خانواده برتر

انتخاب همسر، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی و تربیت فرزند



۹۴۴ مطلب با موضوع «مسائل دختران جوان» ثبت شده است

روزایی که عادتم اصلا نمی‌تونم درس بخونم

سلام

من یه دختر 18 ساله م . راستش روزایی که عادتم اصلا نمی‌تونم درس بخونم . 3 روز از درد وحشتناک ... ، 4 روز بخاطر فکر به مسائل جنسی و .... .

واقعا نمی‌تونم خودمو کنترل کنم و خیلی خیال پردازم، به طور مثال به خرید رفتن با همسر آیندم فکر می‌کنم و باعث میشه که نتونم درس بخونم . به نظر شما چطور خودمو کنترل کنم که از مسیر درس خارج نشم ؟

وقتی حالم خوبه روزانه 10 ساعت می‌خونم ولى این افکار و حالات ...

خواهش می‌کنم کمک کنین .

سپاس از شما

موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۹۵
    • چهارشنبه ۳ آذر ۹۵ - ۲۲:۵۰

    موقع تحریک شدن تخمدان سمت چپم درد میگیره

    سلام وقت همگی بخیر

    سوالی از محضر خانمای عزیز داشتم.

    من دختری مجرد و زیر ۲۵ سال هستم. متاسفانه بعضی اوقات که تحریک جنسی میشم تخمدان سمت چپم به شدت درد میگیره ، انگار که چاقو داخلش فرو کردن.

    میخواستم ببینم آیا شما هم بهتون همچین حسی دست میده و طبیعی هست یا نه . و اگر درمانی سراغ دارید ممنون میشم بگید چون در حال حاضر به دکتر دسترسی ندارم.

    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۱۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۹۳۸
    • يكشنبه ۳۰ آبان ۹۵ - ۲۲:۰۵

    دو دغدغه ی ذهنی یه دختر چادری

    سلام

    دوستان من یه دخترم که به تازگی به انتخاب خودم چادری شدم . از این انتخابمم خیلی خیلی خوشحالم و دوست داشتم ای کاش از خیلی قبل تر اینکار رو میکردم. ولی خب این وسط در کنار همه خوبی ها و آرامشی که برام داشته و داره ، یه مشکلم واسم پیش اورده که اعتماد بنفس منو ازم گرفته ! میدونم این پوشش سلیقه و مورد پسند خدا و امام زمانه ! حس و حالمم از این بابت خیلی خوبه ولی خب این واسم کافی نیست ! میدونم شاید بخواید بگید از ایمان ضعیفمه یا هر چیز دیگه ولی خب مسئله اینه که جدیدا احساس میکنم اعتماد به نفسم خیلی خیلی کم شده ! به دو علت:

    1_ به عنوان یه دختر چادری که نماینده بقیه دخترای چادری دیگه هم هست ،همش نگران نگاه و حرکات و رفتارمم! خیییلی ریز میشم رو نگاه کردن و حرکاتم ! از قبلم طوری نبودم که مثلا رفتارم یا نگاهم به نامحرم بد و زیاد بوده باشه !ولی خب زیادی الآن حساس شدم و حتی اگه اتفاقی چشمم به یه آقا بخوره سریع چشممو میگیرم تا مبادا فکر کنن این دختر داره با آبروی چادر بازی میکنه ! کلا یه جوری شدم که همه پسرا رو نادیده میگیرم نه نگاهی نه اهمیتی اصلا انگار نه انگار که وجود دارن ! خب حس میکنم این رفتارمم اشتباهه! در این مورد چیکار کنم بنظرتون؟!

    2_ مشکل دومم اینه که خب الآن همش حس میکنم به دید اگر نخوام بگم همه ، ولی خب به دید اکثریت یه دختر متحجر میام!😢 حس میکنم حس دیگران نسبت به دخترای چادری حس خوبی نیست و از این پوشش بدشون میاد و تحقیر میکنن این مدل پوشش رو !

    حس میکنم دیگه از چشم همه افتادم! دوستان لطفا نگین مهم خدا هست و امام زمان ! بله اینو متوجهم ولی خب منم یه انسانم و یه موجود اجتماعی که در حد معقول دوست دارم مورد قبول افراد جامعمون واقع بشم !

