خانواده برتر

انتخاب همسر، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی و تربیت فرزند



۲۴۷ مطلب در مرداد ۱۳۹۵ ثبت شده است

احتمال اختلال ! در مدیریت وبلاگ طی حدود 12 روز آینده

11 شهریور 95 :

سلام

سفر زیارتی - تفریحی به خیر و خوشی تموم شد . در حرم امام رضا علیه السلام برای همه ی کسانی التماس دعا داشتند ، دعا کردم ، ان شاء الله همه به مراد دل شون برسن .

موفق باشید


29 مرداد 95 :

سلام

حدودا 12 روز می خوام یه مسافرت برم . اول مشهد و بعد هم یه دوری در شمال و مرکز ایران . امکانات رسیدگی به وبلاگ رو پیش بینی کردم ولی این که چه اتفاقی در طول مسافرت می افته قابل پیش بینی نیست .

هر جا نت بود و وقت مناسبی جور شد به وبلاگ رسیدگی می کنم . این اختلال ! از فردا ظهر شروع خواهد شد . ان شاء الله نائب الزیاره همگی خواهم بود .

لطفا همگی حلال کنید .

موفق باشید

موضوعات مرتبط: مربوط به خانواده برتر ,

  • ۶ موافق ۲ مخالف
  • ۹۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۳۸۰
    • جمعه ۲۹ مرداد ۹۵ - ۲۱:۲۶

    حس می کنم افسرده ام در حالی که قبلا خیلی شاد بودم

    سلام

    میشه لطفا بهم کمک کنید.

    چیزی که مینویسم یه درد دله.. من مدتیه حس میکنم دچار افسردگی شدم چون  اصلا حس شادی ندارم. در حالیکه قبلا شادترین آدم بودم.. وقتی میخوام بخندم به خودم میگم به چی میخندی؟؟ دستی دستی خودت رو بدبخت کردی میخندی ؟ بعد حس بغض و گریه زیاد ... همیشه... ولی هیچ وقت این حجم غصه رو جلو خانواده ام بروز نمیدم چون نمیخوام بفهمن که اینقدر شکستم..

    من نمیخوام اصل موضوعی که برام پیش اومده بگم بلکه به طور کلی میگم.. من دانشجوی یه رشته خوب بودم دوره کارشناسی من خیلی عالی بود..  هم از لحاظ درسی و هم استادها خیلی قبولم داشتند.. کلی پیشنهاد کار داشتم از استادام.. تو کل دانشکده منو میشناختن..با دانشجوهای مقطع دکتری رشته مون همکاری داشتم.

    الان که فکر میکنم به اون دوران میگم عجب موقعیتهایی رو سوزوندم و اون موقع چه خودم رو گرفته بودم.. کلی خودمو لعن و نفرین میکنم.. اونقدر که خودم رو دست بالا گرفته بودم :(( ..

    بعد ارشد یه شهر دیگه قبول شدم که واقعا اتفاقات بدی تو اون شهر برام افتاد.. سطح دانشکده و اساتید اونجا پایینتر از دوره کارشناسیم بود و خیلی چیزای دیگه که خیلی اذیتم میکرد..

    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۲۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۷۲۹
    • جمعه ۲۹ مرداد ۹۵ - ۲۱:۱۴

    دیدگاه شما در مورد دخترای چادری ساده، شیک و معصوم

    سلام 

    دوست دارم نظراتتونو راجع به دختران چادری بدین . نه هر چادری ای !دخترای چادری ای که تمیز و مرتب هستن و به خودشون می رسن و شال و روسری رو مرتب می بندن و از چادرای مدلدار و قشنگ استفاده می کنن و ... مغرور و جدی و باوقار و باحیا باشن ولی گند دماغ نباشن که نشه با یه من عسل خوردشون ...
    شما نظرتون درباره ی چنین دخترایی چیه ؟ 
    ( در ضمن ، دخترایی که علاوه بر این که چادر سر می کنن ، آرایش می کنن و با پسرا خوش و بش می کنن و لباسایی با رنگای جیغ و تنگ و ... می پوشن رو از بقیه ی دخترای چادری ، فاکتور بگیرین )
    منظور اصلی من یه دختر چادری ساده و شیک و معصوم بود ...
    صرفا منظورم ازدواج با چنین دختری نبود .. دوست دارم بدونم در نگاه اول چه چیزی به ذهنتون میاد وقتی این دخترا رو می بینین ... چه فکری در موردشون می کنین ؟
    موضوعات مرتبط: مسائل اعتقادی ,

