳۷ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۱)
    • ۹۴۸ بازدید توسط ۸۰۰ نفر
    • چهارشنبه ۲۲ خرداد ۹۸ - ۱۲:۱۸

    خواهرم سر سفره افطاریش بیرون مون کرد

    سلام 

    من یه خانم حدودا 26 سال هستم. مدت کوتاهیه که عروسی کردم، اومدم سر خونه زندگیم. خانواده من شهر دیگه ای هستن، 3 ساعتی باهاشون فاصله دارم. ... تا خواهریم . خواهر ...ـم ناتنی هست و از ازدواج اول مادرم. نزدیک ... سالشه و چون از بچگی محبت درست و حسابی از مادر و پدر ندیده و شوهر اول مادرم خیلی تو گوشش خونده که از مادرم فاصله بگیره کلا خیلی عصبی، بدبین، خشن  و همیشه ناراحته.

    همه جوره احترامش رو داریم، اصلا اون رو ناتنی نمیدونیم، مادرم و ما همیشه محبت و عاطفه نثارش میکنیم اما در بهترین و خالصانه ترین حالت بازم با یه بدبینی و بی اعتمادی باهامون رفتار میکنه. انگار ما دشمنش هستیم. علت جدایی مادرم هم فساد اخلاقی جنسی همسر اولش بوده.

    در مورد خواهر کوچیکم توضیح مختصر بدم. یه دختر خیلی شاد و پر انرژی، خوش قلب، اما خودخواه، لوس، پولکی، بی قید و بند، پر رو، تنوع طلب و روابط زیاد داره، به معنای واقعی آهن پرست... و بی اخلاق.

    ما پدرمون فوت کردن و برادر هم نداریم. هر جوری تونستیم جلوی خواهر کوچیکم رو گرفتیم اما دست بردار نبوده و بدتر هم شده. خدا شاهده هیچ مشکل مالی نداریم که خواهرم بخواد برای پول آوار بشه  رو زندگی دیگران. پدرم ارثیه زیادی برامون گذاشته و هیچ نیازی حتی به کار کردن نداریم.


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    تعامل با خانواده (۳۷۵ مطلب مرتبط)
    درد دل های دختران (۳۷ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۴۵)
    • ۲۳۰۹ بازدید توسط ۱۹۴۶ نفر
    • سه شنبه ۲۱ خرداد ۹۸ - ۱۴:۵۰

    کمکم کنید در رشته ی تجربی به یه شغل برسم و مستقل بشم

    سلام وقت همگی بخیر 

    من یه دختر پشت کنکوری هستم با امسال میشه ۳ سال، از این ۳ سال، سال اول که هیچی نخوندم و سال بعدش خوندم خیلی، عالی شروع کردم اما بنا به دلایلی از اسفند به بعدش نتونستم ادامه بدم ، مشاورم تنهام گذاشت چون نتونستم مطابق برنامه ایشون جلو برم، از من میخواستن ۱۷ ساعت درس بخونم و من از آخر تابستان شروع کردم و خسته بودم، نه خونوادم میذاشتن استراحت کنم نه مشاورم، و من کم آوردم و چشم هام زود زود تار میشد، حتی نمیتونستم کتابی رو جلوی چشک هام بذارم و فهمیدم به میگرن دچار شدم و بعد از یه مدت مشاورم تنهام گذاشت و جوابم رو نداد، ارتباط مون به صورت تلفنی بود.

    این خیلی واسه من سخت بود وسط راه منو تنها گذاشتن، من سر درگم شدم پیش هیچ مشاوره دیگه ای نرفتم، فقط تلفنی با یه آقایی که ادعای مشاوری نداشتن اما رتبه برتر بودن و دانشجوی دانشگاه شریف یا ... در ارتباط بودم که کمکم کرد حداقل کم نیارم و ولی اون بنده خدا هم نتونست کاری کنه ، فقط تونست کمکم کنه تو کنکوری که دادم مجاز بشم، البته مجاز شدنم به دردم نخورد نتونستم رشته هایی مثل پرستاری و بالاتر از اون رو انتخاب کنم.

    بعد از اون سرزنش های خانوادم شروع شد، خیلی اذیتم کردن، ممنون شون بودم و هستم که اون همه واسه من هزینه کردن، اما اون ها از من نتیجه ی بهتری میخواستن و من نتونستم بهش برسم.


