var otherWindow = window.open(); otherWindow.opener = null;

خانواده برتر

ارسال مطلب، پرسش و پاسخ و مشورت در مورد خانواده، ازدواج، انتخاب همسر، خواستگاری، دوران عقد، همسرداری و مسائل اجتماعی

جدیدترین ها
پربیننده ترین ها
پرنظرترین ها
صفحات خاص
صفحات کاربران
مسائل روز
به روز شده ها
جدیدترین نظرات خیلی مهم خرید و فروش بک لینک و رپورتاژ
صفحه ارسال سوال غیر شخصی 3 (۹۹۵ بازدید توسط ۶۷۶ نفر)
نقد و بررسی علم‌ روانشناسی غربی (۱۷۰۲ بازدید توسط ۱۱۶۵ نفر)
پاسخ به سوالات مربوط به طراحی سایت با وردپرس و سئو کردن مطالب (۳۰۰۲ بازدید توسط ۱۶۲۱ نفر)
چند نکته در مورد تائید نظرات با توجه به شروع فصل مدارس (۱۳۶۲ بازدید توسط ۸۶۳ نفر)
صفحه آموزشی مسترمهدی (نکات آموزشی پیرامون ازدواج) (۸۸۷۹ بازدید توسط ۵۵۹۰ نفر)
خلاصه ی نکاتی که از خانواده ی برتر آموختید رو بیان کنید (۲۲۷۵ بازدید توسط ۱۵۵۹ نفر)
بهترین نوحه ها و روضه ها و ... سال های قبل (۱۷۲۳ بازدید توسط ۱۱۳۸ نفر)
رفع یک سوء تفاهم در عدم پاسخگویی به سوالات و درخواست های شما (۴۸۰۴ بازدید توسط ۳۸۳۳ نفر)
حال و هوای محرم - دلنوشته ها (۱۰۹۱ بازدید توسط ۷۳۷ نفر)
صفحه ارسال سوال غیر شخصی 2 (۱۷۵۰۶ بازدید توسط ۱۰۵۵۶ نفر)
بحث و تبادل نظر کنکوری های نظام جدید 99 (۱۷۲۷ بازدید توسط ۱۲۴۶ نفر)
نوع برخورد با پست هایی که فکر می کنید سرکاری باشند (۱۸۲۴ بازدید توسط ۱۱۹۶ نفر)
ترویج فرهنگ کتابخوانی (۱۱۲۹ بازدید توسط ۸۵۱ نفر)
صفحه بحث و تبادل نظر کنکوری های نظام قدیم 99 (۳۳۲۱ بازدید توسط ۲۴۴۸ نفر)
همه چیز راجع به هنر و کنکور هنر 99 (۷۲۲ بازدید توسط ۶۰۳ نفر)
قانون عمومی معرفی افراد متخصص در خانواده برتر (۵۲۵ بازدید توسط ۴۲۶ نفر)
صفحه کنکور برتر (۱۶۳۸ بازدید توسط ۱۳۰۸ نفر)
صفحه تشکر خانواده برتری ها از هم (۱۳۵۲ بازدید توسط ۱۱۱۷ نفر)
صفحه آرزوهای خانواده برتری ها (۱۷۰۵ بازدید توسط ۱۲۷۵ نفر)
صفحه دلنوشته های خانواده برتری ها (۲۰۵۵۶ بازدید توسط ۱۲۵۰۵ نفر)
صفحه شخصی 🍃Brain on fire🍃 (۷۶۸ نمایش) - (۲۹ نظر)
صفحه آموزشی مسترمهدی (نکات آموزشی پیرامون ازدواج) (۸۸۷۹ نمایش) - (۳۱۷ نظر)
صفحه شخصی 𝒪𝓃𝒸𝑒 𝒰𝓅𝑜𝓃 𝒶 𝒯𝒾𝓂𝑒 (۲۳۷۵ نمایش) - (۸۱ نظر)
صفحه شخصی "مهشید" (۲۶۳۸ نمایش) - (۱۹۲ نظر)
صفحه شخصی berelian (۸۸۱ نمایش) - (۴۵ نظر)
صفحه شخصی 🌙 secret of my heart ⭐ (۴۱۶۳ نمایش) - (۲۴۲ نظر)
صفحه شخصی مهربانو (۷۱۰ نمایش) - (۱۴ نظر)
صفحه شخصی نادیا (۴۷۴ نمایش) - (۴ نظر)
صفحه ی شخصی دختر باران (۷۴۵ نمایش) - (۲۰ نظر)
صفحه شخصی غضنفر (3) (۷۳۵۳ نمایش) - (۷۵۲ نظر)
صفحه شخصی احساس آرامش (۴۵۲۴ نمایش) - (۳۲۳ نظر)
صفحه شخصی Amir💤a 🚀🇮🇷، دل نوشته ها (۳۸۱۱۸ نمایش) - (۲۱۶ نظر)
صفحه شخصی دختر بی نام (۱۳۴۹ نمایش) - (۲۶ نظر)
