خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی، تربیت فرزند ، تبلیغ رایگان مشاغل نو پا، مسائل زنان ، ارتباط با خانواده، مسائل اعتقادی


می خوام به پسر همکلاسیم بگم که بهش علاقه دارم

سلام

لطفا توجه کنید من راه حل میخوام لطفا نگین کارم درسته یا غلط یا اگر میگین راه حل هم بدید .

دختری 20 ساله و دانشجو هستم . مدت طولانی هست به یکی از همکلاسی هام علاقمند شدم . کاملا اطمینان دارم که این علاقه متقابله ، حالا جدا از اون من قصد دارم این مسئله رو باهاشون درمیون بذارم. نمیخوام خواستگاری کنم ازشون فقط میخوام بگم من بهشون علاقه دارم ایشون چه نظری دارن در مورد من ، باور کنید برای خودم خیلی خیلی سخته مثل جون دادن میمونه وقتی بهش فکر میکنم ولی با گذر زمان هم دارم ذره ذره از بین میرم روحم داره داغون میشه .

من اول شخصیت و رفتار و چشم پاکی و دینداری ایشون رو دیدم و بعد کم کم به شدت عاشقشون شدم طوری که بارها و بارها خواستم فراموششون کنم یا یه موضوع حاشیه ای و بی اهمیت رو در مورد ایشون برا خودم بزرگ کردم که فراموششون کنم اما نشد ...
قطعا ایشون مثل هر آدم دیگه ای بدون عیب و ایراد نیستن اما ویژگی های دیگشون عیبشونو میپوشونه .

همون طور که گفتم تصمیم جدی گرفتم بهشون بگم اما نمیدونم چطور بهشون بگم که به غرورم لطمه نزنه . بهتره رو در رو بگم یا مثلا از واتس آپ استفاده کنم ؟ بهشون دقیقا چی بگم ؟ نظرشونو بپرسم . به طور کلی میخوام بگم من بهشون علاقه دارم و نظرشونو درمورد خودم بپرسم آخرش اینه که ایشون میگه به من علاقه نداره یا شرایطشو ندارم و از این بی قراری درمیام و تکلیفم با خودم روشن میشه .

نمیتونم صبر کنم چون ایشون همسن من هستن و هنوز شغل ندارن و سربازی نرفتن و به خودشون اجازه نمیده بیان جلو (حدس من اینه که البته اون دو مسئله برای من و خانوادم مشکلی نیست )

چطور در مورد ازدواج در سن پایین صحبت میشه اما موانعی مثل شغل و سربازی اجازه نمیده اونا حتی با هم آشنا بشن .

موضوعات مرتبط: خواستگاری دختر از پسر ,

  • ۱ موافق ۱ مخالف
  • ۲۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۸۱۹
    • چهارشنبه ۳ خرداد ۹۶ - ۲۱:۳۲

    از خوابیدن کنار برادر زاده ی 7 ساله م میترسم!

    سلام...!

    یه برادر زاده 7 ساله دارم... ایام عید به علت شغل والدینش خونمون بود...خیلی هم  شیطون ولی با ضمیر پاک... روزها با هم بازی میکردیم شب یا میومدن دنبالش یا خونمون میخوابید...!
    خیلی به والدینش وابستس... بچه ی سومه ولی خب همیشه رو تخت اونا میخوابید...2 ساله جدا شدن تو اتاق خودش میخوابه...! یه روز عصرش خوابید و شب خوابش نبرد... هی چک میکرد ببینه خوابیم یا نه...!
    وقتی مطمئن شد کار ناشایستی کرد...!بدنش رو باهام تماس میداد و یه سری اتفاقات دیگه...!
    مهم نبود کجا و چطوری ولی خب ...
    مطمئن هم نبودم که واقعا داره چیکار میکنی ولی خب بعد شنیدن صدا از بیرون سریع لباسشو درست کرد و خوابید...!
    تو طول روز هم فقط گفت خوابم نمیبرده و اصلا حرفی نزد... داداشش بلوغ زود رس داره. 12 سالشه ولی ریشش مشخص شده... اون یکی بچشون هم یه چیزایی بلده... میدونم داداشم اینا گرمن و محتاط هم نیستن...!

