خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی، تربیت فرزند ، تبلیغ رایگان مشاغل نو پا، مسائل زنان ، ارتباط با خانواده، مسائل اعتقادی





در مورد شغل نگهداری از سالمندان اطلاعات می خوام

سلام دوستان
من یک دختر*۲ هستم از یک خانواده مثلا آبرومند و خانواده دار . مشکل من بیکاری و خساست شدید پدرمه .
من حدود دو سال پیش فارغ التحصیل شدم از اون موقع تا الان متاسفانه از پول توجیبی و همه چیز محروم شدم ولی دیگه تحمل این وضعیت رو ندارم به همین خاطر به خانوادم گفتم که برای کار به شهر دیگه ای که برادرم هم ساکن اونجا هستند میرم.
چون شهر ما کوچیکه و تقریبا همه پدرم رو میشناسن پدرم به من اجازه نمیدن که برای کس دیگه ای کار کنم و این رو برای خودش کسر شان میدونه .
در مورد خودم هم قبلا به فوبی اجتماعی مبتلا بودم و روابط عمومی خیلیییی ضعیفی دارم و تقریبا شرط استخدام در هر شرکتی روابط عمومی بالا هست تو این مدت آگهی های استخدام زیادی رو خوندم و دیدم که فقط میتونم از سالمندان نگهداری کنم .
اما اصلا با شرایط و سختی های این کار آشنا نیستم . در کل از شما خواهش میکنم اگر در مورد این کار اطلاعات و یا تجربه ای دارید لطفا من رو راهنمایی کنید.
با تشکر
موضوعات مرتبط: کسب و کار ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۶۱
    • سه شنبه ۸ فروردين ۹۶ - ۲۱:۱۵

    ماجرای دختری که از رسم دختر بینون آسیب دیده

    سلام

    سال نو مبارک

    مرسی که هستید ، واسه ادمایی مثل من که نه کسی رو دارن برای درد و دل نه جراتش رو دارن .

    اول اسفند سال 95 یکی از فامیلای مادرم خبر دادن که میان منو ببینن، من راضی به دختر بینی نبودم اما اونا چون اشنا بودن چیزی نگفتم.

    یک اسفند مامان و خواهرش اومدن منو دیدن و گفتن پسرمون 12 اسفند میاد ، مجددا میایم خدمتتون، 12 روز صبر کردم تا اینکه شب 13 اسفند تشریف اوردن خواستگاری مثلا . اما من و اقا پسر هیچ حرفی نزدیم، مامانش گفت پسرم گفته من مرخصی ندارم خواستگاری رسمی انشاء الله بمونه واسه عید و رفتن .

    از یه طرفم خاله مامانم از قضیه خبر داشته و همه طایفه رو پر کرده یعنی این عید هر جا رفتم بازجویی شدم. روزی صد نفر بهم پی ام میدن چی شد چه خبر شد ؟

    این پسر اولین خاستگاری بود که پدرم اجازه داد بیان خونه اونم رو حساب شناختی که ازشون داشت. حالا من موندم و فکر و خیال اینکه چرا نیومدن دلیلشون چیه ؟

    چرا اگه ناراضی بودن تو این 20 روز یه خبر ندادن ؟ چرا باید از شانس من کل فامیل خبر دار شن ؟ بخدا حالم بده دلم گرفته غرورم خورد شده اعتماد به نفسم نابود شده .

    بخدا دیگه نمیذارم احدی برای دختر بینون بدون اقا زادش پاشو بذاره خونمون و نمی بخشم اون کسی و که باعث شد وقتی هنوز خبری نشده کل فامیل بفهمن .

    موضوعات مرتبط: مسائل اجتماعی روز جامعه , خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۸۵۸
    • سه شنبه ۸ فروردين ۹۶ - ۲۱:۱۰

    راهکار برای علاقمند کردن بچه ها به درس

    بسم رب الزهرا ...

    سلام

    اول اینکه من پسرم . ممنون میشم راهنماییم کنید .

