خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی، تربیت فرزند ، تبلیغ رایگان مشاغل نو پا، مسائل زنان ، ارتباط با خانواده، مسائل اعتقادی

دسترسی سریع ← آخرین مطالب - موضوعات - فعال ترین کاربران - آخرین نظرات



من تنهام و تو کل زندگیم نشده کسی من رو به خاطر خودم بخواد

سلام
من یه دخترم بالای 18 سال و زیر 25 ، حالم واقعا خوب نیست. اطرافیان همیشه من رو به عنوان یه آدم شاد میبینن. ولی نیستم. دیگه نمیتونم باشم.
پارسال یه مدت به مرز افسردگی هم رسیده بودم ولی بعدا خودم تونستم تا حد زیادی به بهتر شدن حالم کمک کنم. الان دوباره همونطوری شدم.
به دلایلی که نمیخوام اینجا بازش کنم و  شاید بیشتر ریشه در مشکلات بچگیم هم داشته باشه، از پدر و مادرم متنفرم. درسم تو دانشگاه خیلی ضعیف شده.
من چادری نیستم ولی حجابم تقریبا کامله و بعضی روزا هم نهایت آرایشم شاید یه رژ کمرنگ باشه و رفتارم هم آروم و متینه.
تا الان دو نفر اینترنتی و یک نفر از همکلاسی ها به من پیشنهاد آشنایی بیشتر دادن که قبلا دوست دختر یا نامزد داشتن و مدت زیادی هم از اون ماجراشون نمیگذره . در حقیقت من رو به عنوان جایگزین اون فرد قبلی و پر کردن تنهاییشون میخواستن. طبیعیه که من هم رد کردم. غیر از اون هم بر خلاف بیشتر همسنام هیچ خواستگار یا دست کم پیشنهاد آشنایی نداشتم.
موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۸۳۰
    • پنجشنبه ۵ اسفند ۹۵ - ۲۱:۲۵

    دیگه نمیخوام به خاطر خانواده فقیرم تحقیر بشم

    سلام

    چیزی که میخوام بگم واقعا درد دل هست از وضعیت خودم و امثال من ...

    من خودم دختر تحصیل کرده ای هستم که به طبع دوست دارم با فرد تحصیل کرده ازدواج کنم بخدا رویای منه که با کسی ازدواج کنم که علاقه به درس و مقاله و کتاب داره... چیکار کنم علاقه من اینه..میخواد فقیر باشه.. زشت باشه.. ولی با اخلاق و درایت و عاشق تحصیل باشه...

    الان خیلی خواستگار دارم ولی بخدا قصد تحقیر ندارم اما اصلا نمیتوانم قبول کنم که طرف دیپلمش رو به زور گرفته اون وقت من از اول ابتدایی تا حالا شاگرد اول بودم.. خودم دلم نمیخواد ازدواج کنم نیاز شدیدی ندارم. مامانم خیلی دوست داره ازدواج کنم اونهم به خاطر نگاه فامیل!!!

    من چند تا پسر رو میشناسم که میدونم بهم علاقه داشتن منم شرایطشان رو دوست داشتم اما بخاطر وضعیت مالی ما جلو نیامدن یا خانواده شون نذاشته.  بخدا یه پسری تو فامیل ما بود از اول بهم علاقه داشتیم چون هر دو عاشق درس بودیم و دورادور از وضعیت تحصیل هم خبر داشتیم و گاهی تو مراسمها هم رو میدیدیم. جدیدا ازدواج کرد.

    دختر خاله من با مامان اون آقا صمیمیه. .به دخترخاله ام گفته بوده پسرش منو میخواسته و اصرار کرده بیان خواستگاری من ولی باباش گفته شغل بابای دختر نگهبانی بوده . اگه کسی بپرسه شغل بابای عروست چیه چی بگم ؟! خلاصه معلوم شده کسر شان بوده براشون شغل بابای من !! من چیکار کنم از دست بابام..

