خانواده برتر

انتخاب همسر، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی و تربیت فرزند

۲۸۸ مطلب با موضوع «مسائل رفتاری دوران عقد» ثبت شده است

با نامزدم سر هر مسئله مالی یه دعوایی میکنیم

سلام

من از مرداد سال گذشته نامزدم... پارسال پدر شوهرم شب یلدا مریض شدن تو آی سیو بودن ( که ده روز بعدش فوت کردن )، شب یلدا که قرار بود برا عروس وسایل بیارن ، نیاوردن، مادر شوهرم یه هندونه گذاشت تو نایلون با چند تا شکلات که انداخته بود توش اومد خونه مون، گفت که امسال نشد ان شاء الله سال بعد و ... ما هم هیچی نگفتیم ولی نامزدم ی ه پالتو و پوتین خریده بود که قرار بود حالا بیارن که نیاوردن ...

حالا امسال هم شب یلدا نزدیکه ،فکر کردم که حتما میارن ، ولی الان مادرشوهرم رفته تهران پیش دختراش تا ده دی هم نمیاد پس معلومه که امسال هم چیزی نمیارن... ( سالگرد پدرشوهرم هم اوایل دی هستش ، ولی خب وسایل عروس شب یلدا ربطی نداره به سالگرد چون خودشون کلی جشن برگزار کردن جز مراسم های من ... )

نمیدونم من راست میگم یا نامزدم،نامزدم میگه پوتین و پالتو خریدم سال قبل همون عیدیته چیزی نمیخرم. منم میگم مامانت که برام ارزشی قایل نشد که بگه عروسمه ،خودت یه تیکه طلا بخر دلمو خوش کنم. آخه کی به یه پالتو سیصد تومنی با پوتین 150 تومنی میگه وسایل شب یلدای عروس ؟

چیکار کنم که دعوامون نشه ما سر هر مسئله مالی یه دعوایی میکنیم اکثرا ...

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۶۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۰۷۶
    • سه شنبه ۱۶ آذر ۹۵ - ۲۲:۳۰

    نسبت به یکی از همکلاسی های نامزدم حساسم

    سلام دوستان

    من در شرف ازدواجم هنوز عقد نکردیم فقط خانواده در جریانن ... نامزدم رتبه تک رقمی کنکور بوده.. مشکلم اینه به یکی از همکلاسیاش حساسم. اون دختر از نظر ظاهری از من پایین تره. از نظر تحصیلی هم موقعیتم خوبه، و تو یکی از بهترین دانشگاها هستم اما هر وقت به اون دختر فکر میکنم به شدت اعتماد به نفسم جلو نامزدم میاد پایین.

    حساسیتم بی دلیل نبوده، نمیتونم بگم چطور اما یکم شک کردم که شاید به دختره در گذشته کمی علاقه داشته البته قبل از اومدن من تو زندگیش.. ولی علاقه ای که اصلا بهش بروز نداده. البته هنوز مطمئن نشدم صرفا غیر مستقیم (تاکید میکنم غیرمستقیم ) میخواسته حسادت منو برانگیخته کنه تا بیشتر بهش علاقمند شم یا اینکه شاید واقعا علاقکی به اون دختر داشته !!! اینها مربوط به قبل از نامزد شدنمونه .

    الان هر چقدر نامزدم بهم محبت میکنه، از خوبیام میگه، خدا رو واسه داشتنم شکر میکنه، اما از دلم نمیره. البته با محبتاش خوشحال میشم اما گاهی که اسم اون دختر میاد تا چند ساعت حالم بده و سرد برخورد میکنم.

    مثلا در مورد اپلای حرف میزدیم اسم 2 نفر رو در کنار اون دختر آوردم و پرسیدم معدلشون چنده، دوباره از خفن بودنشون گفت ( هیچوقت منحصرا از اون دختر تعریف نکرده اون یکی دو باری هم که چیزی گفته اسمشو با 2 نفر دیگه ام آورده ) دیگه تا ساعت ها خشک جوابشو میدادم، پرسید چرا ناراحتی چیزی شده؟ گفتم نه یکم سرحال نیستم.

    انتظار دارم خودش بفهمه چرا ناراحتم. چون یکبار گفتم از اون دختر خوشم نمیاد و اونم گاهی مثلا گفته دختره خیلی گیجه و کلماتی از این قبیل که اون دخترو پیش من تحقیر کنه تا دلم خنک شه مثلا !!! نامزدم خیلی پاکه و بهش خیلی اعتماد دارم. حتی به دخترای کلاسشون سلام نمیکنه. چون تجربه نداره شاید به حسادت دخترونه آگاه نیست، میگم شاید واقعا نمیدونه وقتی حتی از نمره اون دختر تعریف کنه هم حالم بد میشه ؟

    میدونم منو انتخاب کرده و الان نسبت به اون دختر جایگاه مهم تری دارم تو زندگیش اما همش میگم نکنه منو بخاطر اینکه خیلی دوسش دارم و محبت میکنم دوس داره؟ با خودم میگم اگر مثلا میفهمید اون دختر بهش تمایل داره آیا بازم سمت من میومد ؟ این فکرها آزارم میده.

