خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی و تربیت فرزند

لینک های روزانه آخرین نظرات آخرین مطالب

چطور بفهمم که دختر مورد علاقم مجرده یا متاهل ؟

سلام

پسری با شرایط نسبتا کامل برای ازدواج در اکثریت معیارها. (با اغماض = شرایط کامل ازدواجو دارم )

دو مورد دختر خوب در بین همکلاسی هایم هست که هر دو رو از هر نظر مناسب میبینم. طی تحقیقات اولیه خبر دار شدم که یکی از آنها (که احساس میکنم بیشتر دوستش دارم مثل اینکه قبلا یا نامزد داشته و یا به احتمال بیشتر متاهل بوده است و الان مجرد است) قبلا عقد بوده است، اما در مورد اینکه الان مجرد هست یا متاهل شک دارم.

از طرفی احساسم این رو میگه که به احتمال زیاد مجرد است ( بالاخره در برخورد به عنوان همکلاسی و شم احساساتی مردانه ) و از طرفی نه حلقه ای نه چیزی که مطئنم کنه که متاهل هست را ازش سراغ دارم و کاملا گیج شده ام.

تمام قراین در فضای مجازی و برخورد هایم حاکی این است که مجرد است. البته از اینکه "خبرهای غیر موجه و غیر معتبری" هم شنیده دارم که در حال طلاق اند که البته تقریبا خیلی به آن مطمئن نیستم.

ایشون خیلی دختری هست متدین و اصلا به هیچ پسری محل نمیدند و یه خورده هم انگار شکست خورده یا رنجیده از چیزی به نظر میرسند.

راستش دو بار هم از طریق پیام در فضای مجازی با یک هفته فاصله هم ازشون پرسیدم که شما متاهل هستین؟ اما جواب ندادند.

همچنین اخیرا شدیدا ( به قول مجری فوتبالی ها ) در لاک دفاعی فرو رفته است و جواب پیام های مناسبتی و احوالپرسی ام رو که قبلا میدادند هم نمیده. ( البته پیام هام خونده میشه و بلاک و اینها نشدم )

بنظر شما از اونجایی که ایشون به شدت دختر تو داری هستند و تا اونجا که خبر دارم هیچ نفری سراغ ندارم که اطلاعاتی در مورد وضعیت تاهل ایشون و یا اطلاعات محل زندگی و خانوادگیشون داشته باشند چگونه میتونم و از چه طریقی بفهمم که ایشون متاهل هستند یا نه؟ (تنها مسئله من این هست که نمیدونم که ایشون متاهل هست یا نه؟ )

دانستن این موضوع برای تصمیم در مورد انتخاب از بین این دو دختر برایم حیاتی است. ( چون همونطور که میدونین با توحه به همکلاسی بودن این دو با من و مسائل فرهنگیمون اقدام برای خواستگاری از یکی دختران به منزله عدم توانایی برای خواستگاری از دیگری است )


موضوعات مرتبط :
مشورت در ازدواج آقایان

  • ۴ موافق ۰ مخالف
  • ۲۰ نظر
    • ۱۵۲۱ بازدید
    • دوشنبه ۱۸ مرداد ۹۵ - ۱۷:۰۳

    مشکلات مردان و بی توجهی مردم و مسئولین به برخی از امور مهم

    درود
    مدت هاست  که بر روی حجاب اجباری مانور میدهند . از شبکه های فارسی زبان خارج از کشور تا ایجاد پتیشن در فیس بوک و سایر شبکه های اجتماعی!
    برای من حجاب اجباری باشه یا نباشه مهم نیست. رعایت بکنید نکنید ذره ای برام مهم نیست اما معتقدم مشکل حادی نیست! این یک مثال بود تا به اصل مطلب برسم .
    چرا کسی بر روی سربازی اجباری مانور نمیدهد؟ چرا انقدر که از ان ( حجاب اجباری ) به اصطلاح مشکل صحبت میشه از سربازی اجباری صحبت نمیشه؟
    با وجود تلاش هایی که صورت میگیره برای حذف یا بهبود این قانون اجباری اما باز هم کافی نیست . چرا تو این جامعه همه در رابطه با مشکلات زنان صحبت میکنند و کسی که به مشکلات مردان اشاره نمیکنه؟
    مردانی که به واسطه مهریه های نجومی  که به واسطه علاقه ای که به زنش داشته امضا کرده و حالا باید به دلیل نداشتن بره به زندان!
    چرا کسی از سربازهایی که بی دلیل و ناخواسته کشته شدن حرف نمیزنن ؟ سربازی که به احتمال 90 درصد نمیخواستند برن و رفتن و داغشون به دل مادرش و گردشون موند!
    اما وقتی یک نفر به اصطلاح هنرمند میمیره همه براش عزاداری میکنند . سی سه پل میرند و شمع روشن میکنند و ... .
    در صورتی که کارکرد یک معلم یا یک سرباز از یک خواننده به مراتب بیشتر هست. کارکرد یک پرستار و پزشک از یک هنرمند به مراتب بیشتر هست.
    اما دریغ از توجه! فقط کافی هست بگن فلان هنرمند مشکل مالی داره. همه وای ووی! اما این همه کارگری که دارن میمیرن و سایر اقشار اسیپ پذیر جامعه انگار که نه انگار!
    مثلا چند وقت پیش برنامه خندوانه را دیدم که شاهرخ استخری را دعوت کرده بود. بعد میگفت ماشین ندارم. رامبد جوان گفت که بابا زشته یک ماشین بهش بدین!
    زشت نیست که معلم این کشور با وجود برترین کارکرد یعنی اموزش و پرورش بچه ها از نظر مالی در بالاترین سطح نباشه. زشت نیست شغل دوم داشته باشه. جمعش کنید بابا حالمونا بهم زدین!
    با تشکر
    دکتر بهزاد کریمی. دانشجوی دکترای علوم اجتماعی - بررسی مسایل اجتماعی ایران دانشگاه اصفهان . 26 ساله

