خانواده برتر

ارسال مطلب، پرسش و پاسخ و مشورت در مورد خانواده، ازدواج، انتخاب همسر، خواستگاری، دوران عقد، همسرداری و مسائل اجتماعی



جدیدترین ها
پربیننده ترین ها
پرنظرترین ها
پیشنهاد مدیر
صفحات خاص
صفحات کاربران
جدیدترین نظرات خیلی مهم رپورتاژ
بحث و تبادل نظر کنکوری های نظام جدید 99 (۴۳۴ بازدید توسط ۳۱۲ نفر)
صفحه بحث و تبادل نظر کنکوری های نظام قدیم 99 (۱۷۴۹ بازدید توسط ۱۲۸۶ نفر)
همه چیز راجع به هنر و کنکور هنر 99 (۳۸۸ بازدید توسط ۳۰۹ نفر)
قانون عمومی معرفی افراد متخصص در خانواده برتر (۲۴۸ بازدید توسط ۱۸۹ نفر)
صفحه کنکور برتر (۱۱۰۷ بازدید توسط ۸۷۹ نفر)
صفحه تشکر خانواده برتری ها از هم (۱۰۲۱ بازدید توسط ۸۳۷ نفر)
صفحه آرزوهای خانواده برتری ها (۱۱۹۶ بازدید توسط ۸۹۲ نفر)
صفحه دلنوشته های خانواده برتری ها (۱۰۵۱۲ بازدید توسط ۷۲۴۲ نفر)
صفحه نکته های آموزنده روانشناسی (۱۱۵۶ بازدید توسط ۹۲۰ نفر)
صفحه درد دل های پسرونه (۳۵۳۹ بازدید توسط ۲۶۴۰ نفر)
صفحه درد ودل های دخترونه (۳۷۶۳ بازدید توسط ۲۸۶۹ نفر)
صفحه آشپزی خانواده برتر (۱۳۴۰ بازدید توسط ۹۳۶ نفر)
دلتنگی های عاشقانه و غیر عاشقانه (۲۰۵۹ بازدید توسط ۱۶۱۳ نفر)
حق الناس دل شکستن (3) (۱۱۱۶ بازدید توسط ۸۷۷ نفر)
جملات روانشناسی، حکیمانه و زیبای بزرگان درباره ازدواج (۴۷۵۷ بازدید توسط ۴۰۵۴ نفر)
صفحه دخترانه خانواده برتر (3) (۴۵۶۴ بازدید توسط ۳۱۲۸ نفر)
صفحه امید به زندگی 2 (۸۰۳۰ بازدید توسط ۵۱۳۸ نفر)
صفحه گفتگوی دختران و پسران بالای 30 سال (۴۶۲۹ بازدید توسط ۳۵۹۳ نفر)
صفحه پیشنهاد پست برای معرفی کتاب (۳۳۰۷ بازدید توسط ۲۱۹۰ نفر)
در مورد پست های رمزدار (۱۰۱۴ بازدید توسط ۸۷۹ نفر)
صفحه پیشنهاد پست جدید (۶۱۴۵ بازدید توسط ۴۴۷۷ نفر)
توضیح به خانواده برتری های جدید در مورد نظرات ستاره دار (۸۸۲ بازدید توسط ۷۰۰ نفر)
صفحه گفتگوی مهندسان مکانیک (۹۷۷ بازدید توسط ۸۳۹ نفر)
صفحه گفتگوی مهندسان (۲۲۱۰ بازدید توسط ۱۷۱۳ نفر)
توضیح در مورد ابزار اشتراک مطالب (۶۲۲ بازدید توسط ۵۲۹ نفر)
تصحیح برداشت اشتباه در مورد طرح آشنایی بیشتر بین کاربران (۲۷۴۵ بازدید توسط ۲۰۱۷ نفر)
نظرات کدام یک از کاربران روی شما تاثیر مثبت گذاشته ؟ (۲۶۳۵ بازدید توسط ۱۸۹۵ نفر)
آشتی کنان، حلالیت طلبی و نقد پذیری کاربران خانواده برتر (۱۹۵۴ بازدید توسط ۱۴۳۱ نفر)
التماس دعا (۸۴۲۸ بازدید توسط ۶۷۵۸ نفر)
پیشنهاد مطلب به سایر کاربران (۶۵۴ بازدید توسط ۵۶۰ نفر)
پیشنهاد پست های ویژه هفتگی (۱۲۴۴ بازدید توسط ۹۶۶ نفر)
پربازدیدترین مطالب روزانه خانواده برتر (۱۰۴۵ بازدید توسط ۹۱۵ نفر)
خدایا شکرت که ... (۲۵۰۷ بازدید توسط ۱۸۹۳ نفر)
صفحه نکته های خانه داری (۱۲۶۸ بازدید توسط ۹۷۵ نفر)
معرفی مراکز خرید مخصوص خانم ها (۱۲۰۱ بازدید توسط ۱۰۲۵ نفر)
مشکل تون به کجا رسید حل شد یا نه ؟ (۲۸۴۶ بازدید توسط ۲۳۴۱ نفر)
زیباترین و قشنگترین کتابی که مطالعه کردید چه کتابی بود ؟ (۳۲۰۹ بازدید توسط ۲۵۴۵ نفر)
صفحه دخترانه خانواده برتر 2 (۱۱۱۹۷ بازدید توسط ۷۱۶۴ نفر)
صفحه پســــرانہ ۲ خانواده برتر (۲۷۴۸۰ بازدید توسط ۱۷۷۵۰ نفر)
صفحه کنکوری های 98 نظام قدیم (1) (۱۵۷۲۳ بازدید توسط ۱۱۸۰۶ نفر)
بحث و تبادل نظر درباره یادگیری زبان انگلیسی (۴۳۶۰ بازدید توسط ۳۳۲۵ نفر)
پسر خوب و سالم کجایی ؟ دقیقا کجایی؟ (۴۸۷۲ بازدید توسط ۳۸۸۷ نفر)
دختر مذهبی کجایی ، دقیقا کجایی ؟! (۵۶۸۴ بازدید توسط ۴۳۵۵ نفر)
پاتوق شادی خانواده برتر (۱۶۱۸ بازدید توسط ۱۳۲۵ نفر)
راهکارهای صرفه جویی در آب، برق، گاز و ... (۱۲۸۶ بازدید توسط ۱۰۴۱ نفر)
پیشنهاد ایجاد صفحه برای رشته های مختلف تحصیلی (۱۳۲۰ بازدید توسط ۱۰۴۷ نفر)
داستان ماجراهای ساختمان خانواده برتر (۱۶۷۴ بازدید توسط ۱۳۶۷ نفر)
صفحه معرفی مشاور خانواده به تفکیک استان (۱۲۱۳ بازدید توسط ۱۰۲۰ نفر)
صفحه معرفی روانشناس به تفکیک استان (۱۲۰۵ بازدید توسط ۹۸۵ نفر)
صفحه کنکوری های 98 - پست اول (۷۴۲۹ بازدید توسط ۵۶۱۸ نفر)
صفحه شخصی غضنفر (3) (۳۸۱۸ نمایش) - (۴۲۵ نظر)
صفحه شخصی احساس آرامش (۱۸۸۴ نمایش) - (۱۴۸ نظر)
صفحه شخصی Amir💤a 🚀🇮🇷، دل نوشته ها (۳۴۱۵۷ نمایش) - (۱۵۵ نظر)
صفحه شخصی دختر بی نام (۹۴۹ نمایش) - (۲۵ نظر)
صفحه شخصی pari banoo (۱۵۶۲ نمایش) - (۷۲ نظر)
صفحه شخصی غضنفر (2) (۱۱۲۶۹ نمایش) - (۱۰۸۶ نظر)
صفحه شخصی پرینازم (۳۸۷۲ نمایش) - (۲۸۹ نظر)
پیشنهاد چند تغییر در صفحات شخصی (۹۳۶ نمایش) - (۴ نظر)
درخواست ایجاد صفحه شخصی برای کاربران (۱۲۰۸۶ نمایش) - (۲۹۴ نظر)
صفحه شخصی "عذرا ****" (۱۵۱۲ نمایش) - (۵۳ نظر)
صفحه شخصی هجران (۷۹۶ نمایش) - (۱۳ نظر)
صفحه شخصی amirboors (۴۲۶ نمایش) - (۱ نظر)
صفحه شخصی متنوع الاسم (۸۴۹ نمایش) - (۱۲ نظر)
