خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی، تربیت فرزند ، تبلیغ رایگان مشاغل نو پا، مسائل زنان ، ارتباط با خانواده، مسائل اعتقادی





۳۴۵ مطلب با موضوع «مسائل رفتاری دوران عقد» ثبت شده است

گذشت در زندگی مشترک تا چه اندازه باید باشه ؟

سلام
از کاربرای گرامی یه سوال داشتم.
زن و شوهر تو زندگی مشترک تا چه اندازه باید گذشت کنند؟ حد و مرز شما برای گذشت تا کجاست؟ همسرتون چه کاری نباید بکنه و اگه بکنه اصلا اونو نمیبخشید ؟ خط قرمز بخششتون کجاست؟
حالا بر فرض که همسرتون کاری کرد که شما اصلا نمیتونید اونو ببخشید یعنی از خط قرمز شما واسه بخشیدن گذشته، اون موقع شما چه عکس العملی انجام میدید؟ واکنشتون چیه؟ ادامه زندگیتون رو چطور میخواهید رقم بزنید ؟
لطفا اگر متاهل هستید مثال های واقعی بزنید و از کاربرای گرامی میخوام که ایده آل حرف نزنند.
موضوعات مرتبط: مسائل رفتاری دوران عقد , مشورت در زن داری , مشورت در شوهرداری ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۹۲۲
    • پنجشنبه ۱۲ اسفند ۹۵ - ۲۱:۰۰

    نامزدم میگه هیشکی حق نداره زن منو جایی ببره

    سلام
    من یک و نیم ساله نامزد هستم عقد کردیم ولی هنوز عروسی نکردیم خونه خودمون نرفتیم من و شوهرم خیلی بهم علاقه داریم و اون خیلی به من وابسته هس و حساسه ، خیلی جاها اجازه نمیده برم و منم نمیرم دانشگاه هم چون اجازه نداد نرفتم .
    عید نوروز مادرم اینا میخوان برن مسافرت نامزدم به دلایلی نمیتونه بیاد و مادرم میگه منو میخوان ببرن ، میگه تو هنوز نامزدی . از یک طرف هم نامزدم میگه هیشکی حق نداره زن منو جایی ببره .
    موندم چیکار کنم میگه یا منو انتخاب کن بمون یا برو . من نمیخوام دعوا پیش بیاد خونواده من طوری هس که اجازه موندن دختر نمیدن پیش پسر شب رو مطمئنم که عید منو هم میبرن مسافرت و دور میشم از نامزدم فکرش دیوونم میکنه . برم هم زهر میشه برام و نامزدم باهام قهر میکنه .
    خیلی نگرانم میترسم برم بیام دیگه نبینمش فکرا بد میکنم راهنماییم کنین
    مرسی
    موضوعات مرتبط: مسائل رفتاری دوران عقد ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۹۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۳۶۴
    • سه شنبه ۱۰ اسفند ۹۵ - ۲۱:۱۵

    شوهرم به خاطر اینکه مهریه نده اقدامی واسه طلاق نمی کنه

    سلام
    زیر 30 سال سن دارم و بعد دو سال و خورده ای عقد دارم جدا میشم . شاید ما ادم زندگی هم نبودیم . از نظر مشاوره زندگی من فایده نداره و جدایی تصمیم عاقلانه ای است . به خاطر اینکه مهریه نده اقدامی واسه طلاق نمی کنه می خواد اذیتم کنه و دوستم نداره . از نظر روحی خستم و نمی دونم چی کار کنم . امیدی به زندگی و اینده ندارم .
    مهریه ام اجرا گذاشتم که فشار بیاد بهش و اقدام کنه واسه جدایی ولی اون بی خیاله ،  کسی بوده تو همچین شرایطی ؟ چطوری ارامش را به خودش برگردونده ؟ از انتظار و این وضعیت خستم . من کلاس های مختلف میرم که وقتم بگذره اما حال روحیم خوب نیست خیلی حساس شدم . اگه کسی تجربه مشابهی داشته برام بنویسه . 
    ممنونم
     برام دعا کنید که اگه صلاح است مشکلمون حل شه .