  • ۴ موافق ۶ مخالف
  • ۲۴۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۱۸۶
    • جمعه ۲۹ مرداد ۹۵ - ۲۱:۰۷

    می خوام از دختری رسما خواستگاری کنم ولی شماره پدرش رو نمیده

    سلام خسته نباشید

    من یک مشکلی دارم و با کسی هم نمیتونستم مشکلمو مطرح کنم و جایی بهتر از اینجا پیدا نکردم و لطفا رک و کامل راهنماییم کنید مرسی

    من با دختری چند سال دوستم و خیلی میخوامش و بدبختانه از هم دور هستیم و من شهر دیگه ای هستم و دختره هم شهر دیگه ای و بعد از چند سال تصمیم گرفتیم که رابطمون جدی کنیم و من بهش گفتم به پدرت بگو تو این چند سال که من درسم و سربازی تموم میشه .

    خانواده هامون با هم آشنا بشن و دختره گفت باش و چند روز که گذشت پرسیدم چی شد گفت به پدرم گفتم گفت من از شهرستانی ها خوشم نمیاد و باید فراموشش کنی و به دختره گفتم تو چی گفتی گفت هیچی و کلا پدرم مخالف و به نظر من جواب قانع کننده ای نبست و دختره هم جدیدن بهم گیر داده که دوست ندارم بری بیرون .

    اصلا باید برای چی بری بیرون ؟ هر روز و من چند بار بهش گفتم که من مگه تا حالا به بیرون رفتن تو گیر دادم گفت نه گفتم پس این حرف ها چیه؟ گفتم نمیدونم باید حرف منم برات ارزش داشته باش .

    حالا نمیدونم چکار کنم به نظر شما به پدرش گفته آخه هر چی میگم جوری جواب میده که قانع کننده نیست و شماره پدرشم نمی فرسته برام ولی دختره شماره خواهر ها و خونمون داره سر یک قضیه ای که گفت دروغ میگی من رو میخوای و به خانوادت گفتی که مجبور شدم شماره خونمون و خواهرام بهش بدم و حتی تا شهرشونم سفر کردم .راهنماییم میکنید چکار کنم 

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج آقایان ,

  • ۰ موافق ۲ مخالف
  • ۱۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۸۴۰
    • جمعه ۲۹ مرداد ۹۵ - ۲۱:۰۳

    میترسم اون پسر فکر کنه من دیگه هیچ توقعی ندارم

    سلام

    چند ماه است یکی از آقایون دانشگاه با واسطه سوالاتی در مورد من میپرسن، البته خانمی که واسطه قرار دادن از دوستان صمیمی من هستن و اطلاعات زیادی در مورد زندگی من دارن و اطلاعاتی رو که خودشون نمیدونستند رو از خودم میپرسیدن بدون اینکه بگن برای چه کسی میخوان، اما من خودم متوجه شدم که ایشون چه کسی هستن، البته نه به روی اون آقا آوردم نه به دوستم گفتم که به گوش ایشون نرسه. دوستم هر دفعه ازم سوال میپرسیدن بیان میکردن که فعلا وضعیت مالی مناسبی نداره و اول میخواد خودش بیاد این مورد رو مطرح کنه .

    از طرفی ما وضعیت مالی خانوادگی خیلی خوبی داریم . مشکل من اینه که من ایشون رو میپسندم و از نحوه برخورد و ظاهرشون خوشم میاد از طرف دیگه تا به حال هر کسی با خودم حضوری حرف زده رسما لهش کردم .

    الان واقعا نمیدونم اگر ایشون بیان جلو چه برخوردی بکنم هم نمیخوام بخاطر وضعیت مالی فعلیشون ردشون کنم و هم نگرانم اگر بهشون بگم این مسایل برام اصل نیست  ( و واقعا برام اصل نیست ) فکر کنن من دیگه هیچ توقعی ندارم ( یا خدایی نکرده بعدا بهم بگن من که بهت گفته بودم ) .

