خانواده برتر

ارسال مطلب و پرسش و پاسخ در مورد انتخاب همسر، خواستگاری، دوران عقد، زفاف، روابط زناشویی ، تربیت فرزند و مسائل اجتماعی

لینک های روزانه آخرین نظرات آخرین مطالب پست ثابت (خیلی مهم)

۲۸ مطلب با موضوع «فراموش کردن عشق قبلی» ثبت شده است

چطور عشق را فراموش کنیم ؟

سلام

فراموش کردن هر چیزی من جمله عشق به یک انسان ! فقط یک راه طبیعی داره . اگه موفق بشید کاری کنید که روز به روز کمتر به اون شخص یا شی فکر کنید ، بعد از مدتی فکر اون شخص چنان در ذهن شما کم رنگ میشه که نمی تونه برای شما اذیت کننده باشه .

طبیعتا ذهن ما دکمه ی Delete نداره ، بنابراین با روال طبیعی نمیشه کاری کرد که کلا فکر یک شخص یا یه اتفاق ناخوشایند رو از ذهن مون حذف کنیم . فقط می تونیم اون رو یه گوشه از ذهن مون بایگانی کنیم که گاهی ممکنه به خاطر دیدن اون شخص یا ... دوباره به یادش بیافتیم که اونم آزار دهنده نیست .

مرگ عزیزان یکی از دردناک ترین اتفاقاتی هستش که ممکنه برای هر شخص پیش بیاد . روزهای اول یاد مرحوم خیلی نزدیکانش رو اذیت میکنه . به طور طبیعی فکر اون مرحوم کم کم در یاد نزدیکانش کم رنگ میشه . همون شخصی که روزهای اول به خاطر فوت عزیزش غش می کرد ، چند روز بعد می بینیم که داره میخنده ! نمیشه از چنین شخصی ایراد گرفت ، چون روال طبیعی این دنیا همینه .


↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
مسائل پسران جوان مسائل دختران جوان فراموش کردن عشق قبلی مطالب محسن نجفی

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۱۶) پاسخ های مردم
    • ۷۴۶ بازدید
    • يكشنبه ۱۲ فروردين ۹۷ - ۱۱:۳۵

    قلبم شده جایگاه مهر خدا

    با عرض سلام خدمت همه کاربران و خوانندگان خانواده برتر

    من میخواستم از تجربه شخصی خودم در مورد عشق بگم . شاید برای خیلیا کمک کننده باشه. من دختری هستم بسیار مهربان و احساساتی. چند سال قبل دلبسته شخصی شدم . منظورم از دلبستکی اینه که خودم توی قلبم دوستش داشتم. همه کارهاش رو دوست داشتم و همه چیز برام جذاب بود. انقدر دوستش داشتم که شب و روز در قلب من حضور داشت. اما خودش اصلا نمیدونست.

    با اینکه میتونستم باهاش وارد ارتباط بشم و انقدر به خودم وابستش کنم که نتونه از من دل بکنه ولی این کار رو نکردم. عوضش همش تو دعاهام به خدای خودم میگفتم من به خاطر تو گناه نمیکنم. اگر به صلاحه محبت منو بنداز تو دلش و اگه صلاح نیست پس جای محبتی که اون الان تو قلبم داره محبت خودت رو بذار . خیلی وقت ها با خودم میگفتم اگه اینهمه که من این آدم رو دوست دارم به معنای واقعی خدا رو دوست داشتم به چه مقام های معنوی که نمیرسیدم. این قضیه همچنان پنهان بود و هر روز به شدت علاقه من اضافه میشد. و اون آدم روحش هم خبر نداشت از این میزان علاقه . تا اینکه شنیدم ازدواج کرده.


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مسائل اعتقادی فراموش کردن عشق قبلی مطالب کاربران

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • (۳۵) پاسخ های مردم
    • ۱۱۹۶ بازدید
    • دوشنبه ۳۰ بهمن ۹۶ - ۱۹:۰۳

    از اتمام رابطه 2 سال گذشته و من هنوز درگیرم

    سلام

    من دختری حدودا 19 ساله م ، تو خانواده ای سالم و مذهبی که کارهای خلاف و گناه ازم سرزده نمیشه و تا اونجایی که میتونم خودمو پاک نگه داشتم . خواستم موضوعی رو باهاتون در میون بذارم؛

    من سال 93 تو یه صفحه اجتماعی با اقا پسری که ایشون اون موقع 18 سالشون بود اشنا شدم باهاش سنگین بودم. اونم مثلا 3 ماه یه بار تو اون صفحه اجتماعی یه پیامی بهم میداد ولی من بدجور هر لحظه تو فکرش بودم ( اسم رابطمون دوستی نبود چون خیلی عادی بود ) این شخص تو حرفاش بهم میگفت که دوستم داره ولی من ندید میگرفتم .

    تا اینکه تیر ماه 94 رفتیم تو تلگرام با هم حرف زدیم ( در حد 2 هفته ) و پیام های عاشقانه رد و بدل میکردیم اما یک دفعه ای ایشون گفتند که رابطه رو تموم کنیم . منم کلی گریه و اصرار که نه با هم باشیم ولی ایشون قبول نکردند و رفتند...  رابطه ما تیر 93 شروع شد و شهریور 94 تموم شد ( تو این مدت شاید 7،8 بار با هم حرف زدیم اونم در حد پیام،نه زنگی .نه ایشون عکس واضح بنده رو دیدن و نه دیدار حضوری ) رابطه ما خیلی خشک و ساده بود حتی اسمشو نمیشه گذاشت رفاقت ...


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    فراموش کردن عشق قبلی

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۳۰) پاسخ های مردم
    • ۱۵۹۶ بازدید
    • سه شنبه ۲۱ شهریور ۹۶ - ۱۵:۳۸

    چقدر طول میکشه یه نفر رو که خیلی دوست داری فراموشت بشه؟

    سلام

    نوجوان که بودم مث هر نوجوان دیگه ای احساسات زود گذری داشتم اما وارد دانشگاه شدم کسی رو دیدم که اوایل خیلی هم برام مهم نبود ولی به هر حال بهش علاقمند شدم دوسش داشتم و دارم .

    عشق نمیدونم همینه یا نه ولی هیچ وقت فراموشم نشد و این حسو بعید میدونم نسبت به فرد دیگه ای داشته باشم حتی با وجودی که الان حدود ۳ ساله دیگه ندیدمش . نمیدونم اون هم منو دوس داشت یا نه یا حتی اصلا منو میدید یا نه؟ ولی من داشتم و هیچ وقت نذاشتم اون بفهمه و نذاشتم اثری بر زندگیم بذاره .