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    تعامل با خانواده (۳۷۵ مطلب مرتبط)
    جهت اطلاع پدران و مادران (۱۲۸ مطلب مرتبط)
    درد دل های دختران (۳۷ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۳۴)
    • ۱۰۴۳ بازدید توسط ۸۱۲ نفر
    • سه شنبه ۲۱ خرداد ۹۸ - ۱۱:۰۶

    وقتی خدا هم نمیخواد خوشبخت بشی

    سلام به همه

    دلم گرفته و شب های بسیاریه که با گریه میخوابم و روز همه ش افسرده و دل مرده ام، جریان از یک خواستگاری شروع شد؛

    من دختری بودم که خواستگار کمی داشتم، فقط یک دونه خواستگار رسمی رد کردم، اونم در سن کم و چون واقعا هیچ چیزی از زندگی مشترک حالیم نبود، ولی بعد اون نمیدونم چی شد هیچ وقت خواستگاری نداشتم و اصلا به چشم نمیومدم، انگار خدا بختم رو بست و از نگاه جنس مخالف منو انداخت، تو مراسمات و دانشگاه با اینکه همه میدونستن چقدر خوش اخلاقم ولی یک نفرم خواستگاریم نکرد.

    و از اون طرف یک دختر فامیل دورمون از در و دیوار براش خواستگار میریخت، از بس خواستگار داشت دیگه خونه نشین شد چون  هر جا میرفت خواستگاریش میکردن، شاید تو تصورتون بیاد شرایطش خوب بوده، ولی ما دو تا تقریبا شرایط مون یکی بود ولی اون یه کم فقط یه کم خوشگل تر از من بود.

    ولی به جان پدر مادرم قسم که اخلاقش خیلی بده، جوری که منه دوست صمیمیش، چند ساله باهاش بخاطر اخلاقش قطع رابطه گردم و دیگه حتی بهش زنگ نمیزنم. پدر مادرش هم اخلاق گندی دارن که همه رو تحقیر میکنن و بیشتر اطرافیان ازشون فراری هستند.


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    درد دل های دختران (۳۷ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۶۳)
    • ۲۱۱۴ بازدید توسط ۱۶۸۰ نفر
    • دوشنبه ۲۰ خرداد ۹۸ - ۱۵:۰۹

    ناراضیم، از همه چی ناراضیم

    سلام 

    دختر ۲۶ ساله ای هستم که تو هر زمینه ای که فکرش رو بکنید شکست خوردم، کار، تحصیل، عشق و ... ، حسی که الان دارم حس مشابه خودکشیه، روحم مرده. 

    دوست ندارم با کسی در ارتباط باشم دارم همه رو حذف میکنم از زندگیم، منی که یه روز صمیمی ترین صبورترین آدم بین دوستانم بودم الان نیستم همه شون رو خط زدم . دارم از عشقم فاصله میگیرم، از خانواده م عاطفی فاصله گرفتم، فقط جسم من رو میبینن. 

    میخوام همه آدم های زندگیم رو پس بزنم، فقط خودم بمونم و خودم، حتی خدا هم درک نمیکنه منو، حرف های منو، میشنوه سکوت میکنه، از این شرایط از این زندگی خسته شدم. ناراضیم از همه چی ناراضیم.


    بیشتر بخوانید ...

    دیگه نمیکشم، دیگه نمیخوام این زندگی رو ...

    همه چیزمون رو الکی و برای هیچ باختیم

    سهم من از این زندگی فقط کلفتی پدر و مادرم هست

    نمیدونم سرنوشتم چرا اینجوری شد ؟

    سر طبیعی ترین مسائل زندگی جیگرم خونه

    این که یه دختر مجرد خونه بگیره و مستقل بشه بده ؟

    چطور خانوادم رو قانع کنم که سر کار برم ؟

    صبح تا شب توی خونه حسرت زندگی دوستانم رو می خورم

    چرا منو کسی نمیخواد؟ ، این سوال شده عقده

    تنها چیزی که تا آخر عمر با منه حسرته

    درد و دل یه دختر دهه شصتی

    یک دخترم که در آستانه 30 سالگی دچار بحران شدم

    دختر 28 ساله ای هستم که دیگه هیچ هدفی ندارم


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    درد دل های دختران (۳۷ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۴۶)
    • ۱۸۳۳ بازدید توسط ۱۴۸۶ نفر
    • يكشنبه ۱۹ خرداد ۹۸ - ۱۶:۳۹

    ارزش داره یه سال دیگه از زندگیم رو صرف خوندن برای پزشکی کنم؟

    سلام

    خیلی حال بدی دارم، پارسال برای اولین بار کنکور دادم ولی چون من از اول دبیرستان عاشق رشته ی پزشکی بودم فقط این رشته رو زدم قبول نشدم. (البته فکر کنم دندون و دارو هم میزدم نمیشد چون تو یه رنج هستند)، امسال به شدت جوگیر شدم و از مهر شروع کردم به خوندن سفت و سخت، موبایلم تا همین دو هفته پیش خاموش بود از مهر ماه.