صفحه شخصی pari banoo (۲۱۳۳ نمایش) - (۷۶ نظر)
صفحه شخصی غضنفر (2) (۱۲۵۱۵ نمایش) - (۱۰۸۶ نظر)
صفحه شخصی پرینازم (۷۰۱۰ نمایش) - (۳۹۵ نظر)
پیشنهاد چند تغییر در صفحات شخصی (۱۳۴۴ نمایش) - (۴ نظر)
درخواست ایجاد صفحه شخصی برای کاربران (۱۳۳۹۷ نمایش) - (۳۱۱ نظر)
صفحه شخصی "عذرا ****" (۲۰۳۸ نمایش) - (۵۴ نظر)
صفحه شخصی هجران (۱۵۸۱ نمایش) - (۲۰ نظر)
آیت الله مایکل جنازه لازم داره (۱۱۹۳ بازدید توسط ۸۶۱ نفر) - (۰ نظر)
شاید اسلحه‌ ی آمریکا شکسته باشه، ولی رسانه‌ش هنوز هست (۱۷۰۸ بازدید توسط ۱۱۹۰ نفر) - (۵۴ نظر)
در مورد سقوط پرواز ۷۵۲ هواپیمای اوکراین (۴۹۲۴ بازدید توسط ۳۳۵۸ نفر) - (۲۱۳ نظر)
تسلیت به خانواده های قربانیان سقوط پرواز 752 اوکراین (۱۲۵۴ بازدید توسط ۸۸۹ نفر) - (۵۷ نظر)
اگر خواب بمانیم ... (۴۰۰۳ بازدید توسط ۲۸۱۱ نفر) - (۱۳۴ نظر)
چرا بعضی مردم حافظه تاریخی ضعیفی دارند؟ (۱۵۲۵ بازدید توسط ۱۱۳۵ نفر) - (۴۳ نظر)
درسی جاودانی از شهید جهانی (۸۱۲ بازدید توسط ۶۰۹ نفر) - (۱۵ نظر)
آماده شدن برای ظهور، به معنای آیت الله بهجت شدن نیست (۹۷۲ بازدید توسط ۷۷۴ نفر) - (۱۲ نظر)
قاسم حسین زنده تره از این به بعد (۱۹۰۹ بازدید توسط ۱۲۹۷ نفر) - (۷۱ نظر)
سیاست مداران، چگونه شما را فریب می دهند؟ (۱۶۵۳ بازدید توسط ۱۱۶۶ نفر) - (۴۰ نظر)
چرا یک فیلترینگ قدرتمند نداریم که هیچ جوانی منحرف نشود؟ (۲۰۵۲ بازدید توسط ۱۵۰۰ نفر) - (۵۴ نظر)
در هوای آلوده چیکار کنیم زنده بمونیم؟! (۱۰۴۰ بازدید توسط ۷۵۵ نفر) - (۲۱ نظر)
یه ملت چطور می تونه بدون جنگ و خونریزی به مرحله دمکراسی برسه؟ (۳۷۰۰ بازدید توسط ۱۵۴۲ نفر) - (۹۲ نظر)
مسائل روز جامعه، موضوع جدید خانواده برتر (۲۸۲۸ بازدید توسط ۱۰۲۴ نفر) - (۴۷ نظر)
من زن میخوام ، اینو برای اولین بار چطوری گفتید ؟ (۸۸۰۲ بازدید توسط ۷۰۳۰ نفر) - (۷۲ نظر)
اصرار در خواستگاری مستقیم از خود دختر تا چه حد باید باشه؟ (۶۰۵۱ بازدید توسط ۴۶۳۹ نفر) - (۸۲ نظر)
خانمم اون دختری نیست که در زمان نامزدی و عقد باهاش بودم (۵۷۵۴ بازدید توسط ۴۴۳۷ نفر) - (۱۳۱ نظر)
اولین ملاقات با دختر مورد علاقه (۷۷۲۷ بازدید توسط ۴۶۶۵ نفر) - (۹۳ نظر)
موقع تخفیف گرفتن از چه جملاتی استفاده می کنید؟ (۶۴۸۹ بازدید توسط ۳۹۵۸ نفر) - (۸۳ نظر)
ما هم از دختران گله داریم (۹۰۲۷ بازدید توسط ۶۲۹۴ نفر) - (۹۷ نظر)
چطور محترمانه به یه پسر بفهمونم که تمایلی بهش ندارم (۲۹۸۷ بازدید توسط ۱۷۹۵ نفر) - (۱۲ نظر)
مردای قدیمی بر چه اساسی با زن چاق ازدواج میکردن ؟ (۱۲۲۳۲ بازدید توسط ۷۸۹۶ نفر) - (۹۳ نظر)
آدم درونگرا صرفا باید با آدم درونگرا باشه؟ (۱۲۰۹۵ بازدید توسط ۴۳۵۷ نفر) - (۱۵۸ نظر)
از عینکی بودن کسی که میرید خواستگاریش بدتون میاد؟ (۱۰۵۵۲ بازدید توسط ۷۷۱۳ نفر) - (۹۵ نظر)