    1. چطوری بفهمم بهش علاقه داشته یا من اشتباه فهمیدم ؟ اصلا پسرا ممکنه اولین کسی رو که بهش حس داشتن فراموش کنن ؟ اگه حس کمی بوده باشه نه در حد عاشقی.

    2. آیا بهش بگم وقتی اسمشو میشنوم ناراحت میشم؟ یا بدتر میشه؟ چیکار کنم بفهمه من از این کار ناراحت میشم؟ نمیخوام پرده های بینمون پاره بشه، میخوام همیشه به همدیگه احترام بذاریم.

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • ۱۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۲۸
    • شنبه ۱۳ آذر ۹۵ - ۲۲:۲۵

    در دوران عقدم ، روم نمیشه نیازهام رو به شوهرم بگم

    سلام
    راستش باید اینجوری بگم که مشکل من اینه که خیلی با نامزدم رو در وایسی دارم و نمیتونم نیازهامو بهش بگم. خیلی پسر خوبیه و هوامو خیلی داره ولی من ازش خجالت میکشم باهاش رو در وایسی دارم نمیدونم چه مرگمه از مانتو و شلوار و کیف گرفته تا حتی اگه با هم بیرون باشیم و من تشنم بشه روم نمیشه بهش بگم حتی یه بطری آب برام بخره.
    در حال حاضر از بابام پول تو جیبی میگیرم و از این بابت واقعا موذبم چون فکر میکنم وظیفه پدرم نیست که در حالی که من عقد کردم بهم پول تو جیبی بده ولی چاره دیگه ای ندارم چون اصلا روم نمیشه از نامزدم پول بخوام.
    بابام هر ماه میگه دختر جون یه حرکتی بکن یه فکری بردار حداقل یه کلوم به شوهرت بگو چی میخوای. ولی چیکار کنم که حتی تصورش هم برام سخته البته خود نامزدم هم زیاد به این موضوع مایل نیست و چند باری که بحثش پیش اومده خیلی رک بهم گفته خب به بابات بگو بیشتر بهت پول بده یا از مامانت پول بگیر انگار نه انگار که ناسلامتی شوهرمه.
  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۵۲۸
    • جمعه ۱۲ آذر ۹۵ - ۲۲:۲۰

    میخوام برای شوهرم بهترین زن بشم

    سلام

    من یه دختر 19 سالم که در دوران نامزدی به سر میبرم.. متاسفانه احساس میکنم نامزدم خیلی بهم گیر الکی میده و همیشه ایراد میگیره ، چرا فلان لباسو پوشیدی ؟ این رنگ چیه ؟

    ولی اون فقط از کم و کاستیا میگه هیچوقت نمیگه اره این خوبه از هیچی راضی نیس یه جورایی احساس میکنم اصلا قبولم نداره واقعا احساس پوچی میکنم دوس دارم فقط گریه کنم .

    من دوس دارم نامزدم بهم محبت کنه یا گاهی خوبیامم ببینه واقعا خستم من بهش احترام میذارم ، میگم دوست دارم از کلمات محبت آمیز استفاده میکنم .

    سعی میکنم تا جایی که امکان داره ارضاش کنم ولی خوب هیچوقت نمیبینه و دارم روز به روز سردتر میشم . اگه من حساسم بگین اگه هم نه کمکم کنید چطور خودمو براش لوس کنم ناز کنم . من دوسش دارم میخوام براش بهترین زن بشم شاید من بلد نیستم یا توقعم زیاده نمیدونم..

    کمکم کنید لطفا

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • ۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۸۸
    • چهارشنبه ۱۰ آذر ۹۵ - ۲۲:۰۵

    اون قدر که نامزدم منو دوست داره من دوستش ندارم

    سلام

    دختری 30 ساله ام . دو ماهه عقد کرده ام. نامزدم پسر دیوار به دیوارمونه . دوستش دارم. نامزدم هر شب میاد منو می بینه یا بعضی از شبا من میرم می بینمش. مثل اینکه ایشون خیلی وابسته و دلبسته منه ولی من اونقدری که اون منو دوست داره زیاد دوستش ندارم و دلبسته اش نیستم چون قبلا سال ها پیش شکست عاطفی خوردم و از ابراز عشق و عاشقی ضربه بسیار بدی خوردم که تا سالها حال روحیم خراب و افتضاح بود طوری که چند سال طول کشید تا به خودم بیام و بتونم کنار بیام با خودم و بترسم از ابراز عشق صادقانه و از اینکه طرف بفهمه من عاشقش شده ام بذاره بره ، ولم کنه به حال خودم مثل عشق قبلیم هرچند میدونم همه آدمها مثل هم نیستن.

