خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی، تربیت فرزند ، تبلیغ رایگان مشاغل نو پا، مسائل زنان ، ارتباط با خانواده، مسائل اعتقادی

دسترسی سریع ← آخرین مطالب - موضوعات - فعال ترین کاربران - آخرین نظرات



۳ مطلب با موضوع «مسائل ازدواج والدین» ثبت شده است

پدر 70 ساله ام خیلی دلش میخواد ازدواج کنه

سلام خدمت همه دوستان و سروران گرامی

بنده پسری هستم 25 ساله که نزدیک به دو ساله مادرم از دنیا رفتن و خودم با پدرم که 70 سالشونه زندگی میکنیم . پدرم خیلی دلش میخواد ازدواج کنه ولی من  میترسم که تو این سن نتونه با یک خانوم در حد خودش به خوبی درکش کنه و همه انتظارات اون خانم رو برآورده کنه و منجر به بحث و دعوا و نهایتا تو این سن منجر به طلاق بشه و از طرف دیگه واقعا من دلم واسه پدرم میسوزه که تو این سن این جوری باید زجر و تنهایی بکشه به نظر شما عزیزان من چکار کنم  زن بگیره بهتره یا نه و اگه زن بگیره میتونه از عهده زندگی بر بیاد و با خانومش سازگار باشند.

و شاید سوالی که در نظر بعضی از دوستان پیش بیاد اینه که چرا خودم ازدواج نمیکنم ولی من خودم علاقه و تمایل به ازدواج ندارم و دوست ندارم ازدواج کنم یا شاید هم به قول بعضیا واقعا سرد مزاجم. و خواهشم اینه که راهنماییم کنیین برای پدرم چکار کنم؟ قربان معرفت شما...

موضوعات مرتبط: مسائل ازدواج والدین ,

  • ۵ موافق ۰ مخالف
  • ۳۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۲۱
    • پنجشنبه ۱۴ بهمن ۹۵ - ۲۲:۰۰

    چطور با احساس نا امنی ناشی از ازدواج مادرم کنار بیام ؟

    با سلام

    من یه دختر 17 ساله ام  که  احساس خودخواهی و عذاب وجدان داره دیوونم میکنه ، دو سال پیش پدر و مادرم از هم جدا شدن و مادرم با اقای دیگه ای ازدواج کرد.

    من به شدت با ازدواج مجدد مامانم مخالف بودم پس شروع به مخالفت کردم و روابطم با مامانم خیلی خراب شد چند ماه بعد خود مامانم با اون اقا به مشکل برخورد و از هم جدا شدن من خیلی خوشحال بودم اما عذاب وجدان هم داشتم از اینکه نکنه تقصیر من بوده باشه و به خاطر مخالفت ها و اخم و تخم من روابطشون خراب شده باشه .

    الان دوباره مامانم با اقایی اشنا شده و نمی دونم در چه حد جدی اما در کل مامانم میگه من نمی تونم تا اخر تنها بمونم پس من باید این و بپذیرم ، اما از طرفی من با پدرم ارتباط ندارم چون پدرم  میگفت هیچ مسئولیتی در قبالم نداره منم ازش خواستم دیگه باهام در ارتباط نباشه اونم خیلی راحت گذاشت و رفت .

    از اون به بعد من خیلی به مامانم وابسته شدم و احساس میکنم یه لحظه دوریش و نمی تونم تحمل کنم چه برسه به اینکه بخوام با یه نفر دیگه تقسیمش کنم این در حالیه که من نسبت به مامانم خیلی احساس دلسوزی و عذاب وجدان دارم چون مامانم هیچوقت جوونی نکرد همه ی زندگیش و تو سختی و مشکلات گذروند .

    الان که می خواد یکم به خودش فکر کنه من نمی تونم با احساساتم کنار بیام  ، همش فکر میکنم اگه مامانم ازدواج کنه من و ول میکنه و دیگه دوسم نداره و از محبتش کم میشه یا ممکنه بچه بیاره و بیشتر از من دوسش داشته باشه.