صفحه شخصی فان (۱۹۵۴ نمایش) - (۳۰ نظر)
صفحه شخصی آقا مهدی (۲۱۴۵ نمایش) - (۸۲ نظر)
صفحه شخصی Miss Sarvin - (۹۸۹ نمایش) - (۲۵ نظر)
صفحه شخصی *احمد* (۶۷۲ نمایش) - (۱ نظر)
صفحه شخصی غضنفر (۱۱۰۱۹ نمایش) - (۱۰۰۵ نظر)
صفحه شخصی سیاوش ... (۴۷۴۳ نمایش) - (۲۲۶ نظر)
صفحه شخصی ابوالفتح فوق سیکل یا همون دکترای قدیم (۶۸۷۸ نمایش) - (۳۴۹ نظر)
صفحه شخصی "مهربان" (۵۷۲۹ نمایش) - (۱۴۰ نظر)
صفحه شخصی " زهره سادات " (۱۷۶۴ نمایش) - (۶۳ نظر)
صفحه شخصی "زندگی ب شرط سید" (۷۱۳۹ نمایش) - (۳۷۰ نظر)
صفحه شخصی " عارف " (۱۰۷۸ نمایش) - (۱۴ نظر)
صفحه شخصی "عرفان (حافظ) " (۱۰۵۰۳ نمایش) - (۴۰۶ نظر)
صفحه شخصی " دختر صبور " (۹۶۵ نمایش) - (۳۱ نظر)
حرف های نیمه خصوصی من و او (۱۲۹۱ نمایش) - (۳ نظر)
صفحه شخصی " CR7 " (۱۷۳۷ نمایش) - (۱۹ نظر)
صفحه شخصی " Roshanak_si " (۱۱۱۸ نمایش) - (۱ نظر)
صفحه شخصی " اریوبرزن " (۴۲۰۴ نمایش) - (-۳ نظر)
صفحه شخصی " MFE " (۲۷۵۵ نمایش) - (۴۸ نظر)
صفحه شخصی " خداجونم عاشقتم " (۱۰۸۵ نمایش) - (۱۰ نظر)
صفحه شخصی " سروش " (۱۰۳۹ نمایش) - (۰ نظر)
صفحه شخصی " علی کریمی " (۱۲۱۷ نمایش) - (۸ نظر)
صفحه شخصی " زهراا " (۱۳۹۳ نمایش) - (۱۷ نظر)
صفحه شخصی " Mard shab " (۸۹۴۱ نمایش) - (۳۵۲ نظر)
صفحه شخصی " فندق __ " (۱۰۶۶ نمایش) - (۳ نظر)
صفحه شخصی " مرد تنها " (۱۲۶۵ نمایش) - (۵ نظر)
صفحه شخصی "ثمینه 74" (۱۱۸۸ نمایش) - (۱۱ نظر)
صفحه شخصی "مهندس" (۱۳۳۳ نمایش) - (۶ نظر)
صفحه شخصی " سعید کرمی " (۲۱۱۹۰ نمایش) - (۷۳ نظر)
صفحه شخصی " جنگل بان " (۱۲۸۸ نمایش) - (۱۴ نظر)
صفحه شخصی " پسر بارونی " (۳۸۴۰ نمایش) - (۱۶۵ نظر)
صفحه شخصی " بانو لیلا " (۱۵۶۲ نمایش) - (۸ نظر)
صفحه شخصی " سید محمد " (۱۸۳۴ نمایش) - (۹ نظر)
صفحه شخصی " سورنا " (۱۵۳۲ نمایش) - (۹ نظر)
صفحه شخصی " شهلا شهلا " (۲۰۸۳ نمایش) - (۳۹ نظر)
صفحه شخصی " خان " (۲۱۲۲ نمایش) - (۲۷ نظر)
صفحه شخصی "💙حامد💙" (۵۳۳۱ نمایش) - (۱۹۶ نظر)
صفحه شخصی " منه ناشکر " (۱۵۹۶ نمایش) - (۱۳ نظر)
صفحه شخصی " پیانیست پیانیست " (۱۷۵۰ نمایش) - (۲۲ نظر)
صفحه شخصی " بی نام و نشون" (۱۴۴۳ نمایش) - (۱۹ نظر)
صفحه شخصی " سلاله " (۲۰۰۳ نمایش) - (۶۲ نظر)
صفحه شخصی " محمد 60 " (۲۳۹۷ نمایش) - (۹۰ نظر)
صفحه شخصی " الی 24 " (۵۵۵۸ نمایش) - (۲۶۶ نظر)
صفحه شخصی " شاهزاده دو رگه " (۱۶۹۳ نمایش) - (۴۴ نظر)
صفحه شخصی " **زیتون ** " (۲۸۵۵ نمایش) - (۷۴ نظر)
صفحه شخصی " بچه زرنگ تهرون " (۱۸۲۵ نمایش) - (۱۴ نظر)
صفحه شخصی " بانوی آفتاب " (۱۹۸۷ نمایش) - (۸۳ نظر)
صفحه شخصی " رضا رضایی " (۲۲۴۲ نمایش) - (۲۳ نظر)
صفحه شخصی " HIIS " (۶۸۲۵ نمایش) - (۳۱۷ نظر)
صفحه شخصی " حرف دل !... " (۲۲۷۷ نمایش) - (۱۳ نظر)
صفحه شخصی " کوش طلا " (۱۷۳۶ نمایش) - (۱۹ نظر)
صفحه شخصی " علی علی " (۲۰۲۰ نمایش) - (۱۲۱ نظر)
صفحه شخصی " آسمان آبی متاهل " (۱۱۶۰ نمایش) - (۹ نظر)
صفحه شخصی " دختر شرقی " (۱۴۵۰ نمایش) - (۲۲ نظر)
صفحه شخصی " عباس " (۱۴۴۶۳ نمایش) - (۷۳۸ نظر)
صفحه شخصی " لیندا 67 " (۱۱۴۳ نمایش) - (۵ نظر)
صفحه شخصی " حامد " (۱۶۵۶ نمایش) - (۱۱ نظر)
صفحه شخصی " pakkan " (۱۰۰۲۸ نمایش) - (۲۶۹ نظر)
صفحه شخصی " ایرانی .. " (۵۹۱۹ نمایش) - (۱۹۸ نظر)
صفحه شخصی " پریا_کلوت " (۱۲۲۷ نمایش) - (۳۶ نظر)
صفحه شخصی " الکساندر میتی کمان " (۴۱۵۵ نمایش) - (۱۰۰ نظر)
صفحه شخصی " خاله باران " (۵۷۴۸ نمایش) - (۴۰۹ نظر)
صفحه شخصی " همسر اقای امیر_متاهل " (۱۱۰۱ نمایش) - (۱۳ نظر)
صفحه شخصی " تقوی " (۱۰۵۴۲ نمایش) - (۴۳۲ نظر)
صفحه شخصی " جیگیلی بیگلی " (۱۱۳۸ نمایش) - (۱۲ نظر)
صفحه شخصی " پرتو خورشیدی " (۲۳۲۹ نمایش) - (۱۷۰ نظر)
صفحه شخصی " Papillon :-) " (۹۶۸ نمایش) - (۱۲ نظر)
صفحه شخصی " رضا سرچشمه " (۱۱۵۲۱ نمایش) - (۴۸۴ نظر)
صفحه شخصی " eror " (۱۱۲۳ نمایش) - (۷۲ نظر)
صفحه شخصی " پسر 52 " (۲۰۷۸ نمایش) - (۶۰ نظر)
صفحه شخصی " پرواز ... " (۹۲۳ نمایش) - (۱۳ نظر)
صفحه شخصی " ¤¤ سجاد ¤¤ " (۱۱۴۲ نمایش) - (۳۸ نظر)
صفحه شخصی " میثم 23 " (۸۶۰ نمایش) - (۱۸ نظر)
صفحه شخصی " *[adam]* " (۱۷۸۰ نمایش) - (۷۹ نظر)
صفحه شخصی " زهرا سادات " (۱۳۰۳ نمایش) - (۳۱ نظر)
صفحه شخصی " صبا :) " (۴۹۸۸ نمایش) - (۴۴۵ نظر)
صفحه شخصی " بهار 23 " (۶۷۲ نمایش) - (۲۳ نظر)
صفحه شخصی " خـــــــــــرپـــرنـــده " (۱۸۴۱ نمایش) - (۳۸ نظر)
صفحه شخصی " N.A " (۹۵۳ نمایش) - (۱۳ نظر)
صفحه شخصی " sophist " (۸۱۳ نمایش) - (۵ نظر)
صفحه شخصی " امیر - متاهل " (۱۵۹۷ نمایش) - (۷۶ نظر)
صفحه شخصی سکوت ..... (۷۲۵۳ نمایش) - (۳۲۵ نظر)
صفحه شخصی " بانو رضوی " (۱۰۱۵ نمایش) - (۱ نظر)

