خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی، تربیت فرزند ، تبلیغ رایگان مشاغل نو پا، مسائل زنان ، ارتباط با خانواده، مسائل اعتقادی

دسترسی سریع ← آخرین مطالب - موضوعات - فعال ترین کاربران - آخرین نظرات



دختر مورد علاقم معتقده که عشق باعث ضعف آدم میشه

سلام

من با دختر خانومی در انجام پایان نامه تو دانشگاه همکاری میکنیم اوایل از خودش خانوادش میگفت و خیلی باهام راحت بود تو تلگرام زیاد صحبت میکردیم جوری که عاشقش شدم البته از چشاش فهمیدم اونم حسه بدی بهم نداره حداقل .

ولی بعد یه مدت اصلا تو تلگرام محل نمیذاشت یا دیر جواب میداد ولی رو در رو خیلی راحت بود و بارم از چشماش میخوندم که یه حسی بهم داره البته همیشه محترمانه صحبت میکنه منم چند بار بهش گفتم بهترین دوست می و خیلی برام با ارزشی ولی اون حرفی نمیزد .

تا اینکه دل و به دریا زدم بهش گفتم دوستت دارم و با توجه به شرایطم که باید برم سربازی ، یه یک سالی به قصد ازدواج میخوام در ارتباط باشیم و گفتم میتونی خانوادتم در جریان بذاری ولی گفت متاسفم دلیلم ازش خواستم گفت دلیلی نداره .

برم جلو بازم؟

البته از نظر مالی وضعشون خوبه ما متوسطیم  و دختریه که خیلی مغروره و یه جورایی مستقل زندگی کرده و خیلی زیاد اهل مسافرت با دوستانش ( دختر ) . یه مریضیم داره که باید قرص بخوره و گرنه خون تو بدنش لخته میشه و استرس اصلا براش خوب نیست . دختر 27 سال من 26 سال . و اینکه یه بار گفتم نظرت درباره ی عشق و دوست داشتن چیه گفت مزخرف دلیلش و پرسیدم گفت باعث ضعف آدم میشه .

ممنون میشم راهنمایی کنید

موضوعات مرتبط: اصرار بر خواستگاری ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۶۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۸۴۳
    • شنبه ۳۰ بهمن ۹۵ - ۲۱:۲۵

    دعا کنید هر کی دفعه بعدی تو زندگیم اومد نیمه گمشده اصلیم باشه

    سلام

    من این پستو می ذارم که فقط برام دعا کنید بتونم حالمو خوب کنم شاید دعای یک نفر گرفت و از این وضعیت خلاص شدم.

    راستش من یک دختر بین 20 و 30 ام که تا حالا نشده بود از هیچ کدوم از خواستگارام خوشم بیاد. تا اینکه یکی تو دانشگاه بهم ابراز علاقه کرد و برای اولین بار احساس کردم که داره از یکی خوشم میاد ولی بعد فهمیدم طرف ادم جالبی نبوده و نیتش چیز دیگه ای بوده.

    من بنا به اعتقاداتم حتی یک بار هم باهاش بیرون نرفته بودم هر چند خیلی هم اصرار کرده بود و خطایی از من سر نزد. تو این مدت تو دانشگاه هر وقت می دیدمش کلی اذیت می شدم و اون با نگاهاش کلی اذیتم می کرد و هر چی دوستام می گفتن خب برو خودت سمتش اون شاید خوب شده و توبه کرده باشه و اینا ولی من هم چین دختری نبودم.

    اذیت می شدم و فقط تو خودم می ریختم و سعی می کردم جوری وانمود کنم که ازش متنفرم و خودشم اینو فهمید و بی خیال شد. ولی دل من هنوز پیشش گیر بود. بعد چند ماه در یکی از پروژه هام یک استادی پیدا شد که قرار شد با هم کار کنم اونم حس می کردم هی سعی می کرد خودش و به من نزدیک کنه و هر چند روز یک بار پیام می داد اگه در درساتون مشکل دارین بیاین کمکتون کنم و این حرفا.