    1- من چیکار کنم که هر شب همو نبینیم. من گاهی از شب ها اصلا حال و حوصله دیدن شو ندارم به خدا

    2- نامزدم توی بغلم گریه میکنه و ابراز عشق فراوان که خسته کننده شده برام و نمی دونم چیکار کنم. دلم میخواد بزنمش

    3- مردها بعد از دوران نامزدی وقتی زیر یک سقف میرن چقدر تغییر میکنن؟ یعنی آیا ممکنه همه ی این کارها و رفتارها و اشک هاش فیلم باشه ؟

    4- اصلا حاضر نیست بریم دکتر برگه سلامت بکارت بگیرم. میگه نمی خواد تو پاک هستی ولی من باید بگیرم تا بعدا یک آدم بیکار حرف مفت زد نشونش بدم تا دهنش بسته بشه

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۷۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۶۰۴
    • سه شنبه ۲ آذر ۹۵ - ۲۲:۰۵

    وقتی از حرف مادر شوهر ناراحت میشید چکار می کنید ؟

    سلام

    از خانم های متاهل یه سوال داشتم که وقتی از حرف مادرشوهرشون ناراحت میشن چطور مدیریت میکنن؟ به شوهرشون میگن ؟ چه جوری ؟ یا خودشون حل میکنن ...
    من کل خونه مادرشوهرمو تمیز کرده بودم جز یه اتاق ، مادر شوهرم از مسافرت برگشتنی  به نامزدم گفت خونه پره اشغاله و کثیفه و ... بهم خیلی برخورد که عوض یه دستت درد نکنه برگشته این حرفارو میزنه. انصافا نامزدم جواب داد که نه تمیز کرده زنمو همه جا رو جارو کشیده ...

    ولی من باز قانع نشدم دق و دلیمو سر نامزدم خالی کردم . ی سوال دیگه اینکه آقایون از خانم هاشون چه انتظار هایی نسبت به مادرهاشون دارن؟

    من در حد وسعم هر کاری از دستم بر بیاد میکنم ولی شوهرم و مادرش بازم ناراضین . شوهرم میگه عروس بودی چیکار کردی مادر شوهرم ازون بدتر ... دلم شکسته احساس تنهایی میکنم خیلی ...

    رفته بود مسافرت خونه ش رو تمیز کردم، شامش رو پختم، حیاطش جارو کردم ... نمیدونم دیگه چیکار کنم که راضی شن. شوهرم هم طرف مامانش میگیره چیکار کنم از زندگی خسته شدم

    خدا هر کی که باعث بشه زندگیم بهم بریزه رو خودش تنبیه کنه دارم از غصه داغون میشم


    مرتبط :

    زن خوب، زن بی خیال است!

    مادر شوهرم همه ی کارهای منو بی احترامی میدونه

    مادر شوهراتون به چی میگن احترام؟

    شما بگید من با این مادر شوهر چکار کنم ؟

    آموزش احترام گذاشتن به مادر شوهر

    دوست دارم بازم مادر شوهرم بگه انقد خودتو خسته نکن دخترم

    چگونه با خانواده همسرم مخصوصا مادر شوهرم برخورد کنم


  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۵۳۸
    • دوشنبه ۱ آذر ۹۵ - ۲۲:۴۵

    همش در حال مقایسه ی شوهرم با بقیه ی مردها هستم

    سلام دوستان

    من دختر 19 ساله م نامزد کردم خیلی هم دوستش دارم اون هم به من علاقه منده ولی مشکل اصلی اینجاست که من متاسفانه احساس میکنم نسبت به نامزدم وفادار نیستم .

    خیلی احساس گناه می‌کنم وقتی مردهای سرتر از شوهرم میبینم چه به لحاظ تحصیل و شغل و پرستیژ خیلی اعصابم خرد میشه یه جورایی حسودیم میشه .

    مثلا سر کلاس میبینم خیلی از استاد ها بهم توجه میکنن مثلا همین پارسال که نامزد نداشتم از یکی از دوستام شنیدم یه استادی به یکی از همکلاسی ها برای ازدواج علاقه مند شده دوستم هم از طریق نامزدش که ارشد درس میخونه  و دوست استاد ما بوده این رو میدونه .