    کمکم کنید چه برخوردی انجام بدم؟ در ضمن هم من هم ایشون آدمهای مذهبی هستیم .

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۹۷
    • جمعه ۲۹ مرداد ۹۵ - ۲۰:۵۸

    میشه سلام و احوال پرسی کردن رو یادم بدید ؟!

    سلام به همه خانواده برتری های گل و عزیز

    یک هفته ای هست که برای پرسیدن سوالم دو دلم . چون اینقد به نظر خودم غیر عادی و مسخره هست که حتی بهم بخندید .

    ولی خوبیش اینه که شما منو در واقعیت نمیشناسید و حتی اگرم مسخرم کنید ( که فکر نمیکنم بکنید!! ) اشکالی نداره :)

    من یک دختر جوان هستم که کلا اهل دوست و رفیق و بیرون رفتن از خونه و دور همی های دوستانه و... نبودم از اول. همینجوری تو خونه بزرگ شدم  سرم تو درس بود و کتاب و اصلا رغبتی به رفتن در اجتماع،حتی عروسی و عید دیدنی و... نداشتم .

    درونگرا و خجالتی و جامعه گریز نیستم ولی خوشم نمیاد از جمع های زنانه و حرفای خاله زنکی. از بیشتر دور و وری هام هم خوشم نمیاد چون غالبا یک رفتار بیخود و دور از شانی ازشون دیدم که از چشمم بیوفتن. خلاصه که عوامل زیادی باعث شد من به جمع های فامیلی و ... علاقه نداشته باشم .

    موضوعات مرتبط: مسائل اجتماعی روز جامعه ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۶۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۶۶۷
    • جمعه ۲۹ مرداد ۹۵ - ۲۰:۵۵

    باید هدایت کشور رو به زنان سپرد

    سلام

    من به تازگی  در مورد جوامع ، مطالعه خوبی داشتم و به جوامع زن سالار برخورد کردم که در عین عجیب بودن هنوز هم رو پا هستن و در چین و هند و تعدادی از کشورها وجود داره در بعضی جاها به صورت قبیله و در بعضی جاها در سطح بزرگتر هست .

    زندگی شون به این شکل هست که نسل از مادر منتقل میشه و نام خانوادگی و ارث از مادر میرسه و خانمها میتوانند هر تعداد شوهر که دوست دارند انتخاب کنن.

    مسلما در سطح وسیع و کشوری اداره امور کشور هم به دست خانمها می باشد. البته هنوز به صورت کشور وجود نداره ولی در تاریخ موارد مشابه دیده شده و هنوز در بعضی اقوام در جهان وجود دارد. این جوامع هنوز پابرجا هستند و اگر مشکلی به وجود می اومد از بین می رفتند.
    نظر شما در مورد چنین جامعه ای چیست ایا میتونیم خانمها رو در راس امور قرار بدیم و بنیان و اساس زندگی و سیاست باشند؟

    جوامعی هم وجود دارند که زن سالار نیستند ولی مرد و زن کاملا برابرند. تو یه پستی نظر دادم و دوباره اینجا هم ذکر میکنم. بنظرم ما در حق دخترها ظلم کردیم. در خیلی کشورها مثل ژاپن سنی رو به عنوان جشن تکلیف در نظر میگیرند و در گروه های دسته جمعی پسرا و دخترای نوجوان بکارت خودشونو از بین می برند. و دیگه ارزش یه دختر به بکارتش نیست. چرا باید مردا بیشتر از زنا حق داشته باشن ؟

    لطفا بدون هیچ پیش داوری و نقل قول از دین نظرتونو بگید.
    من مرد هستم ولی برام تصور چنین جامعه ای جذاب تر هست و بسیاری از مشکلات مردم ما حل می شه. باید هدایت کشور رو به زنان سپرد.

