خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی، تربیت فرزند ، تبلیغ رایگان مشاغل نو پا، مسائل زنان ، ارتباط با خانواده، مسائل اعتقادی





۱۸ مطلب با موضوع «فراموش کردن عشق قبلی» ثبت شده است

بعد از اون، دیگه هیچ دختری به دلم نمیشینه!

با سلام و خسته نباشید

پسری 31 ساله هستم و مجرد ، تو سن 21 سالگی عاشق دختری شدم و خیلی دوسش داشتم من با اون زندگیمو پایه گذاری کردم و تمام احساستمو به پاش گذاشتم اما اون به من خیانت کرد و ولم کرد و رفت دنبال زندگیش .

نزدیک به 3 سال با هم دوست بودیم و قرار بود من برم خواستگاریش اما اون بعد 3 سال با کس دیگه ای دوست شد و رفت .

حالا که چندین سال از اون ماجرا گذشته من دیگه اون ادم سابق نیستم ! وقتی عاشقش شدم همه احساسمو به پاش گذاشتم با تمام وجودم دوسش داشتمو دارم . اون ازدواج کرده ولی هنوزم تو فکرشم حتی هیچ نشونه ای ازش جز اینستاگرامش ندارم ولی با این که میدونم بدردم نمیخوره ولی نتونستم با این همه سال فراموشش کنم .

حتی برای فرار خواستم با کسی دوست شم اما نتونستم من میدونم و قدر خودمو میدونم ، تو زندگی خیلی چیزا دارم ولی خیلی برام گرون تموم شد چون ولم کرد . مسئله اینه که دیگه هیچ دختری به دلم نمیشینه! دخترایی که خیلی خوب هستن زیبا هستن اما مدام قیافه اون جلو چشممه

اون داره برای خودش شاد زندگی میکنه ولی این منم که این همه  سال افسرده شدم و نتونستم فراموشش کنم .

تو سنی نیستم که بگم میخوام خودمو بکشم ولی واقعا زندگی برام از مرگ بدتره ! هیچ چیزی شادم نمیکنه . خانوادمم مدام اصرار به ازدواج میکنند ولی من نمیتونم داستانو بهشون بگم چون خجالت میکشم کاریه که شده! کاش هیچ وقت اینجوری نمیشد اما من چه بلایی به سرم میاد ؟

چقدر مجرد بمونم ؟ ازدواجی هم که از همسرم لذت نبرم و به فکر دیگری باشم اصلا درست نیست! اونقدر وجدان دارم زندگی دختری رو به گند نکشم اما حال من چرا خوب نمیشه؟

دوستان اول اینکه برام دعا کنید ثانیا اینکه بهم راهکار بدید من چی کار کنم؟ من یه بیمارم! یه بیماری که زندگیش به بن بست رسیده!

هیچ چیزی خوشحالم نمیکنه از ته قلب ! همه شب و روز زندگیم فکر کردن به اون دختره! حتی وقتایی که تو بیمارستانم .

مدام به اون دختر فکر میکنم! قطعا اگه به شماها اون دخترو نشون بدم خیلیاتون میگید بخاطر این ؟ ولی خودتون بهتر میدونید از دید من دیگه بهتر از اون خوش قیافه تر ، با حال و شیطون تر و با سلیقه تر از اون پیدا نمیشه! کاش میمردم و زندگی تموم میشد! واقعا حال بدی دارم

خواهش میکنم با تمام وجودتون منو راهنمایی کنید! کمکم کنید شاید حرفی منو اروم کرد و شاید راهی باعث شد زندگیم درست شه

ممنونم

موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج آقایان , فراموش کردن عشق قبلی ,

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۳۲۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۰۲۸
    • شنبه ۱۸ دی ۹۵ - ۲۲:۲۰

    از روی خجالت با وجود علاقه قلبی حاضر نشدم باش حرف بزنم

    سلام

    الآن که دارم مینویسم قلبم داره از تو دهنم در  میاد تو رو خدا جای دیگه ای امکان نداره بتونم راهنمایی بگیرم .

    حقیقتش من یه آقایی رو دوست دارم که همکلاسیم بودن ، ایشونم منو دوست داشتن و حتی خواستن برا خواستگاری پیش قدم بشن که من نادون از روی خجالت با وجود علاقه قلبی حاضر نشدم باش حرف بزنم.

    بعد سالها فارغ التحصیلی ( حدود 5 سال ) ایشونو ندیدم اما بدجور ذهنم و قلبم درگیرشه هم میخوامش هم عذاب وجدان دارم فقط میدونم آخریا ازم ناامید شده بود و قیدمو زده بود اما میدونم قلبی نبوده فکر میکرده من نمیخوامش.

