خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی، تربیت فرزند ، تبلیغ رایگان مشاغل نو پا، مسائل زنان ، ارتباط با خانواده، مسائل اعتقادی


۳۵۵ مطلب با موضوع «مسائل رفتاری دوران عقد» ثبت شده است

نامزدم اصلا بهم ابراز علاقه نمی کنه

سلام به همه

ببخشید که مقدمه چینی بلد نیستم فقط بگم شما من و نامزدم رو بالای 23-4 سال در نظر بگیرید .

آشنایی ما به این طریق بود که من طی ارتباط رسمی که وجود داشت بهش علاقه پیدا کردم و اون تقریبا از علاقه من باخبر شد بعد جلو اومد. خانواده درست حسابی هستند اما هیچ کدوم از اعضا با هم گرم و صمیمی نیستن و هر کس سرش تو کار خودشه .

نامزدم اصلا حرف عاشقانه و این چیزا نمیزنه و بلد نیست مثلا ماهی یک بار چی بشه بگه عزیزم یا گلم . همین ! با اینکه میدونه چقدر نیاز دارم .

یک بار یک صحبتی داشتیم من گفتم خب بابات دوستت داره که مثلا فلان ... گفت نه دوسم نداره ! دلیل این کارش فلان چیزه . ( تحلیل های بیش از حد منطقیش اعصاب آدمو بهم میریزه)

گفتم نه این چه حرفیه میزنی ؟ گفت : خب اگرم داشته باشه بروز نمیده ، همون جوری که من تو رو دوست دارم اما به روت نمیارم ! یه جورایی مطمئن شدم مثل باباشه و امیدوار نباشم عوض میشه . منم نمیخوام عوضش کنم بالاخره اینجوریه دیگه .

فقط سوالی که برام پیش اومده اینکه با توصیفاتی که از شخصیتش براتون کردم بنظرتون دلیلش میتونه این باشه که فقط چون من دوسش داشتم جلو اومده ؟ و خودش بی علاقه باشه .

پسرهایی که شخصیتشون اینجوری بی احساسه اگر عاشق دختری بشن چقدر عوض میشن و بروز میدن ؟ اصلا عوض میشن ؟ یا فقط ته دلشونه ؟

میخوام بدونم اینجور آدما که از بچگی محبت ندیدند و محبت کردن هم یاد نگرفتند حتی اگر عاشق باشن بازم توی ابراز محبت مشکل دارن ؟

همیشه میگم نکنه اگر دختر دیگه ای جای من بود ، با اون دختر جور دیگه رفتار میکرد ؟ راستی نامزدم اصلا در گذشته هیچ ارتباطی با هیچ دختری نداشته و از این جهت کامل مطمئنم .

بچه ها اگه توضیحی هم لازم بود میام میگم .

مرسی

موضوعات مرتبط: مسائل رفتاری دوران عقد ,

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • ۳۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۰۳۴
    • پنجشنبه ۷ ارديبهشت ۹۶ - ۲۱:۴۰

    چه جوری سر صحبت رو با نامزدم باز کنم ؟

    سلام به همه

    خانوادم یه دختری از آشناهامون برام خواستگاری کرد الانم با هم نامزدیم و دو هفته ای میشه عقدیم . من خیلی خجالتیم تو عمرم با یه دختر حرف نزدم بجز مامانمو خواهرام . به خانمم هم خیلی احساس پیدا کردم به طوری که شب ها حتی نمیتونم بخوابم از بس خوشحالم .

    با خانمم فقط (سلام و علیک و حالت چطوره و خوبم ) فقط همین قدر حرف زدم . لطفا بگین چجوری سر صحبت رو باز کنم ،چی بگم؟، خیلی دوسش دارم اما فکر نکنم بتونم بگم . اونم خجالتیه .