    تماشای تلویزیون رو به حداقل رسوندم، با دوستام هیچ ارتباطی نداشتم، فقط تو کل ۹ ماه دو بار باهاشون رفتم بیرون، همه ی این کارها رو به خواست خودم کردم، یعنی مادر و پدر اصلا کاری نداشتن میگفتن هر جور راحتی، و همه ش هم برای اینکه اتلاف وقتم کم بشه انجام دادم، اما متاسفانه من شخصیتی دارم که بیشتر از ۶ ماه نمیتونم یه حالت خاص رو تحمل کنم، یعنی دیگه اواخر اسفند بریدم (اینم بگم ساعت مطالعم نرمال بود یعنی نه کم نه اونقدر زیاد که بخواد درس خسته م کنه، حدود ۸_۹ ساعت).

    یعنی دقیقا عید به بعد که میگن خیلی مهمه و اینا رو تقریبا میتونم بگم ول کردم!، به خدا دست خودم نیست دارم روانی میشم، از دست خودم بشدت عصبانیم که چرا یه سال نازنین از جوونیم رو این طوری هدر دادم. 


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    پشت کنکوری ها (۵۲ مطلب مرتبط)
    درد دل های دختران (۳۷ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۳۶)
    • ۱۵۲۳ بازدید توسط ۱۱۸۲ نفر
    • يكشنبه ۱۲ خرداد ۹۸ - ۱۲:۲۴

    امروز 20 ساله شدم، به شدت ترس دارم از این سن

    با سلام

     19 سالمه و فردا قراره بیست ساله بشم. به شدت ترس دارم از این سن. ورود به دهه ی جدید زندگیم موندن بین بزرگی و کودکی. احساس پیری شدید. به شدت از این که جوونیم بره میترسم .احساس میکنم با یه چشم به هم زدن میگذره و 30 سالگیم میرسه ، یا این که خیلی دوره ی مهمیه و اگه بگذره دیگه راه برگشتی نیست.

    این که حالا باید وارد دنیای دیگه بشم مسئولیت بپذیرم. خیلی احساس بدی دارم خیلی. خیلی میترسم. اگه زود بگذره چی؟ دیگه نتونم بچگی کنم راحت باشم چی؟ میشه بگین شما اگه تجربه مشابه داشتین چطوری بوده؟ چطوری گذشت؟ چیکار کنم حس ترسم بره؟ اینو بگم من پیش مشاور نمیرم به هیچ وجه. چون تجربه داشتم و اصلا راضی نیستم و حالم بهتر نمیشه.

    مرسی


    مرتبط:

    با تجربه الان برگردید به سن 20 سالگی

    به دختری که داره 20 ساله میشه چه توصیه هایی دارید

    پسری 20 ساله هستم که هیچ کس تو خانواده منو نمی بینه

    تو اوج 20 سالگی بر خلاف دوستام یه دختر افسردم

    دختر ۲۰ ساله ای هستم که از وسواس فکری رنج میبرم



    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    مسائل دختران جوان (۲۲۵۲ مطلب مرتبط)
    درد دل های دختران (۳۷ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۵۵)
    • ۱۹۳۸ بازدید توسط ۱۵۵۵ نفر
    • شنبه ۱۱ خرداد ۹۸ - ۱۸:۲۴

    چرا جامعه حق انتخاب رو از من میگیره؟

    سلام طاعات همگی قبول

    این چند وقته داشتم پست ها رو میخوندم، و آخرین کامنت هایی که توی پست های سال های قبل گذاشته میشه نشون از نحوه مراجعه داره، غالب پست های ریپلای شده، یه سرشون به ازدواج میرسه !

    اتفاقا اخیرا یه پست در همین موضوع از یکی از خانوم ها هم بود! به حد کافی جوون تر ها دارن نیازشون به آشنایی درست و اصولی رو داد میزنن ولی بزرگتری نیست که بخواد بشنوه و دست بشه برای کمک ، خواستم منم بگم شاید چند تا دست با هم صداشون به جایی رسید و کسی همتی خرج کرد.

