خانواده برتر

ارسال مطلب، پرسش و پاسخ و مشورت در مورد خانواده، ازدواج، انتخاب همسر، خواستگاری، دوران عقد، همسرداری و مسائل اجتماعی

جدیدترین ها
پربیننده ترین ها
پرنظرترین ها
صفحات خاص
صفحات کاربران
جدیدترین نظرات خیلی مهم خرید و فروش بک لینک و رپورتاژ
چند نکته در مورد تائید نظرات با توجه به فصل شروع مدارس (۱۲۳۴ بازدید توسط ۷۷۱ نفر)
صفحه آموزشی مسترمهدی (نکات آموزشی پیرامون ازدواج) (۵۸۲۹ بازدید توسط ۳۶۱۹ نفر)
خلاصه ی نکاتی که از خانواده ی برتر آموختید رو بیان کنید (۲۱۰۲ بازدید توسط ۱۴۲۰ نفر)
بهترین نوحه ها و روضه ها و ... سال های قبل (۱۶۳۳ بازدید توسط ۱۰۷۲ نفر)
رفع یک سوء تفاهم در عدم پاسخگویی به سوالات و درخواست های شما (۴۷۰۴ بازدید توسط ۳۷۵۱ نفر)
حال و هوای محرم - دلنوشته ها (۱۰۱۲ بازدید توسط ۶۷۴ نفر)
صفحه ارسال سوال غیر شخصی 2 (۱۱۷۱۰ بازدید توسط ۶۹۴۸ نفر)
بحث و تبادل نظر کنکوری های نظام جدید 99 (۱۴۵۶ بازدید توسط ۱۰۴۸ نفر)
نوع برخورد با پست هایی که فکر می کنید سرکاری باشند (۱۷۳۲ بازدید توسط ۱۱۲۵ نفر)
ترویج فرهنگ کتابخوانی (۹۹۷ بازدید توسط ۷۶۵ نفر)
صفحه بحث و تبادل نظر کنکوری های نظام قدیم 99 (۲۷۵۸ بازدید توسط ۲۰۴۶ نفر)
همه چیز راجع به هنر و کنکور هنر 99 (۶۳۷ بازدید توسط ۵۳۳ نفر)
قانون عمومی معرفی افراد متخصص در خانواده برتر (۴۴۰ بازدید توسط ۳۶۴ نفر)
صفحه کنکور برتر (۱۵۱۷ بازدید توسط ۱۲۱۹ نفر)
صفحه تشکر خانواده برتری ها از هم (۱۲۵۵ بازدید توسط ۱۰۴۸ نفر)
صفحه آرزوهای خانواده برتری ها (۱۵۵۷ بازدید توسط ۱۱۷۳ نفر)
صفحه دلنوشته های خانواده برتری ها (۱۶۳۵۰ بازدید توسط ۱۰۲۱۲ نفر)
صفحه نکته های آموزنده روانشناسی (۱۳۷۳ بازدید توسط ۱۱۲۳ نفر)
صفحه درد دل های پسرونه (۳۹۸۲ بازدید توسط ۲۹۴۷ نفر)
صفحه درد ودل های دخترونه (۴۴۵۴ بازدید توسط ۳۳۷۳ نفر)
صفحه آشپزی خانواده برتر (۱۵۷۹ بازدید توسط ۱۱۳۰ نفر)
دلتنگی های عاشقانه و غیر عاشقانه (۲۵۶۷ بازدید توسط ۲۰۱۴ نفر)
حق الناس دل شکستن (3) (۱۵۰۴ بازدید توسط ۱۱۶۰ نفر)
جملات روانشناسی، حکیمانه و زیبای بزرگان درباره ازدواج (۴۹۵۸ بازدید توسط ۴۲۲۹ نفر)
صفحه دخترانه خانواده برتر (3) (۵۰۳۴ بازدید توسط ۳۴۸۱ نفر)
صفحه امید به زندگی 2 (۱۰۳۵۱ بازدید توسط ۶۶۹۷ نفر)
صفحه گفتگوی دختران و پسران بالای 30 سال (۵۳۱۳ بازدید توسط ۴۰۶۴ نفر)
صفحه پیشنهاد پست برای معرفی کتاب (۳۶۹۷ بازدید توسط ۲۴۸۱ نفر)
در مورد پست های رمزدار (۱۳۴۸ بازدید توسط ۱۱۵۰ نفر)
صفحه پیشنهاد پست جدید (۶۵۹۸ بازدید توسط ۴۸۰۵ نفر)
توضیح به خانواده برتری های جدید در مورد نظرات ستاره دار (۱۱۴۴ بازدید توسط ۹۲۰ نفر)
صفحه گفتگوی مهندسان مکانیک (۱۲۱۳ بازدید توسط ۱۰۳۶ نفر)
صفحه گفتگوی مهندسان (۲۴۵۳ بازدید توسط ۱۹۱۱ نفر)
توضیح در مورد ابزار اشتراک مطالب (۸۲۱ بازدید توسط ۷۰۱ نفر)
تصحیح برداشت اشتباه در مورد طرح آشنایی بیشتر بین کاربران (۳۱۳۹ بازدید توسط ۲۳۳۱ نفر)
نظرات کدام یک از کاربران روی شما تاثیر مثبت گذاشته ؟ (۲۹۶۱ بازدید توسط ۲۱۵۴ نفر)
آشتی کنان، حلالیت طلبی و نقد پذیری کاربران خانواده برتر (۲۱۹۲ بازدید توسط ۱۶۳۶ نفر)
التماس دعا (۸۸۷۳ بازدید توسط ۷۰۸۷ نفر)
پیشنهاد مطلب به سایر کاربران (۸۷۰ بازدید توسط ۷۴۲ نفر)
پیشنهاد پست های ویژه هفتگی (۱۴۸۱ بازدید توسط ۱۱۶۵ نفر)
پربازدیدترین مطالب روزانه خانواده برتر (۱۳۲۹ بازدید توسط ۱۱۴۰ نفر)
خدایا شکرت که ... (۳۰۴۸ بازدید توسط ۲۳۲۰ نفر)
صفحه نکته های خانه داری (۱۵۶۱ بازدید توسط ۱۲۰۱ نفر)
معرفی مراکز خرید مخصوص خانم ها (۱۴۴۱ بازدید توسط ۱۲۲۴ نفر)
مشکل تون به کجا رسید حل شد یا نه ؟ (۳۱۹۵ بازدید توسط ۲۶۰۹ نفر)
زیباترین و قشنگترین کتابی که مطالعه کردید چه کتابی بود ؟ (۳۶۶۷ بازدید توسط ۲۸۹۲ نفر)
صفحه دخترانه خانواده برتر 2 (۱۲۰۲۶ بازدید توسط ۷۷۰۲ نفر)
صفحه پســــرانہ ۲ خانواده برتر (۲۸۲۳۷ بازدید توسط ۱۸۲۳۸ نفر)
صفحه کنکوری های 98 نظام قدیم (1) (۱۸۴۳۹ بازدید توسط ۱۳۸۶۲ نفر)
بحث و تبادل نظر درباره یادگیری زبان انگلیسی (۵۳۱۵ بازدید توسط ۴۰۴۵ نفر)
صفحه آموزشی مسترمهدی (نکات آموزشی پیرامون ازدواج) (۵۸۲۹ نمایش) - (۲۳۸ نظر)
صفحه شخصی 🌏 Anahita 🌎 (۱۳۶۱ نمایش) - (۱۰۱ نظر)
صفحه شخصی "مهشید" (۱۷۲۳ نمایش) - (۱۳۶ نظر)
صفحه شخصی berelian (۷۱۸ نمایش) - (۴۲ نظر)
صفحه شخصی 🌙 secret of my heart ⭐ (۳۰۲۱ نمایش) - (۱۷۰ نظر)
صفحه شخصی مهربانو (۵۷۶ نمایش) - (۱۴ نظر)
صفحه شخصی نادیا (۳۷۸ نمایش) - (۴ نظر)
صفحه ی شخصی دختر باران (۶۲۷ نمایش) - (۱۹ نظر)
صفحه شخصی غضنفر (3) (۵۶۲۴ نمایش) - (۵۴۹ نظر)
صفحه شخصی احساس آرامش (۴۰۳۴ نمایش) - (۳۰۵ نظر)
صفحه شخصی Amir💤a 🚀🇮🇷، دل نوشته ها (۳۶۳۴۸ نمایش) - (۱۹۱ نظر)
صفحه شخصی دختر بی نام (۱۲۲۶ نمایش) - (۲۶ نظر)
صفحه شخصی pari banoo (۱۹۵۷ نمایش) - (۷۶ نظر)
صفحه شخصی غضنفر (2) (۱۲۰۳۸ نمایش) - (۱۰۸۶ نظر)
صفحه شخصی پرینازم (۵۸۸۰ نمایش) - (۳۷۴ نظر)
پیشنهاد چند تغییر در صفحات شخصی (۱۲۱۳ نمایش) - (۴ نظر)
درخواست ایجاد صفحه شخصی برای کاربران (۱۲۹۷۴ نمایش) - (۳۰۸ نظر)
صفحه شخصی "عذرا ****" (۱۸۹۱ نمایش) - (۵۴ نظر)
صفحه شخصی هجران (۱۳۳۷ نمایش) - (۱۹ نظر)
صفحه شخصی amirboors (۶۰۵ نمایش) - (۱ نظر)
صفحه شخصی متنوع الاسم (۱۱۵۳ نمایش) - (۱۲ نظر)
صفحه شخصی فان (۲۳۴۸ نمایش) - (۳۱ نظر)
صفحه شخصی آقا مهدی (۲۵۲۵ نمایش) - (۸۳ نظر)
صفحه شخصی Miss Sarvin - (۱۲۴۴ نمایش) - (۲۵ نظر)
صفحه شخصی *احمد* (۸۹۶ نمایش) - (۱ نظر)
صفحه شخصی غضنفر (۱۱۹۰۰ نمایش) - (۱۰۰۵ نظر)
صفحه شخصی سیاوش ... (۵۳۳۵ نمایش) - (۲۲۹ نظر)
صفحه شخصی ابوالفتح فوق سیکل یا همون دکترای قدیم (۷۷۷۴ نمایش) - (۳۴۹ نظر)
صفحه شخصی "مهربان" (۶۳۲۰ نمایش) - (۱۴۰ نظر)
صفحه شخصی " زهره سادات " (۲۰۶۰ نمایش) - (۶۶ نظر)
صفحه شخصی "زندگی ب شرط سید" (۸۱۲۶ نمایش) - (۳۸۰ نظر)
صفحه شخصی " عارف " (۱۳۱۵ نمایش) - (۱۴ نظر)
صفحه شخصی "عرفان (حافظ) " (۱۱۶۴۴ نمایش) - (۴۲۳ نظر)
صفحه شخصی " دختر صبور " (۱۲۲۱ نمایش) - (۳۱ نظر)
حرف های نیمه خصوصی من و او (۱۵۱۸ نمایش) - (۳ نظر)
صفحه شخصی " CR7 " (۱۹۹۰ نمایش) - (۱۹ نظر)
صفحه شخصی " Roshanak_si " (۱۴۹۸ نمایش) - (۱۹ نظر)
صفحه شخصی " اریوبرزن " (۵۶۷۴ نمایش) - (۲۷ نظر)
صفحه شخصی " MFE " (۳۰۵۹ نمایش) - (۴۹ نظر)
صفحه شخصی " خداجونم عاشقتم " (۱۳۰۹ نمایش) - (۱۰ نظر)
صفحه شخصی " سروش " (۱۲۴۳ نمایش) - (۰ نظر)
صفحه شخصی " علی کریمی " (۱۴۷۶ نمایش) - (۹ نظر)
صفحه شخصی " زهراا " (۱۶۴۶ نمایش) - (۱۷ نظر)
صفحه شخصی " Mard shab " (۱۶۰۷۹ نمایش) - (۴۹۹ نظر)
صفحه شخصی " فندق __ " (۱۲۸۰ نمایش) - (۳ نظر)
صفحه شخصی " مرد تنها " (۱۵۳۸ نمایش) - (۶ نظر)
صفحه شخصی "ثمینه 74" (۱۴۱۶ نمایش) - (۱۱ نظر)
صفحه شخصی "مهندس" (۱۵۳۶ نمایش) - (۶ نظر)
صفحه شخصی " سعید کرمی " (۲۱۶۰۸ نمایش) - (۷۳ نظر)
صفحه شخصی " جنگل بان " (۱۵۱۴ نمایش) - (۱۴ نظر)
صفحه شخصی " پسر بارونی " (۴۱۹۱ نمایش) - (۱۶۵ نظر)
صفحه شخصی " بانو لیلا " (۱۸۰۸ نمایش) - (۸ نظر)
صفحه شخصی " سید محمد " (۲۰۶۱ نمایش) - (۹ نظر)
صفحه شخصی " سورنا " (۱۷۴۲ نمایش) - (۹ نظر)
صفحه شخصی " شهلا شهلا " (۲۳۲۴ نمایش) - (۳۹ نظر)
صفحه شخصی " خان " (۲۳۸۷ نمایش) - (۲۸ نظر)
صفحه شخصی "💙حامد💙" (۵۶۱۱ نمایش) - (۱۹۶ نظر)
صفحه شخصی " منه ناشکر " (۱۷۹۹ نمایش) - (۱۳ نظر)
صفحه شخصی " پیانیست پیانیست " (۲۰۰۴ نمایش) - (۲۲ نظر)
صفحه شخصی " بی نام و نشون" (۱۶۶۱ نمایش) - (۱۹ نظر)
صفحه شخصی " سلاله " (۲۱۸۶ نمایش) - (۶۲ نظر)
صفحه شخصی " محمد 60 " (۲۵۹۶ نمایش) - (۹۰ نظر)
صفحه شخصی " الی 24 " (۵۸۵۱ نمایش) - (۲۶۶ نظر)
صفحه شخصی " شاهزاده دو رگه " (۱۹۱۷ نمایش) - (۴۴ نظر)
صفحه شخصی " **زیتون ** " (۳۰۶۴ نمایش) - (۷۴ نظر)
صفحه شخصی " بچه زرنگ تهرون " (۲۰۲۶ نمایش) - (۱۴ نظر)
صفحه شخصی " بانوی آفتاب " (۲۲۳۸ نمایش) - (۸۳ نظر)
صفحه شخصی " رضا رضایی " (۲۴۷۵ نمایش) - (۲۳ نظر)
صفحه شخصی " HIIS " (۷۱۹۷ نمایش) - (۳۱۷ نظر)
صفحه شخصی " حرف دل !... " (۲۵۸۹ نمایش) - (۱۳ نظر)
صفحه شخصی " کوش طلا " (۲۰۴۷ نمایش) - (۱۹ نظر)
صفحه شخصی " علی علی " (۲۲۰۰ نمایش) - (۱۲۱ نظر)
صفحه شخصی " آسمان آبی متاهل " (۱۴۵۷ نمایش) - (۱۰ نظر)
صفحه شخصی " دختر شرقی " (۱۷۴۲ نمایش) - (۲۲ نظر)
صفحه شخصی " عباس " (۱۵۵۶۰ نمایش) - (۷۳۸ نظر)
صفحه شخصی " لیندا 67 " (۱۴۴۵ نمایش) - (۵ نظر)
صفحه شخصی " حامد " (۱۸۸۰ نمایش) - (۱۱ نظر)
صفحه شخصی " pakkan " (۱۰۶۲۵ نمایش) - (۲۶۸ نظر)
صفحه شخصی " ایرانی .. " (۶۳۲۷ نمایش) - (۱۹۸ نظر)
صفحه شخصی " پریا_کلوت " (۱۵۰۷ نمایش) - (۳۶ نظر)
صفحه شخصی " الکساندر میتی کمان " (۴۴۸۳ نمایش) - (۱۰۰ نظر)
صفحه شخصی " خاله باران " (۶۳۲۳ نمایش) - (۴۰۹ نظر)
صفحه شخصی " همسر اقای امیر_متاهل " (۱۴۲۳ نمایش) - (۱۳ نظر)
صفحه شخصی " تقوی " (۱۱۲۷۱ نمایش) - (۴۳۲ نظر)
صفحه شخصی " جیگیلی بیگلی " (۱۴۳۲ نمایش) - (۱۲ نظر)
صفحه شخصی " پرتو خورشیدی " (۲۶۴۹ نمایش) - (۱۷۰ نظر)
صفحه شخصی " Papillon :-) " (۱۲۵۶ نمایش) - (۱۲ نظر)
صفحه شخصی " رضا سرچشمه " (۱۲۸۳۵ نمایش) - (۴۸۴ نظر)
صفحه شخصی " eror " (۱۳۴۴ نمایش) - (۷۲ نظر)
صفحه شخصی " پسر 52 " (۲۳۱۶ نمایش) - (۶۰ نظر)
صفحه شخصی " پرواز ... " (۱۱۰۵ نمایش) - (۱۳ نظر)
صفحه شخصی " ¤¤ سجاد ¤¤ " (۱۳۲۹ نمایش) - (۳۸ نظر)
صفحه شخصی " میثم 23 " (۱۰۴۵ نمایش) - (۱۸ نظر)
صفحه شخصی " *[adam]* " (۱۹۷۴ نمایش) - (۷۹ نظر)
صفحه شخصی " زهرا سادات " (۱۵۰۹ نمایش) - (۳۱ نظر)
صفحه شخصی " صبا :) " (۵۳۵۵ نمایش) - (۴۴۸ نظر)
صفحه شخصی " بهار 23 " (۸۹۰ نمایش) - (۲۳ نظر)
صفحه شخصی " خـــــــــــرپـــرنـــده " (۲۱۷۹ نمایش) - (۳۸ نظر)
صفحه شخصی " N.A " (۱۱۹۰ نمایش) - (۱۳ نظر)
صفحه شخصی " sophist " (۱۰۰۲ نمایش) - (۵ نظر)