مشورت در ازدواج خانم ها ازدواج موفق دکتر فرهنگ دوران عقد مسائل زناشویی کسب درآمد کنکور تناسب اندام آموزش ترک خودارضایی آموزش کنترل فشار جنسی مسائل خانم های چادری سربازی عشق

۲۰ مطلب با موضوع «روابط با پدر» ثبت شده است

پدرم اصلا احترامی برام قائل نیست

سلام 

من پسری ۱۸ ساله هستم، مشکلات زیادی با پدر و مادرم دارم، کلا خیلی بد باهام صحبت میکنن،  مخصوصا بابام، اصلا احترامی قائل نیست، هر موقع که دلش بخواد بهم میگه تو عقل نداری و اگه آدم بودی ...

این مال حرف زدن عادی ایشونه، وقتی عصبانی بشه هر تحقیر و توهینی به آدم میکنه، مثل تو هیچی نیستی، به هیچ دردی نمیخوری، هیچ ... نمیشی و این ها. بعدش انتظار داره هیچ اعتراضی هم نکنی، در صورتی که من وقتی به هم سن و سال هام نگاه میکنم واقعا پسر بدی براش نبودم، نه اهل رفیقم، نه دود و نه دختر و نه هیچی، درسم هم خوبه و میخوام کنکور بدم، ولی باز هر وقت دلش بخواد آدم رو میشوره میذاره کنار و حتی با بچه سه ساله فامیل هم مقایسه میکنه. 

پدرم بیرون از خونه اخلاقش خیلی خوبه همه قبولش دارن، اما تو خونه نه، آدم کلا سختگیر و بد اخلاقیه، الآن که تابستونه و درس ندارم، مثل همیشه میرم تو کارش کمکش (پدرم مغازه داره) و انصافا خوب کار میکنم، طوری که وقتی میام خونه حتی حوصله ندارم غذا بخورم، فقط میرم میخوابم .

خودش هم این ها رو میدونه و من شنیدم به یکی از دوستاش میگفت اگه این کمکم نبود کار هام جفت و جور نمیشد، ولی به خودم میگه بهت هیچ احتیاجی نیست و اون جا و یا مثلا وقتی خسته ام میگه که مگه کوه کندی؟! 


↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
تعامل با خانواده (۳۹۰ مطلب مرتبط)
روابط با پدر (۲۰ مطلب مرتبط)
درد دل های پسران (۲۵ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۳)
    • ۷۹۰ بازدید توسط ۶۴۱ نفر
    • دوشنبه ۱۴ مرداد ۹۸ - ۱۱:۳۳

    چطوری باید با احساس تنهایی کنار بیام

    به نام خدا 

    با سلام خدمت خوانندگان محترم خانواده برتر 

    بنده دختری مجرد هستم و تا مقطع لیسانس در یکی از رشته های علوم انسانی ادامه تحصیل دادم. مدت ها پیش اینجا پست گذاشتم. گفته بودم برادری دارم که مبتلا به بیماری روانی ست. در مورد کار هم عرض کنم که خودم خانه داری رو ترجیح دادم. چون علاقه ای به کار بیرون از منزل نداشتم.

    از دوران کودکی زیاد با کسی ارتباط نداشتم. همیشه خودم و برادرهام تو روابط اجتماعی ضعیف بودیم. البته الان نسبت به قبل بهتر شدم. سعی میکنم با مطالعه روی بیانم کار کنم. فامیل که هر کدوم به فکر خویش بودند و هستند. رابطه ی گرم و صمیمانه ای ندارند. یعنی مثل غریبه ها هستند. البته بین شون چند نفر دشمن ما هستند.

    من که نه خواهری و نه دوست صمیمی داشتم که بتونه جای خواهر رو برام پر کنه. این رو هم بگم که درون گرا هستم و در جمع های شلوغ دچار اضطراب میشم حتی موقع غذا خوردن. مشکل دیگری که دارم راجع به پدرم هست. او در هیچ موردی با ما تفاهم نداره. من قصد داشتم اموزشگاه رانندگی برم، هر بار که با پدرم صحبت می کردم به شدت مخالفت می کرد، تا اینکه دفعه ی اخر یک دعوای سختی بین مون در گرفت که از اون موقع دیگه در این مورد حرفی نزدم.


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    درد دل های دختران و پسران (۱۹۶ مطلب مرتبط)
    تعامل با خانواده (۳۹۰ مطلب مرتبط)
    روابط با پدر (۲۰ مطلب مرتبط)
    درد دل های دختران (۴۳ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۵۷)
    • ۲۳۵۲ بازدید توسط ۱۹۱۳ نفر
    • شنبه ۱۷ فروردين ۹۸ - ۱۹:۱۲

    من و مادرم خیلی بی کس و تنهاییم

    به نام خدا

    سلام

    دختری ۳۵ ساله و مجرد هستم. از دوران کودکی اضطراب اجتماعی داشتم. همیشه با ترس و اضطراب به مدرسه می رفتم. با هیچ کس در ارتباط نبودم. ما توی یک شهرک محروم و دورافتاده زندگی می کردیم.به خاطر نداشتن ارتباط اجتماعی هیچ چیز بلد نبودم.حتی توی مدرسه نمی تونستم از خودم دفاع کنم.

