سلام

یه پسر 18 ساله ام ، از کجای دلم بگم براتون ؟! چند ماهه با یک دختر آشنا شدم ، شهر هامون دوره ولی در ارتباط هستیم با تلفن و چت اونم زیاد ، علاقه مند شدم بهش نمیدونم چرا نمیدونم چه جوری ولی شده ، هی با خودم میگم این علاقه نیست احساس زود گذره ولی این احساس برام تمومی نداره ؟ هی پیش خودم میگم این واسه فشاره کنکوره ، از فکر رو خیالش خسته شدم ، رسما شکنجه هست برام .

به خودش گفتم دوسش دارم اونم همین احساس رو بهم داره ، نمیدونم چیکار کنم ؟ به خودم میگم که بعد کنکور میرم خواستگاری ، ولی آخه برام خیلی زوده ، ولی این دل من اینا حالیش نیست ، به خدا اگه میشد دست مینداختم این دلم رو در می آوردم ، جدیدا فقط کارم شده بگم هیییی ، چیکارش کنم؟ میدونم تهش این رابطه چیزی نمیشه ولی این دل اینا حالیش نیست ، چه جوری ازش دل بکنم ؟ چه جوری؟ بهش چی بگم؟

خودش هم میدونه ته این رابطه مون چیزی نمیشه، اونم نمیتونه دل بکنه ، یه روز اومدم که کلا تموم کنم رابطه رو ، هم اون گریه کرد هم من ، آخرش هم نتونستیم ، نشد به خدا نشد ، فکرش هم اینکه بره برام سخته ، بهش میگم بعد کنکور میام خواستگاریت ، اونم میگه اختیارم دست خودم نیست نمیدونم بشه یا نه فقط میگه میترسم شرمندت بشم . هییی ....

خدایا تو یه نگاهی به من بکن ، هر چی که اسمش رو میخواهید بذارید ولی من فقط میدونم دوسش دارم ، دور و برم دختر زیاده ولی واسه اینکه این دختر شبیه خودم ساده است ، منم عاشق این سادگیش شدم ، تو رو خدا بگید چیکار کنم ؟ چه جوری تمومش کنم ؟ چه جوری بهش بگم ؟ خودم اصلا برام مهم نیست دوست دارم اون ناراحت نشه . سری قبل اومدم بهش که میگفتم از گریه سر درد گرفته بود ...

 

 


برای مشاهده ی نظرات مردم در این مورد کمی پایین تر بروید
↓ در مورد این موضوع بیشتر بخوانید ... ↓ :
مسائل پسران جوان (۱۰۰۳ مطلب) فراموش کردن عشق قبلی (۲۹ مطلب) قطع رابطه با جنس مخالف (۱۴ مطلب)