خانواده برتر

ارسال مطلب و پرسش و پاسخ در مورد انتخاب همسر، خواستگاری، دوران عقد، زفاف، روابط زناشویی ، تربیت فرزند و مسائل اجتماعی

لینک های روزانه آخرین نظرات آخرین مطالب پست ثابت (خیلی مهم)

۲۸۸ مطلب با موضوع «تعامل با خانواده» ثبت شده است

دلم میخواد شوهرم با حفظ احترام بتونه حقش رو از خانواده ش بگیره

سلام

خانواده ی شوهرم پرجمعیت هستن و عروس اخر و توی عقد .عروس خانواده باید چطور برخورد کنه تا احترام و حرمتش حفظ بشه و دخالت هم توی زندگیش نشه و در عین حال رابطه ی خوب و صمیمانه ای هم داشته باشه با خونواده شوهر؟

این در صورتیه که عروس های بزرگ خانواده اشخاص خونسرد و خنثی هستن و اهل کار کردن خونه مادرشوهر نیستن و بهشون محبت و احترام گذاشته میشه ولی دخالت هم میشه تو زندگیشون... ولی با این وجود شوهرهاشون اشخاص صاحب نظری هستن و حق خودشونو توی خانواده میگیرن و در برابر خونوادشون حاضر جوابن .

و در عوض کل خونواده به شوهر من دستور میدن چون پسر کوچیکه خانوادش و حتی گاهی بنظرم زور میگن و سوء استفاده میکنن و ایشونم انگار شده بله قربان  و حتی نمی تونه حقشو بگیره

خودشم میفهمه که ازش سواستفاده میکنن ولی بازم احترامشون رو نگه میداره . نمیخواد رابطه ها خراب بشه و بی احترامی پیش بیاد ولی دلم میخواد حداقل با حفظ احترام شوهرم بتونه حقشو بگیره ... چکار کنم که رفتارشو تغییر بده؟ یا اگه نتونستم اونو تغییر بدم خودم باید چطوری برخورد کنم تا هم خراب نشم و هم ساده فرض نشم و بتونم حق خودمو شوهرمو بگیرم ؟


↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
مشورت در شوهرداری ارتباط با خانواده شوهر

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۱۱) پاسخ های مردم
    • ۶۰۵ بازدید
    • جمعه ۲ تیر ۹۶ - ۲۲:۴۵

    نمی خوام به خانوادم بگم که خواستگارم نمی تونه به طور طبیعی بچه دار بشه

    با سلام

    حدودا سه ماهه پیش در یه محیط کاری پسری یه من پیشنهاد ازدواج داد . از نظر اجتماع در سطح بالاییه ، دکترای مهندسی مکانیک داره و از کار و درآمد بسیار بالایی هم برخور داره . خانواده فرهیخته ای هم داره 8 سال از من بزرگتره ولی قبل از من یه نامزدی ناموفق داشته که وقتی من با اون دختر آشنا شدم به یقین رسیدم علت جدایی اون دختر و رفتاراش بوده.

    خانواده اون کاملا در جریان رابطه ان ولی خانواده من قرار شد بیان خواستگاری بعد در جریان قرار گیرن که متاسفانه مادر بزرگ من فوت کرد و به عقب افتاد و هنوز خانواده من چیزی نمیدونن . این پسر در این سه ماه کوچکترین سوء استفاده ای از من نکرده . نگاهش هم پاکه پاکه متاسفانه الان یک هفتس متوجه شده سرطان بیضه داره و خودشو از رابطه کشید بیرون.

    ولی من به حدی بهش علاقه دارم که نمیتونم ازش جدا شم با اصرار من برگشت به رابطه  با دکترش صحبت کردم گفتن مشکلی نیست ولی دیگه تا ابد بچه دار نمیشه واسه اون هم راه حل بهمون داد که در رویان دخیره اسپرم کنیم و کردیم.

    الان این پسر از من تقاضا کرده که خانواده من از موضوع بچه دار نشدن چیزی نفهمن و بعد ازدواج نفهمن که ما بطور طبیعی بچه دار نشدیم . خودمم دوست ندارم بفهمن چون یقین دارم جوابشون منفیه منم دوس ندارم از این پسر جداشم چون از همه نظر عالیه فرهنگی اخلاقی مالی . باید چیکار کنم ؟


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مسائل دختران جوان تعامل با خانواده

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۴۰) پاسخ های مردم
    • ۱۸۴۷ بازدید
    • چهارشنبه ۳۱ خرداد ۹۶ - ۲۳:۳۳

    خواهر شوهر کوچیکم محیط شخصی برامون باقی نذاشته!

    سلام

    خانمی هستم بین ٢٠-٢٥ . مشکلی که دارم اینه که خواهر شوهر کوچیک من که دبستانیه به شدت به من میچسبه! هر جا میریم پیش منه و منو کلافه کرده. من دوسش دارم و کلا برخوردم با بچه ها خوبه. ولی این دیگه شورشو در آورده!!

    توی این چند سال که ازدواج کردیم هر بار سفری با خانواده همسرم رفتیم پیوسته پیش ماست و محیط شخصی برامون باقی نذاشته!! پیش من باید غذا بخوره پیش من بشینه و ...

    مدام میخواد باهام حرف بزنه و هر وقت تو جمع خانوادگی هستیم انقدر با من حرف میزنه که نمیذاره با بقیه حرف بزنم! همش باید منو همراهی کنه و دیگه دارم اذیت میشم . اینو بگم که من در طی چند سالی که عقد کردیم و بعدش ازدواج هیچ برخورد بدی باهاش نداشتم تا بحال و خیلی هم دوسش دارم. ولی اینکه هر جا منو شوهرم هستیم اونم میاد اذیتم میکنه .

    چکار کنم که این همراهی پیوسته کم بشه؟ به همسرم بگم؟ تا این دختر خانم هم بزرگ بشن و بفهمن که نباید اینطور باشن من خیلی اذیت میشم!


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    ارتباط با خانواده شوهر

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۳۲) پاسخ های مردم
    • ۱۹۳۹ بازدید
    • چهارشنبه ۳۱ خرداد ۹۶ - ۲۳:۲۶

    چطوری خانواده ی شوهرم رو قانع کنم که در زندگیم دخالت نکنن ؟

    سلام
    خانواده شوهرم باهام بد نیستن حتی میشه گفت رفتارشون با عروساشون خوبه ، منم احترامشونو همیشه نگه داشتم حتی تا بحال به شوهرم هم ازشون حرف نزدم.
    ولی مشکلی که وجود داره اینه که عادت کردن توی زندگی پسراشون دخالت کنن و زیر سلطه ی اونا باشن، می بینم که قشنگ در کنار خوبی ها و محبت هاشون به عروسای دیگه شون واسشون تصمیم گیری هم میکنن و اونا هم هیچی نمیگن...
    من عروس اخرم و توی عقدم و شوهرمم میبینم روی حرف خونوادش نه نمیاره و انگار حرفای اونا واسش حجته چون گاهی نظراتی که به من داده رو بعدا از زبون خونوادش شنیدم و فهمیدن نظر اونا بوده ، دلم نمیخواد یجوری بشه که بخوان توی زندگیمون دخالت کنن .
    خانمای با تجربه لطفا بگین باید چطور برخورد کنم که این اجازه بهشون داده نشه و شوهرمم بتونه حقشو بگیره و خواسته هاشو بهشون بگه و همش در برابرشون تسلیم نباشه؟


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مسائل زنان ارتباط با خانواده شوهر

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۱۳) پاسخ های مردم
    • ۷۰۲ بازدید
    • چهارشنبه ۳۱ خرداد ۹۶ - ۲۰:۵۳

    چگونگی محبت کردن به اعضای خانوادم رو بلد نیستم

    سلام  دوستان.
    نماز روزهاتون قبول باشه. دختری هستم که  کودکی که گذروندم بدون سختی نبوده و دوران نوجوانی و دبیرستانمم همینطور ، به محبت نیاز داشتم ،پدر مادرم در حد توان خودشون محبت میکردن و برای من کافی نبود  و... گذشته ها گذشته..
    دختری احساساتیم ، خواهر برادرای بزرگتر از خودم که ازدواج کردن در حد معمولی بودیم  و رابطه عاطفی خیلی خوبی با هم نداریم  . میخوام رابطه عاطفی مون رو قوی کنم . دوران سنی که احتیاج به دریافت محبت  داشتم به اندازه کافی دریافت نکردم و متاسفانه دچار کمبود محبت هستم.
    میخوام در محیط خانودم دریافت و ابراز کنم اما محبت کردن رو بلد نیستم نمیدونم چطوری انجام بدم، چقدر باید محبت کنم ؟. یه برادر کوچکتر از خودم دارم .میدونم نیاز به محبت داره ، باید بهش توجه بشه نمیخوام تنهایی وحالتی که من داشتم اون تجربه کنه  و میخوام بهش محبت کنم که اعتماد به نفسش بره بالا و در زندگی وایندش به مشکل نخوره. زود وابسته نشه و بتونه راحت حرفاشو بزنه وخیلی از پوئن های دیگه.اما نمیدونم باید چه کارهایی باید  واسش انجام  بدم؟ تقریبا 17 سالشه .