    توی یکی از پست های ریپلای شده برای سال ۹۴، یه آقایی گفتن شاید فرد ایده آلم توی فاصله نزدیک من باشه، اما چون معرفی نیست من نمیتونم بشناسمش و کماکان تنهام ...، حقیقتا خیلی جمله قابل تاملی بود!!!

    همه ما دنبال ایده آل هامون می گردیم ولی چند نفر کمک مون میکنن که پیداشون کنیم؟ باز آقایون حق انتخاب دارن، منه دختر اول باید جزو ایده آل های شخصی باشم، بعد در قدم دوم فکر کنم آیا اون هم جزو ایده آل های من هست؟! و حقیقتا گاهی این دیدار ها عذاب آوره.


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    نداشتن خواستگار مناسب (۶۶ مطلب مرتبط)
    جذب خواستگار دلخواه (۸۹ مطلب مرتبط)
    درد دل های دختران (۳۷ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۴۹)
    • ۱۸۶۷ بازدید توسط ۱۴۸۵ نفر
    • شنبه ۱۱ خرداد ۹۸ - ۱۸:۱۰

    کاش مدرک ارشدم رو نداشتم که تو سرم بزنن

    سلام
    خواستم ببینم چرا بعضی خونواده ها با نیش و کنایه زندگی رو واسه بعضی جوون ها از جهنم هم بدتر کردند. بابا ما خودمون داریم عذاب میکشیم شبانه روز فکر و خیال و ترس از آینده داریم دیگه شما بس کنید.

    شما که هیچ برنامه ریزی تو زندگی تون نبود توقع نداشته باشید بچه هاتون شق القمر کنن. خسته شدم بس که کنایه های پدر و مادر و آشنا و غریبه رو شنیدم. این همه درس خوندی چی شدی؟ بیکار و علافی. بچه فلانی فلان شد. فلانی همسن توئه بچه داره. چیکار کنم نمیتونم با کسی که اونا دوست دارن ازدواج کنم.

    میدونم یه ذره به فکرم نیستن فقط میخوان ازدواج کنم که نگن دخترش داره میترشه. هر جا که میشد رفتم دنبال کار چیکار کنم کاش لااقل ارشد نداشتم انقد این مدرک لعنتی رو تو سرم نمیزدن. جالب اینه که خودشون رو یک درصد مقصر نمیدونن.

    تو این شرایط بد جامعه هر جایی هم که نمیشه یه دختر کار کنه. 25 سالمه بخدا تو دانشگاه 90 درصد بچه ها قبل دفاع شون افسردگی میگرفتن چون سال بالایی ها رو میدیدن از سر بیکاری شروع کرده بودن به خوندن واسه دکترا. 


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    تفاوت تحصیلی در ازدواج (۲۸ مطلب مرتبط)
    درد دل های دختران (۳۷ مطلب مرتبط)
    ازدواج دختران تحصیل کرده (۲ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۷)
    • ۱۳۷۵ بازدید توسط ۱۱۵۴ نفر
    • دوشنبه ۳۰ ارديبهشت ۹۸ - ۲۲:۰۰

    تصمیم دارم تا وقتی کسی ازم خاستگاری نکرده بهش حسی نداشته باشم

    سلام به تمام دوستان

    بچه ها یه چیز واسم سوال شده ...، چیزی که واقعا به هیچ وجه نمیتونم جواب سوالم رو پیدا کنم!، من فکر میکنم یکی از پسراهای فامیل دورمون که اختلاف سنیمون ۳ ساله و نیمه، یه جورایی دوستم داره. از ایشون اطلاعات زیادی ندارم و فقط میدونم که پسر خوبیه (بنا به تعریفات بعضی از افراد فامیل).

    یه چند دقیقه نشستم با خودم عاقلانه فکر کردم، که آیا نگاه هاش از روی علاقه س یا نگاه معمولیه، آیا سلام نکردن هاش دلیل خاصی داره؟ یا به خاطر اینه که بهش سلام نمیکنم اونم سلام نمیکنه؟

    دقت که کردم دیدم هیچ شواهد و دلایل عقلانی واسه اینکه ایشون به من علاقه داره پیدا نکردم و فقط حسم بهم میگه که ازت خوشش میاد! نمیدونم چرا ؟

    من کلا دختر درس خونی هستم، آدم مذهبی هستم (یعنی اینکه واجبات مثل نماز و اهل دوستی با جنس مخالف نبودن و چیزهای دیگه). نمیخوام وقت و عمرم رو صرف کسی کنم که نمیدونم میاد خواستگاریم یا نه، نمیخوام پس فردا که پشت سرم رو نگاه میکنم،بگم ای کاش به حسم اعتماد نمیکردم. ای کاش فرصت های زندگی و خواستگارهام رو به خاطر این پسر از دست نمیدادم.

