خانواده برتر

ارسال مطلب، پرسش و پاسخ و مشورت در مورد خانواده، ازدواج، انتخاب همسر، خواستگاری، دوران عقد، همسرداری و مسائل اجتماعی

جدیدترین ها
پربیننده ترین ها
پرنظرترین ها
صفحات خاص
صفحات کاربران
مسائل روز
به روز شده ها
جدیدترین نظرات خیلی مهم خرید و فروش بک لینک و رپورتاژ
نقد و بررسی علم‌ روانشناسی غربی (۱۶۴۶ بازدید توسط ۱۱۳۵ نفر)
پاسخ به سوالات مربوط به طراحی سایت با وردپرس و سئو کردن مطالب (۲۹۸۱ بازدید توسط ۱۶۰۳ نفر)
چند نکته در مورد تائید نظرات با توجه به شروع فصل مدارس (۱۳۵۴ بازدید توسط ۸۵۶ نفر)
صفحه آموزشی مسترمهدی (نکات آموزشی پیرامون ازدواج) (۸۷۲۸ بازدید توسط ۵۴۸۴ نفر)
خلاصه ی نکاتی که از خانواده ی برتر آموختید رو بیان کنید (۲۲۵۰ بازدید توسط ۱۵۳۷ نفر)
بهترین نوحه ها و روضه ها و ... سال های قبل (۱۷۰۹ بازدید توسط ۱۱۲۸ نفر)
رفع یک سوء تفاهم در عدم پاسخگویی به سوالات و درخواست های شما (۴۷۹۲ بازدید توسط ۳۸۲۲ نفر)
حال و هوای محرم - دلنوشته ها (۱۰۸۳ بازدید توسط ۷۳۱ نفر)
صفحه ارسال سوال غیر شخصی 2 (۱۷۳۰۴ بازدید توسط ۱۰۴۳۲ نفر)
بحث و تبادل نظر کنکوری های نظام جدید 99 (۱۷۰۲ بازدید توسط ۱۲۲۶ نفر)
نوع برخورد با پست هایی که فکر می کنید سرکاری باشند (۱۸۰۳ بازدید توسط ۱۱۸۵ نفر)
ترویج فرهنگ کتابخوانی (۱۱۱۶ بازدید توسط ۸۴۴ نفر)
صفحه بحث و تبادل نظر کنکوری های نظام قدیم 99 (۳۲۸۷ بازدید توسط ۲۴۲۵ نفر)
همه چیز راجع به هنر و کنکور هنر 99 (۷۰۷ بازدید توسط ۵۹۱ نفر)
قانون عمومی معرفی افراد متخصص در خانواده برتر (۵۱۱ بازدید توسط ۴۱۵ نفر)
صفحه کنکور برتر (۱۶۱۹ بازدید توسط ۱۲۹۳ نفر)
صفحه تشکر خانواده برتری ها از هم (۱۳۴۰ بازدید توسط ۱۱۱۱ نفر)
صفحه آرزوهای خانواده برتری ها (۱۶۷۶ بازدید توسط ۱۲۵۶ نفر)
صفحه دلنوشته های خانواده برتری ها (۲۰۱۴۴ بازدید توسط ۱۲۳۱۳ نفر)
صفحه نکته های آموزنده روانشناسی (۱۴۸۷ بازدید توسط ۱۲۰۸ نفر)
صفحه درد دل های پسرونه (۴۱۸۷ بازدید توسط ۳۱۰۳ نفر)
صفحه درد ودل های دخترونه (۴۷۲۳ بازدید توسط ۳۵۸۴ نفر)
صفحه آشپزی خانواده برتر (۱۶۹۱ بازدید توسط ۱۲۰۵ نفر)
دلتنگی های عاشقانه و غیر عاشقانه (۲۸۷۴ بازدید توسط ۲۲۴۱ نفر)
حق الناس دل شکستن (3) (۱۶۸۲ بازدید توسط ۱۲۸۷ نفر)
جملات روانشناسی، حکیمانه و زیبای بزرگان درباره ازدواج (۵۰۸۱ بازدید توسط ۴۳۰۶ نفر)
صفحه دخترانه خانواده برتر (3) (۵۲۸۲ بازدید توسط ۳۶۵۰ نفر)
صفحه امید به زندگی 2 (۱۰۸۹۹ بازدید توسط ۷۰۹۳ نفر)
صفحه گفتگوی دختران و پسران بالای 30 سال (۵۶۷۴ بازدید توسط ۴۳۳۳ نفر)
صفحه پیشنهاد پست برای معرفی کتاب (۳۸۴۵ بازدید توسط ۲۵۷۱ نفر)
در مورد پست های رمزدار (۱۴۹۹ بازدید توسط ۱۲۵۶ نفر)
صفحه پیشنهاد پست جدید (۶۸۰۳ بازدید توسط ۴۹۲۷ نفر)
توضیح به خانواده برتری های جدید در مورد نظرات ستاره دار (۱۲۶۵ بازدید توسط ۹۹۳ نفر)
صفحه گفتگوی مهندسان مکانیک (۱۳۱۹ بازدید توسط ۱۱۰۰ نفر)
صفحه گفتگوی مهندسان (۲۵۷۰ بازدید توسط ۱۹۷۷ نفر)
توضیح در مورد ابزار اشتراک مطالب (۹۱۱ بازدید توسط ۷۶۰ نفر)
تصحیح برداشت اشتباه در مورد طرح آشنایی بیشتر بین کاربران (۳۳۰۹ بازدید توسط ۲۴۲۹ نفر)
نظرات کدام یک از کاربران روی شما تاثیر مثبت گذاشته ؟ (۳۰۹۵ بازدید توسط ۲۲۳۲ نفر)
آشتی کنان، حلالیت طلبی و نقد پذیری کاربران خانواده برتر (۲۳۰۸ بازدید توسط ۱۷۱۲ نفر)
التماس دعا (۹۰۸۱ بازدید توسط ۷۲۱۷ نفر)
پیشنهاد مطلب به سایر کاربران (۹۸۱ بازدید توسط ۸۰۳ نفر)
پیشنهاد پست های ویژه هفتگی (۱۵۹۷ بازدید توسط ۱۲۴۶ نفر)
پربازدیدترین مطالب روزانه خانواده برتر (۱۴۹۳ بازدید توسط ۱۲۲۳ نفر)
خدایا شکرت که ... (۳۳۹۵ بازدید توسط ۲۵۶۹ نفر)
صفحه نکته های خانه داری (۱۷۱۱ بازدید توسط ۱۲۹۷ نفر)
معرفی مراکز خرید مخصوص خانم ها (۱۵۶۳ بازدید توسط ۱۳۰۱ نفر)
مشکل تون به کجا رسید حل شد یا نه ؟ (۳۳۳۱ بازدید توسط ۲۶۹۱ نفر)
زیباترین و قشنگترین کتابی که مطالعه کردید چه کتابی بود ؟ (۳۹۲۹ بازدید توسط ۳۰۶۴ نفر)
صفحه دخترانه خانواده برتر 2 (۱۲۴۵۰ بازدید توسط ۷۹۶۶ نفر)
صفحه پســــرانہ ۲ خانواده برتر (۲۸۶۵۲ بازدید توسط ۱۸۵۱۵ نفر)
صفحه آموزشی مسترمهدی (نکات آموزشی پیرامون ازدواج) (۸۷۲۸ نمایش) - (۳۱۵ نظر)
صفحه شخصی 𝒪𝓃𝒸𝑒 𝒰𝓅𝑜𝓃 𝒶 𝒯𝒾𝓂𝑒 (۲۲۷۸ نمایش) - (۸۰ نظر)
صفحه شخصی "مهشید" (۲۶۲۴ نمایش) - (۱۹۲ نظر)
صفحه شخصی berelian (۸۷۱ نمایش) - (۴۵ نظر)
صفحه شخصی 🌙 secret of my heart ⭐ (۴۰۲۸ نمایش) - (۲۲۷ نظر)
صفحه شخصی مهربانو (۶۸۹ نمایش) - (۱۴ نظر)
صفحه شخصی نادیا (۴۶۰ نمایش) - (۴ نظر)
صفحه ی شخصی دختر باران (۷۲۴ نمایش) - (۲۰ نظر)
صفحه شخصی غضنفر (3) (۷۱۸۴ نمایش) - (۷۲۶ نظر)
صفحه شخصی احساس آرامش (۴۵۰۳ نمایش) - (۳۲۳ نظر)
صفحه شخصی Amir💤a 🚀🇮🇷، دل نوشته ها (۳۷۹۹۱ نمایش) - (۲۱۶ نظر)
صفحه شخصی دختر بی نام (۱۳۳۰ نمایش) - (۲۶ نظر)
صفحه شخصی pari banoo (۲۱۲۰ نمایش) - (۷۶ نظر)
صفحه شخصی غضنفر (2) (۱۲۴۷۲ نمایش) - (۱۰۸۶ نظر)
صفحه شخصی پرینازم (۶۹۲۴ نمایش) - (۳۹۴ نظر)
پیشنهاد چند تغییر در صفحات شخصی (۱۳۳۰ نمایش) - (۴ نظر)
درخواست ایجاد صفحه شخصی برای کاربران (۱۳۳۳۲ نمایش) - (۳۰۹ نظر)
صفحه شخصی "عذرا ****" (۲۰۲۲ نمایش) - (۵۴ نظر)
صفحه شخصی هجران (۱۵۵۲ نمایش) - (۲۰ نظر)
صفحه شخصی amirboors (۶۹۱ نمایش) - (۱ نظر)
صفحه شخصی متنوع الاسم (۱۳۳۹ نمایش) - (۱۴ نظر)
صفحه شخصی فان (۲۵۸۴ نمایش) - (۳۲ نظر)
صفحه شخصی آقا مهدی (۲۷۴۲ نمایش) - (۸۳ نظر)
صفحه شخصی Miss Sarvin - (۱۳۹۶ نمایش) - (۲۵ نظر)
صفحه شخصی *احمد* (۱۰۱۸ نمایش) - (۱ نظر)
صفحه شخصی غضنفر (۱۲۳۷۲ نمایش) - (۱۰۰۵ نظر)
صفحه شخصی سیاوش ... (۵۶۱۶ نمایش) - (۲۳۱ نظر)
صفحه شخصی ابوالفتح فوق سیکل یا همون دکترای قدیم (۸۲۶۹ نمایش) - (۳۵۱ نظر)
صفحه شخصی "مهربان" (۶۵۵۲ نمایش) - (۱۴۰ نظر)
صفحه شخصی " زهره سادات " (۲۱۹۶ نمایش) - (۶۷ نظر)
صفحه شخصی "زندگی ب شرط سید" (۸۶۲۷ نمایش) - (۳۸۵ نظر)
صفحه شخصی " عارف " (۱۴۴۱ نمایش) - (۱۴ نظر)
صفحه شخصی "عرفان (حافظ) " (۱۲۱۵۴ نمایش) - (۴۲۳ نظر)
صفحه شخصی " دختر صبور " (۱۳۴۵ نمایش) - (۳۱ نظر)
حرف های نیمه خصوصی من و او (۱۶۳۳ نمایش) - (۳ نظر)
صفحه شخصی " CR7 " (۲۱۰۴ نمایش) - (۱۹ نظر)
صفحه شخصی " Roshanak_si " (۱۶۴۲ نمایش) - (۱۹ نظر)
