خانواده برتر

انتخاب همسر، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی و تربیت فرزند



۶۴ مطلب با موضوع «مطالب کاربران» ثبت شده است

معرفی کتاب اگر خواستگار نیاید ...

سلام

در این پست قصد معرفی کتابی رو دارم که برای خودم مفید بود و خوندنش رو به شما هم توصیه میکنم :

اگر خواستگار نیاید ; راهکار هایی کلیدی در رفع نگرانی های خواستگاری ویژه ی دختران همیشه بهار, نوشته ی حسن سهرابی , انتشارات حدیث راه عشق.

کتاب اگر چه حدود 200 صفحه است اما در قطع A5 . نگارش کتاب در 4 فصل و به صورت بیان نکته هستش, در مجموع 160 نکته .

در پیشگفتار با بررسی آمار و ارقام مربوط به جمعیت و درصد ازدواج و طلاق و ... مسائل و مشکلات ازدواج بچه های دهه 60 مطرح شده .

فصل دوم با عنوان " ویروس های زندگی دختری که خواستگار ندارد " در چند بخش نکاتی رو عنوان میکنه ; ضعف های شخصیتی , عدم ورزش و آراستگی مناسب, سخت گیری, بدخلقی, توهم حیا و رفتار های ضد مرد, ترس از جدایی از خانواده , منفی بافی و بدبینی به ازدواج و مردان, اضطراب از آینده و دوستی با پسران قبل از ازدواج

فصل سوم در مورد مین های عاطفی هستش; مردان شکارچی , طنازی, ترس از تنهایی, مسائل جنسی, ناامیدی از خدا و عدم مدیریت زمان و تعارض های تصمیم گیری و بالاخره فصل آخر تحت عنوان دختر توانگر , که خلاصه ای از مطالبش رو در ادامه آوردم
..........................................................................................

موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها , مطالب کاربران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۰۴۵
    • پنجشنبه ۱۹ فروردين ۹۵ - ۲۱:۵۱

    از سینه و باسن خوش فرمت، تنها مشتی گل و خاک باقی می ماند

    سلام
    زنی با چهره و اندام کاملا معمولی در کنار همسرش زندگی می کرد. شوهرش با دیدن زنان و دختران برهنه و نیمه برهنه و بد حجاب در کوچه و خیابان و شبکه های اجتماعی از او ناراضی شده بود.
    زنی جوان با چهره ای زیبا و اندامی جذاب با پوشش باز مانند در خیابان جولان می داد. باد غروری به غبغب داشت .گمان می کرد چون زیبا است تخم دو زرده کرده و لیاقت و عرضه ی خودش بوده. از یادش رفته بود که زیباییش فقط و فقط نعمتی از جانب خداست.
    زن جوان و زیبا با پوششی باز یکی از همان زن هایی بود که زندگی زن های معمولی را بهم ریخته بود. اما زن زیبا یادش رفته بود دست بالای دست بسیار است.
    زن زیبا یادش رفته بود میلیون ها دختر زیبا تر از او وجود دارند. یادش رفته بود که زمانی 60 ساله شود این امکان وجود دارد که شوهرش او را مثل اسکناس به سه دختر جوان و زیبا تبدیل کند.
    آهای خانم های زیبای مغرور شده به زیبایی . همان که روزی زیبایی را به شما داد برایش کاری ندارد آن را به اشارتی از شما بگیرد.
    به چه مغرور شده ای ؟!!!
    به زیبایی ای که حتی جز کوچکی از آن هنر خودت نبوده .
    کار تو به همان میزان مضحک است که شخصی با پول دیگری پز بدهد.
    تو با هنر دست خدا که مال تو نیست پز می دهی .
    هنر خدا که از تو نیست که برایش باد به غبغب انداخته ای و جولان می دهی.
    این  فتنه و برگه ی امتحان توست.خدا می خواست بداند که تو چقدر شعور داری؟
    می خواست بداند آیا زیبایی ات را وسیله ای برای آتش افکنی در زندگی زن ها و دختر های معمولی یا حتی زشت می کنی ؟
    می خواست بداند چند دختر و چند زن بخاطر تو از زیبایی ای که خدا به آنان داده شاکی می شوند؟
    می خواست بداند دل چند نفر را می شکنی؟
    امروزت را نبین که زیبایی .گول جوانی را نخور.فردا عجوزه ای خواهی شد .
    و پس فردا در مشتی خاک خواهی خفت.
    آیا یوسف ماند که تو بمانی؟
    پس فردا خوراک موریانه ها خواهی شد.
    همین جسم زیبایت اگر بمیری و چند روزی روی زمین بماند متعفن خواهد شد و حتی عزیزانت از دست زدن به تو کراهت دارند.
    از سینه و باسن خوش فرمت تنها مشتی گل و خاک بی ارزش باقی می ماند.
    ولله بسیار زیبا رویان در خاک خفته اند و چیزی از جسمشان نمانده است.
    در صحرای محشر همه حاضر خواهیم شد.
    آن روز حساب همه با کرام و الکاتبین است.
    و انسان بسیار جاهل است.
    موضوعات مرتبط: مسائل اعتقادی , مطالب کاربران ,

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • ۱۳۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۶۹۲
    • چهارشنبه ۱۸ فروردين ۹۵ - ۱۶:۱۸