    راستش رو بخوایین، خودم از این پسر فامیل دورمون خوشم میاد واسه ازدواج. البته من ۴ سالی هست که از ایشون خوشم میاد. ولی نه واسطه دارم نه هیچی، خودمم نمیخوام چه به طور مستقیم و چه غیر مستقیم این کار رو کنم. اصلا خوشم نمیاد.

    فقط به خدا گفتم اگه به صلاحمونه و خوشبخت میشیم، بیاد خاستگاریم البته به صورت رسمی. ولی در حال حاضر خانواده ی اون پسر یکی از دخترهای فامیل شون رو دوست دارن و میخوان به عنوان یک کیس به برادرشون معرفی کنن و فکر کنم معرفی کردن.

    اصلا جگرم کباب شد از این موضوع، و تصمیم گرفتم فراموشش کنم، فراموش که نمیشه، اصلا دیگه بهش فکر نکنم. چون شاید اون پسر منو اصلا دوست نداشته باشه. خیلی دلم واسه روزها و وقت هایی که بهش فکر میکردم میسوزه.

    من به خاطر ایشون اواخر سال اول دبیرستان و کل سال دوم دبیرستان فقط به ایشون فکر میکردم، و افت تحصیلی پیدا کردم.

    ولی سال سوم و سال پیش دانشگاهی و همچنین الان، وضعیت روحی و درسیم برگست به روال قبل و خوب پیش رفت و خوب داره پیش میره خدا رو شکر.

    گاهی اوقات به یادش می افتم ولی این جوری نیست که منو از درس و زندگی و هنرهای دیگه بندازه و غافل کنه.

    نمیخوام بهش فک کنم، چی کار کنم؟

    اگه سهم من یه پسر دیگه باشه، دلم واسه اون پسر میسوزه، چون به جای اینکه عشق اولم باشه، عشق دوممه.

    البته من وقتی ازدواج میکنم فقط و فقط عشق و علاقه به همسرم دارم و فکرم فقط متوجه همسرمه نه فرد نامحرم دیگری. که این اسمش میشه خیانت. که من اصلا اهل خیانت نیستم.

    و دیگه گفتم قبل ازدواج، اجازه ی عاشق شدن به خودم ندم، یعنی تا وقتی کسی ازم خاستگاری نکرده بهش حسی نداشته باشم. چون من پسر نیستم که بتونم از فرد مورد علاقم خاستگاری کنم،البته دختر میشه خاستگاری کرد ولی من دوست ندارم‌.

    بگین من چی کار کنم؟ تا تصویرش اومد به ذهنم، فکرم رو به چی مشغول کنم؟


    مرتبط:

    به پای عشقی که فکر میکردم درسته همه خواستگارهام رو رد کردم

    چرا خدا منو به پسر مورد علاقم نرسوند ؟

    عاشق پسر داییم شدم ولی اون بی توجهی می کنه

    عشق یه طرفه سخته واسه دختر ...

    پسر مورد علاقم منو خواهر خطاب کرد

    انگاری فقط اومده بود تا دلِ منو ببره

    شکست عشقی برای خانم ها سخت تره

    چطور بعد از شکست عشقی و عاطفی خودم رو جمع و جور کنم؟

    کمک به فراموشی شکست عشقی یه دختر




    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    مسائل دختران جوان (۲۲۵۲ مطلب مرتبط)
    درد دل های دختران (۳۷ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۲)
    • ۷۵۷ بازدید توسط ۶۳۷ نفر
    • پنجشنبه ۲۶ ارديبهشت ۹۸ - ۱۵:۰۳

    به خاطر خیانت هایی که دیده ام از ازدواج متنفرم

    با سلام

    بنده دختری در رده سنی 20 تا 30 سال هستم. از ازدواج متنفرم به خاطر چیزهایی که در جامعه و اطراف خود از خیانت مردان به زنان دیده ام (البته که خانم ها هم خیانت میکنند و من هم چون دخترم خیانت مردان برایم بولد شده) و کلا به خاطر روحیات مردان که نمیدانم خدادادی است یا در اثر عدم کنترل شهوت است که به یک زن راضی نمیشوند.