    دو بارم به طرقی اقدام کردم برا رابطه دوباره یکبار به بهانه گرفتن جزوه ازش به طور مجازی که به جایی نرسید و بار دیگه هم از طریق یکی از دوستای مشترک که البته نمیدونم دوست مشترک خودش اقدامی کرده یا نه ولی به اون دوست مشترک فهموندم که هنوز به اون آقا فکر میکنم.

    بدجور تپش قلب دارم نمیدونم باید چیکار کنم هنوز باید اقدام دیگه ای بکنم یا باید فراموش کنم که اگرم باید فراموش کنم تو رو خدا راهشو بهم نشون بدید .

    بارها توسل کردم گریه کردم از خدا خواستم کمکم کنه فراموش کنم اما نتونستم تو رو خدا به دادم برسید . میدونم که اون آقا هنوز مجرده اینو از طریق دوست مشترکمون فهمیدم.

    چیکار کنم حالا ؟ راه بذارید جلوی پام لطفا

    موضوعات مرتبط: فراموش کردن عشق قبلی , برگرداندن خواستگار ,

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۵۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۲۶۸
    • سه شنبه ۷ دی ۹۵ - ۲۲:۳۵

    می خوام خاطرات گذشته رو فراموش کنم و به روال عادی زندگی برگردم

    سلام دوستان

    خانمی ۲۳ ساله هستم حدود دو سال پیش با یه آقایی به قصد ازدواج اشنا شدیم و همدیگه رو ملاقات کردیم ولی بخاطر شرایط مالی ایشون ازم فرصت خواستن تا شرایط شون خوب بشه.

    تو این مدت ایشون یه بار بهم گفتن تو از من سرتری و من لیاقت تو رو ندارم. منم بهش میگفتم که معیارامو داره و نمیخوام فراموشش کنم. هر دومون لیسانس بودیم و کارمند.

    ایشون یه بار بهم گفتن که بیخیالش بشم چون یکی دیگه رو دوس داره. منم کلی گریه کردم بعدش اومد عذر خواهی کرد و گفت دروغ گفتم تا ازم بدت بیاد و فراموشم کنی. دوباره ارتباطمون ادامه پیدا کرد تا اینکه چن ماه پیش بهم گفت من مشکل جسمی دارم و باهاش خوشبخت نمیشم و با اصرارهای من بالاخره بهم گفت که مشکل عدم نعوظ داره و تحت درمانه و دکترش گفته ۳ سال باید تحت درمان باشه.

    خیلی جدی و ملتمسانه ازم خواست که دیگه با هم ارتباطی نداشته باشیم و منم قبول کردم . البته با کلی گریه و ناراحتی و گله و شکایت از خدا که چرا من ؟! هر دومون مذهبی بودیم ایشونم ۲۷ ساله بودن و تو سن احساسی نبودن.

    حالا من چند ماهه باهاش ارتباطی ندارم تو رو خدا کمکم کنید تا کامل فراموشش  کنم. نمیدونم چرا انقد بهش علاقمند شدم با اینکه بارها دلمو شکسته و تحقیرم کرده. یه بار گفته یکی دیگه رو دوس داره، یه بار گفت از قیافت زیاد خوشم نمیاد، یه بار گفت ول کن من نیستی و هزار حرف دیگه....!!!

    دوستان کمکم کنید این خاطرات گذشته رو فراموش کنم و به روال عادی زندگی برگردم .

    موضوعات مرتبط: فراموش کردن عشق قبلی , خودسازی در دختران ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۱۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۰۹
    • يكشنبه ۱۴ آذر ۹۵ - ۲۲:۰۰

    میخوام به برادر متاهلم کمک کنم عشق قدیمیش رو فراموش کنه

    سلام و خداقوت خدمت دوستان خوب خانواده ی برتر

    دوستان مسئله ای ذهن منو درگیر کرده ولی نمیتونم در موردش تصمیم بگیرم! موضوع در رابطه با برادرم هست . برادرم یه پسر 38 ساله و متاهله .

    موضوع از این قراره که سال ها پیش ( من اون زمان 9 سال داشتم تقریبا ) که ما در مورد ازدواج برادرم باهاش صحبت کردیم و گفتیم که چه تصمیمی برای ازدواجش داره؟ گفت که من اگر بخوام از فامیل کسی رو بگیرم فلان دخترداییمو میگیرم!!!!