    موضوعات مرتبط: مسائل رفتاری دوران عقد , منفورترین حلال خدا ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۸۲
    • شنبه ۷ اسفند ۹۵ - ۲۱:۱۵

    اکثر مشکلات منو شوهرم بخاطر آگاهی نداشتن از همدیگه است

    سلام
    من 21 سالمه و همسرم 23 سالشونه و یک ساله عقد کردیم. همسرم به لحاظ عاطفی مهربون و خوش اخلاقه ولی با هم بودن ما براشون اهمیتی نداره . درکی از احساسات و ...  من ندارن. پیشنهاد مشاور و ... هم رد میکنن. از نظر جنسی تقریبا سردن و من برای بعد از عروسی میترسم. و قبول دارم هر دوی ما آماده ازدواج نبودیم انگار . الان بهتر نیست تا عروسی نکردیم و رابطه کامل نداستیم جدا بشیم؟! چون ظاهر روابطمون عالیه ولی من دارم روز به روز افسرده تر میشم . خودمم مقصرم ولی حس میکنم بعد از عروسی بدتر میشه همه چیز .
    با هم بودنمون براشون اهمیت نداره اینکه ما همشهری هستیم هر دو برای تحصیل تهران بودیم ولی الان بخاطر شرایط کاریشون 9 ساعت فاصله داریم.
    هیچ میلی به اینکه نزدیک تر بیفته کارشون نشون نمیدن و فقط میگن شرایط کاری بهتر باشه
    وقتی هم اینجا میان مثلا یک هفته بخاطر من ، دو سه روز یکبار همدیگه رو میبینیم. با اینکه شرایطشو داریم ولی شبا معمولا اصرار دارن من رو برسونن خوابگاه در حالیکه از نظر خانواده ها هیچ ممنوعیتی نداریم.
    من ازش بخوام میاد ولی چون حس میکنم میل قلبیش نیست منم نمیخوام . وقتی هم از نارحتی هام میگم معمولا سعی میکنن با شوخی و ... رد کنن. بعدش میپذیرن با کادو و ... عذرخواهی میکنن ولی خیلی زود دوباره تکرار میشه بدون کوچکترین تلاشی برای تغییر .
    البته در یه زمینه هایی مثل حمایت مالی تا حدودی بهتر شدن . من میدونم که اکثر مشکلاتمون بخاطر آگاهی نداشتن از همدیگه است ولی من هر چی کتاب میخرم یا کارگاه و... پیشنهاد میدم میگن باشه ولی در عمل هیچی. بخاطر اینکه نامید میشم از بهتر شون دارم افسرده میشم. در ضمن من همسرم دیابت دارن میگم مسائل سرد بودنشون شاید بخاطر اونه. حالا میترسم با این مسائل بریم سر زندگی مون و بدتر بشه همه چیز. البته موافق زود عروسی کردن نیستن و اصرار دارن کارشناسی من تموم بشه!
    موضوعات مرتبط: مسائل رفتاری دوران عقد ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۳۳
    • جمعه ۶ اسفند ۹۵ - ۲۱:۲۰

    2 ساله که اعتیاد پدرم رو از نامزدم پنهان کردم

    سلام

    دختری 24 ساله هستم که 2 ساله عقدم نامزدم پسر خوبیه اما روی اعتیاد حساسیت خاصی داره و متاسفانه پدر من معتاد هستن تا حالا هم این راز رو از نامزدم  مخفی کردم و چون کسی هم از اقوام صراحتا این موضوع رو نمیدونه و اگر هم میدونن به روی خودشون نمیارن برای همین همه ی این ها مزید بر علت شد که من این موضوع رو تا به امروز پنهان کنم.