    مطمئنا ازدواج امر مقدسی است و با این عقیده سر جنگ ندارم ولی روحیات مردان را حتی اگر در سرشت آن ها نهادینه شده باشد را به هیچ وجه نمیتوانم تحمل کنم پس طبق اختیار اصلا دوست ندارم ازدواج کنم. ولی باز هم به خاطر همین جامعه که شخصیت یک خانم را بدون ازدواج هیچ میدانند و هیچ استقلالی بدون ازدواج برایش قائل نیستند مجبورم یک ازدواج داشته باشم ولی تا چند سال بتوانم تحمل کنم و  ... نمیدانم.

    من با هم جنس های خود سر جنگ ندارم و به زیباتر بودن خیلی از آنها از خودم اذعان دارم و زیبایی شان را صادقانه تحسین میکنم، ولی احتمالا مردی که در آینده کنار من قرار بگیرد به زیبایی خانم ها دید دیگری دارد که صد البته در زندگی شخصی من اثر میگذارد.

    در این موقع یک مرد من را در تقابل با هم جنسانم قرار میدهد و بعد به راحتی عنوان حسود را به من میزند، در صورتی که من الان که مجردم حداقل از این نظر و مقایسه نشدن خیلی آرامش دارم، حاضز نیستم در زندگی مشترک وارد شوم که احتمالا سر تا سر جنگ اعصاب حداقل در این یک مورد برای من فراهم کند، ببخشید که دیدگاهم کلی است و کلمه بعضی به کار نبردم این عقیده من است و اگر غیر این را بیان میکردم صادق نبودم که عدم صداقت خیلی ناپسندتر است.

    در این تفکر من مرد با ظاهر مذهبی و سر به زیر هم با مردی که مدل های امروزی را دارد هیچ فرقی نمیکنند، کلا آن ایمانی که مرد را به این وا میدارد که حتی اگر زنش را دوست نداشت اذیتش نکند صادقانه بگویم در کسر خیلی اندکی از جامعه دیده ام، با این اوصاف از شما دوستان میخواهم راهنمایی ام بکنید چه کاری انجام دهم و اینکه اگر طزر تفکرم غلط است مرا از اشتباه در بیاورید.

    (عاجزانه تقاضا دارم بحث حجاب و این ها را در پاسخ هایتان پیش نکشید)

    با تشکر


    مرتبط:

    روحیاتم با خانم بودن، همسر بودن و کدبانو بودن جور در نمیاد

    دخترم، اصلا هیچ میلی به ازدواج ندارم

    به دختری علاقه دارم که نمیخواد ازدواج کنه

    دخترم، نمی خوام ازدواج کنم ولی با دل والدینم چه کنم ؟

    بر خلاف قبل الان دلم نمیخواد شوهر کنم

    من از ازدواج می ترسم، چونکه اصلا نمی تونم به کسی اعتماد کنم

    حس خوبی نسبت به ازدواجم ندارم و مطمئنم که خوشیخت نمیشم

    نمی تونم هیچ پسری رو برای ازدواج دوست داشته باشم



    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    مسائل دختران جوان (۲۲۵۲ مطلب مرتبط)
    درد دل های دختران (۳۷ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۴۱)
    • ۹۵۷ بازدید توسط ۷۷۸ نفر
    • پنجشنبه ۲۶ ارديبهشت ۹۸ - ۱۴:۲۹

    خدا چه حد از ارتباط رو می پذیره؟

    سلام. 

    دختر هستم. 27 ساله، مدتی هست که سوالی فکرم رو مشغول کرده.

    من دختر خوب زمان قدیمم. دقیقا همون تعریفی که چندین سال پیش مادر بزرگها از "دختر خوب" داشتن! دختری که سر به زیره ، با پسرهای نامحرم خوش و بش نمی کنه، با پسرهای غریبه ی بیرون خونه حرف نمی زنه ،  شماره به کسی نمیده، سر سنگین و متین و جدیه ... 

    نه تنها از لحاظ عرفی ،بلکه از نظر دینی هم مسئله همیشه برام این طوری جا افتاده بوده و هنوزم همین طوره، هیچ وقت درست نمیدونستم پنهانی با یک پسر عشق و عاشقی راه بندازم. نه که عاشق نشم ولی تو عاشقی کردن هم محتاط بودم. 

    تو دانشگاه حتی با پسرها چشم تو چشم نمیشدم. چه برسه بخوام به روشون لبخند بزنم. تو دانشگاه فقط دو بار به طور تصادفی پیش اومد که لبخندم به لبخند پسرا گره خورده باشه!