    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مسائل دختران جوان تعامل با خانواده

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۵) پاسخ های مردم
    • ۵۸۴ بازدید
    • سه شنبه ۳۰ خرداد ۹۶ - ۲۲:۱۶

    خانواده ی شوهرم انگار از بارداری من ناراحت هستند

    سلام

    من ٢٥ سالمه با دوران عقدم ٣ ساله ازدواج کردم. ٢ ماهه باردار هستم . بچه اولمه یک ماه میشه همسرم به خانوادش گفته من باردارم ولی خواهر شوهرام ( بزرگه ٤٤ سالشه کوچیکه ٥ سال بزرگتره ) زنگ نمیزنن تبریک بگن .

    مادر شوهرمم منو دید یه تبریک خشک خالی داد انگار ناراحتن از بارداری من! من خونه مامانم هستم چون خیلی مریضم دو قدمم با خونه مادرشوهر فاصله داریم ولی نه میان بهم سر میزنن نه زنگ میزنن در صورتی که ادعا میکنن همسر منو خیلی دوست دارن .

    همسر منم از لحاظ عاطفی و مادی برا خانوادش کم نمیذاره ولی من غصه داره بارداریمو خراب میکنه میخوام از کسایی که مشکلاتی شبیه من دارن بگن چکار کنم که بچمو از دست ندم و اروم باشم

    با تشکر از همه دوستان 


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    ارتباط با خانواده شوهر

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۳۱) پاسخ های مردم
    • ۱۴۷۵ بازدید
    • يكشنبه ۲۸ خرداد ۹۶ - ۲۳:۲۰

    دختر 16 ساله ای هستم که پدرم حالش ازم بهم میخوره

    سلام

    دخترم شونزده سالمه ،پدرم یه آدمه فوق العاده خشنه که واقعا حالش از من بهم میخوره نمیدونم چرا شاید کلا از دختر بدش میاد چون نصف این رفتارا رو با برادرم نداره . از بچگی فقط ازش کتک میخوردم یه بار یه روی خوش از ندیدم .
    از وقتی نه سالم بود واقعا حرفای بدی ازش میشنویدم  مثه این که تو تا آخر عمرت مثه یه مایه ننگ رو دستم میمونی روزگار تو  روزگار اخر یزیده تا اخر عمرت مثه یه سگ زندگی میکنی قیافت از ریخت آدمیزاد برگشته شبیه یه حیوونی که اگه بهت بگم خودتو سقت میکنی و همه این ها رو تو نه سالگی به خاطر ننوشتن مشقام یا دعوا وشیطنت های بچگی با برادرم میشنیدیم .
    اعتماد نفسم داغون بود تو مدرسه با هیچ کس حرف نمیزدم  همیشه احساس حقارت باهام بود شده بودم یه دانش آموز مزوی عصبی همه راجبم پچ پچ میکردن هیچ وقت براش مهم نبوده با حرفاش چه جوری خوردم میکنه شخصیتمو میشکنه .
    هیچ وقت بد نبودم تو مدرسه ممتاز بودم  مثه بقیه دخترا مدرسمون دنبال دوستی با پسرا نبودم
    اولین باری که غذا درست کردمو خوب یادمه که سر کم نمکی غذا چقدر کتک خوردم هر خطایی ازم سر بزنه در حد مرگ کتک میخورم با تسبیح با شلنگ .
    هر دفعه با هم میشینیم سر سفره میگه محض رضای خدا دارم نونت میدم یا نگاش کن مثه شغالا غذا میخوره.
    کاراش واقعا دست خودش نیست وقتی عصبانی میشه همه چیو بدون توجه به ارزش مالیش خورد میکنه تلوزیون لپ تاپ کامپیوتر میگه شما لیاقت هیچیو ندارید همش تهدیدم میکنه یه روز زیر دستام ناقصت میکنم .
    به خدا من هیچ کاری باهاش ندارم اصلا باهاش حرف نمیزنم از سرکار که میاد میرم تو یه اتاق دیگه که اصلا منو نبینه ولی بازم میاد به من گیر میده کتکم میزنه حتی یه بار سراینکه چرا همش نشستی این گوشه هیچ کاری نمیکنی هم کتک خوردم .

    با هر کی صحبت میکنم با مامانم با عمم میگن چکار کنیم فشار زندگی روشه دست خودش نیست . حتی با خودشم صحبت کردم و جوابی که ازش شنیدم خفه شو شماها همین لیاقت تون بوده .
     خیلی شب ها حتی آرزوی مرگشو میکنم خیلی اذیتم میکنه حاضرم حتی یتیم خونه زندگی کنم خیلی به خاطر حرفاش گریه میکنم  نمیدونم چرا خدا دلش برام نمیسوزه .


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    تعامل با خانواده خودسازی در دختران جهت اطلاع پدران و مادران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۸۳) پاسخ های مردم
    • ۲۶۰۷ بازدید
    • جمعه ۲۶ خرداد ۹۶ - ۲۲:۴۵

    خواهرم با دو نفر از همکاران مردش که متاهل هستند چت میکنه

    سلام

    سوال من در ارتباط با خواهرمه ، ایشون تو محیط مردونه کار میکنه یعنی بیشتر همکاراش مردن، و خب خیلی باهاشون سر و کار داره. حالا مشکل اینه که خواهرم با دو تا از همکارای مردش ارتباط پیامکی و چتی داره. باهاشون چت میکنه تقریبا هر روز.

    البته ارتباطشون عاشقانه نیست ولی خب چت میکنن دیگه. اویل ازش میپرسیدم. با کی چت میکنی بهم میگفت با فلانی ولی وقتی دید من بدم میاد از این کارش دیگه خیلی نمیگه. باهاشون صمیمیه ( نه در حدی که اسم همو بگن ها ولی خب راحت حرف میزنن همدیگه رو تو خطاب میکنن و.. ) خواهرم اصلا اهل دوست پسر و اینا نیستا حالا دوست پسر نداشته تا حالا با پسرا اصلا ارتباط تلفنی نداشته حتی تا الان که رفته سر کار.

    از طرفی خواهرم با یکی از این دو نفر میخوان یه شرکت بزنن واسه همین یه مدت میرفتن دنبال جا برای شرکت و اینا البته اون آقا میرفت..ولی متوجه شدم یکی دو بارم خواهرم باهاش رفته به ما نگفت. چون میدونه واکنش بدی نشون میدیم از نظر خودش اما اشکالی نداره. همون روزی که رفته بود فرداش من داشتم کمدمو مرتب میکردم که یه بطری آب معدنی دیدم انداختمش بیرون که بندازم دور و گفتم کی اینو گذاشته اینجا دیدم خواهرم گفت من گذاشتم نندازش میخوامش! هنوزم بطری تو کمدمه، اونجا بود که فهمیدم دیروز رفتن دنبال جا واسه اجاره و رهن ،  مثل اینکه اون آقا واسش یه بطری آب معدنی خریده و اون دلش نمیاد حالا بندازتش، البته اینا همه تفکرات منه شایدم درست نباشه.

    حالا من میخوام ببینم همه شمایی که شاغل هستین این چیزا طبیعیه ؟ هیچ خطری تهدید نمیکنه ما رو ؟ من میترسم خواهرم عاشق اون آقا بشه و یا اون آقا عاشق خواهر من. نظر شما چیه؟ دارم دیوونه میشم واقعا رفته رو اعصابم با این کاراش!