    شب ها هم میومد با هام چت می کرد. یک روز که قرار بود پیشش برم با دوست صمیمم بودم . بعد از یک هفته دیگه پیامی ازش ندیدم. یک چند ماه بعد دوست صمیمم گفت یک چیزی من باید بهت بگم و منو اون اقا تو این مدت با هم بودیمو الان داریم ازدواج می کنیم. من واقعا اون لحظه نتونستم جلوی اشکام و بگیرم .

    حالا اونا الان ازدواج کردن ولی من هیچ مشکلی ندارم و از ته دل ارزوی خوشبختی جفتشونو می کنم. اما این دو تا اتفاقی که توی این یک سال برام افتاده باعث شده کلی افسرده بشم و از اون دختر سرزنده قبلی هیچ خبری نیست.

    خود به خود همش دارم وزن کم می کنم و خانوادم کلی نگرانم هستند . ازتون فقط استدعا دارم برام دعا کنید تا همون ادم قبلی شاد بشم و هر کی دفعه بعدی تو زندگیم اومد نیمه گمشده اصلیم باشه

    ممنون

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۱۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۴۳۵
    • شنبه ۳۰ بهمن ۹۵ - ۲۱:۲۰

    احساس میکنم خیلی زشتم ،منو دید اخلاقش عوض شد

    سلام
    حالم اصلا خوب نیست خدا کنه کمکی بهم بشه و دعا کنم واستون. من امسال کنکور دارم تو خانواده خوبی بزرگ شدم اما محبت ندیدم مادرم عصبیه و بابام خیلی ارومیه و مامان هر توهینی بهش میکنه یه خواهر دارم که ازم خیلی بزرگ تره اما عین یه بچش و اصلا بزرگ و منطقی فکر نمی کنه من اعتماد به نفسم پایینه قیافم بد نیست قدم متوسطه و چن تا کک و مک روی صورتم دارم که هر سالم داره بیشتر میشه اما کرم که میزنم کمتر معلومه دکترم رفتم درمان قطعی نداره تو عکسام پوستم صاف میوفته زیاد معلوم نیست دوستام میگن عکسات خیلی خوشگله .چشمام درشته مشکیه و مژهام خیلی فر و بلنده اما بقیه چیزام معمولیه همیشه کمبود محبت و اعتماد به نفس داشتم
    قضیه مربوط به خرداد سال پیشه امتحان نهایی داشتم توی یکی از شبکه های مجازی خیلی محبوب با پسری آشنا شدم که 8 روز ازم بزرگ تر بود پولدار بودن و خیلی خیلی فاصله مکانیمون زیاد بود .
    اوایلش میگفت مثل خواهر نداشتمی خیلی خوبه یه خواهر شیطون دارم من قبلا خیلی پر جنب و جوش بودم توی درسامم بهم انگیزه میداد. بعد از امتحانا یه شب داشتیم انگلیسی حرف میزدیم بهم گفت دوسم داره و علاقه داره بهم من توجهی نکردم بازم گفت من کنار اون احساس کوچیک میکردم و اعتماد به نفسم بیشتر میومد پایین .
    اونا پولدار بودن پدر و مادرش دکترا داشتن و پدر بزرگش استاد دانشگاه بود خودش همه جور امکانات داشت کشورهای خارجی رفته بود پیانو میزد چیزی که همیشه از بچگی من تو رویاهام تصور می کردم داشته باشم هنوزم آرزومه .
    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۵۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۳۱۹
    • شنبه ۳۰ بهمن ۹۵ - ۲۱:۱۵