صفحه شخصی " اریوبرزن " (۸۳۸۳ نمایش) - (۹۵ نظر)
صفحه شخصی " MFE " (۳۱۷۵ نمایش) - (۴۹ نظر)
صفحه شخصی " خداجونم عاشقتم " (۱۴۳۴ نمایش) - (۱۰ نظر)
صفحه شخصی " سروش " (۱۳۶۷ نمایش) - (۰ نظر)
صفحه شخصی " علی کریمی " (۱۶۱۸ نمایش) - (۹ نظر)
صفحه شخصی " زهراا " (۱۷۷۷ نمایش) - (۱۷ نظر)
صفحه شخصی " Mard shab " (۲۰۲۹۹ نمایش) - (۶۵۰ نظر)
صفحه شخصی " فندق __ " (۱۴۱۱ نمایش) - (۳ نظر)
صفحه شخصی " مرد تنها " (۱۶۷۵ نمایش) - (۶ نظر)
صفحه شخصی "ثمینه 74" (۱۵۳۷ نمایش) - (۱۱ نظر)
صفحه شخصی "مهندس" (۱۶۴۹ نمایش) - (۶ نظر)
صفحه شخصی " سعید کرمی " (۲۱۸۷۸ نمایش) - (۷۳ نظر)
صفحه شخصی " جنگل بان " (۱۶۳۴ نمایش) - (۱۴ نظر)
صفحه شخصی " پسر بارونی " (۴۶۴۱ نمایش) - (۱۶۵ نظر)
صفحه شخصی " بانو لیلا " (۲۱۴۲ نمایش) - (۸ نظر)
صفحه شخصی " سید محمد " (۲۳۳۵ نمایش) - (۱۰ نظر)
صفحه شخصی " سورنا " (۱۹۹۶ نمایش) - (۹ نظر)
صفحه شخصی " شهلا شهلا " (۲۵۸۷ نمایش) - (۳۹ نظر)
صفحه شخصی " خان " (۲۵۲۴ نمایش) - (۲۸ نظر)
صفحه شخصی "💙حامد💙" (۵۸۸۵ نمایش) - (۱۹۶ نظر)
صفحه شخصی " منه ناشکر " (۱۹۹۷ نمایش) - (۱۳ نظر)
صفحه شخصی " پیانیست پیانیست " (۲۲۴۱ نمایش) - (۲۲ نظر)
صفحه شخصی " بی نام و نشون" (۱۸۶۶ نمایش) - (۱۹ نظر)
صفحه شخصی " سلاله " (۲۳۳۰ نمایش) - (۶۲ نظر)
صفحه شخصی " محمد 60 " (۲۷۶۰ نمایش) - (۹۰ نظر)
صفحه شخصی " الی 24 " (۶۰۷۳ نمایش) - (۲۶۶ نظر)
صفحه شخصی " شاهزاده دو رگه " (۲۰۴۴ نمایش) - (۴۴ نظر)
صفحه شخصی " **زیتون ** " (۳۱۸۴ نمایش) - (۷۴ نظر)
صفحه شخصی " بچه زرنگ تهرون " (۲۱۴۵ نمایش) - (۱۴ نظر)
صفحه شخصی " بانوی آفتاب " (۲۴۴۲ نمایش) - (۸۳ نظر)
صفحه شخصی " رضا رضایی " (۲۶۱۳ نمایش) - (۲۳ نظر)
صفحه شخصی " HIIS " (۷۳۷۶ نمایش) - (۳۱۷ نظر)
صفحه شخصی " حرف دل !... " (۲۷۳۸ نمایش) - (۱۳ نظر)
صفحه شخصی " کوش طلا " (۲۲۰۴ نمایش) - (۱۹ نظر)
صفحه شخصی " علی علی " (۲۳۵۷ نمایش) - (۱۲۱ نظر)
صفحه شخصی " آسمان آبی متاهل " (۱۶۳۷ نمایش) - (۱۰ نظر)
صفحه شخصی " دختر شرقی " (۱۹۱۹ نمایش) - (۲۲ نظر)
صفحه شخصی " عباس " (۱۶۳۳۱ نمایش) - (۷۳۸ نظر)
صفحه شخصی " لیندا 67 " (۱۶۳۸ نمایش) - (۵ نظر)
صفحه شخصی " حامد " (۲۰۲۷ نمایش) - (۱۱ نظر)
صفحه شخصی " pakkan " (۱۱۰۳۱ نمایش) - (۲۶۸ نظر)
صفحه شخصی " ایرانی .. " (۶۵۴۱ نمایش) - (۱۹۸ نظر)
صفحه شخصی " پریا_کلوت " (۱۶۷۶ نمایش) - (۳۶ نظر)
صفحه شخصی " الکساندر میتی کمان " (۴۶۵۲ نمایش) - (۱۰۰ نظر)
صفحه شخصی " خاله باران " (۶۷۲۶ نمایش) - (۴۱۰ نظر)
صفحه شخصی " همسر اقای امیر_متاهل " (۱۵۹۰ نمایش) - (۱۳ نظر)
صفحه شخصی " تقوی " (۱۱۵۳۰ نمایش) - (۴۳۲ نظر)
صفحه شخصی " جیگیلی بیگلی " (۱۶۱۳ نمایش) - (۱۲ نظر)
صفحه شخصی " پرتو خورشیدی " (۲۸۴۱ نمایش) - (۱۷۰ نظر)
صفحه شخصی " Papillon :-) " (۱۴۳۲ نمایش) - (۱۲ نظر)
صفحه شخصی " رضا سرچشمه " (۱۳۸۹۰ نمایش) - (۴۸۴ نظر)
صفحه شخصی " eror " (۱۴۸۸ نمایش) - (۷۲ نظر)
صفحه شخصی " پسر 52 " (۲۴۶۹ نمایش) - (۶۰ نظر)
صفحه شخصی " پرواز ... " (۱۲۲۳ نمایش) - (۱۳ نظر)
صفحه شخصی " ¤¤ سجاد ¤¤ " (۱۴۵۰ نمایش) - (۳۸ نظر)
صفحه شخصی " میثم 23 " (۱۱۴۷ نمایش) - (۱۸ نظر)
صفحه شخصی " *[adam]* " (۲۰۸۸ نمایش) - (۷۹ نظر)
صفحه شخصی " زهرا سادات " (۱۶۳۲ نمایش) - (۳۱ نظر)
صفحه شخصی " صبا :) " (۵۶۰۴ نمایش) - (۴۴۸ نظر)
صفحه شخصی " بهار 23 " (۱۰۰۲ نمایش) - (۲۳ نظر)
صفحه شخصی " خـــــــــــرپـــرنـــده " (۲۳۵۷ نمایش) - (۳۸ نظر)
صفحه شخصی " N.A " (۱۳۱۹ نمایش) - (۱۳ نظر)
صفحه شخصی " sophist " (۱۱۲۹ نمایش) - (۵ نظر)
آیت الله مایکل جنازه لازم داره (۹۶۲ بازدید توسط ۷۰۵ نفر) - (۰ نظر)
شاید اسلحه‌ ی آمریکا شکسته باشه، ولی رسانه‌ش هنوز هست (۱۵۹۵ بازدید توسط ۱۱۱۱ نفر) - (۵۳ نظر)
در مورد سقوط پرواز ۷۵۲ هواپیمای اوکراین (۴۶۰۲ بازدید توسط ۳۱۲۱ نفر) - (۲۰۷ نظر)
تسلیت به خانواده های قربانیان سقوط پرواز 752 اوکراین (۱۲۰۰ بازدید توسط ۸۶۰ نفر) - (۵۷ نظر)
اگر خواب بمانیم ... (۳۹۵۴ بازدید توسط ۲۷۷۶ نفر) - (۱۳۴ نظر)
چرا بعضی مردم حافظه تاریخی ضعیفی دارند؟ (۱۴۸۳ بازدید توسط ۱۱۰۷ نفر) - (۴۳ نظر)
درسی جاودانی از شهید جهانی (۷۸۹ بازدید توسط ۵۹۵ نفر) - (۱۵ نظر)
آماده شدن برای ظهور، به معنای آیت الله بهجت شدن نیست (۹۲۸ بازدید توسط ۷۴۷ نفر) - (۱۱ نظر)
قاسم حسین زنده تره از این به بعد (۱۸۴۴ بازدید توسط ۱۲۵۹ نفر) - (۷۱ نظر)
سیاست مداران، چگونه شما را فریب می دهند؟ (۱۶۱۱ بازدید توسط ۱۱۳۸ نفر) - (۴۰ نظر)
چرا یک فیلترینگ قدرتمند نداریم که هیچ جوانی منحرف نشود؟ (۲۰۲۶ بازدید توسط ۱۴۸۴ نفر) - (۵۴ نظر)
در هوای آلوده چیکار کنیم زنده بمونیم؟! (۱۰۱۴ بازدید توسط ۷۳۷ نفر) - (۲۱ نظر)
یه ملت چطور می تونه بدون جنگ و خونریزی به مرحله دمکراسی برسه؟ (۳۶۷۳ بازدید توسط ۱۵۲۰ نفر) - (۹۲ نظر)
مسائل روز جامعه، موضوع جدید خانواده برتر (۲۸۰۵ بازدید توسط ۱۰۱۱ نفر) - (۴۶ نظر)
من زن میخوام ، اینو برای اولین بار چطوری گفتید ؟ (۸۶۷۵ بازدید توسط ۶۹۳۱ نفر) - (۷۱ نظر)
اصرار در خواستگاری مستقیم از خود دختر تا چه حد باید باشه؟ (۵۹۷۷ بازدید توسط ۴۵۷۸ نفر) - (۸۱ نظر)
خانمم اون دختری نیست که در زمان نامزدی و عقد باهاش بودم (۵۶۳۰ بازدید توسط ۴۳۴۰ نفر) - (۱۳۱ نظر)
اولین ملاقات با دختر مورد علاقه (۷۶۵۷ بازدید توسط ۴۶۳۰ نفر) - (۹۳ نظر)
موقع تخفیف گرفتن از چه جملاتی استفاده می کنید؟ (۶۴۵۰ بازدید توسط ۳۹۳۰ نفر) - (۸۳ نظر)
ما هم از دختران گله داریم (۸۹۶۴ بازدید توسط ۶۲۴۰ نفر) - (۹۷ نظر)
چطور محترمانه به یه پسر بفهمونم که تمایلی بهش ندارم (۲۹۶۸ بازدید توسط ۱۷۸۲ نفر) - (۱۲ نظر)
مردای قدیمی بر چه اساسی با زن چاق ازدواج میکردن ؟ (۱۲۱۵۵ بازدید توسط ۷۸۳۹ نفر) - (۹۳ نظر)
آدم درونگرا صرفا باید با آدم درونگرا باشه؟ (۱۲۰۵۸ بازدید توسط ۴۳۳۰ نفر) - (۱۵۸ نظر)
از عینکی بودن کسی که میرید خواستگاریش بدتون میاد؟ (۱۰۴۸۳ بازدید توسط ۷۶۶۳ نفر) - (۹۵ نظر)

۶۰ مطلب با موضوع «درد دل های دختران» ثبت شده است

قربانی تصمیمات اشتباه در انتخاب رشته هستم

سلام به همه 

من یه دختر پشت کنکوری تجربی ۱۸ساله م که به رشته م هیچ علاقه ای ندارم و حس میکنم به بن بست خوردم.

