خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی، تربیت فرزند ، تبلیغ رایگان مشاغل نو پا، مسائل زنان ، ارتباط با خانواده، مسائل اعتقادی

دسترسی سریع ← آخرین مطالب - موضوعات - فعال ترین کاربران - آخرین نظرات



خانواده همسرم به زندگی ما حسادت میکنند

سلام دوستان

حدود چهار سال ازدواج کردم با دختری که از نظر طبقاتی از خودم پایین تر بود، اما از ابتدا خانواده همسرم سعی در بی ارزش نشان دادن تلاش ها و دستاورد های ما میکردند، امکاناتی که برای زندگی فراهم کردم را علیرغم اینکه از زندگی متوسط بسیار بالاتر هست نادیده میگیرند و مداد سعی در بی ارزش نشان دادن آنها میکنند، حتی زندگی برادر همسرم که ضعیف تر از ما هست رو به رخ من میکشند و در رابطه با درآمد برادر و پدر همسرم بزرگ نمایی میکنند و متقابلا درآمد و موقعیت کاری من را شانسی و گذرا میدانند.

هر کار که اطرافیان میکنند رو با تعریف و تمجید یاد میکنند اما وقتی من همان کار را انجام میدهم میگویند وظیفه ات بوده و با توجه به وضع مالیت کم گذاشتی! حتی در پشت سر جوری از زندگی ما صحبت میکنند که انگار ناچارا با وضع ضعیف زندگی ما میسازند و به ما کمک مالی میکنند!

این مسائل گاهی حتی در ذهن همسرم هم اثر میکند و همیشه از وضعیت زندگی و کارهایی که برایش میکنم ناراضی است

موضوعات مرتبط: تعامل با خانواده ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۷۳
    • سه شنبه ۳ اسفند ۹۵ - ۲۱:۱۵

    بهم تهمت زدن که دختر خوب و سر به زیری نیستم

    سلام
    دختری هستم ۱۸ ساله، قیافه و قد و اندام خوبی دارم. با اینکه سنم کمه از چند سال پیش خواستگارای زیادی داشتم که میشه گفت خیلیاشون وضعیت خوبی داشتن ولی نه من و نه خانوادم راضی به ازدواج توی این سن پایین نیستیم.سال دوم هست که میخوام کنکور بدم و بخاطرش کلاس و آزمون زیاد میرم.
    چند وقت پیش یکی از همسایه هامون چیزی بهم گفت که واقعا منو تو شوک برده! ایشون به من گفت که یکی از هم شهریاشون که اتفاقا سر کوچه ما مغازه داره براش تعریف کرده که چند روز پیش چند نفر برای تحقیقات قبل از خواستگاری پیش این آقا رفتن و مشخصات منو دادن و ازشون یه سری سوال پرسیدن که این آقا گفتن که من اطلاعاتی ندارم و تازه اومدن به این خونه و من چیزی نمیدونم.
    اون کسایی که برای تحقیقات اومده بودند به این آقا گفتن ما از کس دیگه ای تحقیق کردیم و به ما گفتن که این دختر خوب و سر به زیری نیست و زیاد بیرون میره! ( این در صورتیه که اطرافیانم بهم میگن بیرون از خونه خیلی سرسنگین و مغروری،و همونطور که گفتم من فقط برای کلاسام بیرون از خونه میرم و گاهی با مادرم).
    حرف اون آدم باعث شده که محقق نیاد برای خواستگاری ( هر چند که اگر میومد اولا من قصد ازدواج نداشتم و ثانیا. ترجیح میدم با کسی که انقدر دهن بینه و با حرف یه آدم نظرش عوض میشه ازدواج نکنم ) .
    من واقعا بخاطر تهمتی که ناروا بهم زده شده ناراحتم،و اینکه نگرانم این حرکت همچنان ادامه پیدا کنه و هر دفعه اون شخص همین حرفا رو تحویل دیگران بده. حالا نمیدونم چکار کنم و اینم بگم که نمیدونم کی این حرفو زده.
    خانواده ما با کسی دشمنی نداره و خیلی عادی با بقیه همسایه ها رفتار میکنیم. حالا من باید همین جوری بشینم و منتظر بمونم که یکی پشت سرم چرت میگه ؟
    و در آخر هم از پسرها و دخترای مجرد عزیز خواهش میکنم توی یک همایش ازدواج (رایگان!) ثبت نام بکنن تا فرهنگ درست تحقیق و انتخاب همسر رو یاد بگیرن. که موضوعات این چنینی پیش نیاد !!!
    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها , خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۸۲۸
    • سه شنبه ۳ اسفند ۹۵ - ۲۱:۱۰

