خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی و تربیت فرزند

۴۲ مطلب با موضوع «دوستی به قصد ازدواج» ثبت شده است

یه راهکار مناسب بدید تا از بلاتکلیفی در بیام

با عرض سلام خدمت اعضای  محترم سایت خانواده برتر
من خودم از اعضای اینجا هستم از همون اوایل که اینجا بر پا شد.
مشکلی که من دارم از این قراره.. با اقایی سه سال پیش به قصد ازدواج اشنا شدیم. خب ماه اول خیلی خوب و عالی بود و همه جوره مورد پسند هم بودیم و از هم خیلی خوشمون میامد.

اما بعد از اون دیگه مشکلات ما شروع شد اینکه اقا اظهار داشتند که هنوز وضعیت کار و سربازی و درسشون مشخص نیست بهتره که فعلا ازدواج نکنن. خب به هر ترتیب این ارتباط به مدت چند ماهی قطع شد که تو اون مدت من خیلی دلم پیششون گیر کرده بود و همه جوره قبولش داشتم حتی حاضر بودم بخاطرش چند سال صبر کنم اما در صورتی میتونستم صبر کنم که حداقل خانواده ها در جریان باشن و حداقل یه خاستگاری ساده انجام میشد.

به همین خاطر ترجیح دادم در ارتباط نباشم. تا اینکه سال نو شد و ایشون دوباره به من زنگ زدن و با هم حرف زدیم و قرار شد همو ببینیم..

خوب منم چون دوسش داشتم بعد مدتی راضی شدم که ببینمشون شاید گره کار باز میشد. تا اینکه ایشون بهم پیشنهاد دادن تا مدتی همینطور با هم دوست بمونیم تا شرایط ازدواجشون مهیا بشه.

دیگه بماند که به چه سختی راضی به دوستی شدم و دوستی ما هم در حد صحبت و چند ماهی یه بار همو دیدن بود تو این چند ساله. اما من همیشه به فکر ازدواج با ایشون بودم و هستم .

ولی تا بحال هیچ عکس العمل قابل قبولی از ایشون ندیدم و الان هم واقعا نمیدونم باید چیکار کنم تا ایشون راغب به ازدواج بشن. و همین حضور آقا هم یکی از علت های بزرگی هست که دوست ندارم فرد جدیدی وارد زندگیم بشه و ایشون از همه لحاظ واسه من ایده ال هستند و الان هم شرایطشون به نسبت قبل بهتر شده.

اما از شما دوستان عزیز و مخصوصا با تجربه ها خواستار یه راهکار مناسب هستم تا از این بلاتکلیفی در بیام که واقعا چیکار کنم؟؟
در ضمن من 28 ساله و ایشون 29 ساله هستن.


موضوعات مرتبط :
مشورت در ازدواج خانم ها دوستی به قصد ازدواج

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۰ نظر
    • ۷۱۱ بازدید
    • چهارشنبه ۴ شهریور ۹۴ - ۲۲:۱۰

    ازدواج کردم ولی هنوز تو فکر دوست پسرمم

    سلام
    قصه من قصه ی خیانت هست خواهش میکنم با تعصب جواب ندید
    من سالها قبل از اینکه ازدواج کنم با پسری دوست بودم عاشقانه میخواستمش ولی نشد و رفت و من سالها گریه کردم و همیشه در عالم خیالم باهاش حرف میزدم .

    وقتی ازدواج کردم شوهرم یه مرد خیلی مهربان و دست و دلبازی هست و هیچ چیز برای من کم نذاشته ولی من هنوز تو فکر دوست پسرمم که سالها از این ماجرا گذشته من وقتی با شوهرم نزدیکی دارم دوست پسرم رو مجسم میکنم  و یا وقتی هر رابطه عاطفی دیگه دارم احساس میکنم اون هست 

    خیلی وقت ها میرم همون جایی که همیشه با دوست پسرم مینشستیم و ساعتها خیره میشم شاید برگرده .
    من بیشتر وقت ها بدون اینکه شوهرم بفهمه با ماشین خودم میرم تو بیابونهای اطراف شهر و اینقدر با صدای بلند گریه میکنم و اینقدر خودمو نفرین میکنم  تا اینکه بی حال میافتم رو زمین.