    همیشه درون من باقی موند . میخوام بدونم که چقدر طول میکشه یه نفر رو که خیلی زیاد دوست داری فراموشت بشه؟ دوستان عزیزم شما چه تجربه ای داشتید ؟ کسی که قبلا دوسش داشتید بعد ازدواج یا رابطه ای دیگه فراموش شد؟

    سوالمو با این جمله تموم میکنم واقعا این حس ها فراموش میشه در گزر زمان یا موندگاره؟


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    فراموش کردن عشق قبلی

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۵۶) پاسخ های مردم
    • ۲۵۴۰ بازدید
    • دوشنبه ۲۶ تیر ۹۶ - ۱۹:۳۷

    چطوری فکر خواستگار گذشته را از سرم بیرون کنم ؟

    سلام
    دختری بین 24 تا 27 ساله هستم که حدود  5 سال پیش خواستگاری داشتم که یکی از اقوام معرفی کرده بود ... بنا به دلایلی از جمله این که آمادگی ازدواج نداشتم و دلایل دیگر ایشان  را رد کردم ...
    ایشان پسر بدی نبود آن زمان قاطع گفتم نه .... حتی وقتی کسی می گفت چرا رد کردی محکم می گفتم اگر یک کار خوبی کرده باشم همین است.
    حالا یکسال است حس پشیمانی به سراغ امده ..... اینم بگم اخرین باری که ایشان را دیدم همان پنج سال پیش بود حتی باهم حرف نزدیم.
    در جلسه خواستگاری با این که چهره زیبای داشتن ولی عجیب غرور و تکبر از صورت و حرف زدنش می بارید . همین باعث جواب رد دادن شد. الان ایشان چندین سال است ازدواج کرده و حتی یک بچه هم دارد و منزلشان نزدیک خانه اقواممان هست .
    می دانم گذشته ها دیگر گذشته ولی یک حسی به می گوید دیگر بهتر از همان گیرم نمی آید در این چند ساله بعد از ایشان خواستگار زیادی داشتم ولی به جلسه دوم حتی نکشید و ادامه ندادن حتی زنگ نزدن که جواب بگیرن بد جور نگران ایندم می ترسم یا ازدواج نکنم یا اگر ازدواج کنم پشیمانی به بار آید (طلاق ) فکر می کنم بهتر از ایشان گیرم نمی اید .
    من بیشتر از این که انتخاب کنم  انتخاب شوندم شاید 10 درصد حق انتخاب دارم که اون هم  یا من نمی خوام  یا اگر بخوام  مورد داره و ..... تو رو خدا نگید وقت داری،  روزی نیست که به اینده فکر نکنم  . بگید چطوری فکر خواستگار گذشته را از سرم بیرون کنم ؟
    در ضمن من دختر زندگی به هم زنی نیستم

    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مسائل دختران جوان فراموش کردن عشق قبلی

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۲۲) پاسخ های مردم
    • ۱۲۸۱ بازدید
    • جمعه ۲۳ تیر ۹۶ - ۲۲:۰۵

    راه فراموش کردن یا متنفر شدن از یه نفر چیه ؟

    سلام

    میخواستم بدونم راه فراموش کردن یا متنفر شدن از یه نفر چیه ؟

    من یکی رو خیلی دوست دارم که اصلا هیچ کدومتون نمیتونین حتی تصورش هم بکنید حاضرم بمیرم تا چند روز بامن باشه ولی اون نه از من بدش میاد نه خوشش میاد حسش معمولی اینو از رفتارش فهمیدم .

    حالا هر کاری میکنم از ذهنم بیرون نمیره دارم دیوونه میشم سراغ درس میرم همش فکرش میاد تو سرم تو خیالم کلی باهاش حرف میزنم میگم و میخندم این اصلا انصاف نیست که شبانه روز به فکرش باشی با خیالش زندگی کنی ولی اون اصلا عین خیالش هم نیست لعنتی از سرم بیرون نمیره نمیتونم باهاش کنار بیام یه راه حلی یه چیزی .


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    فراموش کردن عشق قبلی

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • (۳۱) پاسخ های مردم
    • ۱۵۵۴ بازدید
    • شنبه ۳۰ ارديبهشت ۹۶ - ۲۲:۰۴

    میشه کلا کاری کرد که اصلا یاد کسی نیافتیم ؟

    سلام به همه شما دوستان

    بچه ها اگه من قبلنا یکی رو دوست داشتم ولی به هر صورتی نشده بعد از ازدواج با یه نفر دیگه کاملا به زندگی پایبند باشی ولی هر از گاهی با آهنگی چیزی ( بلاخره آدمیم دیگه ) فقط در حد یادآوری و خاطره طرف یادت بیفته ( در همین حد ) میشه کاری کرد کلا  فراموش بشه؟ بچه ها شماها هم همینطورید؟ طبیعیه؟

    منظور اینه که اگه قبلا به یه نفر علاقه داشتی ولی به هر دلیلی با یه نفر دیگه ازدواج کردی و کاملا به همسر  و زندگی متعهد باشی  ولی گه گداری با یک آهنگ یا هر چیزی  ممکنه در یک لحظه به یاد اون فرد بیفتی ولی در همین حد نه بیشتر .  آیا شما هم همینجور هستید طبیعیه؟؟ 


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    فراموش کردن عشق قبلی

  • ۱ موافق ۱ مخالف
  • (۴۱) پاسخ های مردم
    • ۱۷۸۳ بازدید
    • جمعه ۱ ارديبهشت ۹۶ - ۲۱:۴۵

    ذکر یا دعا برای فراموش کردن کسی سراغ دارید ؟

    سلام سال نو همه عزیزان مبارک باشه

    دوستان عزیز برای فراموش کردن کسی ذکر یا دعایی رو میدونید ؟
    واضح تر خدمتتون عرض کنم، من حدود دو سالی سر یه موضوع کاری با همکارم در ارتباط بودم، همون یه سال اول واقعا از ته دل هیچ احساسی بهشون نداشتم و در حد همکار برام قابل احترام بودند و هستند

    اما بعد چند وقت بخاطر پاره ای از شرایط و مشکلات تا حدودی احساس کردم ایشون بهم علاقه مندن و منم تا حدودی! ( این نظر شخص من نیست و اینو تقریبا دوستامم بهم گوش زد میکردند حتی جوری که یه بار شخصی برا خواستگاری و تحقیقات به محل کارم تشریف آورده بودند و نمیدونم بر اساس چه حس مردونه ای تا صحبت ایشون با بنده رو دیدند که خیلی خیلی محترمانه و واقعا در حد همکار بود نه بیشتر ایشون از ادامه تحقیقات منصرف شدند. در حالیکه خود شخص خواستگار از قبل این آقا رو می شناختند و دیده بودند و جزو ادمای تعصب بی جا و غیرتی الکی هم نبودند. حالا قضیه این تا همینجا بماند. مشکل من عدم ادامه تحقیق ایشون نیست) .

    تا اینکه بعد دو سال و اتمام موضوع کاری، بنده انتقالی به استان دیگه ای گرفتم و در ظاهر این آقا با اینکه طوری وا نمود می کردند که این انتقالی براشون مهم نیست ولی چند باری با رفتارشون کاملا عصبانی بودن از این امر رو بیان کردند .


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    فراموش کردن عشق قبلی

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۲۱) پاسخ های مردم
    • ۳۷۷۹ بازدید
    • شنبه ۲۶ فروردين ۹۶ - ۲۱:۱۰

    چطور فراموشش کنم در حالی که هر روز اونو می بینم ؟

    سلام خدمت عزیزان خانواده برتر

    من یه پسر دانشجو 25 ساله هستم,  که بنا به دلایلی در یک برهه ای از زمان دچار خودارضایی شدم ولی الان دو سه ساله که با کمک خدای خوبم گذاشتمش کنار ,  و حالم خیلی بهتره,  همین مسئله خ. ا باعث شد به درسم لطمه بخوره و نتونم در این سن لیسانس بگیرم ولی خب ناامید نشدم و دوباره شروع کردم به درس خوندن و الان در استانه گرفتن فوق دیپلمم تو یه رشته جدیدم,  و الان ترم اخرم.