    در جامعه ما بکارت دختر برای ازدواج رسمی ماندگار است

    با سلام
    درباره بحث برگه سلامت دختر خانمهای عزیز باید بگم:
    اولا خودتون قبول دارید که در ازدواج خانواده هر دو طرف خیلی خیلی مهم هستند... پس مثلا اگر برای خانواده بنده باکره بودن عروسشان مهم است پس حتماً باید این کار انجام شود مثل محل و زمان برگزاری جشن عروسی که باید مورد قبول هر دو طرف باشد.
    دوما شما میدونید که روش کسب اعتماد برای هرکسی متفاوت است.. یکی تحقیق میکند، یکی آشنایی نزدیک و بیرون رفتن با اجازه خانواده ها را قبول دارد، یکی هم بوسیله باکره بودن به طرفش اعتماد میکند
    حالا اگر کسی بگوید که پس گذشته پسر چطور مشخص میشود باید گفت تفاوت در ساختار جسمی کار خداست و دلیل ارزشمند بودن باکرگی این است که کسی که باکره نباشد ممکن است حامله هم شده باشد و سقط کرده باشد چون بدون معاینه هیچ جوره معلوم نمیشود...
    و از نظر علم پزشکی ممکن است برای حاملگی آن خانم انواع و اقسام مشکلات و حتی نازایی بوجود بیاید...حال تکلیف مردی که نمیتواند بخاطر گذشته همسرش ف بچه دار شود این وسط چیست؟
    پسر و دختری که با چشم بسته بر روی این مسائل مهم ازدواج میکنند مطمئناً در آینده افسوس خواهند خورد .
    بعضی اوقات کار به لج و لجبازی کشیده میشود که آن هم راهی دارد...دختر میتواند از پسر تقاضای سوءپیشینه کند یا انواع آزمایشات اعتیاد شامل اوپیوم و آمفتامین و غیره را با هزینه ای دیگر درخواست کند...
    در ازدواج شباهت ها مهمترند پس پسری که بکارت برایش مهم است نباید فکر ازدواج با دختری که بکارت برایش مهم نیست را حتی در دلش راه دهد .
    ازدواج مجموعه ای از رسومات است و در جامعه ما نیز این بکارت رسمی ماندگار است و هر چقدر شما و بقیه زور بزنید عوض نخواهد شد
    ممنون و موفق باشید
    موضوعات مرتبط: مطالب کاربران ,

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۴۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۱۳۵
    • سه شنبه ۱۷ فروردين ۹۵ - ۱۸:۴۳

    برخی خانم ها میگن پسر 10 ساله چیزی نمی فهمه !!!

    سلام
    "چشم ها رو باید شست، جور دیگر باید دید"
    وقتی خانوم ها می گن بچه 10 ساله چیزی نمی فهمه من تعجبی نمی کنم چون زیاد دیدم که مثلا یه خانومی می یاد می گه اگر من آرایش کنم و با ساپورت برم بیرون، یکی منو ببینه تحریک می شه یا نه. خوب این خانوم نگرشش اینه که همه مثل خودش دارن به دنیا نگاه می کنن. آخرش هم می یاد می گه. وا! آقایون چرا اینطورین!

    اخه بچه 10 ساله اونم تو این دور و زمونه که دیگه بچه حساب نمی شه. برید اخبارها رو بخونید که بچه 12 ساله پدر شده  اونم تو همین ایران نه جای دیگه

    یه دختر بچه ای وارد مجلس شد. یکی بوسش می کرد، یکی بغلش می کرد و ... تا اینکه نوبت یکی از ائمه ما (یادم نیست) شد، ایشون پرسیدن این دختر خانوم چند سالشونه؟ گفتند 5 ساله هستن و ایشون هم بغلشون نکردن

    شیخ جعفر مجتهدی می گفت ما وقتی خیلی کوچیک بودیم (منظورشون حدودای 3-4 سالگی) مادرم اینا منو می بردن حموم زنونه و من الان که 80 سالم شده هنوز یادمه.

    باور کنید خود بنده هم چیزایی خواسته یا ناخواسته تو ذهنم مونده از دوران کودکی که اگر بگم اون خانوم ها هم تعجب می کنن. هر چند که خودم هم 3-4 ساله بودم!

    موضوعات مرتبط: تربیت جنسی پسران , مطالب کاربران ,

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • ۲۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۶۵۷
    • پنجشنبه ۱۲ فروردين ۹۵ - ۱۵:۲۲

    یه جایی خوندم زنا یا گلن یا درخت!

    سلام

    اگر گل باشند حساسند و ظریف باغبون باید خیلی مراقب گلش باشه عوضش هی از بوی خوبش سرمست بشه و بخاظر زیباییش به خودش بباله؛ اگر درخت باشه محکمه خودش تکیه گاهه میشه قرص و مطمئن بشینی و نگاش کنی که چطور از پس همه مشکلات برمیاد.

    من فکر میکنم درختا برخلاف گلا لطیف ترن اونقدری که شاخه هاشون رو بی دریغ به گنجشکا میبخشن تا زندگی کنند و روزگار بگذرونند، من فکر میکنم درختا بیشتر نیاز به توجه و مهربونی باغبون دارند وگرنه میشکنند شاید با شیطنت بچه گانه یه دختر و پسری که میان اسمشون رو حک میکنند روی تنه ش تا بمونه برای همیشه نشنکنند ولی حتمن از بی مهری و هرس نشدن توسط باغبون برگاشون زرد میشه و تنهایی به دل کوچیکشون فشار میاره و یه روزی یه جایی بی صدا خم میشن اونوقته که همه میگند درخت هرچی پربارتر افتاده تر! ولی نمیدونند درخت طفلکی چه زجری میکشه بابت این افتاده حالی...