    همش حس میکنم دیگه با این انتخابم از گزینه های انتخابی پسرا واسه ازدواج خارج شدم ! حس میکنم دیگه نمیتونم مثل بقیه دخترا با همسری با اون ویژگی هایی که دلم میخوهد ازدواج کنم! لطفا یچیزی بگین من آروم شم! چجوری این مسئله رو واسه خودم حلش کنم؟

    در آخر اینو بگم که با وجود این مشکلاتی که برام پیش اومده ولی به هیچ عنوان به هیچ عنوان حاضر نیستم دیگه حتی یه لحظه هم چادرمو کنار بذارم...

    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۰ موافق ۲ مخالف
  • ۳۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۹۳۲
    • شنبه ۲۲ آبان ۹۵ - ۲۲:۰۰

    از شهریور تا الان پریود نشدم، عادیه یا مشکلی دارم ؟

    سلام

    ممنون میشم کمکم کنید چون سوالی دارم که از هیچکس روم نمیشه بپرسم حتی مادرم یا دوستام .

    من یه دختر 19 ساله م . مجرد هستم که هیچوقت عادت ماهانه منظمی نداشتم ولی الان یه مشکلی واسم پیش اومده که تا الان اینجور نبودم یعنی از شهریور تا الان من عادت ماهانه نشدم .

    فقط خونریزی یک روزه داشتم گاهی اوقات چند روز فقط لکه بینی داشتم. الان نمیدونم عادیه یا نه ؟ یعنی مشکلی دارم؟!

    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۸۳۸
    • پنجشنبه ۱۳ آبان ۹۵ - ۲۲:۰۵

    کاش هیچ وقت جواب پست هاشو نمی دادم

    سلام

    من یک دختر 20 ساله هستم تو یکی از رشته های خوب درس می خونم ...  حدود یک ماه پیش در جایی با یک آقا پسری آشنا شدم ... یعنی جایی مجبور بودیم با هم باشیم ... چون ایشون چند ترم از من بالا تر هستن من ازشون درمورد درس ها و اینکه فلان استاد امتحان رو به چه شکلی می گیرن و... سوال کردم . اون روز تموم شد و من اومدم خونه...

    فردای اون روز من از این آقا از طریق تلگرام تشکر کردم چون خیلی کمکم کرده بودن..... من چون خیلی خجالتی ام حرف اصلیمو از طریق نوشتن می تونم به طرف مقابل بگم تو صحبت کردن خیلی خجالتی ام😳 و خیلی خیلی اخلاقه بدیه این خودم می دونم .. مثلا یه چیزی می خوام به مامانم بگم. ..می نویسم رو کاغذ نمی تونم تو چشم ها نگاه کنم و حرف بزنم .... (این یک مشکل )

    بعد از این ها اون آقا چند بار واسم پست مذهبی و اینا فرستادن ...  منم می خواستم اول جوابشونو ندم ولی نمی دونم واقعا چرا دلم نمی یاد کسی رو ناراحت کنم  واسه همین ازشون تشکر کردم و درمورد بعضی از اون ها صحبت هم کردم باهاشون.....  من آدم مذهبی نیستم ولی ایشون مذهبی هستن ...

    نمی دونم چرا از کار ها و رفتاراشون خیلی تاثیر گرفتم ... در واقع من در اون زمانی که دیدمشون درحال جنگ با خودم بودم.... چون من تا قبل کنکورم  آدم بدی نبودم.... ولی وقتی اومدم دانشگاه ناخواسته با کسانی دوست شدم که منو از خدا دور کردن... خیلی دور.... باز تابستون که با اونا نبودم خیلی بهتر شدم ... وماه مهر این آقا رو دیدم....

    حالم خیلی خوب شده ... به خدا نزدیک تر شدم... انگار داشتم سقوط می کردم... این آقا مثل یک سنگ نوک تیز بود... تو راهی که داشتم می افتادم لباسم بهش گیر کرد... و من پایین تر نرفتم ....

    می دونم که خدا این آقا رو واسه ی این سر راه من قرار داد تا من دوباره برگردم پیشش ، بعد همه ی این ها دلم می خواست ازش تشکر کنم..... هم از خدا و هم از این آقا.... و همین کارو کردم.... خیلی ساده بهش گفتم باعث شدین که من به خدا نزدیک تر بشم و برای به دست آوردن هدف هام بیشتر تلاش کنم..... اونم عکس العمل بدی نشون نداد....

