خانواده برتر

انتخاب همسر، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی و تربیت فرزند

۲۲ مطلب با موضوع «سرگرمی حلال» ثبت شده است

خوابی که در مورد خانواده برتر دیدم !

سلام به همه کاربرای محترم وبلاگ خانواده برتر

دختر 25 ساله متاهل و دانشجوی کارشناسی ارشد هستم ...  از خوانندگان فعال هستم. یعنی اگر در مورد موضوعی چیزی بدونم که مفید باشه نظر میدم ... البته همیشه با کلی نگرانی که کاربران دچار سوء برداشت نشن...

هر روز وبلاگ رو چک میکنم و حتی با شوهرم هم بعضی از پست ها را در میون میذارم ... خلاصه مطلب این که جز امورات من شده ... انقدر که دیشب خواب آقای نجفی رو میدیدم. خواب دیدم که آقای نجفی زنگ زدن به موبایل من و ازم خواستن جایی بیام که همدیگر رو ببینیم . بعد که رفتم آقای نجفی یک مرد مسن خوش پوش بودن که راننده داشتن و از قضا اومده بودن حال منو سر یکی از پستها که گذاشتم بگیرین.

اول به آرومی بهم حرف میزدن ولی بعد کم کم عصبانی شدن و گفتن حق نداری دیگه بیای تو سایت و رفتن.... من هم کلی گریه میکردم. انقدر که صبح بیدار شده بودم ترسیده بودم که اول رفتم سراغ لب تاپ ببینم میشه بیام تو سایت یا نه !!! خلاصه خیلی خواب جالبی بود گفتم میون این همه پست جدی یک چیز بدون ناراحتی هم باشه بد نیست....

مرسی از همه کاربران وبلاگ که به وبلاگ رونق میدن...

یا علی

  • ۳ موافق ۱ مخالف
  • ۱۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۰۳
    • پنجشنبه ۱۸ آذر ۹۵ - ۲۲:۰۰

    آهای اهالی وبلاگ ؛ این بود توصیف شما از مردان؟

    سلام

    برادر کوچک شما جام دل – حامد هستم ( آتش دل سابق ). این مطلب هم جنبه فان داره و زیاد جدی نگیرید! (شاید هم بی مزه باشه که باز هم جدی نگیرین).

    خوب دیگه این روزها روز مرده و همه هم دارن این روز رو به مردها به خصوص پدرها تبریک میگن . ولی به نظرم این که یک روز تو سال و بذاریم به نام روز مرد اصلا حق مطلب ادا نمی شه . به نظرم همه روزها باید روز مرد باشه . به خاطر همین برام سوال پیش اومد که این کاربرهایی که روز مرد رو تبریک میگن در طول سال درباره مردها چی گفتن؟ چند تا پستو رصد کردم و این کامنتها رو ازشون استخراج شدند:

    - آقایون  مثل نقل و شکلات تو دوران مجردیشون گندکاری دارن.

    - به نظرم خدا فقط مردا رو آفریده برای عذاب زنها.

    - مردها  از آنچه فکر میکنی مارمولک ترن.

    - مردها خودشون شبیه سمندون هستند بعد آنجلیناجولى میخوان!

    - آقایون یه جوری میگن دخترها دنبال پولن انگار خودشون با اهداف متعالی ازدواج می کنن!

    - منم در 80 درصد جنایات و دزدی ها و تجاوزات و مزاحمت ها اقایون را مقصر میدونم.

    - مردها یه جوری به خانمها می گن «ضعیفه» که انگار خودشون «قویه» هستند!(این جمله از خودمه در زمانی که سبیلهایم هنوز نروییده بود!)

    - میگن قدیما موجودی بوده به اسم مرد زندگی! جلق الخالق یعنی چه شکلی بوده ؟

    - برادرم لطفا نابینا شو ؛ بینا باشی تحریک میشی!

    - می خوام برای هدیه روز مرد به همسرم ایشون رو تو اعتکاف ثبت نام کنم تا سه شبانه روز آرامشو تجربه کنم!

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۸۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۵۶۴
    • پنجشنبه ۲ ارديبهشت ۹۵ - ۱۴:۴۲

    سوتی های دوران عقد و نامزدی

    سلام دوستان سال نو تون مبارک انشاء الله سالی پر از خبرهای خوش باشه برا تک تک تون .

    دوستان بیاین از سوتی های دوران نامزدی و عقدتون و یا اگه خاطراتی از روز اول عقدتون دارین بگین بخندیم روح مون شاد شه شب عیدی من یه جا یه سری از این خاطرات و خوندم کلی خندیدم شمام اگه چیز با نمکی تو دست وبالتون بگید بخندیم .

    میدونم که خاطرات خواستگاری هست خیلیم با حال بود ولی خاطرات نامزدی و عقد فک نکنم باشه . دلتون شاد لبتون خندون روزهای قشنگ در انتظارتون

  • ۱ موافق ۱ مخالف
  • ۷۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۰۳۲۲
    • پنجشنبه ۵ فروردين ۹۵ - ۱۶:۰۸

    اعتراف می کنم که ...

    سلام به همگی

    خیلی وقت پیش خواستم این پستو بذارم ولی فرصت نشد. هممون یه اتفاقایی برامون افتاده، یا یه کاری کردیم، یا فکر خنده داری کردیم، یا چیزیو میدونیم ولی فرصت نشد جایی بگیم و.... قبول دارید؟؟؟

    حالا میخوام یه پستی باشه برای اعتراف! اعتراف میکنم ک... هر چی دلتون میخواد میتونید بگید. حتی در مورد این وبلاگ و اتفاقاتی که براتون افتاده. منم چند تا اعتراف جالب میکنم!!!