    موضوعات مرتبط: مسائل اجتماعی روز جامعه ,

  • ۱ موافق ۹ مخالف
  • ۱۳۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۲۴۱
    • جمعه ۲۹ مرداد ۹۵ - ۲۰:۴۹

    انتخاب بین زندگی همسر و بچه ای که به دنیا نیومده

    با سلام خدمت همه دوستان خانواده برتر
    پسری هستم ۲۵ تا ۳۰ ساله، مجرد، فارغ التحصیل یه رشته مهندسی از یکی از دانشگاه های برتر تهران . میدونم معرفیم ربطی به سوالی که میپرسم نداره ولی در کل خواستم یه ذهنیتی از کسی که این سوال براش پیش اومده براتون ایجاد کرده باشم. 
    سوالی که برام پیش اومده و مخصوصا زمانی که فیلمی با این مضمون میبینم برام پر رنگتر میشه اینه که چطور وقتی یه مرد اتفاق ناگواری مثل تصادف برای همسر باردارش میفته یا همسرش دچار بیماری خاصی میشه که برای درمان مجبوره بین همسر و فرزند به دنیا نیومده، یکی رو انتخاب کنه دچار تردید میشه !؟  ( خدا نکنه در صورت ازدواج با همچین مصیبتی روبرو شم) اما نظر من اینه که به عنوان یه مرد به قدری باید عاشق همسرم باشم که حتی لحظه ای به خودم تردید راه ندم که همسرم و سلامتیش برام در اولویت قرار داره .
    حتی اگه نزدیکای تولد بچه باشه. درسته چون هنوز متاهل بودن و بعد از اون پدر بودن رو تجربه نکردم شاید عشق پدر و فرزندی برام ملموس نباشه اما به نظرم هرگز نمیتونم جون همسرم رو به خاطر بچه ای که هنوز به دنیا نیومده به خطر بندازم و خلاصه صحبتم اینه که به نظرم عشق بین مرد و زن باید به قدری قوی باشه که حتی عشق فرزند و والدینی هم نتونه بهش برسه.
    البته اینو خوب میدونم که جنس این دو نوع عشق با هم فرق داره ولی اگه بخوایم در مورد کمیت صحبت کنیم عشق بین همسران باید بیشتر از عشق والدین و فرزند باشه.  من به عنوان یه مرد وقتی همسری نداشته باشم چطور میتونم صاحب فرزند بشم !؟ پس مسلما سر منشا برام در اولویت خواهد بود که همون وجود خود همسره! 
    سوالم مخصوصا از خانمای محترم وبلاگ اینه که ایا طرز فکر من به عنوان یه پسر غیر عادیه !؟ یا این عقیده که فکر میکنم بعد از ازدواج همسرم باید مهمترین شخص زندگیم باشه حتی جلوتر از فرزند، برام مفید خواهد بود!؟
    ببخشید که طولانی شد
    «پشتکار»
    موضوعات مرتبط: مسائل اجتماعی روز جامعه ,

  • ۴ موافق ۰ مخالف
  • ۲۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۸۹۰
    • جمعه ۲۹ مرداد ۹۵ - ۲۰:۴۵

    دلایل شرط بندی بعضی از پسران برای مخ زنی

    سلام
    مثلا توی محیط دانشگاه دو سه تا پسر میان سر اینکه بتونن به اصطلاح مخ دختره رو بزنن با هم شرط میبندن که مثلا وقتی یک نفر تلاش میکنه و نمیتونه به دختره نزدیک شه با هم شرط میبندن که ببینیم کی میتونه این دختره رو مخشو بزنه .

    خلاصه ببینیم دختره به کی پا میده در صورتی که اون دختر اصلا اهل این جور حرفا و روابط نیس و احتمالا اون پسرا هم میدونن . میخواستم بدونم پسرا چرا این کارو میکنن چه نفعی میبرن و مهمتر اینکه میخواستم بدونم با چه جور دخترایی این کارو میکنن ؟

    یعنی چی تو اون دختره دیدن فکر میکنن دختره ساده ایی هستش یا از دختره خوششون میاد یا....  نمیدونم میخوام بدونم راجع بهش چه فکری میکنن که میخوان سر اینکه کی میتونه مخ اینو بزنه شرط بستن .