    از اون جایی که من خیلی ادم حسودی ام نمی تونم تحمل کنم مامانم دوباره ازدواج کنه از طرفی هم هر وقت این فکر به ذهنم میاد خودم و سرزنش میکنم و احساس میکنم خیلی خودخواهم لطفا بگین من چطوری با این موضوع کنار بیام و بتونم از این احساس ترس و ناامنی که از فکر ازدواج مامانم سراغم میاد جلوگیری کنم و بتونم جلوی خودخواهیام و بگیرم ؟

    موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران , مسائل ازدواج والدین ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۸۸
    • چهارشنبه ۲۲ دی ۹۵ - ۲۲:۰۵

    با ازدواج پدرم موافقم کنم ؟

    سلام
    پدر و مادرم 7 ساله از هم جدا شدن هر دو شون هم کلاسی بودن . پدرم خیلی موقعیت برای تحصیل و زندگی در خارج از کشور داشتن ولی این جا بودن رو دوست داشتن ولی مادرم اولین موقعیتی که براش پیش اومد ایران رو ترک کرد و چون پدرم مخالف بودن جدا شدند .

    دلیل اصلی این نبود این بود که مادرم کلا حس مادرانه نداشت خیلی راحت قید ما رو زد یه برادر دارم تو شهر دیگه ای پزشکی می خونه سال چهارم، یه روز بمون زنگ زد گفت هفته ی دیگه عقد می کنم پاشید بیاین دختره استاد شیمیه یکی از مجموعه هایی که توش برای کنکور درس میده بود .

    منو پدرم و عمه ام و مادر مامانم رفتیم  یک سال می گذره یک بارم زنگ نزده دو بار تو واتس اپ عکس برامون فرستاده منم زنگ نمیزنم ولی بابام خیلی دلش تنگ شده می خوام برای پدرم زن بگیرم پدرم به عمه ام گفته بودن زن میخوان و از ایشون خواسته بودن مورده خوبی پیدا کنه که حتما من تاییدش کنم همیشه ام بهم میگه اگه زن بگیرم اول تو باید خوشت بیاد و دوسش داشته باشی بعد نوبت منه اگه خوشم اومد میگیرمش اگه نه که هیچی .

    عمه ام یه خانومی رو پیدا کرده شوهر مردن که یه دختر داره من دیدمش ولی اون نمی دونست من کیم خانم خوبی بود خیلی مهربون بود  مشکلی نبود تا اینکه مامانم که زنگ زده بود بهش گفتم دیگه برنمی گردی .

    بعد بهش گفتم یه خانومی رو دیدم  گفت نفرینت می کنم اگه باباتو راضی کنی زن بگیره خیلی حرفای بدی بهم زد و بعد نظرش عوض شد گفت ایشالله خوش بخت شه من نسبتی با بابای شما ندارم خانم و قطع کرد .

    بعد خاله ی مامانم که باش زندگی می کنه زنگ زد گفت مامانت میگه باباتو راضی کن بیاین اینجا زندگی کنیم خودش نمیاد ولی شما ها رو دوست داره بهم گفت مامانت تو این چند ساعت خیلی  حالش بد شده چه طور دل بابات و تنهاییاش مهمه مامانت نه!

    من 17 سالمه امسال کنکور دارم باید برم دانشگاه کی می خواد به زندگی برسه . من فقط می تونم نیازایی مثل غذا درست کردن تمیز کردن و.. نیاز عاطفی بابام در حد پدر دختری رو رفع کنم از طرفی عمه ام میگه نظرت رو بگو که من به بابات بگم اگه نه بود که ولش کن و خودتم به بابات چیزی نگو اگه ارس زود تر بگو شاید بابات یا خانمه خوششون نیومد .

    عمه ام میگه بابات نمیره اونجا زندگی کنه نظر تو بگو این خانمه مچل ما نیست من چیکار کنممم؟؟؟
    عاطفه.آ

    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان , مسائل ازدواج والدین ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۸۴۴
    • سه شنبه ۱۶ تیر ۹۴ - ۲۱:۴۶