    دو تا خواهر زاده دارم ، اولی که بزرگتره پسر هست ، سال سوم دبیرستان که الآن نمیدونم با این سیستم جدید آموزش و پرورش کلاس چندم میشه و دومی هم دختر و یکسال از برادرش کوچیکتره .

    اولی که پسر هست تا سال دوم دبیرستان درسش در حد عالی بود و معدلش آخر سال زیر 19 نمیشد و خواهرش هم سال اول دبیرستان معدلش حدودا 20 بود اما نمیدونم چرا هردوشون به شدت افت تحصیلی پیدا کردن .

    خواهرزاده بزرگ تر که باید سال دیگه کنکور بده ، با این نحوه درس خوندش فکر نمیکنم حتی دانشگاه آزاد هم قبول بشه و خواهرش هم که دیگه اعصاب منو با این درس خوندنش بهم ریخته ، این رو هم در نظر داشته باشین که کلی با جفتشون صحبت کردم ، از اینده ، از شغل ، در آمد ، پیشرفت دوستاشون و خیلی موارد دیگه ، اینم بگم که وضع مالی متوسط و رو به پایینی دارن اما پدرشون هرچی که خواستن در اختیارشون قرار داده !

    جالب اینجاست که وقتی باهاشون صحبت میکنم هر دوشون جواب میدن میگن دایی ما خودمون همه این چیزایی رو که شما میگی میدونیم اما نمیتونیم درس بخونیم !!! آها راستی خیلی هم تو فضای مجازی هستن !!!

    ازتون خواهش میکنم راهنماییم کنید که چطور میتونم دوباره برشون گردونم به دوران قبلشون که حسابی درس خون بودن . راستی من خودم دانشجوی عمران هستم ، مادر خودشون هم کارشناسی اقتصاد خونده و برادر خودم هم روانشناسی خونده و اینکه خالشون هم که خواهر دومم هست پرستار هست ، این توضیحات رو دادم که بدونید اطرافیانشون همه تقریبا یا تحصیل کرده هستن و یا در حال ادامه تحصیل !

    ممنون میشم راه کارهای مناسب پیشنهاد بدین . خالشون میگه احتمالا به دلیل شرایط سنی شون اینجوری شدن ، حالا من میگم اگر واقعا به دلیل شرایط سنیشون هست ما باید چه رفتاری از خودمون نشون بدیم که این دو تا دوباره برگردن به اوج ؟

    ممنون از همه بزرگواران

    یا زهرا...

    موضوعات مرتبط: تربیت رفتاری پسران , تربیت رفتاری دختران , جهت اطلاع پدران و مادران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۸۰
    • سه شنبه ۸ فروردين ۹۶ - ۲۱:۰۵

    راهنمایی در خصوص تنظیم قرارداد اجاره آپارتمان

    سلام

    در مورد اجاره مسکن سوال دارم

    اگر کاربران محترم در مورد روال اجاره و تنظیم قرارداد و سایر نکاتی که در این خصوص وجود دارد و پیشگیری میکند از اتفاقات و سوء استفاده های احتمالی آتی توسط مالک/موجر، بنده را نیز مطلع بفرمایند.
    چه نکاتی را باید در خصوص اجاره آپارتمان و تنظیم قرارداد رعایت کرد تا بعدا موجب ضرر و زیان نشویم؟

    متشکرم.

    موضوعات مرتبط: مسائل متفرقه ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۱۷
    • سه شنبه ۸ فروردين ۹۶ - ۲۱:۰۰

    چطور یه خواستگار مناسب پیدا کنم که قصد خارج رفتن داره ؟

    سلام

    سوالم اینه که من دو ماه دیگه ۲۵ سالم میشه و توی یه دانشگاه خیلی خوب دارم ارشد یه رشته مهندسی میخونم. خیلی دوست دارم برای ادامه تحصیل دکترا برم خارج از کشور.

    خواستگار هم کم نداشتم ولی هر بار به یه دلیلی به هم میخورد. الان دیگه تصمیم دارم برای اپلای اقدام کنم ولی خانوادم میگن حتما باید با همسرت بری.