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    تعامل با خانواده

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۴۴) پاسخ های مردم
    • ۱۷۷۱ بازدید
    • جمعه ۲۶ خرداد ۹۶ - ۲۲:۱۴

    اقوام منو با جاری شاغلم مقایسه می کنن

    سلام

    یه دختر 29 ساله هستم که تازه ازدواج کردم، اما با مسائلی مواجه شدم که باعث شده اعتماد به نفسم به شدت بیاد پایین، ممنون میشم وقت بذارید و راهنماییم کنید.

    من فوق لیسانس دارم اما بعد از فارغ التحصیلیم نتونستم کار مناسبی پیدا کنم چون رشته ای که درس خوندم بازار کارش بیشتر مردونه س، خودمم دیگه خیلی پیگیری نکردم... اما الان که ازدواج کردم خیلی با جاریم مقایسه میشم .

    جاریم 7 سال میشه با برادر شوهرم ازدواج کرده، البته از قبل از ازدواج سرکار میرفت، پرستاره و حقوق خیلی خوبی هم میگیره، برادر شوهرمم شغل خوبی داره و درآمدش خوبه، کلا زندگیشون از لحاظ مالی عالیه خدا رو شکر .

    من اوایل هیچ حساسیتی به این موضوع نداشتم، اما کم کم متوجه شدم اطرافیان خیلی من و جاری رو مقایسه میکنن .

    همسر من تازه رفته سرکار و حقوقش کفاف زندگیمونو نمیده و همیشه از من میخواد که کم خرج کنم، البته منم مراعات میکنم و تو این زمینه ازم راضیه .

    از اون طرف جاریم چون شاغل بوده و حقوق خوبی هم داره از ازدواجش همیشه پول داشته به خودش برسه و تو این زمینه خیلی خیلی از من سرتره، من شاید هر 3-4 ماه یبار یه لباس نو بخرم، اونم نه لباس شیک چون پولشو ندارم .


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    تعامل با خانواده

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۵۳) پاسخ های مردم
    • ۲۲۳۳ بازدید
    • چهارشنبه ۲۴ خرداد ۹۶ - ۲۰:۵۴

    با چه سیاستی خودم رو در دل خانواده ی شوهرم جا کنم ؟

    سلام دوستان

    شما دوران عقدتون چند وقت به چند وقت شوهرتون میومد خونتون؟ خودتون دعوتش میکردین یا خودش میومد ؟  شما چند وقت یه بار میرفتین خونه اونا ؟ خودتون میرفتین یا شوهرتون دعوتتون میکرد؟

    آخه شوهر من اصلا نمیگه بریم خونه ما و شاید خیلی دیر به دیر  من میرم خونشون اونم فقط واسه مناسبت ها که خودم میگم بریم یا مگر مهمونی باشه بیاد دنبالم بریم...

    البته اوایل عقدمون میگفت و بیشتر میرفتیم ولی مدتیه که اصلا نمیگه هیچی و شاید حتی چند ماه بشه که نرم خونشون... به نظر شما نرماله یا خودم باید بگم بریم خونتون ؟ چکار کنم دلم میخواد رابطم با خونواده شوهرم بهتر باشه نه  تفریط و نه افراط در حدی که احترام و حرمت ها حفظ بشه.

    میخواستم از تجربیات و دانسته هاتون درباره خودشیرینی واسه تک تک اعضای خانواده شوهر بگید لطفا با مثال و جزئی بگید که چطوری با سیاست خودمو توی دلشون جا کنم ؟


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مسائل رفتاری دوران عقد تعامل با خانواده

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۲۸) پاسخ های مردم
    • ۱۶۲۲ بازدید
    • يكشنبه ۲۱ خرداد ۹۶ - ۲۰:۴۲

    چطور حقم رو در خانواده بگیرم ؟

    سلام و خسته نباشید

    من فرزند دوم و ته تغاری خانواده هستم و سنم نزدیک ۲۰ . نمیدونم این سوالم رو بذارم مشکل خودم یا خانوادم ، اما موضوع مربوط میشه به رابطه ای که در اون سه طرف وجود دارن من ،پدر و مادرم و فرزند بزرگتر خانواده ( جنسیت هر دو فرزند یعنی من و فرزند ارشد یکی هست) در بیشتر خانواده ها و اغلب فامیل اطراف ما فرزند بزرگتر جایگاه خاصی داره و ربطی ندارن که ویژگی خوب داشته باشه یا بد صرفا بر اساس سن از نظر احترام و رسیدگی یعنی بیشترین احترام و توجه و بهترین امکانات .

    خانواده ما یک خانواده متوسط هست که جز همون اغلب خانواده هاست که گفتم فرزند اول خانواده بهترین امکانات رو داره ونظرش مهم هست حتی در سرنوشت فرزند دوم که من باشم اما این اختیار در خانواده ما واکثر فامیل به دور از عدالت هست یعنی بدون در نظر گرفتن حس فرزندان به هم و ویژگی ها ، یعنی همون حسی که زمانی فرزند بعدی که میاد فرزند اول حسادت می‌کنه یا بر عکس .

    مشکل هم از اینجا شروع میشه که به شخصیت و ویژگی ها هر فرزند توجه نمیشه و کل توجه  سرازیر میشه به سمت یه فرزند خواست واراده فرزند دیگه پایمال میشه مشکل من هم همین جاست که خانواده بدون توجه به شخصیت من درباره من قضاوت می‌کنند  و من رو یک فرد حسود میدونن و به همین خاطر همیشه کمترین امکانات رو به من میدن در حالی که من به همون هم قانع هستم و زیاده خواه نیستم که فک کنم تصور بچه ته تغاری لوس  هم در این جا بی تاثیر نباشه که دید اکثر جامعه است اما باز هم بدون در نظر گرفتن شخصیت درباره من حکم میشه اما همه از اون دسته نیستند مثل من .


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    تعامل با خانواده جهت اطلاع پدران و مادران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۹) پاسخ های مردم
    • ۱۱۸۲ بازدید
    • سه شنبه ۱۶ خرداد ۹۶ - ۱۶:۳۱

    توی خونه ای که به شدت پدر سالاری برقراره چطور میشه زندگی کرد ؟

    سلام

    طوری شده که هر کس هر کاری که انجام میده باید در راستای تفکرات و سیاست های پدر خانواده باشه در غیر اینصورت مورد انتقاد و تمسخر شدید قرار میگیره و اینقدر با حرف های زننده تحقیر میشه که از اون کاری که میخواسته انجام بده متنفر میشه .

    پدر من آدم بشدت بدبینی هست و در طول روز به همه کارهایی که در راستای معیشت نباشه تیکه میندازه و مورد تمسخر قرار میده با اینکه از نظر مالی بسیار مرفه هستیم ولی جرات انجام هیچگونه تفریحی رو نداریم .

    مثلا خود بنده بشدت به یادگیری زبان علاقه دارم ولی چون پدرم کار بیهوده ایی میدونه و پول ساز نیست جرات ندارم بگم دارم میرم کلاس زبان و به دورغ میگم که باشگاه میرم (با باشگاه هم مشکل داره البته )

    در کل طوری شده که هر کاری میخوام انجام بدم باید دربارش دروغ بگم . ولی خودش وقتی کاری خلاف حرفای خودش بخواد انجام بده از دو روز قبلش شروع میکنه به توجیه کردن کارش . اینم بگم که اصلا قابل صحبت کردن نیست پس این یکی رو پیشنهاد نکنید


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مسائل پسران جوان تعامل با خانواده

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۸) پاسخ های مردم
    • ۵۷۸ بازدید
    • شنبه ۶ خرداد ۹۶ - ۲۳:۱۴

    می خوام دیدم نسبت به پدرشوهرم عوض بشه

    با سلام

    من یه خانم ۲۸ سالم و شوهرم ۳۰ ساله و شش ساله ازدواج کردیم ،من تو خانواده ای بزرگ شدم که همگی آدمهای آروم و بدون حاشیه هستیم برعکس شوهرم خانوادش همگی آدمهای پر سر و صدا  و گاهی هم دعوایی هستن .

    پدر شوهرم در حق زن و بچه هاش خیلی ظلم کرده ولی همیشه به خاطر خدا احترامشو نگه داشتن ولی یه شب که خونه پدر شوهرم بودیم شوهرم با پدرش حرفشون شد و کار به داد و بیداد و کتک ( البته پدر شوهرم میزد ) کشید که همسایه ها و بقیه اومدن جداشون کردن من هم که تا حالا همچین رفتاری رو از پدر شوهرم ندیده بودم خیییلی شوکه شدم و تمام بدنم میلرزید .