    پسری که خاطرخواهم بود رو نا امید کردم ، حالا پشیمون شدم

    با سلام
    من 22 سالمه... با اقایی به صورت معمولی یعنی بدون هیچ رابطه عاطفی در ارتباطم و چند باری با بقیه دوستامون گروهی رفتیم بیرون.. ( البته محل اشنایی ما فضای مجازی بود ) تحصیلات سطح بالا و ظاهر معمولی دارن..
    بعد از مدتی من متوجه شدم این اقا از من خیلی خوشش امده اولش با شوخی بحث ازدواج رو پیش میکشید .. تا جایی که بعد از چند ماه دیگه علنا بحث ازدواجو میکردن و حتی تایم مشخص کردن و با وجود مخالفت من ایشون باز منتظر بودن اون تایم مشخص که خیلیم دیر نیست برسه و اقدام کنن.
    حالا من از وقتی فهمیدم من خوششون امده هر چقدر بیشتر انعطاف نشون میدادن در مقابل گیر دادن من.. بیشتر عصبانی میشدم.. البته بگم در کنار این ها من خیلی پر انرژیم موقع صحبت با ایشون و همین انرژی و خوش برخورد بودنم باعث شده این اقا جذبم بشن...
    این اواخر اینقدر ایشون جدی دیگه بحث ازدواج رو پیش میکشیدن و علنا میگفتن با وجود مخالفت تو من کار خودمو میکنم.. منم از لج و لجبازی بی دلیل و ناز کردن خیلی شدید میگفتم نه اونم با ناراحتی و دلخوری .
    موضوعات مرتبط: برگرداندن خواستگار ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۸۰۵
    • شنبه ۳۰ بهمن ۹۵ - ۲۱:۱۰

    نمیخوام دوباره برگردم به یه رابطه کلامی و مجازی

    سلام خسته نباشید

    دختری هستم ۳۱ ساله ۳ سال پیش با پسری که در شهر دیگه زندگی میکنن از طریق سایت همسریابی اشنا شدم. قصد من اشنایی بیشتر و شناخت بیشتر برای هدف مشخص بود و با وجودی که میدونستم دنیای مجازی راه مناسبی برای شناخت نیست از این طریق باب اشنایی رو باز کردم و البته از همان ابتدا کاملا منطقی و بدور از احساسات صحبت میکردم و سعی میکردم هدفم شناخت باشه…

    تو این مدت ایشون خیلی بد قول بودن و هر بار که قرار میشد اشنایی رو رسمی کنن به دلایلی مثل ازدواج خواهرشون ، تحصیل دکترا یا سفر دایی شون از امریکا و … برنامه به هم میخورد .

    البته تو این مدت چند بار قطع رابطه کردم و هر بار ایشون پیگیر میشدن و رابطه دوباره شروع میشد… خانواده ها در جریان رابطه هستن و تو این مدت چند بار به دیدنم اومدن و یکبار هم به اتفاق خانواده برای اشنایی بیشتر به شهرشون رفتیم…

    از نظر خانوادم پسر سالم و خوبی میان ولی ذهنیت من بواسطه بدقولی ها و پنهان کاری ها غیر قابل اعتماد میاد… مثلا ایشون در شروع رابطه گفتن که همشهری هستیم ولی بعد چند جلسه گفتن که در شهر دیگه ای هستن . یا سال پیش گفتن که ۱۴ سال قبل به بیماری لنفوم غیر هوچکین داشتن و یه مدت شیمی درمانی میشدن و ممکنه تو باروریشون تاثیر داشته باشه البته خودشون ازمایش دادن و نتیجه رو برای من ارسال کردن و مشکلی نبود…

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۶۶
    • شنبه ۳۰ بهمن ۹۵ - ۲۱:۰۵