    لطفا از تجربیاتتون بگین . اول که با همسراتون حرف زدین چی بوده ؟

    با تشکر

    موضوعات مرتبط: مسائل رفتاری دوران عقد ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۵۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۹۲۰
    • جمعه ۱ ارديبهشت ۹۶ - ۲۱:۰۵

    چکار کنم که نامزدم نازم رو بخره ؟

     سلام

    من 6 ماهه تو عقدم. سن خودم و همسرم 25 تا 30 .  نامزد من از اون مردایی نیست که با آرایش و لباس آنچنانی و عشوه تحریک بشه نه که روش تاثیر نداشته باشه, تاثیر داره ولی مثل بقیه مردا نیست . اخلاقش خیلی سنگین و مردونه اس . من خودم دختر خیلی احساساتی هستم که دوست دارم نازمو بخره . چند بار باهاش صحبت کردم فرقی نکرده. هفته ها میگذره و ما با هم رابطه ای نداریم . همیشه جدیه ، خب منم ناراحت میشم .

    نمیدونم باید چه رفتاری داشته باشم .

    موضوعات مرتبط: مسائل رفتاری دوران عقد ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۵۵۷
    • چهارشنبه ۳۰ فروردين ۹۶ - ۲۱:۵۲

    در ماهی که ۳۰ روزه ما فقط ۵ روزش با هم خوبیم

    سلام

    قبل از عقد من و نامزدم همیشه ماهی ۲ یا ۳ بار ناراحت و قهر بودیم سر موضوع های الکی . مثلا از من خواسته ای داشت و من نمی پذیرفتم و یا کمتر باهاش حرف میزدم سریعا ناراحت میشد و مشکل اینجاست که سریعا هم به خانوادم میگفت منم مجبور میشدم طبق میل اون باشم تا دلخور نباشه از من. یکبار دعوا کرده بودیم به خواهرش فقط گفتم داداشت ازم ناراحته آقا زنگ زد باهام دعوا کرد که چرا گفتی در صورتی که توی هر دعوا سریع به پدر مادرم و خواهرش میگه .

    بعد از عقد هم همینطور این ناراحتی ها و قهر کردناش خیلی بیشتر شد حتی با عصبانیت مجبورم کرد تلگرام و حتی اینستا رو پاک کنم اصلا بهم اعتماد نداره خیلی شکاکه بعد مدتی ازم خواست تلگرام نصب کنم منم نصب مردم ولی اصلا بازش نکردم فقط یکبار دستم خورد باز شد سریعا خارج شدم زنگ زده بهم داد میزنه از ساعت ۹ صبح تا ۴ عصر تلگرام چیکار میکردی؟

    موضوعات مرتبط: مسائل رفتاری دوران عقد ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۶۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۰۴۵
    • دوشنبه ۲۸ فروردين ۹۶ - ۲۱:۵۵

    یکساله که عقدم ، نامزدم اصلا ازم خوشش نمیاد

    سلام

    ۱۹‌سالمه ، یکساله که عقدم نامزدم اصلا ازم خوشش نمیاد از حرف زدنم گرفته تا تیپ و شکل و ظاهرم چهرم خوبه خودمم راضیم از ۲۰ به خودم ۱۸ میدم تیپمم به روزه خیلی به خودم و ظاهرم میرسم و اهمیت میدم .

    ازدواج ما سنتی نبود قبلش با هم دوست بودیم کاری کرده که هر جا میرم لال میشم تا بهش برنخوره و نگه نباید این حرفو میزدی باید اینو میگفتی اونو میگفتی .

    به خودشم گفتم از این به بعد هر جا میریم من فقط مثل یه مرده ی متحرک باهاتم لال میشم تا یه وقت آبروتو نبرم ، وقتی پیش اونم حتی برای یه سلام و احوال پرسی کردن استرس تمام وجودمو میگیره بهترین لباس دنیارو تنم ببینه یه بارم نمیگه چقدر قشنگه خوشگل شدی همیشه ازم ایراد میگیره .

    دستپختم خیلی خوبه همه تعریفشو میکنن ولی حتی یه بارم بهم نگفته چه غذای خوشمزه ای گذاشتی ولی تا میتونه ایراد میگیره که روغنش زیاده نمکش کمه در صورتیکه همه  میخورن و تعریف میکنن .

    تا الان یه پیرهنم برام نگرفته که دلم خوش باشه کادوی تولد روز زن سالگرد عقد هیچی برام نگرفته بارها بهش گفتم من دارم اذیت میشم اگه نمیتونی باهام زندگی کنی ازم جداشو ولی قبول نمیکنه میگه دوست دارم نمیدونم این چه جور دوست داشتنیه که انقدر داره عذابم میده .

