خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی، تربیت فرزند ، تبلیغ رایگان مشاغل نو پا، مسائل زنان ، ارتباط با خانواده، مسائل اعتقادی


یکی از اقوام در رفتارش به من توهین میکنه

سلام

شخصی از اقوام نزدیکمون هست که به شدت آدم حراف و معاشرتی و شوخ طبعی است . مشکلی که وجود داره در رفتاری که با من داره توهین و تسخیر وجود داره و متاسفانه دلیلش رو نمیدونم ...

گاهی بی احترامی میکنه که در جمع واسم آزار دهنده است . بطوری که حتی اطرافیان هم متوجه میشن و بهش میگن ... من دلیلی نمی بینم در این رفتار ایشون . گاهی سعی میکنم نادیدشون بگیرم گاهی به شوخی جواب میدم ولی در بعضی مواقع نه جوابی دارم نه اینکه نادیده گرفتن درسته و نمی دونم باید چه رفتاری نشون بدم تا به خودش این اجازه ی بی احترامی رو نده .

البته قطع رابطه امکان پذیر نیست و اینکه شرایطی هم نیست بخوام خودمو کوچیک کنم و ازش بپرسم چرا... ؟ پس لطفا بگین چطور برخورد کنم یا جواب بدم گاهی رفتار زشتی میکنه که نمیدونم باید متقابلا چکار کنم که درست بشه ؟

موضوعات مرتبط: مسائل پسران جوان , مسائل دختران جوان ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۱۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۹۵
    • يكشنبه ۴ تیر ۹۶ - ۲۰:۳۷

    ختم سوره مبارکه واقعه

    توصیه کنندگان : "فاطمه 30" و "22"
    اگر اول ماه قمری دوشنبه باشه یک ختم بسیار مجرب و کارگشا داره به نام ختم سوره واقعه، امسال اول صفر شده دوشنبه سوم آذر، شاید این شرایط فقط سالی یکبار اتفاق بیفته شاید هم اصلا توی یک سال اتفاق نیفته ،به همین خاطر از دستش ندید.
    *اما طریقۀ ختم سوره واقعه:
    اگر اول ماه (قمری) روز دوشنبه بود، از روز اول تا چهاردهم، سوره واقعه خوانده شود، و مقدار خواندن هر روز به تعداد شماره روزهاست، به این شکل که در روز اول ـ مثلا ـ یک مرتبه، و در روز چهاردهم چهارده مرتبه خوانده می‌شود. 
    بعد از اتمام خواندن سوره مبارکه واقعه در هر روز،این دعا نیز خوانده شود:
    « اَللّهُمَّ اِنْ کانَ رِزْقی فِی السَّماءِ فَأنْزِلْهُ وَ اِنْ کانَ فِی الْاَرْضِ فَأخْرِجْهُ وَ اِنْ کانَ بَعیداً فَقَرِّبْهُ وَ اِنْ کانَ قَریباً فَیَسِّرْهُ وُ اِنْ کانَ قَلیلاً فَکَثِّرْهُ وَ اِنْ کانَ کَثیراً فَبارِکْ لی فیهِ وَ أرْسِلْهُ عَلی اَیْدی خِیارِ خَلْقِکَ وَ لا تُحْوِجْنی اِلی شِرارِ خَلْقک . وَ اِنْ لَمْ یَکُنْ فَکَوِّنْهُ بکِیْنُونِیَّتِکَ وَ وَحْدانِیَّتِ

    موضوعات مرتبط: مسائل اعتقادی ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۰۶۷
    • يكشنبه ۴ تیر ۹۶ - ۱۵:۰۶

    ترنم مناجات (47)



  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۸۹
    • شنبه ۳ تیر ۹۶ - ۲۳:۱۲

    چطور میتونیم مغازه دار با وجدانی باشیم؟

    سلام

    من مدتیه به علت اینکه تو رشته ای که درس خوندم کار پیدا نکردم، میخوام مغازه بزنم. ولی یه سوال خیلی وقته ذهن منو درگیر کرده که مانع از این میشه که مغازه بزنم:

    اگه من مغازه زدم و مغازه های دیگه جنسشونو از من ارزونتر دادن، که الان هم فروشگاه های بزرگ مثل رفاه یا خیلی از مغاره های دیگه دارن از مغازه های کوچکتر جنسو ارزونتر به مشتری میدن.این مساله فقط تو سوپر مارکت نیست و هر شغلی این معضل رو داره.مثلا لوازم بهداشتی یا لوازم کامپیوتر یا خدمات کامپیوتر یا موبایل فروشی یا هر شغل دیگه.