    هر بار که این بچه رو میبینم اعصابم خورد میشه ... نقاشی هاشو که میبینم اصلا ... . نمیدونم چه برخوردی باهاش بکنم...! پدر مادرشو در جریان بذارم یا نه... اصلا برم چی بگم...!
    از خوابیدن و پیشم موندنش میترسم...! خنده داره ها ولی خب موندم چیکار کنم...!

    میدونمم که اگه به زنداداشم بگم نه تنها جدی نمیگیره بلکه هر جا رفت میشینه تعریف میکنه...! خوبه به بچه ها مسائل جنسی گفته بشه ولی دیگه نه انقدر که انجام بدن...! اگر تجربه ای دارین در اختیارم بگذارین...!

    ممنونم!

    موضوعات مرتبط: تربیت جنسی پسران ,

  • ۳ موافق ۰ مخالف
  • ۳۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۱۹۵
    • چهارشنبه ۳ خرداد ۹۶ - ۲۱:۲۹

    با پسر عمه م به هم بزنم یا بمونم ببینم سه سال دیگه چی میشه؟

    سلام

    من مدتیه مطالب این سایت رو میخونم امیدوارم با نظرات خوبتون به من هم کمک کنید .

    من 19 سالمه. دقیقا 6 سال پیش حس کردم به پسر عمم علاقه دارم. ایشون 4 سال از من بزرگتره. علاقم رو یه جورایی بهش گفتم و اونم گفت اگه واسه ازدواج مطمئنی ؟ بازم پای حرفت میمونی ؟ مشکلی نیست ؟

    یه جورایی استقبال کرد. بعد از اون اول یه رابطه معمولی داشتیم در حد یه حال و احوال گرفتن. بعدش کم کم سر موضوع های مختلف بحث کردیم. و فهمیدیم نظراتمون باهم فرق داره یه جاهایی.  دعوا میکردیم جوری که دیگه وقعا خسته شده بودم و نمیخواستم یه عمر زندیگیمو اینجوری بگذرونم. گفتم باید تمامش کنیم چون نظراتمون یکی نیستن و فایده نداره. 

    پسرعمم ادم فوق العاده مغروری بود و هست و تا اون موقع به من میگفت تا وقتی عاشقمی منم هستم اما وقتی گفتم باید تموم شه قبول نکرد و بهم گفت که خیلی دوسم داره. راه حل مشکلمونو گفت و گفت اگه بازم درست نشد اوقت برو اذیتت نمیکنم. منم قبول کردم ...

    راه حل این بود:

    مشکللامون و موضوعاتی که تو زندگیمون مهمن میگیم و با هم نظراتمونو میذاریم کنار هم و بهترین رو انتخاب میکنیم. اینکارو کردیمو از اون موقع تا حالا هیچ مشکل حل نشدنی تو زندگیمون نداشتیم و به نظرم موضوعی نباشه که در موردش حرف نزدیم ...

    بعد از اون دیگه غرور خاصی واسه من نداشت و هر کاری لازم بوده یه نفر انجام بد واسه اثبات علاقش بهم نشون داده... میخوام بدونین که همدیگه رو واقعا دوست داریم هر دومون و اثبات شدست....

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها , ازدواج فامیلی ,

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۱۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۱۲۵
    • چهارشنبه ۳ خرداد ۹۶ - ۰۰:۳۶

    می خوام در 25 سالگی کنکور بدم

    سلام 

    بنده جوانی 25 ساله هستم که مدرکم دیپلم تجربی است با معدل کتبی دیپلم بالا ( 19.25 )... اما متاسفانه بعد از سال پیش دانشگاهی به دلایل زیادی موفق به ورود به دانشگاه نشده ام... سربازی هم رفته ام.

    برای سال 97 میخواهم در کنکور ثبت نام کنم.ولی همه مسخره ام میکنند... به من میگویند که خیلی دیر شده است برای دانشگاه رفتن... حال از شما سوال دارم که ایا به نظر شما کنکور بدهم ؟...