    آخه پدر شوهرم از اون آدمهاس که ظاهرشو جلوی مردم حفظ میکنه و مثلا فحش و ...جلوی عروسهاشم نمیگه خلاصه روز بعدش شوهرم زنگ زد به باباش و معذرت خواهی کرد و بعد یه مدت ظاهرا همه چیز مثل اول شد ولی شوهرم و پدرش هنوز باهم حرف نمیزنن به هم که دست میدن صورتهاشونو از هم میگیرن .

    حتی پدر شوهرم تا یه مدت بچه مونو هم محلش نمیداد الان مشکل اینجاست که من نمیتونم مثل سابق با پدر شوهرم رفتار کنم فقط یه سلام و خداحافظ به هم میگیم حتی یه لبخند هم نمیزنیم نمیدونم چرا ؟

    اما انگار اون آدمی که من از پدرشوهرم توی ذهنم ساخته بودم نابود شده و جاشو یه آدم بد دهن و عصبی و ترسناک گرفته که من حتی دوست ندارم نگاش کنم  در ضمن من اصلا کینه ای نیستم ولی یه چیزی مثل دلشکستگی در من بوجود اومده چون پدرشوهرم گناه شوهرم رو به پای منو بچم هم نوشت و ما رو هم محل نمیداد به نظر شما آیا راهی وجود داره که دید من نسبت به پدرشوهرم عوض شه یا نه ؟


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    تعامل با خانواده

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۹) پاسخ های مردم
    • ۹۷۷ بازدید
    • چهارشنبه ۲۷ ارديبهشت ۹۶ - ۲۲:۱۲

    نمیتونم حس خوبی نسبت به خواهر شوهرم داشته باشم

    با سلام

    بنده خانمی هستم 33 ساله که بمدت دقیقا یکساله که عقد کردم . شکر خدا همسر خوبی دارم .مهربون ، متدین، خوش اخلاق  و ... ولی بتازگی موضوعی پیش اومده که باعث شده ذهنم بهم بریزه و آشفته بشه . من و همسرم معمولا خیلی خونه هم رفت و آمد نداریم .شاید هفته ای یک بار پنجشنبه ها ایشون بیاد ولی من خیلی کمتر میرم اونجا .خب با توجه به اینکه هر دو کارمندم هستیم خیلی نمیتونیم پیش هم باشیم .البته من و همسرم خیلی هم از این موضوع شاکی نیستیم و دیگه عادت کردیم .ولی موضوع اینه که مدتی بود که موقعی که میرفتم خونه مادر شوهرم متوجه برخوردهای سرد خواهر شوهرم شده بودم .اینم بگم که خواهر شوهرم یه 5 ماهی میشه که عقد کرده . تا قبل از ازدواجش خیلی با هم صمیمی بودیم .خیلی منو دوست داشت و وقتی میرفتم خونشون ساعتها با هم حرف میزدیم عکس نشون هم میدادیم یا توی تلگرام از هم احوال پرس بودیم .یا وقتی میرفتم خونشون سریع می اومد جلوی در استقبالم و همو میبوسیدیم .

    خلاصه یه چند بار اول رفتار سردش رو گذاشتم به حساب اینکه لابد خسته ست و حال وحوصله نداره یا اینکه خودش مشکلی چیزی داره ولی دیدم نه یه چند ماهه اصلا من میرم اونجا تحویلم نمیگیره و محل نمیذاره .خیلی ناراحت شدم .هر چی فکر کردم دیدم من که برخورد بدی ازم سر نزده که ناراحتش کرده باشم .تا اینکه بعد از چندین ماه موضوع رو با شوهرم در میون گذاشتم و بهش گفتم مدتیه که من میام خونتون دیگه خواهرت مثل سابق منو تحویل نمیگیره و حتی جواب سلام منم به زور میده یا سعی میکنه تا اونجایی که میتونه با من تماس چشمی نداشته باشه و از حرف زدن با من هم طفره میره...


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مسائل رفتاری دوران عقد ارتباط با خانواده شوهر

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۴۶) پاسخ های مردم
    • ۲۰۲۱ بازدید
    • دوشنبه ۲۵ ارديبهشت ۹۶ - ۲۱:۳۳

    خانوادم با هم درگیرند، اگه نباشم دعوا بالا میگیره

    سلام

    من یه دخترم 24 سالم هستش ، راستش سال پیش ارشد قبول شدم اما نرفتم امسال بازم ازمون ارشد دادم شهر خودم رشته ای که میخونم رو نداره البته روزانه داره که من رتبم در اون حد نیست مجبورم برم شهر دیگه ای .

    حالا مشکل من این نیست اینه که خانوادم با هم درگیرند سر یه سری مسایل که اگر من نباشم دعوا دو برابر میشه نمیدونم چکار کنم خیلی سر در گمم از خدا هم خواستم راه درست رو بذاره سر راهم .

    از شما دوستان هم مشورت میخوام با این اوصاف من چکار کنم اگر برم تمام دلم پیش خونه هستش چون دعواهاشون هم بعضی اوقات بالا میگیره می ترسم  نباشم چیزی بشه که نباید بشه آخه وقتی من هستم خیلی بیشتر رعایت میکنن نمیدونم چکار کنم برم دنبال درس و زندگیم یا بازم بمونم یه سال بخونم شاید روزانه قبول شدم و حداقل موندن من از دعواها کمتر بشه ؟

    شما به جای من باشید چکار میکنید


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    تعامل با خانواده

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۱۲) پاسخ های مردم
    • ۸۰۹ بازدید
    • شنبه ۲۳ ارديبهشت ۹۶ - ۲۲:۵۸

    مادرم با من رفتار سردی داره ، نمی دونم چرا ؟

    با سلام و عرض ادب به کاربران عزیز خانواده برتر

    من دختری ۳۰ ساله هستم که از دوران ابتدایی همیشه جز شاگرد اولها بودم و با رتبه عالی یکی از بهترین رشته های دانشگاهی را قبول شدم و الان مشغول به کار هستم.

    مشکلی که من دارم با مادرم هست که از زمانی که من در دوران راهنمایی وارد مدرسه استعداد درخشان شدم و پس از اون هم رشته ای را در دانشگاه قبول شدم که مادرم همیشه آرزو داشته قبول بشه ، همیشه مورد حسادت مادرم قرار میگرفتم، مادرم همیشه تو جمع خانواده و فامیل من را تحقیر میکنه مخصوصا وقتی کسی سوالی در ارتباط با رشته تحصیلیم میپرسه و گاهی عمدا کاری میکنه که پدرم با من دعوا کنه.

    حتی نمیگذاره من یک لباس زیبا توی خونه بپوشم و بعد چند وقت به بهانه اینکه لباس کهنه شده اون را قیچی میکنه تا برای گردگیری استفاده کنه، سالهای تحصیلم که در شهر دیگری بودم هر وقت در تماس های تلفنی میگفتم که آخر هفته قراره بیام خونه آنقدر پشت تلفن ناراحت میشد که من بعدش تا چند ساعت گریه میکردم که آخه من چه هیزم تری به مادرم فروختم که اینطوری میکنه .


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    تعامل با خانواده

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۵۷) پاسخ های مردم
    • ۲۰۵۵ بازدید
    • جمعه ۲۲ ارديبهشت ۹۶ - ۲۰:۴۶

    نسبت به جاریم که میخواد بیاد حس جالبی ندارم

    سلام وقت بخیر.

    خانوم 21 ساله ای هستم و سه ساله ازدواج کردم و عروس سوم خانواده ی شوهرم هستم و یه فرزند ده ماهه دارم. برادر شوهر آخریم هم قراره هفته آینده نامزد کنه و زن بگیره. دختره 19 سالشه. دختر بدی نیست یعنی تا حالا ازش بدی ندیدم. اما یه خورده میترسم جاری بگیرم.

    اما من هیچ وقت این حرفو باور نمیکردم که میگن عروسی که بعد از عروس بزرگتر میاد باعث حسودی عروس بزرگتر میشه. تا اینکه الان خودم موقعیتش پیش اومده میفهمم.