    تابستون عروسیمه ولی اصلا خوشحال نیستم یادم میفته اشکم در میاد هر شب کارم فقط گریه اس من قبلا یه بار تو دوران نامزدی جدا شدم و کاملا روحیمو باختم اگه بازم تکرار بشه نمیدونم چی به سرم میاد اگه شما جای من بودین چیکار میکردین ؟

    موضوعات مرتبط: مسائل رفتاری دوران عقد ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۷۳۱
    • يكشنبه ۲۷ فروردين ۹۶ - ۲۳:۴۴

    3 ساله که نامزدیم و تو دوران لعنتی عقد هستیم

    سلام وقتتون بخیر

    دختر خانوم 26 ساله ای هستم و نامزدم 34 ساله هستن. 3 ساله که نامزدیم و تو دوران لعنتی عقد هستیم.

    سه ساله که آرزوی مستقل شدن و رفتن به خونه ی خودمون رو ، روی دل مون گذاشتن. و من تمام این تقصیرات رو از چشم بابام و مادر شوهر و پدر شوهرم میدونم. تو این سه سال آزگار خیلی سختی کشیدیم .

    اولش که بابام میگفت ، باید خونه فلان جا تهیه کنید ، عروسی تو فلان تالار بگیرید ، اقا داماد باید سرمایه ی تقریبا هنگفتی داشته باشه، فلان مقدار لباس و طلا برای دخترم بگیرید  و ....  که دخترم وقتی میره تو خونه اش، زندگی راحتی داشته باشه و چیزی کم و کسری نداشته باشه.

    همیشه هم به من میگفت تو شأن و منزلتت خیلی بیشتر از این حرف هاست ، باید بیشتر از این برای به دست آوردنت زحمت بکشن. و بهم میگفت ما باید تو اقوام  نشون بدیم که با چه خانواده ی درست و حسابیی وصلت کردیم.

    نامزدم چون تک پسر بود ، مادر شوهر و پدر شوهرم میگفتن یه مقدار صبر کنید تا بتونیم عروسیی که واقعا شایسته تون هست رو براتون بگیریم. [ نامزد من خودش منبع درآمد داره . ولی خانواده اش بهمون وعده وعید های الکی میدادن که  زوده اگه بخوایم زیر یکسال نامزدی عروسی کنیم.یه مقدار صبر کنیم تا برامون عروسی مفصل و اعیانیی بگیرن.]

    خلاصه ما یکسال از نامزدی مون گذشت ، و تمام شرایط برای عروسی مون ایجاد شد اما بدبختانه مرگ و میر اقوام شروع شد.

    خانواده نامزدم و یا خانواده ی خودم خیلی خرافاتی هستن و میگن باید تا سالگرد مرحوم بایستیم بعد عروسی بگیریم.که تا الان خیلی از اقوام مردن و ما فعلا منتظریم ببینیم کی خانواده ها اجازه میدن ما بریم سرخونه و زندگی خودمون.

    باور کنید راضیم برم مشهد و بعد بیام برم تو خونه ام .مشکل ،  پدر من و مادرشوهر و پدرشوهرمه ، که راضی نیستن اینطوری مجلس عروسی مون گرفته بشه.

    همه اش بهم میگن صبر کن . اما باور کنید خیلی سخته همه اش بهم میگن سه ساله که نامزدی یه خورده دیگه صبر کن تا جور بشه ، باور کنید فقط به گفتن راحته!!

    از شانس بدمم  وقتی میبینم دختر و پسرهای اقوام که از من سن و سال شون کمتره و ازدواج میکنن و یا بعضی هاشون حتی بچه هم دارن ، واقعا آتیش میگیرم ، اعصابم خورد میشه. نه سن من کمه و نه نامزدم.

    اون بیچاره که داره موهاش سفید میشه  ، به دلیل اینکه خیلی حرص میکنه. منم که به خاطر اینکه مظلومم ، صدام در نمیشه نمیتونم از دست کسی گله و شکایت کنم و همه اش تو خودم میریزم. هر شب کارم گریه کردن ، سرمم به شدت درد میگیره. نمیدونم شاید به قول قدیمی ها ما ستاره هامون با هم جور نیست!!