    این دختر داییم خب یه دختر مهربون و زیبا بود که منم خیلی دوسش داشتم و بنظرم طبیعی بود که دوسش داشته باشه ولی یه مشکلی که داشت این بود که بچه دار نمیشد یعنی نازا بود!

    برادرم هیچ موقع حرف مستقیمی در مورد اون نزده بود یعنی یه موقعا اسمشو میاورد مثلا میگفت امروز میخواستم براش یه جک بفرستم! در همین حد و جوری نبود که حس کنیم خیلی دوسش داره ولی خب احتمالا بقیه که سنشون از من بیشتر بود فهمیده بودن که برادرم بهش علاقمنده چون نسبت به اسمش واکنش های خاصی نشون میداد مثلا با شنیدن اسمش یهو لبخند میومد رو لبش یا اگر میگفتیم یه چیزی رو اون خریده با دقت میگرفت نگاش میکرد!!

    موقعی که گفتیم دختر داییم بچه دار نمیشه فورا گفت که پس هیچی و بیخیال شد . منم خوشحال بودم که اینجوری گفته و به خیالم تونسته بود کنار بیاد . بعدا خودش همکارش رو معرفی کرد و گفت که میخواد با اون ازدواج کنه و همین کار رو هم کرد حتی با اینکه ما مخالف بودیم و من حس کردم که عاشق شده ، اما بعد از ازدواجش هم باز همون احساس رو توی رفتاراش میبینم . حتی خواهر بزرگمم همینو میگفت ، میگفت وقتی اسم دختر داییم میاد حال برادرم دگرگون میشه .

    من از اینکه برادرم درگیر دختر داییمه حس بدی دارم چون برادرم الان که ازدواج کرده زندگی جالبی نداره اصلا . حس میکنم اگرم کمبودی تو زندگی مشترکشون هست بخاطر حس قدیمی برادرم به دختر داییمه وگرنه اگر برادرم قلبش تمام و کمال مال زنش بود مشکلات کمتر میشد حالا درسته که ازدواجشون اشتباه بوده ولی علاقه هم خیلی شرطه البته مطمئنم زنشو دوس داره ولی عشق کجا و دوس داشتن کجا؟

    حالا من تقریبا 2 سالی هست که فهمیدم دخترداییم عاشق پسرخالمه! تازگیا به ذهنم رسیده که برم به برادرمم این موضوعو بگم بلکه بیخیال شه و دل بکنه .

    دخترداییم وضعش خیلی بدتر از برادرمه و واقعا پسرخالمو دوس داره ولی خب این پسرخالم هم ایران زندگی نمیکنه هم زن از ایران نمیخواد بگیره هم اینکه عاشق بچه س و دخترداییم بچه دار نمیشه!

    من میخوام با گفتن این موضوع کاری کنم که برادرم کاااااااامل از دخترداییم دل بکنه و بچسبه به زندگیش ، به نظرتون این کارم چه نتیجه ای میده؟

    خودم فک کردم که شاید علاقش به حدی باشه که نتونه فراموشش کنه و فقط اعصابش خورد بشه شایدم به پسرخالم حسودی کنه و خودشو سرزنش کنه ولی از یه طرف هم میگم با توجه به اینکه متاهلم هست لابد تا الان تمام سعیشو کرده که فراموشش کنه و نتونسته. شاید با این بهونه بتونه و خلاص شه .

    نمیتونم به قضیه از دور نگاه کنم و تصمیم بگیرم چون من خیلی برادرمو دوس دارم و دوس دارم کمکش کنم .  هر وقت فکر این تصمیم به ذهنم میاد انقد استرس میگیرم نمیتونم تصمیمی بگیرم .

    ممنون از اینکه با من همفکری میکنید اجرتون با خود خدا

    موضوعات مرتبط: فراموش کردن عشق قبلی ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۸۶
    • دوشنبه ۱ آذر ۹۵ - ۲۲:۳۵

    فکر می کردم بعد از ازدواج عشق اولم رو فراموش می کنم

    سلام

    من حدود 5 ماه شده که با همسرم که توسط یکی از دوستان مامانم بهمون معرفی شدن عقد کردیم و خدا رو شکر از همه نظر تفاهم نسبی رو داریم و علاقه زیادی به هم داریم و خواستگاری من هم بصورت سنتی بوده.

    مشکلی که من دارم اینه که قبل از عقد حدود دو سال یعنی 25 سالم که بود به دختر خالم علاقه زیادی داشتم و اون هم تا حدودی به من علاقه داشت (با نسبت خیلی کمتر از من) و من ایشون رو کاملا مناسب خودم میدیدم و این از علاقه خودم به ایشون هم تا حالا به هیچ کسی هم نگفتم.