    موضوعات مرتبط :
    مسائل اجتماعی روز جامعه

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۷۸ نظر
    • ۱۵۳۶ بازدید
    • دوشنبه ۱۸ مرداد ۹۵ - ۱۶:۵۸

    چرا بعد از رد کردن خواستگار پشیمون میشم ؟

    سلام

    منم مثل اکثر دخترای دیگه که دوست دارن شوهرشون از همه نظر یا بیشتر نظرات پرفکت باشن ، منم دوست دارم شوهرم عالی باشه مطابق معیارام که نمیدونم این توقع خوبه یا زیاده رویه!!!

    حال بحث اصلیم اینه که ؛

    وقتی برام خواستگار میاد حالا بخاطر اینکه همه چیزش مطابق معیارم نیست یا از چهرش خوشم نمیاد یا خانوادش یا اخلاقش .... جواب رد میدم . بعد از جواب رد احساس میکنم هیچ کسی رو ندارم و اعتماد بنفسم میاد پایین تا حدودی،  البته از جوابم منصرف نمیشم .

    ( با توجه به اینکه تازه پا به سن ازدواج گذاشتم خواستگار زیادی ندارم، به عبارتی منو بچه میدونن ) . حالا پرسشم اینه که چرا پشیمون میشم چرا نا امید میشم مگه خودم نبودم که جواب رد دادم دیگه پشیمونیم چیه؟ دو دلی چیه این وسط؟ بعضی وقتا هم میگم چرا رد کردم ؟ راستش با این اوضاع از سرنوشتم هراس دارم . اینم بگم میدونم همه آدما کامل نیستن ولی همیشه دو دلم نکنه بعدی بهتر باشه . نمیدونم بخاطر سنم هست یا واقعا مشکل دارم...

    راهنمایی لطفا

    میخوام خودمو تغییر بدم


    موضوعات مرتبط :
    رد کردن خواستگار

  • ۲ موافق ۲ مخالف
  • ۹ نظر
    • ۱۳۶۱ بازدید
    • دوشنبه ۱۸ مرداد ۹۵ - ۱۶:۴۸

    با وجود بحث های زیادی که داریم، رابطه رو تموم کنیم یا ادامه بدیم ؟

    سلام

    من یک پسر 22 ساله هستم،من خیلی وقت بود از دختر یکی از اقوام دورمون خوشم اومده بود و همین مهر 94 ازش تلفنی خاستگاری کردم و ایشون هم جواب مثبت دادن البته من فعلا شرایط ازدواج ندارم چون دانشجو هستم و سربازی هم مونده و ایشون هم قبول کردن .

    بعد از یک مدت ما تلفنی با هم ارتباطمون رو برای شناخت شروع کردیم و اوایل خوب بود و بحثی نداشتیم ولی اختلافاتمون کم کم شروع شد و اولین اختلافمون سر اینکه خانومم موقعی که بچه دار شدیم نره سرکار چون بالاخره بچه نیاز به مراقبت و مهر مادری داره ولی نامزدم میگفت من میرم سرکار بچه رو هم میذارم مهد .

    سر این موضوع ما چند روزی بحث داشتیم و نامزدم میگفت تو بچه رو بیشتر از من دوست داری و بیشتر به اون اهمیت میده و تا چند روزی این بحث ادامه داشت و ما هر 4 یا 5 روز سر هر چیزی بحث داشتیم.

    نامزدم از همون اول هم همیشه زود قضاوت میکرد و عجول بود و این رفتارش منو عذاب میداد و چیزی نمیگفتم بعد از حدود 6 یا 7 ماه دگه خسته شده بودم از این همه بحث و رفتارای بدش بهش گفتم ازت دلسرد شدم و کلی گریه کرد و با مادرش صحبت کردم  که ما بدرد هم نمیخوریم و ایشون هم گفتن .

    همه چیز درست میشه و روز بعدش من و نامزدم دوباره با هم صحبت کردیم و بهش گفتم ازت سرد شدم و دوباره بحث کردیم و خیلی ناراحت شد که بهش گفتم ازت سرد شدم و بهش گفتم که دگه زنگ نزن و اس هم نده بعد از اون روز 1 هفته گذشت و مادرش بهم زنگ زد گفت که یک زنگی بهش بزن حالش خب نیس.