    دختر بسیار ساکت و مظلومی بودم. متاسفانه زندگی پراسترسی داشتم و این شرایط سخت همچنان ادامه داره. مادرم همیشه مریض احوال بود. از طرف فامیل هیچ کمکی به ما نشد. پدر و مادرم هر دو در زندگی خیلی سختی کشیدند و پدر و مادر خوب و خیرخواهی هم نداشتند. پدربزرگ و مادربزرگ ( پدر و مادر مامانم) بیماری روانی دارند و بیماری آنها توسط روان شناس تایید شده. 


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    درد دل های دختران و پسران (۱۹۶ مطلب مرتبط)
    تعامل با خانواده (۳۹۰ مطلب مرتبط)
    نداشتن خواستگار مناسب (۶۶ مطلب مرتبط)
    روابط با پدر (۲۰ مطلب مرتبط)
    ازدواج و مسائل گوهران کشف نشده (۱۰۱ مطلب مرتبط)
    روابط اجتماعی دختران (۱۷۱ مطلب مرتبط)
    خواستگار ندارم (۴۲ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۸)
    • ۹۴۴ بازدید توسط ۸۰۷ نفر
    • چهارشنبه ۱۲ دی ۹۷ - ۱۶:۴۳

    دوست ندارم تو زندگیم متکی به پدرم باشم

    سلام دوستان

    من ۱۸ سالمه و  یه مشکلی که دارم اینه که اصلا دوست ندارم تو زندگیم متکی به پدرم باشم و میخوام رو پای خودم بایستم، حالا مشکل من اینه که بابام روابط اجتماعیش خیلی خوبه و دوستای زیادی تو جاهای مختلف داره و تا حالا خیلی کم شده که کارش یه جا گیر کنه ، من مشکلم اینه که من اصلا دوست ندارم اگر جایی به مشکل خوردم به بابام رجوع کنم ، من دوست دارم که خودم دوستان زیادی داشته باشم تا خودم بتونم کارم رو حل کنم ، لطفا راهنماییم کنین چیکار کنم ؟

    ممنون 


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    مسائل پسران جوان (۱۴۰۵ مطلب مرتبط)
    تعامل با خانواده (۳۹۰ مطلب مرتبط)
    روابط با پدر (۲۰ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۵)
    • ۴۵۹ بازدید توسط ۳۸۹ نفر
    • شنبه ۱۰ آذر ۹۷ - ۱۶:۰۹

    می خوام رابطه م رو با پدرم صمیمانه تر بکنم

    27 مرداد 97 :

    سلام

    سه شنبه بعد از ظهر سر کار پشت سیستمم بودم که به طور اتفاقی با این وبلاگ آشنا شدم. نمیدونم چی شد که دلم رو زدم به دریا و خواستم اگه کسی میتونه راهنماییم کنه با اینکه نوشتن شرح حالم و همچین درخواستی واقعا برام سخت بود. همون طور که توی حرفام نوشته بودم امشب نوبت من بود که شب پیش بابا باشم. از سرکار رفتم بیمارستان پیش بابا ... ، ناراحت تون نکنم همون شب، شب آخر بابام بود و صبح چهارشنبه پدرم فوت کرد ... . من امروز بعد از ده روز اومدم سرکار و پشت سیستممم نشستم و وارد وبلاگ شدم.

    خواستم تشکر کنم از همه دوستانی که با راه کارهاشون میخواستند که کمکم کنند. ولی خوندنشون واسه من توی این زمان چیزی نبود جز افسوس و حسرت که نمیدونم چه جوری باید با این قضیه کنار بیام .


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    مسائل پسران جوان (۱۴۰۵ مطلب مرتبط)
    تعامل با خانواده (۳۹۰ مطلب مرتبط)
    روابط با پدر (۲۰ مطلب مرتبط)

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۵)
    • ۱۱۶۸ بازدید توسط ۹۷۸ نفر
    • يكشنبه ۲۸ مرداد ۹۷ - ۰۹:۵۳

    به خاطر اخلاق پدرم، می ترسم گوشی پیشرفته بخرم

    سلام دوستان

    من 22 سالمه ، دانشجوی ترم آخر لیسانس ، یه دختر چادری و آروم . مشکل من اینه که بابام معروفه به غیرتی بودن بیش از حد، همین کارش باعث شد دچار چیزی بشم که منعش میکرد ازم منظورم اینه که تو دانشگاه با پسری که تحصیلات و شخصیت  خوبی داشت و علاقه مند بود وارد رابطه شدم .

    بابام همیشه متنفر بود از اینکه من یا مامانم گوشی پیشرفته داشته باشیم چون حساسیت فوق العاده ای به تلگرام و این جور برنامه ها داره. گوشی من لمسی هست اما قدیمی و اندروید به شدت پایین. هیچ وقت جرات نکردم گوشیم رو عوض کنم مخصوصا از وقتی که با این آقا پسر صحبت کردم ترسم صد برابر شد.


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    مسائل دختران جوان (۲۲۶۳ مطلب مرتبط)
    تعامل با خانواده (۳۹۰ مطلب مرتبط)
    روابط با پدر (۲۰ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۳۲)
    • ۱۱۷۶ بازدید توسط ۹۸۵ نفر
    • جمعه ۲۶ مرداد ۹۷ - ۱۷:۳۶

    با پدرم هر روز دعوا دارم، دعوای خیلی بد

    سلام

    یک راست میرم سر اصل مطلب . فقط خواهش می کنم منو راهنمایی کنید.

    پسری با سن بین 20 تا 25 هستم. پدرم بازنشسته یکی از ادارات دولتی هست. علی رغم اینکه از اول کودکی پدرم رو دوست داشتم و هواش رو داشتم، یکی دو سالی میشه که همش باهاش دعوا دارم. علت رو در ادامه میگم.

    پدر من اهل فحاشی یا کتک اینا نیست. خشن هم نیست. منم همینطور. اما با رفتار هایی زننده اش همچون کله شقی، عدم مشورت در بیشتر امور خانه و خانواده و ... ، ساده لوحی، عدم توجه به صلاح خانواده و ... حرص من رو در میاره.

    من کار می کنم و با زحمت مقداری پول و پس انداز جمع می کنم. اما در بعضی موارد مهم که بهش قرض میدم، تا خودم نگم پول منو پس نمیده و با تاخیر میده و روی قولش نمیده. منم روی پولم بسیار حساسم و در این مملکتی که آرزوهام رو با خودم به گور خواهم برد، پدرم هم به این مشکلات اقتصادی من دامن میزنه. همچنین هیچ پولی بهم نمیده و من تمااام هزینه های خودم رو خودم تامین میکنم به جز خوراک. هیچ پشتوانه مالی هم نداره که بخوام ارث ببرم یا روش حساب کنم.


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    مسائل پسران جوان (۱۴۰۵ مطلب مرتبط)
    درد دل های دختران و پسران (۱۹۶ مطلب مرتبط)
    روابط با پدر (۲۰ مطلب مرتبط)
    جهت اطلاع پدران و مادران (۱۳۱ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۳۲)
    • ۱۸۰۴ بازدید توسط ۱۴۵۹ نفر
    • چهارشنبه ۱۰ مرداد ۹۷ - ۱۸:۱۱

    به خواست پدرم، خواستگارانم رو در دانشگاه رد می کنم

    سلام

    دختری ٢٣ ساله هستم. چند وقت پیش یه خواستگاری داشتم تو دانشگاه ، بخاطر پدرم ردشون کردم نمیگم خودم علاقه به شون داشتم، شغلشون مورد پسندم نبود، گفتن حاضرن انصراف بدن و برن باز کنکور بدن با وجود همه این چیزا من حتی نباید به پدرم اطلاع میدادم که خواستگار دارم چون روز اول دانشگاه بهم گفت هر کی اومد جلو بگو نه، به منم نگو اصلا!