    شوهرم اصلا خبر نداره من زمانی که باردار بودم به خاطر فشار عصبی که داشتم بچه ام هم الان 3 سالشه ولی تا ناراحت میشه اینقدر میزنه تو سر خودش. شوهرم میگه نمیدونم بچمون چرا اینجوری هست ولی من تو این سالها هبچ وقت به روی خودم نیاوردم.
    نمیدونم  من دنیا و آخرتم رو با هم از دست دادم شوهرم از هبچ محبتی دریغ نمیکنه ولی من دلم هنوز پیش دوست پسرم گیره.
    دوست پسرم هم مادرش مانع شد و نذاشت که به هم برسیم . الان خیانتی که میکنم روز به روز زندگیم رو بدتر میکنه


    موضوعات مرتبط :
    مشورت در شوهرداری دوستی به قصد ازدواج

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۸۲ نظر
    • ۴۳۹۸ بازدید
    • شنبه ۳۱ مرداد ۹۴ - ۲۲:۵۵

    حس میکنم پای یکی دیگه ای در میون باشه

    سلام

    با دختری 8 ماهی میشه دوستم و من وقتی فهمیدم که دارم عاشقش میشم رابطمون جدی کردم یعنی به خانواده گفتم که حتی با آبجیمم صحبت کرد دختره و چند هفته پیش یک مشکلی پیش اومد و عوض شده بود سر مسائل کوچیک بیخودی قهر میکرد و همش میگفت که برای حرفم ارزش نداری و بیرون رفتنمو همش چک میکرد .

    میگفتم کار دارم یک ساعت دیگه اس میدم میگفت کجا میخوای بری و اگه با دوستت کار داری بهش زنگ بزن و از این حرف ها و همش بهونه میاره و بعضی موقع ها بهم میگه دوست ندارم بری بیرون نرو بمون خونه و یک چیزی ، از هم دور هستیم یعنی دختره شهر دیگه ای و دیگه مثل اول آشناییمون نیست .

    عوض شده و حس میکنم پای یکی دیگه ای در میون باشه که اینقدر بهونه میاره و نمیدونم باید چکار کنم و خیلی دوستش دارم و یادم رفت که بگم وقتی رابطمون جدی شد و به خانوادم گفتم و دختره هم گفت منم گفتم و بهش میگفتم مامانم میخواد با مادرت صحبت کنه همش بهونه میاورد و الانم که کارش شده این همه بهونه میاره .

    اگه میشه راهنماییم کنید


    موضوعات مرتبط :
    مشورت در ازدواج آقایان دوستی به قصد ازدواج

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۰ نظر
    • ۶۴۰ بازدید
    • يكشنبه ۴ مرداد ۹۴ - ۲۱:۱۹

    برای خودم متاسفم عجب خنگی بودم ؟

    سلام دوستان من 20 سالمه
    با یه پسری دوستم حدود یکسال هست. اوایل اون خیلی عاشقم بود ولی من دوسش نداشتم و بهش خیانت میکردم. دوست پسرم تحمل کرد خیانت منو. خیلی عذاب کشید تا اینکه بعد گذشت یه مدت من به خودم اومدم و واقعا عاشقش شدم. هر دومون عشق پاکی داشتیم قرار ازدواج با هم گذاشتیم.

    دوست پسرم نه کار داره نه پول نه ماشین نه سربازی نه هیچ چیز دیگه ولی عشق ما اونقد قوی بود من همه اینا رو پذیرفتم. اونم گفت اگه منو میخوای صب کن تا شرایطم خوب شه ازدواج کنیم منم همه خواستگارامو بخاطرش رد کردم اونم چه خواستگارایی که حتی بخاطرش با مامانم دعوام شد.

    واقعا به هم اعتماد داشتیم و عاشق هم بودیم خیلی خاطره های خوبی با هم داشتیم تا اینکه این اواخر یعنی 1 ماه پیش تا الان من احساس میکردم نسبت به من سرد شده بهش گفتم ولی قبول نمیکرد و میگفت تو عشق منی جز تو کسی نمیتونه تو قلب من باش و...

    ولی خب من احساس میکردم سرد بودنشو . بعدش دو روز پیش یعنی 17 تیر 94 اس دادم گفتم سرد شدی احساس میکنم بهم خیانت میکنی نمیدونم یعنی یکی رفته تو جلدت یا جادوت کردن منو نمیبینی بهم اس داد میدونی شرایط خونوادمو ( خونوادش که خونشونو فروخته بودن پول کم آورده بودن برا خرید خونه جدید واسه همین یه مدت بود تو خونه دایی و مامان بزرگش میموند ) .

    میدونی که اعصابم خرابه حوصله هیچی رو ندارم یا تحملم کن یا خود دانی. منم گفتم واقعا متاسفم تو باید منو مرحم دردات بدونی باهام درد و دل کنی باهام حرف بزنی حالت خوبه شه شاد شی نه که بی حوصلگیاتو بیاری برا من.

    تو باید برای داشتن من با دنیا بجنگی نه که بگی یا تحمل کن یا خود دانی. بعدش شب بود دیگ جواب اسمو نداد فکر کردم خوابیده صبح اس دادم جایی تو قلبت برا من نیس خداحافظ ولی الان 2 روز رد شده باز جواب نداده.