    اصلا همین که چشم تو چشم نشی ، خیلی موارد کنسل میشه. جرقه ی علاقه مند شدن به نظر من از راه نگاهه. وقتی ی دختر پسرها رو نگاه نمی کنه ، کسی بهش علاقه مند بشه هم ، جرات نمی کنه جلو بره و صحبت کنه.


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    درد دل های دختران (۳۷ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۶۱)
    • ۱۹۷۸ بازدید توسط ۱۵۲۷ نفر
    • دوشنبه ۲۳ ارديبهشت ۹۸ - ۲۰:۵۶

    یه بغض سنگینی رو گلومه که فقط خدا حالم رو میدونه و بس

    سلام به دوستان عزیز خانواده برتر

    من یه دختر ۲۹ ساله هستم، خواستم از دختر خانوم های خانواده برتر بپرسم شده مردم به خودشون اجازه بدن براشون خاستگاری معرفی کنند که قبلا ازدواج کرده و بچه هم داره؟

    دیروز یه نفر بهم گفت اگه یه همچین شخصی بیاد باهاش ازدواج میکنی... ؟ نمیدونید چقدر قلبم تکه تکه شد از این حرفش، این بود جواب اون همه تنهایی ها، این بود جواب اون همه نجابت در راه خدا؟ اون لحظه فقط لال شدم.

    حالا با پر رویی تمام میگه خب چرا قبول نمیکنی؟ هم سنت بالاست، هم شرایطتت اینه...، آخه درد بی درمونم رو به کی بگم؟ من تو این دنیا کی رو دارم جز خدا پشتم باشه...؟ مادرم فوت کرده، پدرم هم اعتیاد داشت و رفیق باز بود. برادرم و پدرم دوستان شون رو جمع میکردن خونه مواد میکشیدن، مجبور شدم جدا زندگی کنم بخاطر اینکه به آبروم لطمه نخوره، از پدرم جدا شدم، یعنی یه جورایی مجبوره مجبور شدم علاوه بر رفیق بازیش انقدر بهم توهین کرد و گفت چرا از خونه ام نمیری مجبور شدم ...


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    واسطه گری برای ازدواج (۳۴ مطلب مرتبط)
    ازدواج و مسائل گوهران کشف نشده (۹۸ مطلب مرتبط)
    درد دل های دختران (۳۷ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۵۵)
    • ۲۱۳۴ بازدید توسط ۱۷۴۹ نفر
    • سه شنبه ۱۷ ارديبهشت ۹۸ - ۱۵:۴۰

    صفحه درد ودل های دخترونه

    میتوان با این خدا پرواز کرد

    سفره دل را برایش باز کرد

    میتوان درباره گل حرف زد

    صاف و ساده مثل بلبل حرف زد

    چکه چکه مثل باران راز گفت

    میتوان با او صمیمی حرف زد


    مرتبط:

    صفحه دخترانه خانواده برتر 1

    صفحه دخترانه خانواده برتر 2

    صفحه دخترانه خانواده برتر 3

    درد دل های دختران و پسران

    صفحه گفتگوی گوهران کشف نشده



    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    درد دل های دختران (۳۷ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۴۹)
    • ۳۵۴۳ بازدید توسط ۲۷۰۷ نفر
    • دوشنبه ۱۶ ارديبهشت ۹۸ - ۱۷:۰۶

    پس من با کی حرف بزنم؟

    سلام به تموم دوستان گل

    من دختری در آستانه ۱۹ سالگی، و فرزند اول خانواده هستم. دختری برون گرا و شاد و شوخ طبع (به موقع) و در موقعیت های مختلف شیطون یا آروم هستم. (بنا به شرایط)، بذارین خصوصیاتم رو بگم قصد تعریف ندارم ولی دارم میگم که شما از خصوصیاتم مطلع بشین؛

    دختری با حجاب و بدون آرایش و همیشه یه لبخند ملایم رو لب هام هست، همیشه تمیز و آراسته و شیک پوشم. تو درس و زندگی و هنر واسه خودم برنامه ریزی دارم. تازه دفتر برنامه ریزی درسی با دفتر برنامه ریزی زندگیم جداست و هر روز کارهام رو یادداشت میکنم و خودم رو موظف میدونم که انجام شون بدم. واقع بین هستم. خیال باف نیستم‌، هنر آشپزی و شیرینی پزی در حد مقدماتی بلدم، خانه داری در حد حرفه ای بلدم.