    سوالم اینه که به نظرتون من چطوری میتونم با پسری آشنا بشم که یا الان خارج هست یا قصد رفتن داره؟

    ملاک خاصی هم ندارم فقط این که مذهبی باشه و ظاهرش رو دوست داشته باشم. همین. خودمم از نظر ظاهر و خانواده و وضعیت مالی خدا رو شکر خیلی خوبم.

    ممنون میشم بهم راهکار بدید.

    موضوعات مرتبط: جذب خواستگار دلخواه ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۹۸۲
    • دوشنبه ۷ فروردين ۹۶ - ۲۱:۴۰

    من صفر کیلومترم ولی نامزدم در مورد خانم ها همه چیز رو میدونه

    سلام

    وقت بخیر

    **آیا ازدواج کردن یه دختر خانم چشم و گوش بسته با آقا پسری که از همه ی مسائل زنان سر در میاره کار صحیحی هست یا خیر؟؟

    من دختر 20 ساله ام و نامزدم 28 ساله هست و یکساله که نامزدیم. جشن عروسیمون روز تولد حضرت علی (ع) برگزار میشه. اگه بگم استرس ندارم خب دروغ گفتم ولی  یه سوالی تو ذهنم به وجود اومده که من رو دچار تردید کرده که با نامزدم ازدواج بکنم یا نه همه چیز رو بهم بزنم.

    نامزد من یه طوریه ، راستش اخلاقاش یه جوریه ، حالا نمیدونم پسرهای این دوره زمونه هم این طور هستن یا نه اما این رو میدونم که مردهای قدیمی این طور نبودن. نامزد من پسر بد و مشکل داری نیست شاید من حساس شدم.

    نامزدم در مورد خانم ها همه چیز رو میدونه.حالا دیگه خودتون بفهمید منطورم چیه نمیشه باز کرد. اهل رقصه ، خب یه دوست داره که مربی رقصه و اون بهش یاد داده همه مدل رقصی رو.اما من بلد نیستم.

    از لوازم آرایش سر در میاره و بلده که چه طور باید استفاده کرد.خیلی دوست داره. قبل عید که رفته بودیم برای خرید بعضی از وسایل من جمله  لوازم آرایش عروسی ، مجبورم کرد از همه مدل و همه رنگ بردارم ، هر چه قدرم بهش گفتم من بلد نیستم چه طوری باید ازشون استفاده کنم ، گفت من خودم بهت یاد میدم.

    شاید باور نکنید اما من حتی دوران مجردی هم از لوازم آرایش استفاده نمیکردم حتی تو عروسی ها هم استفاده نمیکردم .یعنی نمیدونم چه طوری باید از وسایل آرایشی استفاده و نگهداری کرد.خلاصه بی نهایت چشم و گوش بسته بودم. اینا خوبه اصلا بلد نیستم یه زن لوند و زیرک باشم ، میترسم تو شوهرداری لنگ بزنم.

    تمامی این افکار باعث شده دو به شک بشم، که آیا تصمیم درستی برای زندگیم گرفتم ، این که با این آقا ازدواج کنم.؟!

    به نظر شما ما به درد هم میخوریم؟ فردا روز از بابت این که من بلد نیستم دلبری کنم مشکلی پیش نمیاد ؟ ( یعنی ممکنه نامزدم سراین موضوع از من جدا بشه؟ )

    به نظرشما این ازدواج از ریشه و بن اشتباه نیست؟چون ممکنه نامزدم دلش بخواد و من نتونم خواستش رو برآورده کنم میگم. از کجا میتونم یاد بگیرم این مسائل رو؟

    ممنون.

    موضوعات مرتبط: مسائل رفتاری دوران عقد ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۸۳۸
    • دوشنبه ۷ فروردين ۹۶ - ۲۱:۳۵

    شوهرم فقط موقع رابطه جنسی بهم میگه دوستت دارم

    سلام

    عیدتون مبارک

    خانم جوان 23 ساله ای هستم . زندگیه داغون و اعصاب خوردی ای دارم .زندگیم زیاد جالب نیست مدام جنگ اعصاب دارم از بس که با همسرم دعوا و قهر میکنیم .همسرم 34 سالشه.مرد بدی نیست فقط دیگه قابل تحمل من نیست! توقعات بیجا ازم داره منم از اون انتظار توقعاتی رو دارم که شاید حالا بیجا هم باشه.