    منم ایشون رو با وجود اون همه اصرار رد کردم. چند هفته پیش باز یکی دیگه اومد گر چه از من کوچیک تَر بودن ولی بازم جرّأت نکردم که به پدرم بگم، خسته شدم از تنهایی،تا کی باید رد کنم، بابام میگه یکی که خودم میگم رو باید باش ازدواج کنی، تا کی باید تنها باشم؟ یعنی تا آخر عمر باید همین جوری تنها بمونم؟


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    مسائل دختران جوان (۲۲۶۳ مطلب مرتبط)
    تعامل با خانواده (۳۹۰ مطلب مرتبط)
    رد کردن خواستگار (۹۴ مطلب مرتبط)
    روابط با پدر (۲۰ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۳)
    • ۱۰۲۹ بازدید توسط ۹۰۳ نفر
    • سه شنبه ۱۹ تیر ۹۷ - ۱۸:۰۴

    پدرم کلا هیچ ارزشی برا ما قائل نیست

    سلام

    با اخلاق بابام چیکار کنم ؟

    واقعا خسته شدم. 18 سالمه ولی هنوز بلد نیست مثل مرد با آدم حرف بزنه ، اخلاقش خارج از این حالات نیست .

    1. دارم باهاش حرف میزنم ولی اهمیت نمیده یا شروع به حرف زدن میکنه

    2. کنکوری ام وقتی از پای درس هام بلد میشم که یه کم با خانواده باشم، یه کم که نشستم شروع به نصیحت میکنه و هی میگه درست رو بخون که فلان شی و ...

    3. هر وقت داریم تو خانواده حرف میزنیم نهایتش به درس خوندن من ختم میشه و دوباره نصیحت پشت نصیحت


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    مسائل پسران جوان (۱۴۰۵ مطلب مرتبط)
    مسائل دختران جوان (۲۲۶۳ مطلب مرتبط)
    درد دل های دختران و پسران (۱۹۶ مطلب مرتبط)
    تعامل با خانواده (۳۹۰ مطلب مرتبط)
    روابط با پدر (۲۰ مطلب مرتبط)
    جهت اطلاع پدران و مادران (۱۳۱ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۱)
    • ۱۰۳۱ بازدید توسط ۸۶۱ نفر
    • يكشنبه ۲۰ خرداد ۹۷ - ۱۴:۳۱

    پدری دارم که روزانه ۱۵ ساعت خوابه تو خونه

    سلام

    دیگه حالم از پدرم بهم میخوره ، دیگه هیچ دلیلی ندارم که ازش بدم نیاد ، نه دخترم نه سنم پایینه که بگین احساساتی شدم و دارم حرف میزنم . میخوای بدونی چی شده که یه پسر بالای ۲۲ ،۲۳ سال داره این حرفارو میزنه؟
    حالم بهم میخوره از پدری که روزانه ۱۵ ساعت خوابه تو خونه ، پدری که افتاده جلو تلویزیون و بلند نمیشه بره کار کنه در حالی که سه تا بچه جوون داره و یه دختر دم بخت ، این ادم معتاده ، بیش از ۱۵ ساله که معتاده اما کاش فقط همین دردم بود ، سیگارش و موادش و بی درک بودنش و بیخیال بودنش به کنار . یه بار نتونست منو یا خواهرمو نصیحت کنه .

    هیچ وقت تکیه گاه نبوده ، اینقدر اعصابم داغونه از دستش که دائما تو خیابون یا اطرافم دارم پدرای بقیه رو مقایسه میکنم تو ذهنم ، گاهی آرزو میکنم کاش فلانی پدر من بود ، اینا به کنار کاش حداقل نگرانی مادی نداشتیم ، کاش حقوقش بالا بود ، میگفتیم به درک ، حداقل پول داریم . حالم ازش بهم میخوره ، یه بار یه متنی خوندم که خدا پدر و مادر همه ماست و ناشکری نکن گناهه ، آخه فقط پدر مادرا حق و حقوق دارن ؟


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    درد دل های دختران و پسران (۱۹۶ مطلب مرتبط)
    روابط با پدر (۲۰ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۶۶)
    • ۱۹۶۴ بازدید توسط ۱۵۳۷ نفر
    • سه شنبه ۳ بهمن ۹۶ - ۲۱:۴۵

    به خاطر خواست پدرم، خواستگار دلخواهم رو رد کردم ولی ...

    سلام

    من و یه آقایی یه زمانی با هم آشنا شدیم . ایشون منو از پدرم خواستگاری کرد اما پدرم حتی مهلت نداد ما با هم زیر نظر خانواده آشنا بشیم . من خیلی عاشقش بودم و به خاطر احترامی که واسه پدرم قائل بودم ردش کردم . الآن چند سال میگذره و من از همه پسرا متنفرم ، چون هنوز کسی نتونسته جای اون طرف رو برای من بگیره .

    میخوام به خاطر همین مجرد بمونم چون خسته شدم و عاشق کسی نمیتونم بشم و میخوام برای ادامه تحصیل برم یه شهر دیگه و پدرمم مخالفه تا بتونم یه جورایی انتقام گرفته باشم و متوجه بشن دخترش داره سنش بالا میره و به عشقشم نرسیده و قراره احتمالا تا ابد تنها بمونه و مجرد باشه . 

    یادش بمونه من رو دلم پا گذاشتم و شدم یه دختر افسرده ی تنها که دیگه نمیتونه کسی رو تو قلبش راه بده .


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    مسائل دختران جوان (۲۲۶۳ مطلب مرتبط)
    رد کردن خواستگار (۹۴ مطلب مرتبط)
    روابط با پدر (۲۰ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۳۸)
    • ۱۹۰۰ بازدید توسط ۱۶۱۴ نفر
    • جمعه ۱۰ آذر ۹۶ - ۱۹:۳۷

    با دلایل نامعقول پدرم برای شوهر ندادنم چه کنم؟

    سلام

    واقعا قسمت چیست؟ ایا میشود نام اشتباهات خودمان را قسمت بگذاریم؟ اکنون که این متن را مینویسم پاسی از شب گذشته است . پدر من خواستگاران را به خانه راه نمیدهد با این بهانه که اگر قسمت باشند هیچ کدام جایی نمیروند . نمیگذارند خانواده خواستگارانم مرا حتی ببینند با این بهانه که من بچه ام . برادرانم رو ترش میکنند و بحث ازدواج مرا عوض میکنند .