    چگونه باید با بد دلی خانمم مقابله کنم؟


    سلام
    من 32 سالمه به خواستگاری خانومی رفتم 30 ساله که خیلی منطقی همو انتخاب کردیم و همه چیز خوب بود به هم میومدیم . مهر امسال رفتیم زیر 1 سقف .
    همه چیز خوب بود. اون موقع هم که اشنا شدیم خیلی منطقی بود و از احساسات پرهیز کردیم. صداقت داشتن واقعا . به من گفتن که دوست پسر داشته قبلا و نمازم نمیخونن و معیارهای دیگه .
    منم برام مهم نبود با این که خودم نماز میخونم اعتقاد دارم گذشته و عقاید هر شخص به خودش و خداش مربوطه نه من که خودم 1000 تا ایراد ریز و درشت دارم و سر تا پا تقصیرم ،‌مهم اینه اینده مطابق معیار شما باشه .
    مشکلی که 1 ماهه برامون به وجود اومده اینه که ایشون بسیار بد دل شدن و واقعا زندگی بر ما بسیار تلخ شده. به طوری که من برای رابطه کاری با همکاران بعضا خانوم و حتی سن بالا به صورت تلقنی و در ساعت کاری و به صورت رسمی هم باید جواب پس  بدم و واقعا به شدت موجب آزار و اذیت و دعوا و اوقات تلخی هست این اخلاق ایشون . پیش مشاورم قبول نمیکنن بیان .
    کم کم داره خیلی جدی میشه این قضیه و بنده هم واقعا نگرانم. هر چند فکر میکنم هیچ خطایی صورت نگرفته که ایشون این گونه موجب آزار بنده و خودشون شدن . به نظر شما عزیزان گرامی راه حل چیست و چگونه باید با بددلی ایشون مقابله کنم؟ ایا اصلا راهی هست چون بعضیا میگن ادم بد دل هیچ وقت درست نمیشه 
    موضوعات مرتبط: مشورت در شوهرداری ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۰۳
    • شنبه ۳۰ بهمن ۹۵ - ۲۱:۰۰

    الان دیگه نامزدمم دوست ندارم و بهش مشکوکم

    سلام...

    تقریبا یه ساله اینجا رو دنبال میکنم و هیچوقت فکر نمیکردم که منم دچار این مشکلات که بعضی وقتا بعضیاتون مینوشتین بشم...

    یه دختر عمو دارم 5 سال ازم کوچک تره و از بچگی با هم بازی بودیم و حتما این حرف عجیب و غریبو شنیدین که عقد دختر عمو پسر عمو رو تو آسمون بستن... خلاصه هم بازی بودیم اونم فقط زمان بچگی ولی متاسفانه بقیه همه چی رو تموم شده می دونستن و از همون بچگی تا چن ماه پیش شوخی میکردن مثلا زن عموم همیشه به شوخی به من میگفت دامادم یا خانواده ما اون رو عروسمون خطاب میکرد که از همون موقع من اصلا استقبال نمیکردم و فکر نمیکردم تا این حد جدی باشه چون من هیچ علاقه ای بهشون ندارم .

    البته دختر خوبیه و اینم تقریبا مطمئنم که هیچ خواستگاری رو بخاطر من رد نکردن چون تازه 20 سالشه. حالا تا اینجا داشته باشین :( 3..4 ماه پیش به اصرار زیاد خودم  رفتیم خواستگاری یه دختری  اینم بگم اصلا خانواده م راضی نبودن و هر جور بود راضیشون کردم چون واقعا اون دختر و دوست داشتم ولی فامیلای پدری دیگه نقش منو ندارن و متنفرن.

    بعد نامزدم همون جلسه اول گفت که نمیخواد چیز پنهانی بینمون باشه و گفت که قبلا یکی از پسرای کلاسشون عاشقش بوده و نامزد منم دوستش داشته ولی چون که بچه اطراف هس و شیراز فقط واسه دانشگاه میاد و نمی تونسته شیراز بمونه و باید میرفتن شهر خودشون، خانواده نامزدم مخالفت کردن و گفت که همه چی بینشون تموم شده و فقط همکلاسی ان. منم قبول کردم و گذشت.

    موضوعات مرتبط: مسائل رفتاری دوران عقد ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۰۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۲۸۶
    • پنجشنبه ۲۸ بهمن ۹۵ - ۲۱:۳۰

    دیدگاه سیاسی تا چه حد تو زندگی موثره و تاثیر میذاره ؟

    سلام

    دختری هستم چادری و دانشجوی دانشگاه سراسری که خدا رو شکر خانواده بسیار بسیار خوب و با شأن اجتماعی بالایی دارم. شاید همین موضوع باعث شده که خواستگاران خیلی زیاد و خوبی داشته باشم.