    مثلا خدمات چاپ و تکثیر یه مغازه کپی را 100 تومن میگیره،یه مغازه چند متر اونطرف تر به علت رقابت یا تعداد بالا یا هرچی 50 تومن ، حالا اگه من مغازه چاپ و تکثیر زدم و کسی از من ارزونتر میداد ،نباید وقتی مشتری برام میاد به مشتری بگم فلان مغازه از من ارزونتر میده؟اگه گفت فلان جنسو ارزونتر ندارین نباید آدرس اون مغازه ای رو که ارزونتر میده یا جنساش متنوع تره را به اون بدم؟

    موضوعات مرتبط: کسب و کار ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۰۷
    • شنبه ۳ تیر ۹۶ - ۲۱:۱۴

    یک دختر نرمال در چه زمینه های محدودیت داره؟

    سلام خدمت شما دوستان
    دوستان من یک پسرم اما صادقانه ازتون جواب میخوام دنبال کل کل نیستم میدونم سوالم جنجالیه ولی واقعا یه دختر نرمال توی جامعه چه محدودیت هایی داره ؟  لطفا کامل توضیح بدین و اگه میشه نظراتی مثل دختر نیستی بفهمی یا هیسس دختران فریاد نمیزنند و اینا رو نفرستین .
    واقعا شما چی رو میخواین فریاد بزنین؟
    من پسر هر چقدر فکر میکنم جامعه رو من فشار خیلی بیشتری وارد میکنه تا یه دختر ( اگه بحث تساوی هستش ) بلاخره جامعه ازم خدمت سربازی میخواد شغل میخواد خونه میخواد ماشین میخواد اگه حتی یکیشون نباشه از نظر جامعه یه فرد ناقص به حساب میام  ... و فرصت های شغلی هم که همه در جریانن .
    حرفام اینطور برداشت نشه که یه عده بیان بگن که میخواین اینکارارم انجام ندین.... نه اینارو صرفا به قصد مقایسه گفتم نه چیز دیگه .
    با تشکر از کسایی که نظرات منطقی و به دور از تعصب گذاشتن 😊
    سپاس🌷
    موضوعات مرتبط: مسائل پسران جوان , مسائل دختران جوان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۰۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۷۶۶
    • شنبه ۳ تیر ۹۶ - ۲۱:۱۲

    پشیمانم چرا در 20 تا 25 سالگی ازدواج نکردم

    با سلام

    این تجربه شخصی بنده هستش . بنده یکی از کسانی هستم که متاسفانه و یا شاید بدبختانه به این مشکل فوق حاد ( اصلا بزرگنمایی نیست و عین حقیقته ) دچار شده بودم. اما خدا را شکر این مساله با ازدواج بطور کامل حل شد. غرض از این پست صرفا اگاهی بخشی و راه حل برای عزیزانی که به این مشکل حاد و شدید دچار هستند .

    روزگار من در قبل ازدواج فاجعه بود فاجعه به معنای حقیقی کلمه . طوری وضعم بود که هر روز مشکل داشتم . هر روز خدا . در حسرت بودم روزی اینکارو نکنم . در حسرت بودم ارامش روحی داشته باشم . با کوچکترین موردی بر انگیخته میشدم. این حال روز من قبل ازدواج بود!

    برداران و خوهران میدونم جامعه فوق تحریکی وجود داره. میدونم شرایط ازدواج سخت شده . میدونم ارزش ازدواج و سنت اسلام ظاهری شده متاسفانه.

    اگر به سلامتی خودتون اهمیت میدید حتما ازدواج کنید. من جایی شنیدم ایت الله ... در عنفوان جوانی که احساس نیاز کردنند بلافصله به پدر و مادرش اونم دو نصف شب ! اصرار کردند که حتما همین الان باید برید خواستگاری! خلاصه اصرار ایشان مجبور میکنه پدر و مادرش که میرن خواستگاری. بنظرم اگر این بزرگوار مشکل نیاز جنسی شو از طریق ازدواج حل نمیکرد مسلما الان آیت الله که سهله بکله شاید به راه انحراف کشیده میشد .