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۶۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۴۹۵
    • پنجشنبه ۵ اسفند ۹۵ - ۲۱:۲۰

    انگیزه زیادی واسه همسرداری تو آینده دارم

    سلام
    من و دختر عموم به همدیگه علاقه داشتیم و همو میخواستیم وقتی بهش ابراز علاقه کردم جواب مثبت شنیدم خیلی با همدیگه درباره زندگیمون صحبت کردیم از اینکه کجای شهر خونه اجاره کنیم تا مسائل زناشویی و ...
    اینم بگم که واقعا قصدم ازدواج بود با اینکه دختر عموم مخالف بود ولی به زن عموم گفتم که دخترت رو میخوام اونم که کاملا موافق بود ضمنا ملاقات های حضوریمون هم در حضور مامانش بود یعنی خلوت های آنچنانی با هم نداشتیم.اکثر ارتباطامون پیامکی بود و در هفته یکی دو بار صحبت میکردیم .
    من رو حجاب خانومم خیلی حساسم ولی اون گفت که من نمیخوام امل باشم دوس نداشتم که خانومم با ظاهری نامناسب پا به بیرون بذاره البته حجابش فاجعه آمیز نبود ولی کافی نبود از نظر من، من با اینکه چادر پوشیدن رو خیلی دوس داشتم ولی گفتم باشه اگه چادر دوس نداری خب نپوش ولی طوری مانتو بپوش که جلب توجه نکنه. (چسبون نباشه تنگ نباشه نصف آستین نباشه بدن نما نباشه نازک نباشه و ...)
    بهش گفتم مشکلی با گرفتن مراسم عروسی ندارم ولی بزن برقص ممنوع ( از رقصیدن خیلی خوشش میاد )،بدم میاد که تو مراسمم اینجور کارا باشه،آخه بزن بکوب که بیاد چیزای دیگه هم دنبالش میاد ( منظور الکل و... ) که من خیلی رو اینا حساسم و بدم میاد.
    خودمو بنده خوب خدا نمیدونم ولی دوس ندارم زندگیمو با این گناهای بزرگ شروع کنم.خدا ممکنه قهرش بگیره و برکت رو از زندگی ام برداره.
    خلاصه سرتون رو درد نیارم من خیلی صبر کردم تا راضی اش کم ولی نشد که نشد.چند دفعه بهم گفت که به درد هم نمیخوریم ولی من امیدم به اتفاقای آینده بود فکر میکردم دوست داشتن دوطرفه اینجور مشکلات رو حل میکنه و قدرتش بیش از هر چیز دیگه هستش. ولی قدرتش رو نداشت.
    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج آقایان ,

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۳۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۰۷۱
    • پنجشنبه ۵ اسفند ۹۵ - ۲۱:۱۵

    اصلا نمیتونم با حرف زدن ابراز احساسات کنم

    سلام خسته نباشید

    راستش من 25 سالمه . دو سال نامزد داشتم و چند وقتیه ازدواج کردیم . اون موقعی که نامزد بودیم با هم چت میکردیم . پیامک میدادیم . و من تو محیط چت خیلی بهتر میتونم احساساتم رو بیان کنم . احساساتی هستم . خجالتی هم نیستم .

    اما موقع حرف زدن انگار مغزم از کار میفته . وقتی بچه بودم همه بهم میگفتن زبون دراز ! اما از وقتی که بزرگ شدم انگار توانایی سخن گفتن رو از دست دادم . اصلا نمیتونم با حرف زدن ابراز احساسات کنم . حتی از صحبت معمولی هم فرار میکنم .

    فکر میکنم شاید چون چند بار صحبت کردم و حرفم رو قطع کردن و فکر کردم صحبت کردنم برای کسی اهمیت نداره این اخلاق بوجود اومده برام . شایدم چون از نظر خودم صدای خوبی ندارم . اما این همسرم رو خیلی اذیت میکنه . همش میگه حوصلمو نداری . عوض شدی . دوسم نداری .

    هر چقدر هم بهش توضیح میدم که اینجوری نیست که فکر میکنه فایده ای نداره ،‌من تو شهر کوچیکی زندگی میکنم که روانشناس نداره! چجوری میتونم این مشکلم رو برطرف کنم؟ صحبت  کردن تو آینه هم فایده ای نداره اصلا ...