    زنای زیادی رو دیدم که گل بودن قشنگ و بی خار به گل بودنشون افتخار میکردند به انجام بی دریغ وظایف دختری؛ همسری؛ مادری...ولی همیشه همین موندند هیچوقت جدی گرفته نشدن یه موقع پیشی ملوس بودن و گاهیم ضعیف و ناقص العقل!

    ولی به تعداد انگشت دستم زنایی رو دیدم که درختن؛ محکم و ریشه دار... هیچوقت به ناملایمات تن نمیدند ولی به همون نسبت نیاز به توجه و محبت دارند اما همیشه سعی میکنند خودشون رو بی نیاز نشون بدن...

    نمبگم گل بودن بده هر کی یه طور دوست داره اما من دوست دارم درخت باشم، قوی و قابل اعتماد ولی از درون من یه گل نیازمند توجه میمونم!

    روز زن رو به همه زنان سرزمینم تبریک میگم:)

    " بهار نارنج "

    موضوعات مرتبط: مسائل متفرقه , مطالب کاربران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۵۸
    • چهارشنبه ۱۱ فروردين ۹۵ - ۱۷:۰۴

    حضرت فاطمه (س) ، الگویی برای یک زندگی بهتر (۱)

    سلام

    السلام علیک یا فاطمه الزهرا

    این روزها عاشقان نور و هدایت عزادار بانویی هستند که زندگی کوتاهشان سراسر درس است برای  همه ی انسانهای پاک طینت با هر آیین و قومیتی! فاطمه ی زهرا سلام الله علیها فقط برای ما مسلمانان نیست! ایشان مانند پدر بزرگوارشان ، مانند همسر عظیم شانشان میتوانند بهترین الگو برای بهتر شدن کیفیت زندگی مدرنیته امروز باشد. حضرت فرمولهایی را به ما یاد می دهند که با بکار بردن آن ها زندگی دارای معنا میشود و مطابق با فطرت پاک بشری پیش میرود.

    به لطف  خدای منان اگر توفیقی باشد به بعضی موارد اشاره میکنیم که انشالله  ذخیره ی اخرت همه ی ما باشد.

    1_نشان دادن محبت عمیقشان با پذیرش نقشهای مختلف

    الف ) حضرت زهرا قبل از ازدواج
    در سال دهم بعثت پیامبر اکرم دو یاور بزرگ خودرا ازدست میدهند .یکی ابوطالب عموی بزرگوارشان و دیگری همسر وفادارشان حضرت خدیجه سلام الله علیها. این مصیبت انقدر سنگین است که ایشان ان سال را ، عام الحزن(۱) نامیدند. حضرت زهرای خردسال که سخت به مادر نیاز دا رد ،می داند الان وقت اندوه و ماتم نیست و به جای تازه کردن زخم دل پدر ، مرحمی میشود بر دردهای ایشان! او مانند یک مادر تمام قد از پدرش حمایت میکند و چتر محبت را سایه سار پدر میکند تا جایی که پدرش اورا « ام ابیها » (۲) می نامد.
    زهرای خردسال به تمام دختران و پسران می اموزد گاهی باید بیشتر از نقش خود باشی! چه اشکالی دارد که دختر خانواده مثل مادر عمل کند! مثل پدر عمل کند! مثل برادر عمل کند!

    موضوعات مرتبط: مسائل اعتقادی , مطالب کاربران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۹۶
    • جمعه ۲۱ اسفند ۹۴ - ۱۶:۱۷

    توجه به سه مساله ی مهم در ازدواج (1)

    سلام
    متاسفانه علی رغم همه ی تغییر و تحول ها ،نسبت به گذشته ،اعم از اموزش و روشنگریها و داشتن حق انتخابی که در قدیم خیلی از جوانان نداشتند و به انتخاب خانواده ازدواج می کردند،باز هم شاهد روند روبه رشد طلاق هستیم.

    از طرف دیگر درصورت عدم وقوع طلاق واقعی با پدیده ی طلاق عاطفی روبرو هستیم .براستی چرا زنان و مردان ما از زندگی خود لذت نمیبرند ؟!

    از نظر علمی و تحلیل مطالب شاید به توان گفت این مطلب نتیجه بی توجهی زوجین به سه مساله مهم است .

    1-چرا ازذواج میکنم ؟
    2-با چه کسی ازدواج کنم؟
    3- وقتی ازدواج کردم بایدها و نبایدهای زندگی زناشویی چیست؟

    مطلب بسیار گسترده است و به دلیل محدودیت فعلا به سوال اول می پردازم و انشالله در فرصتی مناسب پاسخ دو سوال بعدی را خواهم نوشت.
     خواننده ی عزیزی که در شرف ازدواج هستید و یا ازدواج کرده اید اما احساس خوبی ندارید و یا خدای نکرده حس سرخوردگی یا شکست می کنید توجه کنید !!

