خانواده برتر

ارسال مطلب و پرسش و پاسخ در مورد خانواده، ازدواج، انتخاب همسر، خواستگاری، دوران عقد، همسرداری و مسائل اجتماعی


جدیدترین مطالب
برترین های اخیر
صفحات خاص
صفحات کاربران
آخرین نظرات پست ثابت (خیلی مهم) راهنما

معرفی کتاب برادران کارامازوف اثر فئودور داستایوفسکی (۱۱۹ نمایش) - (۵ نظر) (دوشنبه ۲۹ مرداد ۹۷ - ۰۰:۱۵)
سهم دختر و پسر در تقسیم ارث (۲۳۳ نمایش) - (۹ نظر) (دوشنبه ۲۹ مرداد ۹۷ - ۰۰:۱۱)
میترسم مدرکم ارزش نداشته باشه (۱۴۱ نمایش) - (۴ نظر) (دوشنبه ۲۹ مرداد ۹۷ - ۰۰:۰۵)
حس خواسته نشدن داره اذیتم میکنه (۵۴۱ نمایش) - (۲۲ نظر) (يكشنبه ۲۸ مرداد ۹۷ - ۲۳:۵۲)
چه اشکالی داره دختر از پسر خواستگاری کنه ؟ (۵۲۴ نمایش) - (۲۸ نظر) (يكشنبه ۲۸ مرداد ۹۷ - ۲۳:۴۸)
معرفی مراکز دندانپزشکی با هزینه ی ارزان در تهران (۱۱۱ نمایش) - (۷ نظر) (يكشنبه ۲۸ مرداد ۹۷ - ۲۳:۴۰)
خیلی دوست دارم با یه دختر ایرانی ازدواج کنم اما ... (۵۵۲ نمایش) - (۳۲ نظر) (يكشنبه ۲۸ مرداد ۹۷ - ۲۳:۰۴)
چه کار کنم خواهرم حرف گوش کن بشه (۴۷۲ نمایش) - (۲۶ نظر) (يكشنبه ۲۸ مرداد ۹۷ - ۲۲:۴۹)
می خوام رابطه م رو با پدرم صمیمانه تر بکنم (۶۴۳ نمایش) - (۲۳ نظر) (يكشنبه ۲۸ مرداد ۹۷ - ۰۹:۵۳)
معرفی کتاب عارفانه شهید احمد علی نیری (۱۲۸ نمایش) - (۴ نظر) (شنبه ۲۷ مرداد ۹۷ - ۲۱:۰۴)
در مورد حل مشکل بیکاری چه کارهایی میشه کرد ؟ (۶۸۱ نمایش) - (۲۷ نظر) (شنبه ۲۷ مرداد ۹۷ - ۲۰:۵۹)
چه اشتباه مهلکی کردم که فیلم غیر اخلاقی دیدم (۱۲۰۲ نمایش) - (۳۰ نظر) (شنبه ۲۷ مرداد ۹۷ - ۲۰:۵۲)
تجربیات شما در مورد سفید شدن دندان ها (۵۱۰ نمایش) - (۱۷ نظر) (شنبه ۲۷ مرداد ۹۷ - ۲۰:۴۷)
تو فامیل هیچ کس نمیخواد پیشرفت کنم (۳۵۲ نمایش) - (۹ نظر) (شنبه ۲۷ مرداد ۹۷ - ۲۰:۴۱)
نمایش شماره در واتس اپ کسانی که شماره ما رو ندارند (۳۵۳ نمایش) - (۷ نظر) (شنبه ۲۷ مرداد ۹۷ - ۲۰:۳۶)
خسته شدم از این همه هزینه برای اینترنت (۶۲۸ نمایش) - (۳۰ نظر) (شنبه ۲۷ مرداد ۹۷ - ۲۰:۳۰)
ازدواج بدون عشق یه قمار بزرگه ؟! (۱۱۲۰ نمایش) - (۶۹ نظر) (شنبه ۲۷ مرداد ۹۷ - ۲۰:۲۵)
یه حسود رفته دعا گرفته و زندگیم رو خراب کرده (۸۳۱ نمایش) - (۴۲ نظر) (شنبه ۲۷ مرداد ۹۷ - ۲۰:۱۰)
دلایل عدم ازدواج علی رغم داشتن شرایط (۱۱۱۴ نمایش) - (۵۷ نظر) (شنبه ۲۷ مرداد ۹۷ - ۱۹:۳۹)
دانشگاه، راهی برای پیشرفت یا ابزاری برای ... ؟! (۷۲۷ نمایش) - (۳۲ نظر) (شنبه ۲۷ مرداد ۹۷ - ۱۹:۳۵)
انتخاب و تردید سر دو راهی (۴۶۵ نمایش) - (۱۸ نظر) (شنبه ۲۷ مرداد ۹۷ - ۱۹:۲۳)
نه میذاره برم، نه رفتار خوبی باهام داره ؟ (۷۹۲ نمایش) - (۳۴ نظر) (شنبه ۲۷ مرداد ۹۷ - ۱۹:۱۷)
میترسم که شوهرم آینده م زیادی اهل شکم باشه (۶۴۸ نمایش) - (۳۳ نظر) (شنبه ۲۷ مرداد ۹۷ - ۱۹:۱۰)
معرفی کتاب معراج السعاده (۲۴۷ نمایش) - (۷ نظر) (جمعه ۲۶ مرداد ۹۷ - ۱۸:۲۹)
احتمال داره به خاطر شوخی که کردم ردم کرده باشه ؟ (۱۸۳۳ نمایش) - (۷۵ نظر) (جمعه ۲۶ مرداد ۹۷ - ۱۸:۲۵)
از کجا بفهمم رژی که می زنم جلب توجه میکنه یا نه ؟ (۱۰۳۰ نمایش) - (۳۰ نظر) (جمعه ۲۶ مرداد ۹۷ - ۱۸:۱۳)
اون قدر از رفتار دوستم ناراحتم که نمی خوام ببینمش (۷۴۸ نمایش) - (۲۵ نظر) (جمعه ۲۶ مرداد ۹۷ - ۱۸:۰۴)
کی تو مغز خانم ها فرو کرده که باید آرایش کنن ؟! (۱۵۲۳ نمایش) - (۷۹ نظر) (جمعه ۲۶ مرداد ۹۷ - ۱۷:۵۰)
دوست ندارم در دانشگاه پیام نور درس بخونم (۳۶۹ نمایش) - (۲۲ نظر) (جمعه ۲۶ مرداد ۹۷ - ۱۷:۴۵)
به خاطر اخلاق پدرم، می ترسم گوشی پیشرفته بخرم (۷۴۳ نمایش) - (۳۲ نظر) (جمعه ۲۶ مرداد ۹۷ - ۱۷:۳۶)
به پسری که روزی با تمسخر ردش کردم علاقمند شدم (۵۰۷۷ نمایش) - (۲۵۰ نظر) (جمعه ۲۶ مرداد ۹۷ - ۱۳:۲۷)
معرفی کتاب شاهرخ حر انقلاب اسلامی (۱۸۷ نمایش) - (۷ نظر) (پنجشنبه ۲۵ مرداد ۹۷ - ۱۷:۵۳)
معرفی کتاب مستر همفر (۲۵۲ نمایش) - (۱۱ نظر) (پنجشنبه ۲۵ مرداد ۹۷ - ۱۷:۵۱)
نظرتون در مورد پوشیه زدن چیه ؟ (۱۶۲۵ نمایش) - (۱۰۶ نظر) (پنجشنبه ۲۵ مرداد ۹۷ - ۱۷:۴۵)
خانم ها ، معمولا چه قدر خرید میکنید ؟! (۱۲۳۴ نمایش) - (۷۰ نظر) (پنجشنبه ۲۵ مرداد ۹۷ - ۱۷:۴۳)
اولویت زندگی شوهرم نیستم (۱۰۵۲ نمایش) - (۲۱ نظر) (پنجشنبه ۲۵ مرداد ۹۷ - ۱۷:۳۸)
چه راهی وجود داره که از مرگ غافل نشم ؟ (۵۰۲ نمایش) - (۲۰ نظر) (پنجشنبه ۲۵ مرداد ۹۷ - ۱۷:۳۳)
به خاطر ظاهربین بودن خواستگارم ردش کردم اما ... (۱۷۰۵ نمایش) - (۹۴ نظر) (پنجشنبه ۲۵ مرداد ۹۷ - ۱۷:۲۴)
یه کرم پودر میخواستم در حدود قیمت ٤٠ تومان (۴۱۲ نمایش) - (۹ نظر) (پنجشنبه ۲۵ مرداد ۹۷ - ۱۶:۴۸)
معرفی کتاب یادت باشد (۲۲۰ نمایش) - (۴ نظر) (چهارشنبه ۲۴ مرداد ۹۷ - ۱۷:۳۸)
چرا ما مسلمان واقعی نیستیم ؟ (۶۳۷ نمایش) - (۳۰ نظر) (چهارشنبه ۲۴ مرداد ۹۷ - ۱۷:۳۳)
از دخترها نا امید شدم (۲۳۶۳ نمایش) - (۱۳۱ نظر) (چهارشنبه ۲۴ مرداد ۹۷ - ۱۷:۲۹)
کسب درآمد در یک سایت خارجی (۴۹۱ نمایش) - (۲۰ نظر) (چهارشنبه ۲۴ مرداد ۹۷ - ۱۷:۱۹)
عروس باید کلفت باشه تو خونه مادر شوهر ؟ (۱۱۰۰ نمایش) - (۴۵ نظر) (چهارشنبه ۲۴ مرداد ۹۷ - ۱۷:۰۹)
صفحه پیشنهاد پست برای معرفی کتاب (۵۵۶ نمایش) - (۴۱ نظر) (سه شنبه ۲۳ مرداد ۹۷ - ۲۰:۲۵)
مشاوره یا علوم تربیتی رو در پیام نور بخونم یا غیر انتفاعی ؟ (۳۵۳ نمایش) - (۲۲ نظر) (سه شنبه ۲۳ مرداد ۹۷ - ۲۰:۰۹)
بازار کار رشته روانشناسی برای خانم ها چطوره ؟ (۲۹۴ نمایش) - (۶ نظر) (سه شنبه ۲۳ مرداد ۹۷ - ۲۰:۰۴)
برای زدن آزمایشگاه چه رشته ای رو باید بخونم ؟ (۲۳۸ نمایش) - (۶ نظر) (سه شنبه ۲۳ مرداد ۹۷ - ۲۰:۰۱)
یه حسی هست که بهم میگه تو خوشبخت نخواهی شد (۱۷۳۳ نمایش) - (۵۸ نظر) (سه شنبه ۲۳ مرداد ۹۷ - ۱۹:۵۶)
معرفی دانشگاه های با جو غالبا مذهبی استان تهران برای ازدواج (۸۴۱ نمایش) - (۳۲ نظر) (سه شنبه ۲۳ مرداد ۹۷ - ۱۹:۳۷)