    خسته شدم. میخوام برم به نامزدم بگم اگه تا سال دیگه، سرهمین موقع عروسی کردیم و تمامی اون چیزایی که پدرم تو گوشم خونده  و مادر و پدرت بهمون قول دادن و انجام دادید و همون طور که در شأن مون هست عروسی گرفتید که هییچ ، ولی اگه عروسی نگرفتید باید منو طلاق بدی!! به نظرتون من کار درستی میخوام انجام بدم.؟

    خسته شدم از این زندگی لعنتی.

    مرسی.

    موضوعات مرتبط: مراسم عقد و عروسی , مسائل رفتاری دوران عقد ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۴۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۵۶۸
    • جمعه ۲۵ فروردين ۹۶ - ۲۱:۳۷

    نامزدم میگه تو پیرم کردی

    سلام به همه دوستان خانواده برتر

    واقعا نیاز به کمکتون دارم چون نمی تونم با کسی حتی خانواده حرفی بزنم . من یه دختر 21 ساله هستم . حدود یک سالی و اندی هست که عقد کردم ازدواج ما کاملا سنتی بود . یعنی اینکه نامزدم منو دیده بود و اومدن ، پدرم هم این مورد رو خودشون تایید کردن منم با توجه به شناختی که پدرم و اطرافیان جواب بله دادم .

    اولش واقعا راضی نبودم یعنی ظاهر ایشون رو دوست نداشتم ایشون تحصیلات ان چنانی نداشتن منم یه جورایی چون خودم شخصیتی بودم که همیشه جزو نفرات برتر بودم از این بابت مردد شدم . اما ایمانشون، اخلاقشون، رفتاراشون و شغلشون همه مورد تایید پدرم بودن .

    راستش منم دختری نبودم که رو حرف پدرم حرف بزنم . از یه طرفی هم ارتباطی با جنس مخالف نداشتم و همیشه از این بابت سعی کردم به مردی نگاه کنم که همسرم بشه . اما تو این مدت عقد کردن ، خانوادشون رفتارشون عجیب سرد هستن با من ، باورتون میشه مثلا خواهرشون تازه از دبی برگشته مادرشون منو دعوت کردن میرم اون جا می بینم هیچ کدوم نیستن رفتن عید گردی بعد مادرشون میگه شما برین تو اتاق شامتون بخورین این یه رفتار کوچیک . از یه طرف من و نامزدم اغلب مواقع بحث داریم . ایشون توجیه میکنن رفتار خانوادشون رو  .

    موضوعات مرتبط: مسائل رفتاری دوران عقد ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۲۹۰
    • چهارشنبه ۲۳ فروردين ۹۶ - ۲۱:۱۰

    چیکار کنم به دل خونواده ی شوهرم بشینم؟

    سلام

    من 27 سالمه و همسرم 3 سال از من بزرگتره، تازه عقد کردیم اما تازگیا حرفایی از خوانواده همسرم میشنوم که واقعا قلبمو آتیش میزنه، صبح تا شب ناراحتم و نمیدونم چیکار کنم ؟ هر وقت یاد حرفاشون میفتم از شدت ناراحتی صورتم داغ و قرمز میشه و قلبم درد میگیره

    من و همسرم اولین بار تو یه جلسه ی کاری همدیگه رو دیدیم و بخاطر انجام ادامه ی کارهای همون جلسه شمارمو ازم گرفت و دقیقا همون شب بهم پیام داد که از برخورد و رفتارم خوشش اومده و اگه موافقم با هم آشنا شیم، منم قبول کردم و البته به خونوادم اطلاع داده بودم.

    تا 1 هفته تلفنی با هم صحبت میکردیم و همسرم درباره خودش و خونوادش و برنامه ش واسه آینده حرف میزد و منم حرفامو میگفتم، بعد از 1 هفته گفت که همدیگه رو بیرون ببینیم (چون ما محیط کاریمون جدا هست و اصلا همدیگه رو نمیبینیم، اون یه بار فقط بخاطر جلسه بود) شماره پدرم رو ازم گرفت و ازش اجازه گرفت که ما دو ماه برای آشنایی هر از چندگاهی همدیگه رو بیرون ببینیم و صحبت کنیم تا اگه به توافق رسیدیم بیان خواستگاری، پدرمم اجازه داد .