۱۳۶ مطلب با موضوع «جهت اطلاع پدران و مادران» ثبت شده است

دختر 16 ساله ای هستم که پدرم حالش ازم بهم میخوره

سلام

دخترم شونزده سالمه ،پدرم یه آدمه فوق العاده خشنه که واقعا حالش از من بهم میخوره نمیدونم چرا شاید کلا از دختر بدش میاد چون نصف این رفتارا رو با برادرم نداره . از بچگی فقط ازش کتک میخوردم یه بار یه روی خوش از ندیدم .
از وقتی نه سالم بود واقعا حرفای بدی ازش میشنویدم  مثه این که تو تا آخر عمرت مثه یه مایه ننگ رو دستم میمونی روزگار تو  روزگار اخر یزیده تا اخر عمرت مثه یه سگ زندگی میکنی قیافت از ریخت آدمیزاد برگشته شبیه یه حیوونی که اگه بهت بگم خودتو سقت میکنی و همه این ها رو تو نه سالگی به خاطر ننوشتن مشقام یا دعوا وشیطنت های بچگی با برادرم میشنیدیم .
اعتماد نفسم داغون بود تو مدرسه با هیچ کس حرف نمیزدم  همیشه احساس حقارت باهام بود شده بودم یه دانش آموز مزوی عصبی همه راجبم پچ پچ میکردن هیچ وقت براش مهم نبوده با حرفاش چه جوری خوردم میکنه شخصیتمو میشکنه .
هیچ وقت بد نبودم تو مدرسه ممتاز بودم  مثه بقیه دخترا مدرسمون دنبال دوستی با پسرا نبودم
اولین باری که غذا درست کردمو خوب یادمه که سر کم نمکی غذا چقدر کتک خوردم هر خطایی ازم سر بزنه در حد مرگ کتک میخورم با تسبیح با شلنگ . 


↓ موضوعات مرتبط ↓ :
تعامل با خانواده (۴۰۹ مطلب مشابه) خودسازی در دختران (۳۸۶ مطلب مشابه) جهت اطلاع پدران و مادران (۱۳۶ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۸۳)
    • ۴۵۶۴ بازدید توسط ۳۴۵۸ نفر
    • جمعه ۲۶ خرداد ۹۶ - ۲۲:۴۵

    چطور حقم رو در خانواده بگیرم ؟

    سلام و خسته نباشید

    من فرزند دوم و ته تغاری خانواده هستم و سنم نزدیک ۲۰ . نمیدونم این سوالم رو بذارم مشکل خودم یا خانوادم ، اما موضوع مربوط میشه به رابطه ای که در اون سه طرف وجود دارن من ،پدر و مادرم و فرزند بزرگتر خانواده ( جنسیت هر دو فرزند یعنی من و فرزند ارشد یکی هست) در بیشتر خانواده ها و اغلب فامیل اطراف ما فرزند بزرگتر جایگاه خاصی داره و ربطی ندارن که ویژگی خوب داشته باشه یا بد صرفا بر اساس سن از نظر احترام و رسیدگی یعنی بیشترین احترام و توجه و بهترین امکانات .

    خانواده ما یک خانواده متوسط هست که جز همون اغلب خانواده هاست که گفتم فرزند اول خانواده بهترین امکانات رو داره ونظرش مهم هست حتی در سرنوشت فرزند دوم که من باشم اما این اختیار در خانواده ما واکثر فامیل به دور از عدالت هست یعنی بدون در نظر گرفتن حس فرزندان به هم و ویژگی ها ، یعنی همون حسی که زمانی فرزند بعدی که میاد فرزند اول حسادت می‌کنه یا بر عکس .

    مشکل هم از اینجا شروع میشه که به شخصیت و ویژگی ها هر فرزند توجه نمیشه و کل توجه  سرازیر میشه به سمت یه فرزند خواست واراده فرزند دیگه پایمال میشه مشکل من هم همین جاست که خانواده بدون توجه به شخصیت من درباره من قضاوت می‌کنند  و من رو یک فرد حسود میدونن و به همین خاطر همیشه کمترین امکانات رو به من میدن در حالی که من به همون هم قانع هستم و زیاده خواه نیستم که فک کنم تصور بچه ته تغاری لوس  هم در این جا بی تاثیر نباشه که دید اکثر جامعه است اما باز هم بدون در نظر گرفتن شخصیت درباره من حکم میشه اما همه از اون دسته نیستند مثل من .