    میخواهم از شدت غم فریاد بزنم ، دیگر اشک چاره کار من نیست . میگویند مگر تو عقلت میرسد؟ بنشین و درست را بخوان . کسی میداند؟

    نصف مطالعات من در خصوص کودک یاری و همسر داری است؟ صبوری های مرا نمیبینند؟ آه و افسوس من از دیدن دست های گره شده تازه عروس و داماد ها را چه؟ آیا آن را می بینند؟ آیا بیست سال سن کمی است برای ازدواج ؟


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    مسائل دختران جوان (۲۲۶۳ مطلب مرتبط)
    درد دل های دختران و پسران (۱۹۶ مطلب مرتبط)
    ازدواج فرزندان (۱۳۳ مطلب مرتبط)
    روابط با پدر (۲۰ مطلب مرتبط)
    جهت اطلاع پدران و مادران (۱۳۱ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۸)
    • ۱۶۵۴ بازدید توسط ۱۳۶۳ نفر
    • سه شنبه ۲۸ شهریور ۹۶ - ۱۴:۴۴

    دخترم و حرف مشترکی با بابام ندارم چیکار کنم ؟

    سلام

    من یه دختر ۲۰ ساله دانشجو هستم. مشکل من اینه که کلا زیاد نمیتونم با خانواده ام بخصوص پدرم ارتباط برقرار کنم. قبلا تا حدود پنج شش سال پیش پدرم برای من مظهر یه آدم کامل بود که همه کاراش درستن و خیلی بهش افتخار میکردم.

    از اینکه باهاش درباره هر چیزی حرف بزنم و اونم نظرشو بهم بگه خیلی خوشم میومد. اما نمیدونم از کجا این تفکرم شروع به تغییر کرد بطوری که الان صحبت های روز مره هم به زور با هم داریم.

    من اونقدرام دختر ایده آل بابام نبودم اونقدری که اون میخواست درس نمیخوندم از بی نظمیمم خیلی ناراضی بود ، از طرفی اونم خیلی درگیر کارش بود و هست .خلاصه بعد کنکور من اون رشته ای که ایده آل بابام بود قبول نشدم، البته دانشگاه خیلی خوبی و رشته خوبی قبول شدم ولی نه اون مورد پرفکت مدنظر بابام.

    روابط ما همینطور سردتر میشد و منم یه اخلاقی دارم که کلا زیاد با خانواده هم کلام نمیشم و وقتم رو بیشتر تو اتاقم میگذرونم.


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    مسائل دختران جوان (۲۲۶۳ مطلب مرتبط)
    روابط با پدر (۲۰ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۰)
    • ۱۲۹۹ بازدید توسط ۱۰۶۱ نفر
    • يكشنبه ۱۲ شهریور ۹۶ - ۱۷:۴۳

    وقتی یه مرد مهربون میبینم تو دلم میگم ای کاش پدرم بود

    سلام

    من یه دختر 23 ساله هستم ساکن یه شهر فوق العاده کوچیک با مردم سنتی  ، منشی یه دفترم با حقوق خیلی پایین .

    مشکلی که من دارم شباهت اخلاقی و رفتاری و ظاهری من به مادرمه .یه دختر فوق العاده ساده و مظلوم و مادرم یه زن فوق العاده بدبخت. خواهرام بهم میگن بخوای اینجور باشی سرنوشتت مثل مادرم میشه..

    امروز به خاطر دعوای پدر و مادرم ، مادرم گفت  هیچ وقت ازدواج نکن چون مردا وقتی زنشون خانواده درستی نداشته نباشه قدر زنشون رو نمیدونن . اینا حرفایی هستن که من همیشه میشنوم تا حالا که 23 سال زندگی کردم خانوادم هیچ وقت نگفتن یه روز ازدواج میکنی و خوشبخت میشی و همین باعث شده من همیشه از بیشتر مردا متنفر باشم و بترسم .

    من دیگه هیچ امیدی به پشتیبانی پدرم ندارم . پدرم یه مرد مریض و فوق العاده بدبین هستش که زندگی ما رو تباه کرده .32 ساله با مادرم ازدواج کرده و الان توی سن 65 سالگی به مادرم تهمت خیانت میزنه خجالت آورتر اینه که مادرم اونقدر چهرش رنج کشیدس  که اصلا این حرفا بهش نمیخوره و همه اینا به خاطر دل مریض پدرمه .

    امروز پدرم مادرم رو تهدید کرد که یا خونه ای رو که به نامش هست رو به نامم میزنی یا آبروت رو همه جا میبرم ، به همه میگم تو با این و اون رابطه نامشروع داشتی ..وقتی این حرفا رو از مادرم شنیدم که داشت برام درد دل میکرد فهمیدم این کسی که یه عمر پدر من بوده از یه ... هم پست تره .


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    مشورت در ازدواج خانم ها (۲۲۲۹ مطلب مرتبط)
    درد دل های دختران و پسران (۱۹۶ مطلب مرتبط)
    روابط با پدر (۲۰ مطلب مرتبط)

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۹)
    • ۱۵۰۷ بازدید توسط ۱۲۱۰ نفر
    • چهارشنبه ۲۹ دی ۹۵ - ۲۲:۱۰

    برای کسانی که پدرشون رو دوست ندارن

    سلام دوستان خوبم

    مخاطب این پستم کسایی هستش که پدرشون رو دوست ندارن و دلایل کافی برای این مساله دارن ،بارها دیدم تو همین سایت گله و شکوه شده از پدرها، چند تا نکته به نظرم میرسه که خودم بعد از مدت ها کنکاش بهشون رسیدم چون من هم دقیقا مثه شما رنج دیدم .
    # میگن قیامت یوم الحسره هستش ،یعنی روز حسرت ،حسرت برای اینکه نه میشه گناه ها رو جبران کرد و نه میشه خوبی بیشتری کرد تا به درجه بالاتری رسید.بهشت درجات و طبقات متفاوتی داره ،من و شما که به خواست خداوند از نعمت پدری مهربان و دلسوز محروم بودیم قطعا مساوی نیستیم با کسایی که این نعمت رو داشتن ، بنابراین طبق قول خداوند جایگاه متفاوتی خواهیم داشت ،همون طور که به گذشته نگاه میکنید و گذشت ،باز هم میگذره و بالاخره از دنیا میریم و به جایگاه لایق خودمون می رسیم ان شاءلله.

    #زمانی که بچه بودیم درگیری هامون توی خوراک پوشاک و گریه های شبانه مادرهامون خلاصه میشد اما الان که به سن ازدواج رسیدیم  نگرانی هامون چند برابر شده ، نگران ازدواج و مراسمات و خونواده طرف مقابل و حرف مردم و یا حتی ترس از ازدواج نکردن هم  آزارمون میده .

    باید بپذیرم ما به این زندگی دچاریم ،قطعا اگه به گذشته نگاه کنید میبنید لطف خداوند هم شامل حالتون شده گاهی و زندگی به بدی سابق نمونده و این یعنی یاری خداوند نزدیکه ،پس هرگز ناامید نباشید و صبورانه منتظر گذشت زمان باشید .

    در مورد ازدواج هم که در حال حاضر شرایط برای همگی پیچیده و سخت شده ،باید بازم صبور باشیم یا ازدواج می کنیم یا نمیکنیم ،نباید استرس مجردی رو به خودمون منتقل کنیم .

    خداوند وقتی زندگی این قدر متفاوت و عجیب نصیبمون کرده ،قادر هست تو زندگیمون هم معجزه کنه ،یا ازدواج می کنیم یا فعلا مجرد میمونیم تا زمانی که پدرمون از دنیا بره ، حقیقت اینه که پدرهای ما بالاخره یه روز از دنیا میرن ،ما باید تا اون موقع اگه ازدواج نکرده باشیم توانایی تنهایی زندگی کردن رو به دست آورده باشیم ،یا شغل مناسبی گیر اورده باشیم یا ادامه تحصیل بدیم و از کشور خارج بشیم.

    میبینید که کشورهای دیگه تو سن 40 سالگی به بعد ازدواج میکنن عموما ،بنابراین با مهاجرت ما هم میتونیم اونجا ازدواج کنیم یعنی همه درها به رومون بسته نشده فقط باید ننشینیم و تلاش کنیم تا توی فرصت مناسب بتونیم گلیم خودمون رو از آب بیرون بکشیم.