دو سال پیش همین موقع ها بود که فهمیدم استعداد و علاقه من این رشته نیست و فقط به خاطر حرف های خانواده، دوستان، و معلمان به این رشته اومدم، من استعداد بالایی در زمینه ادبیات و فلسفه داشتم، از دوران راهنمایی شعر میگفتم قدرت بیان خیلی خوبی داشتم، کتاب های شاهکار ادبی ایران و جهان رو همیشه میخوندم، عاشق جامعه شناسی بودم.

معلمان ادبیات عاشقم بودن، اما در عوض هیچ حسی به زیست، فیزیک و بقیه درس های تجربی نداشتم، وقتی دو سال پیش این موضوع رو به خانواده گفتم و گفتم میخوام به انسانی تغییر رشته بدم برخورد خیلی تندی باهام شد و مادرم به شدت مخالفت کرد چون معتقد بود که خودش انسانی بوده و ناراضی بوده از رشته ش و بازار کار نداره.

سعی کردم بهشون بفهمونم که آدم ها مثل هم نیستن و اگه کسی باسواد و باعرضه باشه کار گیرش میاد ولی نشد و برخورد خوبی با من نشد و من به شدت عصبی بودم و میخواستم هر طور شده از تجربی خلاص بشم.


↓ موضوعات مرتبط ↓ :
انتخاب رشته (۷۸ مطلب مشابه) پشت کنکوری ها (۷۴ مطلب مشابه) درد دل های دختران (۶۰ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲)
    • ۳۴۰ بازدید توسط ۲۶۸ نفر
    • دوشنبه ۳۰ دی ۹۸ - ۲۱:۰۳

    کلا یه دختر بی هدفم، هیچ هدف و انگیزه ای برای زندگی ندارم

    سلام 

    من یه دخترم و ۲۰ سالمه، امسال دانشگاه قبول شدم، ترم بهمن رشته پرستاری، تو تابستون و این چهار ماه تعطیلی من هیچ کار مفیدی انجام ندادم، کلا یه دختر بی هدفم، هیچ هدف و انگیزه ای برای زندگی ندارم روزهام همین طوری میگذره، گاهی شروع میکنم به سخنرانی گوش دادن، کتاب خوندن پیاده روی و … ، ولی خیلی زود تمومش میکنم، راستش دلم یه چیزهایی تو زندگی میخواد که هیچ وقت نداشتم و نخواهم داشت، مثل یه پوست صاف.

    آخه صورتم پر از جوش و جای جوشه، هر کی نگام میکنه حالش بهم میخوره، خیلی خیلی دنبال درمان رفتم ولی فایده ای نداشت بدتر هم شد، باعث شد صورتم لاغر لاغر بشه، دلم میخواست یه دختر سر زبون دار میبودم، ولی از بچگی به شدت خجالتی و کم حرف بودم، همیشه تو اتاقم هستم،  حتی وقتی خواهر زاده کوچولوم میاد میرم تو اتاق مخفی میشم، همیشه تنهایی غذا میخورم و … ، دلم میخواست یه روزی میتونستم ازدواج کنم، کنار یه مردی حسابی خوشبخت بشم، به آرامش برسم، بچه داشته باشم و شاد باشم، ولی کدوم مردی میاد سراغ دختری با ویژگی های روحی و ظاهری من؟، آخه دلم میخواست با حجاب باشم ولی چون اخلاقم خشکه و اکثرا تو جمع میرم یه گوشه وایمیسم چادر نمیزنم میترسم دید بقیه نسبت به چادری ها بد بشه.


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    تعامل با خانواده (۴۱۶ مطلب مشابه) درد دل های دختران (۶۰ مطلب مشابه) مسائل درونگراها (۲۹ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۵۰)
    • ۲۴۰۰ بازدید توسط ۱۷۵۹ نفر
    • جمعه ۲۷ دی ۹۸ - ۲۱:۵۸

    ‌از دختر بودنم خجالت می کشم

    سلام دوستان

    پستی که میذارم زیاد جنبه پرسشی نداره، بیشتر درد و دل هست و اونم اینه که من یه دختریم که در آستانه ۲۲ سالگی از دختر بودن خودم متنفر شدم، واقعا حتی احساس شرمندگی دارم و واقعا دنبال یه مرهمی هستم که کمی آروم بشم، نه این که به جوون هم بیافتین.

    حالا بگم دلیل این حس بد من نسبت به دختر بودن چیه، من یه دختری هستم که همیشه استقلال فردی برام مهم بوده، درس خوندم از بچگی، الان هم یه رشته نسبتا خوب دولتی درس می خونم،  خانوادم رفتار خوبی باهام داشتن، منو مقایسه نکردن، ولی اون چیزی که هر روز باهاش تو کوچه خیابون، جمع فامیلی و دوستام مواجه میشم چیزهایی هستن که باعث بشن من به بی ارزش شمردن جنس زن تو جامعه مون بیشتر آگاه بشم.

    وقتی یه دختری کلی زحمت میکشه، درس می خونه، شاغل میشه، تا وقتی ازدواج نکرده اونقدرها پذیرفته شده نیست، ولی یه دختری که واقعا تن پرور بوده و حتی خانه داری رو هم بلد نیست، به واسطه یه نیمچه قیافه یا شانس ازدواج کرده، مردم یه جوری باهاش رفتار می کنن انگار مدال برده و به نهایت پیشرفت رسیده، چرا خودمون رو گول می زنیم، تو جامعه ما ارزش یه دختر مجرد واقعا کمه.

     


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    درد دل های دختران (۶۰ مطلب مشابه)

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۴۰)
    • ۲۹۰۵ بازدید توسط ۲۲۴۲ نفر
    • سه شنبه ۲۴ دی ۹۸ - ۲۰:۳۸

    در طول زندگیم هیچ وقت حمایت نشدم

    سلام و عرض تسلیت بابت شهادت سردار سپهبد قاسم سلیمانی

    من یه دختر 19 ساله هستم و دانشجوی ترم یک یکی از رشته های علوم انسانی در دانشگاه دولتی، خانواده شلوغ، سنتی، مذهبی و کم درآمدی دارم، اما فقیر نیستیم (پدر و مادرم مناعت طبع دارن و این رو به ما هم یاد دادن) ولی خب اعتماد به نفس زیادی بهم ندادن. 

    همیشه این تلقین در من بوده که دخترهای دیگه بهتر از من هستند، خب مدرسه م هم دولتی بوده و اون جا هم اعتماد به نفسم گرفته میشد. از بچگی کتاب میخوندم، حرفه ای ورزش میکردم، ولی همیشه با دیگران و خواهرم  مقایسه میشدم، مثلا فلانی خوشگل تره، فلانی انقد کنجکاو نیست و ...

    من برای جبران اعتماد به نفس نداشته م با وجود موقعیت عالی تو انسانی تصمیم گرفتم تجربی بخونم تا دکتر بشم و خانوادم بهم افتخار کنن، اما هیچ وقت حمایت نشدم چون اولا وضع مالی مناسبی نداشتیم بعد هم درک درستی از جو کنکور نداشتن، خیلی با خواهر کوچیکم مقایسه شدم چون خوشگل تر از من بود و هیچ کدوم از ویژگی های خوب من دیده نشد. 


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    درد دل های دختران (۶۰ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۲)
    • ۱۳۶۴ بازدید توسط ۱۰۴۱ نفر
    • چهارشنبه ۱۸ دی ۹۸ - ۱۷:۵۱

    تصمیم دارم تا وقتی کسی ازم خاستگاری نکرده بهش حسی نداشته باشم

    سلام به تمام دوستان

    بچه ها یه چیز واسم سوال شده ...، چیزی که واقعا به هیچ وجه نمیتونم جواب سوالم رو پیدا کنم!، من فکر میکنم یکی از پسراهای فامیل دورمون که اختلاف سنیمون ۳ ساله و نیمه، یه جورایی دوستم داره. از ایشون اطلاعات زیادی ندارم و فقط میدونم که پسر خوبیه (بنا به تعریفات بعضی از افراد فامیل).

    یه چند دقیقه نشستم با خودم عاقلانه فکر کردم، که آیا نگاه هاش از روی علاقه س یا نگاه معمولیه، آیا سلام نکردن هاش دلیل خاصی داره؟ یا به خاطر اینه که بهش سلام نمیکنم اونم سلام نمیکنه؟

    دقت که کردم دیدم هیچ شواهد و دلایل عقلانی واسه اینکه ایشون به من علاقه داره پیدا نکردم و فقط حسم بهم میگه که ازت خوشش میاد! نمیدونم چرا ؟

    من کلا دختر درس خونی هستم، آدم مذهبی هستم (یعنی اینکه واجبات مثل نماز و اهل دوستی با جنس مخالف نبودن و چیزهای دیگه). نمیخوام وقت و عمرم رو صرف کسی کنم که نمیدونم میاد خواستگاریم یا نه، نمیخوام پس فردا که پشت سرم رو نگاه میکنم،بگم ای کاش به حسم اعتماد نمیکردم. ای کاش فرصت های زندگی و خواستگارهام رو به خاطر این پسر از دست نمیدادم.


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    مسائل دختران جوان (۲۳۲۶ مطلب مشابه) درد دل های دختران (۶۰ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۶)
    • ۱۹۴۸ بازدید توسط ۱۵۸۳ نفر
    • پنجشنبه ۲۸ آذر ۹۸ - ۱۵:۰۳

    والدین و بزرگترها خیلی مقصر هستند در بحث ازدواج نکردن ما جوانان

    سلام

    همیشه وقتی بحث ازدواج نکردن جوان ها پیش میاد بدی ما جوان ها گفته میشه، ولی حقیقت اینکه والدین و بزرگترها خیلی مقصرن اما کمتر بهش اشاره میشه. 