  • ۳ موافق ۱ مخالف
  • ۲۱۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۱۳۷
    • پنجشنبه ۵ فروردين ۹۵ - ۱۵:۳۵

    جریان ضد حال خوردن های احسان 22

    با سلام خدمت همه دوستان و کاربران محترم و دوست داشتنی خانواده برتر!

    راستش قصدم اینه که بعد از این همه پست جنجالی ،و ناراحت کننده برای لحظاتی جو وبلاگ عوض بشه تا یک تنوعی بشه و این پست بیشتر جنبه فان داره، و امیدوارم همه دوستان شرکت کنن...

    اولش میخوام دو سه تا ماجرا از ضد حال خوردن های خودمو تعریف کنم!

    راستش یک بار نصف شب بلند شدم خیلی خواب آلود و تشنه بودم، رفتم تو آشپزخونه آب بخورم که یکدفعه تا چشمم به یخچال افتادم هوس کردم درب یخچال رو باز کنم و دوغ بخورم!!!! خیلی خواب آلود بودم رفتم یه لیوان برداشتم درب یخچالو باز کردم و بطری دوغ رو برداشتم و لیوان رو پر کردم!!!! شروع کردم به خوردن وقتی به وسطاش رسیدم احساس کردم دوغ ها خیلی ترش هستن!ولی بازم ادامه دادم و به یه بدبختی تمومش کردم! و رفتم خوابیدم...

  • ۶ موافق ۱ مخالف
  • ۸۷۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۳۰۸۹
    • دوشنبه ۱۲ بهمن ۹۴ - ۱۹:۴۰

    صرفا جهت یادآوری !

    سلام دوستان گلم
    همینجوری به سرم زد یه پستی بذارم یاداور گذشته باشه اسمشم بذاریم صرفا جهت یادآوری😊
    یادش بخیر موقع مدرسه همیشه دفتر و کتابامون تا 1 ماه اول تمیز بودن. همیشه مامانمون میگفت از وسط دفتر برگه جدا نکن ولی ما یواشکی میکندیم وقتی هم دوستمون ازمون برگه میخواست با بد جنسی میگفتیم دفترمون وسط نداره😊
    یادش بخیر همیشه با ترس و لرز میرفتیم برگه امتحانیمونو میدادیم مامانمون امضا کنه وقتی از دیدن نمره عصبانی میشد کلی قسم دروغ میخوردیم که شاگرد اول کلاس هم نمرش کم شد😊
    یادش بخیر معلما به مبصر میگفتن اسم بد و خوبا رو رو تخته بنویس انچنان دست به سینه مینشستیم خودمونم بالا میکشیدیم مارو ببینه تو خوبا بنویسه چاره داشتیم نفس هم نمیکشیدیم اخرشم معلم بدون نگاه کردن به اسامی تخته رو پاک میکرد😊
    یادش بخیر اول مهر میرفتیم جلو مینشستیم اگه قدمون بلند بود خم میشدیم تا پشت سریمون به معلم چیزی نگه...همیشه منتظر بودیم 1سال پیک نوروزی یادشون بره بدن بهمون و کل عید بخوریم و بخوابیم..با انگشت کوچیکامون به هم قول میدادیم و تا تهش هم پاش وایمیستادیم...

    خیلی دلتنگ اون روزام. کاش تمام دغدغمون کوچیک شدن مداد بعد از تراشیدن بود.. کاش مشکلاتمون همینقدر جزیی و بی اهمیت بشن . اما یه چیزیو فراموش نکنیم, اینکه خدای مهربون اون روزا خدای الانم هست بزرگ شدیم دغدغه های بزرگ پیدا کردیم خودمونو تو مشکلات غرق کردیم غافل از اینکه خدا همیشه با ماست کافیه  1 قدم برداریم تا 100 قدم بهش نزدیک بشیم.
    فقط برای تغییر حال و هوای دوستان گلم بود که تو مشکلات غرق شدن مثل من. پس همین الان بگو خدایا شکرت که با منی ..
    ممنونم از وقت گذاشتنتون🌹
    "خانومیه آقاش"
  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۵۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۰۳۲
    • دوشنبه ۵ بهمن ۹۴ - ۱۸:۴۹

    اشتراک مطالب جالب اینترنت

    با سلام خدمت اعضاء محترم وبلاگ خانواده برتر

    این پست رو بناست اختصاص بدیم به اشتراک گذاشتن لینک ها و مطالب جالبی که تو نت گاهی بهشون بر می خوریم .

    مثلا میشه لینک مطلب رو گذاشت و یه توضیح مختصر چند خطی برای اینکه بقیه متوجه بشن چطور مطلبی هست

    " الی خانوم "

    پاسخ :
    سلام

    برای ارسال لینک اینجا کلیک کنید .

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۲۹
    • يكشنبه ۱۳ دی ۹۴ - ۱۸:۴۰

    یه ذره هم اسباب شادی ما رو فراهم کنید

    سلام

    والا افسرده شدیم از بس از طلاق و نارضایتی و مشکلات مالی و زندگی شنیدیم . میخواستم از زوج های متاهل یا حتی افراد مجرد بخوام یه خورده از سوتی هایی که دادن رو بگن یه ذره دور هم بخندیم .