    ولی در این ترم اخر متوجه مسئله ای شدم که ولم نمیکنه من به یکی از دخترای کلاسمون علاقه مند شدم اونم اینجوری نبود که یهویی و در یک نگاه این علاقه بوجود بیاد,  ترم های اول اصلا به این خانم محترم احساسی نداشتم,  ولی رفته رفته با دیدن اخلاق و حجب و حیاش بهش علاقه مند شدم.

    ایشون دختر فوق العاده زیبا یا حتی زیبا هم نیستن ایشون یه دختر با یه چهره معمولی و تقریبا با جای جوش و لک روی صورتشون هستند ولی من از اخلاق و رفتارشون بهشون علاقه مند شدم چون هیچوقت چهره واسم تو اولویت نبود من به دنبال ادم با حیا,  قانع و صبور تو زندگیم بودم که ایشون تقریبا همون طورند.


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    فراموش کردن عشق قبلی

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۴۲) پاسخ های مردم
    • ۲۲۰۰ بازدید
    • پنجشنبه ۲۴ فروردين ۹۶ - ۲۱:۴۵

    نمیتونم خیالش رو از خودم بگیرم

    سلام به دوستان عزیز خانواده برتر

    من یکی از خوانندگان نیمه خاموش سایت هستم . کمتر مینویسم بیشتر میخونم و استفاده میبرم .

    موضوعی که میخوام به عنوان سوال مطرح کنم چیزیه که من جایی ندیدم در موردش صحبت بشه و احتمالا خیلی کم در موردش صحبت شده . بحثمون درمورد دوران خاصی از زندگی آدماست .

    اکثر آدما حداقل یک بار واقعا عاشق میشن بسیار خوندم دوستان جواب میدن که نباید تا همه چیز رسمی نشده عاشق شد یا کلا نباید عاشق میشدی که باید بگم کاش میشد عاشق نشد و احساستو کنترل کرد ولی همه میدونیم که بالاخره یه جایی یه ساعتی دل کار خودشو میکنه ، همیشه سوال پرسیده میشه چیکار کنم دختر یا پسری که عاشقشم متوجه حس من نسبت به خودش بشه یا اینکه چیکار کنم اونم عاشق من بشه یا از کجا بفهمم اونم دوسم داره و ... در مورد این موضوع زیاد صحبت شده اما ؛


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    فراموش کردن عشق قبلی

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۶۰) پاسخ های مردم
    • ۲۲۶۵ بازدید
    • سه شنبه ۲۲ فروردين ۹۶ - ۲۳:۵۲

    بعد از اون، دیگه هیچ دختری به دلم نمیشینه!

    با سلام و خسته نباشید

    پسری 31 ساله هستم و مجرد ، تو سن 21 سالگی عاشق دختری شدم و خیلی دوسش داشتم من با اون زندگیمو پایه گذاری کردم و تمام احساستمو به پاش گذاشتم اما اون به من خیانت کرد و ولم کرد و رفت دنبال زندگیش .

    نزدیک به 3 سال با هم دوست بودیم و قرار بود من برم خواستگاریش اما اون بعد 3 سال با کس دیگه ای دوست شد و رفت .

    حالا که چندین سال از اون ماجرا گذشته من دیگه اون ادم سابق نیستم ! وقتی عاشقش شدم همه احساسمو به پاش گذاشتم با تمام وجودم دوسش داشتمو دارم . اون ازدواج کرده ولی هنوزم تو فکرشم حتی هیچ نشونه ای ازش جز اینستاگرامش ندارم ولی با این که میدونم بدردم نمیخوره ولی نتونستم با این همه سال فراموشش کنم .

    حتی برای فرار خواستم با کسی دوست شم اما نتونستم من میدونم و قدر خودمو میدونم ، تو زندگی خیلی چیزا دارم ولی خیلی برام گرون تموم شد چون ولم کرد . مسئله اینه که دیگه هیچ دختری به دلم نمیشینه! دخترایی که خیلی خوب هستن زیبا هستن اما مدام قیافه اون جلو چشممه

    اون داره برای خودش شاد زندگی میکنه ولی این منم که این همه  سال افسرده شدم و نتونستم فراموشش کنم .

    تو سنی نیستم که بگم میخوام خودمو بکشم ولی واقعا زندگی برام از مرگ بدتره ! هیچ چیزی شادم نمیکنه . خانوادمم مدام اصرار به ازدواج میکنند ولی من نمیتونم داستانو بهشون بگم چون خجالت میکشم کاریه که شده! کاش هیچ وقت اینجوری نمیشد اما من چه بلایی به سرم میاد ؟

    چقدر مجرد بمونم ؟ ازدواجی هم که از همسرم لذت نبرم و به فکر دیگری باشم اصلا درست نیست! اونقدر وجدان دارم زندگی دختری رو به گند نکشم اما حال من چرا خوب نمیشه؟

    دوستان اول اینکه برام دعا کنید ثانیا اینکه بهم راهکار بدید من چی کار کنم؟ من یه بیمارم! یه بیماری که زندگیش به بن بست رسیده!

    هیچ چیزی خوشحالم نمیکنه از ته قلب ! همه شب و روز زندگیم فکر کردن به اون دختره! حتی وقتایی که تو بیمارستانم .

    مدام به اون دختر فکر میکنم! قطعا اگه به شماها اون دخترو نشون بدم خیلیاتون میگید بخاطر این ؟ ولی خودتون بهتر میدونید از دید من دیگه بهتر از اون خوش قیافه تر ، با حال و شیطون تر و با سلیقه تر از اون پیدا نمیشه! کاش میمردم و زندگی تموم میشد! واقعا حال بدی دارم

    خواهش میکنم با تمام وجودتون منو راهنمایی کنید! کمکم کنید شاید حرفی منو اروم کرد و شاید راهی باعث شد زندگیم درست شه

    ممنونم


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مشورت در ازدواج آقایان فراموش کردن عشق قبلی

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • (۳۳۲) پاسخ های مردم
    • ۱۱۴۴۳ بازدید
    • شنبه ۱۸ دی ۹۵ - ۲۲:۲۰

    از روی خجالت با وجود علاقه قلبی حاضر نشدم باش حرف بزنم

    سلام

    الآن که دارم مینویسم قلبم داره از تو دهنم در  میاد تو رو خدا جای دیگه ای امکان نداره بتونم راهنمایی بگیرم .

    حقیقتش من یه آقایی رو دوست دارم که همکلاسیم بودن ، ایشونم منو دوست داشتن و حتی خواستن برا خواستگاری پیش قدم بشن که من نادون از روی خجالت با وجود علاقه قلبی حاضر نشدم باش حرف بزنم.

    بعد سالها فارغ التحصیلی ( حدود 5 سال ) ایشونو ندیدم اما بدجور ذهنم و قلبم درگیرشه هم میخوامش هم عذاب وجدان دارم فقط میدونم آخریا ازم ناامید شده بود و قیدمو زده بود اما میدونم قلبی نبوده فکر میکرده من نمیخوامش.