    قبلا که مدرسه میرفتم به این کارها علاقه نداستم و انجام شون نمیدادم و میگفتم هر وقت رفتم دانشگاه کار خونه انجام میدم، و به قولم هم عمل کردم و از وقتی پام به دانشگاه باز شد کار خونه و کارهایی که در بالا ذکر کردم رو انجام میدم، اونم با عشق و علاقه، کلا آدم دیگه ای شدم. در صمن اعتماد به نفس و عزت به نفسم هم رفته بالا و اجتماعی تر شدم‌، نماز هام ر هم عید تا الان شروع کردم به خوندن، قبلا به خاطر عدم علاقه نمیخوندم ولی الان با عشق میخونم. خوش اخلاقم. ولی مامانم بدجور رو مغزم راه میره ...


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    تعامل با خانواده (۳۷۵ مطلب مرتبط)
    درد دل های دختران (۳۷ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۷)
    • ۸۵۱ بازدید توسط ۷۳۳ نفر
    • جمعه ۱۳ ارديبهشت ۹۸ - ۱۴:۲۲

    خیلی وقته با کسی حرف نزدم، افسرده و بی انگیزه شدم

    سلام

    مدتیه دچار مشکل عجیبی شدم که خیلی خسته ام کرده؛

    من جایی کار میکردم اما نه اینکه کارمند رسمی باشم ولی محیطش رو دوست داشتم ...همه دوستام اون جا بودن؛ خیلی با هم خوش بودیم با وجود همه مشکلات زیر آب زنی و ...

    مهم تر اینکه مسئول اون جا دوست صمیمیم بود و هر وقت دچار مشکل تو کنترل فضا میشد یا مشکل اداری پیش میومد که نمیتونست حلش کنه ازم کمک میگرفت... خیلی محیط کارم رو دوست داشتم ...

    مشکل از جایی شروع شد که بعضی ها در این مورد حرف میزدن که من مورد توجه غیر عادیه بعضی آقایون هستم، من مدت چندین سال سعی میکردم به بقیه بقبولانم که اینطور نیست و همه ش سوء  تفاهمه، اما حس کردم که مسئول مون در مورد مشکلی که پیش می اومد و من برای حلش از کمک میگرفتم نظرش برگشته و سعی میکرد بهم بفهمونه سوء تفاهم نیست و چیزی هست .


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    درد دل های دختران (۳۷ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۵)
    • ۱۲۳۱ بازدید توسط ۱۰۱۷ نفر
    • شنبه ۷ ارديبهشت ۹۸ - ۲۲:۰۵

    چطوری دیدگاه بدم که ریشه در گذشته داره رو نسبت به مردان اصلاح کنم؟

    سلام

    من دختر ۲۲ ساله هستم، واقعیتش اینه من زندگی خیلی نا آرومی رو تجربه کردم، از بچگی هام خشونت بابام رو علیه مادرم و خودم و برادرم دیدم، کتک زدن هاش، دست های سنگینش، داد زدن هاش، فحش دادن هاش، محدود کردن هاش، بی محبتی هاش،خلاصه یه جور برده بودیم واسه ش ،گذشت و گذشت زندگی مون ناآروم بود آرامش نداشت .

    اولین ضربه رو موقعی که چهارم ابتدایی بودم خوردم، پدرم به مادرم خیانت کرده بود یه زن دیگه گرفته بود و من به عنوان یه دختر خیلی شکستم و از پدرم خیلی فاصله گرفتم.

    من دختر بودم مثل همه ی دخترها، میتونستم بابایی بشم ولی منی که مثل گل نو شکفته بودم تو غنچه خفه شدم، نا آرومی های خونه مون شدت گرفت، ۳ نصف شب می اومد خونه، همش دعوا . کتک هاش شروع شد بعد چند ماه خودش گفت که قبلا یه زن دیگه هم داشته، دیگه کاملا شکستم.

    مامانم جوون بود اون موقع، هیچ کسی رو نداشت که پشتش باشه، نتونست ما رو ول کنه، موند و سوخت، جایی هم نداشت بره، با سختی های زیاد بزرگ شدیم این بار هیز بازی های برادرم شروع شد.  


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    جهت اطلاع پدران و مادران (۱۲۸ مطلب مرتبط)
    درد دل های دختران (۳۷ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۳۳)
    • ۱۱۹۱ بازدید توسط ۹۹۴ نفر
    • يكشنبه ۱ ارديبهشت ۹۸ - ۰۷:۳۹

    برو بالا