    چرا ازدواج میکنم ؟ یا به چه دلیل ازدواج کرده ام ؟

    پاسخ به این سوال به شما کمک می کند تا در مرحله ی دوم همسرتان را با توجه به ملاک فلسفه ی ازدواجتان انتخاب کنید.دلیل ازدواج موارد مختلفی است که یک فرد میتواند هم زمان به چند دلیل ازدواج کند اما مهم اولویت بندی این ملاکهاست. از جمله این دلایل عبارتند از:
    1-نیاز عاطفی
    2-نیاز جنسی
    3-رسیدن به رشد و کمال اجتماعی
    4- نیاز مالی
    5-علاقه
    6-بقاء نسل 
    7-طبق سنت و عرف و عادت
    8-بخاطر حرف مردم
    9-بخاطر حفظ قدرت و مقام و موقعیت اجتماعی
    10-بخاطر اصرار دیگران و جبر خانواده یا موقعیت
    11- جو زدگی!!
    12-تثبیت شخصیت در خانواده و اجتماع
    13- ارامش گرفتن
    و.....
    بله عاملهای بسیار دیگری نیز در چرایی ازدواجمان دخیل هستند که همانطور که مشاهده فرمودین ممکن است بعضی بسیار سطحی باشند ! اما به هرجهت این عوامل هستند و گاهی فرد به همان دلیلی که ما از ان گریزانیم ازدواج می کند.

    نکته ی مهم انجاست که اگر ما به هردلیلی ازدواج میکنیم باید دو مطلب را درنظر بگیریم چه کسی را انتخاب میکنیم و ایا توقعمان در زندگی مطابق با دلیل ازدواج و فرد منتخبمان هست یا خیر ؟
    یک مثال ساده بزنم. شما دلیل اول ازدواجتان عاطفی است و دلیل چهارمتان مالی ! اما به هنگام انتخاب فردی را انتخاب میکنید که از نظر شغلی فرد بسیار پر مشغله ای است و زمان مناسب برای پاسخ به احساس و عواطف شما ندارد. مسلما توقع  زیاد از این همسر ،در خرج کردن احساس و عواطف بسیار ،شما را دچار بحران می کند ،در حالی که اولویت مالی برای شما در مرحله ی چهارم قرار داشت. 
    البته ما منکر این نیستیم که ادمهایی هستندکه مشغولیت بالایی دارند ولی احساس و عاطفه ی بسیاری خرج خانواده شان می کنند اما این موارد خیلی زیاد نیست و واقعیت چیز دیگری است ! واقعیتی که می گوید توقعمان را با دلیل و ملاک انتخابمان هماهنگ کنیم .

    اقایی بود که به دلیل علاقه ی بسیار با خانومی که متخصص زنان و زایمان بود ازدواج کرد اما بعد از چند سال تصمیم به جدایی داشت زیرا دیگر نمیتوانست با شغل همسرش که نه شب داشت نه روز کنار بیاید!!
    حال سوال این است چرا این ازدواج به شکست منتهی شد ؟ 
    ایا تقدیر چنین بود و کسی مقصر نیست؟
    و یا نه بخش عمده این شکست مربوط به مرد است ؟!
    ایا اگر مرد به دلیل ازدواجش بیشتر توجه میکرد و به یاد داشت بر حسب علاقه ازدواج کرده پس باید بایدها و نبایدهای زندگیش را جوری بچیند که علاقه اش در صدر قرار داشته باشد ، نمی شد بیشتر امید داشت زندگیشان شیرین تر شود؟
    بله قبول دارم عاملهای دیگری هم در شکست یک رابطه وجود دارد اما همین عدم توجه به دلیل ازدواج و همسان سازی توقعمان با ان می تواند به تمام عوامل دیگر برای تخریب رابطه کمک کند.

    ایا شما اینطور فکر نمی کنید؟!
    موضوعات مرتبط: مطالب کاربران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۳۷
    • جمعه ۱۴ اسفند ۹۴ - ۱۹:۱۶

    نگاهی به برخی باورهای رایج (4)

    باور چهارم : « قدیمو رها کن ! دنیا عوض شده ! امروزی تر باش !»

    حکایت چهارم از زبان حسین

    میگن مرد نباید احساسی باشه ! اصلا مرد و چه به احساس؟!! اما من قبول ندارم و اعتقاد دارم همه ی ادما همون قدر که تو زندگی به عقل و منطق احتیاج دارند به احساس هم  احتیاج دارند و این قضیه زن و مرد هم نداره !! آره احساس ! همون چیزی که دیشب بخاطر حرف های محبوبه اسیب دیده و امروز من مرد چهل و پنج ساله رو کشونده تو این کافی شاپ که همش به خودم میگم چی شد که اینجوری شد ؟!
    به گذشته بر می گردم . زمانی که دانشجو بودم و هنوز دو سال دیگه از درسم مونده بود .اما دل بیقرارم برای دختر همکار مامانم اروم و قرار نداشت. میدونستم اونم به من بی میل نیست اما شنیدن خواستگارهای متعددش باعث شد دل رو به دریا بزنم و حرف دلم رو به خونواده بزنم.
    آخ که چقدر دلم برای اون دختری که لپاش شده بود هم رنگ گلای ریز صورتی چادر سفید، تنگ شده ! دختری که سینی چایی تو دستش میلرزید و من دلم میخواست برم جلو و بگم ؛
    همه زندگیم این همه نلرز! ....
    ازدواج کردیم خیلی ساده اما با یک دنیا عشق و محبت. کلبه ی عشق دو تا اتاق تو درتوی طبقه بالا بود که گوشه یکی از اتاقا شده بود اشپزخونه مون! زندگیمون ساده بود اما دلامون گرم عشق بود. یادش بخیر اون صبحونه های دو نفری که من لقمه میگرفتم و میذاشتم تو دهن محبوبه و اون لقمه میگرفت برای من !
    بعدش یه بدرقه ی جانانه بود ! و چقدر دل دل میکردم کلاسام تموم بشه و بیام خونه و دست عشقمو بگیرم و بریم پارک سر خیابون و بسته به فصلش بستنی و بلال و با قالی و لبو داغ بخوریم.
    موضوعات مرتبط: مسائل متفرقه , مطالب کاربران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۹۵۱
    • چهارشنبه ۱۲ اسفند ۹۴ - ۰۸:۴۰