    برای اقایون که راحت تره کمتر بخوابید و بیشتر کار کنید هم نیازهای جنسیتون کمتر میشه هم آماده تر خواهید بود واسه آینده تون ،خانوما هم کارهای خورده وجور واجور زیادی میتونن انجام بدم از آرایشگری گرفته تا طراحی لباس و منشی گری ومترجمی و ....

    حتی با حقوق کم کارکنید و پس انداز کنید خدا برکت میفرسته بهش.در کل آماده کنید خودتون رو برای خوشبختی ،روزهای سخت باقی نمی مونن اما آدمهای سخت چرا.

    مراقب سلامتی تون باشید چون باید سالم بمونید تا بتونید از روزهای خوشی آینده لذت ببرید. پس اگه آدم خوبه رو پیدا کردین برای ازدواج دس دس نکنید و برید خوشبخت شید خدا روزی رسونه و کمک میکنه.اگه پیدا نکردید صبور باشید چون ازدواج فقط بخشی از زندگیه ،بخش های دیگه ای هم داره که نباید فدای یه بخش بشن.

    #جنگ جو باشید ،با خودتون و نفس خودتون بجنگید ،خداوند انسان رو قدرتمند خلق کرده ،هیچ نیازی نمیتونه شما رو تحت کنترل خودش در بیاره با خودتون مبارزه کنید ،با ترس هاتون رو به رو بشید و شجاع باشید ،رابین هودی  از راه نمیرسه ،باید خودمون رابین هود خودمون باشیم،فکر کنید ،مطالعه کنید و راه حل پیدا کنید .

    #با هیچ کس درد دل نکنید ،بالاخره زندگی عوض میشه و ما تبدیل به آدم دیگه ای میشیم ،درد دل نکنید که نگران حک شدن گذشته تون تو ذهن دیگران نباشید.اگه خواستید ازدواج کنید هر گز به شریک عاطفی و زندگیتون نگید که پدرتون چطوره و همیشه همه چی رو خوب و رضایتمند جلوه بدید .شریک زندگی شما نباید شریک درد دل های شما باشه ،درد دل کردن و سهیم کردن همسرتون با مشکلاتتون نقش همسری رو از همسرتون میگیره و تبدیل به سنگ صبور شب های تار شما میشه برای یه مدت کوتاه ،خودتون مشکل خودتون رو حل کنید با مراجعه به مشاور یا مطالعه کتاب !اگه شما از پدرتون گلایه کنید هم احترام پدرتون از بین میره نزد همسرتون هم اینکه دیگه نمیتونید توقع زندگی نرمالی رو از همسرتون داشته باشید .

    #به خاطر خونوادتون خودتون رو فدا نکنید،چون معلوم نیست در آینده چه اتفاقی میافته ،به قول بیل گیتس نمیتونید وقتی از خیابون رد میشید دست همه رو بگیرید!اگه بمونید و با اونها غصه بخورید هیچی حل نمیشه ،اگه با هجرت موفق میشید هجرت کنید و قدرت به دست بیارین و تو فرصت مناسبی ناجی خونوادتون بشید.ما اگه بهشت رو هم برای مادر هامون فراهم کنیم و خودمون شاد نباشیم اونها هم شاد نخواهند بود.

    یاری خداوند نزدیک است.فی امان الله


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    روابط با پدر (۲۰ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۴)
    • ۱۱۳۴ بازدید توسط ۹۴۶ نفر
    • شنبه ۲۵ دی ۹۵ - ۲۲:۱۵

    چطور خنده رو روی لبای پدرم که افسردگی حاد داره بیارم ؟

    سلام
    دختری کنکوری هستم که پدرم به افسردگی حاد مبتلاست!
    شاید واستون این کلمه ناآشنا باشه به علت اینکه اطرافیانتون مبتلا نشده باشن و در نتیجه هیچ اطلاعی نداشته باشین. خودتون رو جای من قرار بدین؛ اگه عزیزترین فرد زندگی تون رو ببینین که داره ذره ذره آب میشه چیکار میکنین ( البته خدا نکنه ) .
    ایشون از چند وقت پیش که بیکار شدن شدت گرفت مشکلشون و واقعا وقتی میبینم جلوشم و نمیتونم کاری بکنم احساس خفگی میکنم!!!
    هر روز برنامه ریزی میکنم که اون شب باهاش چه حرفایی بزنم،چه مسائلی رو چه جوری تعریف کنم که فقط یکم بخنده، یه امیدی ببینم .
    ضمن اینکه فشار درسام واقعا بالاست. روزا با درس سر و کله میزنم تا شب. شب تا صبح فکر میکنم چیکار انجام بدم براش. یه دوره ای بود شبا فقط گریه میکردم چون واقعا هیچ کمکی جز درس خوندن از دستم بر نمیاد ولی توی این شرایط شاید درک کنین که چقدر میتونه سخت باشه.
    اهدافم برای کمک بهشون بلند مدته، وقت میبره و احتمال انجام نشدن هم داره. اگه اطلاعاتی،پیشنهادی،کمکی چیزی از دستتون بر میاد واقعا شرمنده و ممنونتونم و مرسی که وقت میذارید .
    تشکر

    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    روابط با پدر (۲۰ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۲)
    • ۸۷۱ بازدید توسط ۶۹۵ نفر
    • شنبه ۲۵ دی ۹۵ - ۲۲:۱۰

    برای پدرم مهم نیست که من تو چه شرایط بحرانی قرار دارم

     با سلام و خسته نباشید

    دختری 17 ساله هستم از استان های شمال کشور و دوم دبیرستان هستم. از پدرم متنفرم ازش بدم میاد اصلا براش مهم نیست که من تو چه شرایط بحرانی قرار دارم .

    بخدا از دستش از چشمام به جای اشک خون میاد دیگه از دستش خسته شدم گاهی اوقات فکر میکنم برای این به این دنیا اومدم که زجر بکشم-عذاب بکشم کل بدبختیای دیگران افتاده رو دوش من...

    خونه ما همیشه دعواست پدرم همیشه مادرمو کتک میزنه حتی یه بار میخواست با چاقو بکشتش مامانم برای دفاع از خودش مقابلش ایستاد و در آخر چاقو خورد به پای پدرم .

    من اون لحظه انقدر ترسیده بودم که فقط جیغ میکشیدم پا برهنه به خونه همسایه بالایی رفتم و ازش درخواست کمک کردم آبرومون جلوی عالم و آدم رفت وقتی دعوا میشه مو به تنم سیخ میشه خواهرمم میاد بغلم از همه جا منع شدیم .

    ما رو هیچ جا نمیبره فقط 5 شنبه ها اونم با خواهش و تمنا ما رو میبره بیرون . خونه مادربزرگمم که میریم مادربزرگم ( مادربزرگ مادریم) همش بهمون تیکه میندازه وقتی زجر کشیدن مامانمو میبینم جیگرم آتیش میگیره حتی قصد خودکشی داشتم و میخواستم از این زندگی نحسی و فلاکت بار راحت شم ولی مامانم انقدر جیغ زد و خودشو زد که پشیمونم کرد و حتی به فکر اینم که وقتی بزرگ شدم و 20 سالم شد برم یه خونه جدا بگیرم و یا انقدر درس بخونم که برم یه شهر دور .

    مامانم میگه تو هر جا بری من باهات میام اگه تو نباشی این منو میکشه من دلم به تو و خواهرت خوشه اگه شما نباشین میمیرم . خواهر کوچیکترم بخاطر کارای پدرم تشنج کرده و هنوزم که هنوزه داره قرص میخوره .