    البته اگه سوتی های متاهلا باشه خیلی خیلی بهتره مخصوصا توی دوران عقد که خودم میدونم همه پر سوتی بودن! البته توی دوران دانشگاه هم خیلی مورد حتما پیش اومده که به نظرم خیلی جالب میاد .

    خدا خیرتون بده یه ذره هم اسباب شادی ما رو فراهم کنید

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۱۲۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۵۹۶
    • يكشنبه ۲۴ آبان ۹۴ - ۱۸:۰۸

    کدام صحنه بیشتر تو ذوقتون میخوره؟

    سلام و عرض ادب
    دو تا سوال از دوستان میپرسم، اولی جنبه فان و سرگرمی داره، اما دومی جدیه؛

    سوال اول: با دیدن ( یا شنیدن ) کدام صحنه بیشتر تو ذوقتون میخوره؟؟؟ (حس و حالتون رو بعد از مواجه با هر کدوم توضیح بدین، لدفا )

    1.  حجم اینترنت شما رو به پایان است.
    2. دستگاه مشترک مورد نظر خاموش است.
    3. دخترمون میخواد درسشو ادمه بده، لابد قسمتتون نبوده، ان شاء الله یه جای دیگه. ( تصور کنین مادر دختر خانم این جمله رو داره بصورت خشک و رسمی بهتون میگه، امان از تجربه)
    4. آقا پسر: راستش شما خیلی دختر خوبی هستین، اما... اما راستش من فعلا شرایط ازدواج رو ندارم. وگرنه خدایی شما خیلی دختر خوبی هستینا، کی از شما بهتر، ولی...
    5. بعدا خودمون خبر میدیم .
    6. خانم: همسر عزیزم من امشب خیــــــلی خستمه، خیلی، باشه یه شب دیگه،بااااشه؟؟؟
    7. قبلا بحث شده، جستجو بفرمایید ( یا سوال شما متاسفانه قابل ارسال نیست )
    ................................................................................................................
    و اما سوال جدی:
    نقاط ضعف و قوت خانواده برتر چیه؟؟؟
    اگر شما جای مدیر بودین چه تغییراتی در وبلاگ ایجاد میکردین؟؟؟
    با تشکر

    "میتی کمان"
  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۵۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۶۵۸
    • دوشنبه ۱۸ آبان ۹۴ - ۲۲:۰۳

    دو کلمه تایپ میکنید و بس

    🌏🌏🌏🌏🌏سلام به همه 🌏🌏🌏🌏🌏
    از تک تک اعضای وب سوالی داشتم و خواهش میکنم همه هم جواب بدن
    سوال بنده مث بقیه سوالات نیست که وقت گیر باشه در ضمن مث بقیه سوالات هم نیست که با چند نظر به جواب برسیم بلعکس هر چه شما لطف کنید و بیشتر جواب بدین نتیجه اش هم بهترمشخص میشه
    شمافقط لطف میکنید و دو کلمه تایپ میکنید و بس
    حالاسوال : شما فقط جنسیت و متاهل یا مجرد بودن خود را میگیدو بس . مثلا در دو کلمه چنین مگید زن،متاهل یا مرد،متاهل یاپسر،مجرد یا دختر،مجرد .
    بازم تکرار میکنم اولا تمنا میکنم همه افراد وب جواب بدن دوما خواهش میکنم در دو کلمه جواب بدین نه کمتر نه بیشتر
    سوما فکر نکنم تایپ دو کلمه بیش از 1 دقیقه طول بکشه
    چهارما هدفم اینکه میخوام به اتفاق هم به یه نتیجه برسیم پس فک نکنم جای توضیح اضافی باشه پس فقط و فقط دو کلمه
  • ۴ موافق ۵ مخالف
  • ۳۰۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۱۹۲
    • سه شنبه ۲۳ تیر ۹۴ - ۱۵:۳۰

    سری دوم جوک های خانم " M&M "

    دیروز از یه خانمی پرسیدم تو که شوهر داری، چرا دوس پسر داری؟

    گفت: واااااااا چه ربطی داره؟ مگه هرکی تلویزیون داره سینما نمیره؟!!!

    یعنی استدلالش از پهنا تو حلق هر کی قانع نشده

    الان هم از یه نفر پرسیدم: رفتی تایلند خانمت رو همرات بردی؟

    گفت: مگه آدم وقتی میره رستوران، با خودش ساندویچ میبره :|

    ملت چه منطقی شدن!!!!

    - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - 

    دیروز برام اس ام اس اومده میگه: برای محکوم کردن جنایات داعش در سوریه و عراق یه پیامک بدون متن به 9930 ارسال کنید! منم فرستادم

    بعد سه دقیقه اس داده: از اینکه از دریافت یارانه نقدی انصراف دادید، سپاس گذاریم:| :|

    - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - 

    دختر زیبایی دیدم که تن فروش بود. خیلی ها بی تابانه توی صف در انتظار بودند، من هم بی اختیار رفتم تو صف....

    .

    .

    .

    .

    جلو که رسیدم دیدم تنش، تن ماهی جنوبه، سه تا خریدم!!!

    تو روح هر چی آدم منحرف و کج ذهنه:|

    - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

    +۸۰

    .

    .

    .

    .

    .

    ﻭﺍﺳـــﻪ ﺍﯾـــﻦ ﺳـــﻦ ﻓـــﻘـــﻂ ﺍﯾـــﺰﯼ ﻟــــــﺎﯾـــﻒ ﺩﺍﺭﯾـــﻢ …. ﻣـــﯿـــﺨـــﻮﺍﯼ ؟!

    - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

    _ ﺍﻣﺮﻭﺯﻩ ﻋﺸﻖ ﺻﺪﺍﻯ ﻓﻨﺮﻫﺎﻯ ﺗﺨﺖ ﺍﺳﺖ …

    .

    .

    .

    .

    .

    ﮐﻪ ﺑﭽﻪ ﻫﺎﺕ ﺭﻭﺵ ﻣﯿﭙﺮﻥ !

    ﺍﻟﺒﺘﻪ ﺍﻓﮑﺎﺭ … ﺷﻤﺎﻡ ﻗﺎﺑﻞ ﺍﺣﺘﺮﺍﻣﻪ ﻭﻟﯽ ﺑﺮﻭ ﺧﻮﺩﺗﻮ ﺍﺻﻼ‌ﺡ ﮐﻦ!!!

    - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

    وقتی ما ایرانیا میخوایم کسی رو ستایش کنیم:

    عجب ﻧﻘﺎﺷﯿﻪ ﻧﮑﺒﺖ…

    ﭼﻪ ﺩﺳﺖ ﻓﺮﻣﻮﻥ ﺩﺍﺭﻩ ﻧﺎﻟﻮﺗﯽ

    ﭼﻪ ﺻﺪﺍﯾﯽ ﺩﺍﺭﻩ ﺑﻮﻓﺎﻟﻮ …

    ﭼﻪ ﮔﯿﺘﺎﺭﯼ ﻣﯿﺰﻧﻪ ﻧﺎﮐﺲ…

    ﺍﺳﺘﺎﺩﻩ ﮐﺎﻣﭙﯿﻮﺗﺮﻩ ﻻ‌ﻣﺼﺐ…

    ﻋﺠﺐ ﮔﻠﯽ ﺯﺩ ﺑﯽ ﻭﺟﺪﺍﻥ…

    ﺑﯽ ﺷﺮﻑ ﮐﺎﺭﺵ ﺧﯿﻠﯽ ﺩﺭﺳﺘﻪ…

    ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﻭﺣﺸﺘﻨـــــﺎﮎ…

    .

    ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﯾﻢ ﻧﺎﺳﺰﺍ ﺑﮕﯿﻢ ﯾﺎ ﻧﯿﺶ ﻭ ﮐﻨﺎﯾﻪ ﺑﺰﻧﯿﻢ ؛

    ﺑﺮﻭ ﺷﺎﺯﺩﻩ…؟

    ﭼﯽ ﻣﯿﮕﯽ ﺑﺎﻣﻌﺮﻓﺖ …؟

    ﺁﺧﻪ ﺁﺩﻡ ﺣﺴـــﺎﺑﯽ…؟

    ﭼﻄﻮﺭﯼ ﺁﯼ ﮐﯿﻮ…؟

    ﺑﻪ ﺑﻪ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﻣﻌﻈــــﻢ…؟

    ﮐﺠﺎﯾﯽ ﺑﺎ ﻣﺮﺍﻡ…؟

    ﺁﻗﺎﯼ ﻣﺤﺘﺮﻡ…؟

    ﺑﺮﻭ ﺩﮐﺘـــﺮ ﺑﺮﻭ ...؟

    - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

    داستان دختر باکره !

    .

    .

    .

    ”ﺩﺧﺘﺮﮎ ﺣﺪﻭﺩ ۲۰ ﺳﺎﻝ ﺩﺍﺷﺖ.

    ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭ ﺍﻭ ﺩﺭ ﺳﺎﻧﺤﻪ ﻱ ﺗﺼﺎﺩﻑ ﺟﺎﻥ ﺑﺎﺧﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ!

    ﻭﺿﻊ ﻣﺎﻟﻲ ﺍﻭ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺯﺟﺮ ﺁﻭﺭ ﺑﻮﺩ…

    ﺩﺧﺘﺮﮎ ﺑﺎﮐﺮﻩ ﻫﻤﻪ ﻱ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﺨﺘﻲ ﺳﭙﺮﻱ ﻣﻴﮑﺮﺩ!

    ﺻﺒﺢ ﺑﺎ ﮐﺮﻩ, ﻇﻬﺮ ﺑﺎ ﮐﺮﻩ, ﺷﺐ ﺑﺎ ﮐﺮﻩ…

    ﻭ ﺑﺠﺰ ﮐﺮﻩ ﭼﻴﺰﻱ ﺑﺮﺍﻱ ﺧﻮﺭﺩﻥ نداشت!!!

    - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

    *مادر بزرگم میگه قبل آب خوردن، 3 بار بسم ا... بگید، چون 3 تا جن در آب وجود داره!!

    2 تا هیدروجن و 1 اوکسی جن :|

    - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

    *تو یخچالمون موز دیدم، به مامانم گفتم: عجیبه موز خریدی!

    میگه: موز خریدم که گوجهه رو نخورید :|

    - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

    *یه لشکر از فامیلامون حمله کردن خونمون، هر چند دقیقه یه بار، بچه ها یه چیزی رو میزنن میشکونن

    پسر خالم برگشته بهشون میگه: بچه ها چیزایی که نمیشکنه رو الکی رو زمین نندازید!!!

    وایسا دنیا...

    میخوام پیاده شم:|

    - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

    کدوم سوال بیشتر تو خونتون رایجه؟!