    بعد اون اتفاق من از خودم بدم اومد.... با خودم گفتم من چه قدر احمقم که از یک پسر غریبه این طور تشکر کردم و ازش تعریف کردم....  ایشون هنوزم برام گاهی پست می فرستن .... منم جواب می دم به همون دلیلی که گفتم..... من از خودم می ترسم... من برادری نداشتم .. رابطم با بابام هیچ وقت صمیمی نبوده ...... اون پسر خیلی خوبیه ... می دونم از فرستادن این چیز ها هیچ قصدی نداره ...

    من خیلی احمقم... بهش یکم وابسته شدم ... البته چون دیدم داره این اتفاق می افته هر وقت که چیزی می فرسته دیر نگاه می کنم تا شوقم کم بشه ... ویا خیلی رسمی جوابشو می دم ... و اینم بگم که من خیلی از چیزایی که پیش اومده رو این جا نگفتم ...

    حالا سوالم ازتون اینه:
    1-چی کار کنم وابسته نشم بهش؟

    2- به نظر شما من کار بدی کردم که ازش تشکر کردم؟؟ شما جای اون بودین چی کار می کردین وقتی یک دختر ازتون اون طوری تشکر می کرد؟

    راستش فکرم درگیر اینه که اون فکری نکرده باشه پیش خودش چون واقعا چیزی نیست(من کمی وابسته شدم و این طبیعی هست واسه کسی که تا به حال با جنس مخالف هیچ صحبتی نداشته و دارم سعی می کنم تمومش کنم )

    و اینکه فکر می کنم خودمو خورد کردم .... نمی دونم چرا یه همچین فکری می کنم ... ممنون می شم بهم کمک کنین چون احساس گناه می کنم .....
    کاش هیچ وقت جواب پست هاشو نمی دادم ...
    متشکرم از همتون

    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۰۹۴
    • سه شنبه ۱۱ آبان ۹۵ - ۲۲:۵۵

    رابطه بین دختر و پسر تا چه حد قابل قبوله ؟

    سلام

    من یه سوالی داشتم که خیلی سرنوشت سازه . بنابراین لطفا راحت از کنارش نگذرین و هر کس نظرشو بگه... خواهش می کنم . رابطه بین دختر و پسر تا چه حد قابل قبوله ؟

    ببینید فرض کنید من توی دانشگاهی که هستم با دختر خانمی آشنا شدم که از دیدگاه ظاهری با معیارها من منطبق هس... ولی این شناخت کاملا سطحی هست... ولی برای رابطه ی جدی تر معیار های ظاهری کافی نیس...

    حالا سوال اینجاست که مرحله بعدی چیه؟ چگونه وارد رابطه ای با او شوم که هم به درون یا رفتارهایی درونی اون پی ببرم و در آن واحد وابستگی ای در اون ایجاد نکنم؟

    نظر خودم اینه با اون یه رابطه دوستی مث رابطه خودم با دیگر دوستای هم جنسم برقرار کنم تا بتونم ببینم واقعا اون همون کسی هست که من دنبالش بودم یا نه ولی از این می ترسم که اونو به خودم وابسته کنم... کجای نظر من اشتباهه ؟ لطفا از دیدگاه عقلانی و منطقی پاسخ بدید نه عقیدتی و مذهبی

    پیشاپیش از نظراتی که می ذارید و وقتی که میذارین ممنونم

    موضوعات مرتبط: مسائل پسران جوان , مسائل دختران جوان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۹۳۴
    • سه شنبه ۱۱ آبان ۹۵ - ۲۲:۳۵

    چیکار کنم بتونم فانتزی هام رو با واقعیتم یکی کنم ؟

    بسمه تعالی

    بنده  یه خانم ۱۸ ساله هستم . با قیافه معمولی ثروت معمولی اخلاق معمولی دین و ایمانه معمولی امااااا با فانتزی های غیر معمولی .

    مثلا یکی از فانتزی هام اینه که با همسر اینده ام بجایی که پول بدیم به جشن عقد با همون مقدار پول به فقیرا طعام بدیم یا یه چیزایی مث این .