    می خوام پسرم رو در خونه ی خودمون ختنه کنم

    سلام به همه عزیزان

    من در مورد تربیت جنسی بچه ها زیاد چیزی نمیدونم صاحب دو دختر 13 و 9 ساله و یه پسر 4 ساله هستم. میخوام پسرم رو ختنه کنم گفتم اگه بشه دکتر و بیاریم خونه که هم راحت تره هم پسرم استرس کمتری داره اگه توی اون شرایط حضور خانواده رو حس کنه هم دخترم بالاخره باید بفهمه ختنه چیه و چرا و چگونه انجام میشه؟

    می ترسم دیدن صحنه ختنه برای دخترم خوب نباشه. می ترسم دچار بلوغ زودرس یا انحراف اخلاقی بشه یا بعدا توی دعواهای کودکانه بچگی این موضوع که ختنه شدن پسرم رو دیده به روش بیاره و خجالتش بده یا ازش بعنوان یه حربه  در مقابل پسرم استفاده کنه.

    میخواستم از تجربه دوستان استفاده کنم. بخصوص از دخترا و خانوم ها که برادر کوچیکتر دارن و ختنه کردنش یادشون میاد بپرسم احساستون نسبت به ختنه داداش چی بوده ؟ خودتونم در زمینه ختنه داداشتون نقشی داشتید؟ مثلا اینکه دلداریش بدین یا آمادگی روحی رو بش بدین ... اگه نمیدیدید یا خانواده بدون اطلاع به شما این کارو میکردن بهتر بود ؟

    موضوعات مرتبط: جهت اطلاع پدران و مادران ,

  • ۰ موافق ۷ مخالف
  • ۷۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۶۷۴
    • سه شنبه ۳ اسفند ۹۵ - ۲۱:۰۵

    چطور به دختر مورد علاقم بگم با شاغل بودن شما مخالفم ؟

    سلام و عرض ادب خدمت تمام دوستانی که از وقت با ارزش شون برای کمک به دیگران مایه میذارن.

    بنده 24 ساله و فرهنگی هستم و اخیرا با دختر خانمی در چارچوب خانواده آشنا شدم. ایشان کارشناسی زبان دارند و در زبانکده ها تدریس میکنند لازم به ذکر است که فعالیتی هم به صورت پاره وقت در کانون های فرهنگی میکنند.

    پس از بررسی های بسیار تا حدودی مورد پسند هم واقع شدیم حتی در مورد ادامه تحصیل هم با بنده صحبت کردند که نظر من روی این بعد مساعد بود اما تنها چیزی که من قبول ندارم شاغل بودن ایشونه !

    حالا سوال من از شما عزیزان اینه که چطور به ایشون بگم با شاغل بودن شما مخالفم به صورتی که به ایشون برنخوره و برداشت بدی نداشته باشن و یا حتی برچسب خاصی به بنده نزنن؟ دقیقا چی باید بگم ؟

    موضوعات مرتبط: ازدواج با دختران شاغل ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۶۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۳۵۹
    • سه شنبه ۳ اسفند ۹۵ - ۲۱:۰۰

    گروه برای علاقمندان مباحث سیاسی

    با عرض سلام

    به دنبال مطرح شدن بعضی مسایل ( سیاسی ) در سایت و اینکه جناب آقای نجفی خواستار شدند که زیاد در سایت بحث سیاسی نکنیم  (http://khbartar.blog.ir/post/10355)  ، تصمیم گرفتم یک گروه تلگرامی باز کنم .
    از شما عزیزان درخواست می شود در صورت تمایل در گروه ما حضور داشته باشید .
    لینک گروه تلگرامی :
    https://t.me/joinchat/AAAAAEIL0XnYym8Z66dxGA

    با مدیریت " پسر 52 "

    موضوعات مرتبط: مربوط به خانواده برتر ,

  • ۱ موافق ۱ مخالف
  • ۲۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۹۶۹
    • دوشنبه ۲ اسفند ۹۵ - ۲۳:۰۹