    البته این آقا پارسال استاد من نبوده و آقای استاد از طریق دوستاشون فهمیدن که این دختر خانم که اصلا به ظاهرش نمیخوره دوست پسر داره حالا این قضایا به کنار من دارم عذاب میکشم که چرا من انقدر بد شانسم آخه چرا ؟

    من که خیلی خوشتیپ تر و خوش قیافه تر از اونا هستم ولی چرا شانس ندارم ؟ یکی از استاد ها مون خیلی بهم توجه میکرد جوری که بچه‌ها میگفتن بهت پیشنهاد ازدواج میده ولی اینطور نشد .

    خیلی اعصابم خرده همش در حال مقایسه ی شوهرم با بقیه م با اینکه عاشق ش هستم میترسم این اخلاقم باعث شه همسرم رو از دست بدم  .

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۳۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۰۵۰
    • دوشنبه ۱ آذر ۹۵ - ۲۲:۱۵

    شوهرم یه مدلی رفتار میکنه که انگار من بچه اش هستم

    سلام
    خسته نباشید.
    18 سالمه و نامزدم 37 سالشه. یازده ماهه که نامزد کردم و خطبه ی عقد بین من و نامزد خونده شده. نامزدم مرد خوبیه ولی خیلی سخت گیره. بهم اجازه ی پوشیدن لباس های شاد رو نمیده. یعنی حتی نمیذاره یه رنگ شاد تو مهمونی های آشنایان هم بپوشم.
    خیلی بهم میگه بیرون سنگین رفتار کن، لبخند نزن.با من زیاد حرف نزن، زیاد کنارم نیا، دور و برم نباش، دستمو نگیر. خانومانه رفتار کن نه مثل یه بچه!
    اصلا بهم ابراز علاقه نمیکنه تو جمع کنار من نمیشینه، مدام مراقبمه،تو مهمونی ازم دوری میکنه.اصلا منو جزء آدما حساب نمیکنه!اصلا جوری رفتار میکنه که انگار با من نسبتی نداره! یه مدلی رفتار میکنه که انگار من بچه اش هستم.
    وقتی که با هم خرید میریم اصلا سلیقه و نظرات من براش مهم نیست فقط نظر خودش مهمه.یه لباس بخواد برای من بخره خودش انتخاب میکنه و به من میگه برو  پرو کن. همین!
    ازم حق استقلال داشتن رو گرفته.اصلا به شخصیت من اهمیت نمیده. گاهی اوقات با رفتارش با زبانش به من القا میکنه که بچه ای، هنوز موقع تصمیم گیریت نرسیده!
    از این که نامزدم رو میان اون همه خواستگار انتخاب کردم ،پشیمونم! سوالاتی ازتون دارم که امیدوارم پیشنهاداتتون بهم کمک کنه.
    به نظر شما چیکار کنم تا منو بچه فرض نکنه و جزء آدم بزرگ ها بدونه؟ به نظر شما منظور از این که میگه رفتار خانومانه داشته باش چیه؟ یعنی رفتار خانومانه شامل چه رفتارهایی میشه؟ و من باید چیکار کنم که به این رفتارها برسم؟
    پیشاپیش از پیشنهادات خوبه تون سپاس گذارم.
  • ۰ موافق ۲ مخالف
  • ۱۲۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۷۴۷
    • شنبه ۲۹ آبان ۹۵ - ۲۲:۰۰

    بالاخره یا شوهرم منو کر می کنه یا من کورش می کنم

    سلام

    من الان یک سال و نیمه که نامزدم ، تو این دوران نامزدی بدترین دعواها رو کردیم باهم، بدترین فحش ها رو دادیم بهم، اون به مامان من ، من به مامان اون ، هیچ احترامی بین خودمون نمونده .

    راحت میتونیم  فحش ناموسی بدیم دعوا کنیم ... ولی بعد دعوا یا رفتیم پیش یه بزرگتر که مشکلمون حل شده و آشتی کردیم . اکثرا یا اومده نازمو کشیده و آشتی کردیم ... همین الان هم که مینویسم شب گذشته یه دعوای کردیم یعنی از گریه داشتم میمردم منو هل داد سیلی محکم زد تو گوشم ، هر چی بد و بیراه بود بهم گفتیم .

    علت دعوامون هم این بود که من خواهرم زایمان کرده بهش گفتم صد بده کادو بدم . نامزدم هم گفت ندارم من صد تومان ندارم از پنجاه بیشتر نمیدم منم گفتم خاله شمو همه صد تومن دادن من کم بدم زشت میشه و جر و بحثمون بالا کشید... اینم بگم نامزدم ماهی سه تومن درامد داره ولی یه کم خسیسه ...