    1. مثال میزنم:

    خانوم همسایه ما یه پسر داره، همیشه می اومد خونه مون با مامان درد دل میکرد که خسته شدم برای این پسر رفتم خواستگاری سخت گیره و ال و بل، هر بار یه چیزی میشه جور نمیشه، مامان منم راهکار میداد و حرف هاش رو گوش میکرد.

    الان یه ساله پسره ازدواج کرده، چند وقت پیش خانوم همسایه به مامانم گفته پسرم خیلی دوست داشت با دختر شما ازدواج کنه!!!، خیلی بهم اصرار کرد که تو بهشون بگو رد هم کردن اشکالی نداره. ولی این خانوم حتی یک بار هم به ما نگفته بود در این مورد!

    دلیل این غرورهای الکی چیه؟، اگر  برای پسرتون برید جلو و نه بشنوید، احساس حقارت می کنید؟، حقارت رو باید اون پدر مادری حس کنه که پسرش پیر شده و به خاطر سهل انگاری اون ها زن نگرفته، حقارت رو اون پدر مادری باید حس کنه که پسرش تو هر پارک و کافه ای با یه دختر دوسته و میگرده!، حقیر اون پدریه که از پدری فقط شکم و بچه سیر کردن بلده، به بچه هاش یاد نداده مسئولیت پذیر و متواضع و با فرهنگ باشن.


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    موانع ازدواج (۴۰ مطلب مشابه) ازدواج فرزندان (۱۴۹ مطلب مشابه) درد دل های دختران (۶۰ مطلب مشابه) درد دل های پسران (۳۸ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۹۰)
    • ۴۵۱۳ بازدید توسط ۲۶۲۵ نفر
    • دوشنبه ۴ آذر ۹۸ - ۱۶:۵۳

    چطوری میشه برای دریافت کمک معیشتی ثبت نام کرد؟

    آیا کمک معیشتی برای کسانی که یارانه‌ شون قطع شده بود هم واریز میشه؟، چطوری میشه برای دریافت کمک معیشتی ثبت نام کرد؟

    مثلا دختر جوانی که تحت حضانت پدر بوده، در زمان حیات پدر یارانه خانواده قطع شده، منظورم از خانواده یعنی دختر و والدینش، برادرهاش متاهل هستن و هر کدوم خودشون سرپرست خانواده خودشون هستن. پدر فوت شده. دختر بیکاره و درآمدی نداره. پدر شغل آزاد داشته. بیمه و حقوق بازنشستگی نداشته. در نتیجه دختر نمیتونه از مزایای بیمه استفاده کنه و نتیجتا مستمری دریافت نمیکنه. بعد از تقسیم ارث هم مبلغ خیلی کمی برای دختر باقی مونده چون تعداد برادرهاش زیاده. شش تا برادر داره. علاوه بر اینها دختر باید از مادر پیرش هم مراقبت کنه که دائما بیماره و هزینه های درمانی داره.

    چنین دختری چطور میتونه برای دریافت کمک معیشتی ثبت نام کنه؟


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    مسائل اجتماعی روز جامعه (۵۳۹ مطلب مشابه) درد دل های دختران (۶۰ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۴)
    • ۱۳۵۸ بازدید توسط ۷۹۳ نفر
    • پنجشنبه ۳۰ آبان ۹۸ - ۱۰:۲۴

    زندگی هیچ وقت روی خوشش رو به من نشون نداده

    درود و عرض ادب...

    دلم میخواست با چند نفر که نمیدونن من کی هستم درد و دل کنم... 

    زندگی هیچ وقت روی خوشش رو به من نشون نداده... از وقتی یادم هست توی خونه مون دعوا و گریه و غم بوده... پدرم یه فرد بسیار عصبی، دیکتاتور، ریاکار، خشن و بدون ذره ای محبت... مادرم هم یه زن ساده که بویی از برخورد اجتماعی و سیاست نبرده و نمیتونه توی جمع چهار کلام صحبت درست بکنه و فقط بلده غذا بپزه...

    من و برادرم هیچ وقت نه محبتی دیدم نه نوازشی...، هر چی بوده دعوا، آبرو ریزی، خجالت زده شدن بین فامیل و همیسایه و بس، پدرم فقط بلده ما رو تحقیر و خورد و ذلیل کنه...

    پدرم اصلا به فکر ما نیست و به خاطر ریاکاری بیشتر درآمدش رو به دیگران میده و همه ازش سوء استفاده میکنن و وقتی ما ازش پولی میخوایم چنان داد و هوار میکنه که از کار خودمون پشیمون میشیم...

    برادرم به خاطر همه این ماجراها ناراحتی روحی روانی بدی گرفت، که مشت مشت قرص اعصاب میخورد و پدرم و مادرم اصلا نگرانش نبودن و به خاطر شرایط بدی که داشت یه غروب غم انگیز مرگ و به این زندگی نکبت بار ترجیح داد و من درمانده تر از همیشه شدم...


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    درد دل های دختران و پسران (۱۹۸ مطلب مشابه) خودسازی در دختران (۳۹۳ مطلب مشابه) جهت اطلاع پدران و مادران (۱۳۸ مطلب مشابه) درد دل های دختران (۶۰ مطلب مشابه) خسته شدم از تنهایی (۱۱ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۳۱)
    • ۲۲۸۸ بازدید توسط ۱۲۸۴ نفر
    • يكشنبه ۱۹ آبان ۹۸ - ۱۸:۰۱

    میگن ظاهر زندگی دیگران رو با باطن زندگی خودتون مقایسه نکنید

    همیشه میگن ظاهر زندگی دیگران رو با باطن زندگی خودتون مقایسه نکنید، وقتی میبینم هم باطن هم ظاهر زندگیم خرابه چیکار کنم، چرا باید حسرت همه چیز تو دلم باشه؟، چرا بعضی ها اینقدر شادن،  خوشحالن، خوشگلن، پولدارن ... ؟

    من هیچی ندارم، مثل زندانی تو قفسم و زندگیم ثابت و یکنواخت، چرا خدا من رو دوست نداره؟


    مرتبط:

    آیا حس پوچ گرایی بعد از چندین جلسه قابل درمانه ؟

    حالم خیلی بده، به پوچی رسیدم

    از وقتی ترک تحصیل کردم زندگیم به پوچی میگذره

    احساس پوچی داره دیوونه ام میکنه

    احساس پوچی میکنم که چرا سمت رشته مورد علاقم نرفتم


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    مسائل اعتقادی (۱۰۹۰ مطلب مشابه) درد دل های دختران (۶۰ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۹)
    • ۳۵۲۸ بازدید توسط ۱۳۶۳ نفر
    • يكشنبه ۲۱ مهر ۹۸ - ۱۷:۲۸

    میخوام برگردم به خود واقعیم، واقعا دلم گرفته ...

    سلام

    من یه دختر کنکوریم، از ابتدایی درس خون بودم و دانش آموز تاپ، دوران راهنمایی رو تو سمپاد گذروندم و دبیرستان، وقتی رسیدم به سال کنکور به دلیل یه سری مسائل محیطی و تاثیری که روی روحیه من گذاشت من درجا زدم و دو سال اصلا درس نخوندم.

    ولی به خانواده میگفتم دارم میخونم، من درگیر حواشی که اکثر دوستام شده بودن (دوست پسر و ...) نشدم و خیلی بچه مثبتم حتی یه بارم با یه پسر حرف نزدم، خلاصه درگیر این جور چیزها نبودم،  اما درس هم نمیخوندم، همه ش ناامیدی و افسردگی و خواب ... .

    از همه مهمتر هر بار که به خانوادم دروغ میگفتم که فلان ساعت خوندم قلبم آتیش میگرفت، به خودم میگفتم داری کی رو گول میزنی، خودتو یا  اون ها رو؟،  از سن هشت نه سالگی همه ی دنیای من درس شده بود، اما دو سال هست که از درس فاصله گرفتم، الان هی به این فکر میکنم برم به خانواده م بگم دیگه نمیخوام بخونم، همش دروغ بود.

    اما هی رتبه ها و نمره های خوبم یادم میاد، به خودم میگم حیف استعدادت نیست؟، درس نخونی میخوای چیکار کنی؟، شوهر؟، به ولله قسم اگر خانواده م بفهمن نمیخونم تو سه سوت شوهرم دادن ...، خیلی روحم خسته ست، حتی یه نفر نیست که مشکلاتم رو بدونه، یه روح خسته واسم مونده و این وضعیت داغون.


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    پشت کنکوری ها (۷۴ مطلب مشابه) درد دل های دختران (۶۰ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۳۴)
    • ۲۹۰۷ بازدید توسط ۱۲۵۰ نفر
    • چهارشنبه ۱۰ مهر ۹۸ - ۱۶:۲۸

    اصلا نمیدونم چی میخوام و هدفم چیه؟

    سلام

    اجازه بدید از زندگیم بگم براتون، دخترم، دانشجو در یکی از رشته های پیرا پزشکی، در یک خانواده معمولی از نظر مالی، و خوب از نظر تحصیلی و فرهنگی، تک دختر هستم .

    از وقتی یادم میاد از همون بچگی احساس ضعف میکنم، حس میکنم یه کمبودی دارم، از ۷-۸ سالگی این حس رو دارم، هیچ وقت اعتماد به نفس نداشتم، همیشه خودم رو کمتر از بقیه میگرفتم و میگیرم، ۱۶ سالم بود پسر عمه م بهم گفت دوستم داره تا اون موقع برام پیش نیومده بود، راستش هیجان زده شدم، ضمن اینکه از قبل هم خودم به ایشون حس خوبی داشتم (نمیدونم چه حسی دوست داشتن، عشق یا چی) قصد جفت مون اون زمان ازدواج بود.

    یه مدت با هم ارتباط تلفنی داشتیم، فکر کنم حدود هشت ماه، بعد از این مدت یهو من فکر کردم که اصلا چرا با ایشون باشم،چرا با ایشون ازدواج کنم مگه چی داره! باورش سخته ولی من تو یه روز به این نتیجه رسیدم و به ایشون هم گفتم نمیخوام دیگه ارتباطی داشته باشیم، دیگه باهاش ارتباط نداشتم ولی هر روز عذاب وجدان داشتم که چرا سرکارش گذاشتم، چرا اذیتش کردم و ... ،خیلی گریه میکردم.


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    تعامل با خانواده (۴۱۶ مطلب مشابه) درد دل های دختران (۶۰ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۲)
    • ۱۷۳۳ بازدید توسط ۱۱۸۴ نفر
    • دوشنبه ۱ مهر ۹۸ - ۰۹:۰۱

    تقریبا به هیچ کدوم از چیزهایی که خواستم نرسیدم

    از وقتی یادمه بر خلاف تلاش های خیلی زیادی که کردم و مقاومت زیادی که در برابر مشکلات زندگیم داشتم ولی تقریبا به هیچ کدوم از چیزهایی که خواستم نرسیدم.