    دو بارم به طرقی اقدام کردم برا رابطه دوباره یکبار به بهانه گرفتن جزوه ازش به طور مجازی که به جایی نرسید و بار دیگه هم از طریق یکی از دوستای مشترک که البته نمیدونم دوست مشترک خودش اقدامی کرده یا نه ولی به اون دوست مشترک فهموندم که هنوز به اون آقا فکر میکنم.

    بدجور تپش قلب دارم نمیدونم باید چیکار کنم هنوز باید اقدام دیگه ای بکنم یا باید فراموش کنم که اگرم باید فراموش کنم تو رو خدا راهشو بهم نشون بدید .

    بارها توسل کردم گریه کردم از خدا خواستم کمکم کنه فراموش کنم اما نتونستم تو رو خدا به دادم برسید . میدونم که اون آقا هنوز مجرده اینو از طریق دوست مشترکمون فهمیدم.

    چیکار کنم حالا ؟ راه بذارید جلوی پام لطفا


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    فراموش کردن عشق قبلی برگرداندن خواستگار

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • (۵۵) پاسخ های مردم
    • ۱۶۷۴ بازدید
    • سه شنبه ۷ دی ۹۵ - ۲۲:۳۵

    می خوام خاطرات گذشته رو فراموش کنم و به روال عادی زندگی برگردم

    سلام دوستان

    خانمی ۲۳ ساله هستم حدود دو سال پیش با یه آقایی به قصد ازدواج اشنا شدیم و همدیگه رو ملاقات کردیم ولی بخاطر شرایط مالی ایشون ازم فرصت خواستن تا شرایط شون خوب بشه.

    تو این مدت ایشون یه بار بهم گفتن تو از من سرتری و من لیاقت تو رو ندارم. منم بهش میگفتم که معیارامو داره و نمیخوام فراموشش کنم. هر دومون لیسانس بودیم و کارمند.

    ایشون یه بار بهم گفتن که بیخیالش بشم چون یکی دیگه رو دوس داره. منم کلی گریه کردم بعدش اومد عذر خواهی کرد و گفت دروغ گفتم تا ازم بدت بیاد و فراموشم کنی. دوباره ارتباطمون ادامه پیدا کرد تا اینکه چن ماه پیش بهم گفت من مشکل جسمی دارم و باهاش خوشبخت نمیشم و با اصرارهای من بالاخره بهم گفت که مشکل عدم نعوظ داره و تحت درمانه و دکترش گفته ۳ سال باید تحت درمان باشه.

    خیلی جدی و ملتمسانه ازم خواست که دیگه با هم ارتباطی نداشته باشیم و منم قبول کردم . البته با کلی گریه و ناراحتی و گله و شکایت از خدا که چرا من ؟! هر دومون مذهبی بودیم ایشونم ۲۷ ساله بودن و تو سن احساسی نبودن.

    حالا من چند ماهه باهاش ارتباطی ندارم تو رو خدا کمکم کنید تا کامل فراموشش  کنم. نمیدونم چرا انقد بهش علاقمند شدم با اینکه بارها دلمو شکسته و تحقیرم کرده. یه بار گفته یکی دیگه رو دوس داره، یه بار گفت از قیافت زیاد خوشم نمیاد، یه بار گفت ول کن من نیستی و هزار حرف دیگه....!!!

    دوستان کمکم کنید این خاطرات گذشته رو فراموش کنم و به روال عادی زندگی برگردم .


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    فراموش کردن عشق قبلی خودسازی در دختران

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • (۱۷) پاسخ های مردم
    • ۹۳۰ بازدید
    • يكشنبه ۱۴ آذر ۹۵ - ۲۲:۰۰

    میخوام به برادر متاهلم کمک کنم عشق قدیمیش رو فراموش کنه

    سلام و خداقوت خدمت دوستان خوب خانواده ی برتر

    دوستان مسئله ای ذهن منو درگیر کرده ولی نمیتونم در موردش تصمیم بگیرم! موضوع در رابطه با برادرم هست . برادرم یه پسر 38 ساله و متاهله .

    موضوع از این قراره که سال ها پیش ( من اون زمان 9 سال داشتم تقریبا ) که ما در مورد ازدواج برادرم باهاش صحبت کردیم و گفتیم که چه تصمیمی برای ازدواجش داره؟ گفت که من اگر بخوام از فامیل کسی رو بگیرم فلان دخترداییمو میگیرم!!!!

    این دختر داییم خب یه دختر مهربون و زیبا بود که منم خیلی دوسش داشتم و بنظرم طبیعی بود که دوسش داشته باشه ولی یه مشکلی که داشت این بود که بچه دار نمیشد یعنی نازا بود!

    برادرم هیچ موقع حرف مستقیمی در مورد اون نزده بود یعنی یه موقعا اسمشو میاورد مثلا میگفت امروز میخواستم براش یه جک بفرستم! در همین حد و جوری نبود که حس کنیم خیلی دوسش داره ولی خب احتمالا بقیه که سنشون از من بیشتر بود فهمیده بودن که برادرم بهش علاقمنده چون نسبت به اسمش واکنش های خاصی نشون میداد مثلا با شنیدن اسمش یهو لبخند میومد رو لبش یا اگر میگفتیم یه چیزی رو اون خریده با دقت میگرفت نگاش میکرد!!

    موقعی که گفتیم دختر داییم بچه دار نمیشه فورا گفت که پس هیچی و بیخیال شد . منم خوشحال بودم که اینجوری گفته و به خیالم تونسته بود کنار بیاد . بعدا خودش همکارش رو معرفی کرد و گفت که میخواد با اون ازدواج کنه و همین کار رو هم کرد حتی با اینکه ما مخالف بودیم و من حس کردم که عاشق شده ، اما بعد از ازدواجش هم باز همون احساس رو توی رفتاراش میبینم . حتی خواهر بزرگمم همینو میگفت ، میگفت وقتی اسم دختر داییم میاد حال برادرم دگرگون میشه .

    من از اینکه برادرم درگیر دختر داییمه حس بدی دارم چون برادرم الان که ازدواج کرده زندگی جالبی نداره اصلا . حس میکنم اگرم کمبودی تو زندگی مشترکشون هست بخاطر حس قدیمی برادرم به دختر داییمه وگرنه اگر برادرم قلبش تمام و کمال مال زنش بود مشکلات کمتر میشد حالا درسته که ازدواجشون اشتباه بوده ولی علاقه هم خیلی شرطه البته مطمئنم زنشو دوس داره ولی عشق کجا و دوس داشتن کجا؟

    حالا من تقریبا 2 سالی هست که فهمیدم دخترداییم عاشق پسرخالمه! تازگیا به ذهنم رسیده که برم به برادرمم این موضوعو بگم بلکه بیخیال شه و دل بکنه .

    دخترداییم وضعش خیلی بدتر از برادرمه و واقعا پسرخالمو دوس داره ولی خب این پسرخالم هم ایران زندگی نمیکنه هم زن از ایران نمیخواد بگیره هم اینکه عاشق بچه س و دخترداییم بچه دار نمیشه!