    1- این تلویزیون بی صاحاب واسه کی روشنه؟ (تو خونه ما که خیلی ههه)

    2- چی از جون این یخچال بدبخت میخوای؟ (وای اینم خیییلی)

    3- کی لامپ دستشویی رو روشن گذاشته؟

    4- کی دمپایی دستشویی رو خیس کرده؟ ( من این سواله همیشگیمه تو خونه هه )

    5- این موقع شب با کی حرف میزنی؟

    6- چشات در نیومد پای این کامپیوتر؟

    7-کی غذای منو خورده؟ (ههههههههه)

    8-کی جورابای منو پوشیده؟

    9-تو این موقع شب کدوم گوری بودی؟

    10-تو اونجا چه غلطی میکردی؟

    11-باز چه مرگته؟ (خیلی خیلی زیاد:| )

    - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

    پدر با دستگاه دروغ سنج میاد خونه!

    پدر: کجا بودی؟

    پسر: تو کوچه

    دستگاه:بوووووووق

    پسر: ببخشید خونه دوستم

    پدر: چکار میکردی؟

    پسر: درس میخوندم

    دستگاه:بوووووووووووق

    پسر: نه، فیلم خاک برسری میدیدم

    پدر: خجالت بکش، من تو سن تو بودم نمیدونستم این چیزا چی هست

    دستگاه: بووووووووووووووووق

    مادر با خنده: بچه خودته دیگه

    دستگاه: بووووووووووووووووووووووووووووووق :|

    - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - 

    رفتم مترو دیدم ملت دارم کف زمین دنبال یه چیزی میگردن! گفتم چی شده؟ 

    یکی گفت: این آقا یه چیزی گم کرده، بعد 2 ساعت اونکه گم کرده بود، خیلی با وقار بلند شد 

    گفت: آقا مرسی بیخیالش بشید، دس میکنم تو دماغم یه گیگیلی دیگه درست میکنم 

    من:/ 

    سایر مسافرینo_O

    گم کننده گیلیلی D:

    - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - 

    *کارمند تازه وارد به مدیر:

    جناب! من هر چی در یخچال اداره میزارم سریع خورده میشه! (پنیر، نون، گردو،حلوا...)

    و برای صبحونه فردای خودم هیچی نمیمونه!

    مدیر: آقای محترم لطفا فامیلتون رو روش بنویسید

    کارمند: فامیلیم "صلواتیه" رو همشون نوشتم :|

    - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

    *خسیسه تصادف کرده بود وسط خیابون نشسته بود میزد تو سرش، میگفت: ماشینم داغون شد، بدبخت شدم، خاک تو سرم شد...

    افسر رفت بهش گفت بدبخت اینقد حرص ماشینتو میزنی، نفهمیدی دست چپت از مچ قطع شده!

    مرده یه نگاه به دستش کرد، گف: یا حضرت عباس ، سااااعتم :|

    - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

    *مردی در 70سالگی 700 میلیون بهش رسید، او با پولش 700 دستشویی ساخت!

    گفتند: چرا اینکارو کردی؟

    گفت: پولی که تو این سن به آدم میرسه، باید توش ری*د :|

    - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

    *طرف توی ژاپن راننده تاکسی میشه، هر کی براش دس بلند میکنه، میگه: شوخی نکن دیگه، تو رو الان رسوندم!!!

    - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

    *گشت ارشاد حیف نون رو با دوس دخترش توی ماشین میگیره، ماموره میگه: خواهر پیاده شو

    حیف نون میگه: خواهر شماس؟! خیلی وضعش خرابه !!!

    - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

    *حیف نون مرغش میمیره گریه میکرد، دوستش میگه من بابام مرد اینقد گریه نکردم!!

    حیف نون با عصبانیت میگه: بابات تخم میذاشت ؟¡؟ :| :|

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۱۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۱۷۳
    • دوشنبه ۱۷ فروردين ۹۴ - ۱۴:۴۴

    چه تصویری و چه چهره ای از هر کدوم از کاربرا تو ذهنتون دارید؟

    سلام

    سوالی داشتم که دلم میخوام همه جواب بدن

    شما چه تصویری و چه چهره ای از هر کدوم از کاربرا تو ذهنتون دارید؟

    لطفا بگید همه بگن مثلا فکر میکنید فلانی ... چه چهره ای داره ... 

    منتظر جواب های جالبتونم

  • ۳ موافق ۰ مخالف
  • ۳۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۶۷۶
    • پنجشنبه ۱۳ فروردين ۹۴ - ۰۸:۵۷

    داستان دوست دختر و بیسکویت قبل از غذا

    پسر جوان: سلام حاج آقا، ببخشید مزاحم شدم. می‌شه یه سؤال خاص بپرسم؟

    حاج آقا:سلام عزیزم، بپرس.

    پسر جوان: دوست دختر اشکال داره؟

    حاج آقا:نه خیلی هم خوبه. اگه دختر خوبی سراغ داری از دستش نده.

    پسر جوان:حاج آقا جدی می‌گم، درست جواب بدید.

    حاج آقا:منم جدی می‌گم اصلاً خدا جنس دختر و پسر رو برای هم جذاب آفریده که به هم علاقه‌مند بشن و از هم لذت ببرن.

    پسر جوان:پس من با مجوز شما فردا می‌رم با یک دختر دوست می‌شم ها، ok؟!

    حاج آقا:خیلی خوبه، اگه لازم شد خودمم کمکت می‌کنم.

    پسر جوان:ایول حاج آقا ، دمتون گرم، اصلاً فکر نمی‌کردم این‌قدر پایه باشین!

    حاج آقا:حالا کجاشو دیدی! البته اگه می‌خوای با مجوز من بری، لطفاً همون جوری که من می‌گم اقدام کن.

    پسر جوان:چشم حاج آقا ، خیلی با حالی!