    نگاهی به برخی باورهای رایج (3)

    باور دوم :« بخت ، فقط بخت اول !! پیشونی که سیاهه . سیاهه!!»

    حکایت سوم از زبان هنگامه

    هجده سالم بود که فرهاد به خواستگاریم اومد. پسر عموی  همسایمون بود که در رفت و امدهای خونوادگی منو دیده بودند. بعد از یکسری تحقیقات و رفت و امد خونوادم رضایت دادند و ما به عقد هم در اومدیم.
    از همون شب اول فرهاد به اصرار خونه ی ما موند با این که تو شهر ما اصلا رسم نیست که دوماد شب اول بمونه. بدتر از اون اصرار داشت که کنار هم بخوابیم. شاید از نظر خیلی ها این مطلب خیلی سخت نباشه اما اگه در شرایط من بوده باشین میفهمین چقدر سخته که برخلاف اداب و رسوم خونوادگی و مخالفت پدر و مادرت بخواهی کنار  همسرت باشی.
    اخر شب وقتی وارد اتاق شدم هنوز در رو نبسته بودم که دستم از پشت کشیده شد و با یک حرکت شدید کمرم به دیوار خورد. تو شوک بودم و هنوز نفهمیده بودم چی به چیه که احساس کردم چونم توسط انگشتان فرهاد درحال خرد شدنه !! مرد روبروی من چشماش دو کاسه ی خون بود و من چنان ترسیده بودم که زبونم بند اومده بود. فرهاد با دندون قروچه ی شدید گفت به چه حقی اونو معطل کردم و دیگه حالا زنشم و اگه یکبار دیگه از این لوس بازیها در بیارم حسابم با کرام الکاتبینه !  شیرفهمه ؟!بجای لبهام ، چشمام جواب دادند.
    موضوعات مرتبط: مسائل اعتقادی , مطالب کاربران ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۱۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۹۶۱
    • چهارشنبه ۱۲ اسفند ۹۴ - ۰۸:۳۰

    نگاهی به برخی باورهای رایج (2)

    باور دوم: مرد که از یه  زن کم نمیاره !

    حکایت دوم از زبان جواد

    حاج اکبر که ابوی گرامی ما باشند به فرموده ی خودشون ، خدا همه چی بهشون تموم کردن ؛ زن خوب، شغل خوب ، خونه و مرکب خوب ، سه تا دختر نجیب و آخرین ارزویشآن داشتن یه پسر بود که به حول و قوه ای الهی با اومدن ما تکمیل شد. حاجی خیلی مراقب بود من لوس بار نیام اما باوجود حمایت چهار تا زن تو خونه خیلی هم حرفش برش نداشت! اما خداییش خیلی سعی کرد منم مثل خودش مومن و معتقد بار بیام ولی خب گاهی نمیشه که بشه ! نه این که خدای نکرده ادم بد و فاسدی شده باشم نه! ولی خب مثل حاجی هم مسجدی و منبری هم نشدم. اما جونمه و حاجی !
    خلاصه ما در ناز و نعمت بزرگ شدیم و به زور دیپلم رو گرفتیم وعطای دانشگاه رو با اوضاع بیکاری بعدش به لقاش بخشیدیم و فورا رفتیم سربازی. وقتی از سربازی برگشتم حاجی دلش میخواست تو بازار وردست خودش باشم اما قبول نکردم و با کلی خواهش و التماس حاجی رو راضی کردم تا برم اموزش تعمیرات و سرویس موبایل و بعد از اون بهم سرمایه بده تایک مغازه بزنم. حاجی قبول کرد به شرطی که یک سال نشده زن بگیرم تا به قول خودش عذب رو زمین خدا راه نرم . منم مردونه قول دادم. کارها خوب پیشرفت به یکسال نشده کار و بار ما گرفت و یک شب حاجی ما رو خفت کرد که الوعده وفا !

    ما هم  اوکی رو به حاج خانوم دادیم و از فردا حاج خانوم و خواهرای گرامی با ذوق و شوق افتادند دنبال عروس برای بنده ! حالا چقدر اختلاف نظر داشتن و چقدر وسواس به خرج دادندبماند. تا این که بلاخره ما شدیم همسر مریم خانوم.

    موضوعات مرتبط: مسائل متفرقه , مطالب کاربران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۲۱۵
    • دوشنبه ۱۰ اسفند ۹۴ - ۱۹:۱۹

    با شنیدن کلمات عدالت و جهاد یاد چی می افتید ؟

    سلام مجدد به خواننده ی گرامی

    حالا بریم سراغ عدالت : اول سوال بپرسم، شما با شنیدن این کلمه یاد چی می افتید؟؟؟
    -اِوووم خب بعضیا یاد مسائل قضایی   بعضیا یاد  حقوق افراد نسبت به هم  میافتن.