    چون من که اون زمان که ازدواج کردم کوچکترین عروس از جاری بزرگام به حساب میومدم و خودم هم حس حسادت نداشتم بهشون { انصافی خیلی خانومن و خیلی مهربون ، همیشه مثل خواهر های بزرگترم میدونستم شون.}

    اما نسبت به این عروس کوچیکه که میخواد بیاد حس جالبی ندارم. مدام به خودم میگم اگه بخواد سوسه بیاد یا اذیتم کنه و یا منو از چشم بقیه بندازه و بخواد جای منو بگیره یا بخواد تو زندگیم دخالت بکنه و زندگیم رو بهم بریزه چیکارکنم؟ اگه سرشت و ذاتش بد باشه چی؟

    نمیخوام بگم همه ی جاری ها بد هستن ، اما همان طورکه خودتون میدونید دربین شون بد هم پیدامیشه ، همان طورکه خوب هم پیدا میشه.

    * حالا میخواستم ازتون بپرسم تو اولین دیدار ها من باید چطور رفتار کنم که حساب کار دستش بیاد و نخواد با  شیرین زبونی جای منو سلب کنه؟......چه کار هایی باید بکنم وچه رفتارهایی باید انجام بدم که به جاری کوچیکم بفهممونم که اجازه ی دخالت تو زندگی شخصی منو نداره؟

    حالا من باید چه طور رفتار کنم که برای جاری کوچیکم ، جاری خوبی باشم؟ راستش من از جاری کوچیکتر از خودم یه غول بزرگ بی شاخ و دم درست کردم و به همین علته میترسم زندگیم رو بهم بریزه.

    لطف کنید کمک کنید و راه حل بدید.


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    تعامل با خانواده مسائل زنان

  • ۰ موافق ۲ مخالف
  • (۶۷) پاسخ های مردم
    • ۲۰۱۸ بازدید
    • پنجشنبه ۲۱ ارديبهشت ۹۶ - ۲۱:۵۰

    مادر شوهرم بین من و جاریم فرق میذاره

    سلام به همه دوستان

    دوستان عزیزم من 25 سالمه و 2 سال و نیمه که عقدم. همسرم هم با من همسنه . همسرم وقتی با من عقد کرد دانشجو بود بعدم سرباز شد و همیشه بی پول بودیم این چند سال رو ، تازگیا کار پیدا کرده .

    من مشکلی که دارم ( و توی سایت سرچ کردم و این موضوع مطرح نشده بود تا حالا ) اینه که مادر همسرم بین من و جاریم فرق میذاره و تبعیض قائل میشه حتی بین همسرم و برادرش هم فرق میذاره  .

    خیلی برام سخته چون من همیشه تو خونشون کار میکنم کمک میکنم محبت میکنم خدا شاهده تا به حال نشده که زخم زبون و نیش و کنایه ای بشنوم و جوابشو بدم همیشه سکوت کردم و توی تنهایی خودم گریه کردم.

    جاریم هم مثل من همیشه کمک میکنه و خوش برخورده و من شخصا با جاریم مشکلی ندارم و رابطه مون خیلی با هم خوبه من مشکلم رفتار مادر شوهرمه . آخه من چه هیزم تری بهش فروختم که انقد فرق میذاره .

    مثلا من کار کنم یه بارم نمیگه دستت درد نکنه و فکر میکنه وظیفمه ولی به جاریم همش تعارف میکنه و میگه تو رو خدا خودتو خسته نکن و دستت درد نکنه و فلان. یا وقتی من میخوام برم خونشون غذای ساده درست میکنه ولی برا اونا همیشه وقتی میان غذای تشریفاتی درست میکنه .

    هر چی تو خونه باشه مثل خوراکی نگه میداره که آخر هفته عروسم و پسرم میان برا اونا هم نگه دارید سهمشون رو ولی گاهی شده جلوی چشم خودم یه چیزی میخوره حتی تعارف هم نمیکنه که تو هم بخور. یا مثلا وقتی اونا میرن بدرقه شون میکنه ولی وقتی من میخام برگردم خونمون انگار نه انگار حتی تا دم در هم نمیاد.

    من خیلی ناراحت میشم نمیدونم چیکار کنم فقط میشکنم و روز به روز حالم بدتر میشه. راستی خونشون یه شهر دیگه ست و من شاید ماهی یکبار برم خونشون و چند شب بمونم و برگردم ولی اونا هر هفته فقط برای شام میرن و برمیگردن خونشون.

    خانوما تو رو خدا کمکم کنید من چه کنم بخدا دیگه از اعصاب کم کاری تیرویید هم گرفتم و سردردهای عصبی هم تازگیا اومده سراغم.

    ممنون از همگی


    پیشنهاد مدیر :‌

    برای مشاهده ی مطالب مربوط به روابط با جاری و مادر شوهر کلیک کنید .


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    روابط عروس و مادر شوهر

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۶۵) پاسخ های مردم
    • ۶۰۸۰ بازدید
    • سه شنبه ۱۹ ارديبهشت ۹۶ - ۲۲:۰۷

    نمیخوام به شوهرم بدبین باشم اما به شیطان چرا

    سلام

    خانمی هستم بین ۳۵ تا ۳۸ سال. چیزی که میخوام بگم مشکل نیست بلکه نظر خواهی از شما دوستان هست.

    من تقربیا بیست سال پیش کنکور دادم و واسه مصاحبه عملی از شهرستان به تهران رفتم. و زحمت ایاب و ذهاب منو دایی من عهده دار شد و یه روز کامل برام وقت گذاشت تا من کارم انجام شد. و تو مصاحبه هم قبول شدم. الان بیست سال از اون قضیه گذشته و حالا دختر همون داییم دانشگاه روزانه استان خودم قبول شده و خوابگاه میمونه با دوستاش. آخر هفته ها رو تعطیله. البته داییم و زنش دیگه تهران نیستن و برگشتن شهرستان. حالا من پیش خودم دارم سبک سنگین می کنم که آخر هفته ها بیارمش پیش خودم. حداقل جبران زحمت دایی مو کرده باشم.اما از طرفی ام مردم . اون یه دختر ۱۹ساله و زیبا .

    نمیخوام به شوهرم بدبین باشم اما به شیطان چرا ، و واقعیت جامعه چیزیه که همه داریم می بینیم و قابل انکار نیست. لطفا به من انگ حسود بودن و فلان و بهمان نزنید.

    من اگه این کارو نکنمم کسی نمیتونه از من انتظاری داشته باشه گفتم من پیش وجدان خودم ناراحتم.

    لطفا نظرات کاربردی بدین.


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    تعامل با خانواده مسائل اجتماعی روز جامعه مسائل زنان

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۸۲) پاسخ های مردم
    • ۲۶۰۱ بازدید
    • سه شنبه ۱۹ ارديبهشت ۹۶ - ۲۱:۴۹

    داداشم از ترس زنش حتی جرات نداره از دست بچه ش گله کنه

    سلام خسته نباشید

    دختری هستم بین ۱٨ تا ۲۲ سن دارم . راستش من کلا آدم ساده ای ام و وقتی آدما بهم بدی میکنن اون جرات و جسارت  رو ندارم که جوابشون رو کوبنده بدم . حتی بارها شده بهم طعنه زدن اما چون حاضر جواب نیستم و کلا ساده ام نادیده میگیرم.

    اما بعد تو خونه و خلوت کلی حرص میخورم تو ذهنم بارها باهاشون دعوا میکنم که همین یه ذره آرومم میکنه الان چند وقته یه موضوی عذابم میده .

    یه زن داداش دارم نمیخوام بگم کلا آدم بدیه ولی متاسفانه آدم دیکتاتوریه و خیلی حرفای نیشدار و تلخ به دیگران میزنه یه بار خوبه خوش اخلاقه یه بار الکی اخم و قهر میکنه بی دلیل ، مامانم مثل خودمه تقریبا ، بارها بدون هیچ دلیلی بخدا اغراق نمیکنم واقعا بی دلیل به من یا مامانم غیرمستقیم توهین کرده یا طعنه  زده یا حرفای تلخ که بخدا دلمون بدجور شکسته  و مامانم بخاطر داداشم و از روی متانت و خانومی و بخاطر آبرو چیزی نگفته بهش ، چون میدونیم الم شنگه راه میندازه و داد و بیداد و آبرو ریزی چون اصلا انتقادپذیر نیست و تازه پای داداشمم از خونمون میبره .