ازدواج شانسیه یا میشه سرنوشت مون رو خودمون انتخاب کنیم ؟ (۱۴۳۳ نمایش) - (۳۳ نظر)
دیگه تحمل این همه ناکامی رو ندارم (۱۶۳۴ نمایش) - (۴۹ نظر)
چرا آقایون علت جواب نه رو نمی پرسند؟ (۲۳۷۵ نمایش) - (۸۴ نظر)
یه پسر دوست دختر دار می تونه عاشق بشه ؟ (۱۴۰۷ نمایش) - (۴۱ نظر)
بهمن بهمنی اصل ازدواج کرد (۲۲۲۲ نمایش) - (۱۰۶ نظر)
میخوام یک لیست از کارهای خیر داشته باشم (۸۵۲۲ نمایش) - (۵۶ نظر)
منم مثل بقیه جوون ها نیاز به ازدواج دارم اما ... (۱۸۴۴ نمایش) - (۶۲ نظر)
ازدواج پسر دهه شصتی با دختر دهه هفتادی با 12 سال اختلاف سن (۲۷۳۰ نمایش) - (۱۲۵ نظر)
از آمریکا نمی ترسیم ! (۱۶۵۵ نمایش) - (۱۰۱ نظر)
ما آقایون چه رفتار و پوششی باید داشته باشیم ؟ (۱۸۴۳ نمایش) - (۱۱۲ نظر)
ازدواج موقت با زنا چه تفاوتی داره ؟ (۱۴۲۷ نمایش) - (۷۶ نظر)
یه دختر هم می تونه به خاطر زیبایی پسری رو دوست داشته باشه ! (۱۳۲۸ نمایش) - (۵۰ نظر)
27 ساله شدم، دلم می خواد یک مرد کنارم باشه (۳۷۲۵ نمایش) - (۱۴۶ نظر)
رفتارهای ناپسند بعضی از آقایون در اماکن عمومی (۱۷۵۳ نمایش) - (۴۹ نظر)
با افرادی که مانع ازدواجم شدند چه برخوردی بکنم ؟ (۱۵۸۲ نمایش) - (۵۶ نظر)
رفتارهای ناپسند بعضی از خانم ها در اماکن عمومی (۲۱۸۳ نمایش) - (۶۰ نظر)
ما پسران نباید با زندگی مون قمار کنیم (۱۸۴۷ نمایش) - (۹۶ نظر)
چه جوری ازش دل بکنم ؟ (۱۴۶۳ نمایش) - (۳۱ نظر)
نظر شما درباره سریال پدر که از شبکه ۲ پخش میشه چیه ؟ (۴۲۹۰ نمایش) - (۱۲۰ نظر)
چرا بعضی از آقایون متاهل حلقه ازدواج شون رو دست نمیکنن ؟ (۱۵۶۸ نمایش) - (۵۶ نظر)
نمیخوایم با یه تواب ازدواج کنیم، مگه زوره ؟ (۲۰۱۷ نمایش) - (۹۵ نظر)
راضی ام که مهریه ام رو ببخشم و توافقی جدا بشیم ولی ... (۱۵۲۶ نمایش) - (۶۱ نظر)
برای ازدواج، به دختران مانتو پوش باحجاب هم فکر کنم؟ (۱۴۱۱ نمایش) - (۶۱ نظر)
می خوام ازدواج کنم ولی به خاطر لاغری اندامم خواستگار ندارم (۱۷۰۷ نمایش) - (۶۲ نظر)
فکر می کنم به خاطر قدم که 172 هست ، کم خواستگار دارم (۱۵۸۷ نمایش) - (۵۱ نظر)
آیا سر نوشت منه پسر مجرد که تا الان پاک بودم باید این باشه؟ (۱۵۳۰ نمایش) - (۴۱ نظر)
نمی خوام دیگه کسی تو زندگیم به اسم دوست پسر باشه (۲۴۲۰ نمایش) - (۶۸ نظر)
دختران چادری، مسلمان و مذهبی واقعی باشید (۱۴۸۷ نمایش) - (۸۳ نظر)
در ازدواج، دختر چه امتیازی قراره به پسر بده ؟ (۱۵۵۴ نمایش) - (۵۴ نظر)
ازدواج با پسری که به برابری حقوق زن و مرد اعتقاد داره (۲۱۴۸ نمایش) - (۱۴۹ نظر)
چرا بعضی ها ازدواج رو یه غول وحشتناک می بینن ؟ (۱۶۵۵ نمایش) - (۶۴ نظر)
وقتی تو رو می بینیم ... (۱۶۱۸ نمایش) - (۷۴ نظر)
کنار اومدن با پسران باغیرت ولی بی پول (۲۱۸۳ نمایش) - (۶۳ نظر)
جمع بندی دو پست پیدا کردن دختر چادری و شروط ازدواج (۱۴۹۰ نمایش) - (۷۷ نظر)
موانع ابراز علاقه بعضی از پسران به یک دختر باوقار (۱۵۷۰ نمایش) - (۳۲ نظر)
خونه مون شده عین یه هتل (۱۴۰۵ نمایش) - (۴۶ نظر)
نمیتونم که تا 60 سالگی عفت پیشه کنم (۳۲۴۷ نمایش) - (۱۲۲ نظر)
بعد از ازدواج فهمیدم که همسرم قبلا ... (۲۲۹۳ نمایش) - (۶۹ نظر)
فهمیدم نامزدم قبلا دوست پسر داشته ، در مرحله قبل طلاق هستیم (۴۷۷۹ نمایش) - (۲۴۳ نظر)
سوال حیاتی از دختران چادری و مذهبی واقعی (۲۰۰۹ نمایش) - (۷۹ نظر)
دست درازی در راهپیمایی روز حجاب و موقع تشیع 13 شهید (۱۸۲۹ نمایش) - (۷۳ نظر)
خودم رو برای مجرد موندن آماده کردم (۱۵۵۸ نمایش) - (۳۹ نظر)
دختر مذهبی کجایی ، دقیقا کجایی ؟! (۲۳۶۳ نمایش) - (۴۵ نظر)
پیدا کردن دختر چادری واقعی و مناسب برای ازدواج (۲۱۰۸ نمایش) - (۱۰۷ نظر)
علت نگاه های پسران به خودم رو نمی فهمم (۱۷۴۸ نمایش) - (۷۷ نظر)
خواستگارم با فانتزی هام تفاوت داره (۱۳۸۳ نمایش) - (۳۳ نظر)
خواستگاری دارم که نمیتونم ازش دل بکنم (۱۲۵۳ نمایش) - (۲۰ نظر)
جلب توجه با پوشش هم حدی داره (۲۰۰۷ نمایش) - (۸۹ نظر)
کاربران خانواده برتر بگن کجا دارن زندگی میکنن ! (۱۵۸۶ نمایش) - (۶۷ نظر)
چطور باید با مرد ستیزی بعضی از خانم ها رفتار کرد ؟ (۱۸۷۸ نمایش) - (۱۰۱ نظر)

صفحه پیشنهاد پست برای معرفی کتاب (۵۵۶ نمایش) - (۴۱ نظر)
صفحه کنکوری های 98 نظام قدیم (1) (۵۶۵ نمایش) - (۱۹ نظر)
بحث و تبادل نظر درباره یادگیری زبان انگلیسی (۷۶۹ نمایش) - (۴۲ نظر)
پسر خوب و سالم کجایی ؟ دقیقا کجایی؟ (۲۴۷۴ نمایش) - (۵۳ نظر)
دختر مذهبی کجایی ، دقیقا کجایی ؟! (۲۳۶۳ نمایش) - (۴۵ نظر)
پاتوق شادی خانواده برتر (۶۰۵ نمایش) - (۲۰ نظر)
راهکارهای صرفه جویی در آب، برق، گاز و ... (۴۴۵ نمایش) - (۱۸ نظر)
صفحه پیشنهاد پست جدید (۱۶۰۷ نمایش) - (۴۰ نظر)
پیشنهاد ایجاد صفحه برای رشته های مختلف تحصیلی (۳۰۶ نمایش) - (۳ نظر)
داستان ماجراهای ساختمان خانواده برتر (۷۱۳ نمایش) - (۳ نظر)
صفحه معرفی مشاور خانواده به تفکیک استان (۳۹۱ نمایش) - (۹ نظر)
صفحه معرفی روانشناس به تفکیک استان (۲۸۷ نمایش) - (۱ نظر)
صفحه کنکوری های 98 - پست اول (۱۵۷۷ نمایش) - (۵۸ نظر)
صفحه گفتگوی گوهران کشف نشده (۵۳۵۱ نمایش) - (۳۱۸ نظر)
صفحه گفتگوی پسران درک نشده (۱۶۱۵ نمایش) - (۲۱ نظر)
بحث و تبادل نظر کنکوری های 97 - (2) (۳۳۷۸ نمایش) - (۱۹۵ نظر)
صفحه گفتگوی تک فرزندان خانواده برتر (۳۱۷ نمایش) - (۰ نظر)
بحث و تبادل نظر کنکوری های 97 (۴۳۲۹۶ نمایش) - (۸۵۱ نظر)
خاطرات جالب و خنده دارتون رو بگید (۲۵۰۵ نمایش) - (۳۸ نظر)
صفحه ی طنز پردازان خانواده برتری (۳۵۸۸ نمایش) - (۳۵ نظر)
صفحه دلنوشته های خانواده برتری ها (۳۴۲۰ نمایش) - (۱۶۹ نظر)
صفــــــــحــه ی پسرانه/مـــردانه ی خانواده ی برتر (۸۸۸۲۱ نمایش) - (۴۹۸ نظر)
صفحه دخترانه خانواده برتر (۴۴۰۶۴ نمایش) - (۳۹۵ نظر)

