خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی و تربیت فرزند

۱۵۸۰ مطلب با موضوع «مسائل دختران جوان» ثبت شده است

خطاهای دوران بچگی رو باید به همسرمون بگیم ؟

سلام وقت بخیر
بنده زمانی که یازده دوازده ساله بودم با پسر خاله ام با اس ام اس درباره مسائل جنسی حرف میزدیم . یکی دو سال بعد من این رابطه رو تمومش کردم . فکر نمیکنم به کسی هم گفته باشن خب بعد از این تا حدود دو سال بعدش هم معتاد شده بودم به چت اما بعد همه چیز رو پاک کردم و توبه کردم بابت همه چیز .

الان من نوزده سال سن دارم و خواستگارهایی دارم . میخواستم بپرسم اگر من به امید خدا ازدواج کردم و همسرم از من پرسید قبلا با کسی ارتباط داشتی یا نه چه بگویم ؟ متاسفانه آن شخص ( پسرخاله ) هم فامیل تقریبا نزدیک است و نمیدانم چه کنم اگر او چیزی بخواهد در آینده بگوید ... . عذاب وجدان هم دارم حس میکنم به همسر آینده ام خیانت کرده ام


موضوعات مرتبط :
مسائل پسران جوان مسائل دختران جوان

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۲۹ نظر
    • ۱۴۰۹ بازدید
    • چهارشنبه ۱۷ آبان ۹۶ - ۱۸:۵۱

    قبلا خیلی به خودم می رسیدم ولی الان ...

    سلام
    شاید مشکلم خنده دار باشه اما چند وقته فکرمو مشغول کرده. من قبلا خیلی به خودم می رسیدم حتی تو خونه لباس های خوشگل دخترونه میپوشیدم موهامو رنگ می کردم مرتب می کردم آرایش ملایم می کردم. اما تقریبا 2-3 سال می شه که دیگه برام مهم نیست.
    حتی بعضی وقتا بدون هیچ آرایشی بیرون میرم. دیگه برام مهم نیست لباس چی بپوشم بیرون برم. شاید بگید خب قبلا قصد جلب توجه داشتم. اما من تو خونه هم به خودم می رسیدم یعنی قسمتی برای دل خودم بود. اما الان دیگه نه دل خودم و نه نگاه دیگران برام مهم نیست.
    فکر می کردم نامزد کنم بهتر می شم. اما فرقی نکردم. البته وقتی بیرون میریم خوشگل جلوش ظاهر می شم ولی می ترسم بعد از محرمیت تو خونه مون هم همین جوری بشم که الان هستم.
    شاید بعضیا بگید که آره آرایش خوب نیست و ... من اصلا مشکلی با آرایش نکردن ندارم مثلا یکی از اول از آرایش بدش میاد و میگه نیازی به این چیزا نداره اما منی که قر و فر داشتم چرا ؟ این که من اینجوری فکر نمی کردم ولی اینجوری شدم نگرانم می کنه. دوس دارم به روزایی که برا ظاهرم وقت میذاشتم برگردم .

    موضوعات مرتبط :
    مسائل دختران جوان

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۱۳ نظر
    • ۹۷۷ بازدید
    • چهارشنبه ۱۷ آبان ۹۶ - ۱۸:۴۷

    استرس مانع درس خوندنم میشه

    سلام

    من ۱۸ سالمه و پشت کنکورم . پارسال نتونستم به علت مشکلاتی خوب درس بخونم . نزدیک بهار شد و همه اشناها و فامیل بهم استرس وارد میکردن که باید تو فلان رشته قبول شی تو حقته و ازین حرفا.

    خلاصه مامانم جمعشون کرد ولی این استرس از بهار موند تو وجودم تا الان. میرم دکتر یه قرص استرس و تپش قلب میدن که همش در حد ۲ ساعت تپش قلب و استرس رو پایین میاره و همین! بعدش باز شروع میشه منم نمیتونم هر روز ۴.۵ تا قرص بخورم .

    راستش من همه امکانات درس خوندن رو دارم خوب یاد میگیریم ولی واقعا استرس مانع درس خوندنم میشه . از بس از زمین و آسمون شرکت کننده ریخته تو رشته تجربی میترسم قبول نشم. مثلا میبینی از استرس شونه هام درد میگیره کلی حالم بد میشه نمیتونم بخوابم .برنامه درسیم بهم میخوره.

    امسال هم بیشتر نمیتونم بمونم پشت کنکور چون واقعا طی کنکور پوسیده شدم . در عوض هم نمیخوام از هدفم بگذرم چون توانایی رسیدن بهش رو دارم . ولی استرس مانع درس خوندنم میشه. چه روش هایی واسه کاهش استرس هست ؟ ( جز قرص و ریلکسیشن و اینا ) نگید هدفت رو کوچیک کن چون واقعا نمیتونم.