    من میخوام با گفتن این موضوع کاری کنم که برادرم کاااااااامل از دخترداییم دل بکنه و بچسبه به زندگیش ، به نظرتون این کارم چه نتیجه ای میده؟

    خودم فک کردم که شاید علاقش به حدی باشه که نتونه فراموشش کنه و فقط اعصابش خورد بشه شایدم به پسرخالم حسودی کنه و خودشو سرزنش کنه ولی از یه طرف هم میگم با توجه به اینکه متاهلم هست لابد تا الان تمام سعیشو کرده که فراموشش کنه و نتونسته. شاید با این بهونه بتونه و خلاص شه .

    نمیتونم به قضیه از دور نگاه کنم و تصمیم بگیرم چون من خیلی برادرمو دوس دارم و دوس دارم کمکش کنم .  هر وقت فکر این تصمیم به ذهنم میاد انقد استرس میگیرم نمیتونم تصمیمی بگیرم .

    ممنون از اینکه با من همفکری میکنید اجرتون با خود خدا


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    فراموش کردن عشق قبلی

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۱۶) پاسخ های مردم
    • ۱۰۶۷ بازدید
    • دوشنبه ۱ آذر ۹۵ - ۲۲:۳۵

    فکر می کردم بعد از ازدواج عشق اولم رو فراموش می کنم

    سلام

    من حدود 5 ماه شده که با همسرم که توسط یکی از دوستان مامانم بهمون معرفی شدن عقد کردیم و خدا رو شکر از همه نظر تفاهم نسبی رو داریم و علاقه زیادی به هم داریم و خواستگاری من هم بصورت سنتی بوده.

    مشکلی که من دارم اینه که قبل از عقد حدود دو سال یعنی 25 سالم که بود به دختر خالم علاقه زیادی داشتم و اون هم تا حدودی به من علاقه داشت (با نسبت خیلی کمتر از من) و من ایشون رو کاملا مناسب خودم میدیدم و این از علاقه خودم به ایشون هم تا حالا به هیچ کسی هم نگفتم.

    الان با اینکه حدود 5 ماه از زمان عقدم میگذره و همسرم رو خیلی دوست دارم ولی هنوز علاقه قبلی به دختر خالم هنوز اذیتم میکنه حتی گاهی اوقات خوابش رو میبینم و خیلی موارد دیگه که یاد ایشون میفتم.

    من فکر میکردم بعد ازدواج یادم میره ولی تغییری حاصل نشده و خیلی ناراحتم چون میخوام تمام فکر و ذکرم همسرم باشه ولی این عشقی که قبلا داشتم اصلا از ذهنم پاک نمیشه(یاد یه جمله ای افتادم که گفته بود عشق اول هیچ وقت از ذهن ادم پاک نمیشه). بدتر از همه اینه که وقتی تمام سعیمو میکنم فراموشش کنم ولی زمانیکه خونواده ما و خالم بازدیدی داریم و من چشمم به دختر خالم میفته باز مجدد فکرش میاد تو ذهنم.

    ازتون خواهش میکنم راهنمایی کنید چیکار کنم من تا یادش از ذهنم پاک بشه و تمام فکر و ذکرم همسرم باشه و عشقی که قبلا به یکی دیگه داشتم رو فراموش کنم چون هر کاری کردم بی فایده بوده!


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    فراموش کردن عشق قبلی

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۴۲) پاسخ های مردم
    • ۲۴۱۷ بازدید
    • جمعه ۱۴ آبان ۹۵ - ۲۲:۰۰

    من نمیتونم عشق اولم رو فراموش کنم

    با سلام

    ازتون کمک میخوام

    من نمیتونم عشق اولمو فراموش کنم
    با اینکه میدونم بهش  نمیرسم ولی هنوزم یواشکی عکساشو میبینم و براش گریه میکنم . چون فامیلیم هر ازگاهی میدیدمش ولی از وقتی رفت خارج برا ادامه تحصیل 2 ساله ندیدمش خیلی دلم براش تنگ شده با این که میدونم اون خیلی خوشه و .....
    چیکار کنم


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    فراموش کردن عشق قبلی

  • ۳ موافق ۰ مخالف
  • (۲۷) پاسخ های مردم
    • ۳۲۰۷ بازدید
    • چهارشنبه ۹ تیر ۹۵ - ۱۷:۲۳

    تو برزخ گناه بودم اون میگفت نیتمون پاکه!

    با سلام به همه دوستان گرامی

    من یه دختر هستم از جنس اکثر دخترا.. احساساتی. بقیه بهم میگن مهربونی . من با جنس پسر رابطم خیلی کم بوده تا حدی که با پسرای فامیل ( فقط احوالپرسی میکردم! شاید مثل خیلی از دخترا ) .

    فقط بگم داستان از زمانی شروع شد که وارد فضای مجازی شدم، بعله فهمیدم منم تو جاش ظرفیتم کمه.اولش به درخواست دوستی ها اصلا اهمیت نمیدادم و نه میگفتم حالا هر جوری کم کم چت کردنم شروع شد مثلا تو همین روند نه گفتن .

    چت میکردم!چند بار توبه کردم! از یکیم خیلی خوشم اومده بود حالا بماند البته نه جدی . تا اینکه تو یکی از همین فضای مجازی کسی که خودشو مذهبی میدونست حتی عکساشم همینو نشون میداد اومد جلو اونم با خواستگاری از طریق مادرش .

    زنگ زدن من چت کردنم بیشتر میشد ما که خودمونو مذهبی میدونستیم من واقعا سرم تو برف بود! از همه چیه زندگیم گفته بودم بهش. از اینکه نمیتونستم به کسی اعتماد کنم از روی یه سری مسائل خانوادگی.


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مسائل دختران جوان فراموش کردن عشق قبلی

  • ۲ موافق ۱ مخالف
  • (۶۸) پاسخ های مردم
    • ۳۴۷۰ بازدید
    • چهارشنبه ۴ فروردين ۹۵ - ۱۸:۰۵

    نمیدونم چطور شد عاشق چنین دختری شدم

    سلام خسته نباشید امیدوارم بخونیدش شاید طولانیه ولی حداقلش داستان جالبیه!!!
    خوب بی مقدمه وارد بحث میشم

    از دختری که به هیچ عنوان نمیدونم واسه چی خوشم اومد!!!! نخواستم باهاش دوست شم ولی خوب فهمید دوستش دارم!! من فقط تحقیق کردم بدون اینکه یک کلمه با خودش حرف بزنم!!!! تو این مدت تحقیق متاسفانه اصلنا اونجور که فک میکردم نبود!!! دختری که با پسرا راحته !! ( الانم اینو مینویسم به خودم میگم کجا راحته الکی میگی ولی واقعا راحته!!) درساش کاش در حد ده بود همه نمره ها ۴ ، ۵ !!! (تقریبا هر ترم مشروط شده ولی نمیدونم چطور هنوز هس)

    با اینکه نشون میده پولداره ولی وضع مالیشون اون حد نیست و ما ازونا خیلی سرتریم!!  البته بهتره بگم خیلی ولخرجه!!