    زندگی خیلی سختی داشتم ولی باز سعی کردم خم به ابرو نیارم و ادامه بدم، تقریبا به پیش دانشگاهی که رسیدم حس کردم افسردگی گرفتم و با ورودم به دانشگاه اونم رشته ای که بهش علاقه نداشتم (سه سال کنکور دادم ولی نشد رشته ای که میخوام قبول بشم)، افسردگیم خیلی زیاد شد، زندگیم اصلا تحت کنترلم نیست.

    دلیل افسردگیم علت خاصی نداره یعنی بهتره بگم اینقدر دلیل داره که نمیدونم اصلا چی به چیه، حالا که به سن 22 رسیدم احساس میکنم واقعا دیگه نمیخوام زنده بمونم، به هر کسی که میمیره عمیقا حسودی میکنم، مثلا مادربزرگم در آستانه مرگه ولی براش خوشحالم، در حالی که همه دارند گریه میکنن.

    میدونم خیلی عجیبه، میدونم حالم بده ولی باور کنید خودم کلی سعی کردم حالم رو خوب کنم، خیلی حتی بیشتر از اون چیزی که فکرش رو بکنید، ولی کاری از پیش نبردم حتی همون موقع کلی تلاش کردم پیش یه روانشناس یا روانپزشک برم ولی از لحاظ مالی برام ممکن نبود حتی حالا هم ممکن نیست.


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    خودسازی در دختران (۳۹۳ مطلب مشابه) نیاز عاطفی دختران (۱۶ مطلب مشابه) درد دل های دختران (۶۰ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۲)
    • ۱۲۳۱ بازدید توسط ۸۱۷ نفر
    • شنبه ۳۰ شهریور ۹۸ - ۱۲:۰۵

    از دست این دل لعنتی به کجا فرار کنم؟

    سلام 

    من یه دختر بین ۲۶ تا ۳۰ سال هستم، یه سال پیش نسبت به یکی حس خیلی مثبت و خوبی داشتم و از رفتارش و نگاه هاش معلوم بود که اونم به من علاقه داره، و همه ش سعی در ارتباط برقرار کردن با من داشتن، بعد فهمیدم ایشون چند سال از من کوچیکتر هستند.

    هر وقت ایشون تو فضای مجازی یا واقعی سعی در باز کردن صحبت با من کرد من نخواستم صحبت رو ادامه بدم با اینکه علاقه داشتم، چون به خاطر سن مون و اینکه حس کردم سطح خانواده من از ایشون پایین تر هست و از نظر مالی تو مشکل بودم اعتماد به نفس این رو نداشتم باهاش برم تو رابطه، (البته من تا حالا با هیچ کس رابطه ای نداشتم و نخواستم داشته باشم)، ولی چون به ایشون علاقه داشتم دوست داشتم به خاطر ازدواج بیشتر بشناسمش.

    من قیافه م خیلی خیلی کوچکتر از سنم نشون میده و با اینکه خواستگارهای کوچکتر از خودم داشتم و همه جا مورد توجه بودم ولی نسبت به این آقا اعتماد به نفسم پایین بود، نمیدونم شاید به خاطر مسائل مالی و ...، اینکه من نمیتونستم مثل بعضی از دخترها هر روز یه مدل مانتو بپوشم و به خودم برسم و ... .


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    ازدواج با پسر کوچکتر از خود (۱۸ مطلب مشابه) رد کردن خواستگار (۱۰۶ مطلب مشابه) شکست عشقی (۱۳ مطلب مشابه) درد دل های دختران (۶۰ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۸)
    • ۱۹۲۱ بازدید توسط ۱۴۴۱ نفر
    • جمعه ۲۲ شهریور ۹۸ - ۱۲:۲۴

    سیگاری بودن پدرم، ما رو از هم دور کرده

    سلام به همه

    میخوام یه کم از مشکلم با پدرم بگم شاید به درد یکی خورد؛

    همیشه وقتی میان خونه منم مثه بچه های دیگه خوشحال میشم ولی بعدش که یادش میافتم ناراحت میشم. بیشتر اوقات از بوی بد لباس یا دهن ایشون نمیتونم نزدیک به هم بشینیم یا گاهی بلافاصله بعدش نمیتونم تحمل کنم با هم صحبت کنیم.

    وقتی سیگارش روشنه سرم درد میگیره ،شب ها صدای خس خس نفس کشیدن پدرم رو میشنوم همه ش نگرانم دور از جون رگ های قلبش مسدود بشه یا سرطان ریه بگیره...، خودم هم دیگه بعضی شب ها صدای خس خس خفیفی رو میدم که خواهرم بهم گفتن.

    اصلا یکی از علت هایی که منو خواهرم از پدرم دوری میکنیم همین سیگارشه!، به خدا خیلی مهربونه دوسش دارم، دلسوزه، همه کار برامون میکنه، ولی ای کاش این ظلم رو در حق خودش و خونواده ش نمیکرد.

    الان یکی از معیارامه که با پسری ازدواج کنم سیگاری نیست. خواهش میکنم جوون ها ترکش کنید شاید فکرش رو هم نکنید ولی همین عامل ما رو خیلی از هم دور کرده.


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    تعامل با خانواده (۴۱۶ مطلب مشابه) روابط با پدر (۲۲ مطلب مشابه) درد دل های دختران (۶۰ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۲)
    • ۶۲۳ بازدید توسط ۴۶۷ نفر
    • پنجشنبه ۲۱ شهریور ۹۸ - ۱۱:۴۳

    کشتن احساس آدم ها جنایتی به مراتب بزرگتر از گرفتن جون شون هست

    سلام

    دختری 28 ساله م که از وقتی به یاد دارم همه ش سرم تو کتاب بوده، اینکه شخصیت درونگرا و آرومم باعث شده تو تنهایی هام خودم رو با درس و کتاب سرگرم کنم، یا اینکه علاقه من به کتاب باعث شده تنهایی رو بیشتر از با جمع بودن دوست داشته باشم، خیلی مهم نیست، مهم اینه که این شخصیت از جانب دیگران همیشه تحت نظره و یه جورایی حس اون ها رو برای کنجکاوی تو افکار و عقایدش زنده میکنه. این دیگرانی که میگم شامل همه میشه منتهی تو این پست بیشتر منظورم جنس مخالف هست.

    نه به خاطر غرور بلکه به خاطر نحوه تربیت و اعتقاداتی که در من شکل گرفته روی ارتباط با نامحرم بسیار حساس بوده و هستم. قطعا یکی دیگر از دلایل کنجکاوی آقایون همین مورده.

    یه ظاهر معمولی، یه خانواده معمولی ، پوشش ساده و محجبه چیزهایی نیستن که بتونه برای آقایون جاذبه ایجاد کنه، بنابراین علت اصلی این جاذبه فقط ویژگی های رفتاری و اخلاقی من هست.

    همه آدم ها یه کشش نسبت به جنس مخالف دارن و منم منکرش نیستم، ولی تصور اینکه بتونم مردی غیر از محارم رو از ته دل دوست داشته باشم همیشه برام دور از ذهن بوده، چون هیچ وقت هیچ پسری توجهم رو به عنوان اینکه همسرم باشه جلب نکرد.


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    ازدواج و مسائل گوهران کشف نشده (۱۱۴ مطلب مشابه) خواستگاری های بی سرانجام (۴۳ مطلب مشابه) درد دل های دختران (۶۰ مطلب مشابه) مسائل درونگراها (۲۹ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۸)
    • ۱۴۴۳ بازدید توسط ۱۱۰۰ نفر
    • پنجشنبه ۲۱ شهریور ۹۸ - ۱۰:۵۷

    زخم خورده ی عشقی یک طرفه

    سلام 

    راستش من یه حرف هایی راجع به عشق و عاشقی داشتم که دلم می خواد بگم، شاید کمک کنه به یک سری مسائل که حل بشن، نگرانی هایی که از بین برن و در واقع ماجراهایی که تموم بشن با توجه به پست های اخیر که خوندم اینجا.

    یه آقایی پست گذاشته که خانمی عاشقش شده و ول کن نیست و پای آبرو وسطه، ببینید من خودم زخم خورده این موضوعم، یعنی عاشق شدن.

    می خوام تجربه ی خودم رو بگم و دیگه توی این وبلاگ نمیام، هر چند اینجا رو خیلی دوست داشتم ولی دیگه نمیام، من حدود دو سه سال پیش عاشق یه فرد نسبتا موقعیت داری شدم، از طریق اینستاگرام و این عشق این شکلی که میگم اتفاق افتاد؛

    ابتدا اصلا تصور نمیکردم این جوری بشه، یعنی عاشق بشم، میشناختمش اما عاشق نبودم، خیلی غرور داشتم و دلبری های دخترانه خودم، وقتی پستها و عکس های این فرد رو میدیدم شدیدا احساسی می شدم، تمام ذهنم به هم می ریخت، تمام تمرکزم رو میگرفت، این حس کم کم شدت گرفت به حدی که احساس کردم اونم غیر مستقیم بهم ابراز علاقه میکنه.

    اولش سعی کردم انکار کنم حس خودم رو، و بگم اصلا اینجوری نیست این علاقه از طرف اون نیست اما عشق اینقدر عجیبه که اصلا منطق نداره، خلاصه من حس کردم اون تمام قد عاشق من شده و منو دوست داره، و منم که خودم عاشق شده بودم، منم براش کامنت های عاشقانه گذاشتم و بشدت ابراز احساسات از انواع مختلفش، و هر رفتار و حرکت این آدم مبنی بر علاقه مندی نسبت به خودم می ذاشتم.

    اینجا لازمه بگم که فرآیند عشق جوریه که همون طور که از قدیم گفتن عشق از در که وارد میشه عقل و منطق از در دیگه میره بیرون، عشق همش هیجانه، احساسه، تو معشوقت رو اینقدر دوست داری که از هر لحاظ بهش فکر میکنی، هم فیزیکی، هم هیجانی و عاطفی و هم حس برای خودت بودن.

    خلاصه منم بشدت دچار هیجان شدم و بی محابا ابرازش کردم، تا این که فرد مورد نظر بشدت بهش برخورد و عصبانی و آشفته شد و گرفت منو به فحاشی و تحقیر و توهین و تمسخر و تهدید، که چرا به قول خودش خیال کردم اون عاشقمه و با آبروش بازی کردم و الفاظ بسیار زشت و رکیک که بهم نسبت داد.

    من کم کم تونستم بفهمم قضیه چیه، اوایل که هیجان عشق هم چنان تو وجودم موج میزد و از طرفی ناراحتی از این رفتار، من دو سه سال تو این عشق درگیر بودم دو سه سال هر حرفی شنیدم ولی حسم از بین نرفت، دلتنگی داشتم، ناراحتی داشتم همه چیز خلاصه ...