    یا اینکه همسرم قبل از خواب برام قران با صوت بخونه :) اخه من روخوانی قرانم افتضاحه یعنی یه ایه ام درس نمیخونم . یکی دیگه از فانتزی هام اینکه پشت سر همسرم نماز بخونم.

    جدیدترین فانتزی ذهنم اینه که همسرم قبل از اینکه من بش بگم خودش‌ یه جایی مث پرورشگاه و خانه سالمندان یا بچه های سرطانی ببرتم و بگه مثلا این بچه ها عشق منن منم کلی ذوق کنم خخخخ

    دوست دارم مداحی کنه مجلس امام حسین:) یا اگه مداحی نمیکنه همون بچه ها هیئتی های فعال باشه .

    به گفته دوستان اگه به این فکرهام ادامه بدم باید تا ۵۰ سالگی صبر کنم و اخرش با یه مرده دو زنه ازدواج‌ کنم  و بشم‌ زن سوم .

    بنطرتون منی که همه‌ چیزم معمولیه مخصوصا ایمانم همچین چیزایی زیادی نی برام؟ اخه همچین مردی میاد منو بگبره ؟ امیدی هست ؟

    شاید من کمتر از معمولیم . من فقط فانتزی هام خداییه و فوق العاده اس به عمل‌ که میرسه میلنگم:( داره از خودم بدم میاد:(((

    بخودم میگم همچی مردی همچی ادم اگه وجودم داشته باشه میره به گفته ی قران یه ادم پاک مثل خودش مبگیره نه منی که از گناه های فلان و فلان توبه کردم و قبلش ده بار انجام داده بودم نه منی که اهنگ گوش میدم میرم تو عمق هنجره خواننده .

    اره من نگاه هیچ پسری در دنیا واقعی نمیکنم چون شرمم میاد اما بجاش تو فلان فیلم فلان بازیگرو ببینم میرم تو کف چهره اش قشنگ آنالیزش میکنم اگه میبنید الانم انقدر راحت میحرفم‌ چون هیچکدومتون رو نمیبینم وگرنه اگ‌ه جلو چشمم بودید الان لکنت زبان گرفته بودم قدرت بیانم ندااارم:(

    این منه واقعیم:(

    میدونم ایمان دارم اون بعدی از وجودم که یه وقتایی میتپه و حرف میزنه اون ندایی از طرف خداس میدونم ته ته ته وجودم ادم خوبیم همه ته ته وجودشون ادم خوبین اما این تنها کافی نیس . چیکار کنم بتونم فانتزی هامو با واقعیتم مث هم کنم؟

    همیشه ارزوی اینو داشتم بتونم عاقل تر و معقول تر رفتار کنم از این کارای بچگونه ام دست بردارم :(

    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۳۱
    • جمعه ۷ آبان ۹۵ - ۲۲:۰۵

    تحریک جنسی شدن دختر در دوران پریود خطرناکه ؟

    سلام

    ببخشید یه سوال داشتم. من وقتی در دوران پریودم به مسایل جنسی فکر میکنم و تحریک میشم مایع که ازم خارج میشه باعث میشه پریودم کم میشه و دلدرد میگیرم بعدش. مشکلی برام پیش نمیاد؟

    وقتی کسی به مسایل جنسی فکر کنه یه مایعی ازش خارج میشه. من وقتی موقع پریود این طوری میشم و مایع ازم خارج میشه پریودم تا چند ساعت کمتر میشه ، بعدم دلدرد میگیرم ... طبیعیه ؟ آخه میترسم . میگم نکنه اصلا موقع پریود نباید آدم ارضا بشه. در ضمن من مجردم.

    ممنون

    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۶۰۸
    • پنجشنبه ۶ آبان ۹۵ - ۲۲:۲۵

    مادرم می خواد آزادی منو در پوشش محدود کنه

    سلام

    خیلی خستم از همه چیز

    مشکل من اینه که مادر خشک و مقدسی دارم شایدم خیلیییییی افراطی بوده اینجور شده همش روضه و دعا اصلا به خودش نمیرسه فقط این کاراش یه عادت شده ، حالم بهم میخوره ازش .