    با اینکه شاگرد اول کلاسمون هستم و دخترای دیگه برای سوال و جواب و جزوه میان پیشم این دختر خانم همه جزوه هارو از پسرای دیگه میگیره بعضی وقتا میگم خوب شاید غرورش نذاره ( شایدم بخودش میگه بذار بره گم شه 😁 ) با من صحبت نمیکنه ولی چرا با پسرای دیگه انقدر راحته خوب !!! . ولش کن


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    فراموش کردن عشق قبلی

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۲۶۹) پاسخ های مردم
    • ۶۹۹۷ بازدید
    • پنجشنبه ۱۵ بهمن ۹۴ - ۲۰:۲۵

    چطور می تونم کمکش کنم که منو فراموش کنه ؟

    با سلام
    اول از همه از دوستانی که وقت میزارن و این پیام رو با دقت مطالعه می کنن و سعی می کنن راهنمایی کنن خیلی تشکر می کنم.
    32 سالمه و مدت نزدیک به 10 سال با همکارم رابطه دوستی عمیق عاطفی و عاشقانه داشتم در تمام طول این مدت رنجی بزرگ هر دو مون رو عذاب میداد اونم روز جدایی بود .
    چون بخاطر مخالفت منطقی خانواده ها به دلیل اختلاف سنی بیش از 3 سال و بزرگتر بودن ایشون به یقین رسیده بودیم که این ازدواج سر نخواهد گرفت.
    از سر پافشاری خانواده ایشون و شاید لج بازی با سرنوشت و کاملا از روی نا امیدی به خواستگاری که اتفاقا پافشاری هم می کرد جواب مثبت دادند .
    بگذریم که چه ماجرای سخت تلخ و دردناکی رو توی اون دوران گذروندیم ولی درست از همون شب نامزدیش وقتی باچشم های قرمز از اشک این اتفاق نا خوشایند سعی کرد منو ببینه تا شاید حال خراب و داغون من رو آروم کنه به این نتیجه رسید که اشتباه بزرگی رو مرتکب شده که راه برگشتی نداره .

    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    فراموش کردن عشق قبلی

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • (۱۰۶) پاسخ های مردم
    • ۳۴۸۳ بازدید
    • دوشنبه ۲۳ آذر ۹۴ - ۱۹:۴۶

    اگه اون مال من نبود، چرا خدا گذاشت اینقد وابستش بشم؟

    سلام 
    من یه دخترم زیر 23 سال هستم .
    میخوام به خودم کمک کنم ولی نمیدونم چجوری و از کجا شروع کنم یه زمانی عاشق یه پسری بودم، قضیه آشنایی و عشقمون مفصله، هر دو همدیگه رو دوست داشتیم اونم خیلی زیاد!
    قصد هردومونم ازدواج بود! بهش ایمان داشتم، دنبال سواستفاده نبود، همه تلاششو میکرد که ما با هم ازدواج کنیم بهم میگفت شک نکن شوهر آیندت منم نه کسه دیگه، مگه اینکه مرده باشم!!!این حرفشو هیچوقت یادم نمیره...😞 تقریبا دو سالی گذشته بود.. ا
    ز بهترین سالای عمرم بودن تا اینکه پسر مورد علاقم تقریبا 7 ماه پیش فوت شد.. بگذریم چی کشیدم........ شاید باورتون نشه ولی تقریبا 10 روز قبل فوتش ( که قهر بودیم تازه آشتی کرده بودیم ) کلی بهش ابراز علاقه کردم و همه حرفای دلمو بش گفتم، اونم همینطور، احساس عجیبی داشتم میخواستم همه حرفای دلمو بشنوه.
    قبلش به خاطر غرورم زیاد باش راحت نبودم. دوسش داشتم ولی زیاد ابراز علاقه نمیکردم! همین باعث شد من صد برابر بیشتر بهش وابسته بشم و قضیه خیلی جدی تر شده بود که  خدا غافلگیرمون کرد!

    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    فراموش کردن عشق قبلی

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۴۷) پاسخ های مردم
    • ۳۰۵۲ بازدید
    • چهارشنبه ۴ آذر ۹۴ - ۰۸:۴۷

    عشق یه طرفه سخته واسه دختر ...

    دوستای گلم سلام
    دختریم حدودا بیست ساله .. نزدیک سه ساله پسری رو دوستدارم .. راستش خیییییلی دوستش دارم.. ینی تمام فکرمو مشغول کرده... موقع درس خوندن .. موقع خواب... خلاصه همه جوره... اونم هیچی نمیگه فقط یکم نگاه کردنش به من نسبت به من فرق داره با بقیه .. و اینکه یه بار دوستاش دستش انداختن موقع رد شدنم و گفتم بدوووو فلانی اومد

    اونم سرشو انداخت پایین و فقط میگف ساکت شین..(این ماجرا برای دوسال پیشه) حالا ولی از اون عکس العملاش خبری نیست...

    به نظرم عشقم یه طرفس نه ؟ دعام تو این شبای عزیز فراموش کردنشه .. میشه کمکم کنید فراموشش کنم ؟

    من تا حالا با پسری دوست نبودم پس چرا خدا کمکم نمیکنه که بهش برسم؟ چرا مهرم به دلش نمیوفته؟ میشه دعام کنید فراموشش کنم؟

    عشق یه طرفه سخته واسه دختر... دختر دوست داره دوست داشته بشه نه اینکه منتظر باشه طرف مقابلش یه نگاه بهش بکنه...
    منتظر جواباتون هستم ..♥
    مرسی

    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مشورت در ازدواج خانم ها فراموش کردن عشق قبلی

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۵۶) پاسخ های مردم
    • ۲۸۱۲ بازدید
    • چهارشنبه ۲۹ مهر ۹۴ - ۲۲:۴۸

    دیگه هیچ مردی به چشمم نمیاد به نظرم اون کاملترینه برام

    سلام
    دختری هستم 25 ساله
    من مشکلی که دارم اینه که یه یکی از پسرهای اقوام دورمون علاقه دارم حدود 4 سالی میشه البته یک علاقه کاملا یک طرفه ایشون شاید حتی روحشم خبر نداشته باشه . علاقه من از اون جا شروع شد که زن دایی من ( این آقا از اقوام دور مادریم هستن وداییم با زن داییم فامیل بودن از قبل )شروع کرد جلو من از این آقا تعریف کردن که تحصیل کرده فلان رشته هست  و خیلی فعال و کاریه .ماشین فلان قیمت زیر پاشه و خونه فلان جا داره و ... .

    مادرشون میخواد از شهر خودمون براش زن بگیره ...... خلاصه به من فهموند که منظورش من هستم .تا اینکه اوناها در حد حرف این موضوع رو توسط زن داییم مطرح کردن که دخترتون و شوهر میدین .ولی چون اون موقع من در حال تحصیل بودم مادرم ردشون کرد ( کلا مادرم هر وقت خواستگار برای من میاد بدون اینکه نظر منو بخواد رد میکنه میگه دختر باید سنش بالا باشه و پخته باشه ازدواج کنه ) و من فکر میکنم که حتی خود این آقا هم در جریان این خواستگاری نبودن .