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۴۲۲
    • پنجشنبه ۵ اسفند ۹۵ - ۲۱:۱۰

    چطور میتونم همسرم رو ترغیب کنم برای من وقت بذاره ؟

    سلام

    من کمی بیشتر از یک ساله که ازدواج کردم. روابطم با همسرم خوب و گرمه. روابط جنسیمون بسیار خوبه و بطور کلی از هیچ لحاظی مشکل جدی ای نداریم. دو سوال دارم ؛

    1. مشکلی که گاهی پیش میاد و من رو واقعاً ناامید میکنه، عدم تمایل همسرم به صحبت جدی و پیگیری مسائل مربوط به خودمون و زندگیمون هست. همیشه منم که باید با اصرار و التماس بخوام وقت بذاره و با هم درباره مسئله ای تصمیم بگیریم. هیچ وقت نشده اون بیاد و سر صحبت رو باز کنه . در حالی که اصلا هم آدم خجالتی و کم حرفی نیست. گاهی احساس میکنم اصلا براش مهم نیست که تو زندگیمون چی میگذره . همین که داریم زیر یه سقف سر میکنیم براش کافیه.

    من همیشه باید پیشنهاد تفریح و سفر و گردش بدم. اصلا اون پیشنهاد کار مشترک نمیده. گاهی که از مسئله ای میرنجم، اصلا تلاش نمیکنه بیاد و از دلم در بیاره. همیشه من باید شکایت کنم و غر بزنم. و اگر هم منجر به دلخوری و گریه من بشه که کاملا فرار میکنه از معرکه و میره خودش رو مشغول کار دیگه ای میکنه.

    یه بار شد که ما حتی دو روز و یه شب با هم کاملا قهر بودیم چون اصلا اصلا حاضر نبود از من بپرسه چته !؟

    من نمیدونم باید چکار کنم که براش مهم باشه طرفش چه احساسی داره. چه نگاهی داره . گاهی میگم شاید اگه من هم کمی خودم رو دور کنم ازش، اون ترغیب شه و بیاد جلو .اما دلم نمیاد. آدم قدرشناسیه و ابراز محبت میکنه. اما واقعاً کلامیه. گاهی فکر میکنم کار خیلی روش فشار میاره. اما واقعاً بعیده اینجور باشه که اصلا حتی حاضر نباشه بیاد از من بپرسه از چی ناراحتی که اینجور رنجیدی و گریه میکنی!!! البته میدونم مردها از اشک زنها بدشون میاد. من اصلا آدمی نیستم که سریع گریه کنم. شاید تا بحال فقط دوبار پیش اومده اشکم در اومده! باقی قضایا در حد ناراحتی و رنجش بوده.

    2. مشکل دیگه اینه که چطور میتونم همسرم رو ترغیب کنم برای من وقت بذاره ؟ در عمل . مثلا برای مسافرت دونفره یا یه بیرون رفتن دونفره، یا حتی به مناسبت روز تولد یه کادوی ساده خریدن....این موارد رو من اصلا روش حساس نبودم اما چون خیلی همسرم بی توجه بوده، منم حساس شدم. بهش زیاد گفتم خیلی نرم و ملایم. اما تا حالا که اصلا اثر نداشته. بیشتر نمیخوام بهش بگم حس میکنم حالت غر زدن پیدا میکنه. نمیدونم چه سیاستی به کار ببرم که مجاب شه باید برای زندگیمون و روابط عمیقمون، برای سپری کردن وقت با هم، وقت بذاره.

    ممنون

    موضوعات مرتبط: راهنمای زوج های جوان , مشورت در زن داری ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۰۸
    • پنجشنبه ۵ اسفند ۹۵ - ۲۱:۰۵

    ازدواجی رو دوست ندارم که ...