    اما مشکل من اینه که تو جلسات خواستگاری که صحبت میکنم بیشتر از این که مسائل خانوادگی و مورد بررسی قرار بدم . مسائل سیاسی و اجتماعی برام مهمه و سوالاتم هم بیشتر در همین مورده و با کوچکترین اختلاف نظری با طرف مقابل دلزده میشم و تصمیم به جواب منفی میگیرم. از نظرم این افراد یا خیلی تندرو هستن یا خیلی بیخیال و آزاد!

    فقط یه نفر به نظرم باهام همخونی داشت که اونم اصلا به دلم ننشست که بخوام ادامه بدم ... حالا سوالم اینم دیدگاه سیاسی تا چه حد تو زندگی موثره و تاثیر میذاره ؟ فقط خواهشا نگید این موضوعات و ول کن که اصلا برام مقدور نیست چون به نظرم زندگیمون با سیاست پیوند خورده و حداقل برای من مهمه ، تا چه حد اخلاف نظرات میتونه مشکل ساز نشه ؟

    ممنون از کمکتون

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها , مشورت در ازدواج آقایان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۷۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۴۸۹
    • پنجشنبه ۲۸ بهمن ۹۵ - ۲۱:۲۵

    زورم به هیچ کس نمیرسه حتی اگه حق با من باشه

    سلام

    راستش میخوام راجب آداب اجتماعی صحبت کنم . من خیلی نمیتونم با آدمای مختلف گرم بگیرم . تو زندگیم هم خیلی دوست نداشتم اگر هم داشتم بعد از مدتی ولم کردن چون بلد نبودم دوست بودن رو و کلا آدم خیلی کم حرفیم ولی دوست ندارم که این طور باشم یا وقتی کسی بهم حرف بزنه و ناراحت یا عصبانی بشم این عصبانیت تا مدت ها با من هست و تو خودم میریزم .

    زورم به هیچ کس نمیرسه حتی اگه حق با من باشه . نمیتونم حقمو بگیرم کلا بلد نیستم تو چه موقعی چه کاری انجام بدم خیلی خسته کنندست چون انسان یه موجود اجتمایی هست و وقتی نتونه ارتباط برقرار کنه نابود میشه مثل من ، از خودم خجالت میکشم از لحاظ ظاهری هم مشکلی ندارم که بخوام بگم این تو دار بودن یا به اصطلاح عامیانه خجالتی بودن به خاطر اون هست لطفا اگر کسی هم روانشناسه خوبی تو تهران میشناسه بگه ممنون

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران , خودسازی در پسران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۴۷۱
    • پنجشنبه ۲۸ بهمن ۹۵ - ۲۱:۲۰

    به خلبانی علاقه زیادی دارم ولی یه ترس بزرگ تو وجودم هست

    با سلام خدمت همه کاربرای وبلاگ...

    قبل از هر چیز ازتون خواهش میکنم که همتون نظر بدین ...

    من الآن هجده سالمه و کنکوریم ولی کنکور ثبت نام نکردم چون به خلبانی علاقه زیادی دارم ... من میخوام سال دیگه توی آزمون دانشکده افسری شرکت کنم و برم نیروی هوایی برای خلبانی ...

    اما از اون روزی که این تصمیم رو گرفتم یه ترس بزرگ تو وجودم هستش... راستش من شنیدم که خلبان ها باید دارای هوش بالا و حافظه قوی باشند در مورد  هوش من هنوز نمیدونم که باهوشم یا نه چون به نظرم هوش یه چیز مطلق نیستش و ابعاد مختلفی داره که من تو برخی چیزاش خوبم و برخی نه  ...

    اصلا مشکلم نیستش ... در اصل مشکل من حافظه س من حافظه ی ضعیفی دارم و از این مطمن هستم یعنی خودم رو دست کم نگرفتم... البته ناگفته نمونه که خلبانی قبول شدنش کار آسونی نیست مخصوصا موفقیت توی تست پزشکیش خیلی مهمه...