    ترنم مناجات (9)



  • ۱ موافق ۱ مخالف
  • ۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۸
    • دوشنبه ۲ اسفند ۹۵ - ۲۲:۰۲

    الان دچار افسردگی شدم ، هیچ چیزی برام مفهومی نداره

    سلام

    من یه دختره ۲۱ ساله هستم راستش اصلا اعتماد به نفس ندارم از دوران کودکی اعتماد به نفس نداشتم . تنها جایی که اعتماد به نفس داشتم در ورزش بود دختر فوق العاده با استعدای بودم که همیشه هر رشته ی ورزشی که میرفتم همه رو متعجب میکردم و مطمئنا هستم .

    اگر ادامه میدادم حتما به جایی میرسیدم چون همیشه از لحاظ بدنی با هم سن سالای خودم فرق میکردم همه چیز خوب بود که ورزشو ول کردم و مشکل های من شروع شد چون ورزش رو ول کردم چاق شدم و بدنم پر از ترک های پوستی شد منی که هر جا میرفتم همش بحث خوش هیکلیم بود .

    حسابی چاق شده بودم و حتی نمیتوستم تو مهمونی یه دامن بپوشم از خجالت که ترکام‌ پیدا نشه بعدشم به خاطر چاقی تنبلی تخمدان گرفتم و هنوز که هنوزه قرص میخورم بعد از اون هم دوباره دچاره یه بیماریه دیگه شدم و خیلی مشکل های دیگه که اکثرش برمیگرده به چاق شدنم و الان دچار افسردگی شدم هیچ چیزی برام مفهومی نداره چیزی خوشحالم نمیکنه نارحتمم نمیکنه .

    بدون علت گریه میکنم دوستام به خاطر این گوشه گیری و کم حرف بودن بهم تیکه میندازن احتمالا اونا هم ازم ناامید شدن و به احتمال زیاد ولم میکنن تا شاد باشن اصلا آدم حسودی نبودم ولی جدیدا به همه حسودی میکنم حتی به بچه ها اکثر دوستام که بعضی هاشون از من‌ کوچیک تر هستند ازدواج کردن یا نامزد دارن بهشون حسودیم میشه .

    با این حال اگه برام خواستگار بیاد ردش میکنم چون احساس میکنم بیچارش میکنم کی حاضره با دختری با همچین مشخصاتی احساس خوشبختی کنه اینم بگم قیافه خوبی دارم موهای خیلی پر پشت و بسیار بلندی دارم قدم بلنده ولی باین حال بازم اعتماد به نفس ندارم کلی کارا هم‌ بلد هستم تو خیلی زمینه ها استعداد دارم ولی در کل بی اعتماد به نفسم و از خودم متنفرم .

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۸۲
    • دوشنبه ۲ اسفند ۹۵ - ۲۱:۵۰

    پسری بهم علاقه داره ولی نمیگه کی میاد خواستگاری

    سلام

    زود میرم سر اصل مطلب ، ضمن اینکه جمله بندیم خوب نیس بس که حرف دارم و نمیدونم از کجا شروع کنم ... .

    22 سالمه، شخصی بهم علاقه داره که یک سال ازم کوچیکتره 3_4 سالی هست همدیگه رو میشناسیم. اما مشکلی که من با ایشون دارم اینه که نمیگه کی میاد خواستگاری ، یعنی با اصرار من میگه مثلا منتظر فلان کاره و کاره که رو به راه شه .

    ولی انگار من دوست دارم هر روز بپرسم. و یه تاریخ دقیق بدونم ازش. ولی خب اون بنده خدا هم حق داره ندونه چون فعلا چیزی نداره ولی خانواده خوبی داره که میتونه کمکش کنه. اینه که من خودمو بلاتکلیف میدونم. و دقیقا نمیدونم باید چه جوابی به خواستگارام بدم.

    از طرفی دوست دارم با کسی که دوستش دارم ازدواج کنم از طرفی میترسم بخاطر اختلاف سنیمون یا مخالفت خانوادم . و از اونجا که من شکاکم و حال به حالی که دم به دیقه شک میکنم که نکنه منو نمیخواد و واسه اینه که نمیاد خواستگاری و دقیقه بعدش میگم خب راست میگه فعلا آس و پاسه که بیاد .