    همه ی دوستانم حتی انها که خودم مدتی در مدرسه برایشان تدریس میکردم الان لیسانس دارند اما من همان دیپلم مانده ام... نا امیدی داغونم میکند ... اگر میتوانید کمکم کنید...

    این را هم بگویم که با این که چند سال از دوران دبیرستانم گذشته است اما هنوز هم کلیات درس ها با وجود جدید شدن کتاب ها در ذهنم هست... از لحاظ اعتقادی هم تقریبا خوب هستم ...

    تا حالا حتی یک بار هم خودارضایی نکرده ام ( این را برای این گفتم که بدانید هوش بالایی دارم)... دلیل دانشگاه نرفتنم هم بسیار پیچیده و غیرقابل بحث است....اما حالا که شرایطی فرام شده دوست ندارم ان را از دست بدهم...

    به نظر شما ایا امیدی برای اینده ام در زمینه تحصیلاتی هست؟... پیشاپیش ممنون از نظرهاتون

    موضوعات مرتبط: مسائل پسران جوان ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۴۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۹۶۰
    • چهارشنبه ۳ خرداد ۹۶ - ۰۰:۲۳

    به خاطر گذشته م حس میکنم شوهرم پشیمون میشه که با من ازدواج کرده

    سلام  دوستان

    دوستان من نزدیک 28 سالمه . خانمم . 18 سالم بود وارد دانشگاه شدم . از بچگی رو درس خوندنم تاکید داشتن چون بیشتر فامیلامون تحصیلکرده ،استاد،مهندس،کارمند تشریف دارن . منم انتظاراشونو براورده میکردم و درس خون بودم و مدال اور یه رشته رزمی ... .

    اما جو خونه و طایفه ما یه جورای مبتذل و جلفه منظورم اینه از نظر بیشتر خونواده های ایرانی ،طایفه ما جلف و ... به حساب میان .. از  دید اکثریت، مهمونیامون مختلط و زن و مرد ارایشکرده لباسای باز، با هم بگو بخند و خوش و بش دارن و بعضیاشونم پاشونو فراتر از اینا گذاشتن .

    من تو این جو بزرگ شدم و فکر میکردم همه همین شکلین تا وارد دانشگاه شدم . همیشه تو چشم بودم به خاطر درسخون بودنم و هیکل و ظاهر و رفتارای ظاهرا جلفم .. یعنی بقیه فکر میکردن من جلفم چون نه تنها شرمی از پسرا و استادا نداشتم بلکه گاهیم باهاشون گرم بودم پیشنهاد زیاد داشتم تا اینکه یکیشونو که به نظر از همه بهتر بود جواب دادم مدتی با هم بودیم تا اومد خواستگاری ... خونوادشون سنتی بودن و با ما  اختلاف داشتن  ..

    8 ساعت از خونه پدریم فاصله داشتم چون مطابق میلشون ازدواج نکرده بودم تقریبا طردم کردن اما عمر خوشبختیمون کم بود ما جدا شدیم .

    مادرشوهرم تهمت هرزگی و بدنامی بهم زد و اخرشم موفق شد همسرم بد اخلاق و شکاک و لجباز شده بود و اواخرا کتکم میزد تا اینکه جدا شدیم . برگشتم شهر خودمون و خونه پسرعمومو اجاره کردم و تنهای زندگی میکردم مدتی .. تونستم زندگیمو سروسامون بدم البته با کمک فامیلامون ... هر چند  به خاطر طلاقم اونارم مقصر میدونستم .

    موضوعات مرتبط: ازدواج مجدد , ازدواج با زن مطلقه یا بیوه ,

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۳۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۸۶۷
    • چهارشنبه ۳ خرداد ۹۶ - ۰۰:۱۸

    اگه مجبور به ازدواج زوری بشم، چه بلایی سرم میاد؟

    سلام

    دختری 23 ساله هستم ڪه 5 سالی میشه پدرمو از دست دادم. بابام خیلی دوستم داشت، به گفته ی خونواده خیلی لوس بار اومدم. این پنج سال خیلی بهم سخت گذشت، بارها از طرف خونواده و فامیل مورد تحقیر و تمسخر قرار گرفتم. نه اینڪه همیشه آزارم داده باشند.. نه! انصافا خوبی هایی هم داشتند ولی من از رفتارهاشون خیلی آزرده خاطر شدم.