درخواست ایجاد صفحه شخصی برای کاربران (۷۹۲۶ نمایش) - (۲۳۶ نظر)
حرف های نیمه خصوصی من و او (۱۵۰ نمایش) - (۱ نظر)
صفحه شخصی " CR7 " (۲۸۷ نمایش) - (۲ نظر)
صفحه شخصی " Roshanak_si " (۱۶۲ نمایش) - (۱ نظر)
صفحه شخصی " اریوبرزن " (۳۵۴ نمایش) - (۱۲ نظر)
صفحه شخصی " MFE " (۲۳۱ نمایش) - (۰ نظر)
صفحه شخصی " خداجونم عاشقتم " (۲۲۷ نمایش) - (۶ نظر)
صفحه شخصی " سروش " (۱۸۸ نمایش) - (۰ نظر)
صفحه شخصی " علی کریمی " (۱۶۴ نمایش) - (۰ نظر)
صفحه شخصی " زهراا " (۳۶۲ نمایش) - (۱۴ نظر)
صفحه شخصی " Mard shab " (۳۴۵ نمایش) - (۱۲ نظر)
صفحه شخصی " فندق __ " (۲۲۰ نمایش) - (۰ نظر)
صفحه شخصی " مرد تنها " (۳۰۰ نمایش) - (۲ نظر)
صفحه شخصی "ثمینه 74" (۲۲۶ نمایش) - (۵ نظر)
صفحه شخصی "مهندس" (۲۷۸ نمایش) - (۳ نظر)
صفحه شخصی " سعید کرمی " (۱۶۷۲۶ نمایش) - (۲۳۲ نظر)
صفحه شخصی " جنگل بان " (۴۹۰ نمایش) - (۱۴ نظر)
صفحه شخصی " پسر بارونی " (۲۷۶۸ نمایش) - (۱۶۳ نظر)
صفحه شخصی " بانو لیلا " (۶۳۸ نمایش) - (۸ نظر)
صفحه شخصی " سید محمد " (۸۶۹ نمایش) - (۹ نظر)
صفحه شخصی " سورنا " (۶۷۵ نمایش) - (۵ نظر)
صفحه شخصی " شهلا شهلا " (۱۱۳۹ نمایش) - (۳۹ نظر)
صفحه شخصی " خان " (۹۶۹ نمایش) - (۱۶ نظر)
صفحه شخصی "💙حامد💙" (۴۲۷۰ نمایش) - (۱۹۷ نظر)
صفحه شخصی " منه ناشکر " (۷۶۳ نمایش) - (۱۴ نظر)
صفحه شخصی " پیانیست پیانیست " (۹۳۱ نمایش) - (۲۲ نظر)
صفحه شخصی " بی نام و نشون" (۶۴۹ نمایش) - (۲۰ نظر)
صفحه شخصی " سلاله " (۱۲۶۷ نمایش) - (۶۲ نظر)
صفحه شخصی " محمد 60 " (۱۴۶۶ نمایش) - (۹۰ نظر)
صفحه شخصی " الی 24 " (۳۸۵۲ نمایش) - (۲۶۶ نظر)
صفحه شخصی " شاهزاده دو رگه " (۹۹۴ نمایش) - (۴۴ نظر)
صفحه شخصی " **زیتون ** " (۲۰۸۷ نمایش) - (۸۱ نظر)
صفحه شخصی " بچه زرنگ تهرون " (۱۱۵۰ نمایش) - (۱۴ نظر)
صفحه شخصی " بانوی آفتاب " (۱۳۲۳ نمایش) - (۸۳ نظر)
صفحه شخصی " رضا رضایی " (۱۱۳۳ نمایش) - (۲۳ نظر)
صفحه شخصی " HIIS " (۵۰۰۸ نمایش) - (۳۲۱ نظر)
صفحه شخصی " حرف دل !... " (۱۴۱۳ نمایش) - (۱۰ نظر)
صفحه شخصی " کوش طلا " (۱۰۶۲ نمایش) - (۱۹ نظر)
صفحه شخصی " علی علی " (۱۵۳۳ نمایش) - (۱۲۱ نظر)
صفحه شخصی " آسمان آبی متاهل " (۵۹۴ نمایش) - (۹ نظر)
صفحه شخصی " دختر شرقی " (۸۷۴ نمایش) - (۲۲ نظر)
صفحه شخصی " عباس " (۹۸۰۸ نمایش) - (۷۴۰ نظر)
صفحه شخصی " لیندا 67 " (۵۷۱ نمایش) - (۵ نظر)
صفحه شخصی " حامد " (۱۱۱۹ نمایش) - (۱۱ نظر)
صفحه شخصی " pakkan " (۷۵۰۱ نمایش) - (۲۳۴ نظر)
صفحه شخصی " ایرانی .. " (۴۶۰۹ نمایش) - (۱۹۸ نظر)
صفحه شخصی " پریا_کلوت " (۸۳۹ نمایش) - (۳۶ نظر)
صفحه شخصی " الکساندر میتی کمان " (۳۵۸۰ نمایش) - (۱۰۰ نظر)
صفحه شخصی " خاله باران " (۴۶۰۶ نمایش) - (۴۱۲ نظر)
صفحه شخصی " همسر اقای امیر_متاهل " (۷۲۰ نمایش) - (۱۳ نظر)


۱۷ مطلب با موضوع «تجربیات زوج های موفق» ثبت شده است

انواع تفریحات یه زن و شوهر با امکانات کم

سلام
من آقایی سی ساله ای هستم با حقوق دو تومن در ماه ، متاهلم و در شمال کشور زندگی میکنم ، البته خودم بچه تهران بودم که بعد آشنایی با خانومم و البته اینکه از طرف مادری مازندرانی هستم و قصد اجرای یک پروژه رو در این شهر داشتم ، به اینجا نقل مکان کردم . به کمک پدر تونستم یه واحد منزل ویلایی تهیه کنم ، ماشین هم فعلا ندارم . با توجه به پست های ناراحت کننده در این وبلاگ ، تصمیم دارم شما رو با انواع تفریحاتی که با خانومم داریم اشنا کنم . خدای نکرده قصدم فخر فروشی ، دل سوزوندن یا خرد شمردن مشکلات شما سروران نیست ، بلکه قصدم بیان طرح داشتن یک زندگی زیبا ولو با امکانات کم هست . به دلیل زیاد بودن تفریحات ، تنها سر تیترشون رو ذکر میکنم

↓ در مورد این موضوع بیشتر بخوانید ... ↓ :
تجربیات زوج های موفق (۱۷ مطلب)

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • (۴۹) پاسخ های مردم
    • ۳۵۵۳ بازدید توسط ۲۹۰۴ نفر
    • شنبه ۲۴ تیر ۹۶ - ۱۹:۳۳

    واقعا چرا آمار ازدواج پایین اومده؟

    سلام

    من نظر خودمو میگم . واقعا دخترا سطح توقعاتشون خیلی رفته بالا و پسرا هم خیلی مسئولیت گریز شدن . اینجوری میشه که آمار ازدواج میاد پایین . من و خانمم هر دو تایی مون ارشد مهندسی داریم و جفتمون شاغلیم .

    کدوم آقا مهندس ارشد دیدی که با دوستش ساعت 2 نصف شب وعده کنه بره بیرون کارتون جمع کنه بفروشه به ضایعاتی ولی من گفتم مهندسی واسه خودت ولی زندگی رو باید بچرخونم رفتم این کارو کردم و به این کارم افتخار میکنم .

    کدوم خانم مهندسی دکترا رو دیدی که 4 سال با دست لباس خودش و شوهر و بچه شو بشوره صداش هم در نیاد ولی خانمم این کارو کرد ( خدا وکیلی خانمم نه از من و نه از باباش چیزی می خواد اگر از توانمون خارج باشه ) و من بعد از 4 سال تازه واسش خشک کن خریدم . ماشاءالله همه ما ایرانی ها وقت حرف دکتر و مهندسیم ولی وقت عمل و زندگی ... .

    من خودم 4 ساله ازدواج کردم ( خودم بچه تبریز و خانمم یزدیه ) وقتی رفتم خواستگاری گفتم هیچی ندارم فقط همین کت و شلوار تنمه که اونم بابام واسم خریده ولی همه کاری میکنم ( اینقدر با قاطعیت این حرف زدم که پدر زن و برادر خانم هام دیگه نتونستن نه بیارن ) . بعد از چهار سال با کمک خدا هم خونه ساختم هم ماشین خریدم ولی اول زندگی هیچی نداشتم .

    تازه وقتی ازدواج کردم یه ماه بعد رفتم سربازی بعد از ظهرا کار می کردم ( چون متاهل بودم شهر خانمم خدمت کردم خخخ !!! ) و یه پروژه کسر خدمت گرفتم و یه ساله خدمتم تموم شد . متاسفانه همه میخوان اول زندگی همه چی داشته باشن که این شدنی نیست .

    آهای خانم دکترا و مهندس ها پسرا درک کنید کسی من تو عمرم کسی رو ندیدم اول زندگی همه چی تموم باشه ( مگر اینکه باباش پولدار باشه ) و آقا پسرا کمی مسئولیت پذیر باشید


    ↓ در مورد این موضوع بیشتر بخوانید ... ↓ :
    مشورت در ازدواج خانم ها (۲۴۲۹ مطلب) مشورت در ازدواج آقایان (۱۶۳۸ مطلب) تجربیات زوج های موفق (۱۷ مطلب) ازدواج آسان (۲۷ مطلب)

  • ۲ موافق ۱ مخالف
  • (۱۲۶) پاسخ های مردم
    • ۳۸۰۰ بازدید توسط ۲۸۷۰ نفر
    • چهارشنبه ۱۳ ارديبهشت ۹۶ - ۲۱:۴۵

    از تجربه های مزدوج شدن تون بگید

    سلام
    تو این چند مدت اخیر مدام پستای ناراحت کننده و نا امید کننده منتشر میشد که حتی من خودم به شخصه با ترس و لرز این سایتو باز میکردم! نه میتونستم بگذرم از این سایت، نه میشد که راحت و بی دغدغه بخونم پستها رو ، چون فوق العاده احساساتی هستم متأسفانه .
    حالا دلم میخواد واسه جبران اون همه حس منفی هم که شده، از کسانی که در حال حاضر متأهل هستن بخوام که از تجربه های مزدوج شدنشون بگن .
    اونایی که واسه ازدواجشون مدام به مشکل میخوردن و هر راهی براشون بن بست بود و فکر میکردن خدا رهاشون کرده؛ولی بالاخره بعد از اون همه کش و قوس به خواستشون رسیدندوست دارم با جزییات بگید و از حس اون لحظه تون که به آرزوتون رسیده بودید بگین.
    یه مورد دیگه هم اینکه خیلی ها به قسمت توی ازدواج ایمان دارن . دوست دارم در این مورد هم از تجربیات و خاطره هایی که حالا یا واسه خودتون یا اطرافیان و آشناهاتون بوده بگین یذره ما هم امیدوار بشیم
    مثلا اون هایی که سر راه هم قرار گرفتن و ولی مشکلاتی باعث دور کردن و کنسل شدن ازدواج اونها شد ، اما در نهایت بعد از مدتها دوری و جدایی باز هم خدا اون ها رو سر راه هم قرار داد و در آخر با هم ازدواج کردن .
    از ازدواج های این مدلی هر چقدر که توی زندگی های خودتون یا اطرافیانتون بوده لطفا تعریف کنید.( با جزییاتم باشه خیلی بهتر میشه )


    ↓ در مورد این موضوع بیشتر بخوانید ... ↓ :
    تجربیات زوج های موفق (۱۷ مطلب)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۴۸) پاسخ های مردم
    • ۲۹۳۶ بازدید توسط ۲۵۴۵ نفر
    • شنبه ۱۴ اسفند ۹۵ - ۲۱:۰۰

    میخوام که تجربیات زندگی متاهلی ام رو براتون بگم

    سلام

    میخوام که تجربیات زندگی متاهلی ام رو براتون بگم شاید که به دردتون خورد.

    من یه مرد ۲۸ ساله هستم وقتی میخواستم همسرم رو انتخاب کنم کلا در دل و احساس و عاطفه رو بستم تا یه ازدواج کاملا منطقی و عاقلانه داشته باشم ( البته اینم بگم که یه آدم به شدت عاطفی هستم و فکر نکنید که از عشق و احساس به همسر به دور هستم ) به خودم گفتم اول عاقلانه انتخاب کن بعد یه عمر عاشقانه زندگی کن.

    نشستم با خودم بدون تعارف ویژگی های مثبت و منفی ام رو لیست کردم و همچنین ویژگی ها و خصوصیاتی که همسرم باید داشته باشه رو تعیین کردم. یه جمع بندی کردم و به مادرم گفتم همچین همسری میخوام.

    خب رفتیم چند جا خواستگاری که نشد ( یا اونا نمیخواستن یا ما ) تا اینکه رفتم خواستگاری دختری که الان همسرم هستن.

    همیشه به خودم میگفتم که اگه تو همه کارها عجله میکنی حق نداری تو ازدواج عجله کنی بخاطر همین مسئله دو تایی نشستیم درباره تمام موضوعاتی که برامون مهم بود صحبت کردیم . یادمه جلسه اول بهش گفتم که هر مسئله ای که برات مهمه و حساسیت زاست باید ازم بپرسی منم بهت قول میدم صادقانه جواب بدم و بالعکس. اونم پذیرفت .