    خلاصه در نهایت اومدن خواستگاری و عقد کردیم، تا اینجا مشکلی نبود، اما تازگیا فهمیدم خونواده همسرم در مورد من خیلی بد حرف میزنن، یه بار خیلی شوکه شدم مادرش برگشت تو روم گفت ما فقط خواستگاری سنتی قبول داریم ولی شما قبل خواستگاری با هم رابطه داشتین !!!

    موضوعات مرتبط: مسائل رفتاری دوران عقد , ارتباط با خانواده شوهر ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۶۹۸
    • شنبه ۱۹ فروردين ۹۶ - ۲۱:۵۰

    چند روز دیگه عروسیمه ولی من اصلا خوشحال نیستم

    سلام

    من دختری ۲۲ ساله هستم که نزدیک دو ساله تو عقدم، چند روز دیگه عروسیمه ولی من اصلا خوشحال نیستم، به خاطر این که به حد مرگ از شوهرم و خونواده شوهرم نفرت دارم طوری که ارزوی مرگشون رو دارم!

    خونواده شوهرم در ظاهر خودشون رو خوب نشون میدن مخصوصا مادر شوهرم که مَنم مَنم هاش گوش ما رو پر کرده ، با اینکه همیشه دارن بهترین چیزارو برای ما می گیرن ولی از یک طرف تا می تونن به من یا مادرم تیکه و متلک میندازن یا من رو بچه و نادون فرض می کنن .

    چند بارم غیر مستقیم به خونواده ام توهین کردن و یک بار هم سر یک مسئله ای که نظر مادرم هم باید می پرسیدن و اینکارو نکردن و البته که بعدش پشیمون شدن، قشقرقی به پا کرد که بیا و ببین چرا؟

    چون مادرم با احترام کامل سعی کرد بهش بفهمونه که اینکاری که شما کردین اشتباهه و اونم انقدر گریه زاری کرد که نگو ، بعدشم به مادرم گفت که تو داری از اخلاق من سوء استفاده می کنی !!!! بیچاره مادرم بنده خدا مونده بود چی بگه! باز از یک طرف جلوی بقیه فک و فامیل هاشون یک جوری رفتار می کنن که هر کی ندونه فکر می کنه اینا یک مشت فرشته اسمونین که خدا برای من فرستاده!!!

    بگذریم ...

    موضوعات مرتبط: مسائل رفتاری دوران عقد , ارتباط با خانواده شوهر ,

  • ۱ موافق ۱ مخالف
  • ۴۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۷۶۳
    • جمعه ۱۸ فروردين ۹۶ - ۲۱:۱۰

    بالاخره خانم باید زیاد به شوهرش ابراز علاقه کنه یا کم ؟!

    با سلام خدمت همه خانواده برتری های عزیز

    بارها در پست های مختلف از زبان اقایون گفته شده که مردها طوری هستند که اگر زیاد بهشون ابراز علاقه بشه و یا درخواست های رابطه زناشویی بشه حالا نه دخول بیشتر معاشقه منظورمه  و.... زده میشن و نباید کامل سیراب بشن و باید یه مقدار تشنه بمونن و خودشون دوست دارند کندو کاو کنن سراغ خانومشون برن و صحبت هایی از این دست .

    ولی در جاهای دیگه برعکس اینها گفته شده که اگه سیر نشن از خانومشون  میرن سراغ زن های دیگه یا فیلشون یاد هندستون میکنه یا از خانومشون سرد میشن.

    حالا دقیقا این مرز کجاست .به نظرم تناقض داره ما خانومها رو گیج کرده میشه کامل باز کنید و با مثال توضیح بدید اقایون محترم ؟

    ممنون

    موضوعات مرتبط: مسائل رفتاری دوران عقد , مشورت در شوهرداری ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۷۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۱۳۸
    • دوشنبه ۱۴ فروردين ۹۶ - ۲۱:۴۵

    برو بالا