    سلام به همه کاربرای سایت خوب خانواده برتر
    بنده میخوام برم خواستگاری میخوام حرفامو صاف و پوست کنده بزنم از کاربرای سایت مخصوصا خانوما خواهش میکنم نظرشون رو درباره این حرفایی که میخوام بزنم بیان کنند( خودشونو جای اون دختر قرار بدن و واکنششون رو بگن).حرفایی که میخوام بزنم اینه ( بعد از معرفی همدیگه ) :

    "ازدواجی رو دوس ندارم که زن و شوهر مثل ربات باشن یعنی مرد بره سر کار و زن تو خونه به کارای خونه برسه و مرد بعد اتمام کارش بیاد شامشو بخوره و نیم ساعت نگاه تی وی کنه و بعدش اگه حوصله داشت نیم ساعت با زنش ور بره و بخوابه و فردا دوباره روز از نو روزی از نو،خب این کارارو دوتا مرغ و خروس یا دوتا گربه هم انجام میدن ، من زندگی حیوانی دوس ندارم اینا حداقلای زندگیه کف زندگیه نه سقفش،این ازدواج اگه سر نگیره بهتره تا اینکه سر بگیره.
    موضوعات مرتبط: رفتارشناسی دختران برای ازدواج ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۷۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۵۶۷
    • پنجشنبه ۵ اسفند ۹۵ - ۲۱:۰۰

    تفاوت های مجردها و متاهلین از نظر معنوی

    سلام
    چند روز پیش تو یه جا خوندم که یه حدیث از پیامبر بود نوشته بود: خواب یک آدم متاهل برتری دارد بر شب زنده داری یک آدم مجرد . یه حس عجیبی پیدا  کردم .
    من خودم مجردم میتونم بگم تا حالا یه بارم نشده که خواستگار خوب داشته باشم لطفا نگید که پرتوقعی ....اصلا پرتوقع نیستم و کاملا منطقی رفتار کردم با خواستگارایی که داشتم .
    خب حالا ما مجردا هم تنهایی میکشیم هم هزار جور درد دیگه نیاز جنسی و عاطفی و ... . گاهی وقتا فکر میکنم میگم یعنی ما شب زنده داری کنیم حالا چون مجردیم ... متاهل ها از ما برتر باشن حتی تو بندگی کردن برای خدا ! من هیچ وقت کفر نمیگم تو بدترین شرایط شکر خدا رو بجا آوردم ولی ... آخه این حدیث ...
    لطفا بهم بگین طرز فکرم و احساسم به این حدیث و گفته های مشابه اهل بیت راجع به فرق متاهلین و مجردین که شنیدم میگن 2 رکعت از نماز متاهل از 1000 رکعت نماز مجرد نزد خدا برتر است ... بگین طرز فکرم اشتباهه یه نه ؟ و اینکه یه وقت ناشکری نباشه اینجوری میگم ؟ ذهنم درگیر این حرف  و حدیث ها شده کمکم کنید نمیخوام خدا ازم ناراحت بشه
    موضوعات مرتبط: مسائل اعتقادی ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۶۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۴۲۴
    • چهارشنبه ۴ اسفند ۹۵ - ۲۳:۵۲

    جلوی یه مدرسه راهنمایی دخترانه چه مغازه ای جواب میده ؟

    سلام دوستان
    ما خدا رو شکر وام ازدواجمونو جدیدا گرفتیم . یکمم پس انداز داشتیم گذاشتیم بانک . چند وقته میخوایم با همسرم یه مغازه بخریم البته ما اطراف تهرانیم . اون که سر کار خودشه. من برم تو مغازه وایسم. حالا سوال من اینه؛
    یه مغازه هست. قولنامه ایه  .سند نداره تجاری نداری. دقیقا ته یه کوچه ایه. کل کوچه حدود 20 متره یعنی خیلی طولانی نیست. تو اون کوچه  یه مدرسه راهنمایی دو شیفت دخترونه هستش که حدودی رو به روی این مغازه است. متراژ مغازه هم 9 متره. به نظرتون از لحاظ حقوقی چون سند و تجاری نداره مشکلی پیش میاد ؟
    بعد به نظرتون چه شغلی برای چنین موقعیتی خوبه ؟ لوازم التحریر ؟ کادویی ؟ لباس ؟ روسری ؟
    از یه طرف میگیم خوبه رو به روی مدرسه است از یه طرف میگیم آخه بچه مدرسه ای ها که قدرت خرید ندارن... اصلا هم یادم نمیاد خودم راهنمایی بودم بیشتر جذب چه مغازه ای میشدم و چی مصرف داشتم... فقط مغازه خوراکی اصلا نمیتونیم بزنیم...
    خودم نظرم بیشتر روی لوازم التحریر فانتزیه و یکم هم دکوری برای ماماناشون... فکر میکنید خوبه ؟
    ممنون میشم راهنمایی کنید