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    تعامل با خانواده (۴۰۹ مطلب مشابه) جهت اطلاع پدران و مادران (۱۳۶ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۹)
    • ۱۷۸۹ بازدید توسط ۱۲۲۹ نفر
    • سه شنبه ۱۶ خرداد ۹۶ - ۱۶:۳۱

    دختر چهار و نیم ساله م چند وقته گیر داده به آلت تناسلی

    سلام

    یه سوالی داشتم من یه دختر چهار و نیم ساله دارم یه چند وقتیه که گیر داده به آلت تناسلی . مثلا میخواد شلوارشو عوض کنه میگه مامان اونجام ( منظور آلت تناسلیش ) دیده میشه یا مثلا من اگه نشسته باشم یا دراز کشیده میگه من اونجاتو میبینم با اینکه من همیشه شلوار گشاد پامه هیچ وقت هم جلوش لباس عوض نمیکنم اهل ماهواره و فیلمهای ناجور هم نیستیم  و هر وقت هم که میگه من عادی برخورد میکنم و میگم اونجا هم مثل دست و پا و چشم و جاهای دیگست تا اینکه دیشب دیگه شورشو در اورده بود .

    از بس میگفت منم قبلش بهش قول داده بودم باهم بازی میکنیم ولی به خاطر این کارش عصبانی شده بودم و  باهاش بازی نکردم نمیدونم چطوری این فکرها رو از سرش بیرون کنم اصلا چطوری یه دفعه یاد این چیزها افتاده کسی میتونه کمکم کنه ؟


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    تربیت جنسی دختران (۴۵ مطلب مشابه) جهت اطلاع پدران و مادران (۱۳۶ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۹)
    • ۲۹۱۲ بازدید توسط ۲۴۱۷ نفر
    • شنبه ۶ خرداد ۹۶ - ۲۳:۲۴

    کلا زندگی مامانم شده داداشم

    سلام

    ترانه هستم یه دختر ١۵ ساله  یه برادر دارم که ١٧ سالشه  . مامانم بشدت پسر دوسته از همه نظر به داداشم میرسه خیلی بهش محبت میکنه وقتیم میگم چرا میگه اون تو سن بلوغ  نیاز به محبت و همایت داره بعدشم میگه تو حسودی نکن  . اگه داداشم تو سن بلوغ  پس من تو سن چیم؟!

    منم نیاز به محبت دارم  نیاز به یه همدم دارم همیشه از دوستام شنیدم که چقدر با مادراشون  راحتن . من یه دختر شاید بعضی وقتا یه سوالایی برام پیش بیاد باید از کی بپرسم از بابام ؟!
    از بچگی بین منو داداشم فرق گذاشته اونو همیشه یه مدرسه ی خوب میفرسته  منو یه مدرسه ی دولتی که تو هر کلاس ۵٠ نفرن . البته خوب هوش خوبی دارم و از کلاش ششم تونستم تیز هوشان قبول شم . بخاطر همین مدرسه هایی که منو فرستادن و دوستای افتضاحی که داشتم درباره ی مسائل جنسی بیش از حد میدونم  تا حالا  یه بار مدرسه جلسه گذاشته باشه مامانم اصلا نیومده  بعد میگم چرا نیومدی  میگه  مدرسه داداشت بودم  . باید فلان کارو واس داداشت میکردم . داداشت فلان چیزو میخواست ... .

    کلا زندگیه مامانم فقط شد داداشم بابام خیلی خوبه برعکس مامانم از اون جایی که مامانم تا پارسال منو از همه چیز محروم کرده بود و امسال ازاد شدم خیلی راحتر هستم واسه خرید لباس یا چیزایی که لازم دارم باید خودم برم ولی وقتی داداشم چیزی بخواد مامانم به ثانیه نکشیده میره میخره  واقعا میگم خیلی عذاب میکشم

    از خدا هم ممنونم که همچین زندگی رو به من داده  از من بیچاره تر که نبود  به من نمیداد به کی میداد؟!

    ببخشید سرتون رو درد آوردم


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    خودسازی در دختران (۳۸۶ مطلب مشابه) جهت اطلاع پدران و مادران (۱۳۶ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۳)
    • ۱۶۲۹ بازدید توسط ۱۲۹۸ نفر
    • شنبه ۶ خرداد ۹۶ - ۲۳:۰۴

    والدینم با سهل انگاری هاشون روحم رو نابود کردن

    سلام عزیزای خانواده برتر

    امروز میخوام از یه درد بزرگ بگم براتون . شاید تکراری باشه اما درد و دغدغه ی خیلی از آدم هاست .

    من دنبال تسکین نیستم کار از این حرفا گذشته ، فقط میخوام به عنوان یه خواهر کوچیکتر بهتون توصیه و نصیحتی بکنم . طرف صحبت من بیشتر متاهلا و کسانی که بچه دارن یا  میخوان متاهل بشن یا بچه دار  بشن هست .

    والدینم با سهل انگاریاشون  روحمو نابود کردن . هیچ وقت اونجور که باید مراعاتمونو  نمیکنن . تو خونه ی ما اتاق جدا و خصوصی معنایی نداره از بچگی اکثر وقتا با پدر و مادرم تو یه اتاق میخوابیدیم چون خونمون کوچیک بود .

    بعدها که خونه ی بزرگتر هم گرفتیم این موضوع بینشون جا نیفتاد که اتاق والدین باید جداباشه یه کاری میکردن که مجبور بشیم تو یه اتاق بخوابیم مثلا زمستون فقط حال به اندازه ی کافی گرم بود و اتاق دیگه سرد.

    اولین بار دوم راهنمایی بودم متوجه رابطشون شدم فرض کنین من باهاشون تو یه تو یه رختخواب بودم یه پتو میکشیدن سرشون عین خیالشون نبود منم مجبور بودم برم زیر پتو و الکی خر خر کنم که مثلا خوابم .


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    جهت اطلاع پدران و مادران (۱۳۶ مطلب مشابه)

  • ۳ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۴۹)
    • ۴۷۹۸ بازدید توسط ۳۷۳۸ نفر
    • پنجشنبه ۴ خرداد ۹۶ - ۲۱:۰۱

    علت بسیاری از بیماری های روحی من پدرمه

    سلام

    چرا خدا ما رو از پدر و مادری متولد می کنه که یک یا دو تاشون در حق ما بدن و دنیا و آخرمونو تباه می کنن؟

    برای کسی که یک پدر عصبی و زودرنج داره چه راه نجاتی هست ؟ پدری که شاید تو کل عمرش یکبار به بچه ش " دخترم " گفته باشه؟

    باورتون میشه با شنیدن دخترمی که پدر همکلاسیم بهم گفته دلم لرزیده ؟ نگید بلد نیست  که خوب بلده قربون صدقه ی نوه ش بره. علت بسیاری از بیماری های روحی من پدرمه. علت بیشتر بدبختی های من پدرمه. اگه وسواس فکری دارم علتش پدرمه. از دعواهای قدیم که مقصر پدرم بود وسواس فکریم شروع شد.

    اگه نرفتم رشته ی مورد علاقه م مقصر پدرم بود. این پدرم بود که منو با بالاتر از خودم مقایسه کرد .با کسایی که چندتا کلاس کنکور می رفتن و نمراتشون خوب بود. ولی به من که می رسید مدام بهم انرژی منفی میداد که تو نمی تونی هم مدرسه بری و هم کلاس کنکور. از عهده ش برنمیای.

    ارتباط با فامیلمون کمه. اونوقت خواستگار تو خیابون ما رو بپسنده میگه از خواستگاری های این مدلی خوشم نمیاد!! بسیار لجوجه! اکثرا اگه بدونه انجام کاری منو خوشحال می کنه انجامش نمیده.رفتارش طوریه که دلم نمیخواد برای مادربزرگم فاتحه بدم. هر چند گهگاهی اینکارو می کنم.


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    خودسازی در دختران (۳۸۶ مطلب مشابه) جهت اطلاع پدران و مادران (۱۳۶ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۳۰)
    • ۲۲۱۲ بازدید توسط ۱۶۶۰ نفر
    • جمعه ۱۵ ارديبهشت ۹۶ - ۲۲:۳۳

    نمیتونم حتی یه حرف دخترانه با مادرم بزنم

    سلام

    دقیقا نمیدونم که باید چطور حرفمو بزنم که درست باشه . راستش الان اینقدر بهم ریختم که واقعا حال درستی ندارم .

    ۱۸ سالمه و تنها دختر خانوادم، مشکلی برام پیش اومده که داره دیوونم میکنه. طوری که تا پارسال درسم عالی بود و حداقل جز ۵ نفر برتر مدرسه بودم، تو دبیرستان تیزهوشان درس میخونم ولی امسال به شدت وضعیتم خراب شده .

    تقریبا ۷,۸ ساله بودم یه روز که فقط منو برادر بزرگم که الان حدودا ۳۰ سالشه خونه بودیم برادرم از خواب بیدارم کرد و مجبورم کرد یه فیلمی ببینم که تنها درکی که ازش داشتم این بود که چندش و خیلی غیر معمولیه. خوب من هیچ درکی از اون چیزی که می دیدم نداشتم عذر میخوام فیلم رابطه ی کامل نبود اما میشه گفت معاشقه بود از نوع چندشش. خیلی سعی کردم نبینم چشامو بستم اما سرم داد میزد و مجبورم میکرد نگاه کنم و بعد دقیقا همون کارو ... .


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    خودسازی در دختران (۳۸۶ مطلب مشابه) جهت اطلاع پدران و مادران (۱۳۶ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۷۹)
    • ۴۰۰۴ بازدید توسط ۳۰۷۳ نفر
    • چهارشنبه ۱۳ ارديبهشت ۹۶ - ۲۱:۲۵

    جیک جیک مستونت بود فکر زمستونت بود ؟

    سلام به همگی
    سوالی که دارم خیلی واسم مهمه و ازتون میخوام سوالم رو خوب بخونید و اگه میتونین راهنماییم کنین . سوال من در مورد مشکلی که با مادر بزرگم پیدا کردیم.
    من یه مادر بزرگ پیر دارم که سال های قبل خیلی به ما بدی کرده البته خوبی هایی هم داشت ولی بدی هاش خوبی هاش رو شسته و با خودش برده. اون همیشه میگه بچه های پسرام از خون خودمونن ولی بچه های دخترام نه.
    یا سالها پیش عروس هاش رو از دخترهاش به خودش نزدیکتر میدونست یعنی به عروس هاش بیشتر از دخترهاش خوبی میکرد .
    یه بار رفته بود سفر مکه یه دونه عروسک آورده بود با دو سه تا ماشین اسباب بازی میدونین چیکار کرد جلوی چشم من و خواهرم که هر دومون دختریم عروسک رو داد به پسر داییم و گفت که باباش پول داده واسش عروسک بگیرم و پسر خالم که ۹ سال داشت بهش گفت مامان بزرگ اون مگه دختره که بهش عروسک میدی عروسک رو باید بدی به اینها که دخترن ولی اون هم ماشین و هم عروسک رو داد به اونها .
    گیرم که به فرض محال باباش پول داده اون عقل ناقص تو چرا کار نکرده که یه عروسک هم واسه این دو تا دختر بگیری؟ فقیر هم که نبودی بگیم نداشتی. و خیلی رفتارهای مزخرف دیگه که مجال گفتن نیست...