    وقتی زنگ زدم دوباره بحث کرد باهام که 1 هفته است که کارم شده گریه کردن و خبر منو نگرفتی و گفت این رفتارتو تا اخر عمرم فراموش نمیکنم و من هم بهش گفتم منم حالم خوش نبود نمیتونستم زنگ بزنم و بعد اون ماجرا ما هربار که بحث داشتیم بحثای قبلیمونو میاورد وسط .

    من بهش گفتم که دگه تحمل شنیدن بحث های قبلا رو ندارم و بهم گفت که تو حالا حالاها باید تاوان پس بدی بعد منم به این نتیجه رسیدم که دگه رابطمون فایده نداره چون خیییلی بحث داریم و البته اون هم به همین نتیجه رسیده .

    حالا به نظر شما تموم کردن ما کار درستیه یا باید ادامه بدیم؟؟


    موضوعات مرتبط :
    مشورت در ازدواج خانم ها

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۹ نظر
    • ۱۰۴۹ بازدید
    • دوشنبه ۱۸ مرداد ۹۵ - ۱۶:۳۳

    احساس سوزش و درد در ابتدای رابطه جنسی

    سلام
    من سوالی در مورد سوزش هنگام رابطه ی نزدیکی داشتم . مشکل اینه که در هر بار دخول اول کمی سوزش و کمی هم همراه با درد هست اما بعد چند ثانیه خب میشه. بعد دوباره با در روزهای بعد با شروع دوباره دخول همین مشکل اینجاد میشه؟

    اینکه هنگام رابطه ی اولمون اصلا همسرم خونی مشاهده نکرده. در واقع نمی دونم من پرده دارم یا نه ؟ علت این همه سوزش  و درد اولیه رابطه چیه؟ دکتر باید مراجعه کنم؟ دکتر زنان و زایمان خوب می شناسید؟
    ممنون میشم پاسخگو باشید.


    موضوعات مرتبط :
    مسائل زناشویی خانم ها در مورد رابطه جنسی

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • ۸ نظر
    • ۲۳۷۵ بازدید
    • دوشنبه ۱۸ مرداد ۹۵ - ۱۶:۲۱

    رفتار پسری که ظاهر بهم علاقه داشت ، بعد از ازدواجم تغییر نکرده

    سلام

    من یه خانم ۲۵ ساله و شاغل هستم و ۳ ساله که ازدواج کردم قبل از ازدواج متوجه علاقه ی یکی از همکارام نسبت به خودم شدم ولی معمولا بخاطر ظاهر و قیافه ام موقعیتهای این چنینی زیاد داشتم چیز عجیبی برام نبود و همیشه دنبال ازدواج عاقلانه بودم.

    شناخت جزیی از این اقا داشتم و هیچ ویژگی ممتازی نسبت به خواستگارای دیگه ام نداشت مهمتر اینکه اصلا پا پیش نذاشت.چند ماه بعد من با کسی که از نظر موقعیت مالی و اجتماعی و ظاهری و اخلاقی ایده ال بود ازدواج کردم.الان واقعا احساس خوشبختی میکنم.

    هیچ نقصی تو زندگی من نیست و با شوهرم مثل دو دوست هستیم.تنها مساله ای که هست اینه که در تمام این مدت رفتارای اون پسر نسبت به من عوض نشده. محل کارمون جداس ولی هرجا باشم به نحوی هماهنگ میکنه تا اونم اونجا باشه. نگاهش، رفتارش، بی تابیش و هواداری های عجیب و غریبش نگرانم میکنه.

    چیزی نمیگه تا روشنش کنم که موقعیت من الان خیلی فرق میکنه و درست نیس با یه خانوم متاهل همچین رفتاری بشه. میترسم چیزی بگم و جوری رفتار کنه که انگار من دچار سوءتفاهمم.

    البته با رفتارم بهش میفهمونم که خوشم نمیاد از این رفتارش و میدونم که خودشم متوجهه. دیگه کم کم نگران میشم که نکنه داره به ذهنم نفوذ میکنه. بعضی شبا خواب میبینم که هر دفعه یه جوری داره منو از شوهرم جدا میکنه.

    حتی فکرشم باعث میشه عذاب وجدان بگیرم که دارم به شوهرم خیانت میکنم. همش سعی میکنم رو ذهنم مسلط باشم.سر نماز همش دعا میکنم که این ادم از زندگی من پاک بشه میترسم پام بلغزه و خطایی ازم سر بزنه.

    نمیدونم چیکار کنم. شما جای من باشین چیکار میکنین؟


    موضوعات مرتبط :
    مشورت در شوهرداری

  • ۰ موافق ۲ مخالف
  • ۳۱ نظر
    • ۱۰۹۱ بازدید
    • دوشنبه ۱۸ مرداد ۹۵ - ۱۶:۱۸

    برو بالا