    حتی تا مرز خودکشی رفتم، ولی زمان گذشت و من این عشق رو حس کردم که داره کم میشه، حتی از خدا خواستم از دلم بیرون بره چون فرد مقابلم بشدت ازم متنفر بود و از آبروش می ترسید، البته من هیچ کاری به آبروش نداشتم اما اون بخاطر موقعیتش میترسید.

    خلاصه خیلی از خدا خواستم و دعا کردم که بتونم این فرد و فراموش کنم، الحمدالله خدای مهربان به من لطف کرد و این اتفاق افتاد و مهر این فرد از دلم رفت، حالا با وجود این که، علاقه از بین رفته ولی هنوز اون فرد مطمئن نیست و نگرانه.

    من مجردم، حتی نگرانه که اگه ازدواج کنم فراموش نکنم و برم سمتش، من اینجا دلم میخواد بگم که قسم می خورم به همون خدایی که دعای منو اجابت کرد، من به طور کل هیچ وقت سمت این فرد نمیرم و نخواهم رفت. خدا میدونه که دروغ نمیگم، من چند بار رفت و برگشت داشتم تو این مدت اما این بار کاملا متفاوته و به هیچ وجه برگشتی در کار نیست.

    حالا هدفم این بود که بگم عشق خیلی تلخه، آدم رو تا مرز رسوایی پیش میبره، اگه با آدم عاشقی رو به رو شدید، مهربانانه تر برخورد کنید، چون یه عاشق ضعیف میشه، مثل یه آدم بیمار، مثل یه ناتوان، اگه دوستش هم ندارید حرمت نگه دارید، این روز و شب ها مال امام حسینه، یادمون نره امام حسین گفت اگر دین ندارید آزاده باشید، شرف و وجدان و آزادگی کلمات بزرگی هستند بیاین شرافت مون رو زیر سوال نبریم.

    خدا هر کسی رو یه جوری امتحان میکنه، یکی با قدرت، یکی با ضعف، اگه قدرت دستمونه خیلی به خودمون نبالیم، اگه ضعیفی می بینیم هم ظلم نکنیم، بالاخره شاید همه چیز رو به تمسخر بگیریم، اما دنیا به مسخره کردن مون نگاه نمیکنه، دنیا درسته جنگ داره، برد و باخت داره، اما ورقش هم برمیگرده.

    حرمت نشکنیم ... همین


    مرتبط با عشق یک طرفه :

    نمی دونم چطور به پسر مورد علاقم بفهمونم که عاشقشم

    فقط می خوام بدونه که عاشقش هستم، می دونم بهش نمیرسم

    چرا عاشق یه نفر شدم که میدونستم هم کفو من نیست

    به صورت یک طرفه عاشق پسرهای جذاب میشم اما ...

    به صورت یک طرفه عاشق یه مدل شدم

    اگه قرار نبود بهش برسم، پس چرا عاشقش شدم؟

    خیلی سخته آدم عاشق کسی باشه و نتونه اقدامی بکنه

    عاشق یکی از زن های بازیگر سینمای ایران شدم



    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    مسائل دختران جوان (۲۳۲۶ مطلب مشابه) عشق یک طرفه (۲۳ مطلب مشابه) شکست عشقی (۱۳ مطلب مشابه) درد دل های دختران (۶۰ مطلب مشابه) عواقب ازدواج بر پایه دوستی (۹ مطلب مشابه) مضرات دوستی با جنس مخالف (۱۱ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۳)
    • ۲۰۸۳ بازدید توسط ۱۵۸۴ نفر
    • دوشنبه ۱۸ شهریور ۹۸ - ۱۲:۱۷

    ناراحتی از خونه مون برو بیرون

    با سلام

    من دختری هستم کنکوری، در خانواده ای زندگی میکنم که در اون والدین سالاری حاکمه و تقریبا حق همه موارد مربوط به آینده م جز رشته تحصیلیم ازم سلب شده. مثلا در مورد ازدواج، شهر محل تحصیل، طرز لباس پوشیدن، ارتباط با دیگران چه دوست چه غریبه چه جنس مخالف و چه همجنس، اون ها برام تعیین میکنن چه جوری باشم.

    بارها مخالفت کردم و دعوای شدید راه انداختم اما نتیجه اش جمله "ناراحتی از خونه مون برو بیرون" مواجه شدم و اطمینان دارم که اون ها تغییر ناپذیرن، با این وجود درس میخونم، اما دیگه علاقم به درس خیلی کم شده، چون میدونم همه اختیار آینده م دست اون هاست و بعد از اون هم همسری که اون ها انتخاب میکنن.

    بگید چیکار کنم لطفا؟دیگه باید از چه راهی برم که بفهمن من شبیه خودشون نیستم؟


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    تعامل با خانواده (۴۱۶ مطلب مشابه) درد دل های دختران (۶۰ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۱)
    • ۱۱۷۶ بازدید توسط ۹۲۴ نفر
    • پنجشنبه ۳۱ مرداد ۹۸ - ۰۸:۴۷

    واقعا چرا انقدر من بدبختم

    سلام

    من یه دختر 27 ساله هستم، احساس میکنم دیگه کشش زندگی رو ندارم، شاگرد اول مدرسه مون بودم از کلاس اول تا پیش دانشگاهی، پشت کنکور موندم که پزشکی قبول بشم به خاطر ضعف مالی و زندگی تو یه شهر خیلی کوچیک و بی امکانات نشد که قبول بشم، دیگه داشتم دیوونه میشدم داشت کارم به دکتر اعصاب میکشید، انتخاب رشته کردم رفتم لیسانس گرفتم، ولی دوسش نداشتم.

    اومدم بشینم خونه باز واسه کنکور بخونم، خونه مون هر روز دعواست، هر روز، اصلا نمیشه زندگی کرد، هر روز بابام و خواهرم دعواشون میشه، من و مامانم همه ش میونه داری میکنیم، مادرم میره دکتر اعصاب، مشکل معده پیدا کرده، من غصه ی اونم میخورم.

    کلی گشتم واسه جای خواب امن، بهزیستی رو هم چک کردم، نمیدونم خدا منو نمیبینه، از نماز خوندن افتادم، افسرده شدم، یه دختر شاد بودم پدرم رو در آوردن، کاش وقتی بدنیا می اومدم میمردم، انقدر بدبختی نمیکشیدم، تو دانشگاه دانشجوی ممتاز شده بودم، استعداد درخشان دانشگاه واسم بنر زده بود، مادرم زنگ زد تو خونه صدای داد و بیداد می اومد، خواهرم جیغ میکشید، التماس شون میکردم آروم شن، به خدا اشکم رو درآوردن، رفته بودم سر کلاس بچه ها میگفتن شیرینی بخر من حالم سر خودش نبود، اصلا نمیذارن عین آدم زندگی کنم، اگه پسر بودم میرفتم کارگری مامانم هم با خودم میبردم، بدبختی اینجاست که دخترم، واقعا چرا انقدر من بدبختم.


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    تعامل با خانواده (۴۱۶ مطلب مشابه) درد دل های دختران (۶۰ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۳۹)
    • ۲۰۳۶ بازدید توسط ۱۵۸۶ نفر
    • چهارشنبه ۳۰ مرداد ۹۸ - ۱۴:۳۴

    شاید اول باید به تو می رسیدم

    سلام

    به همه داداش ها و آبجی های گلم، اونایی که رنج تنهایی و مجردی رو خوب میشناسن، اون ازدواجی ها که حاضر نشدن برن تو رابطه های نادرست...، اون ها که پاکدامنی براشون ارزش بوده همیشه ولی حالا شاید یه خورده خسته شدن، شاید هم یه قدری سرخورده از شرایطی که توش هستن و یه سوال بزرگ که همیشه باهاشونه: 

    خدایا چرا؟، پس چرا درست نمیشه؟، پس چرا نمی‌بینی ما رو؟، دیگه چه شکلی بخوایم ازت ... ؟

    خب منم یکی از شماها هستم و این سوال منم بوده و هست. خب می‌دونم که گاهی صلاح نیست که دعا زود به اجابت برسه، منکر حکمت پروردگار نیستم ولی آخه یعنی همه این نشدن ها حکمته؟، اگه نیست پس گیر کار کجاست؟ 

    کاری ندارم با اون دوستانی که با مجردیشون خوشحالن و تلاشی هم نمیکنن واسه مزدوج شدن. روی صحبتم با اون ازدواجی هاست، همون ها که چند روزه تو این بلاگ دارم درد و دل هاشون رو میخونم و گاهی انقد دلم گرفته براشون که دیگه خودم رو فراموش کردم. به خصوص شما آبجی های خوبم که می‌دونم هیچ وقت نمیشه که خودم رو جای شما بگذارم. 


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    مطالب کاربران (۷۸۰ مطلب مشابه) تفکر در قرآن (۲۷ مطلب مشابه) درد دل های دختران (۶۰ مطلب مشابه) درد دل های پسران (۳۸ مطلب مشابه) خسته شدم از تنهایی (۱۱ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۳۷)
    • ۲۱۱۱ بازدید توسط ۱۶۴۸ نفر
    • شنبه ۲۶ مرداد ۹۸ - ۱۱:۴۴

    پیشنهاد به دختر مجرد 25 ساله ای که به شدت دچار روزمرگی شده

    برای یه دختر مجرد 25 ساله که به شدت دچار روزمرگی شده و احساس پوچی، بی هدفی، سردرگمی، بی استعدادی و در یک کلام افسردگی میکنه چه پیشنهادی دارید که از این وضعیت خارج بشه.

    لازم به ذکر است که از لحاظ مالی در وضیعت بغرنجی به سر میبرند و پولی برای رفتن به کلاس، یادگیری مهارت، سفر و تفریحات لازمه را ندارند، از ازدواجم خبری نیست!!!


    مرتبط:

    همه راه های تفریح برا من مسدوده

    راه حل های شما برای تفریح و لذت بردن از زندگی

    چه تفریحات حلالی انجام میدید؟


    بیشتر بخوانید ...

    کمکم کنید تا احساس بی ارزش بودن نکنم

    دیگه نمیکشم، دیگه نمیخوام این زندگی رو ...