    اما عدالــــت  از نگاه امیر امومنین (ع):
    ایشون میفرمایند:عدالت نیز 4 پایه دارد:
    1)فهمیدن  امر مشکل (دقت در فهمیدن)
    2)رسیدن به حقیقت دانش 
    3)روشنی حکم(داوری)
    4)خرمی و شکیبایی: قابل توجه افرادی  که به بهانه ی  با ایمان بودنشون بیشتر وقتا اخمو هستن  واای  اصلا نمیشه بری طرفشون.

    امیر المومنین (ع)میفرمایند:پس هر که بفهمد همه دانش را تفسیر کند ،و هر که بداند  ابگاه های  داوری را بشناسد  و هرکه بردباری ورزد در کارش زیاده روی نکند و میان مردم ستوده زندگی نماید .

     بریم سراغ جهاد :با شنیدن کلمه ی جهاد یاد چی میافتید ؟؟؟
    -اوووم       جنگ وشمشیر  و..........

    بریم ببینیم از دیدگاه حضرت علی (ع)  جهــــاد   چگونه معنا میشود:
    ایشون میفرمایند:جهاد نیز 4   پایه دارد:
    1)امر به معروف
    2)نهی از منکر
    3)راستگویی در هر حال
    4)دشمنی با بدکاران

    قبل از این که سخنان  امیر المونین رو درباره ی جهاد مطرح کنم اجازه بدید چند نکته درباره ی عبارت امر به معروف کردن و نهی از منکر بگم:
    ببینید من خودم اوایل جزو کسایی بودم که تا حرفی از این مساله میشنیدم چیزی جز الفاظ ثقیل وسنگین دستگیرم نمیشد  اخه به نظرم خیلی سخت توضیحش میدن حالا به این کار ندارم ،  امام ما فرمودند اگه بخوای جزو درجه دارهای ایمان باشی  باید بلد باشی چه طوری این این عبارت رو اجرا کنی،  چیزی که من فهمیدم این هست که همه ی ما وظیفه داریم این عمل رو اجرا کنیم اما اجـــــــــــــــازه بدید ی لحظه ،نه به هر قیـــــــــــمتی  نه از هر راهـــــــــــ   غیر منطقی ،منظورم اینه که این عبارت اصل کلمش  معناش این هست: من نوعی ی طوری با طرف مقابلم صحبت کنم  که خودشـــــــــــــ راغب بشه به سمت سعادت حرکت کنه  ،پس صحبت صحبت اثر گذاشتنه درستـــــــــه ؟؟؟ 
    پس یسری اداب میخواد :یعنی قبلش ما بایـد تکلیف خودمون رو روشن کنیم ،اگه قراره ازش به عنوان ی حربه استفاده کنیم برای فحاشی کردن ،برای پرده دری کردن،برای عقده گشایی ،برای اثبات برتر بودنمون نسبت به دیگران برای تحقیر شخصیت دیگران خب مطمئنا به اندازه سر سوزنی هم حرفمون اثر نداره .
    اما اگه نه ،میخوایم ازش استفاده کنیم که با زبون رفاقت و دوستی طرف مقابل رو جذبش کنیم به سمت سعادتمند شدن خب باید راهو بلد باشی.
    خب چی کار کنیم: من نوعی باید روانشناس باشم ،منظورم صرف مدرک داشتن نیست ،یعنی مطالعه در این زمینه داشته باشم چرا؟؟؟ تا بتونم طوری صحبتمو  با ارامش با نرمی با مهربونی بیان کنم که که بیشترین تاثیر در قلب طرف مقابلم داشته باشه  ،که جذب بشه .باید زمان شناس باشم تا بدونم چه وقت حرفم رو بزنم که بهترین تاثیر رو در طرف مقابلم  بذاره  و در اخر هم شک نداشته باشم به این مساله که تا زمانی که خودم بـــــاور به عملی نداشته باشم روضه خوندنم برای دیگران هیچ فایده ای نداره .

    حالا صحبت امام درباره ی جهاد:
    ایشون میفرمایند: هر که امر به معروف کند ،مومن را یاری کرده و پشتش را محکم نموده و هر که نهی از منکر کند ،بینی منافق را بخاک مالیده واز نیرنگش ایمن گشته ،هر که همه جا راستگوید ،وظیفه ای که ب او بوده انجام داده است و هر که با بد کاران دشمنی کند برای خدا خشم نموده و هر که برای خدا خشم نماید ،خدا هم به خاطر او خشم نماید ،اینست ایمان و پایه هایش و ... 

    خیلی ممنون از این که وقت گذاشتید و صحبت های منو خوندید ،بسیار مایلم نظرات و  انتقادهای  تک تک  کاربرای  عزیز رو رو درباره ی مطالب گفته شده بدونم .
                                                                                             
    سعادتمند باشید
     ایدا
    موضوعات مرتبط: مسائل اعتقادی , مطالب کاربران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۱۴
    • سه شنبه ۴ اسفند ۹۴ - ۰۶:۱۹

    تو خود حجاب خودی از میان برخیز ! ( خودشناسی - خداشناسی )

    سلام

    ای فرزند آدم و حوا ! برای خوشبخت شدن به هیچ چیزی جز شناخت خود محتاج نیستی! جهلی نیست تو را جز جهل خود " نشناسی" و مکری نیست تو را جز مکر فرار از خود !