    و اینم بگم که من دوس دارم توی هر کاری که باشم بهترینش باشم و این منو آزار میده که نکنه به خاطر حافظم نتونم بهترین شم... خلاصه من ازتون میخوام نظر بدین و به نظرتون من چی کار کنم ؟

    فقط این نکته رو در نظر بگیرین من واقع نگرم و واقعا حافظم ضعیفه ؟

    موضوعات مرتبط: کسب و کار ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۰۷
    • پنجشنبه ۲۸ بهمن ۹۵ - ۲۱:۱۵

    آیا زندگی بعد از طلاق از زندگی الان من سخت تر است؟

     با سلام

    دختری هستم 32 ساله و فوق لیسانس که سه سال پیش با پسری همسن خودم و لیسانس ازدواج کردم. الان در عقد به سر می برم اما متاسفانه در دوران عقد رابطه جنسی کامل داشته ایم.  همسرم از فامیل های دور بود و آشنایی ما از طریق معرفی خانواده ها بود. 

    بعد از روز خواستگاری خانواده ها شماره تلفنهایمان را رد و بلد کردند و ما مدتی برای آشنایی بیشتر با هم در تماس بودیم و در این مدت وابستگی بین ما ایجاد شد که نتوانستیم رابطه را تمام کنیم و به عقد هم درآمدیم.  همسرم آن زمان یک بار به من گفت که با کسی ارتباط دارد اما من باورم نشد و البته خودش هم بعدش گفت بخاطر ترس از مخارج ازدواج به من دروغ گفته و کسی در زندگی اش نیست و ... 

    اما من دختر پاکی بودم که با هیچ کس رابطه نداشتم از خانواده ای مذهبی و متدین و همه چیز را روراست و عین حقیقت به همسرم گفتم . اما همسرم از من پنهان کاری کرد که به گفته خودش دلیل پنهان کاری اش این بوده که نخواسته من از زندگی ام سرد و نا امید شوم و متوجه شوم که انتخاب اشتباهی کرده ام.

    همسرم از خانواده ای بی نماز و با اعتقادات مذهبی بسیار ضعیف بوده به طوری که اصلا اهل نماز و روزه نیستند و به حجاب و ...  اعتقادی ندارند. ( دلیل بیان این حرفها گفتن تفاوت هاست نه چیز دیگر ) .

    بعد از سه سال عقد و کمک هایی که از نظر مادی به همسرم کردم ( چون فکر میکردم مشکل ایشان مشکل مالی است ) پس از سردی های بی شماری که از همسرم دیدم به زندگی ام شک کردم و هر چه از شوهرم میپرسیدم مشکلت چیه چی شده ؟ چی رو داری از من پنهون میکنی اما چیزی نمیگفت و بهانه های متعدد میاورد تا اینکه دو سال بعد عقد متوجه شدم که داستانی که قبل عقد برایم تعریف کرد درست بوده و هنوز هم با خانمی در ارتباط است.

    موضوعات مرتبط: منفورترین حلال خدا , رابطه جنسی کامل در دوران عقد ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۷۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۸۸۰
    • پنجشنبه ۲۸ بهمن ۹۵ - ۲۱:۱۰

    انحراف عمودی چشم دارم به خواستگارم بگم ؟

    سلام
    دختری هستم سی ساله کارم تدریسه ، از سال اینده اگر خدا بخواد قراره دانشگاه تدریس کنم مشکلی که من دارم مربوط به چشم هام هستش .

    در کودکی انحراف چشم داشتم دوم دبیرستان عمل کردم و از لحاظ زیبایی نود درصد بهبود پیدا کرد بطوری که الان اصلا کسی متوجه نمیشه من همچین مشکلی دارم . بعد عمل انحراف افقی چشم من خوب شد ولی متاسفانه انحراف عمودی گرفتم انحراف عمودی به نحوی هستش که در ظاهر چشم های شما متقارن هستن ولی به سمت بالا شیفت دارن بطوریکه وقتی داری به ی نفر نگاه میکنی طرف متوجه نمیشه داری به اون نگاه میکنی یا نفر کناریش و اینکه وقت نگاه کردن گردنتونو یه کم مایل میگیرد یعنی نیم رخ میشید چون عضله های اون سمت چشم ضعیف هستند.