۲۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شکست عشقی» ثبت شده است

تصمیم دارم تا وقتی کسی ازم خاستگاری نکرده بهش حسی نداشته باشم

سلام به تمام دوستان

بچه ها یه چیز واسم سوال شده ...، چیزی که واقعا به هیچ وجه نمیتونم جواب سوالم رو پیدا کنم!، من فکر میکنم یکی از پسراهای فامیل دورمون که اختلاف سنیمون ۳ ساله و نیمه، یه جورایی دوستم داره. از ایشون اطلاعات زیادی ندارم و فقط میدونم که پسر خوبیه (بنا به تعریفات بعضی از افراد فامیل).

یه چند دقیقه نشستم با خودم عاقلانه فکر کردم، که آیا نگاه هاش از روی علاقه س یا نگاه معمولیه، آیا سلام نکردن هاش دلیل خاصی داره؟ یا به خاطر اینه که بهش سلام نمیکنم اونم سلام نمیکنه؟

دقت که کردم دیدم هیچ شواهد و دلایل عقلانی واسه اینکه ایشون به من علاقه داره پیدا نکردم و فقط حسم بهم میگه که ازت خوشش میاد! نمیدونم چرا ؟

من کلا دختر درس خونی هستم، آدم مذهبی هستم (یعنی اینکه واجبات مثل نماز و اهل دوستی با جنس مخالف نبودن و چیزهای دیگه). نمیخوام وقت و عمرم رو صرف کسی کنم که نمیدونم میاد خواستگاریم یا نه، نمیخوام پس فردا که پشت سرم رو نگاه میکنم،بگم ای کاش به حسم اعتماد نمیکردم. ای کاش فرصت های زندگی و خواستگارهام رو به خاطر این پسر از دست نمیدادم.


↓ موضوعات مرتبط ↓ :
مسائل دختران جوان (۲۳۲۵ مطلب مشابه) درد دل های دختران (۶۰ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۶)
    • ۱۹۶۹ بازدید توسط ۱۶۰۱ نفر
    • پنجشنبه ۲۸ آذر ۹۸ - ۱۵:۰۳

    اونی که دوسش داری یا اونی که دوست داره؟

    سلام

    یه پسر بیست چند ساله هستم، سوال اولم از دخترها اینه چطوری علاقه شون رو به یه پسر نشون میدن؟ اصلا ممکنه از پسری خوش شون بیاد که نمیشناسنش؟، چه قدر احتمال داره خودشون بیان جلو؟، اصلا اگه نیان جلو چه جوری باید بری به دختری که کمترین برخوردی باهاش نداشتی حتی اسمش رو هم نمیدونی پیشنهاد آشنایی بدی و چی باید بگی؟

    اصلا چرا من حس میکنم بعضی از دخترها بهم علاقه دارن، نه جذابیت ظاهری آنچنانی حس میکنم نه ملاک های دیگه ای که برای یه دختر ممکن جذاب باشه، ولی بارها شده این رو حس کنم و برام سوال بشه، ذهنم درگیرش بشه و بخوام در موردش بیشتر بدونم. بعد دیگه نمیتونم رفتار عادی داشته باشم، وقتی باهاش مواجه میشم. الان دوباره این اتفاق افتاد. شایدم من اشتباه برداشت میکنم.

    الان خودم عاشق یه نفرم، ولی میتونم این دختر خانم رو دوسش داشته باشم و کشش اولیه هم وجود داره. اونی که عاشقشم بیشتر به خاطر اینکه حس میکنم از نظر ظاهری یه کم شبیه خواهرم و فامیل مون بودن و اینکه فکر میکنم درونگرا باشه، ولی از پایانش میترسم برای هر دو تا مون، حتی ممکنه بهم نرسیم.


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    مسائل پسران جوان (۱۴۷۶ مطلب مشابه) مشورت در ازدواج آقایان (۱۶۴۴ مطلب مشابه) ابراز علاقه برای ازدواج (۶۸ مطلب مشابه) رفتارشناسی دختران برای ازدواج (۴۹۰ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۹۶)
    • ۵۰۲۸ بازدید توسط ۲۶۶۹ نفر
    • دوشنبه ۱۸ آذر ۹۸ - ۱۵:۳۶

    بعد از شکست عشقی تبدیل به یه دختر بی احساس و سرد شدم

    سلام به خانواده برتری ها

    من دختری ۲۰ ساله م، از وقتی ۱۷ سالم بود عاشق یه شخصی شدم. یعنی ۳ سال. من با اون آقا رابطه ای حتی در حد ی دوست نداشتم فقط آشنا بودیم و میشناختمش، خودش و خانواده ش رو.

    بخوام خلاصه ش کنم نشد!، نه اون چیزی فهمید نه من مستقیم و غیر مستقیم ابراز علاقه کردم با این حال عاشقش بودم تا وقتی فهمیدم اون آقا شخصی رو در نظر و قلبش داره ...، نمیدونم حسی که اون لحظه داشتم رو درک میکنید یا نه ولی یه جورایی شبیه حس پوچی بود ...، شکست عشقی شاید بهش گفت.

    از اون زمان تا الان حتی نسبت به اون آقا هم خنثی شدم فقط بیاد میارم که هیچ وقت جایی تو قلب اون یا زندگیش نداشتم و ندارم! یه جورایی انگار یه تیر شلیک شد به عواطف من اون شب. الان سوال من اینه از اون موقع احساس میکنم انسان بی احساسی شدم، خنثی و سرد! در مورد خانواده و اقوام نه خب. 


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    خودسازی در دختران (۳۹۷ مطلب مشابه) شکست عشقی (۱۳ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۰)
    • ۲۴۴۲ بازدید توسط ۱۵۹۱ نفر
    • شنبه ۹ آذر ۹۸ - ۲۱:۰۱

    تنهایی شیرین من

    همیشه دلم میخواست یه جوری خودم رو شاد کنم، دلم میخواست زندگی کنم اما نشد که نشد!!!

    بگذریم از خودم بگم؛ اسمم بهنامه، چند روز دیگه 24 ساله میشم و باز هم یه سال دیگه گذشت،  کاش هیچ وقت 25 ساله نشم، زندگیم کوتاه بشه.

    خیلی ها میان اینجا از زندگی شون میگن، از مشکلات و ...، خواستم منه خسته هم کمی بگم حال داشتی بخون فقط 5 دقیقه وقتت رو میگیره، اگه هم نداشتی مهم نیست کلا زندگی مهم نیست.

    معلولم، دیستروفی( هر چقدر که زمان میگذره ضعیف تر میشی، تا کاملا کل ماهیچه های بدنت ضعیف میشه و زمین گیری میشی، به سختی کارهای شخصیت رو انجام میدی به قول دوستم یه استخون با یه روکش از گوشت هستم) از پدرم گرفتم ارثی هستش.