    نمیدونم چیکار کنم با این اوضاع، هر وقت دعوایی پیش اومده یا من از حال رفتم یا سر درد گرفتم اونم ناراحت شده ولی بقیه با خبر نشدن از دعواهامون، با این اوضاع موندم چیکار کنم سر هر مشکل مالی یا مشکل دیگه حرف همو نمی فهمیم دعوای اساسی پیش میاد ،از یه طرف هم من نمیتونم خودمو کنترل کنم ، همین دیشب کتری آب جوش رو بخاری بود با دست زدم افتاد یا سوییج ماشین پرت کردم بهش خورد  . الان فکر میکنم میگم اگه به چشش میخورد حتما کور میشد ...

    همدیگه رو خیلی دوست داریم شاید هم نداریم ،چون با این دعواها اینکه اسمش دوست داشتن نیست....

    چیکار کنم ؟ چه جوری برخورد کنم؟ مشکلم واقعا حاده ، دعواهای سطحی نکردیم هیچ وقت ، یعنی یا یه روز اون میزنه من کر میشم یا من میزنم اون کور میشه .

    من به هیچ کس نگفتم که اینجور دعوا میکنیم مامانم بدونه قطعا میگه به دردت نمیخوره ... . نامزدم مدیریت نداره ،اینو خودش هم میگه ،میگه چیکار کنم بلد نیستم ،نمیدونم خودم هم که عصبانی شدنی نمیتونم خودمو کنترل کنم همش میترسم ، اصلا هم نمیخوام طلاق بگیرم چون رابطه کامل هم داشتیم، نداشتیم هم نمیخواستم جدا شم ، تو خوشی هام بهش میگم من اولین و آخرین انتخابم تویی ،اونم منو دوست داره ولی هر دومون عصبانی شدنی نمیتونیم خودمونو کنترل کنیم ...

    ممنون

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۵۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۵۶۴
    • جمعه ۲۸ آبان ۹۵ - ۲۲:۳۵

    نامزدم در اجرای خواسته هام تعلل می کنه

    سلام

    من یه مشکلی دارم اینه که شوهرم ( نامزدم ) به حرفم دیر گوش میده و عمل میکنه. همش هم فکر میکنم اشتباه از خودم بوده که اینجوری باهام برخورد میکنه. تو مسائل مالی هم همین قراره .

    یعنی اگه بخوام یه مانتو بخرم باید یه هفته بگم و گریه کنم آخرش خودش بیاد سمتم بگه بریم بخر . یا بخوام جایی برم با یه بار حرف گفتن و درخواست من ،به خواسته ام عمل نمیکنه باید چند بار بگم یا دعوا کنم یا گریه کنم.... یا بگم بیا دنبالم، یا بخوام ازش تا کسی نیست با ماشین بیا دنبالم همون دفعه اول به حرفم گوش نمیده....

    خیلی اذیت میشم میبینم مثلا زن های دیگه زنگ میزنن به شوهراشون میگن بیا کارت دارم یا فلان چیزو بخر شوهراشون زودی نیازشون رفع میکنه ولی من باید هی بگمو بگمو بگم :((

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۲۷
    • سه شنبه ۲۵ آبان ۹۵ - ۲۲:۲۵

    چیکار کنم تا شوهرم محبت کلامی رو یاد بگیره ؟

    سلام

    من یه دختر زیر ۳۰ سال هستم که به تازگی عقد کردم. همسرم ۴ سال ازم بزرگتره. هم من و هم همسرم هر دو ازخانواده های مذهبی هستیم و خودمونم قبلا تجربه ی دوستی با نامحرم نداشتیم.

    من واقعا همسرم رو دوست دارم.در هر لحظه به یادشم و دوست دارم بهش محبت کنم. ایشونم منو دوست داره میدونم. ولی مرد درونگرایی هست و بیان نمیکنه احساساتش رو. یا اگر براش مشکلی پیش بیاد نمیاد باهام درد دل کنه. خیلی تو خودش میریزه و این منو ناراحت میکنه. این اخلاقش خیلی شبیه مادرشه. میگن پسرها اونجوری میشن که مادرشون هست.البته ایشون چندین ساله از مادرش دور هست به دلیل تحصیل و کار و ماهی ۱ بار به خانواده که شهرستان هستن سر میزنه.