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها , دوستی به قصد ازدواج ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۸۸۵
    • دوشنبه ۲ اسفند ۹۵ - ۲۱:۴۵

    2 ساله که اعتیاد پدرم رو از نامزدم پنهان کردم

    سلام

    دختری 24 ساله هستم که 2 ساله عقدم نامزدم پسر خوبیه اما روی اعتیاد حساسیت خاصی داره و متاسفانه پدر من معتاد هستن تا حالا هم این راز رو از نامزدم  مخفی کردم و چون کسی هم از اقوام صراحتا این موضوع رو نمیدونه و اگر هم میدونن به روی خودشون نمیارن برای همین همه ی این ها مزید بر علت شد که من این موضوع رو تا به امروز پنهان کنم.

    اما الان 2-3 ماهی هست که نامزدم حساس شده و تا حالا 2 بار به این موضوع اشاره کرده که پدرت بوی تریاک میداد ووقتی که من انکار کردم گفت خب حتما جایی بوده و دوستاش کنارش کشیدن ...
    از این میترسم که روزی رازم بر ملا بشه ... ممنون میشم راهنماییم کنین چون الان خیلی حساب ویژه ای روی من و خانواده م میکنه و اگه بفهمه خیلی برامون بد میشه... اضطراب این موضوع خواب و خوراک رو ازم گرفته ...

    موضوعات مرتبط: مسائل رفتاری دوران عقد , تعامل با خانواده , جهت اطلاع پدران و مادران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۵۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۹۸۹
    • دوشنبه ۲ اسفند ۹۵ - ۲۱:۴۰

    وظایف ساقدوش داماد چیه ؟

    سلام
    یکی از دوستام چند روز دیگه عروسیشه و به من میگه باید کت و شلوار و کروات مشکی با پیرهن سفید بپوشی و تو ساقدوش دومادی باید خوشتیپ و متفاوت باشی. حالا من موندم ساقدوش داماد چکار میکنه ؟ چه کارایی ازش انتظار میره و ... . (اینم بگم من رقص و حرکات موزونم اصلا بلد نیستم . خخخ)
    موضوعات مرتبط: مراسم عقد و عروسی ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۱۷۹
    • دوشنبه ۲ اسفند ۹۵ - ۲۱:۳۵

    محرمیت تا چند ماه منطقیه ؟

    سلام

    من حدود چهل روز هست که با دختر خانومی آشنا شدم. بیش از ده جلسه رفت و آمد کردیم و قراره تا چند روز آینده محرمیتی بین ما خونده بشه. در این مدت هم ابراز احساسات رو شروع کردم و وابسته شدیم هر دو .

    من از ابتدا نظرم بود باید حداقل 6 ماه قبل عقد ، برای آشنایی زمان گذاشت. حالا احساس میکنم این مدت به لحاظ کشش‌های جنسی، خیلی اذیت میشم و 6 ماه دوام نمیارم. الان اسم این مرحله از روابط ما نامزدی میشه یا نامزدی بعد عقده ؟
    به نظرتون چاره چیه؟ عقد رو کوتاه کنم؟ در این مدت که ما محرم هستیم ولی عقد نیستیم، چه نوع روابطی مجازه ؟ میشه رابطه های جزئی داشت یا خیلی بده ؟
    نظر خانوم های محترم در این باره چیه؟

    موضوعات مرتبط: مسائل جنسی دوران عقد ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۴۸۱
    • دوشنبه ۲ اسفند ۹۵ - ۲۱:۳۰

    خواهران خواستگارم با ازدواج ما مخالف هستند

    سلام
    من یه خواستگار دارم با شرایط نسبتا خوب و باب میل من اما مشکل من سه تا خواهرای این آقا هستن (  6 تا خواهر و یکی داداش داره ) .
    خواهرای ایشون برای ازدواج ایشون با دختر داییشون اصرار دارن.. اما آقا پسر خودش نمیخواد و بدتر از این دختر داییشونم بش علاقه داره تا این حد که دایی این آقا پسر گفتن بابا بیا دختر منو بگیر من پیش خودم میبرمت بهترین کار مهریه هم چون آشنایی سنگین نمی بندم ولی بازم این آقا پسر تن به ازدواج با دختر داییش نمیده..
    حالا سوال من اینه که درمورد دختر داییشون تو جلسات خواستگاری بپرسم درست هست یا میشه فضولی و بهشون برمیخوره !؟
    اصلا ازدواج با شرایط ایشون کار عاقلانه ایه؟
    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۵۸
    • دوشنبه ۲ اسفند ۹۵ - ۲۱:۲۵