    پدرم نمیدونست که مشکل داره، من که میدونم هیچ وقت نمیخوام یکی مثه خودم درست کنم (آدم های معلول شدید مثل من خوب میدونن چی میگم)، و نمیخوام زندگی یه دختر رو مثل زندگی مادرم بکنم یا حق مادر بودن رو ازش بگیرم.

    وقتی به زندگیم نگاه میکنم وضعیت مادرم رو میبینم، بد جوری دلم میگیره، حقش این نبود، نفهمیدم مرد خونه ست زن خونه ست چیه ...


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    مسائل و ازدواج توانمندان خاص (۲۲ مطلب مشابه) شکست عشقی (۱۳ مطلب مشابه) درد دل های پسران (۳۸ مطلب مشابه) خسته شدم از تنهایی (۱۲ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۸۳)
    • ۵۱۹۸ بازدید توسط ۲۸۹۴ نفر
    • پنجشنبه ۳۰ آبان ۹۸ - ۱۰:۵۳

    یه پسر چطور عاشق میشه؟

    سلام 

    من خانمی هستم که چند سال یه فردی رو یک طرفه دوست داشتم. بهش گفتم و حتی گفتم میتونم صبر کنم اگه مشکلی هست، ولی گفتن که به من احساسی ندارن.  اون فرد خیلی آدم خوبیه. از همه جهات فردیه که توی عمرم نظیرش رو ندیدم. 

    با شناخت از این فرد بعید می دونم که نظرشون بعد چند سال تغییر نکرده، بعد از این هم تغییری بکنه. حتی دیدن که من خیلی دوست شون داشتم اون مدت.

    حالا می خوام بدونم توی این مرحله اگه هم چنان دوباره ایشون رو دوست داشته باشم و شخص دیگه ای رو وارد زندگیم نکنم، این چیزیه که عشق حقیقی نامیده میشه؟، چه به اون فرد نهایتا برسم و چه نه؟، آیا این درسته؟، اگه اینطور باشه و من سال های بیشتری صبر کنم، خودم رو بهتر بسازم، و دوست داشتن حقیقی من رو متوجه بشن، ممکنه بهشون برسم؟

    از طرفی من خیلی به دوست داشتن خودم اهمیت میدم. (با خودخواهی اشتباه گرفته نشه)، آیا دوست داشتن این فرد به این شکل با دوست داشتن خودم در تضاده؟


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    مسائل دختران جوان (۲۳۲۵ مطلب مشابه) خواستگاری دختر از پسر (۵۶ مطلب مشابه) شکست عشقی (۱۳ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۶)
    • ۳۴۰۸ بازدید توسط ۲۴۱۱ نفر
    • يكشنبه ۲۶ آبان ۹۸ - ۲۲:۲۹

    چطور خودم رو ترمیم کنم؟، چطور دلم رو خفه کنم؟

    سلام

    دختری ام ۱۹ ساله. سال دوم دانشگاه. چادری ولی خب امروزی نه اینکه مذهبی نباشم اما خیلی هم شدید نیستم. از سال اول از یکی از پسر های ترم بالاتر خوشم اومد. به خودم تلقین میکردم که من دارم بزرگش میکنم اصلا علاقه ندارم بهش، این یه حس الکیه و میگذره ...

    وقتی میدیدمش تو راهرو ها یا کلاس های مشترک عمومی استرس تمام وجودم رو برمیداشت. خیلی سعی میکردم که به خودم بقبولانم که این استرس رو من در مواجهه با همه پسرها دارم، چون بالاخره سال اولمه و... ، ولی اینطوری نبود. دوست داشتم ببینمش اما خیلی کم پیدا بود. این قضیه تو دلم موند تا نزدیک تابستون.

    به دوست صمیمی ام گفتم. البته اون موقع هم نمیدونستم چقدر جدیه، محض شوخی که هر کس یه کراش برای خودش انتخاب کرده بود و با اون میخندیدیم و این ها، اون کراشش رو لو داد منم بهش گفتم. از همون موقع انگار حس ام شدت گرفت. 

    توی تابستون داشتم دیوونه میشدم احساس میکردم واقعا دوسش دارم. یه کم هم رفته بودم تو این فاز که خب چرا من چون دخترم چون چادری ام نباید عاشق بشم... میدونستم دختری تو زندگیش نیست، یه تجربه ی شکست هم داشته قبل ورودش به دانشگاه. اون یه سال از من بالاتره.


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    ارتباط با جنس مخالف (۷۲ مطلب مشابه) رفتارشناسی پسران برای ازدواج (۵۰۹ مطلب مشابه) نوع رفتار در دانشگاه (۱۱۰ مطلب مشابه) دوستی با جنس مخالف (۱۰۹ مطلب مشابه) چت با جنس مخالف (۱۴ مطلب مشابه) رفتار شناسی پسران (۵۱ مطلب مشابه) شکست عشقی (۱۳ مطلب مشابه) عواقب ازدواج بر پایه دوستی (۱۱ مطلب مشابه) مضرات دوستی با جنس مخالف (۱۵ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۸)
    • ۴۸۴۹ بازدید توسط ۱۹۸۲ نفر
    • پنجشنبه ۹ آبان ۹۸ - ۱۴:۴۹

    کاش بهش میگفتم که عاشقشم

    سلام

    من یه دختر ۲۱ ساله ام. چند سال قبل پسر داییم بهم پیشنهاد ازدواج داد و من چون نه اهل دوستی بودم نه از آینده خبری داشتم بهش گفتم باید صبر کنه تا ببینیم چی میشه و من اختیاری ندارم. از اون موقع تا حالا که چند سال گذشته همه ش فکر ازدواج با اون بودم و اصلا به بقیه فکر نمیکردم.