    دیگه نمیتونم بهتر از این منظورمو برسونم احتمالا باید توی فیلم ها دیده باشین ممنون میشم راهنمایی بفرمایین

    موضوعات مرتبط: مسائل اجتماعی روز جامعه ,

  • ۲ موافق ۵ مخالف
  • ۲۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۶۶۵
    • جمعه ۲۹ مرداد ۹۵ - ۲۰:۴۰

    از تنهایی خودم لذت میبرم و دوست ندارم شوهر کنم

    سلام

    سوالی که داشتم اینه که آیا اینکه یه دختر جوان اصلا هیچ گونه تمایلی به جنس مخالفش نداشته نباشد میتونه طبیعی باشه من از دوران بلوغ تا الان که بیست و یک سال دارم هیچ وقت تحریک نشدم حتی دیدن فیلم و عکس های تحریک آمیز هیچ گونه حس خاصی در من بوجود نمیاره و تمایلی هم به ازدواج ندارم .

    به نظر شما این طبیعیه ضمنا از نظر ظاهری هیچ مشکلی ندارم و هیلکم کاملا زنانه هست عادت ماهیانه منظم هم دارم و آزمایش هورمونی هم دادم کاملا طبیعی بوده از تنهایی خودم لذت میبرم و دوست ندارم ازدواج کنم از طرفی هم میترسم بعدا که سنم بالاتر رفت پشیمون بشم که چرا ازدواج نکردم و اون موقع دیگه خواستگاری نداشته باشم .

    نمیدونم چکار کنم دارم خواستگارای خوبی رو رد میکنم ولی میترسم کارم اشتباه باشه و بعدا پشیمون بشم

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۰ موافق ۵ مخالف
  • ۴۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۷۱۲
    • جمعه ۲۹ مرداد ۹۵ - ۲۰:۳۷

    جایگاه فداکاری در عصر حاضر

    سلام دوستان عزیز
    یک سوال ناجور ذهن بنده رو درگیر کرده هر چند جواب اش رو تا حدودی میدونم ولی حتما شما هم نظراتی دارین که بهم کمک کنه که جواب کامل تری داشته باشم .
    سوال من درباره جایگاه فداکاری در عصر حاضر زندگی ما انسان هاست !! فداکاری کلمه قشنگ و بامحتوایی هست شکی نیست و در گذشته افراد فداکار مورد تقدیر بودن ولی الان برعکس شده .
    اطرافم فقط و فقط یک نگاه میندازم می بینم جایگاه فداکاری رنگ باخته البته نظر شخصی خودم اینه که خیلی هم مخالف نیستم به هر حال ما یکبار به دنیا میایم و باید از این فرصت استفاده کنیم ولی خب گاهی احساسات و عشق باعث میشه که فداکاری هم باشه و متاسفانه می بینم که الان بازتاب فداکاری نتیجه معکوس داره و حتی میتونه فرد رو داغون بکنه . یعنی تقدیر و ستایشی در کار نیست که هیچ تازه باید جواب یک عده طلبکار رو هم داد .
    دو مثل عینی میزنم از بستگان خودم:
    مثال اول یکی از دوستان خانوادگیه دختری با کمترین امکانات وارد یک زندگی مشترک میشه و زندگی با مادر شوهر رو هم قبول میکنه بعد از سالها و با تحمل همه کاستی ها مرگ مادر شوهر به گردن او می افتد و خواهر شوهر هایش با او قطع رابطه ابدی میکنند .
    مثال دوم: زنی نگران فرزند و شوهرش بعد مرگش هست البته طبیعه ولی به خاطر این نگرانی دم مرگ خودش رو زجر کش میکنه هر چند که اصلا مردنی نبود و زن دیگری که وارد زندگیش شد با وجود شرایط عالی برای ازدواج به خاطر اعتماد و فداکاری زن اول وارد یک زندگی بی حاصل میکنه و آرامش و ازدواج موفق رو از خودش می گیره و خواسته در واقع فرزندانی که در آستانه بی مادر شدن هستن رو تر و خشک کنه تا بی مادر شدن رو حس نکنن و از اول تا به الان فقط از این نگاه فداکارانه جز بدی چیزی ندیدن و کسی هم نگفت که حالا حداقل نگاهتون فداکارانه بود فداکارانی که بدبخت شدن .
    خودتون در زندگی مشترک و به طور کلی در سایر مسائل دیگه چقدر فکر می کنید که در این دوره زمونه فداکاری جواب خوبی میده خودم حس میکنم که الان کارهای فداکارانه جوابگو نیست و بازخورد خوبی نداره چون جامعه باید پذیرا باشه یک دست صدا نداره .
    موضوعات مرتبط: مسائل متفرقه ,