    تا جایی ڪه دچار افسردگی و بیماریهای جسمی شدم.. یه مدت آرام بخش مصرف میڪردم ولی زود بهشون معتاد شدم و اثرشون رو از دست دادند، مجبور شدم به سختی ترڪشون ڪنم..

    سوزش  و درد معده و مشڪل در هضم غذا و یبوست و ناراحتی همیشگی و تپش قلب و عصبی بودن و گریه و بی خوابی های شبونه حڪایت این یڪ سال اخیرم بود!!

    هر وقت شدیدا ناامید میشم دعا میڪنم ڪاش یه مدت مریضی سختی بگیرم تا دیگه نتونم به مشڪلاتم فڪر ڪنم! همیشه هم دعام براورده شده. حتی یه بار قرار گذاشتم هر شب یه دعایی رو بخونم تا بمیرم ولی... هنوزم زندم
    این روزا دیگه تحمل درد و بیماری رو هم ندارم.. ولی چاره چیه مجبورم روزامو بگذرونم.. این سال ها به امید یه ازدواج خوبی که از این خونه و خونواده برم، روزام گذروندم ولی یا ڪیس مناسبی پیدا نشد یا قسمت نشد.

    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۸۶۴
    • چهارشنبه ۳ خرداد ۹۶ - ۰۰:۰۴

    می خوام ازدواج کنم ، چکار کنم آزارهای دوست پسر قبلیم رو فراموش کنم ؟

    سلام
    دخترم و 24 سالمه . فکر کنم یکم توضیحات رو لازمه بگم تا راهنمایی کنین منو . من "هیچ" ارتباطی با پسرا نداشتم و ندارم حتی با پسرای فامیل در حد یه سلام و احوالپرسی بود رابطه ام . حتی تو دانشگاه هم سمتشون نمیرفتم انگار وجود ندارن اونا هم انگار منو نمیدیدن و ارتباطی نبود .
    برای یه سوال تخصصی که باید جواب میدادم عضو یه فروم شدم . اون جا با یه اقا اشنا شدم . بعد از کلی ماجرا ایشون به من ابراز علاقه کرد و تصمیم گرفتیم بیشتر اشنا شیم تا اگه به توافق رسیدیم خانواده ها مطلع شن . حدود 1 سال با هم از طریق نت در ارتباط بودیم . که این مدت ایشون از هیچ ازار روانی کم نذاشتن . منم بخاطر علاقه و سادگی مدام کوتاه میومدم .
    هر روز یه شرط جدید میذاشت . هر روز قهر میکرد اذیت میکرد . یه بار 1 ماه نیومد و کارم به درمانگاه میکشید هر 2 روز تهمت میزد و ...
    ناگفته نماند ایشون تمام حرفاش از اسم و شغل و تحصیلات و ... رو دروغ گفته بود و مدام توجیه میکرد اگه منو بخوای منو بدون هیچی میخوای بدون تحصیلات عالیه و ... . تا اینکه دیدم نمیتونم بیشتر از این تحمل کنم و یه بار که وسط دعوا گفت گمشو از زندگیم بیرون . واقعا همه چی رو تموم کردم . شب ها گریه میکردم و به خودم لعنت میفرستادم بابت این دوستی بایت این همه بی حرمتی که اجازه دادم بهم شه اما برنگشتم . با اینکه خیلی وقته از این ماجرا میگذره اما نمیتونم ازارهاشو فراموش کنم .
    همه پسرا رو مثل اون تصور میکنم . 2 ساله خودمو تو خونه حبس کردم و هیچ جا نمیرم . خواستگارامو رد میکنم بدون اینکه حتی اجازه بدم یه بار بیان در حد تلفن میذارم باشه و میگم نمیخوام . اما چند وقته خانواده اصرار میکنن ازدواج کنم . من نمیتونم ازاراشو فراموش کنم . نمیخوام یه ادم از همه چی بیخبر رو بندازم تو این منجلاب .
    حس گناه هنوز با منه و ترس ابرو ریزی دست از سرم برنمیداره ( اخرین بار گفت شمارتو گم کردم و دسترسی به من نداره و از همون اول خط قرمز مشخص کردم که درباره مسائل جنسی هیچ حرفی نباشه) چیکار کنم این حس از بین بره ؟
    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۸۳۵
    • چهارشنبه ۳ خرداد ۹۶ - ۰۰:۰۰