    یه جورایی همه ش تو دلم میگفتم همسر آیندم همونه. البته اونم مدام پیام میداد و حرکات و رفتارش نشون میداد هنوز عاشقه. امروز با هم دوباره حرف زدیم و گفت دیگه دوستم نداره و من با رفتارها و حرف های سردم اون رو خسته کردم و دیگه نمیخواد عشقش رو ادامه بده.

    دارم دیوونه میشم به خدا، یعنی چی آخه؟، مگه میشه؟، من فقط نخواستم قبل خانواده م تصمیم گرفته باشم واسه خودم و زندگیم وگرنه منم دوسش داشتم. بهش نمیگفتم چون خجالت میکشیدم و میگفتم زشته این حرکت از من، بهش بازم چیزی نگفتم و گفتم خوش باشی ولی انقد حالم بده که نمیدونم چکار کنم.

    نمیدونم‌ چه جوری وقتی نگاهش کنم گریه نکنم. خودم رو تو جشن عروسیش تصور میکنم که کنار یکی دیگه ست، دلم میخواد بمیرم، کاش بهش میگفتم که عاشقشم.


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    ازدواج فامیلی (۸۰ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۷)
    • ۳۳۷۵ بازدید توسط ۱۹۰۹ نفر
    • شنبه ۶ مهر ۹۸ - ۱۶:۴۶

    چرا نمی تونم نامزدم رو در ذهن و قلبم به عنوان عشقم بپذیرم؟

    سلام

    من تازه ۲۰ ساله شدم و دو ماهه که نامزد کردم (عقد نه، نامزد)، آشنایی مون کاملا سنتی بود و ایشون بسیار آدم خوب و موجهی هست. من از بچگیم کسی رو دوست داشتم ولی خب هیچ وقت این علاقه رو بروز ندادم بهش و دو ساله که اون رو از دست دادم (فوت نکرده ولی برای همیشه از اینجا رفته و هیچ جوره هم دیگه نمیتونم پیداش کنم) برام خیلی سخت بود اوایلش، تا حدی که کنکورم رو به بدترین شکل ممکن به نسبت سطح درسی و انتظار خودم و خانوادم پشت سر گذاشتم و از ترس اینکه نکنه با اون حال روحی بد تو خونه بمونم و افسرده بشم، تصمیم گرفتم که انتخاب رشته کنم برم دانشگاه یه شهر دور.

    چند ماه بعد از دانشگاه رفتنم هم که ورود خواستگارها به خونه مون شروع شد، چون دیگه من وارد دانشگاه شده بودم و بهونه ای برای درس و کنکور نداشتم، من ندیده ردشون میکردم چون اصلا حوصله ی اینکه بخوام وارد رابطه بشم رو نداشتم ولی نمیدونم چرا وقتی بحث خواستگاری نامزدم پیش اومد گفتم که بیان، هنوز هم به کسی که دوستش داشتم فکر میکردم ولی وقتی نشستم فکر کردم و دیدم اون دیگه هیچ وقت برنمیگرده و منم دیدم که خواستگارم آدم خوبیه و از خیلی از جنبه ها باهام هم کفوه تصمیم گرفتم بله رو بگم.


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    ازدواج سنتی (۲۰ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۴۵)
    • ۳۳۹۰ بازدید توسط ۱۷۴۹ نفر
    • شنبه ۶ مهر ۹۸ - ۱۶:۳۸

    پسر مورد علاقه م گفت که منو فقط برای دوستی میخواسته

    سلام دوستان 

    دختری هستم بیست و چند ساله و مذهبی و محجبه که از نظر زیبایی متوسط هستم، ولی خب خیلی ها هم معتقدن قیافه م خوبه، اندام خیلی خوب و عالی دارم، تیپم هم خیلی خوبه. خونوادم هم از نظر مالی هیچ مشکلی نداره و توی محله ی ثروتمند نشینی هم زندگی میکنیم. 

    رشته ی تحصیلیم جز رشته های خیلی سخت مهندسی هست و وضعیت تحصیلیم هم خوبه. دو سالی هست که به یه آقایی توی دانشگاه علاقمند شدم چون همه چیش درست اونی بود که من میخواستم، یعنی قیافه اش، تیپش، مذهبی بودنش، طرز نگاه کردن، لباس پوشیدن، راه رفتن، حرف زدن، حتی (خنده داره بگم اما حتی یه بار که داشتم با خودم تصویر همسر آیندم رو مجسم میکردم به شوخی گفتم اسمش هم فلان باشه ،همون بود!) .

    خلاصه فرهنگ و رفتار و اعتقاداتش کاملا با من یکسان بود، ایشونم نزدیک به چند مدت همه ش نگاه داشت رو من و رفتار های غیر عادی که هر کسی بود فکر میکرد عاشقشه. خلاصه یک سال و نیم گذشت ولی هر چقدر منتظر حرکتی از سمت ایشون شدم هیچ اتفاقی نیفتاد. منم احساس شدید دلتنگی داشتم و نمیتونستم بیشتر از این صبر کنم. 