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • ۲۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۴۴۷
    • جمعه ۲۹ مرداد ۹۵ - ۲۰:۳۰

    جمله " ازت متنفرم " چه تاثیری روی دختران میذاره ؟

    سلام

    من عاشق دختری شدم اما اون معلوم نیست تو دلش چی میگذره ؟ یه بار بهم نزدیک می شه و تا من می رم جلو ازم دوری می.کنه!!! حالا منظورم از این جملات روابطی مثل صحبت کردن و ابراز علاقه و ایناست نه چیز دیگه...

    خلاصه اینقدر این کارو باهام کرد تا یه بار رفتم.بهش گفتم ازت متنفرم. می خوام ببینم این جمله روش تاثیری داره؟ اینکه اون دختر عاشق من نیست ولی همش میاد و می کشه عقب این حرف من رو چنین دختری چه تاثیری می ذاره.

    یا کلا اگه دختری از پسری که اصلا اونو نمی خواد چنین جمله ای بشنوه چه حسی میاد تو دلش؟ اگه کسی نسبت به کسی بی احساس باشه که این همه عقب جلو نمی کنه!!!

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج آقایان ,

  • ۱ موافق ۲ مخالف
  • ۶۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۳۱۵
    • پنجشنبه ۲۸ مرداد ۹۵ - ۱۷:۳۵

    دوست دارم مساله ازدواجم جدی بشه ولی خواستگارم شرایطش رو نداره

    دوستان سلام

    من زیر 20 سالمه . از وقتی وارد دانشگاه شدم با یکی از هم کلاسی هام که از شهر دیگه ای هست وارد رابطه دوستی شدم چندباری هم قهر و آشتی داشتیم. حدود 11 ماه میشه که با همیم.

    من 6 ماه بعد ارتباطمون ازش قصدش رو از دوستی پرسیدم و اون خیلی واضح گفت که قصدش ازدواج با من نیست چون من ویژگی های همسر مورد علاقه اون رو ندارم (حجاب و چادری بودن و نماز و...) و وقتی من میپرسیدم که بعد از دوره ی لیسانس رابطمون چی میشه میگفت که خیلی منطقی تموم میشه..

    همیشه میگفت دوستم داره ولی منطقش اجازه نمیده که از معیارهاش چشم پوشی کنه...حدود 9 ماه ک از رابطمون گذشت ما کات کردیم و دوماه یا سه ماه هیچ ارتباطی نداشتیم و من کم کم فراموشش کرده بودم ...و بدون توجه به اون شخص عقایدم رو با مطالعه و صد در صد تصمیم قاطع خودم تغییر داده بودم یعنی چادری شدم و عقایدم عوض شد..تاکید میکنم که به خاطر ایشون نبوده...بعد از دوره ی کات بودنمون ایشون دوباره به سراغم اومدن و الان هم ارتباط داریم فقط رفتارشون خیلییی تغییر کرده و انگار که علاقه مندیشون هزار برابر شده...

    من باز هم مسئله ازدواج و آینده مون رو مطرح کردم که ایشون کاملا این بار موافق هستن... . منتها من این پیشنهاد رو دادم که حاضرم فقط شش ماه دیگه با ایشون جهت آشنایی جدی برای ازدواج ارتباط داشته باشم و بعد شش ماه اگر نطرمون بر ازدواج نبود که هیچی اگر بود باید کاملا رسمی. عقد بکنیم...

    ایشون موافق هستن اما واقعا خودم هم میدونم که شرایط ازدواج رو ندارن چون هم سنیم و سربازی و کار و مسکن و... مشکل ساز هست.

    با این وجود همچنان پیگیر هستن اما اگر عقد کنیم قطعا دوران عقد ما بیشتر از 2-3 سال خواهد شد در حالی که تو خانواده ما عقد بیشتر از یک سال رو نمی پذیرن!

    واقعا دچار سردرگمی شدن از یه طرف میدونم که به ایشون خیلی فشار میاد و از طرف دیگه دوس دارم که بعد شش ماه مسئله جدی بشه !