    چرا از درد "نافهمی خویش " به فغان نمی ایی؟ من تو را فقط برای این "درد" آفریدم!

    من در تو تجلی یافتم تو برای شناخت من ( خدا ) محتاج شناختن خویش هستی!!!

    مگر نه اینک خدا در قرآن میفرمایند: در درون وجود شما آیات خداست، آیا نمى‏بینید؟ ( و فى انفسکم افلا تبصرون ) (سوره ذاریات، آیه‏21)

    مگر غیر از این است که رسول خدا میفرمایند: «من عرف نفسه عرف ربه ; هر کس خود را بشناسد پروردگارش را خواهد شناخت.»
    ---------
     انسان خلیفه الله در روی زمین است. انسان در ذات خود عدم محض است و اگر بهره ای از وجود دارد از آن جهت است که "نسخه حق تعالی" است.(( انسان کامل آینه حق است. )) کامل ترین تجلّی خداوند در انسان کامل است.

    این حرفا شعار نیستن! عین حقیقت اند! ما زمانی میتونیم خدامون رو بشناسیم که اول خودمون رو شناخته باشیم!

    شما چقدر خودتون رو میشناسید؟ شما چقدر روح والای خودتون رو شناختین؟ چقدر زیر و روش کردین؟ چقدر ارزیابیش کردین؟ چقدر به سلامتی روح تون توجه کردین؟

    پس همون قدر که خودتون رو شناختین خدای مهربون هم به اون اندازه شناختین!

    ----------
    خطاطی سه گونه خط نوشت . می نوشت:

    یکی چنان بود که خودش میخواند و غیر هم می توانست بخواند - این رمزی از حال " زاهد صوفی " بود که غیر هم از ظاهرش میشناخت و هم خود او میدانست سیرت و احوالش چیست

    خط دوم آن بود که غیر نمیخواند اما خود او میخواند - این رمز حال "عارف موحد" بود که غیر به سر حالش راه نمیبرد اما خود او از سر حال خویش خبر داشت!

    خط سوم آن بود که نه غیر آن را میخواند نه خود او را - غیر او را بدان سبب که جمال حال وی در قباب "غیرت" پنهان بود نمیشناخت و خود او بدان سبب که از" خودی " آن طرف افتاده بود! از حال "خود" خب نداشت! (( از خود بی خود شدن )) این قسمت از کتاب پله پله ملاقات تا خدا بود ! خودشناس -خداشناس باشید!

    یاحق...(T-day)

    موضوعات مرتبط: مسائل اعتقادی , مطالب کاربران ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۳۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۸۰۱
    • جمعه ۲۳ بهمن ۹۴ - ۱۰:۱۸

    ازدواج باکدومش، عشق، دوست داشتن یا خویشاوندی؟

    سلام

    اول خواهشم اینه پست عشق چه ربطی به ازدواج داره رو بخونید!

    این یه قسمت از متن پست اقای ابانی هست :

    در خویشاوندی شما کسی رو پیدا می کنید که بتونید زندگی رو باهاش قسمت کنید ، می تونید با هم زندگی رو تجربه کنید و می تونید گرم بشید ، با عشق نمیشه گرم شد ، عشق اگر به معشوق نزدیک بشی میسوزی و اگر دور بشی سردت میشه ! به همین خاطر مجبوری هر چند وقت یه بار فاصله بگیری تا نسوزی ! بعد دلتنگش میشی و دوباره ....

    خب حالا سوال من اینه؟
    1. برای ازدواج دوست دارین از نوع خویشاوندی باشه یا با عشق داغ یا دوست داشتن؟

    2. اگه برای ازدواج عشق رو بذاریم کنار و بخوایم ازدواجمون از نوع دوست داشتن یا خویشاوندی باشه باید چیکار کنیم ؟؟؟ منظورم اینه ، همونطور که خودتون میدونین ازدواج تو ایران یا سنتیه یا مدرن خب حالا که چی؟ میخواسم بگم که وبلاگ خانواده برتر ازدواج مدرن رو پیشنهاد نمیکنه! خب میمونه سنتی!
    تو ازدواج سنتی هم که فوقش ده پونزده جلسه اشنایی باشه...  دیگه تو این مدت کم فوقش بشه از روی چیزی که طرفمون داره تظاهر میکنه حکم قطعی رو بدیم!!! یا کلا رد یا بله!

    من بارها شنیدم که تو این مدت طرف فیلم بازی میکرده از قضا استعداد عجیبی تو بازیگری داشته!

    خب حالا تکلیف چیه؟

    حالا خوش بینانه به قضییه نگاه کنیم اصلا طرف همونجور باشه که تو جلسات خواستگاری بود! بنظرتون تو این مدت میشه به خویشاوندی یا دوست داشتن [ از روی آگاهی ] رسید ؟

    نمیدونم منظورمو میگیرین یا نه !

    خلاصه اینکه من میگم ادم گاهی اوقات یه تفکراتی داره و یک سری عقاید و [ مطالعاتش همه توی یک رنج خاصه ] بعدش این ادم وقتی یه کسی رو پیدا میکنه که شیفته حرفاش میشه انگار داره از دهن خودشه که داره حرف میزنه! باهاش درد مشترک داره .... وقتی طرفش دهن باز میکنه حرف بزنه سر تا پا گوشه ، عاشق حرفاشه ... چی میدونم یه همچین چیزایی !!! ( شاید منظورمو نتونم برسونم)

    حتما شنیدین که زناشوهرا وقتی پیر میشن بیشتر محتاج حرف زدن / شنیده شدن هستن!

