به نام خدا

سلام دوستان گرامی

دختری حدود ۲۲ ساله و دانشجوی فرهنگیان هستم اواخر اردیبهشت ماه امسال عقد کردم همسرم لیسانس مهندسی یکی از رشته ها رو دارن و کارشون آزاده و با خانواده شون تو یک شهر کوچکتر زندگی میکنن .

ازدواج من و همسرم به شکل سنتی بود و از خواستگاری تا عقد دو هفته بیشتر طول نکشید ، ما فقط دو جلسه با هم صحبت کردیم یک جلسه تو منزل ما و یک جلسه هم پارک رفتیم صحبت های کلی داشتیم به پیشنهاد من مشاوره هم رفتیم اما ادامه ندادیم .

یعنی فقط یه جلسه مشاوره رفتیم‌ خانواده ایشون عجله داشتن که سریع تر عقد کنیم و انقدر اصرار و عجله کردن که ما هم تقریبا تو معذوریت قبول کردیم و با عجله همه چیز تموم شد. همسرم مرد خیلی خوبیه عاشقانه منو دوست داره و بهم محبت میکنه اما من الان حس میکنم این آدم اونی نیست که من تمام زندگیم میخواستمش .

من شاید آدم ایده ال گرایی هستم  ولی  شخصیت ایشونم اون جوری نیست که منو جذب کنه اصلا باهاش راحت نیستم خیلی کم با هم حرف میزنیم وقتی باهم بیرون میریم دوست دارم زودتر برگردم خونه.

من حتی روز عقد تو محضر هم شک داشتم الان بعد از یک مدت رفت و آمد به خانواده شون میبینم که ما مثل هم نیستیم انگار دو تا آدم با دو تا دنیای متفاوتیم تفکرات مون و یه سری اخلاقیات مون فرق داره مثل اینکه من آدم جدی هستم ، همسرم شوخن و حتی یه مواقعی که زیاد میخنده من  بدم میاد چون از مردای جدی خوشم میاد. و مهم تر از همه اینکه علاقه ای که زوج های جوان اوایل ازدواج دارن ندارم اگه یه هفته با هم نباشیم دلم تنگ نمیشه زنگ نمیزنم بهشون دوست دارم با خانوادم یا تنها باشم تا با همسرم.

راستش یه فکرایی هم تو ذهنمه که ممکنه منو بخاطر حقوقم خواسته باشن و اینکه میتونستم موقعیت های بهتری داشته باشم اگه صبر می کردم، ایشون اوایل که اومدن خواستگاری گفتن تو یک شرکت کار میکنن و در کنارش کار آزاد هم دارن اما الان میگن چون شرکت پولشون رو درست نمیده و اوضاع صنعت بهم ریخته میخوان بیان بیرون و فقط کار آزادشون رو انجام بدن و دنبال کار بگردن در کنارش در صورتی که اگه میدونستم شغلشون ثابت نیست اصلا جواب نمیدادم و ایشونم مثل خیلی های دیگه رد میکردم.

دو بار تو این مدت تنها رفتم پیش مشاور ،که هر دو نظرشون این بود علاقه نداشتن بعد ۳ ماه و نیم طبیعی نیست و ممکنه هیچ وقت علاقه ایجاد نشه. به جدایی هم فکر میکنم از طرفیم ایشون خودشون خیلی منو دوست داره از لحاظ اخلاقی واقعا مشکل نداره و آدم خوبیه و بی احترامی از خودش یا خانوادش ندیدم تا به حال ولی انگار علاقه تو من نیست ( تو مسائل جنسی راضی هستم و مشکلی نداریم ) اگه بخوام جدا بشم از عذاب وجدانش میترسم از اینکه بعدها پشیمون بشم و از اینکه چون سید هستن ممکنه نفرین شون زندگیم رو خراب کنه از اینکه دیگه کسی این جوری دوسم داشته باشه اما از طرفیم من عذاب میکشم وقتی با همیم .

اوایل بهتر بودم ولی الان واقعا حسی ندارم میخوام از دوستایی که تجربه دارن بپرسم از نظر شما ممکنه علاقه پیدا کنم به ایشون؟ میتونم یا این امید ادامه بدم ؟ من از زندگی سرد و بی علاقه وحشت دارم   .


مردم در مورد این موضوع (۱۴۵) نظر داده اند، برای مشاهده بخش نظرات کمی پایین تر بروید
↓ در مورد این موضوع بیشتر بخوانید ... ↓ :
مشورت در شوهرداری (۶۵۲ مطلب)