    حاج آقا:حالا کسی رو هم سراغ داری برای خودت؟

    پسر جوان:راستش یک نفر هست که ازش خوشم اومده.

    حاج آقا:به به مبارکه. پس زود باش که طرف از دست نره!

    پسر جوان:چه کار کنم؟ خودتون گفتید همه اقدامات با هماهنگی شما باشه!

    حاج آقا:تلفن بزن به خونه طرف و با مادرش یا پدرش قرار خواستگاری رو بذار، در مورد نوع و رنگ دسته گل خواستگاری هم می‌تونی از سلیقه خیلی خوب من استفاده کنی!

    پسر جوان:حاج آقا سر کارمون گذاشتی؟! من فقط می‌خوام باهاش دوست بشم. نه عشقی در کاره و نه ازدواج. مثل یک دوست.

    حاج آقا:یعنی چه جوری؟

    پسر جوان:مثل همه دوستای دیگه‌ام.

    حاج آقا:پسرا؟

    پسر جوان:بله.

    حاج آقا:یعنی اصلاً جنسیت در کار نیست؟

    پسر جوان:نه باور کنید اصلاً نیست. فقط یک رابطه عاطفی و دوستانه است. برای مثلاً درد دل کردن و...

    حاج آقا:باور می‌کنم البته در یک صورت.

    پسر جوان=چی؟

    حاج آقا:این دوست رو که فقط برای عواطف و دوستی می‌خوای و توجهی هم به جنسیتش نداری از بین پسرها انتخاب کنی.

    پسر جوان:آخه نمی‌شه که... .

    حاج آقا:چرا نمی‌شه اتفاقاً چون پسر هستن بیش‌تر هم درکت می‌کنن.

    پسر جوان:نه حاج آقا دختر خیلی عاطفی‌تره!

    حاج آقا:پس جنسیت هم مهمه!

    پسر جوان=یعنی می‌خواین بگین من قصدم شهوت‌رانی با دختر مردمه؟!

    حاج آقا=نه عزیزم من چند ساله که می‌شناسمت و می‌دونم پسر پاکی هستی فقط می‌خواستم بدونی و بدونم که اون چیزی که تو می‌خوای فراتر از یک دوست معمولیه، چیزی می‌خوای که به خصوصیات زنانه و دخترانه مربوط می‌شه و توی پسرها پیداش نمی‌کنی و مطمئن هستم تمایل جنسی به معنای خاصش منظور تو نیست. درسته؟

    پسر جوان:بله

    حاج آقا:پس حالا از اول بپرس تا جواب بدم.

    پسر جوان=دوستی با دختر بدون دید جنسی و شهوت اشکال داره؟

    حاج آقا=جواب چه جوری می‌خوای؟ شرعی؟ عقلی؟ روان‌ش

    ناسی؟ اجتماعی؟ و...

    پسر جوان:یک جواب می‌خوام که قانع بشم، آخه خیلی از هم‌کلاسیام دوست دختر دارن و به نظر میاد هیچ مشکلی ندارن و من احساس کمبود دارم. آخه من که نمی‌فهمم چند دقیقه در روز پیامک زدن و چند دقیقه صحبت با یک دختر چه مشکلی برای من می‌تونه ایجاد کنه؟

    حاج آقا=نظر خودت چیه؟

    پسر جوان=نمی‌دونم واقعا گیجم. از یک طرف خیلی‌ها رو می‌بینم که این‌جور رابطه رو دارن و هیچ مشکلی هم ندارن و از طرفی خیلی‌ها هم که آدم‌های باسوادی هستن و من قبولشون دارم با این کارها مخالفن. ولی واقعاً نمی‌تونم قبول کنم که خدا از لذت بردن من (که به هیچ کسی هم آسیب نمی‌زنه) ناراحت بشه.

    حاج آقا=به نظرت کی می‌تونه حرف آخر رو بزنه؟

    پسر جوان=شما بگید.

    حاج آقا:اگه تو یک وسیله برقی گرون قیمت و حساس بخری، از کجا می‌فهمی که چه‌طور باید ازش استفاده کنی که آسیبی نبینه و بهترین کارآیی رو داشته باشه؟

    پسر جوان=از کاتالوگش.

    حاج آقا:کاتالوگش رو کی می‌نویسه؟

    پسر جوان=کارخونه سازنده‌اش.

    حاج آقا:وقتی تو اون جنس رو خریدی و پولش رو دادی، چه دلیلی داره که کارخونه تو رو امر و نهی کنه و از بعضی استفاده‌ها منعت کنه و تو چرا باید به دفترچه راهنمایی که کارخونه نوشته عمل کنی؟

    پسر جوان=سودش به خودم می‌رسه چون اگه به دفترچه عمل نکنم خودم ضرر می‌کنم.

    حاج آقا:قبول داری که دستورات سازنده هر وسیله در واقع دستور به تو نیست بلکه خبر دادن به تو از یک واقعیت‌هایی درباره وسیله‌ای هست که مالکش هستی؟

    پسر جوان=بله کاملاً.

    حاج آقا:پس ببین نظر سازنده‌ات چیه. هر جا خدا می‌گه این کار واجبه یعنی برای این‌که جسم و روحت بهترینکارآیی و کم‌ترین آسیب رو داشته باشه این کار ضروریه و اگه می‌گه این کار حرومه یعنی این کار باعث آسیب به جسم یا روحت می‌شه. وگرنه خدا نه فقط از لذت بردن انسان از جنس مخالفش ناراحت نمی‌شه بلکه همون جوری که گفتم، اصلاً مرد و زن رو برای هم جذاب آفریده که از هم لذت ببرن.