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    ابراز علاقه برای ازدواج (۶۸ مطلب مشابه) رفتارشناسی پسران برای ازدواج (۵۰۹ مطلب مشابه) عشق یک طرفه (۲۳ مطلب مشابه) رفتارشناسی دختران برای ازدواج (۴۹۰ مطلب مشابه) جواب رد به دختر (۲۴ مطلب مشابه) مضرات دوستی با جنس مخالف (۱۵ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۹۶)
    • ۳۸۶۰ بازدید توسط ۲۵۳۹ نفر
    • شنبه ۳۰ شهریور ۹۸ - ۱۴:۵۹

    زخم خورده ی عشقی یک طرفه

    سلام 

    راستش من یه حرف هایی راجع به عشق و عاشقی داشتم که دلم می خواد بگم، شاید کمک کنه به یک سری مسائل که حل بشن، نگرانی هایی که از بین برن و در واقع ماجراهایی که تموم بشن با توجه به پست های اخیر که خوندم اینجا.

    یه آقایی پست گذاشته که خانمی عاشقش شده و ول کن نیست و پای آبرو وسطه، ببینید من خودم زخم خورده این موضوعم، یعنی عاشق شدن.

    می خوام تجربه ی خودم رو بگم و دیگه توی این وبلاگ نمیام، هر چند اینجا رو خیلی دوست داشتم ولی دیگه نمیام، من حدود دو سه سال پیش عاشق یه فرد نسبتا موقعیت داری شدم، از طریق اینستاگرام و این عشق این شکلی که میگم اتفاق افتاد؛

    ابتدا اصلا تصور نمیکردم این جوری بشه، یعنی عاشق بشم، میشناختمش اما عاشق نبودم، خیلی غرور داشتم و دلبری های دخترانه خودم، وقتی پستها و عکس های این فرد رو میدیدم شدیدا احساسی می شدم، تمام ذهنم به هم می ریخت، تمام تمرکزم رو میگرفت، این حس کم کم شدت گرفت به حدی که احساس کردم اونم غیر مستقیم بهم ابراز علاقه میکنه.

    اولش سعی کردم انکار کنم حس خودم رو، و بگم اصلا اینجوری نیست این علاقه از طرف اون نیست اما عشق اینقدر عجیبه که اصلا منطق نداره، خلاصه من حس کردم اون تمام قد عاشق من شده و منو دوست داره، و منم که خودم عاشق شده بودم، منم براش کامنت های عاشقانه گذاشتم و بشدت ابراز احساسات از انواع مختلفش، و هر رفتار و حرکت این آدم مبنی بر علاقه مندی نسبت به خودم می ذاشتم.

    اینجا لازمه بگم که فرآیند عشق جوریه که همون طور که از قدیم گفتن عشق از در که وارد میشه عقل و منطق از در دیگه میره بیرون، عشق همش هیجانه، احساسه، تو معشوقت رو اینقدر دوست داری که از هر لحاظ بهش فکر میکنی، هم فیزیکی، هم هیجانی و عاطفی و هم حس برای خودت بودن.

    خلاصه منم بشدت دچار هیجان شدم و بی محابا ابرازش کردم، تا این که فرد مورد نظر بشدت بهش برخورد و عصبانی و آشفته شد و گرفت منو به فحاشی و تحقیر و توهین و تمسخر و تهدید، که چرا به قول خودش خیال کردم اون عاشقمه و با آبروش بازی کردم و الفاظ بسیار زشت و رکیک که بهم نسبت داد.

    من کم کم تونستم بفهمم قضیه چیه، اوایل که هیجان عشق هم چنان تو وجودم موج میزد و از طرفی ناراحتی از این رفتار، من دو سه سال تو این عشق درگیر بودم دو سه سال هر حرفی شنیدم ولی حسم از بین نرفت، دلتنگی داشتم، ناراحتی داشتم همه چیز خلاصه ...

    حتی تا مرز خودکشی رفتم، ولی زمان گذشت و من این عشق رو حس کردم که داره کم میشه، حتی از خدا خواستم از دلم بیرون بره چون فرد مقابلم بشدت ازم متنفر بود و از آبروش می ترسید، البته من هیچ کاری به آبروش نداشتم اما اون بخاطر موقعیتش میترسید.

    خلاصه خیلی از خدا خواستم و دعا کردم که بتونم این فرد و فراموش کنم، الحمدالله خدای مهربان به من لطف کرد و این اتفاق افتاد و مهر این فرد از دلم رفت، حالا با وجود این که، علاقه از بین رفته ولی هنوز اون فرد مطمئن نیست و نگرانه.

    من مجردم، حتی نگرانه که اگه ازدواج کنم فراموش نکنم و برم سمتش، من اینجا دلم میخواد بگم که قسم می خورم به همون خدایی که دعای منو اجابت کرد، من به طور کل هیچ وقت سمت این فرد نمیرم و نخواهم رفت. خدا میدونه که دروغ نمیگم، من چند بار رفت و برگشت داشتم تو این مدت اما این بار کاملا متفاوته و به هیچ وجه برگشتی در کار نیست.

    حالا هدفم این بود که بگم عشق خیلی تلخه، آدم رو تا مرز رسوایی پیش میبره، اگه با آدم عاشقی رو به رو شدید، مهربانانه تر برخورد کنید، چون یه عاشق ضعیف میشه، مثل یه آدم بیمار، مثل یه ناتوان، اگه دوستش هم ندارید حرمت نگه دارید، این روز و شب ها مال امام حسینه، یادمون نره امام حسین گفت اگر دین ندارید آزاده باشید، شرف و وجدان و آزادگی کلمات بزرگی هستند بیاین شرافت مون رو زیر سوال نبریم.

    خدا هر کسی رو یه جوری امتحان میکنه، یکی با قدرت، یکی با ضعف، اگه قدرت دستمونه خیلی به خودمون نبالیم، اگه ضعیفی می بینیم هم ظلم نکنیم، بالاخره شاید همه چیز رو به تمسخر بگیریم، اما دنیا به مسخره کردن مون نگاه نمیکنه، دنیا درسته جنگ داره، برد و باخت داره، اما ورقش هم برمیگرده.