    مشکل من اینه که چیکار کنم همسرم احساساتش رو بروز بده .خیلی باهاش حرف زدم.گاهی هم دلخوری و بحث پیش اومده.و ایشون قول داده که خودش رو اصلاح کنه ولی باز دوباره یادش رفته. به هر حال منم دخترم و دوست دارم همسرم بهم محبت کنه ازم تعریف کنه یا نازم رو بکشه. ( ناز کشیدن که اصلا تو مرامش نیس ). باهام درد دل کنه. هر روز به یادم باشه مثلا روزی ۲ بار بهم زنگ بزنه و حالمو بپرسه. نگرانم بشه. روم غیرت داشته باشه. تعصب نه!!! غیرت.

    واقعا هیچی بروز نمیده. از نظر محبت کلامی خیلی ضعیفه با اینکه من اینهمه قربون صدقه ش میرم و محبت میکنم ولی ایشون یاد نمیگیره. از لحاظ محبت رفتاری و هدیه خریدن و گل خریدن قابل قبوله ولی متاسفانه من آدم شنیداری هستم و بارها هم بهش گفتم. دوست دارم از زیبایی هام تعریف بکنه. از دستپختم و هنرهام، از هوشم و ...

    البته خودش قبلا بهم گفته که همون اول چهره م به دلش نشسته یا اندامم رو دوست داره یا باهوشم. ولی من حس میکنم ما اصلا شبیه نامزدها نیستیم و اون ذوق و شوق رو نداریم. انگار مثلا یه زوجی هستیم که ۲،۳ ساله عروسی کردن و از اون تب و تاب افتادن. اوایل و قبل محرم شدنمون بیشتر توجه نشون میداد بهم.

    در حال حاضر هفته ای ۱ بارم  سعی میکنم نیاز جنسی ایشون رو برطرف کنم و معاشقه هم داریم و از اون نظر دوتامون راضی هستیم. البته رابطه ی کامل نداشتیم تا حالا.

    ازتون میخوام راهنماییم کنید.من اشتباه میکنم که در دوران عقد به ایشون اجازه ی داشتن رابطه رو دادم؟ این میتونه دلیل کم شدن شوق ایشون نسبت به من باشه ( نسبت به دوران قبل عقدمون ) ؟ یا من اشتباه میکنم به ایشون محبت میکنم و قربون صدقه ش میرم؟ باید خودمو سرد نشون بدم تا بیاد طرفم ؟ آخه میگن مردها با محبت خیلی جذب میشن. وقتی محبت کلامی از همسرم نمیبینم اعتماد به نفسم میاد پایین و یکم افسرده شدم حس میکنم.

    خواهشا بگید من باید چیکار کنم تا ایشون محبت کلامی رو یاد بگیره.

    ممنونم از همه ی عزیزانی که نظرشونو میگن


    مرتبط :

    تاثیر خوش کلامی و محبت زنانه بر زندگی مشترک چه مقدار است؟

    رابطه بین ابراز محبت و رابطه جنسی در روابط زناشویی

    محبت محبت محبت، هم برای خانم هم برای آقا (4)

    محبت محبت محبت، هم برای خانم هم برای آقا (3)

    محبت محبت محبت، هم برای خانم هم برای آقا (2)

    محبت محبت محبت، هم برای خانم هم برای آقا (1)

    چرا شما اقایون بعضی وقتا محبت یادتون میره؟

    محبت مرد به زن باید بیشتر از محبت زن به مرد باشه؟!

    خانم ها ، چه رفتاری برا شما نماد محبت هستش؟

    نحوه ارتباط کلامی و محبت بین زن و شوهر

    شوهرم ابراز محبت کلامی نمی کنه مگر اینکه خودم ازش بخوام

    4 اصل برای افزایش محبت بین زن و شوهر

    چطور به شوهرم بفهمونم که نیاز به محبت دارم ؟

    شوهرم با اخلاقه ولی نمی تونه محبت کنه

    گدایی محبت از شوهر


  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۳۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۲۲۰
    • يكشنبه ۲۳ آبان ۹۵ - ۲۲:۴۰

    احساس سرافکندگی میکنم که انقدر مسخره برم زندگیمو شروع کنم

    سلام

    لطفا خواهش میکنم اگر تجربه ای دارید و میتونید راهنماییم کنید.

    من در دوران عقدم ، من زیر 20 سالمه شوهر زیر 25 ما از دو استان مختلف و دوریم. من دولتی و برا ورودی بهمن ماه قبول شدم و کارای ثبت ناممو کم کم دارم انجام میدم. شوهرم کارای کنکورمو انجام داد دروغکی به من گفت که اولویت اولتو میزنم استان خودتون اولویت آخرو میزنم استان ما.