    پسر جوان=پس به نظر شما هم این کار اشکال داره؟

    حاج آقا:به نظر من، نه. به نظر سازنده من و تو.

    پسر جوان=می‌شه بگین چه ضرری داره؟ آخه من که فقط یک رابطه عاطفی و دوستی می‌خوام!

    حاج آقا:البته رابطه‍ای که فقط با یک جنس مخالف حاصل می‍شه.

    پسر جوان=اگه خدا این دوستی رو منع کرده پس به این نیاز من چه جوابی می‍ده؟

    حاج آقا:ازدواج.

    پسر جوان:حالا کو تا ازدواج؟!

    حاج آقا:بله قبوله که فاصله بلوغ جنسی تا ازدواج خیلی زیاده اما اگه می‌خوای از ازدواجت لذت کامل رو ببری باید این دوره محرومیت رو تحمل کنی.

    پسر جوان:چه ربطی داره؟ این دوستی برای ارضای عواطفه و ازدواج برای ارضای خ

    یلی چیزای دیگه. من تا زمانی که بتونم ازدواج کنم با یک نفر دوست هستم که آرامش داشته باشم.

    حاج آقا:یعنی بعد از ازدواج آرامش نمی‌خوای؟

    پسر جوان:چرا.

    حاج آقا:از همسرت یا باز هم از یک دوست دیگه که کسی غیر از همسرت باشه؟

    پسر جوان:نه دیگه، ما از اوناش نیستیم. اون موقع فقط همسر.

    حاج آقا:اصطلاح بیسکویت قبل از غذا رو شنیدی؟

    حاج آقا:منظورتون چیه؟!

    حاج آقا:یک روز مثلاً ساعت ۱۲ ظهر می‌ری خونه و گرسنه‌ای اما به دلایلی قراره ساعت یک غذا بخوری. اگه تا قبل از غذا بخوای یک کیک یا بیسکویت یا شیرینی یا... بخوری، مامانت چه عکس‌العملی نشون می‌ده؟

    پسر جوان:می‌زنه توی سرم و می‌گه یک کم جلو اون شکمتو بگیری نمی‌میری که! صبر کن یه ساعت دیگه غذا میارم.

    حاج آقا:مامانت از گرسنگی تو لذت می‌بره یا از خوردن تو ناراحت می‌شه؟

    پسر جوان:هیچ‌کدوم. فقط می‌خواد اشتهام کم نشه و غذام رو با لذت و کامل بخورم.

    حاج آقا=دوست دختر قبل از ازدواج هم حکم همون بیسکویت قبل از غذا رو داره! هر قدر ازش لذت ببری به همون مقدار از لذت ارتباطت با همسرت کم می‌شه حتی اگه این لذت بردن فقط در حد حرف زدن باشه. یا دست دادن یا... .

    پسر جوان:تا حالا این جوری نگاش نکرده بودم.

    حاج آقا:یک جمله هم بگم شاید خیالت راحت‌تر بشه. امیرالمومنین(علیه السلام) می‌فرمایند: برای هر کسی مقدار خاصی روزی مشخص شده (که البته راه‌هایی برای افزایش اون هست) و اگه کسی بخواد از راه حرام به روزی بیش‌تری برسه، به همون مقدار از حلالش کم می‌شه. لذت هم یکی از روزی‌های ماست اگه قراره تو در عمرت ۱۰۰ واحد لذت ببری، می‌تونی همه‌ش رو از همسرت ببری و می‌تونی ۱۰ یا ۲۰ یا ۵۰ تاش رو از بیسکویت قبل از غذا ببری و بقیه‌اش رو با همسر آینده‌ات. به نظرت تو کدوم حالت زندگیت گرم‌تره؟


    فرستنده: بوی یاس

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۷۲۰
    • دوشنبه ۲۲ دی ۹۳ - ۱۵:۱۴

    شعر خسته ام مثل ... از سیمین بهبهانی

    خسته ام مثل جوانی که پس از سربازی / بشنود یک نفر از نامزدش دل برده/ مثل یک افسر تحقیق شرافتمندی/ که به پرونده ی جرم دخترش برخورده /


     خسته ام مثل پسر بچه که درجای شلوغ / بین دعوای پدر مادر خود گم شده است / خسته مثل زن راضی شده به مهر طلاق / که پس از بخت بدش سوژه ی مردم شده است


    خسته مثل پدری که پسر معتادش/ غرق در درد خماری شده فریاد زده/ مثل یک پیرزنی که شده سربار عروس/ پسرش پیش زنش بر سر او داد زده


    خسته ام مثل زنی حامله که ماه نهم/ دکترش گفته به درد سرطان مشکوک است/ مثل مردی که قسم خورده خیانت نکند/ زنش اما به قسم خوردن آن مشکوک است


    خسته مثل پدری گوشه ی آسایشگاه/ که کسی غیر پرستار سراغش نرود/ خسته ام بیشتر از پیر زنی تنها که / عید باشد نوه اش سمت اتاقش نرود


    خسته ام کاش کسی حال مرا می فهمید/ غیر از این بغض که در راه گلو سد شده است/ شده ام مثل مریضی که پس از قطع امید/ در پی معجزه ای راهی مشهد شده است......