    حرمت نشکنیم ... همین


    مرتبط با عشق یک طرفه :

    نمی دونم چطور به پسر مورد علاقم بفهمونم که عاشقشم

    فقط می خوام بدونه که عاشقش هستم، می دونم بهش نمیرسم

    چرا عاشق یه نفر شدم که میدونستم هم کفو من نیست

    به صورت یک طرفه عاشق پسرهای جذاب میشم اما ...

    به صورت یک طرفه عاشق یه مدل شدم

    اگه قرار نبود بهش برسم، پس چرا عاشقش شدم؟

    خیلی سخته آدم عاشق کسی باشه و نتونه اقدامی بکنه

    عاشق یکی از زن های بازیگر سینمای ایران شدم



    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    مسائل دختران جوان (۲۳۲۵ مطلب مشابه) عشق یک طرفه (۲۳ مطلب مشابه) شکست عشقی (۱۳ مطلب مشابه) درد دل های دختران (۶۰ مطلب مشابه) عواقب ازدواج بر پایه دوستی (۱۱ مطلب مشابه) مضرات دوستی با جنس مخالف (۱۵ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۳)
    • ۲۱۱۴ بازدید توسط ۱۶۱۰ نفر
    • دوشنبه ۱۸ شهریور ۹۸ - ۱۲:۱۷

    تا تکلیف عشق قبلی مشخص نشده، نباید سراغ عشق جدید رفت؟

    سلام

    به نظر شما آیا ما باید معما های حل نشده عاشقی و عشق رو حل کنیم و بعد وارد مراحل دیگر زندگی بشیم.

    بذارید برای شما مثالی بزنم. فرض رو بر این بگذارید که شما یک پسر هستید و دختری رو دوست دارید، دختر برای شما با همه فرق میکنه اما به دلایلی مثل شرایط اقتصادی یا هر دلیل دیگر از علاقه خودتون نمیگید، بعد از اون که دختر ازدواج میکنه و طلاق میگیره اما باز هم به آن علاقمند هستید. ممکنه در زمان مجردی شما باشه، یا حتی شما هم ازدواج کرده باشید اما هنوز یادم اون عشق قدیمی خودتان هستید!

    یا حالت دیگر را در نظر بگیریم که شما شخصی رو دوست دارید و ازش خواستگاری نمی کنید به دلایلی. اون ازدواج می کنه با شخص دیگری زندگی بسیار خوبی هم درست میکنه و پایدار و هرگز هم از علاقه شما باخبر نمیشه و شما از دور فقط نظاره گر زندگی عاشقانه زیبای آنها هستید و در حسرت اینکه چرا شما اون دختر رو به دست نیاوردید. در روز عروسی دختر در حال گریه کردن بودید و به دنیا لعنت میفرستادید.


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    فراموش کردن عشق قبلی (۴۷ مطلب مشابه) شکست عشقی (۱۳ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۵)
    • ۱۳۲۳ بازدید توسط ۹۹۶ نفر
    • دوشنبه ۴ شهریور ۹۸ - ۱۲:۲۸

    تلخ ترین شیرینی!

    سلام

    یه قانونی هست در ریاضی که میگه دو تا خط موازی هیچ گاه بهم نمی رسن مگر در بینهایت. این حقیقت داره مثل دو تا عاشق و معشوق واقعیه که هیچگاه توی این دنیای حقیقی بهم نمی رسن مگر توی یه دنیای دیگه! اگه حوصله شو دارین بذارین تعریف کنم.

    دختر عموم بود. توی یه شهر دیگه زندگی می کردن. از همون بچگی دوسش داشتم اما اون زمان یه احساس کودکانه بود. حس واقعیم از زمانی شروع شد که؛ 

    ستاره (اسم فرضی) سال سوم راهنمایی بود. زمان ازدواج من هم بود خونوادم دخترهای زیادی را بهم معرفی می کردن ولی من به بهانه های مختلف رد می کردم. هیچ کسی از درون من خبر نداشت ولی همه ش تعجب می کردن چرا اون همه دختر با بهترین موقعیت ها رد می کنم، راستش فکر می کردن من یه ایراد جسمی دارم، ولی نمیشد مطرح کنم بگم که به ستاره علاقه دارم چون هم درس می خوند و هم اینکه سیزده سال از من کوچکتر بود. 


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    درد دل های پسران (۳۸ مطلب مشابه)

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۵۷)
    • ۲۳۷۷ بازدید توسط ۱۷۸۱ نفر
    • جمعه ۱۷ خرداد ۹۸ - ۱۶:۴۹

    هیچ وقت فکر نمیکردم یک دختر بتونه اینقدر سنگدل باشه

    سلام به همه خانواده برتری ها، امیدوارم حالتون خوب باشه و طاعاتتون مورد قبول درگاه حق تعالی

    این سومین پستی هست که بنده در خانواده برتر میذارم، مثل یک داستان میمونه و این پست قسمت آخر داستان عاشقی من هست ...

    پس اگر مایل هستید قسمت آخر داستان رو بخونین و من رو راهنمایی کنید لطفا ابتدا این پست رو مطالعه کنین:

    دختر عموم رو دوست دارم ولی نمیدونم چیکار کنم

    کی میگه دل به دل راه داره ؟!