    موضوعات مرتبط: مسائل پسران جوان , خودارضایی ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۸۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۲۷۴
    • شنبه ۳ تیر ۹۶ - ۲۱:۱۰

    تغییرات صورت پسران در دوران بلوغ

    سلام دوستان
    من پسرم و در سن بلوغ هستم. تو یکی دو سال گذشته چهرم خیلی تغییر کرده مخصوصا بینی و پوستم. راستش بینیم از نیمرخ مشکلی نداره ولی احساس میکنم یه کمی باد کرده و نوکشم پهن شده.
    انگار و کلا انگار اجزای صورتم با هم تناسب ندارن. پوستم هم اصلا صاف نیست و انگار پر فرو رفتگی یا منافذه و پوست قسمت بینیم هم جوش های ریزی داره ( البته پوستم جوش های بزرگ و قرمز نداره ) من در حال حاضر نزدیک به 16 سالمه و خودارضایی رو هم فقط قبلا یه مدت کوتاهی میکردم و الان بیشتر از یه ساله که گذاشتم کنار.
    میخواستم از افرادی که دوران بلوغ رو سپری کردند بپرسم که شما تا چه اندازه چهره تون دوباره خوب شد ؟ آیا درسته که میگن با پهن تر شدن و مردونه تر شدن صورت بینی عادی تر به نظر میرسه یا باد کردگیش به ظاهر کمتر میشه؟ از چه سنی به بعد این تغییرات معلوم میشن ؟
    با تشکر
    موضوعات مرتبط: مسائل پسران جوان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۴۵۵
    • شنبه ۳ تیر ۹۶ - ۲۱:۰۸

    حس میکنم خواستگارم خیلی جاها میلنگه

    سلام دوستان

    حالم اصلا خوب نیست تو رو خدا کمکم کنید. دختر دانشجویی هستم ، هفت ماهی با پسری تو دانشگاه آشنا شدم اوایل ازش خوشم میومد ولی الان که از رابطه یه مقدار گذشته حس میکنم خیلی جاها میلنگه !  آشنا شدن ما از طریق اینستاگرام بود هم دانشگاهی بودیم ولی خب ایشون چند سالی بالاتر از من بودن و از طریق اینستا یکم سر یه استوری حرف زدیم خیلی اتفاقی بعد ایشون منو به یه قرار دعوت کرد و رابطمون شروع شد.

    اینم بگم قصدش ازدواجه ولی شرایطش اصلا در حال حاضر اوکی نیست پدرش هم توانایی ساپورت نداره! بگذریم مشکل اصلا این نیست راستش من الان مرددم این آقا هم ویژگی های خوب داره و هم بد...! آدم صاف و ساده ایه اینجور که میگه و نشون داده خیلی دوستم داره تا جاییم که وسعش رسییده برام کم نذاشته.

    مشکل اینجاست که چند وقته داره بهم میگه وسط حرفا که نمیدونم بفرستمت بری دماغتو عمل کنی یا نه این تابستون یعنی غیر مستقیم برو عمل کن. از خودم بگم قیافم اینطور که میگن قشنگه در کل قیافه طبیعی و قشنگی دارم! بینیم اصلا بزرگ نیست فقط یه حالت قوس مانند داره رو پل بینیم که حالت تمام رخ اصلا معلوم نیست و فقط نیم رخ پیداست.

    موضوعات مرتبط: رفتارشناسی پسران برای ازدواج ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۸۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۸۸۰
    • شنبه ۳ تیر ۹۶ - ۲۱:۰۶