    داداشم حالا نمیدونم یا از رو ترسه یا واقعا تحت تاثیرشه که اگه این بهش بگه دیگه اسم مامانت اینا رو نیار حتی بدون هیچ دلیلی، خیلی راحت قید ما رو میزنه و حتی دشمن خونیمون میشه . با اینکه پسر خوبیه ها.


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    تعامل با خانواده

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۴۰) پاسخ های مردم
    • ۱۶۰۲ بازدید
    • جمعه ۱۵ ارديبهشت ۹۶ - ۲۲:۰۰

    برادرام سال هاست خودشون رو پشت دختر بودن من قایم کردن

    سلام

    من یه دختره ۲۰ تا ۳۰ سال هستم راستش چیزی که میخوام بپرسم شاید مشکله خیلی هاتون باشه شایدم نه ، میخوام بدونم شما تو این شرایط چیکار میکنین .

    من دو تا برادر دارم که یکیشون یه مقدار مغروره و اون یکی به شدت و غیر قابله هضم مغروره ، برای مثال صداش میکنم امیر اصلا جواب نمیده فکر میکنم‌ نشنیده دوباره بلندتر میگم امیر میشه صدای تلویزیون رو بیشتر کنی بازم جوابمو نمیده هیچ عکس العملی هم نداره یا اون یکی برادرم هم همینطور و اصلا فکر نکنید که حواسشون نیست چون بار ها بار ها این کارو میکنن و من دلیلشو نمیفهمم و خیلی نارحت میشم یا اینکه اصلا اهل کتک زدن نیستن ولی تهدید میکنن که منو میزنن .

    این در صورتی هست که میدونن حق با منه و جوابی ندارن و میخوان اینجوری راحت بشن یا مثلا  کار های خونه رو تو موقع کمک کردن به مامانم میگن که باید من‌ انجام بدم چون دخترم و خودشون رو سال هاست پشت دختر بودن من قایم کردن .

    شاید بگین خب کار های دیگه میکنن کار های شاید یکم پسرونه تر مثل خرید از بیرون ولی اون کارم نمیکنن خیلی برام نارحت کننده هست که دختر و پسر رو از هم انقدر جدا میکنن آدم احساس میکنه تو ۱۰۰ سال پیش زندگی میکنه  این بحثه خواهر برادری هست نه مثلا زناشویی که بگی مثلا مرد کار میکنه خب منم کاره خونه انجام بدم این بحثش کاملا جداست .

    یا مثلا ادامو در میارن میخندن مثلا یکی از برادرام تمام وسایلش مارکه و خونه هم تو بهترین نقطه داره چون کار میکنه ولی من کار نمیکنم هیچ کدوم از این هارو هم ندارم ولی با این حال نمیتونه هیچ چیزی دسته من ببینه حتی اگه ارزشش خیلی پایین باشه یعنی تا این حد که اگه من یه چیزی بخورم اونم میاد نگاه میکنه همون لحظه همون چیزو میخوره و خیلی حسوده .

    برادرام از من بزرگ ترن و واقعا دارن دیونم میکنن . چیکار کنم خیلی احساس ضعیف بودن میکنم و هیچ اعتماد به نفسی ندارم 


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مسائل دختران جوان تعامل با خانواده

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۲۷) پاسخ های مردم
    • ۱۳۱۷ بازدید
    • چهارشنبه ۱۳ ارديبهشت ۹۶ - ۲۱:۰۵

    سال کنکورم بدترین سال عمرم شده

    سلام
    پسرم و هجده سالمه ، پدرم فوت کرده و با داداشم و مادرم زندگی میکنم . مشکلم اینه که من به اصطلاح کنکور دارم ولی داداشم اعصاب واسم نذاشته . سر کوچیکترین مسئله با خودم یا مادرم بحث میکنه ، خودم به درک ولی خیلی رو اینکه با مادرم با داد حرف بزنه حساسم . یعنی آتیش میگیرم نمیتونم تحمل کنم و بحثی پیش میاد .
    در ضمن داداشم سه سال از خودم بزرگتره یعنی بیست و یک سالشه ولی چون همش با چهار سال پنج سال بزرگتر از خودش گشته فکر میکنه خیلی ازم بزرگتره . جوری میشم که وقتی پا درسام نشستم با صدای دادش اعصابم خورد میشه تا میتونم مشت میکوبم تو دیوار تا یکم آروم شم چون واقعا بد دهنه و فکر میکنه عقل کل هست . سال کنکورم بدترین سال عمرم شده .
    نمیدونم چی بهش بگم از این رفتاراش دست بر داره خدا شاهده همیشه احترامش رو داشتم ولی از یه جایی به بعد اصلا نمیشه تحملش کرد . بدیش اینجاست تو اجتماع و بیرون صدو هشتاد درجه رفتارش عوض میشه و خوش اخلاق میشه جوری که اصلا ردی از کسی که تو خونه بوده نیست . خودمم جدیدا نفس تنگی گرفتم به خاطر یکم مشکل اعصابی که داشتم .
    با این وجود که داد میزنه مادرم باز سعی میکنه چیزی بهش نگه و من نمیدونم واسه اینکه مادرم دیگه صدای داد اینو نشنوه باید چیکار کنم ؟
    بخدا موقع عید یا هر چی بشه خودم سعی میکنم هیچ چیزی نخرم اون بهترین چیزا رو بخره ولی آخر سر هم منت میزاره و دو قورتو نیمشم باقیه تازه سرکار هم نمیره مدرک الکی گرفته همش هم تو خونس و خیلیم تو فکر پوله و امید داره از آسمون واسش بباره نه با تلاش .
    چه کاری از دستم بر میاد انجام بدم تا این عوض شه چون اصلا نمیشه باهاش حرف زد و نصیحت عمرا بپذیره . حتی اگر بخوام برم کتابخونه فکر اینکه داره داد میزنه سر مادرم یا بد حرف میزنه نمیذاره درس بخونم چون تنها داراییم تو این دنیا همین مادره .
    چیکار کنم من؟ مهم ترین سال زندگی داره از دستم میره دو ماه دیگه هم بیشتر نمونده تا کنکور

    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مسائل پسران جوان تعامل با خانواده

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۲۲) پاسخ های مردم
    • ۸۶۷ بازدید
    • چهارشنبه ۱۳ ارديبهشت ۹۶ - ۲۱:۰۰

    جیک جیک مستونت بود فکر زمستونت بود ؟

    سلام به همگی
    سوالی که دارم خیلی واسم مهمه و ازتون میخوام سوالم رو خوب بخونید و اگه میتونین راهنماییم کنین . سوال من در مورد مشکلی که با مادر بزرگم پیدا کردیم.
    من یه مادر بزرگ پیر دارم که سال های قبل خیلی به ما بدی کرده البته خوبی هایی هم داشت ولی بدی هاش خوبی هاش رو شسته و با خودش برده. اون همیشه میگه بچه های پسرام از خون خودمونن ولی بچه های دخترام نه.
    یا سالها پیش عروس هاش رو از دخترهاش به خودش نزدیکتر میدونست یعنی به عروس هاش بیشتر از دخترهاش خوبی میکرد .
    یه بار رفته بود سفر مکه یه دونه عروسک آورده بود با دو سه تا ماشین اسباب بازی میدونین چیکار کرد جلوی چشم من و خواهرم که هر دومون دختریم عروسک رو داد به پسر داییم و گفت که باباش پول داده واسش عروسک بگیرم و پسر خالم که ۹ سال داشت بهش گفت مامان بزرگ اون مگه دختره که بهش عروسک میدی عروسک رو باید بدی به اینها که دخترن ولی اون هم ماشین و هم عروسک رو داد به اونها .
    گیرم که به فرض محال باباش پول داده اون عقل ناقص تو چرا کار نکرده که یه عروسک هم واسه این دو تا دختر بگیری؟ فقیر هم که نبودی بگیم نداشتی. و خیلی رفتارهای مزخرف دیگه که مجال گفتن نیست...