    شاید اگه جای من بودین درک میکردین شاید بگین این چه طور حرف زدن ولی من مطمئنم چند سال دیگه بگذره من دیوونه میشم . تو کارام دخالت میکنه اعصابمو بهم میریزه بهش میگم عیسی به راه خود موسی به راه خود انگار هیچی حالیش نیس هر وقت صورتمو ابروهامو اصلاح میکنم ایقدر نق میزنه که کلافه میشم .

    هر وقت میخوام برم بیرون ایقدر نق میزنه که دوس دارم خفش کنم هی گیر میده چرا رژ زدی چرا کرم زدی چرا چرا چراااااا ؟ چرا شلوارت تنگه چرا جورابت نازکه چرا آستینش اینجوره .

    دیگه افسرده شدم بخاطر این کاراش بشدت پرخاشگر شدم سریع عصبی میشم .البته اینم بگم من آدم بی حجابی نیستم خیلی معمولیم آرایشم خیلی کمه تیپم هم نرماله یعنی نه اینکه ساپورت بپوشم نه شلوار کوتاه  یه شلوار جین ساده که یکم پایینش تنگه اونم زیاد نه .

    مثلا دوس داره شلوار پارچه ای بپوشم دوس دارم تک تک موهامو بکنم وقتی حرصم میده آبجیم میگه ولش کن هر جور میخوایی بگرد خودمم تو همین فکرم اما اینقدر نق میزنه که حرص آدمو در میاره که پشیمون میشم .

    میگم حداقل اعصابم راحت باشه در آسایش ندارم از دستش .

    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۳۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۱۲۱
    • سه شنبه ۴ آبان ۹۵ - ۲۲:۰۰

    مجبورم از پسری که ازش ناراحتم کمک درسی بگیرم

    سلام

    من  دانشجو هستم، تو دانشکاه موضوعم با یه شخصی که پسره، یکی هست من اون موقع ها تازه رفته بودم به کمک یکی نیاز داشتم حالا بماند که این آقاهه ظاهرا با من یه طوری بودن که همه میگفتن از من خوشش میاد... من فقط بخاطر کمک درسی میخواستم ارتباط خوبی داشته باشم باهاشون .

    ولی .... یک دختر پشت سر من که قبلا با دختره دعوام شده بود به آقاهه گفته من قصد مخ زنی دارم کلی نقشه کشیدن دوتایی که اینو ثابت کنه، من قصد و نیتم چیز دیگری هست، که این کاراشون از طریق دوستم به گوشم رسید. در صورتی که این خانمه خودش کارایی میکنه برای همین آقاهه که من اصلا یک هزارمشم نکردم...

    من دیگه نه به این آقاهه پیام فرستادم نه چیزی از اون زمان 8 ماه میگذره اصلا حضوری هم بهشون سلام نمیدم با اینکه واقعا به کمکش نیاز دارم شدیدا... ولی برخلاف بی توجهییم ایشون خیلی توجه نشون میدن .

    ایشون همش میخوان سر حرف رو با من باز کنن یا جزوه میخواد بده یا حزوه میگیره ... من با احترام رفتار میکنم به روش نیاورم که پشت سرم اون اتفاقا افتاده... ولی الان به مشکل برخوردم من از اونجایی که موضوعم با ایشون یکیه از استادم هر چی میپرسم میگه از اون بپرس اون متخصصه...

    ولی من الان هم از یه طرف ازشون بخاطر رفتارش شاکی ام یعنی اصلا علاقه ندارم یک کلمه باهاش صحببت کنم... و از یه طرف میگم باز بپرسم بهونه دستشون میدم باز پشت سرم حرف بزنن... ممنون میشم  شما بگین چیکار کنم.؟

    از یه طرفی هم میخوام غیر مستقیم بگم جریانو ... بعد راحت سوالامو بپرسم ...

    ممنون

    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۱۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۳۹
    • چهارشنبه ۲۸ مهر ۹۵ - ۲۲:۲۰

    چون شوهر ندارم هیشکی محل نمیذاره بهم

    سلام

    من یه بدبختم که توی خانواده بی فکر بدنیا اومدم ، 29 سالمه ، مجردم و یه خواهر کوچکتر دارم که با اصرار خودش با یه پسر که هیچی نداشت ازدواج کرد در طی سه ماه رفت سر خونه زندگیش.