    آیا کسی هست من بتونم باهاش حرف بزنم یه کم آروم شم؟


    موضوعات مرتبط :
    مسائل دختران جوان ادامه تحصیل

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۱۶ نظر
    • ۳۷۴ بازدید
    • چهارشنبه ۱۷ آبان ۹۶ - ۱۸:۲۸

    در جامعه ظاهرم ساده است ولی احساس راحتی ندارم

    سلام

    من یه دختر، دانشجو هستم در مورد حجابم هم چادری نیستم ولی لباس و ظاهر ساده و معمولا بدون آرایش میتونم بگم ظاهر خیلی ساده ای نسبت به دخترای هم سن خودم دارم .
    معمولا بیرون که میرم جایی که میرم دانشگاه کلاس بازار یا اگه خرید داشته باشم خواهری ندارم خودم تنهایی میرم و معمولا برای اینکه حوصله ام سر نره پیاده میرم میام حتی اگه راهم دور باشه .
    یه مشکلی هست اونم اینه که هر وقت بیرون رفتم اذیت شدم همش مزاحمت و... بعد اون سعی کردم از جایی که خلوت باشه نرم ولی تو جاهایی که شلوغ بوده هم همین قضیه هست حالا به هر شکلی، اونقدر این جور آدمارو دیدم که دیگه اگه خیابونی جایی ماشین تکراری یا شخص تکراری ببینم ترس شدیدی میاد سراغم، اینکه اگه از کنارم مردی رد بشه با ترس و لرز رد میشم دیگه راحت تشخیص میدم کی قصد بدی داره اون لحظه فقط آرزوی مردن دارم .
    چن وقت پیش بیرون که بودم اتفاقی افتاد که اثر بدی روم گذاشته بود به زور خودمو آروم کرده بودم یه هفته بعدش همون اتفاق تو تاکسی ... دوباره داغونتر شدم من حتی دست کسی تا حالا بهم نخورده بود حالا ... واقعا آرزوی قیامت رو دارم میخوان چه جوابی تو اون دنیا بهم بدن ...
    واقعا این قضیه منو بهم ریخته  .

    موضوعات مرتبط :
    مسائل دختران جوان

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۸۸ نظر
    • ۱۹۴۳ بازدید
    • يكشنبه ۱۴ آبان ۹۶ - ۱۶:۲۶

    چه چیزی باعث شده که برای هدف تون نجنگید ؟

    سلام به اعضای محترم خانواده برتر

    با آرزوی موفقیت برای تک تک شما امروز میخوام مطلبی رو عنوان کنم
    یقینا همه ی ما در دوران کودکی آرزو و رویاهایی برای خودمون داشتیم که شاید هنوز هم همراهمونه ولی به خاطر شرایط و سخت شدن زندگی فقط یه آرزو مونده نه بیشتر .
    با این حال حتما شما هم متوجه افرادی بودید که تونستند رویا هاشون رو هدف گزاری کنند و به خواستشون برسند و یا سخت در تلاش هستند خب شرایط برای اونا هم یکیه حالا شاید یکم بالا پایین داشته باشه پس دلیل چی میتونه باشه؟
    من در اینجا از دوستان دعوت به همکاری مینمایم که بیان و بگن که چه چیزی باعث شده که برای هدفشون نجنگند و یا اصلا تبدیل به هدف نشده براشون و یا کسانی که به هدفشون رسیدند و یا در تلاش هستند چه انگیزه ای داشتند برای شروع به کار و نحوه رسیدن به موفقیت  حالا این هدف و آرزو میتونه هر چیزی باشه مثلا پیدا کردن شغل دلخواه، موفقیت در امور مالی و یا تحصیلات مورد نظر، پیدا کردن شخص رویایی برای ازدواج،و یا حتی اصلاح کردن نقص هاشون و غیره
    فرق نمیکنه که چی باشه هر کس واسه خودش هدف هایی داره اصل مطلب بیان کردن دلیل رسیدن و یا نرسیدن به موفقیت هست که امیدوارم دوستان همکاری کنند

    کوچیک شما
    Sadegh7241

    موضوعات مرتبط :
    مسائل پسران جوان مسائل دختران جوان

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۷۳ نظر
    • ۱۵۴۵ بازدید
    • شنبه ۱۳ آبان ۹۶ - ۱۵:۱۲

    می خوام با خانواده م یه زندگی معمولی و آروم داشته باشم

     سلام

    یه مشکلی دارم که خیلی اذیتم میکنه و آرامش روح و جسمم رو ازم گرفته مدت زیادیه . من کلا آدم مضطربی هستم.