    این مسئله هم چون عینکی هستم زیاد مشخص نیس یعنی بهتره بگم در حالت عادی اصلا مشخص نیست اما وقتی بخوام مستقیم به کسی نگاه کنم مشخص میشه و اون طرف متوجه نمیشه دارم اونو نگاه میکنم یا جای دیگه ای رو .

    موضوعات مرتبط: به خواستگارم بگم که ... ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۸۰
    • پنجشنبه ۲۸ بهمن ۹۵ - ۲۱:۰۵

    شوهرم میگه نمیخوام سال جدید رو خونه پدر مادرم باشم

    سلام

    دختری ۲۵ ساله هستم که از ۳ فروردین امسال عقد کردم ،‌ تو این یک سال من و همسرم خیلی سختی کشیدیم ،‌ خانوادش مشکلات زیادی برامون به بار اوردن ،‌تابستون کارمون به طلاق کشید که بخاطر علاقه من و همسرم به هم جدا نشدیم با اینکه خانوادش اصرار به جدایی داشتن و خانواده من هم میگفتن جدا شیم .

    من یک دختر چادری هستم دانشجوی سال ۵ پزشکی ، از همسرم هم نه خونه خواستیم نه ماشین نه پس انداز ، فقط گفتیم اخلاق و ایمان ، چون پول به دست میاد . همسرم لیسانسه و توی شرکت خصوصی کار میکنه . گاهی اوقات لاک میزدم اونم فقط تو بعضی مهمونی ها .

    خانواده همسرم یه شب اومدن خونمون و هر اهانتی تونستن بهم کردن از جمله اینکه چون لاک میزنی بی حجابی و ما پشیمونیم پسرمون رو بیچاره کردیم .  تو مسائل خصوصی من و همسرم دخالت میکردن . مثلا با لحن بد و توهین امیز که تو چرا پیشواز همسرت نمیری چرا فلان کارو میکنی فلان کارو نمیکنی ؟ چرا بهت فلان حرف رو گفت تو اینجوری جواب دادی ،‌بمن گفتن بی حیایی چون میشینی کنار همسرت .

    موضوعات مرتبط: مراسم عقد و عروسی ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۴۸۰
    • پنجشنبه ۲۸ بهمن ۹۵ - ۲۱:۰۰

    ترنم مناجات(7)



  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۳۵
    • چهارشنبه ۲۷ بهمن ۹۵ - ۲۱:۵۲

    22 سالمه ولی نتونستم یه دوست صمیمی برای خودم پیدا کنم

    سلام

    سلام

    من  نمیتونم  با هم سن  و سال های خودم  دوست بشم . نمیدونم  دلیل اینکه تا الان  که سنم 22 نتونستم یه دوست صمیمی واسه خودم پیدا کنم  واقعا چیه؟ با  هم کلاسیام همه در حد سلام و احوالپرسی ، هم دختر هم پسر . تا حدی نمیتونم خیلی باهاشون جور بشم برم بیرون . ولی با کسانی که از من بزرگتر هستن راحت تر میتونم باهاشون ارتباط برقرار کنم .

    فکر میکنم  روابط عمومیم ضعیف باشه  و کمی  هم خجالتی هستم . ازتون  میخوام که راهنماییم کنین . یه سوال دیگه داشتم اینه که من  نمیتونم خوب مفهموم چیزی که تو ذهنم هست برسونم یعنی نمیتونم اونو خوب بیان کنم و ترجیح میدم که حرفی نزنم . میخوام تغییر کنم و نمیخوام اینجوری ادامه بدم .

    سعی میکنم صادق باشم  و حرف ها رو تکرار نکنم. با لبخند حرفاشونو گوش میدم. اصولا کم حرف هستم و احساس میکنم حرف یا مطلب خنده داری رو بیان کنم از نظر بقیه خنده دار نیست. جایی که مطلب خنده  داری بیان بشه  میخندم . سعی میکنم  تا جایی که بتونم به بقیه کمک کنم  سعی کنم احترام ها رو حفظ کنم. یه کمی هم زود رنجم . .

    به نظرتون  من مشکلی دارم؟ ممنون از نظراتتون

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۵۴
    • چهارشنبه ۲۷ بهمن ۹۵ - ۲۱:۳۰