    الان هم سه ماهه حامله اس . مشکلم اینه که من با این هشت ساله حرف نمیزنم چون حیفه که اسم خواهر رو روی این بذارم .این خانم بعد از ازدواج داداشم و اومدن زن دادش به کل منی که خواهرش باشم رو فراموش کرد .

    و رفت سمت زن داداش. و همه گشت و گذاراش با اون شد و در هیج جا به من محل نمی ذاشت . قرار بود با یه پسر که دوست پسرش هم بود ازدواج کنه ولی پسره خاستگاریش نیومد . اینم از سر لج بازی یا نمیدونم دلیلش چی بوده ازدواج کرد با یکی که حتی نون شب هم نداشت بخوره .

    فقط دنبال این بود یه اسم شوهر روش باشه ، حتی مراسم ازدواجش هم با خرج خودش بوده . با اینا من کاری ندارم نوش جونش .

    اما چون نه از من اجازه گرفت نه من در طول زندگیش براش اهمیت داشتم کلا حرف نمیزنیم . الان هم که حامله است کل نظر ها رو جلب خودش کرده و من تنهای تنها موندم . هر جا میرم تنهام . چون شوهر ندارم هیشکی محل نمیذاره بهم .

    به خدا شکایت کردم که چرا اینا برای من اتفاق می افته ؟ من دختر سرزنده ای بودم اهل کار و درس بودم خاستگارم داشتم ولی مناسب نبودن ، من لیسانس دارم نمیتونم با ادم بی سواد کنار بیام .

    ولی الان به جایی رسیدم که میگم تا سال بعد ازدواج نکنم خودمو راحت میکنم یا هر کی اومد حتی هیچی ام نداشت میرم ، فقط بخاطر خانواده بی فکرم که مدام با نگاه ها و رفتارا اذیتم میکنن .

    اینقدر روز عاشورا اذیت شدم که عزای امام حسین هم نرفتم . خدا منو ببخشه و کمکم کنه

    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۱ موافق ۴ مخالف
  • ۷۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۰۹۷
    • شنبه ۲۴ مهر ۹۵ - ۲۲:۴۵

    مخلوط زردچوبه و آب لیمو به پرده بکارت آسیب می زنه؟

    سلام خسته نباشید

    من دیشب از دل درد داشتم میمردم یکی از دوستام گفت زردچوبه با آب لیمو قاطی کن خمیر که شد بزن به قست پایین یعنی آلت تناسلی .

    این کارو کردم گذاشتم تا صبح موند. صبح موقع شستن احساس کردم خون اومده . نمیدونم رنگ زردچوبه بود یا خون ولی خیلی شبیه خون بود .

    حالا سوالم اینه ممکن پرده بکارت اسیب دیده باشه ؟

    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۱۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۱۶۶
    • جمعه ۲۳ مهر ۹۵ - ۲۲:۲۰

    حاصل ازدواج اجباری یک زن و مرد هستم

    سلام

    تقاضا دارم هرکی این پستو میخونه کمکی هم ازش برنمیاد یه چی بگه بدونم تنها نیستم به جز آدم های اینجا کسیو ندارم

    من یک دختر تو بین 20 25 ، هستم تک فرزند و خواهر برادر ندارم حاصل ازدواج اجباری یک زن و مرد ،
    این زن و مردی که بهش میگن پدر و مادر تا حالا چیزی ندیدم که به این اسم صداشون کنم بگم چی مادرمه چون درد کشیده و به دنیام اورده ؟ خب موقع به دنیا اوردنم هم هزار تا فحش بارم کرد و تا الان هم ادامه داره "" اگه اون چند ساعته درد کشیده من یک عمره دارم درد میکشم ! ""

    عقده ها و درداشو تو سر من خالی میکنه انواع شکنجه های روحی روانی به من دادن ، اما هنوز زندم

    پدر و مادرم (!) یک آدم دروغگو و دو رو هستند اگه جایی غیر خودمون 3 نفر ،  کسی دیگه ای هم باشه اینقدر خوب رفتار میکنن که هیچکس شک نمیکنه حتی اگه چیزی هم بگم علاوه بر این کسی باور نمیکنه بعد ها همین زن و مرد رو سر من تلافیش در میارن
    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۷ موافق ۰ مخالف
  • ۱۱۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۸۷۲
    • سه شنبه ۲۰ مهر ۹۵ - ۱۰:۲۹