    به خونواده دختر از طریق خونوادم گفتم که دو طرف یه فرصت خیلی خوب به همدیگه بدن واسه تحقیق نهایی ( نظر خودم حداقل یه ماه بودش ) که اونا هم پذیرفتن .

    خلاصه بعد از تحقیق نهایی و جمع بندی صحبتهامون با همدیگه عقد کردیم. تجربیات این چند سال زندگی مشترک میگه که اگه واقعا دوسش داری از، اشتباهاتش گذشت کن و به همسرت عشق بورز طوری از سر کار بیای خونه و همسرتو در آغوش بگیر که همسرت فکر کنه چند ساله ندیدیش .

    وقتی اینا رو انجام بدی و تو تمام مسایل زندگی همسرت برات مهمترین باشه اونوقت نتیجه اش هم میبینی . نتیجه اش اینه که اونم خودشو تماما وقف تو میکنه و تمام عشقشو نثارت میکنه اینا همش تو زندگی بنده واقعیت داره . منم یکی مثه شماها که تو این جامعه دارم زندگی میکنم.
    تو مسائل زناشویی هم از همسرم خواسته ها و نیازها و انتظاراتش رو خواستم ، اوایل رو نداشت بگه ولی بهش کمک کردم گفتم که رو کاغذ بنویس و بهم بده اونم بعد چند روز همین کار رو کرد منم خواسته ها و انتظاراتمو نوشتم و بعد اینکه یخمون آب شد نشستیم دربارش صحبت کردیم و پیشنهاد منو قبول کرد پیشنهادم این بود که مشترکاتمون رو انجام بدیم که اونم خیلی خوشحال شد ( این گفتگوها بعد از عقد و قبل از عروسی بود ) وقتی وارد زندگی شدیم عشق و علاقمون چند برابر شد و اون مسایل جنسی که اشتراک با هم نداشتیم به دلیل وجود معجون عشق به روابطمون اضافه شد ( البته نه همه اش بلکه بعضی از آنها )

    اینا رو گفتم که بدونید عشق و علاقه و محبت بین زوجین حرف اول رو میزنه و کسایی که این مورد رو بهش اهمیت بدن به باقی نیازاشون تو زندگی مشترک میرسن میگن چون که صد آمد نو هم پیش ماست.

    امیدوارم این تجربه چند ساله از ازدواجم بتونه به کاربرای این سایت کمکی کرده باشه.

    یا حق


    ↓ در مورد این موضوع بیشتر بخوانید ... ↓ :
    تجربیات زوج های موفق (۱۷ مطلب)

  • ۳ موافق ۰ مخالف
  • (۵۰) پاسخ های مردم
    • ۲۷۴۶ بازدید توسط ۲۳۵۵ نفر
    • چهارشنبه ۲۰ بهمن ۹۵ - ۲۲:۱۰

    تجربیاتی در خصوص سبک زندگی و پس انداز یک زوج جوان

    سلام

    من یک زن متأهلم. فرزند نداریم فعلا . من و همسرم با درآمد ماهانه 1 میلیون و ششصد هزار تومان در یک شهر بزرگ و مهم و یک محله خوب و شیک، زندگی میکنیم.

    از این درآمد ماهانه 300 هزار تومان فیکس میره پای اجاره خونه. خونه قدیمیه اما مناسبه. متراژش هم 100 متره. ماهانه 50 هزار تومان پرداخت میکنیم به خیریه. در واقع همون پول یارانه ام رو میدیم خیریه.
    و مخارجمون شامل قبض گاز، آب، برق، تلفن، هزینه اینترنت پرسرعت، کتاب، مواد غذایی و خوراکی، مواد شوینده و بهداشتی، هزینه ورزش، بنزین و خرجهای متفرقه گه گاهی هست.


    ↓ در مورد این موضوع بیشتر بخوانید ... ↓ :
    تجربیات زوج های موفق (۱۷ مطلب) مطالب بانو لیلا (۱۰ مطلب)

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • (۱۱۰) پاسخ های مردم
    • ۳۵۵۴ بازدید توسط ۲۷۹۸ نفر
    • يكشنبه ۵ دی ۹۵ - ۲۲:۱۰

    من واقعا به وعده های الهی در زمینه ازدواج ایمان آوردم

    سلام

    همیشه یادمه تو این چند سال چند وقت یک بار سر میزدم و اینجا نظر می ذاشتم اکثر نظراتم هم نا امیدانه بود و گله از دنیا و دولت و ...

    چند ماه پیش زدم تو بازار ، کارم گرفت . تصمیم گرفتم ازدواج کنم به مادرم سپردم و یه دختر خانوم محجبه برام پیدا کرد ، ساده و بی الایش .

    در همون نگاه اول به دلم نشست و شد زیباترین ملکه برای من ، فقط بخاطر ایمانش رفتم خواستگاری ، دختر خانومم با اینکه خواستگار زیاد داشت همه رو رد کرد و منو قبول کرد .

    حالا از این ماجراها بگذریم بعد یه مدت متوجه شدم که پدرشون تو بازاره و خیلی هم سرمایه داره و اصلا هم خسیس نیست .

    به قول خودمون ادم لارجیه چند تا ماشین داره . از قضا چون دامادش شدم یه ماشین پژو صفر بهم داد و پول برای رهن خونه ، اصلا باورم نمیشد و الانم که با خانوم هستم خیلی خوش اخلاق هستند و با ایمان .

    در نظرم بهترین خانوم روی زمین شده ، باورتون نمیشه من فقط یه یا علی گفتم و به ائمه توسل کردم الان حس می کنم به همه چیز رسیدم و زندگی ایده الی دارم .

    به اینده امیدوار باشین و اول مشغول بشین بعد یه دختر خانوم با ایمان رو انتخاب کنین . خدا همه چیز بهتون میده من واقعا به وعده های الهی ایمان آوردم و خدا رو شاکرم .

    " محمد "


    ↓ در مورد این موضوع بیشتر بخوانید ... ↓ :
    مسائل اعتقادی (۱۱۰۹ مطلب) تجربیات زوج های موفق (۱۷ مطلب)

  • ۸ موافق ۳ مخالف
  • (۶۶) پاسخ های مردم
    • ۳۷۷۸ بازدید توسط ۳۰۰۴ نفر
    • پنجشنبه ۱۳ خرداد ۹۵ - ۱۰:۱۸

    بیاییم از خوبی های همسرمون بگیم

    با سلام

    بیاییم از خوبی های همسرمون بگیم چون بیشتر این جا از عیب هاشون میگیم و از هم کمک میخواهیم .

    این موضوع همین الان با خوندن یک سوال به ذهنم رسید اما وجدانی اقراغ نکنیم و تعریف های غیر قابل باور نکنیم .

    خواهش میکنم اگه صلاح دونستید پست کنید چون خود بنده از خوندن بعضی از پستها به خوبی همسرم پی بردم ممنون.

    " باران "


    ↓ در مورد این موضوع بیشتر بخوانید ... ↓ :
    تجربیات زوج های موفق (۱۷ مطلب)

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • (۵۸) پاسخ های مردم
    • ۳۳۹۰ بازدید توسط ۲۷۹۰ نفر
    • جمعه ۱۰ مهر ۹۴ - ۲۰:۰۵

    متاهل ها ، لطفا از اولین هاتون برامون بگید

    سلام

    از متاهلان عزیز میخوام از اولین های زندگیتون بگید.
    مثل اولین دیدار, اولین جواب بله, اولین هدیه, اولین سالگرد, اولین سورپرایز و ... و حستون در اون زمان. جای چنین پستی واقعا اینجا خالیه.
    واقعا لحظات زیبایی هستن.
    بلکه جوونا هم بیشتر ترغیب بشن به ازدوج کردن.


    ↓ در مورد این موضوع بیشتر بخوانید ... ↓ :
    تجربیات زوج های موفق (۱۷ مطلب)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۳۴) پاسخ های مردم
    • ۷۰۸۳ بازدید توسط ۶۱۲۴ نفر
    • جمعه ۶ شهریور ۹۴ - ۲۲:۲۰

    از لحظات خوب و ناب زندگیمون صحبت کنیم

    سلام به همه دوستان عزیز

    دوستان دلمون گرفت از بس از مشکلاتمون گفتیم و شنیدیم و نظر دادیم بیاید این بار از لحظات خوب و ناب زندگیمون صحبت کنیم تا با یاد آوری خاطرات شیرین خودمون و خواندن خاطرات و لحظات شیرین سایر دوستان زندگیمون شیرین تر و خستگی و روزمرگی از تنمون بیرون بره و روحمون شاد بشه.

    از اولین و زیباترین خاطره و صحنه های رمانتیک بعد از آشنایی با همسراتون و شب عقدتون کلأ هر خاطره شیرین و رمانتیکی که با همسرتون تو دوران نامزدی، عقد و عروسی داشتید رو بگید،

    از سوتی های جالبتونم بگید. ‏

    (با آرزوی دلی شاد برای همه عزیزان‏)


    ↓ در مورد این موضوع بیشتر بخوانید ... ↓ :
    تجربیات زوج های موفق (۱۷ مطلب)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۳۴) پاسخ های مردم
    • ۳۱۳۸ بازدید توسط ۲۶۸۴ نفر
    • چهارشنبه ۴ شهریور ۹۴ - ۲۲:۲۵

    قبل از سوار شدن به ماشین زندگی ، گواهینامت رو بگیر

    سلام 

     معمولا خیلی ها برای کارهایی غیر از ازدواج مثل دانشگاه و کار و خرید و ... آمادگی قبلی دارن و یه مقدار اطلاعات دارن . البته یه مقدار خیلی زیاد . اما برای ازدواج خودشون رو بی نیاز از کسب آگاهی و اطلاعات می بینن و تصور میکنن که وقتی متاهل شدن و رفتن توی دورانه متاهلی خودش خود به خود آموزش میده بهشون .

    یعنی مشکلات و مسایل روحی و روانی و جسمی و اقتصادی و عقیدتی وفرهنگی و ... رو نادیده میگیرن و تصور میکنن ازدواج و دورانه متاهلی خودش درمان کننده همه اون مسائله . اما هیچ موقع اینطور نیست و نبوده و باید قبل از ازدواج برای رفع اونها برنامه ریزی کرد و مشاوره رفت و کسب تجربه کرد .

    این مسایل وقتی بزرگتر میشه که طرف مقابلمون هم درست مثل ما فکر کنه و اون هم همین عقیده رو داشته باشه و تصور کنه طرف مقابلش وظیفش اینه که با ما کنار بیاد . نه ما با اون . من یکسری از اون مسایل رو اینجا مینویسم .

    هیچ وقت نباید فراموش کنیم که ما میخوایم با کسی ازدواج کنیم و اونو شریک زندگیمون بکنیم که از جنسه مخالفمونه و و عقاید متفاوتی با ما داره . در کنار ظاهر کاملا متفاوتش .

    یعنی ظاهر و باطنش با ما کاملا فرق میکنه و این ها وقتی بیشتر آزارمون میده که با غریبه بخواهیم ازدواج کنیم و هیچ شناختی از اون نداریم . باید خصوصیاتش رو شناخت و درباره اونها مثل دروس مدرسه و دانشگاه مطالعه و تحقیق کرد .