    باور کنید چند ساله دارم باهاش زندگی میکنم ، تر و خشکش میکنم یه بار نشده یه حرفی بزنه دلم خوشحال بشه ، یه بار نشد غیر از موقع رابطه ی جنسی بهم بگه چقدر دوستت دارم، یه بار نشد یه حرف عاشقونه یا یه کاری بکنه که دلم به این زندگی خوش بشه. شایدم تلاشش رو کرده ولی من که پیامی در این باره ازش دریافت نکردم ، یا بد تفسیرش کردم.

    فقط دوست داشتنش موقع رابطه هست. انصافی خانم ها و آقایون خودتون رو یه لحظه فقط یه لحظه بذارید جای من ، همسرتون فقط موقع رابطه جنسی بهتون بگه دوستت دارم چه حالی بهتون دست میده؟. اونم بقیه مواقع نگه ها فقط موقع رابطه ، واقعا چه حالی دارید؟

    بیشتر این فکر به سرتون خطور نمیکنه که من فقط براش یه رفع حاجتم!!! من که از این مرد هیچ کار دلگرمی ندیدم. اگه هم بوده باید بگم تعدادش انگشت شمار بوده ، وقتی مقایسه میکنم و میبینم رفتار های همسرم رو با مردای دیگه بیشتر به عمق این مشکل پی میبرم.

    موضوعات مرتبط: مشورت در شوهرداری ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۰۵۶
    • دوشنبه ۷ فروردين ۹۶ - ۲۱:۳۰

    مامانم اجازه نمیده با دوستانم برم بیرون

    سلام

    من 15 سالمه. میبینم همه دوستام با هم میرن بیرون . اما مامانم اجازه نمیده. هر چقدر بهش میگم و اصرار میکنم قبول نمیکنن. من چیکار کنم؟

    هر وقت به مامانم میگم میگه حتما هدفی داری که میخوای تنها بری. به مشاور مدرسه گفتم اشکالی داره آدم تو این سن تنها یا با دوستان بره بیرون؟ مشاور گفت اگه دختر عاقل باشه اشکال نداره. اما من مامانم نمیذاره.

    از هر کلمه و هر جمله ای استفاده کردم اما نمیذاره. یه راهی جلو پام بذارین. دوستام همش بهم میگن چرا نمیای بریم بیرون ؟

    اما من روم نمیشه بگم اینا نمیذارن. من چیکار کنم؟

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران , جهت اطلاع پدران و مادران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۹۱
    • دوشنبه ۷ فروردين ۹۶ - ۲۱:۲۵

    نظر سنجى ازدواج شماره 4

    سلام

    بنده ٢٦ سال سن دارم ، از خانواده اى ساده و سالم ، منطور از ساده بودن ، سادگىِ اخلاقى و ظاهرى است اما از وضعیت مالى خوبى برخورداریم ( شکر خدا) ، وضعیت تحصیلى والدین ام بالا نیست اما از شعور بالایى برخوردارند . خواهرى متاهل نیز دارم . به لحاظ اعتقادى مادر بنده اهل نماز و روزه هستند اما پدرم خیر ولى اهل گناه نیستند .

    اما خودم ؛

    اول از اخلاقم خدمت شما عرض کنم :

    ادم با ادبى هستم ، اما لطفا فکر نکنید که خشک هستم ؛ اتفاقا خیلى گرم و پایه ام و از قضا بامزه نیز هستم و خلاصه سعى ام بر اینه بیشتر با همسرم و رفقاى سالمم اهل این کارا باشم چراکه معتقدم شوخى با بزرگتر ها چندان جالب نیست .

    ادم با شعورى هستم ، مثلا یکى از چشمه هاى با شعورى بنده اینه که قبل صحبت ، فکر میکنم ، الگوى من در زندگى سخنان قران کریم و امام على هستند . اهل نماز و روزه . از تعادل در هر امرى برخور دارم و انسان مهربان اما محکم ، خوش اخلاق ولى قاطع هستم ، اهل دو رویى ، غیبت ، تمسخر و تهمت نیز نیستم .