    تمام پیام هاتونو میخونم و اگه باز سوال داشتم از تک تکون میپرسم. لطفا راهنمایی کنید.
    موضوعات مرتبط: کسب و کار ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۸۷۱
    • چهارشنبه ۴ اسفند ۹۵ - ۲۳:۴۱

    ترنم مناجات (10)



  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۱۵
    • چهارشنبه ۴ اسفند ۹۵ - ۲۲:۰۲

    دوست دارم تو کنفرانس های خارجی مقاله بدم

    سلام و سپاس

    من دانشجو کارشناسی ارشد روانشناسی هستم یعنی خرداد 96 بجز دفاع تموم میشم ... دوست دارم تو کنفرانس های خارجی مقاله بدم و شرکت کنم اما متاسفانه هیچ چیزی در این رابطه نمیدونم..

    اصلا نمیدونم میذارن من شرکت کنم یا نه ؟ دانشگاه باید در جریان باشه ؟ برخوردشون با دانشجو ایرانی خوبه یا بده ؟ اصلا بار علمی برام داره ؟ به دردسرهاش می ارزه شرکت کنم یا نه ؟ کسی هست تجربه یا اطلاعات خاصی داشته باشه ؟ البته بگم من سایت کنفرانس های خارجی رو پیدا کردم و دو کنفرانس یکی در پرتغال و یکی در کانادا به شرایط و رشته من جور در میاد....

    خیلی ممنون از بابت پاسخهاتون

    موضوعات مرتبط: مسائل متفرقه ,

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۲۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۴۹
    • چهارشنبه ۴ اسفند ۹۵ - ۲۱:۲۵

    به پسری علاقمند شدم ولی دستم به جایی بند نیست

    سلام به همگی!

    ببخشید یک سوال از خواننده های سایت داشتم. بنده دختری بین ۲۳ تا ۲۷ هستم. عمدا اسمم رو نگذاشتم تا بعدا قضیه ای پیش نیاد. من تا به حال با هیچ پسری دوست نشدم مجرد هستم دختر پاکیم سعی کردم همیشه پاک بمونم و خدا رو شکر موفق بودم!

    خواستگاران خوبی داشتم که بنا به دلایلی یا هم کفو نبودیم یا به نتیجه نرسیدیم در خلال صحبت ها! من دختریم که کلا کم بیرون میرم مگر برای خرید یا تفریح همراه خانواده و یا درس! حدودا یک سال هست که از یه پاساژ خرید میکنم و فروشنده ی یکی از مغازه ها پسر خیلی محترم و سر به زیریه و نظرم رو به خاطر سرسنگین بودنش و مغرور بودنش جلب کرده.

    با اینکه من خیلی توجه نمیکنم اما چون همش از اونجا خرید میکنیم متوجه شدم چند باری خانم هایی بهشون لبخند زدند و ی جورایی چراغ سبز نشونش دادند اما ایشون اصلا توجه نمیکرد.

    این نوع برخوردشون و رفتارو ادب فزاینده ایشون منو به سمت خودش کشید! این مطلب رو با یکی از دوستان صمیمیم درمیون گذاشتم و ایشون گفت که میشناسه پسر رو! در رابطش گفتم سوال کنه از همسرش که در نهایت متوجه شدم پسر خیلی خوبیه.