    اما الان 2-3 ماهی هست که نامزدم حساس شده و تا حالا 2 بار به این موضوع اشاره کرده که پدرت بوی تریاک میداد ووقتی که من انکار کردم گفت خب حتما جایی بوده و دوستاش کنارش کشیدن ...
    از این میترسم که روزی رازم بر ملا بشه ... ممنون میشم راهنماییم کنین چون الان خیلی حساب ویژه ای روی من و خانواده م میکنه و اگه بفهمه خیلی برامون بد میشه... اضطراب این موضوع خواب و خوراک رو ازم گرفته ...

    موضوعات مرتبط: مسائل رفتاری دوران عقد , تعامل با خانواده , جهت اطلاع پدران و مادران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۵۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۰۶۴
    • دوشنبه ۲ اسفند ۹۵ - ۲۱:۴۰

    الان دیگه نامزدمم دوست ندارم و بهش مشکوکم

    سلام...

    تقریبا یه ساله اینجا رو دنبال میکنم و هیچوقت فکر نمیکردم که منم دچار این مشکلات که بعضی وقتا بعضیاتون مینوشتین بشم...

    یه دختر عمو دارم 5 سال ازم کوچک تره و از بچگی با هم بازی بودیم و حتما این حرف عجیب و غریبو شنیدین که عقد دختر عمو پسر عمو رو تو آسمون بستن... خلاصه هم بازی بودیم اونم فقط زمان بچگی ولی متاسفانه بقیه همه چی رو تموم شده می دونستن و از همون بچگی تا چن ماه پیش شوخی میکردن مثلا زن عموم همیشه به شوخی به من میگفت دامادم یا خانواده ما اون رو عروسمون خطاب میکرد که از همون موقع من اصلا استقبال نمیکردم و فکر نمیکردم تا این حد جدی باشه چون من هیچ علاقه ای بهشون ندارم .

    البته دختر خوبیه و اینم تقریبا مطمئنم که هیچ خواستگاری رو بخاطر من رد نکردن چون تازه 20 سالشه. حالا تا اینجا داشته باشین :( 3..4 ماه پیش به اصرار زیاد خودم  رفتیم خواستگاری یه دختری  اینم بگم اصلا خانواده م راضی نبودن و هر جور بود راضیشون کردم چون واقعا اون دختر و دوست داشتم ولی فامیلای پدری دیگه نقش منو ندارن و متنفرن.

    بعد نامزدم همون جلسه اول گفت که نمیخواد چیز پنهانی بینمون باشه و گفت که قبلا یکی از پسرای کلاسشون عاشقش بوده و نامزد منم دوستش داشته ولی چون که بچه اطراف هس و شیراز فقط واسه دانشگاه میاد و نمی تونسته شیراز بمونه و باید میرفتن شهر خودشون، خانواده نامزدم مخالفت کردن و گفت که همه چی بینشون تموم شده و فقط همکلاسی ان. منم قبول کردم و گذشت.

    موضوعات مرتبط: مسائل رفتاری دوران عقد ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۱۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۵۸۹
    • پنجشنبه ۲۸ بهمن ۹۵ - ۲۱:۳۰

    انقدر هیچی رو نزدم تو سرش دیگه رو من سوار شده

    سلام

    منو همسرم از ابتدا تا الان که عقدیم 2 ساله با همیم . خانواده من از نظر فرهنگی و تحصیلی از خانواده همسرم بالا ترن خیلی بالاترن ولی خدا شاهده من هیچ وقت این موضوع رو به روش نیوردم حتی عیب هم نمیدوستم چون اصلا ربطی نداشت من نمیخواستم با عمه و خالش زندگی کنم خودش درس خونده من با برخوردم بهش ثابت کردم که برام اهمیت نداره ولی نمیدونم چرا همش خودش با خودش احساس کوچیکی میکنه و سر این با هم دعوامون میشه .