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    روابط با پدر (۲۰ مطلب مرتبط)
    خودسازی در دختران (۳۷۳ مطلب مرتبط)
    جهت اطلاع پدران و مادران (۱۳۱ مطلب مرتبط)

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۶۳)
    • ۲۶۱۵ بازدید توسط ۲۰۴۰ نفر
    • يكشنبه ۱۲ دی ۹۵ - ۲۲:۴۰

    می خوام کودکیم رو فراموش کنم و خودم رو از نو بسازم

    سلام دوستان

    دختری هستم که از پدرم میترسم، این ترس ریشه در کودکی من داره، دعواهای مکرر پدرم با مادرم و دونستن در و همسایه. سر و صداهای زیاد پدرم موقع دعوا و فحش هایی که به مادرم و ما میداد ، همه باعث این ترس من شدن.

    پدر من صبح میره و شب برمیگرده خونه، هیچ نمازیشون قضا نمیشه متاسفانه فقط ظاهر اسلام رو نگه داشتن و اخلاق ندارن. ما که بزرگ شدیم خوب شده یه کم دیگه مثه سابق دعوا نمی کنه و ساکت میشه.

    اما از کودکیم تا الان که 26 سالمه ، هر موقع پدرم در زده، بند دل من میریزه. نه تنها من بلکه مادرم هم، خواهر و برادرم بهتر شدن. شب که پدرم برمی گرده ،قبل اینکه در بزنه،خودش دستگیره در رو تکون میده تا اگه در بازه بیاد داخل ،بعد اگه قفل باشه در میزنه، این استرس زیادی به من میده.

    کلا شب که میاد خونه ما هممون بدون اینکه ببینیمش میریم توی اتاق هامون ،و فقط مادرم با پدرم صحبت میکنه و شام رو هم تنها توی اتاقش میخوره. دوس نداره سر سفره جمعی بنشینه، همیشه تنهایی رو انتخاب میکنه.

    صبح زودم که میره ما خوابیم، و گاها حتی هفته ای پدرم رو من نمیبینم. هنوز وقتی سر هر چیزی صداش یکم حتی توی بحث عادی،با مادرم بلند میشه،من دلم میلرزه و استرس زیادی بهم منتقل میشه.

    خیلی این مشکل اذیتم میکنه،به بدی سابق نمونده پدرم میدونم،ولی چی کار کنم تا خودم رو کنترل کنم و برام عادی بشه این چیزا؟

    واقعا میترسم،حس میکنم بالاخره سر این استرس ها بلایی سر من میاد. پدر بالای 60 سال سن داره .

    لطفا کمکم کنید کودکیم رو فراموش کنم و خودم رو از نو بسازم


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    روابط با پدر (۲۰ مطلب مرتبط)
    خودسازی در دختران (۳۷۳ مطلب مرتبط)

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۴۱)
    • ۱۴۵۴ بازدید توسط ۱۱۵۵ نفر
    • جمعه ۲۶ آذر ۹۵ - ۲۲:۳۵

    به خاطر بدخلقی های پدرم ، با برادرم زندگی می کنم

    سلام

    یک مشکل بزرگ دارم که منجر به عذاب وجدانم هم شده . من الان دانشجو هستم و با برادرم تو مرکز استانمون زندگی می کنیم و پدرم شهرستان هستن مادرم هم فوت شدن برادرم اختلاف سنی زیادی باهام داره 12 سال بزرگ تره و اونو پدرم با هم دیگه مشکل شدید دارن و حتی چند بار دست روی هم بلند کردن کلا خرج زندگی و دانشگاهم رو برادرم تامین می کنه .

    یک شغل خوب داره و ازدواج هم نکرده مشکل اینه ما پدرمون رو ول کردیم چون بسیار بد دهنه و سر کوچکترین مساله عصبانی می شه و دعوا به پا می کنه الان به من گفته راضی نیست من با برادرم زندگی کنم و بهم میگه خودت برو کار کن و خرج زندگیت رو در بیار از اون پول نگیر و تو خوابگاه دانشگاه باش .

    همیشه هم گیر میده جدیدا حتی تلفتنش رو هم جواب نمیدم اخرین بار 3 ماه پیش بهش سر زدم که با دعوا و گریه از اونجا رفتم . الان نمی دونم برای ول کردنش مرتکب گناه شدم یا نه ؟ همیشه فکر می کنم نکنه خدا ازم ناراضی باشه خواسته هایی که ازم داره غیر منطقی هستن .

    من دانشگاه ازاد هستم شبانه روز هم کار کنم نمی تونم خرج خودم رو در بیارم پدرم هم فقط یک حقوق بسیار کم بازنشستگی داره خودش نمی تونه کمکم کنه به نظر شما چه کاری باید انجام بدم ؟


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    روابط با پدر (۲۰ مطلب مرتبط)

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۱)
    • ۱۱۱۰ بازدید توسط ۸۵۶ نفر
    • پنجشنبه ۲۵ آذر ۹۵ - ۲۲:۰۰

    یه دختر چطور میتونه نظر پدرش رو جلب کنه

    سلام

    بیست سالمه

    میخوام بدونم یه دختر چطور میتونه نظر پدرش رو جلب کنه .پدری که نمیدونم تو دلش چی میگذره ولی من این روزا خودم نسبت بهش احساس نفرت دارم هر چی ته دلم دنبالش میگردم پیداش نمیکنم احساس میکنم دیگه دوسش ندارم  . نمیتونم پدرم رو درک کنم .

    نمیدونم پدرم چطور فکر میکنه و چه انتظاری از من داره . پدر من مردی بود که از یه دختر حساس و عاطفی یه آدم دل گنده و با ظرفیت ساخت‌. اصلا باورم نمیشه بعد از اون همه صلح و صفا منم دارم از خانواده ی خودم بد میگم . احساس میکنم دیگه هیچ جایی تو خونمون ندارم (حس سر بار بودن)

    به هیچ عنوان اهمیتی نداره که من مثلا خیلی دلم شکسته. خیلی موجود مهمی تو خونه نیستم .‌

    پدرم تقریبا هر روز بهم گوشزد میکنه که داره خرج منو میده بیشتر وقتایی که میخواد پول تو جیبی بهم بده هی میپرسه چه خرجی داری که پول میخوای براش توضیح میدم میتونم از امکانات کمتری هم استفاده کنم اما در مقایسه خرج من نصف دخترای دیگه است. تو تارکی وقتی تماس میگیرم بیاد دنبالم با بد میلی میاد منو برسونه خونه بغضم میگیره.

    اینکه پدرم از من نفرت زده شده دلیلش اینه که خودش زیاد رفتارای منو قبول نداره و به همراه مادرم یه ریز به رفتارم اعتراض میکنن منم خسته میشم و با صراحت از خودم دفاع میکنم در حالی که پدرم با داد میگه فقط وظیفته بگی چشم !

    مادرم انتظار داره من یه دختر کدبانوی به تمام معنا باشم که نیستم و ۹۰ درصد خودش رو مقصر میدونم.(در حد معمولیم اما اون نمیبینه )


    ↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
    روابط با پدر (۲۰ مطلب مرتبط)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۸)
    • ۱۲۱۶ بازدید توسط ۹۷۷ نفر
    • دوشنبه ۲۲ آذر ۹۵ - ۲۲:۲۵

    برو بالا

    تبلیغات متنی
    تبلیغ شما در این جا