    الان با اینکه حدود 5 ماه از زمان عقدم میگذره و همسرم رو خیلی دوست دارم ولی هنوز علاقه قبلی به دختر خالم هنوز اذیتم میکنه حتی گاهی اوقات خوابش رو میبینم و خیلی موارد دیگه که یاد ایشون میفتم.

    من فکر میکردم بعد ازدواج یادم میره ولی تغییری حاصل نشده و خیلی ناراحتم چون میخوام تمام فکر و ذکرم همسرم باشه ولی این عشقی که قبلا داشتم اصلا از ذهنم پاک نمیشه(یاد یه جمله ای افتادم که گفته بود عشق اول هیچ وقت از ذهن ادم پاک نمیشه). بدتر از همه اینه که وقتی تمام سعیمو میکنم فراموشش کنم ولی زمانیکه خونواده ما و خالم بازدیدی داریم و من چشمم به دختر خالم میفته باز مجدد فکرش میاد تو ذهنم.

    ازتون خواهش میکنم راهنمایی کنید چیکار کنم من تا یادش از ذهنم پاک بشه و تمام فکر و ذکرم همسرم باشه و عشقی که قبلا به یکی دیگه داشتم رو فراموش کنم چون هر کاری کردم بی فایده بوده!

    موضوعات مرتبط: فراموش کردن عشق قبلی ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۵۶۴
    • جمعه ۱۴ آبان ۹۵ - ۲۲:۰۰

    من نمیتونم عشق اولم رو فراموش کنم

    با سلام

    ازتون کمک میخوام

    من نمیتونم عشق اولمو فراموش کنم
    با اینکه میدونم بهش  نمیرسم ولی هنوزم یواشکی عکساشو میبینم و براش گریه میکنم . چون فامیلیم هر ازگاهی میدیدمش ولی از وقتی رفت خارج برا ادامه تحصیل 2 ساله ندیدمش خیلی دلم براش تنگ شده با این که میدونم اون خیلی خوشه و .....
    چیکار کنم

    موضوعات مرتبط: فراموش کردن عشق قبلی ,

  • ۳ موافق ۰ مخالف
  • ۲۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۷۰۶
    • چهارشنبه ۹ تیر ۹۵ - ۱۷:۲۳

    تو برزخ گناه بودم اون میگفت نیتمون پاکه!

    با سلام به همه دوستان گرامی

    من یه دختر هستم از جنس اکثر دخترا.. احساساتی. بقیه بهم میگن مهربونی . من با جنس پسر رابطم خیلی کم بوده تا حدی که با پسرای فامیل ( فقط احوالپرسی میکردم! شاید مثل خیلی از دخترا ) .

    فقط بگم داستان از زمانی شروع شد که وارد فضای مجازی شدم، بعله فهمیدم منم تو جاش ظرفیتم کمه.اولش به درخواست دوستی ها اصلا اهمیت نمیدادم و نه میگفتم حالا هر جوری کم کم چت کردنم شروع شد مثلا تو همین روند نه گفتن .

    چت میکردم!چند بار توبه کردم! از یکیم خیلی خوشم اومده بود حالا بماند البته نه جدی . تا اینکه تو یکی از همین فضای مجازی کسی که خودشو مذهبی میدونست حتی عکساشم همینو نشون میداد اومد جلو اونم با خواستگاری از طریق مادرش .

    زنگ زدن من چت کردنم بیشتر میشد ما که خودمونو مذهبی میدونستیم من واقعا سرم تو برف بود! از همه چیه زندگیم گفته بودم بهش. از اینکه نمیتونستم به کسی اعتماد کنم از روی یه سری مسائل خانوادگی.

    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان , فراموش کردن عشق قبلی ,

  • ۲ موافق ۱ مخالف
  • ۶۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۱۴۲
    • چهارشنبه ۴ فروردين ۹۵ - ۱۸:۰۵

    نمیدونم چطور شد عاشق چنین دختری شدم

    سلام خسته نباشید امیدوارم بخونیدش شاید طولانیه ولی حداقلش داستان جالبیه!!!
    خوب بی مقدمه وارد بحث میشم

    از دختری که به هیچ عنوان نمیدونم واسه چی خوشم اومد!!!! نخواستم باهاش دوست شم ولی خوب فهمید دوستش دارم!! من فقط تحقیق کردم بدون اینکه یک کلمه با خودش حرف بزنم!!!! تو این مدت تحقیق متاسفانه اصلنا اونجور که فک میکردم نبود!!! دختری که با پسرا راحته !! ( الانم اینو مینویسم به خودم میگم کجا راحته الکی میگی ولی واقعا راحته!!) درساش کاش در حد ده بود همه نمره ها ۴ ، ۵ !!! (تقریبا هر ترم مشروط شده ولی نمیدونم چطور هنوز هس)

    با اینکه نشون میده پولداره ولی وضع مالیشون اون حد نیست و ما ازونا خیلی سرتریم!!  البته بهتره بگم خیلی ولخرجه!!