    خواهرش خیلی سختگیره ،  من به عقاید ادم ها احترام میذارم ولی این دیگه خیلی ... منم برعکس اونم نه اینگه ول باشم ولی متعادلم ،‌الان من هر کار میکنم همسرم به خواهرش میگه این اینو خرید توام بخر . اون این کارو کرد توام بکن این اینجور حرف میزنه توام ...

    منم از اون اول بدم میومد یکی مثل من باشه ، من حس میکنم با این کاراش سعی میکنه که خانوادش شبیه ما بشه ،‌ منم بهش گفتم ول کن بذار هر کار میکنه بکنه هر چی میخواد بپوشه به نظرش احترام بذار میگه نه ...

    تو به ابجی من حسودی میکنی ،‌ منم هی تو دهنم میاد اون چی داره من حسودی کنم دلم نمیاد بگم . انقدر هیچی رو نزدم تو سرش دیگه رو من سوار شده ،‌ به نظرتون من چکار کنم ؟

    موضوعات مرتبط: مسائل رفتاری دوران عقد , ارتباط با خانواده شوهر ,

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۱۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۰۰
    • دوشنبه ۱۸ بهمن ۹۵ - ۲۲:۲۰

    چطور بدون یکنواختی همیشه برای شوهرم دلربا باشم ؟

    برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
    موضوعات مرتبط: مسائل رفتاری دوران عقد , مشورت در شوهرداری ,

    • تعداد نمایش : ۲۰۵۸
    • پنجشنبه ۱۴ بهمن ۹۵ - ۲۲:۵۰

    مادر شوهر معتقده که زن باید فقط به فکر وظایف همسری باشه

    با سلام

    من حدود نه ماه عقد کردم. همسرم دانشجوی دکتری برق است و با اخلاق هست. در روزای خواستگاری من ازش در مورد نوع مراسمات و اینکه در عروسی های ما بزن بکوب هست البته غیر مختلط. و اونم در موردش مخالفتی نکرد اما بعدها بهم گفت دوست نداره در مراسم عروسی بزن بکوب باشه.

    من خیلی نوع عروسی گرفتن و جشن گرفتن برام مهمه و حتی میگم اگه عروسی بچه های من اون شکلی باشه که من دوست دارم نشه ... ، خیلی عذابم میده. مورد دیگه که منو اذیت میکنه اینکه همسرم نذاره من کار کنم ( خودم دوست دارم استاد دانشگاه بشم ) البته همسرم مشکلی با تحصیل من نداره .

    من خیلی آرمانگرا هستم دوست دارم در کنار همسری و مادری حتما با یه کار دیگه هم انجام بدم و مشکلی رو حل کنم. مادر شوهر معتقده که زن باید فقط به فکر وظایف همسری و خانه داری باشه و این خیلی منو اذیت میکنه و تو خودم میریزم . حس میکنم دارم افسرده میشم .

    لطفا کمکم کنین

    ممنون

    موضوعات مرتبط: مراسم عقد و عروسی , مسائل رفتاری دوران عقد ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۸۰۶
    • دوشنبه ۱۱ بهمن ۹۵ - ۲۲:۳۵

    هر دختری همسرشو تمام و کمال واسه خودش میخواد

    سلام دوستان

    من یه مشکل حادی دارم. از دوستانی که مشکل مشابه من دارن یا نظر کاربردی و خوبی دارن خواهش میکنم کامنت بذارن.

    مشکل من اینه:

    من یه دختر مذهبی بودم که از طریق معرفی یکی از پسرهای مذهبی دانشگاه اومد خواستگاریم. ما توی دانشگاه دولتی تو تهران درس میخوندیم. الان 1 ساله که عقد کردیم اما یه فکری به شدت منو آزار میده. باعث شده به همسرم سر این موضوع هی گیر بدم و ایشونم دیگه به من گفتن این ششمین باره که یه مساله رو باز میکنی و دارم یواش یواش خسته میشم.