    از اون سال که تو تهران یه زلزله ای اومد استرسی شدم. من اون موقع ۸ سالم بود. این استرسه اولا فقط از ترس زلزله و ...  بود.  ولی الان بیشتر ترس از مریضی و مرگه.  من پارسال  پدرم رو با بیماری بدی از دست دادم و ذره ذره آب شدنش رو به چشم دیدم. بعد از اون کلا استرسم خیلی بیشتر شده و چند وقته هر روز یه مشکل جسمی پیدا میکنم و الان هم چند روزه حالم خوب نیست، یه لحظه سر و صورتم درد میکنه بعد میشه حالت تهوع و گزگز و بعد چشام سوزش میگیره و... 

    این باعث میشه شب ها اصلا نمیتونم بخوابم. استرس هم واقعا عذابم میده. هی گریه میکنم و از خدا میخوام حالم رو خوب کنه. کلا خانواده ما توش مریضی زیاد هست و همین چند ماه پیش برادرم یه بیماری خود ایمنی گرفت و اون هم  استرس منو بیشتر کرد. دلم برای مامانم میسوزه نمیخوام همش نگران ما باشه چون خودشم میگه خسته شدم هر روز یکی تون میاد از درداتون میگید، بنده خدا طاقت این چیزا رو نداره و حال من و برادرم هم هر روز به یه دلیلی بده.


    موضوعات مرتبط :
    مسائل دختران جوان

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۲ نظر
    • ۴۷۱ بازدید
    • شنبه ۱۳ آبان ۹۶ - ۱۵:۰۹

    زندگی زناشویی جز با پاکی، درستکاری و مهربانی پایدار نخواهد بود

    سلام
    راستش چیزی مدت ها اذیتم میکرد که تصمیم گرفتم اونو بیان کنم.
    راستش اصلا قصد توهین ندارم اما بعضی مطالب باعث میشه آدم تاسف بخوره برای این جامعه. هر چند وقت یکبار مطالبی میبینیم  با عنوان خواستگارم فلان شغل و داره پرستیژش خوبه یا نه، یا خواستگارم فلان شغل و داره در آمدش خوبه یا نه؟!  یا خواستگارم خونه و ماشین نداره قبول کنم یا نه؟! 
    خواهرای گلم واقعا ما داریم به کجا میریم؟!  شما یه نگاه به نسل های قبل تر بندازید! پدر من وقتی با مادرم ازدواج کرد فقط یه موتور هفتاد داشت. اما الان هم خودش هم مادرم ماشین دارن. شاید ماشین شون آخرین سیستم نباشه اما به هر حال دارند، پدرم دو تا خونه داره و همه رو خودش با 30 سال کار کردن خریده و همین طور مادرم هم.
    هر دوشون از بچگی سایه پدر بالای سرشون نبوده که بخواد بهشون کمک مالی بکنه و همه رو خودشون با زحمتاشون به دست آوردن و اینو هم بگم که هر دو کارمندن. حالا این مثال و زدم که بگم خواهرای عزیز شما واقعا چه انتظاری دارید که خواستگارتون خونه و ماشین و همه چیو داشته باشه بعدم بیاد خواستگاری شما.

    موضوعات مرتبط :
    مشورت در ازدواج خانم ها مسائل دختران جوان

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۷۷ نظر
    • ۱۸۲۸ بازدید
    • جمعه ۱۲ آبان ۹۶ - ۱۸:۲۷

    تجربیات شما در مورد نصیحت های دیگران

    مولی امیرالمؤمنین علیه‌السلام: یکی از بزرگ‌ترین توفیقات الهی، عمل کردن به اندرز و نصایح دیگران است.

    حضرت محمد صلی الله علیه و آله : بلند مرتبه ترین مردم نزد خداوند در روز قیامت کسى است که در روى زمین بیشتر در نصیحت و ارشاد مردم قدم بردارد.

    سلام دوستان خوبم

    نکته ای به ذهنم رسید که به نظرم طرحش در اینجا خالی از لطف نباشه . من فکر میکنم بحث پند دادن و پند پذیرفتن فارغ از شرایط و نوع گفتن و  ... بین مردم کمرنگ شده .

