2 مرداد 97 :

سلام

الان ما تموم کردیم، یعنی به صورتی بوده که کلا خودمم بخواهم دیگه نمیتونم باهاش ارتباط داشته باشم ... ،خطم رو عوض کردم، اونم خطش رو عوض کرده ... .دارم از دوریش دیوانه میشم خیلی سخته برام .
اولین بار که دیدمش رو هیچ وقت یادم نمیره و خنده هاش ... اشکم در میاد  ،بعد کار باباش یه جوری شد رفتن شهرستان  ،ولی ارتباطمون رو داشتیم  ، دلم میخواد برم داد بزنم ...گریه هاش رو پشت تلفن یادم نمیره دلم براش یه ذره شده ،بهم گفت که بدون تو میمیرم ... منم دارم بدون اون میمیرم ،همه خاطراتش جلو چشمم هست ، تمام حرکاتش ،من پسر درس خونی هستم و جدایی مون فقط واسه درسم بوده و درسش ،دو تا مون از درس افتاده بودیم ،خیلی ضعیف شدم تو درس ، با بچه ها میرم کتابخونه و اون ها درس میخونن منم به عشقم، عزیز دلم و ...فکر میکنم . دارم به جنون میرسم  ،دلم خیلی براش تنگ شده ،قدر یه دنیا تو درس خوندنم همش خط خطی میکنم هیچی نمیفهمم .
کنکور تجربی دارم ... قبل این موضوع شاگرد اول بودم رتبه هام خیلی خوب بود ولی الان ... ، همش به این فکر میکنم نکنه نامزد کنه ، ولی آخر میگم بین ما کلا تموم شده  ، فکر کنم کلا گمش کردم ... فقط میدونم رفته یه شهرستان دیگه  ، به جز اون دیگه هیچی ازش نمیدونم . قلبم درد میکنه نفس هام تنگ شده .
زندگیم اون بود ... بدون اون میمیرم... کلمه آخری رو که بهم گفت یادم نمیره بهم تو صدای گرفته و گریه کردش گفت که همیشه عاشقتم بدون تو فکر نکنم زنده بمونم و بهم میگفت که به این فکر میکنم که قراره تو آینده با یک نفر دیگه ازدواج کنی قلبم درد میگیره  ،منم همین جوریم حرف دلم رو زد ، روزگار ،  چیکار کردی با ما ؟
لطفا به من بگید چیکار کنم؟ چه جوری بهش فکر نکنم ،چه جوری ؟ دست خودم نیست ... دارم درس میخونم بعد یهو یادش میوفتم ... ،داشتم تو خیابون راه میرفتم بعد یه زوج رو دیدم یاد خودمون افتادم همون جا زدم زیر گریه  ،خدا نکنه آهنگی که با هم گوش میکردیم رو بشنوم  ،تا دو روز دوباره حالم بد میشه .
این آهنگ رو و خیابون تو ماشین و ... میشنوم وگرنه خودم نمیذارم آهنگ رو ،کافیه خدا نکنه اسمش رو بشنوم همون موقع دنیا رو سرم خرابه ،به سرم زده برم بیش دوستاش و شماره جدیدش رو بگیرم، چون آخرش بهم گفت شمارم رو دوستام دارن اگه دلتنگ شدی بهشون بگو میدن شمارم رو ،منم گفتم مگه میشه دلتنگ نشم ولی به نفع دوتامون هست 
به نطرتون چیکار کنم ؟
-----------------------------------------

21 تیر 97 :

سلام

یه پسر 18 ساله ام ، از کجای دلم بگم براتون ؟! چند ماهه با یک دختر آشنا شدم ، شهر هامون دوره ولی در ارتباط هستیم با تلفن و چت اونم زیاد ، علاقه مند شدم بهش نمیدونم چرا نمیدونم چه جوری ولی شده ، هی با خودم میگم این علاقه نیست احساس زود گذره ولی این احساس برام تمومی نداره ؟ هی پیش خودم میگم این واسه فشاره کنکوره ، از فکر رو خیالش خسته شدم ، رسما شکنجه هست برام .

به خودش گفتم دوسش دارم اونم همین احساس رو بهم داره ، نمیدونم چیکار کنم ؟ به خودم میگم که بعد کنکور میرم خواستگاری ، ولی آخه برام خیلی زوده ، ولی این دل من اینا حالیش نیست ، به خدا اگه میشد دست مینداختم این دلم رو در می آوردم ، جدیدا فقط کارم شده بگم هیییی ، چیکارش کنم؟ میدونم تهش این رابطه چیزی نمیشه ولی این دل اینا حالیش نیست ، چه جوری ازش دل بکنم ؟ چه جوری؟ بهش چی بگم؟

خودش هم میدونه ته این رابطه مون چیزی نمیشه، اونم نمیتونه دل بکنه ، یه روز اومدم که کلا تموم کنم رابطه رو ، هم اون گریه کرد هم من ، آخرش هم نتونستیم ، نشد به خدا نشد ، فکرش هم اینکه بره برام سخته ، بهش میگم بعد کنکور میام خواستگاریت ، اونم میگه اختیارم دست خودم نیست نمیدونم بشه یا نه فقط میگه میترسم شرمندت بشم . هییی ....

خدایا تو یه نگاهی به من بکن ، هر چی که اسمش رو میخواهید بذارید ولی من فقط میدونم دوسش دارم ، دور و برم دختر زیاده ولی واسه اینکه این دختر شبیه خودم ساده است ، منم عاشق این سادگیش شدم ، تو رو خدا بگید چیکار کنم ؟ چه جوری تمومش کنم ؟ چه جوری بهش بگم ؟ خودم اصلا برام مهم نیست دوست دارم اون ناراحت نشه . سری قبل اومدم بهش که میگفتم از گریه سر درد گرفته بود ...

 

 


مردم در مورد این موضوع (۳۱) نظر داده اند، برای مشاهده بخش نظرات کمی پایین تر بروید
↓ در مورد این موضوع بیشتر بخوانید ... ↓ :
مسائل پسران جوان (۱۱۵۸ مطلب) فراموش کردن عشق قبلی (۳۱ مطلب) قطع رابطه با جنس مخالف (۱۶ مطلب)