    اما به طور خلاصه بنده نزدیک دو سال پیش عاشق دختر یکی از اقوام شدم و از ایشون خواستگاری کردم که گفتن فعلا قصد ازدواج ندارن و خب تموم شد رفت. اما برا من تموم نشده بود و با توجه به راهنمایی های دوستان در پستی که گذاشتم رفتم و پیگیر شدم تا اینکه شرایطی مهیا شد و تونستم با دختر خانم صحبت کنم. 

    ابتدا به شماره واتس اپ شون پیام دادم و بعد کمی احوال پرسی دلیل این پاسخ شون رو پرسیدم (همین که گفتن فعلا قصد ازدواج ندارن) و ایشون گفتن که میخواستن من معطل نشم و دلیل خاصی نبوده.  

    بعد بنده کمی توضیح دادم که چقدر دوست شون دارم و چه سختی هایی این مدت کشیدم که قرار شد فعلا تا درس شون تموم بشه. بدون اینکه کسی در جریان باشه این موضوع بین خودمون بمونه.

    تا اینجا همه چی خوب بود تا اینکه بعد که حضوری همدیگه رو دیدیم (قبلا هم دیده بودیم البته) بعدش ایشون کلا یه جور دیگه شد! مثلا میگفتن حسی به من ندارن و هیچ کششی نیست که این رابطه رو ادامه بدن. و اینکه کسی هم تو زندگی شون نیست و این حرف ها. واقعا جا خوردم اینکه تا چند روز قبل همه چیز خوب بود اما الان بر عکس شد.


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    مسائل پسران جوان (۱۴۷۶ مطلب مشابه) رد کردن خواستگار فامیل (۲۵ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۶)
    • ۱۸۴۵ بازدید توسط ۱۴۹۸ نفر
    • سه شنبه ۱۴ خرداد ۹۸ - ۱۵:۳۲

    گریه ی یه مرد عاشق رو کی دیده ؟

    دوستش داشتم. ولی هیچ وقت بهش نگفتم، 7 سال پیش با هم آشنا شدیم. 7 سال تمام توی زندگیم بود. جلو چشمام بود، میدیدمش، حرف میزدیم، تلفن میزدیم، ولی بهش نگفتم، نتونستم بگم. 

    هیچ علامتی نشون نمیداد که بفهمم منو میخواد یا نه، هیچ حرکتی، هیچ رفتاری، نه مستقیم نه غیر مستقیم، نه حتی نشونه ای، منتها باهام خیلی مهربون بود، خیلی حرفم رو گوش میداد، بین همه احترام خاصی واسه من قائل بود، دختر خوبی بود، ناز بود، خوش رفتار بود، همیشه میخندید، خنده روی لباش بود، معصوم بود، ساکت بود، به دلم نشسته بود، نتونستم بگم و نگفتم.

    گذشت و گذشت و همین جوری گذشت همه ش،  از قبل عید ازش خبر نداشتم، سه ماهی بیشتر نمیشد، تا دو ماه پیش یه روز دیدم پسر داییم بله برونشه و ما رو هم خبر کردن وقتی رفتم در کمال ناباوری دیدم عروس داییم شده. چشم های معصومش، لبخندهای ملیحش، صورت آرومش، دستای مهربونش مال پسرداییم شده.

    گفتن سه ماه پیش رفته شهرداری، چند تا کار اداری انجام بده یکی از پسرهای فامیل همون جا اون رو دیده و ازش آدرس خونه و تلفن باباش رو گرفته و خواستگاریش کرده. دنیا پیش چشمم تیره و تاریکه، نگفتنم یه درد بود، از دست دادنش صد تا درد شد. اینکه اون قدر دنیا کوچیکه که همیشه جلو چشمام باشه و مال نزدیکترین پسر فامیل باشه هزار تا درد. به کی بگم ای خدا.


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    درد دل های پسران (۳۸ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۹۲)
    • ۳۶۷۵ بازدید توسط ۲۷۵۳ نفر
    • دوشنبه ۱۳ خرداد ۹۸ - ۱۶:۲۰

    حس منفی به عشق و ازدواج پیدا کردم

    سلام دوستان 

    راستش نمیدونم از کجا شروع کنم پیرامون مشکلات عاطفی اخیرم سوالاتی برام بوجود آومده ؛

    من یه دختر 20 ساله هستم که یه مدت پیش شکست عاطفی رو تجربه کردم به پسری علاقه مند شدم ولی ایشون بهم نشون داد که علاقه ای به من نداره، راستش این دومین باری بود که حس عشق رو تجربه کردم .

    حدود 4 سال پیش هم به پسری علاقه داشتم اون پسر هم منو دوست داشت ولی نه تنها به هم نرسیدیم بلکه تا همین یک سال پیش حسرت دوباره دیدنش هم توی دلم بود . نزدیک ترین دوستم باخبر بود و اغلب سرزنشم میکرد و میگفت تو الان به اون فکر میکنی ولی اون شاید حتی تو رو به یاد نمیاره ! و در ضمن از قضیه علاقه ی من به این فرد جدید هم خبر داره .


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    مسائل دختران جوان (۲۳۲۵ مطلب مشابه) روابط اجتماعی دختران (۱۹۴ مطلب مشابه)

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۳)
    • ۹۹۵ بازدید توسط ۸۱۸ نفر
    • پنجشنبه ۴ بهمن ۹۷ - ۰۹:۱۰

    برو بالا
    سری دوم موضوعات خانواده برتر
    عشق ازدواج حجاب خواستگاری روابط اجتماعی محبت اعتماد به نفس سربازی طلاق میل جنسی سابقه دوستی قبل از ازدواج مطالب از تبار خاک ... رسیدن به آرامش قانون جذب فراموشی عشق فراموشی عشق قبلی قصد ازدواج افسردگی عشق یک طرفه ترک خودارضایی