    پیشنهاد میکنم دوستان اینجا تجربیات تلخ و شیرین خودشون رو از نپذیرفتن و عمل نکردن به نصیحت دیگران و یا منفعت و خوبی پذیرفتن و عمل کردن به نصیحت دیگران برای بقیه دوستان بگن. به هر حال جمعیت غالب اینجا افراد زیر 30 سال هستن و من فکر میکنم تجربه کردن خیلی چیزا هزینه زیادی برای ادم داره و بهتره گاهی ماها جایگاهی برای پند و نصیحت بزرگترا و اهل فن برای خودمون تعریف کنیم تا مجبور نشیم خیلی حوادث تلخ رو شخصا تجربه کنیم


    موضوعات مرتبط :
    مسائل پسران جوان مسائل دختران جوان

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۶۶ نظر
    • ۱۱۳۱ بازدید
    • پنجشنبه ۱۱ آبان ۹۶ - ۱۸:۴۱

    این روزام میگذره ولی سخت

    با سلام

    چند وقته خانواده برتر رو پیدا کردم نظرات رو خوندم و نظر گذاشتم . الان خواستم برای اولین بار چیزایی که تو دلمه منم بگم .

    26 سالمه و تا پارسال همیشه در حال درس خوندن بودم اینو گفتم که نشون بدم یک سال خونه نشینی واقعا برام سخته . این روزها همش خونم جایی هم بخوام برم باید اجازه مادر صادر شه خیلی وقتام که باید باهام بیاد .

    دختر سوم و بچه چهارمم خواهرام و برادرم ازدواج کردن . اغلب وقتا خواهرام با بچه هاشون میان من واقعا گاهی وقتا از دیدنشون ذوق زده میشم و حالم خوب میشه ولی گاهیم دوس دارم تنها باشم ولی خب همچین حریمی به اختیار ندارم برای کار که توی شهرمون پیدا نمیشه .

    خواستم بازاریابی تلفنی کنم مامانم انقد قضیه رو پیچیده میکنه که ترسیدم پا پس کشیدم دوباره از یه نوع دیگشو پیدا کردم ولی باز داستان سرایی میکنه واقعا اعتماد به نفسمم گرفته . هر چی بگم میگه نه فلانو فلانو فلانه یکم صحبت کردم که برم تهران ( تهران درس خوندم ولی شهرمون 7 ساعت با تهران فاصله داره) برای کار وقتی دیدم مخالفت نکرد انقدر ذوق کردم و خیلی جاها رزومه فرستادم انگار نیرو گرفتم ولی حالا که میگم میخوام برم مصاحبه ، میگه ناشناسه نمیشه بری. آخه مادر من کجا شناس هست ؟؟؟!!!


    موضوعات مرتبط :
    مسائل دختران جوان درد دل های دختران و پسران جهت اطلاع پدران و مادران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۴ نظر
    • ۹۵۰ بازدید
    • چهارشنبه ۱۰ آبان ۹۶ - ۱۸:۵۳

    تا کی باید تاوان عشق اشتباهم رو بدم ؟

    سلام دوستان

    من یه دخترم بالای ۲۶ . یه مسئله ای هست واقعا چن وقته ذهن منو درگیر کرده. ۴ سال پیش یه آقایی سر کلاس خیلی به من خیره میشدن ، خیلی خیلی زیاد و باعث شدن من عاشقشون بشم .شاید نگاهشون به بقیه هم این طور بود نمیدونم ولی ظاهرشون مذهبی نشون میداد گاهی بقیه هم متوجه نگاهشون با من میشدن.

    اینارو نگفتم که در مورد اون آقا چیزی بگید یا بخوام سوال کنم که منظورشون چی بوده. راستش وقتی ترممون تموم شد یه شب مونده به سال تحویل قبل از ۶ صبح روز سال تحویل خواب دیدم رفتم کربلا با خانوادم یه آقایی تو صحن کربلا اومد دنبالم یه تسبیح دستش بود خیلی لاغر و بلند بود با محاسن سفید منم دنبالش رفتم سمت یه پلکانی که دو تا خانم روی اون نشسته بودن اون آقا به یه خانم مسن که عبا سرش بود گفت پیداش کردم اینه...

    من تعجب کردم بعد اون خانم اومد سمت من گفت دخترم ما دو سالی یه بار میایم تو صحن و به یه نفر که مورد نظرمونه نذرمونو میدیم بعد گفت چشماتو ببند و یه ارزو کن منم چشمامو بستم ۳ تا آرزو داشتم خارج رفتن برای ادامه تحصیل. قبولی دانشگاه تهران برای ارشد و ازدواج . بعد نمیدونم چرا اون زمان حس کردم با توجه به سنم که موقع ازدواجم بود اینو انتخاب کردم .


    موضوعات مرتبط :
    مسائل دختران جوان

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۹۳ نظر
    • ۲۰۷۱ بازدید
    • سه شنبه ۹ آبان ۹۶ - ۲۰:۱۳

    برو بالا