    بعدش فهمیدم اولویت اولمو استان خودش زده و من اونجا قبول شدم. اولش گفتم که حتما منو خیلی دوستم داره. اما وقتی بهش گفتم میخوام خوابگاه بگیرم خیلی عصبانی شد و باهام دعوا کرد که من غیرتمو اجازه نمیده زنم بیاد استان ما اما بره تو خوابگاه اجاره کنه. بازم فکر کردم خیلی دوستم داره لابد.

    اما قضیه اینه که همه کاراش از اول نقشه بود که منو فقط با یه چمدون لباس بکشونه تو استان خودشون و بدون اینکه برام مراسم بگیره برم خونشون و روابط زناشویی داشته باشیم. بهم گفت الان عروسی نمیگیریم اما بیا خونه ما زندگی کن و بعد از چند سال برات عروسی میگیرم و خونه مستقلم میگیرم.

    یعنی به راحتی تمام داره همه چیز رو به نفع خودش تموم میکنه. من اصلا راضی نیستم و از وقتی که حقیقت رو بهم گفته خیلی حالم بده. من نمیتونم همینطوری با یه چمدون لباس برم خونشون و زندگیمو توی یه اتاق 12 متری شروع کنم.

    همسرم پدرش فوت شده و مرد خونشون اونه یه خواهر 13 و برادر 16-17 ساله داره و با پدربزرگشون زندگی میکنن و جالبه تمامی اعضای خانوادش از من بدشون میاد و میگن مگه دختر قحط بوده رفتی از یه استان دیگه و خلاصه غریبه گرفتی.

    از پدربزرگش تا برادر و مامان و خواهرش منو دوس ندارن. الان من موندم چیکار کنم. من تصورم این بود یکی دو سال تو استان خودم درسمو میخونم انتقالیمو میگیرم و ازدواج میکنم.

    کارم شده گریه و خیلی استرس دارم . جدیدا میگه تو فقط به دلیل رابطه زناشویی نمیای باهام زندگی کنی . تو بیا تا آرامش داشته باشم و خیالم راحت باشه منم انگیزه میگیرم . میگه نیازش باعث شده جلوی پیشرفتشو بگیره  میگه زودی خونه و عروسی میگیرم میریم.

    میگه چه اشکال داره یکم زودتر زندگیمونو شروع کنیم ؟ من واقعا تب و لرز دارم برم تو اون خونه. هنوز به خانوادم چیزی نگفتم اما خیلی میترسم.

    و چون دیده حالم خیلی بده و پریشون احوال شدم میگه خب تو اگه از رابطه زناشویی میترسی من قول میدم بیای کنارم زندگی کنی تا خودت نخوای بهت دست نزنم.

    از حرف فامیل میترسم خودمم احساس سرافکندگی میکنم اینجوری با یه مقدار لباس شخصی و انقدر مسخره برم زندگیمو شروع کنم.

    نکته: شوهرم یه پسر خاله داره که اینطوری ازدواج کرده و بعد از چند سال تازه دارن عقد میکنن خلاصه شوهره منم پسرخالشو الگوی زندگیش قرار داده. اما من نمیتونم وقتی فکرشو میکنم مریض میشم. لطفا بهم مشورت بدید چیکار کنم ؟

    من خواهر و برادر بزرگی ندارم که راهنماییم کنن پدرمادرمم که فقط منتظر بهونن باهام دعوا کنن.

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۴۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۲۹۳
    • سه شنبه ۱۸ آبان ۹۵ - ۲۲:۲۰

    دوست داشتن چه شکلیه ؟

    با سلام

    بنده 27 سالمه کارمندم میخواستم دوستان بگن دوست داشتن چه شکلیه؟

    بنده یک ماهه ازدواج کردم خانمم واسه ارشد اومده تهران یک هفته در میون میاد شهرستان، متاسفانه وقتی تهرانن دلم براش تنگ نمیشه دلتنگش نمیشم کم زنگ میزنم که همیشه ازم گلایه میکنه میگه چرا نمیگی دوسم داری یا زنگ میزنی قربون صدقم نمیری؟

    منم بعضی وقتی الکی میگم دلم تنگ شده  خیلی دوستت دارم... ایشون دختر خوبی هستن هم زیبا هم مهربون  ولی نمیدونم مشکل از کجاست اینم بگم من نسبت به اعضای خانوادمم دل سنگترم مثلا مامانم میره مشهد یا کربلا شاید ی بار بزور بهش زنگ بزنم!!!!

    متاسفانه تو دوران عقدم از ازدواجم پشیمون شدم و دوس داشتم زمان به عقب برگرده (خانوادمم نظرشون رو دختر خالم بود،این بنده خداها وضع مالی مناسب ندارن .. ولی شرایط طوری بود که نمیتونسم بگم اخه فامیل بودیم بخاطر حرف مردم ترسیدم البته ایشون تو دوران عقد چند بار گفت حسی بهم نداره تلاش میکنه دوسم داشته باشه ولی نمیتونه دلیلشم نمیدونه...