    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    مسائل سالمندان (۷ مطلب مشابه) جهت اطلاع پدران و مادران (۱۳۶ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۵۶)
    • ۲۳۳۸ بازدید توسط ۱۸۴۶ نفر
    • دوشنبه ۱۱ ارديبهشت ۹۶ - ۲۱:۴۰

    از وقتی دیپلم گرفتم تا الان ، دوازده ساله که حبسم

    سلام

    29 سالمه ، از وقتی یادم میاد دیمی بزرگ شدم . هیچ محبتی از خانوادم ندیدم ، حتی یادم نمیاد مادرم یکبار منو ببوسه یا پدرم .

    نوجوون بودم که مادرم خودکشی کرد ، اول دبیرستان بودم معدلم هفده بود اما بعدش همه کارای خونه ریخت سر من ، تک دخترم و سه تا برادر که ازم بزرگترن . بماند که چه بدبختی های کشیدم .

    در حال حاضر هر سه برادرم معتادن و پدرم ده سال زن جوان گرفته و خوشه . به ما هم فقط خرجی میده در حد بخور و نمیر . در صورتی که وضعش خوبه و ادکلن هاش بالای دویست تومنه .

    مشکل من اینکه زندانیم . از وقتی دیپلم گرفتم تا الان دوازده ساله که حبسم . برادرام بد دلن شاید دو ماه یه بار با خالم برم بازار یه بارم با بدبختی .

    خواستگارم که معلومه با وضع برادرام و البته چهره زشتم ندارم . الان سوال اینه خدا چرا منو افریده ؟ هیچ استعدادی ندارم که حداقل تو خونه کار کنم . انقدر تحقیر شدم . خدا خودش شاهده از هیچ نذر و نیازی کم نذاشتم . کسایی که منو میشناسن به قران برام گریه میکنن .

    الان تو آخر جوانی به این فکر میکنم هیچی نیستم نه مدرک دارم ، نه شوهر ، نه بچه ، خدا چرا منو آفریده ؟


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    مسائل دختران جوان (۲۳۲۰ مطلب مشابه) جهت اطلاع پدران و مادران (۱۳۶ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۶۶)
    • ۱۸۵۸ بازدید توسط ۱۴۶۷ نفر
    • يكشنبه ۱۰ ارديبهشت ۹۶ - ۲۱:۱۵

    یه پسر هفده ساله ام با کوله بارى از غم

    سلام

    یه پسر هفده ساله ام با کوله بارى از غم . از بچگى آدم مظلومى بودم ، پدرم در کنار تلاش هایى که برام داشت و متشکرش هستم ، بخاطر شیطنت هاى مخصوص سنم به شکل فجیع منو کتک میزد . از همون بچگى به خاطر کتک خوردن ها از سوى بابام و خواهرم سر خورده شدم .

    هیچ وقت نتونستم با کسى ارتباط بر قرار کنم ، هیچ وقت دوچرخه سوارى یاد نگرفتم ، هیچ وقت از ته دل شلوغ نکردم . بزرگ تر شدم با طعنه هاى بقیه ؛ هم سنام تو مدرسه ، همه و همه بخاطر اعتماد به نفسم مسخرم میکردن و من فقط میخندیدم . تو عمرم به کسى توهین نکردم .

    وارد سن بلوغ شدم ، شرایط بهتر داشت میشد که ناگهان مادرم فوت کرد ، تو یه روز بارونى ، تنها همدمم رو از دست دادم . زندگى واسم بى معنا شده بود ، شبا پدرم ساعت نه میخوابید ، هیچ رفیقى نداشتم ، خواهرمم که ازدواج کرده بود و از روى ترحم هفته اى یه بار بهم زنگ میزد . از سن چهارده سالگى گرفتار گناه استمنا شدم .

    بدبختى بعدى اینجاست که از ظاهرم راضی نیستم . مدرسه که میرم میبینم همه شادن ، مادر و پدر دارن شکر خدا ، قد بلند و خوشگل ، منِ بدبخت ... مشکل بعدى اینه که على رغم هوش خوبم افت شدید تحصیلى پیدا کردم  . یه ماه بعد امتحانات نهاییه ، سال بعد کنکوره و من ...

    بیرون نمیرم اصلا ، اعتماد به نفس زیر صفر ، راه که میرم پایین رو نگاه میکنم ، نه مادر نه حتى مادر بزرگ . چون بیرون نمیرم بابام بهم میگه بى عرضه ، میگه تنبل و ...

    نمیدونم واقعا چیکار کنم . نمیدونم کى قراره بزرگ شم ، دستم بره تو جیب خودم از دست پدرم راحت شم


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    خودسازی در پسران (۱۵۳ مطلب مشابه) جهت اطلاع پدران و مادران (۱۳۶ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۳۹)
    • ۱۴۱۲ بازدید توسط ۱۱۵۷ نفر
    • جمعه ۸ ارديبهشت ۹۶ - ۲۱:۲۷

    راهکار برای علاقمند کردن بچه ها به درس

    بسم رب الزهرا ...

    سلام

    اول اینکه من پسرم . ممنون میشم راهنماییم کنید .

    دو تا خواهر زاده دارم ، اولی که بزرگتره پسر هست ، سال سوم دبیرستان که الآن نمیدونم با این سیستم جدید آموزش و پرورش کلاس چندم میشه و دومی هم دختر و یکسال از برادرش کوچیکتره .

    اولی که پسر هست تا سال دوم دبیرستان درسش در حد عالی بود و معدلش آخر سال زیر 19 نمیشد و خواهرش هم سال اول دبیرستان معدلش حدودا 20 بود اما نمیدونم چرا هردوشون به شدت افت تحصیلی پیدا کردن .

    خواهرزاده بزرگ تر که باید سال دیگه کنکور بده ، با این نحوه درس خوندش فکر نمیکنم حتی دانشگاه آزاد هم قبول بشه و خواهرش هم که دیگه اعصاب منو با این درس خوندنش بهم ریخته ، این رو هم در نظر داشته باشین که کلی با جفتشون صحبت کردم ، از اینده ، از شغل ، در آمد ، پیشرفت دوستاشون و خیلی موارد دیگه ، اینم بگم که وضع مالی متوسط و رو به پایینی دارن اما پدرشون هرچی که خواستن در اختیارشون قرار داده !

    جالب اینجاست که وقتی باهاشون صحبت میکنم هر دوشون جواب میدن میگن دایی ما خودمون همه این چیزایی رو که شما میگی میدونیم اما نمیتونیم درس بخونیم !!! آها راستی خیلی هم تو فضای مجازی هستن !!!

    ازتون خواهش میکنم راهنماییم کنید که چطور میتونم دوباره برشون گردونم به دوران قبلشون که حسابی درس خون بودن . راستی من خودم دانشجوی عمران هستم ، مادر خودشون هم کارشناسی اقتصاد خونده و برادر خودم هم روانشناسی خونده و اینکه خالشون هم که خواهر دومم هست پرستار هست ، این توضیحات رو دادم که بدونید اطرافیانشون همه تقریبا یا تحصیل کرده هستن و یا در حال ادامه تحصیل !

    ممنون میشم راه کارهای مناسب پیشنهاد بدین . خالشون میگه احتمالا به دلیل شرایط سنی شون اینجوری شدن ، حالا من میگم اگر واقعا به دلیل شرایط سنیشون هست ما باید چه رفتاری از خودمون نشون بدیم که این دو تا دوباره برگردن به اوج ؟

    ممنون از همه بزرگواران

    یا زهرا...


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    تربیت رفتاری پسران (۹۵ مطلب مشابه) تربیت رفتاری دختران (۸۶ مطلب مشابه) جهت اطلاع پدران و مادران (۱۳۶ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۴)
    • ۱۰۸۸ بازدید توسط ۸۶۲ نفر
    • سه شنبه ۸ فروردين ۹۶ - ۲۱:۰۵

    مامانم اجازه نمیده با دوستانم برم بیرون

    سلام

    من 15 سالمه. میبینم همه دوستام با هم میرن بیرون . اما مامانم اجازه نمیده. هر چقدر بهش میگم و اصرار میکنم قبول نمیکنن. من چیکار کنم؟

    هر وقت به مامانم میگم میگه حتما هدفی داری که میخوای تنها بری. به مشاور مدرسه گفتم اشکالی داره آدم تو این سن تنها یا با دوستان بره بیرون؟ مشاور گفت اگه دختر عاقل باشه اشکال نداره. اما من مامانم نمیذاره.

    از هر کلمه و هر جمله ای استفاده کردم اما نمیذاره. یه راهی جلو پام بذارین. دوستام همش بهم میگن چرا نمیای بریم بیرون ؟

    اما من روم نمیشه بگم اینا نمیذارن. من چیکار کنم؟


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    خودسازی در دختران (۳۸۶ مطلب مشابه) جهت اطلاع پدران و مادران (۱۳۶ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۲۲)
    • ۲۳۱۷۳ بازدید توسط ۱۷۹۹۸ نفر
    • دوشنبه ۷ فروردين ۹۶ - ۲۱:۲۵

    نحوه پاسخگویی به سوالات جنسی پسرها در مورد خانم ها

    سلام و سال نو مبارک

    یه برادر زاده 14 ساله دارم که هفته پیش اومد و ازم پرسید عمه "پریود" یعنی چی؟ برادر زادم پسر هست و خیلی شیطون و یه مقدار هم لجباز. البته این ویژگی ها شاید مقتضی سنش باشه.

    من هم 24 سالمه. موندم جوابش رو چی بدم! گفتم تو این کلمه رو از کجا شنیدی ؟ گفت از دوستام. حالا من چی جواش رو بدم ؟ ( از اون جایی که لجباز هست رابطه ش با پدر و مادرش زیاد خوب نیست و با من احساس صمیمت بیشتری می کنه، نمیخوام جوری جوابش رو بدم که از من دور شه و از طرف دیگه نمیخوام از الان ذهنش درگیر همچین مسائلی بشه)

    اگه امکان داره بگید که آقایان از سنی  این مسئله رو میفهمن و چطوری میفهمن ؟

    ممنون


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    تربیت جنسی پسران (۵۸ مطلب مشابه) جهت اطلاع پدران و مادران (۱۳۶ مطلب مشابه)

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۵۱)
    • ۴۴۹۱ بازدید توسط ۳۵۴۷ نفر
    • شنبه ۵ فروردين ۹۶ - ۲۲:۰۵

    احساس میکنم آدم بی عرضه ایم که هیچ کاری ازم بر نمیاد

    سلام

    پسری هستم ۱۶-۱۷ ساله ، واقعا نمیدونم باید از کجا شروع کنم ؟ تو بچگیم بابام زیاد منو میزد و همیشه جنگ داشت باهام ، احساس میکنم ادم ترسویی هستم.