    الان حدود دو سال دو سال و نیم از جریان این خواستگار میگذره و من هم درسمو تموم کردم و دیگه هم خبری از اوناها نشد .منم تا حالا دوست پسر نداشتم یه بار تو نوجوونی عاشق یه پسری شده بودم که تو اون جریان هم ناکام موندم چون نه غرورم و نه شرم و حیا بهم اجازه نمیداد که بخوام پیش قدمشم بعد از اون جریان دیگه پشت دستم و داغ گذاشتم که قبل از ازدواج دلمو نبازم ولی زن دایی من فکر این آقا رو انداخت تو سرم و من تو این دو سال هر کاری میکنم نمی تونم این آقا رو فراموش کنم.

    به نظر شما من چی کار کنم ؟ هر بار که خواستم فراموشش کنم مثلا دو سه روز هی فکرم و ازش پرت میکنم یهو به صورت کاملا اتفاقی دایی ایشون میان خونمون و حرف این خانواده پیش میاد یا از اون بدتر  خوابش و میبینم شاید هفته ای دو سه بار خوابش و میبینم دیگه خسته شدم هر چه میخوام فراموشش کنم دوباره با این اتفاقات بر میگردم سر جای اولم

    خیلی نگرانم دیگه هیچ مردی به چشمم نمیاد به نظرم اون کاملترینه برام از همه لحاظظظ  فقط خدا خدا میکنم تا حل و فصل شدن این قضیه برام خواستگار نیاد دلم نمی خواد برای فراموش کردنش مجبور به ازدواج بشم (چون شنیدم بهترین راه برای فراموشی عشق قبلی جایگزین کردنه)دختری هم نیستم که بخوام دوست پسر بگیرم که فراموشش کنم...........

    این قضیه برای خودمم عجیبه من حتی باهاش هم صحبت هم نشدم .دختر 14 ساله هم نیستم که امروز عاشقشم و فردا فارغ کلا زیاد دختر احساساتی نیستم همیشه به حرف عقلم گوش دادم ولی نمیدونم چرا نمی تونم این احساس و سرکوب کنم.خواهش میکنم بگید من چیکار کنم؟؟؟؟؟؟؟


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    فراموش کردن عشق قبلی

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۱۹) پاسخ های مردم
    • ۱۳۲۴ بازدید
    • سه شنبه ۲ تیر ۹۴ - ۲۰:۵۶

    یه راهی جلوی پام بذارید چطوری فراموشش کنم؟

    سلام

    دختری 20 ساله هستم که چند ماه پیش تو فضای مجازی لاین با یه پسری اشنا شدم . البته اولش قبول نمیکردم ولی بلاخره با حرفاش منو خام خودش کرد دوستاش همش به طور غیر مسقیم میخواستن بهم بفهمونن که اون با صد تا دختر دوسته و تنوع طلبه ، ولی من میذاشتم پای حسودیشون .

    حتی یه بار یکی از اشناهامون که اونو میشناخت برگشت بهم گفت چون دختر خوبی هستی دارم بهت میگم . گفت اون کسی نیس که بشه بهش دل بست با چند نفر همزمان دوسته و از این حرفا ولی من انگار چشام کور شده بوده .

    من خودم مریم مقدس نبودم قبل ایشون با یه پسر دیگه هم دوست بودم اونم وقتی که دوم دبیرستان بودم از سر حس کنجکاوی و اینکه دوس داری جنس مخالفتو بیشتر بشناسی و واسه این دوست شدم و خیلی هم طول نکشید که بهم خورد .

    بعد اون دیگه با هیشکی دوست نشدم حتی وقتی دانشگاه قبول شدم خیلی شرایطش بود ولی با کسی دوست نشدم ولی من دختری نبودم که همزمان با چند تا پسر باشم و از این حرفا.

    خلاصه 4 ماه گذشت و خیلی بهش وابسته شده بودم خیلی هم دوسش داشتم . اونم خیلی بهم احترام میذاشت و باهام خوب رفتار میکرد ما حتی بهم دست هم نمی دادیم چون من از اولشم باهاش سر سنگین برخورد کردم میدونست من دختر سبکی نیستم خیلی حرف ازدواج مینداخت همش میگفت خانوادت چه جوریه رسم و رسومتون چه جوریه ولی شاید خنده دار باشه تا اون حرف ازدواج میزد من سریع حرفو عوض میکردم با اینکه دوسش داشتم ولی نمیدونم چرا اینکارو میکردم همش تو دلم میگفتم من اگه با این ازدواج کنم حیف میشم .

    همش حرفای بقیه میومد جلوی چشمم که میگفتن اون ادم تنوع طلبیه. یکم که شناختمش دیدم رفتارش خیلی سبکه خیلی با دخترا راحته شغلشو عنوان نمیکنم چون شاید کسی این شغل و داشته باشه بهش بر میخوره .

    اما شغلش جوری بود که روزی با صد تا دختر برخورد داشت با همه مشتری های دخترش راحت بود تقریبا شاید بشه گفت همه مشتری های دخترش شمارشو داشتن خودمم چند بار از نزدیک دیدم که چقد راحته با دخترا این چیزا که یادم میومد احساس میکردم اون لیاقت منو نداره چون من خودم اینجوری نبودم تو روابطم با پسر خیلی رعایت میکردم.

    خلاصه بعد این 4 ماه یه شب که داشتیم بهم اس های عاشقانه میدادیم برگشت بهم گفت فردا شب قراره برم خواستگاری !!! اینم بگم ما اصلا بهم قول ازدواج ندادیم . انگار رو سر من اب یخ ریخت وقتی اینو گفت فقط براش ارزوی خوشبختی کردم برگشت بهم گفت تو پاک ترین دختری بودی که باهاش بودم.

    بعد رفتن اون داغون شدم خیلی بهش عادت کرده بودم از یه طرف تو دلم میگفتم خدا رو شکر که قسمتم این نشد که من باهاش ازدواج کنم از یه طرفی هم خیلی دوسش داشتم .

    چند روز بعد عقدش بهم اس داد گفت میخواستم حالتو بپرسم خیلی راحت داشت با من حرف میزد انگار نه انگار دیگه متاهله تو اس هاش برگشت گفت "قربون قد و بالات برم من".

    در این حد راحت بود. اونجا بود خدا رو شکر کردم که من باهاش ازدواج نکردم چون با خودم فکر کردم اگه الان همسرم بود داشت این حرفو به یه دختر میگفت چه حالی بهم دست میداد واسه همین خدا رو شکر کردم.

    الان مشکلم اینه همش یادش میوفتم یاده حرفاش یاد روزای خوبمون همش خود خوری میکنم با خودم میگم اگه اون منو نمیخواست چرا همش حرف ازدواج مینداخت حتی تا یه شب قبل خواستگاری داشت به من میگفت دوستت دارم و حرفای عاشقانه .

    مگه یه ادم چقدر میتونه ظرفیت داشته باشه تا شب اخر با یه دختر باشه و فرداش به راحتی بره خواستگاری یه دختر دیگه ؟

    خیلی داغونم الان یه ماه از عقدش میگذره خیلی حالم بده همش یادش میوفتم یه راهی جلوی پام بذارید چیکار کنم فراموشش کنم؟ خیلی دارم زجر میکشم خدا فقط میدونه منتظر جواباتون هستم دوستای گلم 


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    فراموش کردن عشق قبلی

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۳۲) پاسخ های مردم
    • ۱۹۲۸ بازدید
    • پنجشنبه ۲۳ بهمن ۹۳ - ۰۹:۵۴

    چکار کنم که یک سال عشق پاک رو فراموش کنم ؟

    سلام دوستای گلم. من حدود بیست روز پیش ازتون سوال کردم که کسی هست واسه عشقش از خانوادش دور شده باشه؟

    از اون جایی رابطه من و اون آقا مجازی و تلفنی بود اکثرتون گفتید تمومش کنم. 