    ما پیر شدیم اما دریغ از یه عشق و عاشقی

    سلام

    والا اصلا قصدم نالیدن نیستا ولی چه کنم دلمون به مولا پیر شد از بی همدمی . 26 سالم شده بابام همسن من بود 3 تا بچه داشت و چهارمی رو  هم تو راه داشت . تا حالا نه کسی بهم دل بسته شده و نه روابط عشقولانه داشتم هر چی به  یاد دارم به خودم قبولاندم که حق نداری مسخره بازی در اری (مثل داداشم البته ) باید قوی باشی نباید کسی رو کلافه کنی نباید برای رفع عطش خودت کسی رو گرفتار کنی نباید کسی رو عذاب بدی  . بابا ما پیر شدیم اما دریغ از یه عشق و عاشقی .

    عاشق شدم ولی  یک طرفه بوده پدرم در اومده تا خودم رو مجاب کردم دل بی صاحاب دست برداشت ، والا دلمون گرفت همیشه حس می کنم یه حفره عمیق وسط قلبم باز شده وقتایی که دل گیر می شم حفره خیلی عمیق بنظر می رسه . هنوزم از نظر ملت مرد نشدیم .

    همواره منطقی فکر می کنم همواره کار و کار می کنم مشکلات خانواده رو حل می کنم و به دل این می رسم دل اون به دست میارم هنوزم اول راهم و مشکلات خونمون تمومی نداره .

    پس سهم من از زندگی کی قرار برسه کی ؟ همش بی پولی ، همش دردسر ،‌ و چقدر ببینیم و دم نزنیم ؟

    موضوعات مرتبط: خودسازی در پسران , جهت اطلاع مسئولین , جهت اطلاع پدران و مادران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۷۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۷۳۹
    • دوشنبه ۲ اسفند ۹۵ - ۲۱:۲۰