    از همه چیز میترسم... همه بهم زور میگن و هیچی نمیتونم بهشون بگم... مدرسه که میرم دو سه تا از همکلاسیهام که مثلا قلدر کلاس هستن میان جیبامو خالی میکنن و همه پولامو بر میدارن و زنگ تفریح گرسنه میمونم... جدیدا پولمو لای کتابم قایم میکنم تا میرسن جیبمو میگردن میبینن چیزی نیست میرن کیفمو زیر و رو میکنن... امتحانای ترم اول که بود بعد امتحان دخترا و پسرا مدرسه ای تو یه پارک بزرگی جمع میشدن... دو تا از همین قلدرا برا خودنمایی اومدن منو گرفتن جلو همه زدن دخترا هم همینطوری میخندیدن بهم .

    یه بار یکی از بچه ها مخفیانه رم گوشیم که کلی عکس شخصی توش داشتم و دزدید و یکی اومد گفت کار فلانی بوده منم گفتم واقعا ؟ حدس میزدم کار اون باشه... بعد مثل اینکه همون اقا به اقا دزده خبر داده که من گفتم میدونم کار اونه... فرداش دیدمش اومد کلی منو زد اخرشم گفت اره کار من بود رمتو برداشتم... میخوای چیکار کنی حالا ؟ منم نه ضربه ای بهش زدم نه حرفی... میترسیدم ازش .

    بیرون میرم از ترس دوستام نه گوشی همراهم میبرم نه پول ، درسم تا قبل اینکه‌ وارد دبیرستان شم خوب بود ولی بعد اون همش نمرات پایین دارم میارم و اصلا چیزی تو مغزم نمیره .


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    خودسازی در پسران (۱۵۳ مطلب مشابه) جهت اطلاع پدران و مادران (۱۳۶ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۶۰)
    • ۵۹۶۲ بازدید توسط ۴۶۳۲ نفر
    • شنبه ۵ فروردين ۹۶ - ۲۱:۴۲

    احساس می کنم از هر زن و مرد بد کاره ای کثیف ترم

    سلام 

    سال نو همگی مبارک ..

    من دو تا مشکل دارم ... که دیگه زندگیمو مختل کرده .

    1) از خودم خجالت می کشم احساس می کنم روی هر چی پسره رو سفید کردم .. من شهوتم فوق العاده بالاست با کوچکترین کلمه ای شروع می کنم به خیال پردازی و درجا ارضا ...

    متاسفانه کارم خیلی به خود ارضایی کشیده میشه که امسال از خود خانوم زهرا خواستم کمکم کنه تا ترکش کنم .. از اینکه بگم یه روز در میون میرم حموم خجالت می کشم .. خیر سرم بچه نماز خونم هستم ولی به خدا دست خودم نیست .. تو یه جمعی بودم که یکی از دوستان داشت از خواستگاراش با آب و تاب می گفت که چه انتظاری از خانومش تو رابطشون داره .. خجالت می کشم که بگم من از اولش داشت .. لباسم خیس میشد ..

    شب و روزم گریه ست .. درمونی براش پیدا نکردم .. میخواستم داروهایی بخورم که میل جنسی کاهش بده ولی می ترسم چون سنم نزدیک ازدواج ( 20 سالمه ) و چون خود ارضایی داشتم میترسم تو ازدواج برام مشکلی باشه ..

    من باید چیکار کنم احساس می کنم از هر زن و مرد بد کاره ای من کثیف ترم ..  هر شب خیال پردازی .. حتی خواب خود ارضایی می بینم صبحش کمرم داره از درد دو تیکه میشه .


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    خودسازی در دختران (۳۸۶ مطلب مشابه) جهت اطلاع پدران و مادران (۱۳۶ مطلب مشابه)

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۲۰)
    • ۴۳۴۸ بازدید توسط ۳۴۱۸ نفر
    • چهارشنبه ۲ فروردين ۹۶ - ۲۱:۱۵

    با یه مذهبی نما که گناه می کنه ، چه طور برخورد کنیم ؟

    سلام

    خیلی طولانیه . ببخشید . اگه حوصله ندارین کامل بخونین ، سوال اصلیم اینه :

    با یه مذهبی نما که  گناه می کنه ، چه طور برخورد کنیم ؟

    کسانی هم که مایلن کامل بخونن ، بنده توضیح کاملی رو می ذارم . ممنونم که می خونین و تحمل می کنین .

    من یه دختر نوجوونم که نسبتا مذهبیم . یعنی معمولیم . کلاس دهمم . چادری هم هستم .  بابام هر روز قبل از اذان صبح پا می شه و کلی نماز شب و قرآن و ... کلا همش کانالای عارفانه تو تلگرام و مسجد و فلان روحانی و ... 

    روز به روزم بابام مذهبی تر می شه . ولی غافل از این که ، مذهبی اسمشه . باطنش مذهبی نیست کاملا .

    یعنی این که ، صبح ها همش عبادت می کنه . ولی ریاکاری می کنه . قرآن می خونه ولی غیبت می کنه . تهمت می زنه . فحاشی می کنه . پرخاش می کنه . یعنی هم مداحی گوش می ده و با آهنگای بی کلامی که صدا و سیما پخش می کنه ، مخالفت می کنه و می گه قطعش کنین ، ولی همش احساس می کنم از ریاست . همش تظاهره . خب یکی که مذهبیه ، اول گناهاشو می ذاره کنار بعد می ره سراغ نماز شب و ... ولی پدر من هر دو تا رو با هم داره . همش دنبال بهانه س تا سرم داد بزنه .


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    مسائل اعتقادی (۱۰۸۶ مطلب مشابه) تعامل با خانواده (۴۰۹ مطلب مشابه) جهت اطلاع پدران و مادران (۱۳۶ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۸)
    • ۱۶۶۶ بازدید توسط ۱۳۰۳ نفر
    • دوشنبه ۳۰ اسفند ۹۵ - ۲۱:۱۹

    جلوگیری از هک گوشی های اندرویدی


    با سلام
    خدمت کاربرای خانواده برتر .
    امروز میخوام در مورد امنیت اندروید یه حرفای بگم که میدونم خیلیا ازش بی خبرن و وقتی مشکلی از لحاظ امنیتی برخورد میکنن نمیدونن از کجا  بوده و چه کاری باید بکنن .
    خب برا هک کردن اندروید چیزی راحت تر از RAT نیست و میشه با همین رات کارهای زیادی با گوشی قربانی کرد در ادامه بعضی از این موارد رو  اشاره میکنم بهش .
    خب حالا رات چی هست و چجوری میشه ازش استفاده کرد :
    رات یه برنامه ساده اندرویدی در حد چند کیلو بایت هستش که میشه هم بصورت برنامه مجزا و هم بصورت قاطی شدن با برنامه های مختلف اندرویدی به قربانی داده و با نصب اون دسترسی نسبتا کاملی از گوشی قربانی گرفت حالا این دسترسی ها چی هستن :
    مخاطبان ( و تمام اطلاعاتشان)
    باز کردن یک لینک در مرورگر پیش فرض و دیدن تاریخچه مرورگر و حتی رمز های ذخیره شده
    فرستادن پیام  با گوشی قربانی به هر شماره دلخواه
    به دست اوردن موقعیت با GPS
    نظارت بر پیام های دریافتی
    انتشار فیلم  از صفحه گوشی
    نظارت بر چگونگی تماس ها ( تماس های دریافتی, تماس های گرفته شده )
    شنود و ظبط  صدا از میکروفن
    عکس و فیلم گرفتن با دوربین      
    نصب یا حذف برنامه              
    ریست فکتوری  گوشی
    هک اکانت های مجازی قربانی مانند : تلگرام ، اینستاگرام ، و اکانت شبکه های اجتماعی مختلف
    بله تعجب نکنین همه این ها امکان داره .
    حالا چجوری از نفوذ رات به گوشی خودمون جلوگیری کنیم:

    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    مشورت در ازدواج آقایان (۱۶۳۵ مطلب مشابه) ازدواج فرزندان (۱۴۳ مطلب مشابه) مطالب کاربران (۷۶۵ مطلب مشابه) جهت اطلاع پدران و مادران (۱۳۶ مطلب مشابه) امنیت در فضای مجازی (۵۳ مطلب مشابه)

  • ۳ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۱)
    • ۱۸۰۵ بازدید توسط ۱۴۵۱ نفر
    • يكشنبه ۲۹ اسفند ۹۵ - ۲۱:۱۵

    جوون باید گناه کنه تا به فکر ازدواجش بیافتیم ؟

    سلام علیکم و رحمة الله

    خطاب بنده به عزیزانى مسلمانى هست که عقیدشون اینه که دختر و پسر تا بیست و اندى سالگى نباید براى ازدواج اقدام کنن؛ دلایل متعددى هم براى این عقیده ذکر میشه.

    میخواستم شما عزیزان رو متوجه یه نکته کنم؛ خب از اونجایى که شما حال حاضر صاحب فرزندین و یا در ان شاءالله در آینده ازدواج میکنین و صاحب فرزند میشین، احتمالا همین عقیدتونو توى زندگى فرزندتون لحاظ میکنین یا این عقیده رو به فرزندتون یاد میدین؛ سوال اینجاست که اگر این فرزند تا اون موقع که بیست و خورده اى سالش بشه خدایى نکرده زبونم لال تو گناه بیافته تکلیف چیه؟

    اصلا هم نیازى نیست که جواب بنده رو بدین بنده وظیفه ى شرعى خودم دونستم که شما عزیزان رو بیشتر متوجه این قضیه کنم؛ پس یه لطفى به بنده و خودتون و فرزندان کنین و با خودتون راجع به این موضوع فکر کنین که تکلیف این فرزند چیه؟ اول باید گناه کنه تا به فکر ازدواجش بیافتیم؟

    یا اگر هم گناه کرد خب مهم نیس گناهش فقط گردن خودشه و ما والدین در گناه فرزند شریک نیستیم؟


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    ازدواج فرزندان (۱۴۳ مطلب مشابه) جهت اطلاع پدران و مادران (۱۳۶ مطلب مشابه)

  • ۲ موافق ۱ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۷۶)
    • ۲۷۴۹ بازدید توسط ۲۱۳۴ نفر
    • جمعه ۲۷ اسفند ۹۵ - ۲۱:۲۵

    تو رو خدا یه کم با بچه هاتون مهربون تر باشین

    سلام

    من یه مطلبی رو میخواستم بگم به پدر و مادر های عزیز وبلاگ یا همه ی کسانی که تو خونشون فرزند کوچیک دارن

    تو رو خدا یکم با بچه هاتون مهربون تر باشین،  همسایه طبقه بالایی ما 3 تا بچه دار یکیشون ابتداییه اون یکی هم پیش دبستانی یه فرزند کوچیک تر هم دارن که 3 سالشه اوایل خیلی اعصابمون خورد میشد که انقدر میدون ولی کمکم کنار اومدیم چون همسایمون خونه قبلیمون سر دویدن های خواهرم خیلی اذیتمون کرد.

    حالا اینا به کنار من با مامان بابای این بچه ها مشکل دارم چون خیلی این طفلکی ها رو دعوا میکنن مامانم یه زمانی میگفت با اینکه 3 سالشه ولی خیلی کم حرف میزنه من میگم به خاطر رفتار مامان باباشه که همش این طفل معصومو یا کتک میزنن یا بهش فحش میدن هر چند با اون دو تای دیگه هم همین رفتارو دارن .