    بعد یه سال رابطه الان یه هفته هست که تمومش کردم. اون آقا هم مرد فهمیده ای بود و براش دلیل منطقی آوردم  و تموم کردیم این رابطه رو.

    الان دارم دیوونه میشم هرشب گریه میکنم نمیتونم فراموش کنم. رابطه مو با خدا قوی تر کردم ولی بازم همه مشغله ذهنی من همین آقاست.

     بعضی وقتا گوشی دستم میگیرم که بهش پیام بدم ولی به آینده که فکر میکنم پشیمون میشم.

    چکار کنم فراموش کنم این یه سال عشقه پاکو...


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    فراموش کردن عشق قبلی

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۲۰) پاسخ های مردم
    • ۱۸۴۰ بازدید
    • پنجشنبه ۱۸ دی ۹۳ - ۱۱:۰۳

    چطوری میشه نسبت به عشق قدیمی بی تفاوت بود ؟

    سلام

    چطوری میشه به کسی بی تفاوت بود ؟ من الان میخوام به عشقم که سالهای زیادیه ازش جدا شدم چون مناسب هم نبودیم، بی تفاوت باشم. اما نمیتونم. گهگاهی اتفاقی می بینمش و دوباره داغونم میکنه. چجوری میتونم بی تفاوت رد بشم ؟ چکار کنم ؟


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    فراموش کردن عشق قبلی

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۹) پاسخ های مردم
    • ۳۱۵۵ بازدید
    • پنجشنبه ۱ آبان ۹۳ - ۱۵:۰۴

    چطوری کسی رو که دوسش دارم فراموش کنم ؟

    آرین :

    سلام

    یه راه حل بهم نشون بدین تا بتونم کسی رو که دوست دارم اما با اعتقاداتم هم خونی نداره و میدونم که با هم خوشبخت نمیشیم رو فراموش کنم...



    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    فراموش کردن عشق قبلی

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۴۴) پاسخ های مردم
    • ۵۹۶۱ بازدید
    • دوشنبه ۲۱ مهر ۹۳ - ۱۱:۰۳

    اون ازدواج کرده و نمیتونه فراموشم کنه

    سلام

    قبلا با اسم "یه پشیمون" اینجا نظر گذاشته بودم

    الان هم یه سوال دارم ازتون، ببخشید اگه طولانیه، لطفا کمکم کنید...

    اگه یادتون باشه گفتم چندین ماهه توبه کردم و سعی می کنم روابطم با نامحرم فقط در حد ضرورت باشه.

    اما یه مشکل دارم

    من احمق اون قدیما یه زمانی تو سایت کلوب با یه نفر شروع به چت کردم، اونقدر هم پست بودم که قصدم آشنایی و ایجاد راهی برای رفع نیاز روحی خودم بود. و خب همین هم شد... خیلی به همدیگه وابسته شدیم، و این گذشت و گذشت و بعد از مدتی ایشون ازدواج کردن و رابطمون رو قطع کردیم و بعدش هم که ماجرای توبه ی من.

    اما الان یه مشکل دارم، متاسفانه ایشون هنوز بعد از یک سال نتونستن من رو فراموش کنن، خودم رو سرزنش می کنم که ببین با دختر مردم چیکار کردی و... اما نمی دونم واسه جبران چیکار کنم.

    ایشون چند وقت بعد از قطع ارتباط بهم گفتن نتونستن فراموشم کنن، من یه مقدار راهنماییشون کردم و تکنیک های فراموش کردن یه نفر رو گفتم (از دعا و قرآن گرفته تا تکنیک های روانشناسی) و دیگه خداحافظی کردم.

    اما باز یکی دو ماه پیش پیام دادن و خیلی از ناراحتیشون گفتن، از این گفتن که برادر زاده همسرشون هم اسم منه و مدام یاد من میوفتن، و این که خیلی براشون مشکله. من هم اول در عین حال که تو دلم آشوب بود و خیلی دوستشون دارم(نمی دونم این دوست داشتن واقعیه یا نه باز هم از سر هوای نفسمه) خیلی خودم رو بیخیال نشون دادم و سعی کردم کاری کنم که از من متنفر شن، اما نشد. من هم طاقت نیوردم و مقداری صحبت کردم باهاشون، دوباره مقداری راه حل گفتم و این رو متذکر شدم که اگه خدا کمکتون نکنه هیچ کاری از من بر نمیاد و فقط باید از خودش بخواید کمک کنه... دوباره خداحافظی کردیم و قرار شد عمل کنن.

    تا چند روز پیش که بار دیگه پیام دادن حالشون خرابه.

    حالا من هم نمی دونم چیکار کنم...

    تو این چند روز چند بار پیام دادن و جواب دادم، هر بار هم گفتم که بگید من چیکار می تونم براتون بکنم و این رو گفتم که به نظر من هر کاری کنم فقط اوضاع خراب تر می شه. ایشون هم می گن نمی دونم چیکار کنی.

    حالا به نظر شما چیکار کنم؟


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    فراموش کردن عشق قبلی

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۲۹) پاسخ های مردم
    • ۲۰۹۸ بازدید
    • جمعه ۱۸ مهر ۹۳ - ۲۳:۴۲

    چه جوری فراموشش کنم ؟

    سلام,
    من یه پسر 20 ساله دانشجو هستم,
    خواهش میکنم این پست رو ب نمایش بذارید تا نظر بقیه رو بدونم
    کلاس 2 دبیرستان بودم که از یکی از دخترای فامیلمون خوشم اومد و من از طریق دختر عمم باهاش دوست شدم
    جریان خییلی مفصلی داره ک ب طور خلاصه میگم
    بعد دوستی با این خانم کم کم عاشقش شدم و...
    تا اینک ماه رمضون 91 اتفاقی افتاد و باعث شد از هم جدا بشیم,
    خرداد 92 بود ک دوباره بهم رسیدیم,تو این مدت براش خاستگار اومد ک جواب رد داد و بمن گفت بخاطر تو با هیچکس دیگ ای نمیرم
    مرداد 92 براش خاستگار اومد و جواب مثبت داد و...
    خییییلی عذاب کشیدم بخاطر شکست عشقیم,
    تا اینک چند شب پیش (نامزد داره) بهم زنگ زد بیا ببینمت و...منم فورا بهش گفتم (گمشو دیگ بهم زنگ نزن) زود قطع کردم
    تازه داشتم فراموشش میکردم, تو رو خدا یکی بمن بگ چجوری این مدت عشق رو فراموش کنم?
    چطور این تنفری ک ازش دارم فراموشش کنم?


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    فراموش کردن عشق قبلی

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۳۳) پاسخ های مردم
    • ۲۹۵۹ بازدید
    • شنبه ۳۰ فروردين ۹۳ - ۲۲:۵۸

    برو بالا