    با اینکه شاگرد اول کلاسمون هستم و دخترای دیگه برای سوال و جواب و جزوه میان پیشم این دختر خانم همه جزوه هارو از پسرای دیگه میگیره بعضی وقتا میگم خوب شاید غرورش نذاره ( شایدم بخودش میگه بذار بره گم شه 😁 ) با من صحبت نمیکنه ولی چرا با پسرای دیگه انقدر راحته خوب !!! . ولش کن

    موضوعات مرتبط: فراموش کردن عشق قبلی ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۶۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۹۴۰
    • پنجشنبه ۱۵ بهمن ۹۴ - ۲۰:۲۵

    چطور می تونم کمکش کنم که منو فراموش کنه ؟

    با سلام
    اول از همه از دوستانی که وقت میزارن و این پیام رو با دقت مطالعه می کنن و سعی می کنن راهنمایی کنن خیلی تشکر می کنم.
    32 سالمه و مدت نزدیک به 10 سال با همکارم رابطه دوستی عمیق عاطفی و عاشقانه داشتم در تمام طول این مدت رنجی بزرگ هر دو مون رو عذاب میداد اونم روز جدایی بود .
    چون بخاطر مخالفت منطقی خانواده ها به دلیل اختلاف سنی بیش از 3 سال و بزرگتر بودن ایشون به یقین رسیده بودیم که این ازدواج سر نخواهد گرفت.
    از سر پافشاری خانواده ایشون و شاید لج بازی با سرنوشت و کاملا از روی نا امیدی به خواستگاری که اتفاقا پافشاری هم می کرد جواب مثبت دادند .
    بگذریم که چه ماجرای سخت تلخ و دردناکی رو توی اون دوران گذروندیم ولی درست از همون شب نامزدیش وقتی باچشم های قرمز از اشک این اتفاق نا خوشایند سعی کرد منو ببینه تا شاید حال خراب و داغون من رو آروم کنه به این نتیجه رسید که اشتباه بزرگی رو مرتکب شده که راه برگشتی نداره .
    موضوعات مرتبط: فراموش کردن عشق قبلی ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۱۰۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۰۷۴
    • دوشنبه ۲۳ آذر ۹۴ - ۱۹:۴۶

    اگه اون مال من نبود، چرا خدا گذاشت اینقد وابستش بشم؟

    سلام 
    من یه دخترم زیر 23 سال هستم .
    میخوام به خودم کمک کنم ولی نمیدونم چجوری و از کجا شروع کنم یه زمانی عاشق یه پسری بودم، قضیه آشنایی و عشقمون مفصله، هر دو همدیگه رو دوست داشتیم اونم خیلی زیاد!
    قصد هردومونم ازدواج بود! بهش ایمان داشتم، دنبال سواستفاده نبود، همه تلاششو میکرد که ما با هم ازدواج کنیم بهم میگفت شک نکن شوهر آیندت منم نه کسه دیگه، مگه اینکه مرده باشم!!!این حرفشو هیچوقت یادم نمیره...😞 تقریبا دو سالی گذشته بود.. ا
    ز بهترین سالای عمرم بودن تا اینکه پسر مورد علاقم تقریبا 7 ماه پیش فوت شد.. بگذریم چی کشیدم........ شاید باورتون نشه ولی تقریبا 10 روز قبل فوتش ( که قهر بودیم تازه آشتی کرده بودیم ) کلی بهش ابراز علاقه کردم و همه حرفای دلمو بش گفتم، اونم همینطور، احساس عجیبی داشتم میخواستم همه حرفای دلمو بشنوه.
    قبلش به خاطر غرورم زیاد باش راحت نبودم. دوسش داشتم ولی زیاد ابراز علاقه نمیکردم! همین باعث شد من صد برابر بیشتر بهش وابسته بشم و قضیه خیلی جدی تر شده بود که  خدا غافلگیرمون کرد!
    موضوعات مرتبط: فراموش کردن عشق قبلی ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۶۵۵
    • چهارشنبه ۴ آذر ۹۴ - ۰۸:۴۷

    برو بالا