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    تربیت رفتاری پسران (۹۵ مطلب مشابه) تربیت رفتاری دختران (۸۶ مطلب مشابه) جهت اطلاع پدران و مادران (۱۳۶ مطلب مشابه)

  • ۳ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۲)
    • ۹۳۱ بازدید توسط ۷۹۲ نفر
    • جمعه ۲۰ اسفند ۹۵ - ۲۳:۲۱

    می خوام پسرم رو در خونه ی خودمون ختنه کنم

    سلام به همه عزیزان

    من در مورد تربیت جنسی بچه ها زیاد چیزی نمیدونم صاحب دو دختر 13 و 9 ساله و یه پسر 4 ساله هستم. میخوام پسرم رو ختنه کنم گفتم اگه بشه دکتر و بیاریم خونه که هم راحت تره هم پسرم استرس کمتری داره اگه توی اون شرایط حضور خانواده رو حس کنه هم دخترم بالاخره باید بفهمه ختنه چیه و چرا و چگونه انجام میشه؟

    می ترسم دیدن صحنه ختنه برای دخترم خوب نباشه. می ترسم دچار بلوغ زودرس یا انحراف اخلاقی بشه یا بعدا توی دعواهای کودکانه بچگی این موضوع که ختنه شدن پسرم رو دیده به روش بیاره و خجالتش بده یا ازش بعنوان یه حربه  در مقابل پسرم استفاده کنه.

    میخواستم از تجربه دوستان استفاده کنم. بخصوص از دخترا و خانوم ها که برادر کوچیکتر دارن و ختنه کردنش یادشون میاد بپرسم احساستون نسبت به ختنه داداش چی بوده ؟ خودتونم در زمینه ختنه داداشتون نقشی داشتید؟ مثلا اینکه دلداریش بدین یا آمادگی روحی رو بش بدین ... اگه نمیدیدید یا خانواده بدون اطلاع به شما این کارو میکردن بهتر بود ؟


    مرتبط:

    پسران 10 و 12 ساله ام از ختنه شدن می ترسند

    شوهرم بدون نیاز به ختنه به دنیا اومده

    پسری میشناسم که 27 سالشه ولی هنوز ختنه نکرده

    ختنه نبودن خواستگار برای دختر ایرانی مهمه ؟

    من یکی از قربانیان ختنه غیر اصولی هستم



    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    جهت اطلاع پدران و مادران (۱۳۶ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۷ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۹۶)
    • ۱۰۶۲۷ بازدید توسط ۸۴۳۸ نفر
    • سه شنبه ۳ اسفند ۹۵ - ۲۱:۰۵

    2 ساله که اعتیاد پدرم رو از نامزدم پنهان کردم

    سلام

    دختری 24 ساله هستم که 2 ساله عقدم نامزدم پسر خوبیه اما روی اعتیاد حساسیت خاصی داره و متاسفانه پدر من معتاد هستن تا حالا هم این راز رو از نامزدم  مخفی کردم و چون کسی هم از اقوام صراحتا این موضوع رو نمیدونه و اگر هم میدونن به روی خودشون نمیارن برای همین همه ی این ها مزید بر علت شد که من این موضوع رو تا به امروز پنهان کنم.

    اما الان 2-3 ماهی هست که نامزدم حساس شده و تا حالا 2 بار به این موضوع اشاره کرده که پدرت بوی تریاک میداد ووقتی که من انکار کردم گفت خب حتما جایی بوده و دوستاش کنارش کشیدن ...
    از این میترسم که روزی رازم بر ملا بشه ... ممنون میشم راهنماییم کنین چون الان خیلی حساب ویژه ای روی من و خانواده م میکنه و اگه بفهمه خیلی برامون بد میشه... اضطراب این موضوع خواب و خوراک رو ازم گرفته ...


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    مسائل رفتاری دوران عقد (۴۵۳ مطلب مشابه) تعامل با خانواده (۴۰۹ مطلب مشابه) جهت اطلاع پدران و مادران (۱۳۶ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۵۵)
    • ۱۵۸۰ بازدید توسط ۱۲۶۹ نفر
    • دوشنبه ۲ اسفند ۹۵ - ۲۱:۴۰

    ما پیر شدیم اما دریغ از یه عشق و عاشقی

    سلام

    والا اصلا قصدم نالیدن نیستا ولی چه کنم دلمون به مولا پیر شد از بی همدمی . 26 سالم شده بابام همسن من بود 3 تا بچه داشت و چهارمی رو  هم تو راه داشت . تا حالا نه کسی بهم دل بسته شده و نه روابط عشقولانه داشتم هر چی به  یاد دارم به خودم قبولاندم که حق نداری مسخره بازی در اری (مثل داداشم البته ) باید قوی باشی نباید کسی رو کلافه کنی نباید برای رفع عطش خودت کسی رو گرفتار کنی نباید کسی رو عذاب بدی  . بابا ما پیر شدیم اما دریغ از یه عشق و عاشقی .

    عاشق شدم ولی  یک طرفه بوده پدرم در اومده تا خودم رو مجاب کردم دل بی صاحاب دست برداشت ، والا دلمون گرفت همیشه حس می کنم یه حفره عمیق وسط قلبم باز شده وقتایی که دل گیر می شم حفره خیلی عمیق بنظر می رسه . هنوزم از نظر ملت مرد نشدیم .

    همواره منطقی فکر می کنم همواره کار و کار می کنم مشکلات خانواده رو حل می کنم و به دل این می رسم دل اون به دست میارم هنوزم اول راهم و مشکلات خونمون تمومی نداره . 


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    خودسازی در پسران (۱۵۳ مطلب مشابه) جهت اطلاع مسئولین (۱۵ مطلب مشابه) جهت اطلاع پدران و مادران (۱۳۶ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۷۳)
    • ۳۲۴۱ بازدید توسط ۲۵۷۹ نفر
    • دوشنبه ۲ اسفند ۹۵ - ۲۱:۲۰

    فقط دردم اینه چرا کارهای من در خونه دیده نمیشه ؟

    سلام
    من یه دختر ته طغاری هستم که ۲۳ سالمه و همین ماه وارد ۲۴ سال میشم و یک برادر و یک خواهر بزرگتر دارم که اختلاف سنی شون با من ۶ سال و ۳ سال از بین ما فقط خواهرم ازدواج کرده و از وقتی ازدواج کرد و رفت کلا زندگی من تغییر کرد و کل وظایف خونه به جز آشپزی افتاد گردن من .
    ولی هر کاری می کنم دیده نمیشم و حالا هم تا مرز جنون از خواهرم و برادرم متنفرم چون اگر خواهرم هر کاری کنه تو خونه ی ما لطف اما من وظیفمه در صورتی که خواهرم مجرد بود دست به سیاه و سفید نمی زد .
    اصلا اعتقادی به گرد گیری و اینا نداشت و من هم به تبعیت و جاهلیت اون کاری انجام نمیدادم اما الان هر کاری شما بگید من انجام دادم اما دریغ از دیده شدن .
    یک بار با خواهرم پارسال همین موقع ها با خواهرم دعوا کردم و بعد با هم خوب شدیم اما داداشم انگار چشم نداره ببین روابط من و خواهرم عالیه امروز کاری کرد که تا مرز جنون از خواهرم بدم بیاد .
    خواهری که آبان یک عمل بزرگی انجام دادم عین مادرم بود و بعد از عمل هر بار دکتر رفتم باهام تهران اومد من اینا رو می بینم اما داداشم نمیذاره من رابطه م با اون خوب باشه . من آدم بدی نیستم باور کنید اما احساس می کنم اون هم با من دشمنه تا یه کاری انجام بده داداشم اونو چماق می کنه تو سر من میزنه .
    به قرآن مجید کارایی که من دارم انجام میدم اگر اون تو مجردیش انجام داده باشه . چند روز پیش مهمون داشتیم به خدا از کمر درد داشتم می مردم نشسته بود داشت بافتنی می کرد واسه بچه هایی که هنوز دنیا نیومدن و اون روز تا مرز جنون خودخوری می کردم همش هم داشت بهم تیکه مینداخت .
    مثلا یادته تون سالا کار نمی کردی و هر هر هم می خندید مادرم هم پشت اون یعنی اون بیاد خونه ما داعش هم حمله کنه محال ممکن از کنارش تکون بخوره و همیشه هواشو داره حالا همین خواهر من الان اومد خونه ی ما شروع کرد به گردگیری عید و من هم خسته شدم بودم از ساعت ۹ صبح ۱۱ داشتم ظرف می شستم کی دید ؟
    اما یه کار اونو داداشم دید و گفت خجالت بکش و باهم حسابی دعوا کردیم و الانم قهرم همیشه آخر دعواهامون پای خواهرم وسطه و موضوع دعوا اونه .
    از خواهرم متنفرم حالم ازش بهم میخوره من الان کاملا هم منطقیم یعنی نه از خدا شاکیم نه از بنده خدا فقط دردم اینه چرا کارهای من دیده نمیشه همین .
    هیچ وقت تا این حد از خواهرم متنفر نشده بودم اما الان رسیدم اون روز که مهمون داشتیم خودشو " مهمون " خطاب کرد ، چرا اون هر کاری میکنه لطف؟ اما کارای من دیده نمیشه و وظیفه ست ؟ یعنی پدر و مادر فقط در حد صبحونه ، ناهار ، شام یعنی بچه ها ازدواج کنند برن هیچ وظیفه ای نسبت به پدر و مادر ندارن ؟ اگر کاری هم کنند لطف به " پدر و مادر " پس واسه چی مادرا باید این همه درد و تحمل کنند که بچه دار شن آخرشم کاری هم واسشو انجام بده لطف باشه ؟
    پس لازم نیست بچه زیاد داشته باشیم همون یه دونه بچه لطف داره بهمون کافیه بچه ای که قرار باشه به ما لطف داشته باشه همون یه دونه ش کافیه همونم لطف من دوست داشتم دوتا یا سه تا بچه داشته باشم اما امروز تصمیم گرفتم بیشتر بهش فکر کنم دهه ۶۰ ها طرز فکرشون اینه وای به حال ۱۴۰۰ ها کارهایی که بچه می کنه " لطف " میخوام صد سال نباشه سزارینشو من کنم درد و عذابشو من بکشم آخرش کارایی که واسم بکنه لطف باشه همون یه دونه منو ببره گوشه سالمندان بذاره خیلی بهتر تا سه تا بچه داشته باشم هر کاری واسم بکنند لطف باشه الانم داداشم پشیمونه و عذرخواهی داره می کنه اما فایده ای نداره نمی بخشمش از این به بعد هم محل چی هم بهشون نخواهم گذاشت از همشون بدم میاد

    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    خودسازی در دختران (۳۸۶ مطلب مشابه) جهت اطلاع پدران و مادران (۱۳۶ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۶)
    • ۹۹۳ بازدید توسط ۸۱۰ نفر
    • دوشنبه ۲ اسفند ۹۵ - ۲۱:۱۵

    مشکل ما دخالت پدر بزرگ و مادر بزرگ توی زندگی ماست

    سلام
    من 20 سالم هست و فرزند ارشد خانواده هستم. یه مشکل بزرگ توی خانوادم هست که واقعا باعث بهم ریختن اعصاب همه شده و واقعا نمیدونیم که هر کدوم از ما باید چکار کنیم. مشکل ما دخالت پدر بزرگ و مادر بزرگ ( پدری ) توی مسائل زندگی پدر و مادرم بعد از 23 سال زندگی مشترکه که معضل بزرگی برای ماست.
    توی مسائل مختلفی دخالت میکنن مثلا کلی با پدرم سر اینکه نباید خونه جدید رو به نام مادرم بزنه بحث میکردن و در آخر هم اصلا بهمون تبریک نگفتن !! این در صورتیه که یکی از خونه های پدر بزرگم به اسم زنشه ! ( هر چند بابام خیلی مامانمو دوست داره و خونه رو به نامش زد ولی کسی نمیدونه )، یا اینکه مادربزرگم به مامانم میگه چرا چادر نمیپوشی؟! و  خیلی چیزهای دیگه .
    حتی کاری کردن  من که نوه شون هستم دل خوشی ازشون ندارم. الان هم که گیر دادن که خونه بسازن و خونه قبلی رو به عموی کوچیکم که در شرف ازدواجه بدن و انتظار دارن این کارو بابام بکنه. بابام خیلی آدم ساده ایه و نمیتونه به کسی نه بگه. دقیقا موقعی که کارشون گیر بابام می‌افته بهمون زنگ میزنن وگرنه سالی یه بار هم حالمونو نمیپرسن.