    حتی خیلی بیشتر از اونها . برای اینکه حساب یک عمر زندگی هست و اگر هم به طلاق و جدایی بکشه حساب یک عمر ناراحتی و عوارض بعد از طلاق که حتی ممکنه سالیانه سال و حتی تا آخر عمر شخص رو درگیره خودش بکنه و عذابش بده . پس تحقیق و مطالعه در مورد جنس مخالف کار مهمی نشون میده .

    فراموش نکنیم که هیچگاه صرفا بخاطر رفع غرایض جنسی ازدواج نکنیم . نیاز جنسی خیلی زود عادی میشه و تبدیل به روزمرگی میشه و تبدیل به رفع مسئولیت در مقابل همسر و نه اینکه لذت همچون مثل روزهای اول ازدواج .

    حوصلمون رو زیاد کنیم و قبل از ازدواج توی کارهایی که فکر میکنیم عجول هستیم و خونسردی خودمون رو از دست میدیم بیشتر کار کنیم و آستانه صبر و تحملمون رو بیشتر کنیم .

    برای اینکه شاید طرف مقابلمون توی همون کارها با ما کاملا متفاوت فکر میکنه و با صبوری و خونسردی اون کارها رو میخواد که انجام بده . مثل خرید کردن و تفریح و کارهای مثل اینها . 

    همسرمون رو از خانوادش جدا نکنیم و اون تنها نخوایم . همسر مثل غنچه یه درختی هست که اون درخت خانوادست . غنچه ای که هم غنچه به درخت احتیاج داره و هم درخت به غنچه خودش افتخار میکنه و این جدایی چیزی جز فنا شدن برای غنچه و لطمه به درخت چیزی دیگه ای به ارمغان نمیاره .

    فراموش نکنیم که وقتی با همسرمون ازدواج میکنیم خانوادش و اطرافیانش یه جزیی از اون هستند و ما باید قبلا خودمون رو برای پذیرش اونها هم آماده کنیم .

    اینو خیلی ها تا موقعی که خودشون عروس و داماد دار نشدند نمیتونن درک کنن . بدونیم زندگی پذیرش مسولیت سنگینیه و برای شب بیداری هاش برای پرستاری از همسر و بچه هامون و برای پذیرایی و مهمان نوازی های چند ساعته و گاهی چند روزه از خانواده و فامیل های همسرمون و برای خرج و مخارج اینها آمادگی کامل باید داشته باشیم .

    برای محک زدن خودمون برای آمادگی این موضوع میتونیم قبل از ازدواج مثلا حدود 1 یا 2 ماه تمام مسئولیتهای اقتصادی و مسایل جانبی خانواده خودمون رو بپذیریم و از پدر و مادرمون بخوایم که یه مدت جای اون ها رو بگیریم تا محکی بزنیم خودمون رو برای پذیرش مسئولیت های زندگی آینده خودمون . این یه امتحانه چند ماهه هست برای دورانه متاهلی خودمون . 

    نخوایم همسرمون همون چیزی بشه که دقیقا ما میخوایم . همسرمون رو همون جوری که هست بپذیریم . چون انسانها خیلی از چیزهاشون ممکنه در طول زمان عوض بشه . اما سرشت و عادتهای اونها یا عوض نمیشه و یا ممکنه سالیانه سال به طول بیانجامه .

    میشه 70 درصد طرف مقابلمون رو تغییر بدیم اما 30 درصدش تغییر پذیر نیست . پس بهتره به نیمه پر لیوان زندگیمون نگاه کنیم و عمر و لحظاتی که میتونیم در کنار همسرمون با لذت سپری کنیم رو برای اصلاح اون 30 درصد حرام نکنیم و به کام خودمون و همسرمون تلخ نکنیم .

    صرفا بخاطر ظاهر و موقعیت طرف مقابل اونو انتخاب نکنیم . برای اینکه روزگار بازی های خودش رو داره و ظاهر به تبی بنده و ثروت و موقعیت به شبی . پس بهتره روی چیزهایی حساب کنیم که به راحتی قابل تغییر نیست و یا اگر هم تغییر کنه خیلی زندگیه مارو متلاطم نمیکنه و از مسیر اصلیش دور نمیکنه .

    مثل ایمان و عقیده و اخلاق نیکو و وفاداری و محبت و ... . طرف مقابلمون رو توی دورانه نامزدی 3 بار به صورت مختلف و خیلی حرفه ای و طبیعی یه کاری کنیم که باعث عصبانیتش میشه . بعد از اون ببینید که واکنش اون چیه . آیا با صعه صدر و صبوری برخورد میکنه یا از کوره درمیره و خیلی عصبانی میشه . همسر واقعی و انتخاب درست صبورانه برخورد میکنه و می بخشه .

    خودمون رو برای روزمرگی و عادی شدن ظاهر طرف مقابلمون و اعمال زناشویی آماده کنیم و بهترین آمادگی اینه که دفعات انجام زناشویی رو متعادل کنیم و نه خیلی سرد مزاجی و بی احساس برخورکنیم و نه خیلی گرم مزاج و پرهیجان .

    بهترین کارها چه توی این مسایل وچه توی هر مسائلی میانه روی است . شرای بحرانی همسرمون رو بشناسیم و قبلش آمادگی برای مواجه با اونها رو داشته یاشیم . مثل عادت ماهانه برای خانومها معمولا باعث دردهای شدید جسمی و کم حوصلگی و عصبانی بودن و ضعیف شدن و ... میشه .

    برای مردها هم از سر کار و از بیرون موقعی که به خونه میان معمولا تا چند دقیقه و گاهی تا چند ساعت عصبانی و خسته هستند و طاقت چیزی رو ندارن . هر دوی این رفتار در خانوم ها و آقایون مقطعی هست و خانومها بعد از عادت ماهانه سر حال میشن و خوشحال و برای همسرخودشون شادی رو به ارمغان میارن و مردها هم بعد از چند دقیقه و چند ساعت استراحت در منزل و کانون گرم خانواده آماده شنیدن حرف های همسر میشن و آماده محبت کردن به اون میشن .پس توی اون دورانه بحرانی بهترین کار صبوری هست .

    از مقایسه همسر خود با دیگران باید خودداری کرد برای اینکه خدا هر شخصی رو با ظاهری متفاوت و موقعیتی متفاوت خلق کرده و تلاش هم توی کسب موفقیتش بی تاثیر نبوده . ما هم پس تلاش کنیم . و هیچ موقع هم فراموش نکنیم که مرغ همسایه همیشه مرغه و نه غاز . 

    خانومها توجه و حمایت دوست دارن و مردها هم اقتدار و احترام . خانوادتون رو خیلی دوست داشته باشین اما یک قدم بیشتر همسرتون رو دوست داشته باشین که این بهش دلگرمی میده و زحمات خودش رو بی فایده نمیبینه . توی ناراحتی تصمیم نگیرین و بدونین همیشه بدترین تصمیم ها توی ناراحتی و عصبانی گرفته میشه و همیشه هم به پشیمانی و ندامت می انجامه .

    درسته که خیلی هاشون قابل جبرانه . اما باید بپذیریم که خیلی هاشون هم جبران ناپذیره . به همسمون اعتماد داشته باشیم اما هیچ موقع نسبت به اون بی اهمیت نباشیم و مراقب و مواظب زندگیمون هم باشیم و اونو فراموش نکنیم .

    عشق برای ازدواج لازمه اما کافی نیست . مثل سفر کوهنوردی که اگه با تجهیزات کامل انجام نشه پر مخاطره میشه . حتما پیشه یه مشاور برید تا درصد موفقیت ازدواجتون بالاتر بره و یا اگه به مسایلی پی بردین از ادواج با طرف مقابلتون خیلی منطقی انصراف بدین .

    از ازدواج انتظار معجزه نداشته باشین و تصور نکنید که بعد از متاهلی آسمون زندگی همیشه رنگین کمانیه . نه . فراموش نکنیم که همیشه بعد از طوفان رنگین کمان بوجود میاد . طوفان های زندگی هم یه چیزه عادیه و باید همیشه برای چیزهای پیش بینی نشده و دشواری های یک دفعه ای زندگی خودمون رو آماده کنیم .

    فقط باید قدرت مبارزه داشت و میدون رو خالی نکرد . اگر این نکات و خیلی نکاته دیگه که فعلا به ذهن من نمیرسه رو رعایت کنید و وارد زندگی مشترک شدین تا میتونین دیگه تلاش کنید برای حفظ کانونه خانوادتون .

    اگر خدای ناکرده به مشکلات دورانه متاهلی برخورد کردین و تصمیم به طلاق و جدایی گرفتین و اینو آخرین راه دیدین یه چیزی رو توی همون لحظات آخر فراموش نکنید .

    شاید همین نکته اینقدر بهتون نیرو بده که از تصمیم طلاق منصرف بشین . مردها فراموش نکنید که بعد از طلاق خانومتون که یه روزی ناموستون بود و حاضر بودین برای حفظ ناموستون به هر سختی و مشقتی بیوفتین و حتی از جون خودتون هم بگذرین حالا دیگه هیچ اختیاری در مورد اون ندارین و اونو کنار یه نفر دیگه به عنوان شوهر و یا هر چیزی دیگه می بینین و اجازه هیچ گونه اعتراضی رو ندارین .

    خانومها هم فراموش نکنین که مرد اول زندگیتون شمارو برای همه چیز میخواسته . چه خوشیها و چه ناخوشیها . حتی اگر هم براتون خیلی سخت میگذشته . اما زمانیکه طلاق میگیرین خیلی ها شما رو فقط به عنوانه یه شخصی می بینن برای اطفای غرایض جنسی خودشون و بس و برای فراهم کردن آرامش و راحتی شما و رفع ناراحتی ها و مشکلات شما خودشون رو بی مسولیت می بینن و خیلی راحت فرار رو برقرار ترجیح میدن .

    چه زن و چه مرد توی زندگی اول خودش اگر چه هم براش سخت باشه میتونن از خودشون اختیاراتی داشته باشن و قدرت اعتراض داشته باشند . اما توی زندگی بعدی باید همیشه کوتاه بیان که مبادا دوباره کارشون به طلاق و جدایی بکشه و محکوم به این بشن که تو اصلا هنر زندگی کردن بلد نیستی و مشکل از خودته و نه از طرف مقابلت .

    از اینکه وقتتون رو گرفتم معذرت میخوام . این یکسری مطالب بود که امیدوارم چه دختر پسرها که در آستانه ازدواج هستند و چه زن و شوهرهایی که در آستانه طلاق هستند با خوندن اینها یه ازدواج موفق داشته باشند و یا از طلاق منصرف بشن .

    دوران مجردی و دوران متاهلی هر کدوم راحتی ها و سختی های خودش رو داره . نباید توی دوران مجردی خیلی حسرت متاهل ها رو خورد که به اونجایی رسید که دوران پاک مجردی رو برای خودمون به ناپاکی و گناه آلوده کنیم و نه توی دورانه متاهلی خیلی حسرت زندگی مجردها رو خورد که کانون خانواده ی که با کلی زحمت و خونه دل خوردن تشکیل شده رو متلاشی کرد و برگشت به دورانه مجردی .