    شاید از سخنانم برداشت کنید که مذهبى خشک هستم ولى بر خلاف ان ، بنده هم اهل تیپ زدن هستم هم فناورى روز و خلاصه هر کارى که یه جوون سالم دوست داره انجام بده ، معتقدم سه رکن اصلى زندگى : صداقت ، تعهد و عشق هست . عاقلانه انتخاب میکنم و عاشقانه زندگى میکنم .

    از لحاظ تحصیلى بنده ، محصل رشته تئاتر ( دانشجوى هنر ) هستم ، اتفاقا براى چند کارگردان "تقریبا" معروف فیلمنامه هایى نوشتم ولى از اونجایى که میدونستم هنر ، ریسک داره لذا به یادگیرى اصول مهندسى و سطح بالاى کامپیوتر پرداختم ، عکاسى رو نیز در اموزشگاه هاى بیرون فرا گرفتم و در حال اموزش زبان انگلیسى ام و این نشون از هوش من داره(☺️)

    وضعیت مالى بنده بد نیست اما در اینده قطعا بهتر خواهد شد . منبع در امد من از اتلیه عکاسى و انجام برخى از امور رایانه اى هست که ارائه میدم ، حقوقى پر نوسان . گاهى ٦ میلیون در ماه گاهى ٣ میلیون ، حتى یک ماه حقوقم ١/٥ بود اما میانگین رو ٤ تومان مد نظر قرار دهید .

    اما براى رسیدن به اهدافم و اسایش همسرم و کمى کمک به بقیه ، در حال ایجاد یکى دو منبع مالى دیگه هم هستم تا انشاء الله حقوقم به ماهى ٨-٩ تومن برسه ! اما باید عرض کنم که یه مورد عجیب هم دارم .

    براى انکه سود  پول هاى " شاید " نزول بانک وارد حسابم نشه حساب جدایى دارم . تنها دارایى فعلى من استودیوى عکاسى و ماشین برلیانس هست . اهداف فراوانى در زمینه هاى تحصیلى ، اخلاقى ، تفریحى ، زیبایى و ... دارم . اهل مطالعه ، حافظ قرآن و تقریبا ٣ هزار بیت از شاعران بزرگوارى همچون سعدى ، نظامى ، مولوى و حافظم . خلاصه بسیار منظم و دقیق .

    مثلا یکى از هدفام اینه که تا اخر عمر سلامت جسم ، روح و روانم رو حفظ کنم و از لحاظ مالى به کسى محتاج نشم ، لذا براى این مهم از هم اکنون ورزش میکنم ،تغذیه خوبى دارم و سالى یکمرتبه به منظور چکاب بدنم به دکتر مراجعه میکنم .

    تفریحاتى دارم و همواره دوست داشتم خونه ام یه اتاق اضافه براى بازى و سرگرمى داشته باشه .

    از لحاظ ظاهر :

    ظاهر معمولى اى دارم ولى همانطور که عرض کردم براى زیبا تَر شدن خودم هم برنامه دارم و قراره به زودى براى زیبایى بیشتر بینیم رو عمل کنم ، دندون هام رو ارتودنسى و جرم گیرى کنم ، براى از بین رفتن جوش هاى اندکم به دکتر مراجعه کنم و براى هیکلى تَر شدنم نیز به باشگاه برم .

    (لطفا زیبایى رو تنها مختص خانوم ها ندونید و انجام این کار ها رو متضاد با مردانگى نپندارید وگرنه از لحاظ اخلاقى مرد هستم و اهل برداشتن ابرو هم نیستم) قدم هم ١٧٥ هست که به شرط از بین رفتن قوس کمرم تا ١٧٧-١٧٨ خواهد رسید . پس به شرط اجرائى شدن شروط بالا چهره و اندام زیبایى خواهم داشت . راستى اصلا مغرور نیستم ولى قاعدتا عزت نفسم رو حفظ میکنم .
    اما توقعات بنده از همسرم :

    هیچ توقعى ندارم جز انکه از لحاظ مالى ، اعتقادى ، فرهنگى و اعتقادى و ظاهرى همسان ما باشند نه بالاتر ( یا پایین تر) چرا که ممکن است موجب بروز مشکلات بشه .