    لطفا راهنماییم کنید.

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۰ موافق ۲ مخالف
  • ۳۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۹۷۶
    • پنجشنبه ۲۸ مرداد ۹۵ - ۱۷:۳۳

    منطق جوان ها یا نوجوان ها از لحاظ رفتار ، گفتار و پوشش چیه ؟

    با سلام

    از کاربرهای محترم  یک سوال دارم  آن هم اینکه منطق جوان ها یا نوجوانها از لحاظ رفتار و گفتار و یا از لحاظ پوشش چیه ؟ و پدر و مادرها چه کار باید به کنند که به مذاق آنها بر نخوره و فرد خوب و عالی در آینده در جامعه ظاهر شوند.

    من از تمام دوستان و اگر روانشناس های محترم و از جمله دختران و پسران عزیز میشه نظرشان را بدون تعارف و واقعی و بدون قضاوت یک طرفه جواب بدهند .

    خیلی متشکرم

    موضوعات مرتبط: تربیت رفتاری پسران , تربیت رفتاری دختران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۱۷
    • پنجشنبه ۲۸ مرداد ۹۵ - ۱۷:۲۳

    بعد از بیدار شدن از خواب باید استراحت کنم !

    سلام

    شما شبا راحت میخوابین؟

    من داغونم . خوابم خواب نیست بیداریه محضه . فرض کنید خوابیدین بعد تو خواب صدای همه رو بشنوید حرفاشونو بتونید تجزیه تحلیل کنید . تو خواب بدونید خوابید و اینا رو میشنوید . کسی بیاد بالا سرتون لازم نباشه صداتون کنه چون قبلش شما بیدار شدی و نگاش میکنی .

    من حتی یه تصویر محو از اطرافمم دارم . یعنی همه بهم گفتن وقتی خوابی بازم چشات نیمه بازه ! یعنی کمی پلک چشمام بازه واسه همین محیط پیرامونمو تو خوابم میبینم ! در کل نشون میده مغزم استراحت نمیکنه .

    واسه همین هر چی میخوابم کمه ! روزی بیست ساعتم بخوابم باز خسته ام . اصلا از خواب که بیدار میشم اینقده تو خواب دویدم و کار کردم و فکر کردم  و این چیزا میبینم که بیدار که شدم باید استراحت کنم چون واقعا خسته ام !

    تو خواب برنامه ریزی میکنم . فکر میکنم به کارا و تصمیمایی که باید انجام بدم . دوران تحصیلم مثلا امتحان فیزیک اگه داشتم تو خواب اینقده فرمولا رو دوره میکردم که دیگه تو بیداری از حفظ بودم !

    توی خواب دنبال وسایلی که گم کردم میگردم و اینقدر فکر میکنم که یادم میاد ! فرداش میرم اونجا پیدلش میکنم . نگید خوبه . وحشتناکه که مغزت یه لحظه استراحت نکنه. خوابم زیاد میبینم و تو خواب میدونم که دارم خواب میبینم!

    مثلا خواب میبینم دور از جون بابام مرده ! تو خواب گریه میکنم بعد به خودم دلداری میدم که غصه نخور خوابه بیدار شدی زنده میشه ! البته بازم چون تو شرایطش قرار گرفتم غصه میخورم !

    گاهی که استرس دارم یا فرداش کاری باید انحام بدم که دیگه واویلا!!!! تا صبح هزار دفعه تو خواب اون کارو انجام میدم .

    یعنی هم اون کارارو انجام میدم هم به محیط اطرافم تسلط دارم هم مغزم فعاله و میدونه داره خواب میبینه . دارم دیوونه میشم .

    دکتر رفتم دیازپام و اینا داده که اگه بخورم ساعت مشخصی باید بخوابم و اگه نشه بخوابم دست و پام میلرزه . و چون بچه کوچیک دارم نمیتونم مصرف کنم .

    همش 25 سالمه اما اعصابم داغونه . ذهنم خسته اس . همش میخوام بخوابم . کم طاقت شدم .

    من باید چیکار کنم

    موضوعات مرتبط: مسائل متفرقه ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۹۲۷
    • پنجشنبه ۲۸ مرداد ۹۵ - ۱۷:۱۹

    scroll bar code