    مشکل اینه که وقتی ایشون اومد خواستگاری من رفتم از همکلاسی هاشون که دوست من بودند به اصطلاح تحقیق کردم. غافل از اینکه همون دوست من خواستگارم رو خیلی دوست داشته و آرزوی ازدواج با ایشونو داشت. 

    دوستم بهم گفت این آقا قبلا یه دختری رو دوست داشته که رفته خواستگاریش و جواب رد شنیده. من برای اینکه از صحت ماجرا مطلع شم از واسطه سوال پرسیدم. واسطه به من گفت نه ایشون با معرفی رفته خواستگاری و اصلا هم جواب رد نشنیده و خودشون پشیمون شدن.

    من در جلسات بعدی صحبت هامون از خواستگارم پرسیدم آیا قبلا کسی تو زندگیتون بوده که نشده باشه بهش برسید و حالا اذیت شده باشید و ناراحت؟ ایشون خیلی صداقت داشت و گفت بله ولی خیلی سخت نبود برام دلیلشم این بود که از لحاظ خانوادگی بهم نمیخوردیم و پدرم نپذیرفتن و خواستگاری بهم خورد.

    از صحبت هایی که شد من متوجه شدم چیز حادی نبوده و عشق و عاشقی در کار نبوده و خواستگاری معمولی بوده. من حدود 7-8 ماه طولش دادم تا جواب مثبت بدم و دلیلمم همین بود که میخواستم بدونم ایشون چقدر منو دوست داره. توی اون 8 ماه هی با پدرم صحبت کردن و میگفتن من 100 درصد دخترتون رو میخوام. خلاصه من فکر کردم ایشون واقعا منو دوست داره و جواب مثیت دادم و عقد کردیم.

    الان هر وقت بین دوستان حرف از دختر خانمی که همسرم قبلا رفته خواستکاریش میشه ( اون دختر ازدواج کرده ) من تا 1 روز میرم تو خودم.

    همسرم هم ساده هست و مثلا یه بحثی پیش بیاد ممکنه اون خانم رو برام مثال بزنه و این منو خیلی اذیت میکنه. طوری که بهش میگم اگر دوسش نداری چرا اسمشو میاری تو زندگیمون. تو میدونی من حساسم. اگر دوسش داشتی باهاش ازدواج میکردی. ایشون میگن من اصلا وقت فکر کردن به اون خانومو ندارم اصلا و تنها به همسرم فکر میکنم.

    ولی من لابه لای حرفای همسرم متوجه شدم که اون دخترو دوست داشته و فقط چون خانواده ش خوب نبودن ولش کرده. این منو داره میکشه. من فوق العاده حسودم. در ضمن شوهرم محبت کردن کلامیشم میلنگه و من همش با خودم میگم حتما دوسم نداره که نمیتونه حرفای قشنگ قشنگ برام بزنه.

    به نظرتون زیادی حساسم؟ آخه هر دختری همسرشو تمام و کمال واسه خودش میخواد. من همش با خودم میگم چرا پس من از بین خواستکارام بحث هیچ کدومو وسط نمیکشم؟ الانشم با اینکه ازدواج کردم کلی خواستگار دارم اما همیشه به همسرم میگم بهتر از تو رو پیدا نمیکردم. همیشه ازش تعریف میکنم و کلی محبت بهش میکنم. میدونم دوسم داره اما حس میکنم به اون خانمم هنوز علاقه داره. این بحث هر 2 ماه یه بار بینمون به وجود میاد. خودم خسته شدم چه برسه به همسرم.

    آقایون تو رو خدا اگر میخواین کسی رو فراموش کنید با کسی ازدواج نکنین که اونم بدبخت کنین.  دوستان لطفا بگین من باید چه رفتاری داشته باشم و چیکار کنم؟ دارم از همسرم سرد میشم

    موضوعات مرتبط: مسائل رفتاری دوران عقد ,

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • ۱۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۱۰
    • شنبه ۹ بهمن ۹۵ - ۲۲:۰۵

    برو بالا