    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    تعامل با خانواده (۴۰۹ مطلب مشابه) خودسازی در دختران (۳۸۶ مطلب مشابه) جهت اطلاع پدران و مادران (۱۳۶ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۹)
    • ۸۸۹ بازدید توسط ۷۴۴ نفر
    • دوشنبه ۲ اسفند ۹۵ - ۲۱:۰۵

    فهمیدم دیگه نباید به مردی فکر کنم ، تا وقتی شرعا همسرم نشده

    سلام

    من 13 سالم بود که وارد دنیای مجازی شدم . اولین پسری که باهاش حرف میزدم خیلی سعی می کرد بحث رو منحرف کنه ،و من الان که حرفهاش یادم میاد متوجه میشم چی میخواسته بگه .

    اما خب بچه بودم اون موقع و نمیفهمیدم ،بعد بهم گفت "حیفِ تو با پسرا چت کنی ،جای تو اینجا نیست " معنی این حرفش رو هم نفهمیدم.

    تو شبکه اجتماعیی که بودم پسر دیگه ای با قول ازدواج اومد ! خب من 13 سالم بود .خیلی از احساساتم سوء استفاده کرد ، حتی شماره مو به دوستش داد!

    دوستش بعدا بهم میگفت : فقط تو نبودی ! حتی یه دختر 20 ساله رو هم سرکار گذاشته! حتی دختره رو به همه نشون داده که زنمه و حتی خواستگاری سوری هم رفته با عمه اش ( که دختره کاملا باور کنه ) و خب رابطه هم با اون بیچاره داشته ... اون طفل معصوم پدر و برادری نداشته و مادرشم مثه خودش گول خورده ...

    بعد از این تصمیم گرفته بودم دیگه هیچوقت با پسری که با درخواست دوستی میاد صحبت نکنم که یه وقتی بخوام حرفاشو باور کنمو گول بخورم! ولی خب...

    سومی کسی بود که دو برابر من سن داشت! اون موقع من 14 سالم بود! اون 30

    بهم میگفت تو جای دخترمی!

    منم باور کرده بودم ! این که گاهی بحث رو منحرف میکرد رو هم اصلا به دل نمیگرفتم چون پدرم بود مثلا ! تا این که حرف خیلی زشتی زد و بابام اینو دید ... حالم از خودم بهم خورد .. خیلی زیاد .. ولی بازم ...

    چهارمی رو اول فکر میکردم دختره . بعد مدتی فهمیدم پسره، بهم گفت همیشه مثه خواهرم بودی!

    منم ..گفتم میدونم!! اصلا چه دلیلی داره با تو قطع رابطه کنم؟!

    تا این که فهمیدم خواهر اینم نبودم!! فهمیدم وقتی خدا تبصره نزده که " اگر پسری بهت گفت جای خواهرمی ،بهش محرمی!" یعنی همچین چیزی نیست و مزخرف محضه!

    پیشنهاد بدی داشتم از طرفش و ... قطع رابطه ...

    البته این آخری نبود ، دو تا تجربه برادر دیگه داشتم!

    گاهی اوقات احساس حماقت میکنم از این که این همه با احساسم بازی شد ،اینقدر دروغ رو باور کردم.. حالم از خودم بهم میخوره . میگم خدایا تو چرا منو اینقدر احمق و احساساتی آفریدی ؟

    اما باز یادم میاد که اگر خدا حواسش بهم نبود حتما اتفاقای بدتری میفتاد..

    همشونو سپردم دست خدا و الان اینو فهمیدم که اگر خدا برامون تبصره ای نزده ، خودمونم نمیتونیم بگیم : "نه ما فرق میکنیم "

    فهمیدم دیگه حتی یه لحظه نباید به مردی فکر کنم ، تا وقتی که واقعا و شرعا همسرم نشده . اینا رو اگر به خدا اعتماد میکردم خیلی زودتر میفهمیدم.. اما تاوان اعتماد نکردن به خدا و حرفش رو دادم .. خیلی هم تاوان سنگینی دادم..


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    مطالب کاربران (۷۶۵ مطلب مشابه) خودسازی در دختران (۳۸۶ مطلب مشابه) جهت اطلاع پدران و مادران (۱۳۶ مطلب مشابه)

  • ۴ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۶)
    • ۲۲۷۵ بازدید توسط ۱۸۸۴ نفر
    • دوشنبه ۲ اسفند ۹۵ - ۰۹:۳۰

    اگه کنکور قبول نشم چیکار کنم ؟!

    با سلام

    پسری هستم متولد سال 79 ، خونواده ما کلا 6 نفرن . تازه امسال انتخاب رشته کردم و تو رشته ریاضی دارم درس میخونم . اما متاسفانه من روحیاتم به گونه ای هست که خیلی از آینده و کنکور می ترسم و مثل اکثر هم سن و سالانم اهل دعوا یا کارهای رایج این دوره از سن نیستم و تقریباً رو حالت silent هستم و تنهایی رو هم به شلوغی ترجیح میدم ( البته از معاشرت با هم سن و سال هام بدم نمیاد ) از اون بدتر مشکلات فراوانی تو زندگیم دارم ( بخصوص با مادرم ) .

    اوضاع مالی خانواده که متوسط رو به پایین هستش و این مامان من عادت بدی داره اینه که به اصطلاح مقداری خسیس هست و همیشه به بهانه های مختلف و حتی خیلی کوچیک بهم سرکوفت میزنه و موقع دعوا هم هر توهینی که بلده ، (حتی فحش و ناسزا های ... )  میده و هیچگونه شرم و حیایی نمیفهمه .

    از طرفی هم از وقتی پام رو تو دبیرستان گذاشتم اصلا نمیدونستم که درس ها مانند دبیرستان دوره اول اینقدر راحت نیست و استرس هام به صورت بسیار وحشتناکی بالا رفته و همیشه با خودم میگم اگه کنکور قبول نشم و یا آینده کاری نباشه چیکار کنم و ... . به نظر شما چه جوری با این وضعیت ها کنار بیام؟ ( این وضعیت حتی رو درسم هم تاثیر گذاشته به طوری که معدلم از 19/90( پارسال) به 19/69 ( نوبت اول ) کاهش پیدا کرده ) 


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    مسائل پسران جوان (۱۴۶۰ مطلب مشابه) جهت اطلاع پدران و مادران (۱۳۶ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۳۴)
    • ۷۹۵۹ بازدید توسط ۶۱۳۹ نفر
    • سه شنبه ۱۹ بهمن ۹۵ - ۲۲:۰۵

    چرا انقدر باید با مردم فرق داشته باشم ؟

    سلام

    خدایا ،‌خسته ام آخه چرا چرا انقدر باید با مردم فرق داشته باشم ؟ چرا باید آبروم بره چرا ؟ بین منو  بقیه ی بنده هات فرق گذاشتی ناسپاسی نمی کنم اما بگو حکمتش چی بود ؟

    تو جواب گریه هامو میدی ؟ تو جواب تنهایی هامو میدی ؟ تو چطوری کمکم میکنی ؟ تو چرا منو تو این دنیا رها کردی با یه عالمه سیاهی ؟

    خسته شدم به کی بگم ؟ یه آدم خنگ و گیج و نفهم داره حرف میزنه یه بیچاره داره حرف میزنه ،‌کاش سرطان داشتم کاش فلج بودم کاش میمردم  ولی از نظر ذهنی با بقیه همسان بودم ...ذهن من یه طرفه کار میکنه !

    فرض کنید از عهده ی هیچ کاری برنمیاید هرجا میرید بهتون هیچ کاری نمیسپرن آبروتون بره چون یه دختر گیج و حواس پرت و کم حافظه هستید چه حسی بهتون دست میده ؟ هاااا؟ حتی فرض کردنش هم سخته چون شما جای من نیستید .

    وقتی بچه بودم فکر میکردم پدر و مادرم حرفشون نارواست که بهم میگن گیج همیشه این حرفشونو نادیده گرفتم و انکارش کردم اما حالا بهش رسیدم به خدا دیگه نمیتونم اشتباهاتم رو نادیده بگیرم و توجیه کنم دیگه نمیتونم اعتماد به نفسم رو حفظ کنم حتی به زور هم که شده دیگه نمیتونم ...دیگه نمیتونم تصویر ذهنی درستی از خودم بسازم .

    دیگه تحمل این زندگی رو ندارم ،‌همه فکر میکنن من مقصرم که حافظه ام ضعیفه که از از اتفاقات اطرافم با خبر نمیشم که از عهده ی هیچ کاری برنمیام که انقدر کند ذهنم که فراموشکارم که روزی هزار چیز رو جاا میذارم خیلی خسته ام .

    دیگه جاش نیست انکار کنم جاش نیست خودمو مثل بقیه بدونم جاش نیست اعتماد به نفسمو حفظ کنم باید قبول کنم که چطور آدمی هستم ...

    ای خدا


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    خودسازی در دختران (۳۸۶ مطلب مشابه) جهت اطلاع پدران و مادران (۱۳۶ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۳۰)
    • ۱۹۹۴ بازدید توسط ۱۵۰۳ نفر
    • جمعه ۱۵ بهمن ۹۵ - ۲۲:۵۵

    چه عذابی میتونه مرهم دل پر درد من و مامانم باشه ؟

    سلام

    یه دختر 22 سالم. یه سوالی داشتم هر کسی جوابش رو میدونه بگه ،

    خدا که انگار واسه هر گناهی تو این دنیا عذاب تعیین کرده جز عذاب زن و بچه آزاری ، جز عذاب اذیت کردن خونواده ، جز کتک زدن ، جز حرف یاوه زدن ، جز فحش هرزه به دختر و زن دادن ، جز بی آبرو کردن خونواده ، میگن مملکت اسلامیه ، مملکت اسلامی که توش اسلام حاکمه ولی مرد سالاره مرد حق داره هر چند تا که دوست داره زن بگیره و زن باید از شوهرش تمکین کنه وگرنه بدترین عذابا در انتظارشه .