    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مسائل سالمندان جهت اطلاع پدران و مادران

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۵۶) پاسخ های مردم
    • ۱۸۹۷ بازدید
    • دوشنبه ۱۱ ارديبهشت ۹۶ - ۲۱:۴۰

    می خوام دیگه پیر شدن و شکسته شدن پدرمو بیشتر از این نبینم

    سلام
    دوستان ملتمسانه ازتون درخواست راهنمایی دارم .
    یه داداش 17 ساله دارم که قبلا معدلش خوب بود، اما امسال روز به روز داره درساش افت بیشتری میکنه به حدی که نمره هاش همه توی این ترم زیر 10 شده ! من خیلی براش ناراحتم و نگران آیندشم.
    از طرف دیگه میدونم اگه پدرم این موضوع رو بفهمه داغون میشه. ما تو زندگیمون هر چهار تا بچه ها مدام باعث دردسر و ناراحتی و غم و غصه مامان و باباییم . حالا مامانم زیاد این چیزا رو درک نمیکنه اما بابام...
    خواهر بزرگم مجرده و با وجود سنش که بالای 30 هست بازم یه ذره درک و فهم و عاقل نیست. هنوزم که هنوزه مثل دختر بچه ها رفتار میکنه و هنوزم ایرادای بنی اسرائیلی از خواستگاراش میگیره و منتظر شاهزاده سوار بر اسب سفیده!
    حرف هیچکس هم تو کتش نمیره! مامانمم اینا رو میبینه ولی بازم ازش حمایت میکنه و نمیشینه مثل یه مادر عاقل اونو راهنمایی کنه.
    فقط بلده هر کاری کنه تا ما از پدرمون زده بشیم و بشینیم پا به پاش ازش بد بگیم! نمیگم بابام هیچ ایرادی نداره ،اونم زیاد ایراد داره از نظر رفتاری و اخلاق ولی مامانمم بی عیب نیست و از بابام نقاط منفی بیشتری داره .
    داداش بزرگمم کم کم داره میشه 30 سالش ولی همش وبال گردن پدرمه و اگرم بگیم کار، میگه کار کجا بوده و این حرفا! در صورتی که کارای شرکتی و اینا براش هست ولی خودشو حاضر نیست ذره ای به زحمت بندازه و همش تو خونست و فکرم میکنه خیلی عاقله و کاراش بهترینه و واسه آیندش برنامه داره!

    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    تعامل با خانواده

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۱۹) پاسخ های مردم
    • ۹۳۲ بازدید
    • دوشنبه ۱۱ ارديبهشت ۹۶ - ۲۱:۳۰

    بعد ١٨ سال فهمیدم که یک برادر دارم

    سلام دوستان 

    پیامم طولانیه لطفا حوصله کنید و بخونید . من بعد ١٨ سال فهمیدم که یک برادر دارم . قضیه یکم پیچیده است واستون توضیح میدم که بهتر بتونید کمکم کنید.

    پدر و مادر من خیلی بچه دوست داشتن و بچه دار نمی شدن بعد از چند سال پدر به خاطر فشاری که از طرف خانوادش بهش وارد میشده چون تک پسر بوده با وجود علاقه به مامانم متاسفانه با یه خانوم به طور موقت ازدواج میکنه و اون خانوم بچه دار میشه.

    پدرم قصد داشته بچه رو بگیره و اینو به اون خانومم گفته ولی بعد از به دنیا اومدن بچه اون خانوم میزنه زیر این قرار.

    پدرم هم همه چی رو مادرم میگه خلاصه بعد کلی دعوا و درگیری تصمیم بر این میشه که اون خانوم از اون شهر بره و فقط بابت بزرگ کردن بچه پول بگیره.

    ( اما خوب مثل اینکه توی اون چند سال پدرم به دیدن بچه میرفته حتی گاهی همراه مامانم )
    خلاصه 7 سال بعد به لطف خدا مامانم منو باردار میشه و سالم به دنیا میاره ولی متاسفانه ٣ سال بعد پدرم فوت کردن. بعد از فوت پدرم پدر بزرگم که از ماجرا خبر داشته اموال پدرمو مساوی بین مامان منو و اون خانوم تقسیم میکنه.
    مامان من هم چند سال بعد از فوت پدرم ازدواج میکنن و سر همین ازدواج با خانواده پدریم به مشکل میخورن و به خاطر همین من تا چند سال خانوادمو ندیده بودم.

    من تک فرزند بودم تا الان و همیشه وقتی به مامانم میگفتم خواهر و برادر داشتن خوبه یه اشاره هایی به این موضوع میکردن ولی من هیچ وقت اصل قضیه رو نمی دونستم تا اینکه چند ماه پیش مامانم و خانواده پدریم تصمیم گرفتن و این موضوع رو به من گفتن و مثل اینکه اون اقا (برادرم) اینو میدونستن. در ضمن اون خانومم چند سالی میشه فوت کردن .

    حالا سوال اصلی من اینه:

    قرار گذاشتن به بهانه های که من و برادرم ٢ ماهی خونه پدربزرگمون بمونیم .الان یک هفته میگذره من واقعا هنوزم گیجم احساس میکنم این قصه است و یکی واسم تعریف کرده و اصلا نمی دونم چطور باید با این اقا برخورد کنم اصلا چی صداش کنم ؟!

    اونم نسبت به من مغروره و سرد و منم یه دختر ١٨ ساله که غرور خاص خودمو دارم. اگه بخوام راستشو بگم خوب کمی خوشحالم از اینکه تک نیستم. ولی واقعا نمی دونم چطور باید باهاش ارتباط برقرار کنم .الان هم واقعا امکان اینکه برم پیش مشاور و ندارم.

    این اقا با دختر عموها و دختر عمه هام خیلی جورتر از منه ، خوب طبیعیه مدت زمان زیادی باهاشون بوده ولی تلاشی هم این چند ماه ندیدم ازش که بخواد باهام ارتباط داشته باشه به نظرتون منم مثل خودش برخورد کنم؟

    احساس میکنم اصلا علاقه ای به بودن من نداره . میخوام بدونم شما چطور با خواهر و برادراتون ارتباط برقرار می کنید؟

    لطفا راهنماییم کنید فوق العاده فکرم درگیره.


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    تعامل با خانواده

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۲۴) پاسخ های مردم
    • ۱۳۳۳ بازدید
    • سه شنبه ۵ ارديبهشت ۹۶ - ۲۱:۱۰

    خواهرم پدر و مادرم رو به شدت تحت فشار روانی گذاشته

    سلام دوستان

    پسری هستم 30 ساله مجرد از شیراز . خواهری دارم  27 ساله که در خانه بسیار تندخو و بد اخلاق هست و دست به سیاه و سفید نمیزنه و پدر و مادرم رو به شدت تحت فشار روانی گذاشته در حدی که پدرم فشار خون گرفته و مادرم ناراحتی قلبی پیدا کرده.

    در خانه اخلاقش تند و بی ادبانه است و با اینکه سنش داره نزدیک میشه به 30 اجازه نمیده خواستگار بیاد براش و کلا منزوی شده و حتی ناهار و شام رو هم تو اتاق میخوره و جالبه که رشتش هم روانشناسی هست.

    اگر راه حلی دارید ممنون مشم راهنمایی کنید.


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    تعامل با خانواده

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۴۰) پاسخ های مردم
    • ۱۳۴۳ بازدید
    • شنبه ۲ ارديبهشت ۹۶ - ۲۱:۰۰

    گیر دادنای مامانم مجبورم میکنه که تن به ازدواج بدم

    سلام دوستان عزیز
    ببخشید وقتتونو میگیرم . فقط میخوام یکم در دل کنم و شما عزیزان راهنماییم کنین .
    من یه دختر 16 ساله فرزند سوم . یه خواهر و برادر بزرگ تر از خودم دارم . خواهرم ازدواج کرده و یه شهر دیگه است . مشکل من از وقتی شروع شد که داداشم دانشگاه تهران قبول شد و من تنها شدم و دیگه هم صحبتی نداشتم .
    مامان و بابای من یه اخلاق خیلی خاصی دارن . دوست دارم با یه نصیحت من یه دختره فهمیده ، عاقل ، درس خون و همه چی تموم بشم . نمیگم من مشکلی دارم . برعکس هم درسم خوبه هم حجابم هم احترام گذاشتنم . خدایی از رفتار و اخلاقم ناراحت نیستن . ولی در کل مامانم خیلی بهم گیر میدن .
    مثلا :‌تولد دوست ، کتابخونه ، پارک ، اردو و ... نباید بری . یعنی یه جورایی منو محدود کردن . میگن نرو بیرون که دور و زمونه خوب نیست . ولی من بزرگ شدم . یه نوجوان به تفریحم نیاز داره همش که درس و عبادت نمیشه . یه چند وقتی هس یه آقایی بهم اس میداد اول فکر کردم مزاحمه میخواستم بدون اینکه به مامانم بگم ردش کنم بره ولی دیدم نه این خاستگارمه منو تو راه مدرسه دیده و پسندیده .