    فقط دردم اینه چرا کارهای من در خونه دیده نمیشه ؟

    سلام
    من یه دختر ته طغاری هستم که ۲۳ سالمه و همین ماه وارد ۲۴ سال میشم و یک برادر و یک خواهر بزرگتر دارم که اختلاف سنی شون با من ۶ سال و ۳ سال از بین ما فقط خواهرم ازدواج کرده و از وقتی ازدواج کرد و رفت کلا زندگی من تغییر کرد و کل وظایف خونه به جز آشپزی افتاد گردن من .
    ولی هر کاری می کنم دیده نمیشم و حالا هم تا مرز جنون از خواهرم و برادرم متنفرم چون اگر خواهرم هر کاری کنه تو خونه ی ما لطف اما من وظیفمه در صورتی که خواهرم مجرد بود دست به سیاه و سفید نمی زد .
    اصلا اعتقادی به گرد گیری و اینا نداشت و من هم به تبعیت و جاهلیت اون کاری انجام نمیدادم اما الان هر کاری شما بگید من انجام دادم اما دریغ از دیده شدن .
    یک بار با خواهرم پارسال همین موقع ها با خواهرم دعوا کردم و بعد با هم خوب شدیم اما داداشم انگار چشم نداره ببین روابط من و خواهرم عالیه امروز کاری کرد که تا مرز جنون از خواهرم بدم بیاد .
    خواهری که آبان یک عمل بزرگی انجام دادم عین مادرم بود و بعد از عمل هر بار دکتر رفتم باهام تهران اومد من اینا رو می بینم اما داداشم نمیذاره من رابطه م با اون خوب باشه . من آدم بدی نیستم باور کنید اما احساس می کنم اون هم با من دشمنه تا یه کاری انجام بده داداشم اونو چماق می کنه تو سر من میزنه .
    به قرآن مجید کارایی که من دارم انجام میدم اگر اون تو مجردیش انجام داده باشه . چند روز پیش مهمون داشتیم به خدا از کمر درد داشتم می مردم نشسته بود داشت بافتنی می کرد واسه بچه هایی که هنوز دنیا نیومدن و اون روز تا مرز جنون خودخوری می کردم همش هم داشت بهم تیکه مینداخت .
    مثلا یادته تون سالا کار نمی کردی و هر هر هم می خندید مادرم هم پشت اون یعنی اون بیاد خونه ما داعش هم حمله کنه محال ممکن از کنارش تکون بخوره و همیشه هواشو داره حالا همین خواهر من الان اومد خونه ی ما شروع کرد به گردگیری عید و من هم خسته شدم بودم از ساعت ۹ صبح ۱۱ داشتم ظرف می شستم کی دید ؟
    اما یه کار اونو داداشم دید و گفت خجالت بکش و باهم حسابی دعوا کردیم و الانم قهرم همیشه آخر دعواهامون پای خواهرم وسطه و موضوع دعوا اونه .
    از خواهرم متنفرم حالم ازش بهم میخوره من الان کاملا هم منطقیم یعنی نه از خدا شاکیم نه از بنده خدا فقط دردم اینه چرا کارهای من دیده نمیشه همین .
    هیچ وقت تا این حد از خواهرم متنفر نشده بودم اما الان رسیدم اون روز که مهمون داشتیم خودشو " مهمون " خطاب کرد ، چرا اون هر کاری میکنه لطف؟ اما کارای من دیده نمیشه و وظیفه ست ؟ یعنی پدر و مادر فقط در حد صبحونه ، ناهار ، شام یعنی بچه ها ازدواج کنند برن هیچ وظیفه ای نسبت به پدر و مادر ندارن ؟ اگر کاری هم کنند لطف به " پدر و مادر " پس واسه چی مادرا باید این همه درد و تحمل کنند که بچه دار شن آخرشم کاری هم واسشو انجام بده لطف باشه ؟
    پس لازم نیست بچه زیاد داشته باشیم همون یه دونه بچه لطف داره بهمون کافیه بچه ای که قرار باشه به ما لطف داشته باشه همون یه دونه ش کافیه همونم لطف من دوست داشتم دوتا یا سه تا بچه داشته باشم اما امروز تصمیم گرفتم بیشتر بهش فکر کنم دهه ۶۰ ها طرز فکرشون اینه وای به حال ۱۴۰۰ ها کارهایی که بچه می کنه " لطف " میخوام صد سال نباشه سزارینشو من کنم درد و عذابشو من بکشم آخرش کارایی که واسم بکنه لطف باشه همون یه دونه منو ببره گوشه سالمندان بذاره خیلی بهتر تا سه تا بچه داشته باشم هر کاری واسم بکنند لطف باشه الانم داداشم پشیمونه و عذرخواهی داره می کنه اما فایده ای نداره نمی بخشمش از این به بعد هم محل چی هم بهشون نخواهم گذاشت از همشون بدم میاد
    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران , جهت اطلاع پدران و مادران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۴۶۱
    • دوشنبه ۲ اسفند ۹۵ - ۲۱:۱۵

    دختری هستم که میخوام حتما برم سر یه کار


    سلام
    من خانمی 23 ساله فارغ التحصیل حسابداریم . من برای کارم دچار تردید شدم البته الان بیکارم ولی میخوام حتما برم سر کاری .ولی الان تو دو راهی موندم و میخوام که نظرات شما رو بدونم .
    1 - من اولش قصد کردم در آزمون های استخدامی که برگزار میکنن بشینم چند ماه بکوب خوب بخونم ولی از بس میگن پارتیه و از طرفیم آزمون چندانی برگزار نمیشه دلزده شدم .
    2 - از بس گفتن کار آفرینی و به امید استخدام نباشید و کار نیست خواستم برم خیاطی یاد بگیرم  شرایطشم پرسیدم خوب بوده ولی نمیدونم من که لیسانس دارم آیا کار درستیه ؟
    3 - آخه از یه طرف ادم این خانومای شاغل رو که باهاشون حرف میزنه میترسه نه حوصله دارن دیگه که شوهر داری کنن نه بچه داری .
    بنظرتون کدوم راه و برم بهتره ؟
    حتما نظرات قشنگتون رو بگین
    موضوعات مرتبط: کسب و کار , خودسازی در دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۲۷
    • دوشنبه ۲ اسفند ۹۵ - ۲۱:۱۰