    خیال بافی های زیاد یه دختر نوجوان منشا روانی داره ؟

    سلام

    من یه دختر 18 ساله ام که توی شهرستان نسبتا کوچیک زندگی میکنم.خلاصه بگم.. تو شهرمون تقریبا همه همو میشناسن.. تا یه اتفاق کوچیکم بیفته تو کل شهر پخش میشه.. واسه همین از بچگی از این که بخوام با یه جنس مخالف رابطه داشته باشم و اینا همش میترسیدم..

    البته این ترس من تا قبل از 15 سالگی بود.. در ضمن از خودم بگم که دختری یودم که همیشه نه تنها از نظر قیافه بلکه افکار و تصمیماتمم خیلی بچگونه تر از سنم بودم.. اینو خیلیا بهم میگن.. حالا دیگه فک کنین تو 15 سالگی چقدر بچگونه فک میکردم..

    این اتفاقاتم از همون 15 سالگیم شروع شد.. وقتی  دوم دبیرستان بودم.. اون موقع شاگرد ممتاز کلاس بودم.. معلمام رو اسمم قسم میخوردن.. حتی توی آزمون ورودی تیزهوشان دوم شدم.. خلاصه اینکه درس خون بودمو داشتم واسه پزشکی میخوندم.. تا این که دوست صمیمیم که خییییییییلی با هم صمیمی بودیم و 7 سال همو میشناختیم یکباره وارد رابطه با پسرای مختلف شد..

    البته فقط مجازی.. به این صورت که از طریق چتای مختلف اینترنتی با پسرای مختلف دوست میشد و بهشون شماره میداد.. بعدشم حسابی اون پسرا رو سرکار میذاشت..مثلا همه ی مشخصات خودشو بهشون دروغ گفته بود و خودشو یه دختر تهرانی جا زده بود و با یه اسم به ظاهر خوشکلتر از اسم خودش باهاشون دوست شده بود و اینا..

    کم کم این دوستم همش منو هم تشویق میکرد که این روابطو امتحان کنم.. خب منم بچه بودم و از طرفی دلم میخواست مث اون خوش بگذرونم و چند نفرو سرکار بذارم و اینا...خلاصه اینکه من رفتم تو چت و با یه آقا پسری آشنا شدم که 4 سال ازم بزرگتر بود و دانشجوی مهندسی دولتی بود و از همه لحاظ بنظر میومد با شخصیت باشه عکسشم حتی بهم داد که خداییش اصلا خوشکل نبود..

    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۱۹۱
    • شنبه ۱۷ مهر ۹۵ - ۲۲:۲۰

    چرا از لحاظ جسمی به شدت تحریک پذیرم

    سلام

    دختری هستم که استانه ی تحمل درد پایینی دارم و همچنین هنگام تماس با چیزی زود از خودم عکس العمل نشون میدم. حتی موقعی که دوستم لپمو میکشه میگم اروم تر این کارو نکن دستشو از صورتم میکشم ،البته نه اینکه اذیت بشم. در ضمن یکم زیادی هم نازنازی هستم.

    البته فقط از نظر جسمی این گونه هستم از لحاظ اخلاقی اینطور نیستم مثلا ادم خونسردی هستم و نسبت به مسائل و حرف های ناخوشایند زیاد حساسیت نشون نمیدم حتی به گفته ی دوستام و اشنایان شخصیت ارام و قیافه ی ارامش بخشی دارم .

    حتی کارای شخصییمو با حوصله و اروم انجام میدم  و یا طرز صحبتم جوریه که با تن صدای اروم صحبت می کنم در واقع از بچگی اینطور بودم ،زیاد شلوغ نمیکردم و با اسباب بازی هام مشغول بودم تو کار این و اون سرک نمی کشیدم.

    و اما سوالم اینه که چرا از لحاظ جسمی به شدت تحریک پذیرم و زود عکس العمل نشون میدم ولی از لحاظ اخلاقی اینطور نیستم؟

    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۷۱
    • شنبه ۱۷ مهر ۹۵ - ۲۲:۱۵

    scroll bar code