    سوالم اینه یعنی بهم خیانت کرده؟ چی شده؟ من کاره بدی کردم؟
    من تصمیم گرفتم دیگ بیخیالش بشم من بخاطرش یکسال عمرمو هدر دادم از چه خواستگارایی گذشتم ولی ارزش نداره من حتی حاضر بودم با بی پولیش بسازم و رو همه خواسته هام و آرزو هام خط بکشم واقعا برای خودم متاسفم عجب خنگی بودم.
    نظرتون چیه دوستان عزیز؟


    موضوعات مرتبط :
    مشورت در ازدواج خانم ها دوستی به قصد ازدواج

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۲۶ نظر
    • ۱۰۲۳ بازدید
    • يكشنبه ۲۱ تیر ۹۴ - ۲۲:۱۰

    با پسری آشنا شدم که 5 سال از من کوچیکتره

     سلام

    من یه دختر 32 ساله ام که به اوایل به دلیل ادامه تحصیل و بعد بخاطر سختگیری بیش از حد خانوادم تا کنون ازدواج نکرده بودم. در حالیکه خودم زیاد سختگیر نبودم مشکلم خجالتی بودن و احترام بیش ازحد به نظرات خانوادم است.
    به تازگی با پسری آشنا شدم که 5 سال از من کوچیکتره . البته من از نظر ظاهری سنم کمتر نشون میده. ایشون تحصیلاتش از من کمتره. دیپلمه ولی از نظر عقاید و افکار خیلی بمن نزدیکه. بهم علاقمند شدیم و از من خاستگاری کرده. با اینکه خیلی مایلم به ازدواج با ایشون ولی بخاطر اختلاف سنی خیلی نگرانم. از طرفی هم دیگه نمیخوام خودمو بیشتر از این اسیر سختگیری های خانوادم کنم. لطفا منو راهنمایی کنید. ممنون میشم


    موضوعات مرتبط :
    دوستی به قصد ازدواج

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۷ نظر
    • ۱۳۹۱ بازدید
    • يكشنبه ۳۱ خرداد ۹۴ - ۲۰:۴۹

    نمیخوام منتظرش بمونم

    سلام

    من یه دختر 21 ساله ام چند ماهی با یه آقا پسر با قصد ازدواج بودم! چند روز پیش قرار گذاشتیم که 20 روز بدون خبر گرفتن از هم باشیم به کارایی که تو این مدت کردیم فکر کنیم! (بیشتر خواست خودش بود ولی خب منم دوس داشتم تنها باشم یه مدتی رو )

    امروز 1 هفته از این قرارمون گذشت که اس داد که فکراشو کرده و دیگه رابطه دوستی رو نمیخواد !!

    گفت که گاهی از حال هم خبر بگیریم و ... ولی من ازدواج نکنم و منتظرش بمونم تا شرایطش جور شه ( قبلا گفته بود دو سال باید دوست باشیم )

    حالا من با وجود علاقه ای که بهش دارم این تصمیمش با عقلم جور در نمیاد و نمیخوام منتظرش بمونم. میخوام اگه موردی پیش اومد بهش فکر کنم چون حرفای اون آقا مبهمه! یعنی چی دوست نیستیم ولی از هم جدا هم نشدیم آخه؟؟

    شما جای من بودین چیکار میکردین؟؟

    من میخوام دیگه بهش فکر نکنم و تمرکزمو بزارم رو درسا و کارام !!

    کلا دیگه نمیخوام هیچ پسری رو راه بدم تو زندگیم مگر اینکه اومده باشه خواستگاریم! دوستان چیکار کنم فکرش از سرم بره؟؟؟ یه وقتایی هست که آدم داغون میشه از بس که تنهاس منم از این وقتا زیاده تو زندگیم بوده . یعنی خیلی دلم میگیره. اینجور موقع ها چیکار کنم؟؟؟


    موضوعات مرتبط :
    مشورت در ازدواج خانم ها دوستی به قصد ازدواج

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • ۲۴ نظر
    • ۱۰۳۰ بازدید
    • سه شنبه ۱ ارديبهشت ۹۴ - ۱۹:۵۵

    دختره ول کن نیست میگه تو مال منی

    سلام

    من 19 سالمه با یه دختر نزدیک به 9 ماه دوست بودم اولش برا ازدواج میخواستمش بعدش فهمیدم به درد هم نمیخوریم. هیچ گونه تماسی هم نداشتیم.

    حالا دختره ول کن نیست میگه تو مال منی و از این جور حرفا هر چی دلیل هم براش میارم به درد هم نمیخوریم حالیش نمیشه.