    همه چیزمون رو الکی و برای هیچ باختیم

    سهم من از این زندگی فقط کلفتی پدر و مادرم هست

    نمیدونم سرنوشتم چرا اینجوری شد ؟

    سر طبیعی ترین مسائل زندگی جیگرم خونه

    این که یه دختر مجرد خونه بگیره و مستقل بشه بده ؟

    چطور خانوادم رو قانع کنم که سر کار برم ؟

    صبح تا شب توی خونه حسرت زندگی دوستانم رو می خورم

    چرا منو کسی نمیخواد؟ ، این سوال شده عقده

    تنها چیزی که تا آخر عمر با منه حسرته

    درد و دل یه دختر دهه شصتی

    یک دخترم که در آستانه 30 سالگی دچار بحران شدم

    دختر 28 ساله ای هستم که دیگه هیچ هدفی ندارم


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    درد دل های دختران (۶۰ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۵)
    • ۱۵۸۵ بازدید توسط ۱۳۱۸ نفر
    • پنجشنبه ۲۴ مرداد ۹۸ - ۱۲:۳۳

    کمکم کنید تا احساس بی ارزش بودن نکنم

    سلام 

    دختری ۱۹ ساله هستم، حدود سه چهار ماهی هست احساس میکنم هیچ انگیزه ای برای زندگی ندارم، دیگه هیچی خوشحالم نمیکنه ... زندگی واسم بی معناست، گاهی میرم تو فکر به خواسته هام و به علایقم فکر میکنم که هیچ کدوم رو نمیتونم به دست بیارم، گاهی فقط برام شبیه یه رویا هستند، رویاهایی که فکر کردن بهشون لبخند رو لبم میاره. 

    میدونم که اگه به خواسته هام برسم انگیزم دوباره برمیگرده اما اینجا یه مشکلاتی هست به عنوان مثال؛

    میخوام برم یه کشوری که خیلی دوستش دارم اقامت بگیرم، اما این بدون ازدواج من اصلا اتفاق نمیافته، چون خانواده من انسان هایی هستن که حرف مردم براشون بسیار مهمه و از اون جایی که من توی یه شهر کوچیک زندگی میکنم اگه بخوام مجرد برم خارج تنها راه فرار کردنه! که در این صورت فکر کنم پدر و مادرم از غصه اینکه آبروشون رفته دق کنن ... ولی حتی فکر کردن به این موضوع پشیمونم میکنه. 


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    درد دل های دختران (۶۰ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۳)
    • ۱۰۴۱ بازدید توسط ۸۴۹ نفر
    • چهارشنبه ۲۳ مرداد ۹۸ - ۱۱:۱۳

    شدیدا جای خالی یه دوست همجنس، یا یه خواهر رو حس میکنم

    سلام

    من یه دختر 19 ساله م،  با یه خانواده سنتی و معمولی، راستش ما کلا اهل تفریحات دسته جمعی با خانواده نیستیم، یعنی من خودم به شخصه حسرت اینو دارم که یه دفعه فقط یه بار با اعضای خانواده بریم رستوران، یا حتی یه آبمیوه بزنیم، اوضاع مالی مون شاید خیلی تعریفی نداشته باشه اما در اون حد خراب نیست که نتونیم هرازگاهی یه کم بریز و بپاش کنیم!

    یکی این موضوع و موضوع بعدی اینکه من گاهی وقت ها نگاه میکنم به دوستام میبینم چقدَر رابطه شون با هم سن هاشون توی فامیل خوبه، نمیگم اصلا مشکلی نداشتن اما با این وجود با هم رفت و آمد دارن، میرن بیرون و خلاصه با هم هستند خیلی اوقات، اما فامیل های ما، ...!

    یعنی حتی همین مهمونی هایی که هر صد سال یه دفعه ست هم وقتی میشینیم دور هم، هیچ حرفی نمیزنیم!، یه طوری هستند که آدم اصلا حرفش نمیگیره!، کلا نه توی خانواده رابطه ی درست و درمونی داریم با هم، نه توی فامیل حداقل!

    من یه خواهر دارم که 12 سال از خودم بزرگتره و دو تا داداش بین مون، چون فاصله سنی زیاد داریم نمیتونیم خیلی هم دیگه رو بفهمیم، با داداشام هم معمولی هستم!


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    تعامل با خانواده (۴۱۶ مطلب مشابه) درد دل های دختران (۶۰ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۱)
    • ۶۸۹ بازدید توسط ۵۸۳ نفر
    • چهارشنبه ۱۶ مرداد ۹۸ - ۱۱:۳۸

    همیشه حسرت یک زندگی شاد و آروم رو داشتم

    به نام خدا 

    سلام

    من یک دخترم، مجرد و درون گرا هستم و لیسانس دارم. همیشه حسرت یک زندگی شاد و آروم رو داشتم. از زمانی که بچه بودم پدر و مادرم اختلاف داشتند. همیشه تنها بودم و بدون هم بازی. زیاد با کسی رفت و آمد نداشتیم. به خاطر ساکتی و کم حرف بودن همیشه با هم سن و سالان خودم مقایسه می شدم که چرا مثل اون ها حرف نمی زنم.

    هیچ لحظه ی شادی تو زندگی نداشتم. تنها خاطرات خوبی که به یادم مونده از همسایه های خوب و دوستان و همکلاسی های دوران مدرسه و دانشگاست. اکثر اوقات تو خونه ی ما دعواست. یعنی حتی سر کوچک ترین چیزی اعصاب همه به هم می ریزه. ما اگه مسافرتی هم رفتیم با شادی همراه نبوده.

    می خوایم بریم مهمانی و چیزی برای میزبان ببریم دعوا میشه. مهمان میخواد بیاد سر تمیز کردن خونه و خرید و پخت غذا و پذیرایی دعوا میشه. البته بگم که آشپزی همیشه با من هست. مادرم از وقتی دیسک کمر عمل کرده توان کار کردن نداره. معمولا"خرید خونه بخشی با پدرم هست و قسمتی هم با من. البته دو تا داداشمم کمک می کنند ولی در حد کم.


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    تعامل با خانواده (۴۱۶ مطلب مشابه) خودسازی در دختران (۳۹۳ مطلب مشابه) درد دل های دختران (۶۰ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۳۷)
    • ۱۵۷۳ بازدید توسط ۱۲۸۴ نفر
    • دوشنبه ۱۴ مرداد ۹۸ - ۱۱:۵۴

    از برادرم و خانمش بدم میاد

    سلام

    22 سالمه، فرزند آخر یه خانواده پرجمعیتم، بقیه به غیر از یه داداشم ازدواج کردن. راستش این چند وقته تو خونه مون یه جریاناتی پیش اومده که چند روزه دعا میکنم کاش بچه بودم و درکی از اوضاع دور و برم نداشتم، موضوع داداش دومم، این دفعه دومه که قهر کرده. 

    دفعه اول سر اینکه میخواست با بابام شریک بشه مغازه بخره، بابام قبول نکرد و گفت دختر مجرد دارم شاید فردا شوهرش دادم و فلان بهش نداد، خودش رفت یه مغازه خرید، از قضا سرش کلاه گذاشتن بابام همه چک هاش رو پاس کرد، کمک شون کرد، بعد داداش بزرگم میخواست خونه بخره، بابام اندازه همین مقدار که چک های اون داداشم رو پاس کرد همون مقدار به داداش بزرگم کمک کرد خونه خرید بعد زن داداش دومیم اومده تو روی ما میگه به اون ها یهو پول دادین به ما خورد خورد، بعدم بماند که چه جریاناتی پیش اومد و 5 ماه قهر کردن.

    آخر سر هم جلو منو مامانم میگه بابام بدبختم کرد، هر چی میکشم از خانوادم میکشم.

    دفعه دوم هم سر اینکه یه خونه خریده دو طبقه ش رو رهن داده، تو یه خونه نشسته که شریکی بین داداش هامه، حالا اون یکی داداشم میگه من خودم پول دارم، میخوام یه خونه بخرم یا سهمم رو بخر یا سهمت رو بفروش، اونم میگه نه میخرم نه میفروشم، من میخوام دو سال اینجا بشینم، جفتش که سود کرد بفروشم یه خونه خوب بخرم.


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    تعامل با خانواده (۴۱۶ مطلب مشابه) درد دل های دختران (۶۰ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۴)
    • ۱۲۷۱ بازدید توسط ۱۰۷۳ نفر
    • يكشنبه ۶ مرداد ۹۸ - ۱۴:۵۴

    با پدر سخت گیر و مادر دهن لقم چکار کنم؟

    سلام

    من دختری 17 ساله ام، قراره مهر ماه برم دوازدهم و بعد هم کنکور، رشته م تجربیه، ساکن تهرانیم ، مشکلم پدر سختگیر و مادر دهن لقمه، من پوست صورتم خشکه، پیش اومده چند بار ماسک میوه گذاشتم، البته قبلش از مادرم اجازه گرفتم ولی پدرم پای تلفن از مامان پرسیده من دارم چکار میکنم مامان بی تدبیر و بی سیاستم گفته مشغول ماسکه، با اینکه میدونه پدرم قشقرق بپا میکنه.

    چند بارم بابام دیده ماسک میذارم داد و بیداد کرده، من امسال با مامانم رفتم کرم ضد آفتاب خریدم پولش رو هم خودم از پول تو جیبیم حساب کردم، پدرم از وقتی فهمیده من یدونه ضد آفتاب خریدم چند ماهه پول تو جیبی نگرفتم، خودم شنیدم مامان بابام پشت سرم حرف میزدن، بابام به مامانم گفته پریسا (منو میگه) هرز میپره، واسه من ضد آفتاب میزنه، (البته پدر و مادر من تا وقت اضافه گیر میارن از اینو اون غیبت میکنن).

    چند وقت پیش از مامانم اجازه گرفتم ریمل خوبی که قیمتش پایین بود خریدم، به بابام میگم پول ندارم پول بده، خیلی معطل موندم، دیشب در قالب لفافه به مامانم میگه من بشنوم؛

    خیلی معطل موندن واسه وقتیه که عزیز آدم رو تخت بیمارستان باشه، نه معطل لوازم آرایش مردم، هرز میپرن، هی لوازم آرایش میخرن .


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    تربیت رفتاری دختران (۸۹ مطلب مشابه) تعامل با خانواده (۴۱۶ مطلب مشابه) جهت اطلاع پدران و مادران (۱۳۸ مطلب مشابه) درد دل های دختران (۶۰ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۶۳)
    • ۲۴۲۲ بازدید توسط ۱۸۸۶ نفر
    • دوشنبه ۳۱ تیر ۹۸ - ۱۲:۳۸

    اگه شغل نداشته باشم احساس پوچی میکنم

    سلام

    دختری ۲۴ ساله هستم.‌ من متاسفانه سال کنکورم بخاطر غرور زیادم که دروس مدرسه رو بدون خوندن با معدل عالی پاس می کردم و ایده آل گراییم درس نخوندم و در نتیجه رتبه تجربی م ۲۱۰۰۰ شد و کنکور زبان که تفننی شرکت کرده بودم رتبه نسبتا عالی بدست آوردم. 

    چون تو خانواده چند تا دانشجو بودیم اصلا راضی نبودم که دانشگاه آزاد برم و با انتخاب رشته اشتباه که اول رشته های زبان رو زدم، زبان روزانه تو یه دانشگاه درجه ۳ قبول شدم. هنوز برام سواله چرا فقط برای یک دقیقه به سال دوم موندن فکر نکردم. 