    رفته رفته حس ایشون به من بهتر شد الانم منتظره تا اول من ابراز علاقه و ... کنم بعد ایشونم بگه دوسم داره و ... البته من به یقین نرسیدم دوستم داره به خودشم گفتم چون تو خریدای عروسی همش حرف اون شد که چه چیزایی بخریم یا چه مدلی باشه!!!

    لطفا کمکم کنید هزینه های مشاوره هم ندارم که برم پیشش... یه مشکلی پیش میاد خیلی زود بهم برمیخوره و قهر میکنم  و چند روز طول میکشه از دلم بیرون بیاد چون همیشه جرقه بحثو ایشون زدن و اینکه از دل من خبر نداره و نمیدونه حسم اینجوریه میترسم یه موقع متوجه بشه و رفته رفته ازم دلسرد بشه  باعث بشه خدایی نکرده به یه کس دیگه پناه ببره!

  • ۰ موافق ۴ مخالف
  • ۵۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۷۶۲
    • چهارشنبه ۱۲ آبان ۹۵ - ۲۲:۳۵

    چطوری ناز خانمم رو بکشم ؟

    سلام

    من پسری ۲۷ ساله هستم و حدود ۸ ماه میشه با دختر خانمی عقد کردیم ...

    خدا رو شکر دوران خوبی داریم و عاشقانه همدیگه رو دوست داریم. اما سوالم اینه که من چون خواهر نداشتم و با هیچ دختری قبل از ازدواج دوست نبودم، بلد نیستم ناز خانمم رو بکشم وقتی ناز میکنه یا خودشو برام لوس میکنه...!!

    نمیدونم اصلا باید چیکار کنم یا چی بگم بهشون!! اصلا ناز کشیدن چیه؟ اصولش چیه، ذاتیه یا میشه کسب کرد؟

    همسرم خوشبختانه چیزی نمیگه بهم، ولی خودم دوست دارم یاد بگیرم و تو زندگی چیزی براش کم نذارم.( البته شاید تو دلش بگه چرا همسرم اینجوریه!! ).

    از شما دوستان ( چه خواهران و برادران ) خواهش میکنم کمکم کنید که چیکار باید کنم. دوستان متاهل هم تجربیات خودشونو در این مورد در اختیارم قرار بدن لطفاااااا...

    خانما حتما جواب بدن! که دوست دارن همسرشون نازشونا بکشه یا نه؟ کی اینکارو بکنه بهتره؟ چه جاهایی باید ناز کشید و چه جاهایی نباید کشید و ...

    تا حالا چیزی برای همسرم کم نذاشتم،دوست دارم این یه مورد هم با کمک شما دوستان حل بشه ان شاءالله.
                    ممنون...

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۲۷۸
    • چهارشنبه ۵ آبان ۹۵ - ۲۲:۱۵

    آیا برخوردهای سرد همسرم در دوران نامزدی طبیعیه ؟

    سلام

    من یه مسئله دارم که نمیدونم چیکار کنم ! خانم ها لطف کنند پاسخ بدند ممنون میشم! همچنین اقایون اگه تجربه داشتند .

    من 29 سالم هست و فوق لیسانس خدا را شکر از لحاظ مالی هم هیچ مشکلی ندارم . و خودم فکر میکنم از لحاظ اخلاقی هم خوب باشم .

    2 ماه هست با یه خانم که 4 سال از من کوچیکتر هست نامزد کردم و قراره 2 ماه دیگه عقد کنیم در صورت حل بودن همه چی . خدا را شکر از لحاظ خانواده و طرز فکر شباهت زیادی به هم داریم و مذهبی هستیم .

    مشکل اینجاست که من باید همیشه به خانم زنگ بزنم پیام بدم و یا حرف های عاشقانه بزنم و طرف مقابل هیچی و من اصلا حس خوبی ندارم .

    با اینکه از خیلی از لحاظ ها به هم شبیه هستیم ول این سردیشون ازارم میده! ایا زوده هنوز انتظار حرف های عاشقانه از طرف مقابلم داشته باشم؟ یا کار خاصی باید انجام بدم !

    اگه رک ازش بپرسم ایرادی نداره؟

    ممنون میشم راهنماییم کنید

  • ۰ موافق ۲ مخالف
  • ۳۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۰۸۰
    • شنبه ۱ آبان ۹۵ - ۲۲:۰۰

    scroll bar code