    به اعتقاد من بهترین راه برای جلوگیری از این مسایل متاهل شدن و بس . اما متاهل شدنی که آزادی رو از طرف مقابلمون نگیریم و اجازه بدیم بهش گاهی با نظارت و خودمون به یاد تفریحات سالم دوران مجردی اون رو رهاش کنیم تا خدای ناکرده بدتر از اون ها رو توی خفا و به دور از چشم انجام نده .

    فراموش نکنیم که پرنده ای که توی قفسه وقتی آزاد میشه فرار میکنه و میره . اما کبوتری که جلد میشه اگه همه دنیا هم بره باز برمیگرده پیش خودمون . توی قفس کردن یا جلد کردن انتخاب با خود ماست .

     

     امیدوارم این مطالب مثمر ثمر باشه .

    تاریخ و زمان نوشتن 94/2/15ساعت 5 و 45 دقیقه صبح .

    " محمد 60 "

    ------

    سلام

    به نکات خوبی اشاره کردید . 

    یادآوری می کنم که مرد با اطاعت شدن آروم میشه و زن با محبت دیدن

    موفق باشید


    ↓ در مورد این موضوع بیشتر بخوانید ... ↓ :
    تجربیات زوج های موفق (۱۷ مطلب)

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • (۳۵) پاسخ های مردم
    • ۱۵۹۲ بازدید توسط ۱۲۸۷ نفر
    • جمعه ۲۵ ارديبهشت ۹۴ - ۱۵:۵۳

    خوش بحال پدر و مادرم که طعم عشقو چشیدن

    دوست دارم اینو به عنوان یکی از افتخارات زندگی پدر و مادرم اینجا درج کنم.

    این روزا قد و قامت و زیبایی شده اولویت ولی میخوام از زندگی پدرو مادرم بگم مادرم یه مشکلی در پاشون تو یه تصادف قبل از ازدواج براشون به وجود اومد مادرم میگن همه میگفتن کی دیگه این دخترو میگیره ولی پدرم همون روزا میره خواستگاری مادرمو .

    الان بعد از چندین سال هنوزم زندگی خوبی دارن پدرم هیچ وقت حس ترحم نداشتن اونقدر خوشم میاد هنوزم میبینم بخاطر همدیگه کوتاه میان یه وقتا با هم دعوا میکنن ولی به شب نکشیده با هم اشتی میکنن .

    ولی دوره زمونه ما چی شده برا یه عیب کوچیک طرف عقب می کشه مخصوصا پسرا . خدا میدونه چند تا خواستگار برام اومدن همشون سنتی بوده اقایون سطح فرهنگی و تحصیلیشون از خودمون پائینتر بوده ولی بازم طاقچه بالا میذارن دختری ام خدا رو شکر زیبا سالم دانشجوی فوق لیسانس از لحاظ فرهنگی خوب ولی وقتی این چیزا رو میبینم میگن خوش بحال پدر و مادرم که طعم عشقو کشیدن.


    ↓ در مورد این موضوع بیشتر بخوانید ... ↓ :
    تجربیات زوج های موفق (۱۷ مطلب)

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • (۱۲) پاسخ های مردم
    • ۱۳۵۶ بازدید توسط ۱۱۵۹ نفر
    • چهارشنبه ۲۴ دی ۹۳ - ۱۷:۱۳

    من با پسرم فقط 16 سال تفاوت سنی دارم

    سارا** :

    آخه وقتی خود دخنر میگه دوست دارم ازدواج کنم،پسر میگه نیاز دارم ازدواج کنم،منه بزرگتر چرا باید جلوش رو بگیرم؟

    شاید همه جوانها قدرت کنترل نداشته باشن.اصلا وقتی خدا راه حلال گذاشته چرا باید کنترل کنن.

    مگه چه ایرادی داره که توقعات بیاد پایین و ازدواج زود انجام بشه؟مگه چه ایرادی داره زن و مرد ازدواج کنن و باهم درس بخونن و نخوان نیازهاشون روسرکوب کنن؟مگه چه ایرادی داره زندگیشون رو با هم بسازن و با هم رشد کنن.

    مگه منی که در سن 15 سالگی ازدواج کردم،الان پشیمونم؟

    به والله من خودم رو یکی از خوشبخت ترین زنهای این دنیا میدونم.

    بعد از ازدواج درس خوندنم ادامه پیدا کرد.همسرم کاردانی میخوند و من دبیرستانی بودم.

    شاگرد اول بودم و رشته م ریاضی بود.دخترای فامیل بین 18 تا 22 ازدواج میکردن.

    هنوز کلاس سوم راهنمایی بودم برام خواستگار اومد.خیلی  پیش پدرم خجالت کشیدم.بعدش به مادرم گفتم میخوام فیزیک بخونم تا دکتری.مادرم گفت اگه مورد خوبی بعد از دیپلم گیرت اومد باید ازدواج کنی ولی الان هم زوده.خلاصه بعد از کلی بحث بهش گفتم من سنت شکنی میکنم و بالای سی سال ازدواج میکنم.

    اون روز گذشت.یک روز حدود ساعت سه بعد از ظهر که هیچ کس خونه نبود،پدر و مادرم سر کار بودن،خواهرم مدرسه بود،داداشم که دانشجوی شهر دیگه ای بود،اومد خونه در زد و من سر نماز بودم و چادرم رو دور سرم پیچونده بودم.نماز رو سلام گفتم و با همون حال رفتم جلوی در و در رو باز کردم.دیدم داداشم تنها نیست و با دوستش اومده.احوالپرسی کرد و منم بعداز سلام و احوالپرسی اومدم داخل.داداشم اومد کتابی رو از کتابهاش برداشت و بهش داد و دوستش رفت.

    یک هفته ای دوست داداشم میومد دنبالش و با هم میرفتن کتابخونه.و من از همه جا بی خبر...

    همش سرم توی کتاب بود ولی متوجه شدم انگار پدر و مادر و برادرم پچ پچ میکنن.

    بالاخره پدرم یک روز اومد توی اتاقم و شروع کرد به صحبت:

    راستی دوست داداشتو دیدی؟ گفتم نمیدونم کدومش؟وادامه داد :همون که اونروز اومد جلوی خونه،چند روزه میاد.گفتم آره.دیدمش 

    گفت تو رو از داداشت خواستگاری کرده و بعد پیش من اومده و اجازه خواسته.

    خشکم زد.سرمو انداخته بودم پایین

    فقط اشک میریختم بیصدا.

    گفت:بهش گفتم جوابت منفیه.گفتم ما تو این سن کم دخترمون رو شوهر نمیدیم.اما پدرش رو واسطه کرده و پدرش هم با من صحبت کرده.

    داداشت خیلی ازش تعریف میکنه پسر خوبیه اما منم جوابم نه هست.هر چه کردم قانع نشدن. پدرش اجازه خواست فقط یکبار بیان و همینجا ما به پسرشون نه بگیم.با این حرف دلم کمی آروم شد.گفت پنج شنبه دارن میان.شما هم آماده باش.

    منم گفتم:امتحان دارم نمیام.خودتون نه بگین.

    اونا اومدن و من موندم توی اتاقم.پدرم هر عذری میاورد،اونا راهی میذاشتن و قانعش میکردن.پدرم در نهایت گفت خودش راضی نیست.چون هم سنش کمه وهم میخواد درسش رو ادامه بده.دوست داداشم اصرار کرد که با خودم صحبت کنه.پدرم اومد پشت در و من در رو قفل کرده بودم و گریه میکردم.پدرم کلی اصرار کرد تا در رو باز کردم و با همون اشکهام چادر سر کردمو ایشون اومدن توی اتاقم وباهام صحبت کردن.کلی حرفهای قشنگ.

    حالا که فکر میکنم میبینم چه قدر پخته و خوب حرف زد برام.

    حرفا تمام شد و رفتن.

    پدرم گفت:حالا که جواب منفیه،همین فردا زنگ میزنم و میگم.من سرم پایین بود و گفتم:حالا شاید خیلی هم منفی نباشه.

    و خیلی سریع رفتم اتاقم.

    ظاهرا با اون چادری که دور سرم واسه نماز پیچونده بودم،توی همون نگاه اول عاشق شده بود.و بعد از یکسری تحقیقات با داداشم و بعد پدرم صحبت کرد.

    خیلی خوب تونست منو قانع کنه 

    مادرم سر به سرم میذاشت و میگفت چه قدر خوب سنت شکنی کردی.فقط به جای ازدواج در سی سالگی،پانزده سالگی ازدواج میکنی.

    کمتر از دوماه بعد من سر خونه زندگی خودم بودم و اصلا حواسم نبود دیگه سر کلاس خودممیتونم بشینم و باید برم کلاس بزرگسال!

    وقتی بهم گفتن فقط خدا میدونه چه حالی شدم.اینقدر گریه کردم و به شوهرم گفتم تقصیر توست که باید با زنهای سن بالا بشینم.الان دوستم جای من شاگرد اول میشه و کلی غر زدم.

    همسرم با مهربونی اومد پیشم و گفت اینا مهم نیست.مهم اینه که از الان اگه جایی مشکل درسی پیدا کردی من خودم کمکت میکنم.مهم اینه که وارد دانشگاه بشی مهم اینه که تو یک خانوم بزرگ شدی که مسوولیت زندگی رو به عهده گرفتی.کاری که خیلی از دوستات نمیتونن انجام بدن.

    ما با هم درس خوندیم.تغییر رشته دادم به تجربی بعد دانشگاه قبول شدم در حالی که پسرم حدود سه سالش بود وارد دانشگاه شدم.

    زندگی خوشی داشتیم.همسرم تا دکتری خوند و من تا ارشد.واسه دکتری شوهرم به یکی از کشورهای اروپایی رفتیم با دو تا بچه.سخت بود من مجبور شدم قید ادامه تحصیل رو بزنم.ما با محبت همدیگه رو سیراب کرده بودیم.

    هر دو گرم و پر شور بودیم هردو سرشار از انرژی بودیم.

    من با پسرم فقط 16 سال تفاوت سنی دارم. کجای این بده؟ خیلی هم خوبه... کاملا همدیگه رو درک میکنیم.

    در سن سی و شش سالگی من مادر بزرگ شدم.چی از این بهتر؟...

    ترجیح دادم این تجربه خوشایند رو فرزندانم هم داشته باشن.

    دخترم در پانزده سالگی ازدواج کرده و یک  جفت پسر دوقلو داره.پسرم هم بعد از ماه صفر به امید خدا ازدواج میکنه.

    فقط الان بدترین قضیه از دست دادن همسرمه.مردی که از ابتدا نمیخواستم باهاش زندگی کنم ولی او منو مجذوب خودش کرد و جوری زندگی کردکه عاشقش شدم.

    حالا هی بگین ازدواج نباید در سن کم باشه.

    من میگم اگه معیار ها درست باشه و هر دو طرف بلوغ فکری و جسمی رسیده باشن،خیلی هم خوبه در سن پایین ازدواج کنن.