    شاید بخاطر اینکه همه معلمان و آشناها خانوم دکتر صدام می زدن و من نتونستم در حد انتظارشون باشم خجالت می کشیدم برای سال بعد بمونم. دانشگاه که رفتم رتبه های همکلاسی ها رو می شنیدم که واقعا نجومی بودن و همه از اینکه چرا من اومدم این دانشگاه متعجب بودن و بخاطر سطح پایین بودن دانشگاه، سال اول رو کلا افسرده بودم و دنبال انتقالی که شرایط خاصی نداشتم و به اجبار همون دانشگاه موندم. 

    وقتی می شنیدم همه اطرافیانم رشته های پیراپزشکی دانشگاه آزاد شهر های فوق العاده دور رفتن و بعد به واسطه ازدواج شون به یه دانشگاه نزدیک و عالی انتقالی می گرفتن، خودم رو سرزنش می کردم که چرا سال کنکورم با سرنوشتم بازی کردم. 


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    آموزش کسب درآمد برای دختران (۷۵ مطلب مشابه) درد دل های دختران (۶۰ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۷)
    • ۱۰۸۸ بازدید توسط ۸۸۱ نفر
    • دوشنبه ۳۱ تیر ۹۸ - ۱۱:۴۶

    دوست دارم به خاطر آزاد شدن از خانواده م ازدواج کنم

    سلام 

    من دختری ۲۴ ساله ام، از بچگی حالم از چهره ی خودم بهم میخورد و همیشه به زیبایی بقیه حسودیم میشد و این حس الان هم با منه، من از بچگی مجبور به پوشیدن چادر بودم، حتی قبل از سن تکلیف، به خاطر تعصب حال بهم زن خانواده مادریم، (به حجاب اعتقاد دارم اما چادر حالم رو بهم میزنه) و همچنین اجازه دست زدن به صورتم رو ندارم و همچنین آرایش کردن، پس چه جوری باید قیافه ام تغییر کنه و مورد پسندم بشه، حتی به خاطر وجود چادر نمیتونم یه لباسی که بهم بیاد بپوشم.

    دوست دارم به خاطر آزاد شدن از خانواده ازدواج کنم، اما از یه سری مسائل ازدواج میترسم، (چون احساس میکنم آقایون فقط به خاطر ... و بچه دوست بودن ازدواج میکنن)، من باید چه غلطی بکنم؟ 

    هر چند وقت یک بار تو خونه مون یه دعوا راه می افته بین من و مامانم و هر چی دم ذهنم میاد به مامانم میگم، و اینکه معیار من از زیبایی شبیه بودن به اکثریت افراد نه متفاوت بودن، مثلا من ابروهای خیلی کمرنگی دارم که تو عکس نمی افته، (الان میاید میگید پس چرا میخوای اصلاح کنی؟ بعضی از دخترها دوست دارن).

    صورت کشیده بی ریخت و لاغری دارم، نمیدونم حق با خانوادمه که  هر چی اون ها گفتن درسته؟، اگه نه باید چه کار کنم؟


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    درد دل های دختران (۶۰ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۲)
    • ۱۲۸۷ بازدید توسط ۱۱۰۴ نفر
    • شنبه ۲۹ تیر ۹۸ - ۱۱:۰۶

    همه جوانی من با بی عشقی، بی پولی و مشکلات گذشت

    دختری 32 ساله ام. از دانشگاه خوب با رزومه خوب دکترا گرفتم. بعد از  سال ها بیکاری و رفتن به مصاحبه های مختلف بالاخره امسال در آستانه استخدام قرار گرفتم. واقعیت اینه که همه جوانی من با بی عشقی و بی پولی و تنش های خانوادگی و مشکلات گذشت، درسته گذشت اما سخت گذشت ... . هیچ آغوشی نبود، هیچ دستی نبود، فقط من بودم و خدا و گریه هام، هنوز خستگی  گذشته توی تنم هست.

     الان هم حس پوچی دارم و از حال لذت نمیبرم، گاهی به اعتقاداتم شک میکنم، افسرده نیستم و بگو بخند دارم اما از درون دچار دوگانگی و تناقض هستم. گذشته به طور مکرر با سختی هاش جلو چشمم میاد ، وقتی میدیدم چطور برای  برخی، جنسیت شون میشه میون بر برای پیشبرد کارهاشون چه شغل چه حتی کار علمی، تا مایی که حاصل دسترنج مون رو ببینیم اون ها کار نکرده چند قدم جلوتر بودن. بگذریم ....

    میتونم، مهاجرت کنم ولی شک دارم با این اوضاع درونی بتونم اون جا دووم بیارم، خیلی تلاش میکنم سپاسگزار باشم و بدتر از خودم رو  ببینم اما سخته دور نمیشم از این حس ها، به مشاور مراجعه کردم کلی روشها وحرف های کلیشه  بی اثر تحویل گرفتم.


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    ازدواج و مسائل گوهران کشف نشده (۱۱۴ مطلب مشابه) درد دل های دختران (۶۰ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۳)
    • ۱۵۰۵ بازدید توسط ۱۲۹۲ نفر
    • دوشنبه ۲۴ تیر ۹۸ - ۱۳:۵۶

    فقط دلم میخواد بمیرم

    سلام به همگی 

    الان که دارم مینویسم حالم خیلی داغونه، و همه ش آرزوی مرگ میکنم، چرا؟!

    بذارید تعریف کنم؛

    دختری م ۱۹ ساله، خانواده م رو دوست دارم، از لحاظ مالی متوسط به بالاییم و از لحاظ مادی تا اون حد چیزی کم نداشتم ولی از ۶ سالگیم محبت کم داشتم، حالا علتش رو بی خیال که چرا داستانش طولانیه، در بخش نظرات میگم، این طوری شد که با عقده محبت بزرگ شدم، ۳ ساله با آقا پسری دوستم، کاری با درست اشتباه بودنش ندارم، لطفا سرزنشم نکنید، میدونم اشتباهه، البته قصدمون ازدواج بود.

    مشکلی که دارم اینه که از پرمویی خیلی رنج میبرم، اون قدری موی  زائد دارم که نگو، مگه تموم میشه؟، چند وقت پیش هم رفتم دکتر، گفت تنبلی تخمدان دارم، البته پریودهام مرتبه و لاغرم، ولی گفت ممکنه نازا باشی و هورمون مردانه داری.

    از اون روز که برگشتم خونه کاره هر روزم شده گریه، آینده رو نمیخوام اگه قرار باشه بچه دار نشم، آینده رو نمیخوام با این همه پرمویی، اصلا ممکنه کسی نگیرتم، اگه هم بگیره طلاقم بده بگه این همه مو و ... .


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    درد دل های دختران (۶۰ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۳۸)
    • ۱۶۷۲ بازدید توسط ۱۴۱۴ نفر
    • يكشنبه ۲۳ تیر ۹۸ - ۱۱:۲۸

    می ترسم فرصت های ازدواجم از دست بره و بعدا تنها بمونم

    سلام

    یه چیزی منو تو زندگیم آزار میده، خیلی وقته این صفحه رو دنبال میکنم دیدم خیلی ها از مشکلات شون صحبت کردن منم گفتم مشکلی که دارم رو اینجا بگم ...

    من دختری هستم که دارم وارد سن ۲۶ سالگی میشم، دو سه سال پیش یه خواستگار فامیل داشتم ردش کردم، پدرم خیلی بهم فشار آورد جواب مثبت بدم چون مورد مناسبیه، ولی من هیچ علاقه ای به این خواستگار نداشتم، ترسیدم تو زندگیم اثرات منفی بذاره نخواستم گند بزنم به زندگی خودم و یکی دیگه .

    همه گفتن علاقه بوجود میاد بعدش، ولی من قبول نکردم، مشکل اینجاست که بابام یه تهدیدی کرد که اگه اینو قبول نکردی دیگه اجازه هیچ خواستگاری رو نمیدم که دیگه بیاد، پدرم دوست داره حرف حرف خودش باشه، اوایل تهدیدش رو جدی نگرفتم الان که ۲۶ سالم داره میشه خیلی افکار میاد تو سرم که نکنه فرصت های ازدواجم از دست بره دیگه نتونم ازدواج کنم.


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    نداشتن خواستگار مناسب (۶۷ مطلب مشابه) ازدواج فرزندان (۱۴۹ مطلب مشابه) درد دل های دختران (۶۰ مطلب مشابه) مخالفت خانواده با ازدواج (۲۱ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۹)
    • ۲۲۱۹ بازدید توسط ۱۹۱۰ نفر
    • دوشنبه ۱۷ تیر ۹۸ - ۱۲:۳۹

    برو بالا
    سری دوم موضوعات خانواده برتر
    عشق ازدواج حجاب خواستگاری روابط اجتماعی محبت اعتماد به نفس سربازی طلاق میل جنسی مطالب از تبار خاک ... رسیدن به آرامش قانون جذب سابقه دوستی قبل از ازدواج فراموشی عشق فراموشی عشق قبلی قصد ازدواج افسردگی عشق یک طرفه ترک خودارضایی اختصاصی خانواده برتر معرفی کتاب استرس دختر چادری شناخت خواستگار شکست عشقی مادر شوهر زندگی مشترک دوران عقد و رابطه حسادت خیانت تحصیل در دانشگاه پیام نور جلسه خواستگاری وابستگی آموزش خواستگاری سوالات خواستگاری پست های ویژه نیاز عاطفی پست های پیشنهادی کاربران دوستی با جنس مخالف آرامش جلسه اول خواستگاری قانون جذب از زبان شفق ابراز علاقه رشته پزشکی وسواس فکری عوارض خود ارضایی دوست پسر نداشتم فشار جنسی مطالب سعید کرمی چگونه اعتماد به نفس را افزایش دهیم موفقیت زندگی در خوابگاه فرهنگ سازی پست های راهنمای خانواده برتر مطالب اسی $ عشق یک طرفه به پسر پشت کنکور پزشکی نیاز جنسی چراغ سبز به جنس مخالف درونگرایی شناخت پسران قبل از ازدواج شناخت قبل از ازدواج دوست دختر نداشتم دوران مجردی حیا در دختران شناخت خانم ها روش های چاق شدن کنکور تجربی پشت کنکوری ها عاشق شدن جلسه دوم خواستگاری وسواس دوران عقدم ازدواج دانشجویی مطالب باشگاه خبرنگاران احساس تنهایی ازدواج با دانشجوی پزشکی عواقب روابط عاطفی قبل از ازدواج کاربران فعال کم کردن میل جنسی ترس از خیانت شوهر ازدواج با دانشجو شناخت دختران نماز ازدواج با دختری که پدر معتاد دارد ابراز علاقه به پسر استخاره برای ازدواج ریزش مو قصد ازدواج بدون داشتن امکانات استخاره اثرات بد حجابی معرفی روانشناس خواستگاری از دختر محجبه شوخی های ناجور ترس از ازدواج دهه شصتی ها آموزش های آشپزی مونس ازدواج از طریق سایت های همسریابی قول ازدواج