خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی، تربیت فرزند ، تبلیغ رایگان مشاغل نو پا، مسائل زنان ، ارتباط با خانواده، مسائل اعتقادی





۴۱ مطلب با موضوع «ازدواج فامیلی» ثبت شده است

چگونگی خواستگاری از دختران فامیل

سلام دوستان

پسری 23 ساله هستم. به دختری 20 ساله که از اقوام درجه یک هستند علاقه دارم و قصد ازدواج با ایشون را دارم.

این دختر خانم هم اکنون دانشجو هستند و حدود 4 سال دیگر باید درس بخونند. من هم 1 سال دیگر از درسم باقی مانده است. سربازی معاف شده‌ام. خانه‌ هم مانند خیلی از پسران دیگر یک طبقه از منزل پدرم هست. هم اکنون شغل ثابت، ماشین و پس انداز خاصی ندارم.

با توجه به شرایطی که دارم ( رشته تحصیلی، خانواده و ...) از آینده شغلی خودم مطمئن هستم و میدونم وضع مالیم خوب خواهد شد. ( و بالطبع خانواده دختر هم چون فامیل هستند این موضوع را میدانند که آینده خوبی خواهم داشت) .

حالا با توجه به شرایطم چند سوال داشتم...

اول اینکه الان زمان مناسبی برای مطرح کردن است ؟ سن ایشون کم نیست!؟

میترسم اقدامی نکنم و ایشون ازدواج کنن و بعد افسوس بخورم چرا زودتر کاری نکردم... از وقتی هم که دانشجو شده بیشتر این ترسو دارم.

دوم اینکه اصلا این قضیه را چطوری مطرح کنم؟

مشکلی ندارم به خانواده خودم اطلاع دهم که رسمی اقدام کنیم. اما چون از اقوام خیلی نزدیک و درجه یک هستند کمی ترس دارم کدورتی چیزی پیش بیاد و جواب ایشون منفی باشه.

به نظرتون تلگرام بهش پیام بدم و مستقیم از خود دختر خانم اجازه بگیرم که بیاییم خواستگاری ؟ و اگه جوابشون منفی بود بگم همه چیز بین خودمون تمام شود ؟ اگه دلش با من باشه میگه هر چی خانوادم بگن یا بهم میگه من مشکلی ندارم.

من خیلی ایشونو دوست دارم و دلم نمیخواد بی‌گدار به آب بزنم. خواهشا اگه کسی میتونه راهنماییم کنه. مخصوصا اونایی که تجربه چنین مواردی را داشتن یا دیدن.

خیلی ممنونم ♥♥♥

موضوعات مرتبط: ازدواج فامیلی , خواستگاری از دختران فامیل ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۲۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۸۰۰
    • شنبه ۵ فروردين ۹۶ - ۲۲:۱۱

    نمیخوام به خاطره یه عشق دوران کودکیم، آیندم رو خراب کنم...

    سلام

    من یه دختر 17 ساله هستم که جز درس به چیز دیگه ای فکر نمیکنم.. یکی از بارز ترین خصوصیاتم که همه بهم میگن حاضر جواب بودن هست.  بهتر بگم خیلی ها بهم میگن که پرو هستم در عین حال یه دختر مذهبی و معتقدی هستم که از ارتباط با جنس مخالف بیزارم.

    به تازگیا یه اتفاقی یا شاید بهتره بگم یه مشکلی برام پیش اومده که تمرکزم رو ازم گرفته... البته اونقدرام فکر مشغول نیست..اما حتی فکر کردن بهش منو ازار میده....از اینکه فکر کنم به بازی گرفته شدم بیییییییییییییزارم.....
    مشکلم اینه... ؛

    پسر خالم بهم ابراز علاقه کرده.. پسر خاله من یه پسر مغرور و قد.. به شدت غیرتی.. معتقد و مومن... از نظر قیافه و هیکل بسیار خوب جوری که خیلی از دخترا اروزی ایشون رو دارن.. ایشون از من 3 ماه بزرگتره، همش میترسم بخواد با احساساتم بازی کنه ...