    راهنمای خرید دستگاه اپیلاسیون

    با سلام خدمت مخاطبان خانواده برتر

    بنده خانم هستم و میخوام که یک دستگاه اپیلاسیون خریداری کنم که هنگام برداشتن مو درد نداشته باشه و ضد رطوبت باشه و بشه زیر آب هم ازش استفاده کرد  .

    تجربه و شناختی هم در خصوص مارک و این که کدوم مدل و کدوم برند کارایی خوبی داره ندارم لطفا اگر اطلاعی در این خصوص دارین بفرمایید

    قیمت هم اصلا مهم نیست فقط کارایی برام خیلی مهمه   

    موضوعات مرتبط: خرید اینترنتی و مشورت در خرید , مسائل زنان ,

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۴۹
    • سه شنبه ۲ خرداد ۹۶ - ۲۳:۵۱

    یه زن خانه دار چیکار کنه که وقت آزادش رو مفید پر کنه ؟

    سلام
    وقت همگی بخیر
    راستش  من یکی دو سالی هست که با وبلاگ خوب خانواده برتر آشنایی دارم و دنبالش میکنم و از مشکلات بقیه درس گرفتم و از نظرات تو زندگیم استفاده کردم .
    خب من چند ماهی هست ازدواج کردم و خونه دار هستم ازدواجمم بر پایه شناخت قبلی و کاملا عاشقانه بود ولی الان یه مشکلی که دارم اینه که دوس دارم فعالیت های دیگه هم داشته باشم .
    منظورم کارای دیگه بغیر از خونه داریه ، خودم مترجمی خوندم ولی شهر ما کوچیکه نمیدونم چطوری وقت ازادم که زیادم هست پر کنم ؟ شوهرم با هیچ کاری مخالف نیست و از هر ایده من استقبال هم میکنه ممنون میشم که اگر راهنماییم کنین که چیکار کنم که وقت آزادم رو مفید پر کنم .
    موضوعات مرتبط: مسائل زنان خانه دار ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۱۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۴۷۵
    • سه شنبه ۲ خرداد ۹۶ - ۲۳:۴۹

    ممکنه در آینده بتونم کیس های مناسب تری پیدا کنم ؟

    سلام دوستان

    بنده پسری 24 ساله هستم که دانشجوی سال آخر کارشناسی ارشد هستم و هنوز شغل و درآمد ثابتی ندارم و الان در خودم نیاز به ازدواج می بینم و از طرفی خانواده دختری رو بهم پیشنهاد دادن که از لحاظ ایمانی و خانوادگی بسیار خوب هستن و از لحاظ ظاهری هم قبلا دختر خانم رو دیدم و مورد پسندم بوده .

    ولی نکته ای که هست اینه که هنوز راضی نشدم که بریم برای آشنایی بیشتر چون پیش خودم میگم شاید در آینده که از لحاظ اقتصادی و اجتماعی وضعم بهتر بشه شاید بتونم گزینه های بهتری پیدا کنم ، یا بعضی وقتا به خودم میگم کلا میل جنسیمو سرکوب کنم و تا آخر عمر مجرد بمونم و ازدواج برام کار عبثی بنظر میرسه .

    حالا شما بهم پیشنهاد می کنید چیکار کنم این افکارم غلط هستند ، بنظرتون اشتباه میکنم که این مورد رو دارم از دست میدم که در آینده یه نفر بهتر پیدا کنم و اینکه چه مشکلی هست آدم تا آخر عمر مجرد بمونه ؟
    در ضمن این نکته رو اضافه کنم من تا حالا با جنس مخالف هیچ گونه رابطه ای نداشتم.

    با تشکر از همه دوستان

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج آقایان ,

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۲۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۹۵
    • سه شنبه ۲ خرداد ۹۶ - ۲۳:۴۵

    برو بالا