    خلاصه این که چطور میشه تو ازدواج سنتی به خویشاوندی رسید؟

    چطور میشه که بفهمیم این همون نیمه گمشده ی منه که از حرف زدن باهاش لذت میبرم؟ این همونه که دوست دارم همیشه برام حرف بزنه؟ این همون خود منه؟!!!
    -----------
    این دفعه دوست دارم همتون تو بحث شرکت کنیدا!!!! [T-day]

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها , مشورت در ازدواج آقایان , مطالب کاربران ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۷۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۲۸۷
    • سه شنبه ۲۰ بهمن ۹۴ - ۱۸:۲۵

    خواستگار رو با سوال جنسی محک نزن

    سلام
    شبی عالمی بروی منبر گفت هر کس هر سوالی دارد بگوید اگر علمم باشد جواب گویم . خیره سری پرسید یا شیخ مدفوع چه مزه است؟!
    عالم جواب داد : ابتدایش شیرین ! میانه اش ترش ! و انتهایش شور است !
    شخص پرسید خورده ای که میدانی؟!
    عالم گفت نه . عقل دارم و میدانم...
    زان رو که ابتدایش مگس مینشیند و میانه اش کرم میوفتد و در انتها سگ لیسش میزند
    شخص پرسید از کجا بدانم صحت دارد؟!
    عالم گفت : امتحانش کن ...!

    (( دوستان عنایت بفرمایید کسانی که در موارد جنسی اطلاع دارند صرفا تجربه خودشون نیست . پس مورد خواستگاری رو با سوالات جنسی محک نزنید . 1001 راه برای کسب اطلاع وجود داره که یکیش "تجربه" است))

    توصیه نوشت   (( در این سایت هم قرار نیست هر کسی هر چی میگه درست باشه و راهکار قرار بگیره! گوینده بسیار ولی شنونده باید عاقل باشه  { مخصوصا توصیه هایی که در روابط اخلاقی میشه }))
    "افغانی"
    موضوعات مرتبط: مسائل جنسی در خواستگاری , مطالب کاربران ,

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۲۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۴۳۴
    • يكشنبه ۱۸ بهمن ۹۴ - ۱۶:۴۳

    نیاز انسان به دین چیست؟ ( بخش یک )

    سلام

    نیاز انسان به دین چیست؟ آیا این نیاز ها برآورده شدنی هستند؟!! آیا دین میتواند این نیازها را بر طرف کند؟

    1. اولین نیاز به دین بدلیل ترس از مرگ است! مرگ واقعیتی است که نمیتوان در آن شک کرد...هانری برگسون نیز اندیشه به مرگ را یک عامل میداند.

    ***علت واقعی ترس از مرگ چیست؟؟؟ انسان دوستدار جاودانگی است و مرگ در مقابل این گرایش قد علم میکند! ما از روزی که به هیچ وصفر برسیم میترسیم .... ادیان ومذاهب مرگ را درعین پذیرفتن واقعیت فیزیولوژیک آن را چنان تفسیر میکنند که در تضاد و تقابل با جاودانگی قرار نمیگیره.

    ((علی علیه السلام :انس من به مرگ بیشتر از انس کودک به سینه مادر است))

    # فلسفه؛ ادبیات؛ هنر و غیره هیچ کدام در این مقوله کاری از دستشان بر نمی اید #

    2. دومین نیاز به دین فائق آمدن به احساس تنهایی است ..همانطور که افراد از لحاظ ذهن به کند ذهن وتند ذهن تقسیم میشوند از لحاظ عاطفی نیز به کند عاطفه و تند عاطفه تقسیم میشوند!!!! هرکسی عاطفی تر باشد بیشتر احساس تنهایی میکند!
    اگر هر کس به به این 3 احساس برسد آن گاه به تنهایی خواهدرسید:

    1= اول اینکه "انسانها مرا درک نمیکنند! " ((آن چنان چالش روانی در من وجود دارد که دیگران از درک ان عاجزند))

    2= احساس دوم این است که اگر چه انسانهایی هستند که مرادرک میکنند امااینان بر رفع مشکلات من قادر نیستند! ♡احساس دوم جانسوز ترازاحساس اول است♡

    3= احساس سوم که عمیق تر از احساسهای قبلی است اینکه " هیچکس بمن نزدیک نمیشود مگر اینکه چیزی از من بخواهد نه اینکه چیزی بمن بدهد! (( در این باره در کامنت م توضیح خواهم داد ))
    تیلیش میگه: هرکه روح بشر را-روح خودرا- شناخت تنهامیشود!
    ----------
    پ ن1: این چکیده سخنرانی استاد ملکیان بود که واس خیلی سال پیشه!
    پ ن2: بحث زیادی تو وبلاگ شد در مورد دین؛ اسلام و اینا... ولی من خواستم اول نیاز بدین مشخص بشه!
    پ ن3: پست ادامه دارد.... ادامه دلایل مونده! [بنده حقیر T-day]

    موضوعات مرتبط: مسائل اعتقادی , مطالب کاربران ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۳۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۵۴
    • يكشنبه ۱۸ بهمن ۹۴ - ۱۶:۲۶

    scroll bar code