    اما همون مرد و خدا حتی واسش یه دونه عذابم هیچ جا در نظر نگرفته. تو یه سایتی سوال کرده بودم عذاب چنین مردایی چیه فقط تو جوابم داده بود حتما عذاب میشن. دلم از دست دین خدا گرفته. دختری که عاشق خدا بود، آروم بود ، حالا شده یه آدم فوق العاده عصبی،  نسبت به همون خدایی که همه جا داد زده حق مظلومو میگیرم و من و خونوادمو به کل فراموش کرده ،‌تردید تو دلش افتاده.

    نمیدونم کسایی که تو وضع منن تو چه موقعیتین اینقد حال و روزشون زار هس که نسبت به عدالت خدا شک کنن. بابام روزگارو برامون سیاه کرده. هر رفتاری دلش میخواد باهامون میکنه. بیکاره صبح تا شب فقط تحقیر فقط توهین ، خدا و پیغمبر و قبول نداره به اونام فحش میده.

    پشت سر هر کس دلش میخواد حرف میزنه ، فقط صدای بلند شو میشناسه و خودشو. کتکمون میزنه از بس اذیتمون کرده قلبم درد میکنه موهام سفید شدن مامانم دیابت داره هزار تا درد و مریضی گرفته .

    هیچکسو نداریم به دادمون برسه از وقتی پدر بزرگم فوت شده هر کاری دلش میخواد به سرمون میاره قبلشم بد بود اما این چند سال بعد اون کلی اذیتمون کرده. تا حالا یه حرف محبت آمیز بهمون نزده. مامان بیچارم خرجمونو میده هیچ مسئولیتی در قبال ما نداره. نه خرج زندگی نه خراب شدن وسایل نه خرج تحصیل ما 4 سال درس خوندم خرج تحصیلمو مامانم داد روزی نبود سرکوفت بهم نزنه.


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    درد دل های دختران و پسران (۱۹۸ مطلب مشابه) خودسازی در دختران (۳۸۶ مطلب مشابه) جهت اطلاع پدران و مادران (۱۳۶ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۱)
    • ۱۲۷۸ بازدید توسط ۱۰۷۸ نفر
    • جمعه ۱۵ بهمن ۹۵ - ۲۲:۰۰

    کاش کسی پای درد دل ربات های انسان نما هم می نشست

    سلام

    مشکل بعضی پدر و مادرها اینه که فراموش میکنند روزی خودشون جوان بودن... فراموش میکنن فرزندشون قبل از اینکه یه ورزشکار یا دانش آموز باشه یک انسانه.

    وقتی فراموش کنی تعریف طرفت برات همون القاب میشه. خیلی مهمه که فرزند ما دانشجو بشه و براش از اول ابتدایی و چه بسا بزودی از دوران جنینی برنامه ریزی بشه... مادر باردار بشینه سرکلاس کنکور که فرزندش دانشجو بشه... واقعا از برخی پدر مادرها بعید نیست...

    وقتی فرزندت قبل از انسان بودن دانشجو باشه یکسری چیزها اهمیت پیدا میکنه نمره ،رقابت ، تقلب ، مدرک ،مدارج بالاتر ... بالاتر...بالاتر از بالاتر و باز هم ...

    مهم نیست چند تا تار موش در این راه سفید میشه...یا چند تا قرص قلب میخوره یا چند بار داروی معده سر میکشه... وقتی پسر عمت دکتره تو باید دکترتر شی. وقتی دختر داییت رفت مهندسی تو باید رشته ای بخونی که چشم های بیشتری رو از حدقه بیرون بکشه ... ،‌بعدش شغله... هاها... خندیدیم... شوخی خوبی بود... بذارین بحث شغلو اصلا نکنم... یه چیزی این وسط فراموش شد... یه چیزی که خیلی هم مهم نیست.حالا هر وقت شد شد...

    اونم ازدواجه... مهم نیست از دوران بلوغ پسر بیست سال گذشته یا دختر پونزده ساله اماده ی ازدواجه... مهم اینه که آبرومون خریده شد... میتونیم بگیم انسان های موفق و مفیدی تحویل جامعه دادیم ...

    مهم نیست پسرا و دخترامون تنهایی هاشون چطور پر شد... هر طور شد... به ما چه ؟ اونا انسان نیستن... ماشینن ... برده ان. برده ی خودخواهی ما ... تفکراتی که به خوردشون داریم ...

    کاش این وسط کسی پای حرف این ربات انسان نما هم می نشست ... کاش می شنید ...


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    مسائل اجتماعی روز جامعه (۵۳۸ مطلب مشابه) جهت اطلاع پدران و مادران (۱۳۶ مطلب مشابه)

  • ۷ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۷)
    • ۱۷۲۳ بازدید توسط ۱۳۹۳ نفر
    • پنجشنبه ۱۴ بهمن ۹۵ - ۱۰:۰۰

    از دو شخصیتی بودنم خسته شدم

    سلام

    من دو تا شخصیت تو وجودم دارم. تو خونه یه نفرم. بیرون از خونه یه کس دیگه. مامان بابام خیلی گیرن. سر کوچکترین چیزی بحث می کنن. بچه که بودم خیلی گوشه گیر بودم. اصلا قاطی جمع نمی شدم. طوریکه خالم به مامانم می گفت بچه رو ببر پیش روانپزشک. افسردگی داره.

    من خیلی کم حرف میزنم. بیشتر به حرفاشون گوش میدم. واسه همین کم حرفیم، تو خونه همه فکر میکنن من یه احمقم و هیچی حالیم نیست. اونا نمیدونن که من خارج از خونه ۱۸۰ درجه با اون چیزی که میبینن فرق دارم. چند روز پیش حاضر شدم با دوستام برم بیرون، مامانم منو دیده میگه کجا؟ گفتم با دوستام،بیرون.. میگه این کارا به تو نیومده. آخر نذاشت برم.

    بابا آخه کی میخوان بفهمن من دیگه اون بچه گوشه گیر نیستم؟ به خدا ۱۸ سالمه، بچه نیستم که. یه بار رفته بودیم خونه مادر بزرگم، من اصلا تو فاز فیلم های ماهواره نیستم.رفتم تو اتاق،گوشیمو در اوردم آهنگ گوش بدم، شنیدم دختر خالم پرسید دانیال فیلم نمی بینه؟ مامانم برگشته میگه هنوز زوده واسش،حالا دختر خاله بنده کلاس هفتمه !!!!

    یه بار به مامان بابام گفتم من اونی که شما فکر میکنین نیستم. من همه زندگیم درس نیس. دلم میخواد با دوستام برم بیرون. نمیخوام آدمی باشم که شما  میخواین. شاید واسه اینکه کارایی که اونا انجام میدن و انجام نمیدم فکر میکنن من هیچی حالیم نیست.

    بخدا من دوست ندارم بشینم پیش دایی هام درباره موضوعات مسخره بحث کنم. دوست ندارم با پسر خالم که ۲۰ سال از من بزرگتره و زنو بچه داره برم پارکو باهاش بشینم رو تاب و خیلی کارای کسالت آور دیگه که اگه بخوام بگم باید تا صبح تایپ کنم.حالا اگه این کارا رو نکنم میگن اصلا رفتارای اجتماعی بلد نیستی.

    تو خونه هیشکی درکم نمیکنه. منم که دیدم شرایط اینطوره، تصمیم گرفتم تا وقتی پیش فکو فامیلم تا میشه مراعات کنم، شاید فهمیدن من احمق نیستم،ولی اونا انقدر به خودشون قبولوندن که من آدم نمیشم، هر کاریم واسشون کنم به چشمشون نمیاد.

    وقتی دیدم کارای من چیزی رو تغییر نمیده،گذاشتم هر چی دلشون میخواد بگن. ولی هر چی میگذره من در نظرشون احمق تر جلوه میکنم.حتی دیگه دوست ندارم از مدرسه برگردم خونه. چون حداقل بیرون از خونه میتونم کسی باشم که دوست دارم.

    شما بگین چیکار کنم.این کاراشون داره دیوونم میکنه. تو جمعای غیر از خونواده مشکلی ندارم. چون به نظرم آدمای اون جمع مشکلی ندارن و توقعات بیجا از آدم ندارن. خسته شدم از بس بیرون یه جور رفتار کردمو تو خونه یه جور دیگه.


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    درد دل های دختران و پسران (۱۹۸ مطلب مشابه) خودسازی در پسران (۱۵۳ مطلب مشابه) جهت اطلاع پدران و مادران (۱۳۶ مطلب مشابه)

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۶)
    • ۱۱۵۹ بازدید توسط ۸۷۲ نفر
    • چهارشنبه ۱۳ بهمن ۹۵ - ۲۲:۰۵

    برو بالا
    عبارات کلیدی
    عشق ازدواج حجاب خواستگاری روابط اجتماعی محبت اعتماد به نفس سربازی طلاق میل جنسی مطالب از تبار خاک ... رسیدن به آرامش قانون جذب فراموشی عشق ترک خودارضایی فراموشی عشق قبلی اختصاصی خانواده برتر معرفی کتاب قصد ازدواج دختر چادری استرس افسردگی زندگی مشترک مادر شوهر دوران عقد و رابطه حسادت خیانت عشق یک طرفه شکست عشقی جلسه خواستگاری وابستگی آموزش خواستگاری تحصیل در دانشگاه پیام نور پست های ویژه پست های پیشنهادی کاربران آرامش جلسه اول خواستگاری سوالات خواستگاری قانون جذب از زبان شفق نیاز عاطفی وسواس فکری عوارض خود ارضایی دوست پسر نداشتم شناخت خواستگار فشار جنسی مطالب سعید کرمی رشته پزشکی چگونه اعتماد به نفس را افزایش دهیم زندگی در خوابگاه ابراز علاقه مطالب اسی $ پشت کنکور پزشکی فرهنگ سازی پست های راهنمای خانواده برتر موفقیت دوران مجردی نیاز جنسی حیا در دختران کنکور تجربی پشت کنکوری ها درونگرایی جلسه دوم خواستگاری وسواس دوران عقدم دوست دختر نداشتم مطالب باشگاه خبرنگاران چراغ سبز به جنس مخالف عاشق شدن کاربران فعال کم کردن میل جنسی ترس از خیانت شوهر ازدواج با دختری که پدر معتاد دارد احساس تنهایی ازدواج با دانشجوی پزشکی عواقب روابط عاطفی قبل از ازدواج ریزش مو استخاره اثرات بد حجابی معرفی روانشناس خواستگاری از دختر محجبه ازدواج با دانشجو عشق یک طرفه به پسر دهه شصتی ها آموزش های آشپزی مونس کمبود اعتماد به نفس ایده های خلاقانه کسب و کار رابطه با همسایه مسائل فرزندان طلاق شب عروسی تحصیلات خواستگار مسائل روز جامعه عشق اول خواستگارم زشته تقویت زنانگی اعتیاد پدر دختر ترس از ازدواج ازدواج از طریق سایت های همسریابی قول ازدواج مطالب بانو لیلا پیدا کردن دختر خوب برای ازدواج