    ↓ در مورد این موضوع بیشتر بخوانید ... ↓ :
    تجربیات زوج های موفق (۱۷ مطلب)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۵۴) پاسخ های مردم
    • ۱۰۰۸۰ بازدید توسط ۸۲۸۴ نفر
    • جمعه ۹ آبان ۹۳ - ۱۵:۵۶

    تو جوجه ی ناز و تپل منی منم شیر پر قدرتتم

    2 سال پیش ازدواج کردم اون موقع شوهرم 20 سالش بود و من 23 . خانواده فرهنگی و تحصیل کرده ای بودیم. خواستگار زیاد داشتم . یه شب که برام خواستگار اومده بود خانواده شوهرم که اسمشو میذارم رضا سر زده اومدن خونه ما . مادرش با مادرم فامیل بود. وقتی دیدن واسه من خواستگار اومده خیلی ناراحت شدن. اینو بگم که من رضا رو که کلاس 5 ابتدایی بود دیدم و بعد اون تا اون شب ندیدم. یعنی رفت و امد داشتن خانواده هامون اما قسمت نبود ما همدیگه رو ببینیم.

    من لیسانسمو تازه گرفته بودم و تازه رفته بودم سرکار و اون سربازیشو تموم کرده بود و سیکل داشت و تو یه مغازه شاگردی میکرد. وقتی همدیگه رو اون شب دیدیم من مهرش به دلم افتاد و خواستگارمو رد کردم اما به کسی دلیلشو نگفتم. فردا شب اونم خانواده شو راضی کرد و اومدن خواستگاریم . پدر مادرم سر سخت مخالف بودن و ما هر دو تا مون راضی. حتی من از سن و تحصیلات و هزار بهونه دیگه اوردم اما اون گفت یا باید مال من بشی یا هرگز زن نمیگیرم . بعد 6  بار خواستگاری تو دو ماه مراسم عروسیمون گرفته شد و یه هفته ای رفتیم سرخونه زندگیمون.


    ↓ در مورد این موضوع بیشتر بخوانید ... ↓ :
    مسائل رفتاری دوران عقد (۴۵۵ مطلب) مشورت در زن داری (۲۴۲ مطلب) مشورت در شوهرداری (۶۴۲ مطلب) تجربیات زوج های موفق (۱۷ مطلب)

  • ۳ موافق ۱ مخالف
  • (۹۶) پاسخ های مردم
    • ۹۸۰۵ بازدید توسط ۷۷۸۲ نفر
    • چهارشنبه ۷ آبان ۹۳ - ۲۳:۴۷

    مرا در خانه سروی هست

    زهیر:

    و خدا عشق را آفرید...

    وقتی نگاهم به عکس همسرم که  روی میز اتاقم قرار داره میفته ناخوداگاه میرم به سمت میز. قاب عکسش رو در دست میگیرم و لبخند میزنم. به خودم میگم چه کار خیری به درگاه خدا انجام دادم که چنین نعمت بزرگ و ارزشمندی رو بهم عطا کرده! خدایا یه دنیا ممنونم. ممنونم که کسی رو بهم دادی که مایه آرامش منه. کسی که قلبم با وجودش زنده است. خدایا قول میدم قدر این نعمت رو بدونم. قاب عکسشو روی قلبم میذارم و به یکتا بانوی قلبم فکر میکنم و تمام وجودم از عشق لبریز میشه.

    همسر من پاک ترین، نجیب ترین، مومن ترین، خوش اخلاق ترین، کدبانو ترین، فهمیده ترین، با اصالت ترین، زیبا ترین و در یک کلام خوب ترین دختر دنیاست...

    تو خیابون که راه میرم همش سرم پایینه آخه دلم نمیخواد به جز خانمم چشمم به زن دیگه ای بیفته.

    وقتی که حرف میزنه صدای قشنگ و دلنشینش بهم امید زندگی میده. وقتی راه میره ازش نجابت و پاکی میباره. اونجاست که از داشتنش به خودم میبالم و میگم من خوشبخت ترین مرد دنیا هستم. چادر سیاهش در چشم من زیباترین لباس دنیاست. گاهی اوقات که کنارش نشستم چند ثانیه ای بهش خیره میشم، اول نگاهی به خودش میکنه و میگه چیه؟ چرا اینجوری نگاه میکنی؟ آرام و با لبخندی ملیح میگم عزیز دلم عاشقانه دوستت دارم. انقدر با حیاست که سرش رو پایین میندازه و در حالی که گونه هاش از خجالت سرخ شده طوری که من نفهمم لبخند کوچکی روی صورتش نقش میبنده.

    راستش من عشقم رو از خانم حضرت زهرا (س) دارم. خانم برام مادری کردن و اون رو بهم هدیه دادن. به خانم قول دادم از چشمام بیشتر مراقبش باشم. یه بار به مونس قلبم گفتم میدونی یکی از بزرگ ترین آرزوهام چیه؟ گفت چی؟ گفتم اینکه شرایطی پیش بیاد تا من جونم رو برای تو فدا کنم تا بهت ثابت کنم چه قدر عاشقتم. اومد تو بغلم و گفت خدا نکنه. آروم تو گوشش گفتم از جونم برام مهم تری.

    روزی که رفته بودم خواستگاریش با چادر سفیدش نشست روبروی من تا با هم حرف بزنیم. تو دلم رب اشرح لی صدری ... رو خوندم و شروع کردم به صحبت. گفت من به خاطر شرایط مالی پدرم نمیتونم وسایل اصلی جهیزیه رو فراهم کنم و دلم هم نمیخواد به پدرم فشار بیارم. بلافاصله لبخند زدم و گفتم شما که جهیزیه دارید! تعجب کرد سرش رو اورد بالا و گفت کدوم جهیزیه؟ گفتم چادری که سر میکنید، نجابت و پاکیتون، حجاب زهراییتون.

    اینا برای من از هزار تا جهیزیه ارزشمند تره. ساکت شد و دوباره سرش رو انداخت پایین. حس کردم باید بهش ثابت کنم که خودش برام مهمه. خجالت رو کنار گذاشتم و گفتم من شما رو دوست دارم برام جهیزیه و چیزهایی از این دست مهم نیست اگر لازم باشه همه دنیا رو به هم میریزم تا شما رو به دست بیارم فقط یک کلمه بگو من رو به عنوان همسرت قبول میکنی بقیش با من. ساکت موند و چیزی نگفت. میدونستم نجابتش اجازه نمیده جواب بده. البته منم نمیخواستم سریع جواب بده. قصد اصلیم این بود که مطمینش کنم خودش برام مهمه.

    چند روز پیش با هم تنها بودیم حرفامون تموم شد یه چند لحظه سکوت بینمون برقرار شد. بهش نزدیک شدم و روبروش ایستادم. به چشمای آسمونیش نگاه کردم و گفتم خانمی تو ملکه قلب منی. بعد دست راستش رو گرفتم و بوسیدم. اومد تو بغلم و سرش رو گذاشت روی سینم. دوباره سرش رو بوسیدم و کنار گوشش زمزمه کردم به اندازه تمام ستاره های آسمون، به اندازه تمام گل های روی زمین، به اندازه تمام قطرات بارون عاشقانه دوستت دارم.

    سرش رو اورد بالا و نگاهم کرد. دوباره گفتم اگر خدا همه حوری های بهشتی رو بهم بده باز هم یه تار موی تو رو به همشون نمیدم. یه قطره اشک از چشمای معصومش جاری شد. با دست راستم اشکشو که مثل الماس میدرخشید پاک کردم و گفتم، خانمی، فقط زمانی باید اشک بریزی که من زنده نباشم چون تا وقتی زنده هستم هر کاری میکنم تا تو فقط و فقط بخندی.

    یه روز با هم داشتیم یه سایت مربوط به مسایل ازدواج رو میخوندیم. یه دفعه خندم گرفت. گفت به چی میخندی؟ گفتم به این حرفا و سوالای دخترای بنده خدا. نگاه کن چطوری اسیر آیینه و هزار جور عمل زیبایی و لوازم آرایش شدن که مثلا نامزدشون یا شوهرشون دوستشون داشته باشن. گفت یعنی اشتباه میکنن؟! مگه زن نباید زیبا باشه؟ متوجه شدم داره یه دستی میزنه که نظر منو خیلی زیرکانه بپرسه. آخه میدونستم اون اصلا از این استرس ها نداشته و نداره.

    جواب دادم درسته ولی تا چه حد؟ آیا ارزش زن فقط به زیباییشه؟ ازون گذشته همه زنها زیبا هستن. آخه اندازه سینه و رنگ آلت و کم پشتی مو و چشمای کوچیک و قد و قواره که دلیل بر خوب یا بد بودن یه دختر نیست.

    پس نجابت، ایمان، وفاداری، اخلاق، شعور، پاکی، سلامت و اصالت خانوادگی چی میشه. قبول دارم بعضی از دختر پسرا این چیزا براشون مهمه ولی اگه آدم عاشق کس باشه این چیزا دیگه براش اهمیت داره؟ مگه مجنون نمیگفت اگر بر دیده مجنون نشینی به غیر از خوبی لیلی نبینی. آیا لیلی مانکن بوده؟ عشق لیلی مجنون رو گرفتار کرد نه سایز سینه و شکل آلت و این جور چیزا.

    تازه اون موقع ها فقط چشمای زنها معلوم بوده پس ببین مجنون چه مردی بوده که تنها از روی چشمای لیلی عاشقش شده. ادامه دادم که یه مرد میخواد زنش آرامش بخش وجودش باشه، باعث عزت و سربلندیش باشه، مایه غرور و مباهاتش باشه، مادر خوبی برای بچه هاش باشه، مثل آب باشه روی آتش شعله ور در وجودش، ملکه قلب و غریزش باشه، جوری باشه که مرد لحظه شماری کنه زودتر کارش تموم شه و بره خونه پیش زنش چرا که خونش توسط یه فرشته به نام زن گرم و آرامش بخش شده. مرد دوست داره زنش بیاد پیشش شونش رو به شوهرش بده و ازش بخواد تا موهاشو براش شونه بزنه. اون وقته که مرد با هر بار شانه زدن بر گیسوان زنش خدا رو بابت این همه آرامش شکر میکنه. مرد دلش میخواد صبح که داره میره سر کار زنش کتش رو تنش کنه، نه از روی حساب بردن بلکه از روی عشق و علاقه. اینارو که گفتم یه دفعه اومد تو حرفم و گفت پس خوش به حال من که تو همیشه به من همچین نگاهی داشتی و خدارو شکر که هیچ وقت استرس چنین چیزهایی رو نداشتم. بعد سرش رو گذاشت روی شونه چپم و چشماشو بست. منم این دو بیت از حافظ رو براش خوندم که میگه:

    مرا در خانه سروی هست کاندر سایه قدش /  فراغ از سرو بستانی و شمشاد چمن دارم    

    گرم صد لشکر از خوبان به قصد دل کمین سازند /  بحمد الله و المنه بتی لشکرشکن دارم


    ↓ در مورد این موضوع بیشتر بخوانید ... ↓ :
    تجربیات زوج های موفق (۱۷ مطلب)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۷۹) پاسخ های مردم
    • ۴۱۳۰ بازدید توسط ۳۰۳۷ نفر
    • جمعه ۱۱ مهر ۹۳ - ۱۷:۴۲

    شک نکنید که بهترین شیوه ازدواج به روش سنتی است

    سلام

    شک نکنید که بهترین شیوه ازدواج به روش سنتی است. البته باید بعد از آشنایی خانواده ها اجازه بدن آقا پسر و دختر خانم از هم به شناخت لازم برسن.

    اونم فقط منوط به رفت و آمد دوتا خانواده با همه. من خودم دوست پدرم بانی ازدواجم شد.چطور؟ می گم براتون پدر همسرم سال گذشته تو ایام تولد امام حسن می رن پیش دوست پدرم (دوست پدرم از معتمدین شهرک هستن) عنوان می کنن که ما یه آقا پسر گل داریم قصد ازدواج داره ایشون هم منو معرفی می کنن.