                                                 شعر از بانو سیمین بهبهانی

    فرستنده : هادی

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۰۰۲
    • يكشنبه ۲ آذر ۹۳ - ۲۰:۴۷

    مطالب طنز بوی یاس

    ﺩﺧـﺘـﺮﻩ ﻫﻨﻮﺯ ﺳﻨﺶ 2 ﺭﻗـﻤﯽ ﻧـﺸﺪﻩ ﺗـﻮ ﮔـﻮﺷﺎﺵ ﺍﻟﻨـﮕـﻮ ﺍﻧـﺪﺍﺧـﺘﻪ ﺑـﻪ ﻟﺒـﺎﺵ ﺍﻧـﮕﺸﺘـﺮ ﺑـﻪ ﻧـﺎﻓﺸـﻢ ﮔـﻮﺷـﻮﺍﺭه!!

     

    ﺍﻭﻧـﻮﻗﺖ ﻣﻦ ﺩﻓـﻌﻪ ﺍﻭﻟﯽ ﮐﻪ ﺳﻮﺭﺍﺥ ﻧـﺎﻓﻤـﻮ ﺩﯾـﺪﻡ ﺩﻭ ﺭﻭﺯ ﮔـﺮﯾـﻪ ﮐﺮﺩﻡ ﻓـﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ ﺳﻮﺭﺍﺥ ﺷﺪﻡ ﮐﻢ ﮐﻢ ﺑـﺎﺩﻡ ﺧـﺎﻟﯽ ﻣﯽ ﺷﻪ ﻣﯿﻤﯿـﺮﻡ!!!!!

    ××××××××××××××××××

    ﺗﻮﻭ ﺧﯿﺎﺑﻮﻥ ﻭﺍﯾﺴﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﯾﻪ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺍﻭﻣﺪ ﺍﺯ ﻣﻦ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ ﺳﺎﺧﺘﻤﺎﻥ ﭘﺎﺭﺳﯿﺎﻥ ﮐﺠﺎﺳﺖ ؟

    ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺘﻢ : ﺍﻭﻥ ﺳﺎﺧﺘﻤﻮﻥ ﺑﻠﻨﺪﻩ ﺭﻭ ﻣﯿﺒﯿﻨﯽ ﺍﻭﻧﻄﺮﻑ ﺧﯿﺎﺑﻮﻥ . ﺍﻭﻥ ﺳﺎﺧﺘﻤﻮﻥ ﭘﺎﺭﺳﯿﺎﻥ ﻫﺴﺘﺶ .

    ﺩﺧﺘﺮﻩ ﮔﻔﺖ :ﯾﻌﻨﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺮﻡ ﺍﻭﻧﻄﺮﻓﻪ ﺧﯿﺎﺑﻮﻥ ؟ 

    ﻣﻦ :ﻧﻪ ﻧﻤﯿﺨﺎﺩ ﺗﻮ ﺑﺮﯼ ﺍﻭﻧﻄﺮﻓﻪ ﺧﯿﺎﺑﻮﻥ .ﻣﯿﺨﺎﯼ ﺳﺎﺧﺘﻤﻮﻧﻮ ﺑﮕﯿﻢ ﺑﯿﺎﺩ ﺍﯾﻨﻄﺮﻑ ؟ .!!!

    ﺩﺧﺘﺮﻩ :ﺧﻔﻪ ﺷﻮ ﺑﯿﺸﻌﻮﺭ ....ﯾﻌﻨﯽ ﻣﻦ ﺑﯽ ﻋﻘﻞ ﻫﺴﺘﻢ ؟!!!ﻣﻨﻮ ﺍﺳﮑﻮﻝ ﻣﯿﮑﻨﯽ ؟.

    ﻣﻦ :ﺗﻮ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﺳﮑﻮﻝ ﮐﺮﺩﻥ ﺍﺣﺘﯿﺎﺝ ﻧﺪﺍﺭﯼ .ﺗﻮ ﺧﺪﺍﺩﺍﺩﯼ ﺍﺳﮑﻮﻝ ﺑﺪﻧﯿﺎ ﺍﻭﻣﺪﯼ ............ 

    ﺗﻮﻭ ﻫﻤﯿﻦ ﺟﺮﻭ ﺑﺤﺜﺎ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﯾﻪ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﺯ ﺭﺍﻩ ﺭﺳﯿﺪ ﺍﺯ ﻣﻦ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ ﺁﻗﺎ ﻣﺴﺘﻘﯿﻢ ﮐﺪﻭﻡ ﻃﺮﻓﻪ ؟ .

    ﻣﻦ :ﯾﻪ ﺫﺭﻩ ﺑﺮﻭ ﺟﻠﻮﺗﺮ ﺑﭙﯿﭻ ﺳﻤﺖ ﺭﺍﺳﺖ ....ﻫﻤﻮﻧﺠﺎﺳﺖ .

    ﺩﺧﺘﺮﻩ : ﺧﯿﻠﯽ ﻣﻤﻨﻮﻥ .

    .

    .

    ﻗﯿﻤﺖ ﺍﺳﯿﺪ ﮐﺪﻭﻣﺘﻮﻥ ﺩﺍﺭید ؟ .

    ﭼﻬﺎﺭ ﻟﯿﺘﺮﯾﺸﻮ ﮐﺴﯽ ﺳﺮﺍﻍ ﻧﺪﺍﺭﻩ ﻣﻦ ﺑﭙﺎﺷﻢ ﺗﻮﻭ ﺻﻮﺭﺗﻢ ؟ .!!!!


    فرستنده : بوی یاس

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۶۴۱
    • سه شنبه ۲۷ آبان ۹۳ - ۱۹:۰۰

    scroll bar code