    بهم تو یکی از شبکه های اجتماعی پی ام داد

    گفت:

    من از همون 6 سالگی ازت خوشم میومده اما تو هیچ وقت نفهمیدی.. عشقم نسبت به تو از روی هوس نیست.. قصدم ازدواجه...

    اینا رو بهم گفت ازم هم خواست کسی تو فامیل باخبر نشه و بین خودمون بمونه..البته بهم هیچ گوونه پیشنهاد دوستی نداد... اتفاقا باهام همدردی کرد و مثل یه دوست خوب راهنماییم کرد..نمیدونم کار درستی کردم که باهاش صحبت کردم ؟؟؟ یه جورایی با هم صمیمی شدیم.. اخه قبلا اصلا باهم لج بودیم .

    من نمیخوام به این زودی ها بهش علاقه مند شم..میترسم همش یه دروغ باشه و بخواد منو بازی بده ، البته راست و دروغش مهم نیست..فقط نمیخوام کسی منو بازی بده . بهش هم گفته اگه بخوای بهم صدمه بزنی نابودت میکنم...

    من از نظر قیافه و اندام دختر خیلی زیبایی هستم..البته حرفای دیگران شاید هم باعث ابراز علاقه در ایشون شده باشه.. ازتون میخوام تا منو راهنمایی کنید که چجوری بفهمم که ایا منو واقعا دوست داره یا نه؟ اینکه بهش اعتماد کنم کار درستیه یا نه؟

    اگه اقا پسرا جواب بدن خوش حال میشم...هر چی باشه هم جنس شون رو بهتر میشناسن
    خواهش میکنم راهنماییم کنید نمیخوام به خاطره یه عشق دوران کودکیم.. سرنوشت و ایندم رو خراب کنم...
    ممنون میشم

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها , ازدواج فامیلی ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۹۵
    • يكشنبه ۵ دی ۹۵ - ۲۲:۲۰

    مخفیانه با دختر خالم برای ازدواج ارتباط دارم چون پدرامون مخالف هستند

    سلام

    من یه پسر 22 ساله هستم و عاشق دختر خالم که 19 سالشه هستم . ولی متاسفانه پدرامون با هم خوب نیستن و همین باعث شده تا نتونم موضوع رو بهشون بگم. ما الان 3 ساله که دور از چشم خانواده با هم دوستیم. ولی هیچ کدوممون جرات نداریم به خانوادمون بگیم.

    من دوست ندارم که به هم محرم نباشیم. دوست دارم عقد کنیم و با هم ازدواج کنیم ولی با این مشکل چه طور کنار بیام ؟

    از طرفی هم برادرش که هم سن خودمه با من مشکل داره و اصلا خوب نیست. نمیدونم چی کار کنیم ؟

    وضع مالیمون خوبه و تو یه شرکت کار میکنم.پس انداز هم دارم. ماشین هم دو سال پیش پدرم برا تولدم خریده بود .
    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج آقایان , ازدواج فامیلی ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۶۷
    • پنجشنبه ۲ دی ۹۵ - ۲۲:۴۰

    نظر پدر علم ژنتیک ایران در مورد ازدواج فامیلی

    سلام دوستان

    من از خوانندگان این وب سایت هستم و در مورد ازدواج فامیلی هم مطالب خوندم و که جدیدا مطلبی در رسانه ها در این مورد منتشر شده که ازتون میخوام این مطلب رو مطالعه کنید.
    در این کلیپ کوتاه از پدر علم ژنتیک ایران در مورد ازدواج فامیلی سوال پرسیدن و ایشون هم جواب خوبی دادند که میتونید مشاهده کنید.
    خیلی ممنون
    موضوعات مرتبط: ازدواج فامیلی ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۸۷۱
    • يكشنبه ۲۱ آذر ۹۵ - ۲۲:۲۰

    به خاطر ترس از خطرات ازدواج فامیلی، در ازدواج با پسر عموم مردد هستم

    سلام

    حدود دو سه سال پیش پسر عموی من باخونوادشون صحبت کرده بودن که بیان خواستگاری. به خونوادم که گفته بودن بخاطر سن کم و درس گفتن ما اصلا فعلا ذهن دخترمون رو مشغول نمیکنیم و من نمیدونستم تا یکسال بعدش و بعد نظر خودمم همین بود که سن کمی دارم (دانش آموز بودم اونوقت) .