    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مسائل دختران جوان تعامل با خانواده ازدواج در سن پایین

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۳۹) پاسخ های مردم
    • ۱۷۷۴ بازدید
    • چهارشنبه ۳۰ فروردين ۹۶ - ۲۲:۲۳

    دوست دارم که مادر شوهرم همسرم رو دوست داشته باشه

    سلام خدمت دوستان عزیز

    من با یه آقایی آشنا شدم که تا اینجاش فهمیدم که با مادرش یه مشکلاتی داره . البته خیلی پسر مودب و مهربون و آرومیه ولی کلا فکر میکنم مامانش از اینکه پسرش درباره رفتارهای اشتباهش راهنماییش کنه عصبانی میشه و کلا به اون یکی پسرش علاقه بیشتری داره و رابطه بهتری با اون داره ، البته اینا رو خود این آقایی که دوسش دارم میگه و من هنوز نمیدونم تا چه حد این تبعیض واقعی هست .

    خانواده خیلی محترم و تحصیلکرده و خوبین ولی من میترسم بعدن حتی با متاهل شدنمون به اندازه کافی به همسرم احترام نذارن . به عبارتی دوست دارم که مادر شوهرم همسرم رو دوست داشته باشه و بهش احترام بذاره ، چون علاقه و احترام به همسرم به نوعی علاقه و احترام به من هست و فرقی نداره من یا همسرم یک نفر هستیم .

    من آدم مهربونیم اما همش ناراحتم میگم اگر بعدا مادر شوهرم فقط به اون یکی پسرش و خانوم اون توجه و محبت بکنه و به ما توجه و علاقه نشون نده چی ؟ اگه جاری مو بیشتر دوس داشته باشه چی؟ آخه من دوس دارم مرکز توجه و علاقه مادرشوهرم باشم وگرنه خیلی غصه میخورم .

    کسی تا حالا همچین موردی واسش پیش اومده یا تو اطرافیانتون دیدین؟ که مادری یکی از بچه هاش رو نسبت به بقیه بیشتر دوست داشته باشه و بعد از ازدواج کردن بچه هاش هم این حالتش همچنان ادامه پیدا کنه و به عروس و نوه هم کشیده بشه؟ لطفا راهنماییم کنید .


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    روابط عروس و مادر شوهر

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۲۸) پاسخ های مردم
    • ۹۰۵ بازدید
    • شنبه ۲۶ فروردين ۹۶ - ۲۱:۳۰

    چرا بعضی از آقایون خواهرشون رو بیشتر از همسرشون دوست دارند ؟!

    با عرض سلام خدمت بچه های خانواده برتر

    من یه سوالی دارم که  ذهنمو مشغول کرده ، امیدوارم آقایون جوابش رو بدند. سوال ؛

    چرا آقایون به خواهراشون حتی بیشتر از همسرشون علاقه مندند و احترام میذارن ؟

    اصولا بعضی از آقایون ایرانی اخلاق شون طوریه که خدایی نکرده اگه خانم شون یه مقدار بدگویی یا گله شکایتی از خواهراشون در نزد شون  بکنن ، سریع عصبانی میشن . و همونجا سریع یا میزنند تو دهان همسرشون یا با همسرشون یه قهر بلند مدتی میکنن ، یا همون جا شروع میکنن از خانواده ی همسرشون بد گفتن ، که آره بابای تو هم این طوریه، اخلاق داداشت مزخرفه و...

    و جالب این جاست که به زن بدبخت شون این جور میگند و دیگه پیگیر نیستن ببینن بین زن و خواهراشون چه اتفاقاتی افتاده که میانشون شکرآب شده. یا اصلا کدوم شون مقصر هستن.

    منم یه زنم خیلی برای منم این جور اتفاقات افتاده. اما تو این جور مواقع از همسرم یه انتظاراتی دارم ، مثل همه ی خانم ها. و دوستدارم طرف میانه رو بگیره  و اگه حق با من بود طرف من رو بگیره و حمایت کنه ازم و اگه حق با من نبود آگاهم کنه از اشتباهم ، که نه سیخ بسوزه و نه کباب. نه این که پیاز داغ ماجرا رو زیادتر کنه ، و نمک رو زخم بپاشه .

    اما خب همیشه خلاف اون چیزی که انتظار داشتم رو از همسرم دیدم. یه زن وقتی میاد تو زندگی همسرش خب اینو خیلی خوب میدونه که نمیتونه جای مادر همسرش رو در قلب شوهرش بگیره ، بالاخره مادرشه ، فرق داره ، اما انتظار داره وقتی با لباس سفید عروس میاد خونه ی شوهرش و بهش محبت میکنه بتونه اون اندازه از قلب و مهر و محبت همسرش رو تسخیر کنه که بیشتراز اندازه خواهر شوهراش باشه. یعنی شوهرش زنش رو بیشتر از خواهراش دوست داشته باشه و بیشتر به اون احترام وتوجه بذاره نه خیلی به  خواهراش. در واقع میخواد مقامش در نزد همسرش بیشتر از خواهر های همسرش باشه.

    ولی در واقعیت چیزی که در بیشتر آقایون ایرانی دیده میشه عکس این قضیه است. یعنی اول مادر خودشون ، بعد خواهراشون ، بعد فرزندشون ( اگه دختر باشه ) و در آخر جایی پیدا شد اون وسطا برای خانم شون.

    من خودم یه خانم متاهل هستم و فرزند دختر هم دارم و نه تنها خودم از خیلی از خانم های متاهل پرسیدم و سرانجام به این نتیجه رسیدم.

    ممنون میشم آقایون وبلاگ علت این علاقه ی شدید به خواهراشون رو توضیح بدند؟


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مشورت در شوهرداری تعامل با خانواده

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۶۲) پاسخ های مردم
    • ۲۸۳۵ بازدید
    • جمعه ۲۵ فروردين ۹۶ - ۲۱:۴۴

    بخاطر چشم و هم چشمی های خواهرشوهرم من باید منتظر بمونم!

    سلام
    من در دوران نامزدی هستم، هنوز عقد نکردیم . نامزد من از اقوام دورمون هستن . من مشکلم با خواهر ایشونه که به شدت آدم سوء استفاده گری هست . خانوادش توی گیلان هستن و نامزدم توی مازندران مشغول به کار . نامزد من کارتش رو داده دست خواهرش که هر وقت مادرشون نیاز داشت براش برداره و قسط های نامزدمو پرداخت کنه .
    علاوه بر اینکه هر ماه حقوقش رو میریزه داخل همون کارت، اول نزدیک به سی میلیون توی کارتش بود و از زمانی که به خواهرش داده شده 17 تومن . دامادشون با نامزدم همکاره و حقوقش کمی از نامزدم بالاتره .
    اونا قسطشون زیاده و 500 تومن براشون در ماه میمونه که از چشم و هم چشمی بقیه بچه ی 5 سالشون رو فرستادن کلاس که خرج کلاس اون میشه و تقریبا 100 میمونه براشون . شما حساب کنید با این اوصاف میشه در عرض یک ماه کل دکوراسیون خونه رو نو کرد؟!
    نامزدم گفت هر وقت کم میارن از کارتم برمیداره بعدا که حقوق گرفتن پس میدن... 100 تومن که میمونه رو پس میدن؟! اگه پس میدن پس چجوری قریب به 13 تومن از حسابش کم شده؟ حالا اینا به کنار، نامزدم یه کارت دیگه داره که رمز دوم داره برای شارژ و ... . خواهر و دامادش رمز دوم رو دارن و هر وقت بخوان شارژ میکشن و بسته ی اینترنتی میگیرن . نامزدم در جواب اعتراضم میگه پس میدن... باز با 100 تومن؟! این 100 هزار تومن چقد با برکته مگه؟!
    والا من مامان و خاله های خودم رو میبینم که حاضرن جونشونو برای داداشاشون بدن و خدا رو شاهد میگیرم که دایی های من از مامانم کلی پول گرفتن و پس ندادن!

    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مشورت در شوهرداری تعامل با خانواده

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۱۵) پاسخ های مردم
    • ۱۱۲۰ بازدید
    • چهارشنبه ۲۳ فروردين ۹۶ - ۲۱:۱۵

    برو بالا