    اون موقع من و خونوادم درگیر یه خواستگار دیگه بودیم اما با ایشون به توافق نرسیدیم. پدر همسرم با مادر همسرم در میون می ذارن و مادرشون یه روز صبح اومدن که منو ببینن به هر حال همون روز مامان همسرم تماس گرفتن که یه بار هم به اتفاق پسرشون بیان خونه ما اومدن و ما همدیگرو دیدیم.

    حسابی تو صحبت های دو نفره مون پوست همو کندیم .من قبل از مراسم خواستگاری حسابی تو زمینه سوالاتی که باید می پرسیدم تحقیق کرده بودم و همسرم هم که مستمع دکتر فرهنگ و دکتر معظمی حالا نمی دونین چه اشکی از من درآورد:D اینارو برای این می گم که تو مرحله آشنایی نه من نه ایشون مراعات همو نکردیم به قول قدیمیا مو رو از ماست کشیدیم بیرون .

    با چشمان باز تصمیم نهایی و گرفتیم.راستی اینو هم بگم تو مدت آشناییمون سعی کردیم پای محبت و عشق بینمون نیاد تا راحت تصمیم بگیریم . بعد از چند جلسه صحبت توکل کردیم به خدا و همدیگر و انتخاب کردیم.اما بعد از اون روز دیگه خیلی رو عیبهای همدیگه زوم نمی کنیم بیشتر قربون صدقه خوبیهامون میشیم البته همسرم بیشتر:D در ضمن اول رفتیم آزمایش بعد تو فامیل مطرح کردیم .من یه ازدواج فوق العاده عاقلانه کردم.راستش اون ابتدا احساس عاشقی نکردم اما بعد از خوندن خطبه عقد باور کنید خدا چنان محبتی از ایشون تو دلم انداخت که باورش الان برای خودم سخته .

    اینطوری نبود یهویی نه آروم آروم....من یه دونه دخترم و به شدت بابایی . ما تولد حضرت رسول عروسی مون بود حدودا شش ماهه ازدواج کردیم اما من یک شب هم نمی تونم بدون ایشون سر کنم. تا حالا نه من نه ایشون تنهایی خونه پدر مادرامون نموندیم . تو فامیل ما مهمونی های دوره ای زنانه زیاده من هیچ کدومشو نرفتم یه موقع ایشون تنها نباشه.توی دوران عقدمون هروقت بیرون می رفتیم وقتی منو می بردن بذارن خونمون یه فیلم هندی تمام عیار بود .عشق هایی که کم کم آدمو درگیر می کنه ماندگارتره و البته نباید یادمون بره که خود خدا تضمین کرده محبتو تو دل زن و شوهر بندازه.عشق بین منو همسرم یه عشق خداییه.......خدایا شکرت.


    ↓ در مورد این موضوع بیشتر بخوانید ... ↓ :
    تجربیات زوج های موفق (۱۷ مطلب)

  • ۱ موافق ۱ مخالف
  • (۲۷) پاسخ های مردم
    • ۳۱۸۰ بازدید توسط ۲۶۰۴ نفر
    • شنبه ۲۱ تیر ۹۳ - ۱۳:۳۱

    به نظرم خانمم ضرر کرده با من ازدواج کرده !

    سفیر :

    به نظرم خانمم ضرر کردن،  با من ازدواج کردن !!!  ههههه

     

    اگه از خصوصیات خوب ایشون من بخوام براتون لیست کنم ...اوووووه   ... این صفحات جواب نمیده !! کم میارن ..( اینایی که میگم فقط بخشی از حس خوبمه از بودن با همسر عزیزترازجونم!!)

     

    بعضی موقع ها که نگاشون میکنم باخودم میگم : فقط میتونم بگم حیفــــــــــــــــت!!!

     مگه چه گناهی کرده بود که باید به پست من میخورد؟؟!!! وقتی که قطار قطار خاطر خواه داشت...خـــــــــــدایا مگه من چه ثوابی کرده بودم که تو باید هدیه ای به این با ارزشی رو به من میبخشیدی!!

    (بعدش میگم بنده من اگه پشیمونی تا یه تجدید نظری کنیم حالا ،مث اینکه چاره ای نیست دیگه!!؟؟؟  بعدش فوری جواب خودم ومیدم میگم ،خــــدا ! ...خـــــدا !!.... غلط کردم با کدوم( ط ، ت) نوشته میشد؟؟  هههههه

    من از زمانی که فهمیدم ایشون بختم هستن ،به یکباره احساس کردم دنیام رنـــگی شد وتمام رنگا قبل اشنایی با ایشون برام سیاه وسفید شد... حس کردم قلبم جا باز کرد وچند برابر شد چون عشق خیلی زیادی رو در خودش به یکباره جا داد... واقعا این حس برام خیلی قشنگ بود ...حتی بعضی موقع ها حس میکنم با عمل جراحی قلبم جا باز کردو بخشی عظیمی به اون پیوند زده

     شد. .. .. چون خودمم باورم نمیشه هنوزم که هنوزه!!!.تازه فهمیدم نفس کشیدن یعنی چی!!  من از کل عمرم اگه هیچی هم عایدم نشه ،این حس رو برتر از تمام قشنگیا ودلخوشی های دنیا میدونم... (هرکی بگه لافه ..تخیله.. باید بگم که" بر دروغگو لعنت" حتما طرف عاشق نشده یا اگرم شده به بلوغ نرسیده عشقش ..چه بسا که بعضیا عشق صادقی هم ندارن!! وتجربه هم نمیکنن تا اخرعمر!!!)

    ــــ

    انقدی دوسشون دارم که واسه یه بلند شدن ونشستن سادشون هم دلم به شدت میلرزه  و دلواپسه، حتی دلم واسه سرخاروندن، انگشتر تو انگشت چرخوندن ، لباس تکوندن واسه همه وهمه... ریز ریزرفتاراش تنگ میشه بارها واسه یه اتفاق کوچیک اینچنینی دلم تنگ میشه وازشون میپرسم چرا؟... چرا؟.. دعا دعا میکنم انگشتره بچرخه برعکس شه بیان دوباره برگردوننش سر جای اولش...

     

    اگه هزار بارم یه کلمه ای روشنیده باشم ،بعد یه بار اززبون ایشون بشنوم حس میکنم اولین باره که یکی تو کل دنیا اینو داره بکار میبره ،حتی اگه ازکودکی از اون کلمه خوشم نیومده باشه، کافیه یه بار از زبون ایشون بشنوم ..دیگه تموم ..خوشم میاد.. برام پیش اومده  یکی که بهم بدی کرده رو دیدم و اون جمله یا کلمه رو اتفاقی گفته ..من  اونوهم دیگه دوس دارم وبدی هاش راحت یادم میره!!!! چون یه بار  قبلا از زبون عشقمم شنیده  بودم!!!!  کلا از وقتی با ایشون اشنا شدم رابطم با دنیا ومردمش بهتر شده!! واسه همینه که میگم احساس کردم قلبم بزرگ و وسیع شد وجا باز کرد(خدا شاهده برتک تک حرفام!!) 

     

     بعضی موقع ها عذاب وجدان بهم دس میده ، میگم اخه خدا چی میشد منم مثل ایشون اینقد خوب بودم تا این احساسای قشنگی رو که من از بودن با ایشون بهم دس میده ،بهمون اندازه ویا خیلی بیشتر به ایشونم دس بده و حالشون خوب بشه از بودن بامن ...

     

    امیدوارم تمام مردم دنیا این احساس ارزشمند و تجربه کنن !!اگه اونا بیشتر ازما ،یا ما بیشتر از کسی داریم هم..خدا به لطف خودش این هدیه رو به همه و بطوریکسان عطا کنه!! امیــن ...

    ↓ در مورد این موضوع بیشتر بخوانید ... ↓ :
    تجربیات زوج های موفق (۱۷ مطلب)

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • (۵۰) پاسخ های مردم
    • ۳۳۶۱ بازدید توسط ۲۷۰۲ نفر
    • دوشنبه ۱۹ خرداد ۹۳ - ۲۳:۱۳

    چرا درباره ی شیرینی ازدواج برای جوونا نمی نویسید

    چقدر تو این وبلاگ از مشکلات ازدواج نوشتید چرا درباره ی شیرینی ازدواج برای جوونا نمی نویسید چرا از کسانی که ازدواج کردند و بعد چند سال هنوزم با هم عین اوایل ازدواج مهربون هستند نمی نویسید جوونا رو از ازدواج نترسونید بهشون امید بدید نمونش خودم که الان 10 ساله ازدواج کردم مهرم 14 تا شاخه گل رزه و یک دختر 7 ساله دارم و منو شوهرم هنوز بعد از 10 سال عین دوران نامزدی دیگران با هم حرف می زنیم و خواهیم زد هرکی مارو میبینه که اینقدر با هم مهربونیم فکر می کنه نامزدیم یا تازه ازدواج کردیم
    چهره هامونم هر روز جوون تر میشه به خاطر مهربونیامون با هم زمانی که شوهرم سرکاره باهم اس ام اس بازی می کنیم و قربون صدقه هم می ریم تو خرید ملک این جور حرفا منو اون نداریم یه دفعه می بینی مثلا می خوایم زمین بخریم شوهرم میگه امروز سرم شلوغه لطف کن خودت برو زمینو بخر الان کل دارایامون قرو قاطیه اصلا مهم نیست به نام کی باشه ما حاضریم جونمونم به خاطر هم بدیم
    تا حالا نشده یکبار دعوا یا حتی بحث کنیم چون ما خودمونو یک نفر می دونیم فکر نکنید وضعمون از اول خوب بود نه شوهرم اول یک مهندس عمران کم درآمدبود خودمم حسابداری خونده بودم خدا رو شکر بعد از 10 سال بجایی رسیدیم که به دیگران که مشکل مالی دارن کمک می کنیم از خدا خواستیم اون دنیا هم مارو به هم بده تو اون دنیا با هم زندگی جاودانه داشته باشیم زندگی ما همش با اهداف معنوی ساخته شده و اینجوری موفقه از خدا می خوام شوهرمو هیچوقت ازم نگیره اگه هم خواست مارو از دنیا ببره اول منو ببره چون اصلا طاقت نبودنشو ندارم به جوونا نصیحت می کنم که اینقدر دم از مشکلات جنسی نزنن فقط به فکر این باشن که همسرشون لذت ببره اونوقت لذت در هم آمیختگی و یکی شدن پوست و گوشت و استخونو می فهمن از اول زندگی سعی کنید فقط به فکر معنویات باشید نه مادیات ببینید زندگیتون چی میشه از مدیر محترم وبلاگ می خوام این نوشتمو تو صفحه اصلی قرار بده تا اون ها هم لذت زندگی موفق رو بچشن همتون موفق باشید


    ↓ در مورد این موضوع بیشتر بخوانید ... ↓ :
    تجربیات زوج های موفق (۱۷ مطلب)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۲۴) پاسخ های مردم
    • ۲۴۳۰ بازدید توسط ۲۱۱۷ نفر
    • چهارشنبه ۲۷ فروردين ۹۳ - ۰۸:۱۳

    برو بالا