    از یه طرف چون خطرهای ازدواج فامیلی زیاده نمیخواستم منتظر من باشن و محترمانه جواب منفی دادیم ولی همون وقتم از طریق چند تا از بستگان به گوش بنده رسوندن که منتظرن شرایط تحصیل من بهتر بشه!

    الان من دانشجوم و به هدفی که داشتم رسیدم و دوباره از طرف ایشون جریان خواستگاری مطرح شده. پسرعموم موقعیت مناسبی داره و از طرف همه تایید شده. ملاک هایی که توی وبلاگ خانواده برتر نوشته شده بود هم خوندم و واقعا مورد خاصی پیدا نکردم. الان فقط دلیلم برای رد کردنشون میتونه ترس از ازدواج فامیلی باشه. درسته که به این دلیل ردشون کنم یا بعد از آزمایش های ژنتیک سخت گیری نکنم و جوابم مثبت باشه؟

    موضوعات مرتبط: ازدواج فامیلی ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۲۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۰۵
    • جمعه ۱۹ آذر ۹۵ - ۲۲:۴۰

    پروانه ای شدن یکی از عوارض ازدواج فامیلی

    «اپیدرمولیز بولوسا» با نام اختصاری «EB» ( پروانه ای شدن ) یک بیماری ارثی در بافت های پوستی است که در پوست و غشای مخاطی ایجاد تاول می کند.

    بیماری پروانه ای

    این بیماری به دلیل نازک شدن پوست و آسیب پذیری آن به بال های پروانه تشبیه می شود، و در ایران با نام بیماری « پروانه ای » شناخته شده است.

    شیوع این بیماری به صورت ارثی و یک در ۵۰ هزار نفر است. شدت آن نیز از ملایم تا کشنده است. به طوری که ممکن است بسیاری از بافت های حساس بدن را از بین ببرد.

    بیماری پروانه ای

    ای بی یا پروانه ای به هیچ قومیت خاصی تعلق ندارد و در تمام نقاط جهان رخ می دهد و به طور مساوی بر مردان و زنان اثر می کند.

    یکی از مهم ترین علل بیماری پروانه ای ازدواج های فامیلی است. بسیاری از کودکان پروانه ای از پدر و مادری متولد شده اند که « ازدواج فامیلی » داشته اند. به همین دلیل پزشکان توصیه می کنند که کسانی که ازدواج فامیلی انجام می دهند حتما بعد از آزمایش های ژنتیکی اقدام به بارداری نمایند.

    بیماری پروانه ای

    منبع : خبرگزاری مهر

    موضوعات مرتبط: ازدواج فامیلی ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۱۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۰۶
    • پنجشنبه ۲۹ مهر ۹۵ - ۲۲:۰۰

    دوست ندارم با کسی ازدواج کنم که بهم علاقه ای نداره

    سلام

    راستش خیلی دو دلم که سوالمو بپرسم یا نه ؟ یه سال پیش زن عموم منو برای پسرش خواستگاری کرد . تقریبا بعلت ارتباط بسیار صمیمی مادرامون همه فکر میکردن ما دو تا قراره با هم ازدواج کنیم پس کسی هم از اقوام پا پیش نمیذاشت برای خواستگاری چون از نظر اکثرشون ما مال هم بودیم...

    راستش من از وقتی به سن تکلیف رسیدم خیلی کم با پسرا حرف میزدم آدم مذهبی نبودم ها اتفاقا یه بمب انرژی تو فامیل محسوب میشم که خیلی هم اعتماد بنفسم بالاست ولی بشدت به اخلاقیات پایبند .

    اگه با بقیه افراد نامحرم فامیل یه سلام علیکی بود با پسر عموم همونم نبود اصلا نگاش نمیکردم اونم همین طور ... بیشتر شرم و حیا بود .البته با داداشش که دو سالی ازم کوچکتره خیلی جورم ... و اونم شدیدا مغروره و برعکس خانوادش زیاد خونمون نمی اومد.