    دختری هستم که فوق العاده بی احساسم

    سلام دوستان
    طاعات و عباداتتون قبول باشه
    بنده دختری 19 ساله هستم و مشکلم اینه که فوق العاده بی احساس هستم. خیلی به ندرت پیش میاد کسی را دوست داشته باشم. همین باعث شده خیلی ها ازم دلخور بشن. مثلا پدر بزرگم به مادرم گفته بود که چرا دخترت با ما اینقدر سرد و بی احساسه. البته من وقتی میبینمشون خیلی خوب برخورد میکنم ولی به هر حال وقتی به کسی احساسی نداری اون شخص متوجه میشه، منم نمیتونم خیلی نقش بازی کنم و ابراز علاقه کنم.
    البته نه این که هیچ احساسی نداشته باشم ولی خیلی خیلی کم. بعضی وقتا احساس میکنم اگه خدایی نکرده از دنیا برن اصلا ناراحت نمیشم. یا وقتی خالم فوت کرده بود من زیاد ناراحت نبودم و گریم نمیومد و عذاب وجدان گرفته بودم شدید. نسبت به عمه ها و دایی ها و عمو و ... هیچ علاقه ای ندارم. نه این که فکر کنید اونا آدمای بدی هستن یا به من بدی کردن اصلا اینطور نیست، اتفاقا خیلی هم خوب و با محبت هستن ولی من نمیتونم  دوستشون داشته باشم.
    ازشون بدم نمیادا هرگز، ولی دوستشون هم ندارم.نسبت به همه همینطور بی احساسم، غریبه و آشنا هم نداره. تنها کسی که دوستش دارم و بعضی وقتا دلم میخواد ببوسمش مامانمه، البته اونم نه زیاد.
    بابام را هم دوست دارم. تا جایی سرد وبی احساسم که همه فامیل هم فهمیدن. مثلا خالم بارها بهم گفته که خیلی سردی. اگه کسی را هم دوست داشته باشم نمیتونم ابراز کنم. وقتی مهمون میاد خونم دلم میخواد که خیلی گرم و صمیمی برخورد کنم ولی نمیتونم. اگر کسی بهم ابراز محبت کنه با خیلی ممنون یا مرسی جوابش را میدم  و این باعث میشه که بعضی وقتا طرفم ناراحت بشه.
    راستش ابراز محبت کردن را هم بلد نیستم.البته من به هیچ وجه آدم گوشه گیر و منزوی نیستم،اتفاقا برعکس خیلی در اجتماع فعال هستم و توی دانشگاه هم دوستای زیادی دارم و توی انجمن های مختلف عضو هستم ولی احساس ندارم.دلم میخواد اطرافیانم را دوست داشته باشم و بهشون عشق بورزم.
    دلم میخواد با دیگران به گرمی رفتار کنم طوری که اونا احساس کنن من دوستشون دارم و مهربونم.حتی وقتی سعی میکنم خیلی مهربون باشم و محبت کنم بازم سرد به نظر میرسم. مثلا دیروز که مامان بزرگم اینا افطاری اومده بودن خونمون من خیلی مهربون و خوش برخورد بودم ولی وقتی رفتن مامانم بهم گفت چرا اینقدر با مهمونا سرد برخورد میکردی؟!
    دوستان خواهش میکنم راهنماییم کنید.به نظرتون من غیر طبیعی هستم و باید به پزشک مراجعه کنم؟ چیکار کنم که با احساس و گرمی بشم .
    ممنون از اینکه وقت گذاشتید و متن را خوندید.
    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۰۵
    • شنبه ۳ تیر ۹۶ - ۲۱:۰۴

    دوست دارم از تک تک لحظه های زندگیم استفاده کنم

    سلام دوستان
    پسری هستم ۱۹ ساله که از زندگی خسته شدم ( جمله کلیشه ای ) .چند سالی بود که وضع و اوضاع زندگیمون اصلا جالب نبود و هر روز داشتیم با یه مشکلی دست و‌ پنجه نرم میکردیم و آرزوی همه ی افراد خونوادمون و از همه بیشتر خودم پولدار شدن و خوشبختی بود . بعد از چند سال تازگی یه پول خیلی زیادی از فروش یه زمین به ما رسید .
    پدرم ۵۳ و مادرم ۴۹ سالشه و یه خواهر ۲۴ ساله دارم که مجرده و  همه با هم زندگی میکنیم
    هیچ موقعی از خودمون خونه نداشتیم و همیشه مستاجر بودیم .  من و خواهرم هر دوتامون رشتمون کامپیوتره و جدیدا هم داریم رو طراحی وب سایت کار میکنیم .
    پدر مادر و خواهرم علاقه خیلی زیادی دارن که با اون پول خونه بگیرن و یه سقفی بالا سرشون باشه و با بقیه پولشم یه ماشین و ... بگیرن . ولی من دیگه اشتیاقمو به خوشبختی و راحت زندگی کردن از دست دادم . دوست دارم زندگیم همیشه پرفراز و نشیب باشه .
    خیلی خوشحالم که مستاجرم چون هر سال دارم تو جای جدیدی زندگی میکنم و با ادمای جدیدتری اشنا میشم . میخوام همیشه با چالش های جدیدی روبرو بشم . حتی اگه به قیمت از دست دادن هر چی که دارم منجر بشه .
    زندگی مردم رو که نگاه میکنم میبینم که هیچ اتفاق هیجان انگیز و بزرگی تو زندگیشون رخ نمیده( از جمله افراد خانواده برتر ) .
    موضوعات مرتبط: مسائل پسران جوان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۴۳
    • شنبه ۳ تیر ۹۶ - ۲۱:۰۲

    برو بالا