    از طرفی همین یک هفته پیش زن دایی بنده گفتند فروشنده فلان مغازه فامیل دور دامادشونه ( همون پسر مورد نظر ). اختلاف سنیش با من یک سال و از نظر وجهه اجتماعی خانواده من یکم از خانواده ایشون بالاترند اما اونقدری نیست که محسوس باشه.

    ایشون تا اون جایی که فهمیدم پسر خیلی خلاقی هستند و اون مغازه واس خودشه و قصد دارند اون جا رو واگذار کرده و بعد از عید کارخونه بزنن! حالا کارم مشکل شده.

    موضوع اول اینکه من دختری پاک بوده و هستم و قصدم در رابطه با ایشون ازدواج هستش فقط و نمیتونم عنوانش کنم کسیم ندارم که واسطه شه. موضوع دوم اینکه میترسم ایشون اگه خودم بهشون بگم از شخصیتشون خوشم اومده فکر بد راجبم کنند (دختر ناپاک) و یا اینکه فکر کنند بخاطر پولش بهش نزدیک شدم ( که البته این احتمالش کمه چون خانواده خودمم تقریبا خوبن از نظر مالی).

    موضوع بعدی اینکه چند بار خواستم فراموشش کنم اما هربار که رفتار محترمانش رو میبینم بیشتر به سمتش کشیده میشم. نمیدونم تا چه حد درست فکر میکنم اما فکر میکنم اونم به من توجه داره. حدودا یکی دو ماه پیشم متوجه شدم که قبلا محصل پدرم بودند و وقتی پدرم برای خرید با منو مادرم اومدند مغازه .

    این اقا پسر فهمیدن که من دختر فلانیم. منظورم اینه اگه قصد داشته باشه خاستگاری کنه منو میشناسه و میدونه خانوادم کی هستن... اما همش ذهنم پیشش هست شاید گناه میکنم که به یه غریبه فکر میکنم اما وقتی میبینمش مخصوصا بعد از چند بار که دیدم خیلی محترمه و سرسنگین علاقه ای به وجود اومد و قلبم تند میزنه براش! میترسم کسی تو زندگیش باشه که تقریبا منتفیه از طریق دوستم فهمیدم شوهرش گفته بود اهل دوستی با دختر نیست!

    اما شاید بهش کسیو معرفی کنن برای ازدواج چون پدرشم فوت شده. نمیدونم چیکنم. دستم به جایی بند نیست. نه میتونم حسمو بهش بگم نه ازش بگذرم... دلم همش پیششه!

    لطفا بگین من چیکار کنم؟ قبل تر از کمک های فکری شما سپاسگزارم

    موضوعات مرتبط: جذب خواستگار دلخواه ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۱۳۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۳۴۸
    • چهارشنبه ۴ اسفند ۹۵ - ۲۱:۲۰

    پدرم بیماری دو قطبی داره ، میشه برای سربازی معافیت کفالت بگیرم

    سلام

    من پسری هستم که پدرم بیماری روانی دو قطبی داره. پدرم این بیماری رو از نوجوانیش داشته و چند بار بستری شده و الان 60 سالشونه. پدرم کارگر بوده و دو سالیه به خاطر بیماریش از کار افتاده شده.

    من تک پسر هستم. پدرم  هر یکی دو سال یک بار حالش وخیم میشه و نیاز به بستری پیدا میکنه. من میخوام از طریق بیماری پدرم برای معافیت کفالت سربازی اقدام کنم. خود پدرم با این بیماریش از سربازی معاف شد. توی سایت دیدم در مورد بیماری دو قطبی سوال شده و خیلیا جواب داده بودن گفتم شاید در این زمینه مورد نطر منم اطلاعات داشته باشین.