    البته یکی دو بار متوجه شدم که مادرش بهش اجازه نداده که بیاد. خلاصه من فکر کردم که خب حتما علاقه ای نداره  که اینجوری سرده ... ولی یه سری رفتارا میکرد که باعث میشد شک کنم مثلا وانمود میکرد اصلا منو نمیبینه ولی من متوجه میشدم داره از تو آینه نگاه میکنه یا وقتی حواسم نیس زل زده بهم یا اینکه میفهمیدم که کلا داره به حرفام گوش میکنه چون همون بحث منو دقیق ادامه میداد ولی اکثرا ارتباط چشمی بود ...

    ولی آخرش مامانم به زن عموم جواب منفی داد و زن عموم امسال دوباره پیشنهادش رو مطرح کرد که این بار خودم نخواستم... چون مامانم شدیدا مخالفه و میگه اگه دلش باهات بود بیشتر خودشو میچسبوند....

    و اینکه برادرم از عمه ام شنیده که با یکی از دخترای فامیل در ارتباط بوده و این قضیه رو هم یکی از دوستای مشترک  داداشم و اون میدونه و به برادرم هم  گفته مادرمم این قضیه رو میدونه ولی فکر نکنم خانوادش بدونن...

    این دختر هم چند ماه پیش با پسر عمه ش ازدواج کرد و انگار همه چی خوبه... و جالبه که الآن دوباره رفت و آمد پسر عموم به خونه مون زیاد شده خیلی زیاد ، اکثرا هم با برادرم هس همه جا. راستش دانشجو یه رشته خیلی خوبه و مطمئنم درسش تموم بشه وضعش عالی میشه کیس خوبی میشه ولی دوست ندارم با کسی ازدواج کنم که بهم علاقه ای نداره و دلش با کس دیگه ای بوده .

    چون تو فامیل همچین مواردی رو دیدم که اصلا زندگی خوبی ندارن و فقط همو تحمل میکنن... از طرفی هر وقت میخوام قیدشو بزنم یاد نگاهای معنی دارمون میوفتم دوباره دچار تردید میشم...

    و عموم چند باری رفته پیش مادر بزرگم که اون بیاد و مامان بابا رو قانع کنه اما اونم نیومد با اینکه همه دوس دارن این وصلت سر بگیره ولی چون پدرم فرزند ارشده خیلی جذبه داره همه اقوام و حتی خواهر برادرمم میترسن از بابام و اتفاقا من خیلیم باهاش صمیمیم...

    اینجا مخالفت پدرم فقط بخاطر نظر منه و البته تا حدودی مادرم ... اما رفت و آمد های اخیر پسر عموم و مشارکت زیادش با برادرم داره کم کم نظر مادرمو عوض میکنه... من واقعا نمیدونم چیکار کنم؟ بهش جواب مثبت بدم ندم ؟ قیدشو بزنم نزنم ؟

    موضوعات مرتبط: ازدواج فامیلی ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۵۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۰۵۳
    • چهارشنبه ۲۸ مهر ۹۵ - ۲۲:۲۵

    بین دلم و غرورم جنگ افتاده

    سلام  دوستان

    دختری  21 ساله هستم چند روزی میشه یه مسئله ای فکرم رو مشغول کرده نمیتونم با پدر و مادرم مطرح کنم گفتم اینجا مطرح کنم از شما مشورت بگیرم .

    من مدت یک سال و خورده با پسر عموم به قصد ازدواج رابطه داشتم چون شرایطش خوب بود قبول کردم فکر میکردم کاملا میشناسمش چون رابطمون طوریه که دائما با هم در رفت و آمدیم .

    عموم و پدرم روابط صمیمی دارن .توی این مدت هیچ حرف نا معقولی بینمون زده نشد حد و مرزها رو رعایت کردیم  دلیل اینکه نمیتونست بیاد خواستگاری هم این بود که هنوز کارش درست نشده بود اونم میگفت من تا کارم درست نشه نمیام جلو راستش خودمم خوشم نمیومد بدون داشتن کار رابطمون رسمی بشه چون بابام سخت گیره .