    و از لحاظ قد و سن نیز به بنده بخوره و در گذشته سابقه داشتن دوست پسر را نداشته باشه چرا که منم دوست دختر نداشتم . سیگارى و ... هم نیستم ، فوق العاده گرم مزاج ( در حد رابطه روزى یبار )

    فوق العاده احساساتى با همسر و به خانومم در سکس نیز توجه خواهم کرد و از این حیث اطلاعات بالایى دارم اما خوب هیچ چیز به پاى تجربه نمیرسه !

    به نظرم کسى که با من ازدواج کنه قطعا خوشبخت خواهد شد و یکى دیگر از ١٢ هدفم نیز خوشبختى همسرم هست

    امیدوارم به بنده اعتماد کنید ( هر چند اخر باید با یه نَفَر مزدوج بشم) ضمنا از سلامت کامل روحى و جسمى برخوردارم .

    گزینه ها
    ١-ازدواج میکنم
    ٢-با چشم پوشى از یکى دو مورد ازدواج خواهم کرد
    ٣-عمرا ازدواج کنم😅


    برای شرکت در نظر سنجی به کانال خانواده برتر مراجعه بفرمائید :

    موضوعات مرتبط: نظرسنجی های خانواده برتر ,

  • ۰ موافق ۱ مخالف
    • تعداد نمایش : ۱۷۶
    • دوشنبه ۷ فروردين ۹۶ - ۲۱:۲۰

    یه زن و شوهر باید چه کار کنن که از هم سرد نشن ؟

    سلام

    من دختری کم سنم و تو اوج جوانی . من خواستگاری دارم که همو دوست داریم و همونه که میخوام . اما میترسم . هی فکرای منفی اذیتم میکنه سردم میکنه ، هی ذهنم میگه " اصلا برا چی میخوای ازدواج کنی اگه ازت سرد شه بعد یه مدت چی ؟ یا اگه تو سرد شی ؟ یا اگه پشیمون شی؟ یا اگه هر روز خونه همو ببینین و کم کم برا هم عادی شین ، تکراری شین ، خسته کننده شین چی ؟ "

    نمیدونم همش این فکرا تو سرمه و اذیتم میکنه و سردم میکنه. در حالیکه من واقعا دوسش دارم و بهتر از ایشون گیرم نمیاد و اگه جور نشه خیلی ناراحت میشم .

    اما همش فکرای منفی میاد تو ذهنم هی میگه اگه رفتی تو زندگی و از هم سرد شدین عادی شدین برای هم چی ...

    اخه من قبلا یکیو دوس داشتم اونم دوسم داشت اما بعد چند وقت یهو ازم سرد شد ، زده شد ، حرفاشو پس گرفت و ... بخاطر همین روم تاثیر منفی گذاشته و حس میکنم اصلا همه عاشقا بعد یه مدت از هم سرد میشن عادی میشن براهم ... .

    انگار همش منتظرم این خواستگارمم ازم سرد شه و بره ، هی بهش میگم تو واقعا سرد نشدی ازم؟ پشیمون نشدی از انتخاب من؟ ...اونم میگه نه. میترسم از دستش بدم.

    ترس بدی افتاده تو دلم .. همش میگم یعنی کی سرد میشه یا اگه سرد شه چی.. ، اخه من عشقی میخوام که همیشه عاشق هم باشیم و هیچوقت سرد نشیم . شماها که ازدواج کردید نسبت به همسراتون از بس هر روز همو میبینید زده نشدید؟ عادی نشدین برا هم؟ خسته نشدین؟ تکراری نشدین؟ هنوز عاشق هم هستین؟
    اگه اره چجوری؟ چیکار کردین؟

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها , مشورت در زن داری , مشورت در شوهرداری ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۸۱۹
    • دوشنبه ۷ فروردين ۹۶ - ۲۱:۱۰

    برو بالا