    سوالم اینه: کسی هست خودش یا یکی از آشناهاش از طریق این بیماری معافیت کفالت گرفته باشه؟ اگر هست لطفا نکته یا راهنمایی اگر به ذهنتون میرسه بهم بگید. در ضمن من با مراحل و نحوه گرفتن معافیت کفالت کامل آشنا هستم. فقط دنبال اینم بدونم که تجربه شخصی شما ( در صورت داشتن ) چطور بوده.
    مرسی

    موضوعات مرتبط: مسائل پسران جوان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۵۹
    • چهارشنبه ۴ اسفند ۹۵ - ۲۱:۱۵

    چند سوال در مورد بعد از عمل کیست مویی

    سلام دوستان

    از کسایی که عمل کیست مویی رو انجام دادن راهنمایی میخوام

    ۱- عمل باز بعد از بهبودی چه قدر جاش میمونه

    ۲- شما بعد از عمل چطوری مو های زائدتون رو از بین میبردین که وارد زخم نشه

    ۳- برای پانسمان عوض کردن چه کاری انجام میدادید درد کمتر بشه

    ۴- بعد از چند وقت تونستید بشینید و بعد ورزش کنید 


    موضوعات مرتبط: تجربیات پزشکی ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۹۵
    • چهارشنبه ۴ اسفند ۹۵ - ۲۱:۱۰

    راهکار بدین تا با مشکلات روحی و بدبختی های خانوادگیم کنار بیام

    سلام
    من یه دختر 15 ساله ام. خیلی مذهبی نیستم ولی عقاید مخصوص خودمو دارم و به نظرم نباید دخترا خیلی سبک و بی بند و بار از همه جهت باشن. خیلی شوخ و اجتماعی بودم. البته تو مدرسه همه فکر میکنن دختر خوش خنده و بدون مشکلی ام ولی نمیدونن که تو خونه خیلی افسرده و تنها ام .

    یه برادر 11 ساله دارم که خیلی دوسش دارم و رابطم با مادرم هم عالیه ولی پدرم با من و مامانم و داداشم کلا مشکل داره. بیخودی همیشه تو خونه بحث و دعوا راه میندازه و سر چیزای بی معنی مادرمو منت میکنه مثلا یکی از خاله هام با خانواده مادرم قطع ارتباطن و بابام به خاطر همین همیشه مامانمو مسخره میکنه و  یا منو با خواهر زادش مقایسه میکنه در صورتی که خواهر زادش یعنی دختر عمم دختر ببخشید خیلی هیزی بود تا اونجا که ازش خاطره دارم.

    الان حدود دو سالی میشه که با فامیلامون قطع رابطه کردیم و هیچکس خونمون نمیاد و فقط من با داداشم و مادرم خونه مادربزرگ و خاله هام میریم . چون بابام بیخودی با خانواده مادرم مشکل داشت و خانواده پدرم مخصوصا عمم زیاد تو زندگیمون دخالت میکردن و مثلا میگفتن چرا اول عید نمیاین خونه اون یکی مادر بزرگتون یعنی مادر پدرم که تهران نیستن و شهرستانن و میگفتن سال تحویل نباید تهران باشین باید برین شهرستان.

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۴۳۹
    • چهارشنبه ۴ اسفند ۹۵ - ۲۱:۰۵

    زندگی به مانند علی ( ع )

    سلام

    پسر مجردی هستم که تصمیم گرفتم همانند مولامون زندگی کنم. یعنی کار کنم برای پر کردن شکم گرسنه ها و فقیرا و کمک به بیمارا و نیازمندا. یعنی دیگه اضافه کاری برای خرید مبل آنچنانی نکنم و برای خدمت به دیگران عرق بیشتری بریزم.

    هر چقدر که دستمزد یا حقوق میگیرم یه قسمتی رو اختصاص بدم برای این کارا. حتی بعضی روزا از حق خودم هم بزنم برای دیگران.

    مثلا از 5 میلیون 3 میلیون برای کمک به دیگران. چون هر چی واسه دیگران خرج کنید خدا به زندگی و کارت برکت میده.

    این سبک زندگی مطمئنا سخت و مشکل ولی با کمک صاحب الزمان شدنیه. حالا به نظر شما، دختری میتونه با این همه سختی و شیرینی که تو این راه هست، منو به عنوان همسر کمک و یاری کنه و هردومون به سعادت واقعی برسیم ؟


    موضوعات مرتبط: رفتارشناسی دختران برای ازدواج ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۵۱
    • چهارشنبه ۴ اسفند ۹۵ - ۲۱:۰۰