    خلاصه تو مدت کاملا شناختمش و فهمیدم ما کپی پیست همدیگه هستیم هر دو تا مون غد و مغرور یعنی خدا نکنه سر یه مسئله بحثمون بشه اگه قهر میکردیم هیچ کدوم پا پیش نمیذاشت واسه آشتی .

    یه بار که تا دو هفته قهر بودیم بالاخره اون پا پیش گذاشت البته دفعه بعد که یه هفته طول کشید من پا پیش گذاشتم گذشت تا چند وقت پیش سخت بحثمون شد یه جورایی بد غرورم رو شکست من گفتم دیگه نمیتونم این رابطه رو ادامه بدم و کات کردم اونم قبول کرد .

    الان دوباره داره پیام میده میگه ببخشید و از این حرفا من میخوامت میخوام بیام خواستگاری و دوست دارم ولی من نمیتونم حرفش رو فراموش کنم ، از طرفی هم متاسفانه یا خوشبختانه هنوز دوسش دارم و نمیتونم فراموشش کنم .

    هر وقت میبینمش تا چند روز تو فکرشم از یه طرفم غرورم اجازه نمیده نمیدونم چیکار کنم از بس بین دلم و غرورم جنگ افتاده خودمم خسته شدم به نظرتون غرورم رو زیر پا بذارم ؟ یه پسر ارزش داره آدم به خاطرش از غرورش بگذره؟

    موضوعات مرتبط: ازدواج فامیلی ,

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۲۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۸۴۱
    • يكشنبه ۲۵ مهر ۹۵ - ۲۲:۳۰

    به خاط ترس از مشکلات ژنتیکی در ازدواج فامیلی دو دل شدم

    با سلام

    من پسری حدودا ۲۳ ساله هستم که حدود یک ساله که از طریق خونواده ها حرفی بین منو دختر داییم زده شده ، اون تقریبا از همه لحاظ با معیار های من برای ازدواج نزدیکه ولی من تازگیا با مشکلات ژنتیکی این ازدواجا اشنا شدم و کمی دو دل شدم ( اینم بگم که اون هم دختر داییم و هم دختر عمه ام و پدربزرگامون هم با هم برادر بودن ) هر چند مشکل ژنتیکی خاصی تو خانواده هامون وجود نداره و تقریبا اکثر ازدواجا فامیلی موفق بوده به جز یه مورد نازایی.

    راستش من خودم بخاطر همین موضوع تا حالا باهاش در ارتباط نبودم تا اگر بعدا مشکلی وجود داشت اون وابسته نشده باشه و‌ تصمیم احساسی نگیریم. بنظرتون اینکه من هیچ‌ ارتباطی باهاش ندارم کار درستیه؟

    موضوعات مرتبط: ازدواج فامیلی ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۳۲
    • جمعه ۱۲ شهریور ۹۵ - ۱۴:۰۱

    نسبت به همسرم حس برادری دارم

    با سلام

    پسری هستم 19 ساله که به بدلیل اصرار خواهر ها و مادرم با دختر عمویم ( 17 سال ) که علاقه چندانی بهش نداشتم ازدواج کردم.

    به نظرم علت عدم علاقه ام به ایشون شاید بدلیل این بوده که بچگی پیش هم بودیم و با هم بزرگ شدیم . البته خودم قصد ازدواج داشتم اما نه با دختر عموم ، حالا هم که ازدواج کردم نمیتونم اونا به عنوان همسرم قبول کنم و حس برادری نسبت بهش دارم . الانم شدیدا افسردگی گرفتم و خیلی کم با هم رفت و امد داریم.

    سعی میکنم که رابطه عاطفی خوبی ایجاد کنم ولی نمیتونم اینکارو انجام بدم . تنها خواستم اینه که لذت ببرم از همسر و دوران عقدم که نمیشه . خواهش میکنم راهنماییم کنید تا دیدم نسبت به همسرم عوض شه . شاید لازم باشه اینم بگم ایشون دو تا داداش داره و خواهری نداره .

    با تشکر

    موضوعات مرتبط: راهنمای زوج های جوان , ازدواج فامیلی ,

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۶۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۲۷۹
    • يكشنبه ۲۰ تیر ۹۵ - ۱۶:۴۹

    برو بالا