    الانم میخوام باهاش قطع رابطه کنم همش میاد تو ذهنم دلم براش تنگ میشه. چیکار کنم دلم براش تنگ نشه؟ مثل قبل راحت شم؟


    موضوعات مرتبط :
    دوستی به قصد ازدواج

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۰ نظر
    • ۲۹۹۳ بازدید
    • سه شنبه ۲۱ بهمن ۹۳ - ۲۲:۵۹

    میزان صمیمیت بین دختر و پسری که قصد ازدواج دارند

    سلام دوستان

    یه سوالی دارم

    می خوام بدونم وقتی دو نفر یعنی دختر و پسر با هم دوست می شن به قصد آشنایی و بعد ازدواج , این دو نفر باید چقد با هم صمیمیت داشته باشن ؟ یعنی چه جوری با هم رفتار کنند؟

    اگه دستای همو بگیرن بد میشه؟ جدای از مسایل شرعی که گناهه ولی اگه بهم دست بزنن البته نه از اون بداش در حد عادی و معمولی , مثلأ اگه پسره واسه دختره گردنبند بگیره و خودش اونو بندازه گردن دختره , کلأ دوست دارم همه نظراتشونو بگن, چون الان دیگه همه ( بعضی ها ) همینطورین


    موضوعات مرتبط :
    دوستی به قصد ازدواج

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۴ نظر
    • ۲۹۲۸ بازدید
    • يكشنبه ۱۴ دی ۹۳ - ۰۹:۴۶

    بعد از هر بار بهم زدن چند وقت بعدش زنگ میزنه

    سلام من 19 سالمه امسال تابستون بعد از کنکور برای سرگرمی چت میکردم که با یه پسر اشنا شدم قبل از دوستی بهش گفتم فقط به قصد ازدواج دوس میشم اونم قبول کرد الان سه چهار ماهی میشه دوستیم چند بار باهاش کات کردم چون به این نتیجه رسیدم که ازدواجی که قبلش دوستی باشه بدرد نمیخوره ولی دس از سرم بر نمیداره بعد از هر بار بهم زدن چن وقت بعدش زنگ میزنه .

    مخصوصا از وقتی که قرار حضوری گذاشتیم دیگه بدتر شده و میگه میخوامت و دوست دارم منم یه جورایی دوسش دارم و قرار ازدواج کنیم و مطمئنم که اونم قصدش ازداوجه چون اهل نماز و روزه و خداست مث من اولین بارشه که دوست میشه با کسی بعد از صفر قراره بیاد خواستگاری.

     ترسم اینکه ما در مورد مسائل جنسیمون در آینده حرف زدیم اما سکس تلی نه اصلا اهلش نیستیم در مورد مسائل جنسی تو سایت خوندم دلم لرزید میگم ما که تموم حرفامونو قبل عقل زدیم مشکلی برامون پیش میاد اخه همه میگن خجالت و و.. اما ما عادی شدیم جون میگه میخوام بعد عقد خجالت نکشی ایا اشتباه کردم کمک کنید 


    موضوعات مرتبط :
    دوستی به قصد ازدواج

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۴ نظر
    • ۱۶۵۴ بازدید
    • چهارشنبه ۲۸ آبان ۹۳ - ۱۵:۲۹

    وضعم بهتر شه تا دو سال دیگه میام خواستگاری

    سلام من 19 سالمه از اویل تیر واس سرگرمی شروع کردم به چت کردن.

    اونجا بای پسر اشنا شدم اهل شمال ایرانه همسنیم تلی حرف میزنیم من عکسشو دیدم اما اون ندیده منو از همون اول بهم گفت تا اخرش بریم گفتم تا کجا گفت اگه ازهم خوشمون اومد ازدواج کنیم من گفتم تا ببینیم چی میشه.

     الان چهار ماه تلی حرف می زنیم شدیدا اصرار داره به خواستگارام جواب ندم میاد خواستگاری میگه وضعم بهتر شه تا دو سال میام میگم دروغ میگی میگه اگه بخوای الان میام تو رو به من میدن .

    نمیدونم چکار کنم بارها خواستم تموم کنم اما نمیزاره ولم نمیکنه چند بار تلی ارضاش کردم گاهی بخودم میگم به این دلیل منو میخواد وقتی بهش گفتم گفت اگه تو بگی نه دیگه نمیخوام خودشم ثابت کرده که من نه بگم اونم دیگه نمیخواد اما میگم اگرم قصدش جدی باشه امکان داره بعد ازدواج بهم شک کنه بگه تو دختر خوبی نبودی و .... .

    نمیدونم چکار کنم نظر شما چیه قصدش چیه ؟


    موضوعات مرتبط :
    دوستی به قصد ازدواج

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۴ نظر
    • ۱۹۴۸ بازدید
    • جمعه ۲۵ مهر ۹۳ - ۱۱:۲۳

    برو بالا