خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی، تربیت فرزند ، تبلیغ رایگان مشاغل نو پا، مسائل زنان ، ارتباط با خانواده، مسائل اعتقادی

دسترسی سریع ← آخرین مطالب - موضوعات - فعال ترین کاربران - آخرین نظرات



۴۰ مطلب با موضوع «ازدواج فامیلی» ثبت شده است

نمیخوام به خاطره یه عشق دوران کودکیم، آیندم رو خراب کنم...

سلام

من یه دختر 17 ساله هستم که جز درس به چیز دیگه ای فکر نمیکنم.. یکی از بارز ترین خصوصیاتم که همه بهم میگن حاضر جواب بودن هست.  بهتر بگم خیلی ها بهم میگن که پرو هستم در عین حال یه دختر مذهبی و معتقدی هستم که از ارتباط با جنس مخالف بیزارم.

به تازگیا یه اتفاقی یا شاید بهتره بگم یه مشکلی برام پیش اومده که تمرکزم رو ازم گرفته... البته اونقدرام فکر مشغول نیست..اما حتی فکر کردن بهش منو ازار میده....از اینکه فکر کنم به بازی گرفته شدم بیییییییییییییزارم.....
مشکلم اینه... ؛

پسر خالم بهم ابراز علاقه کرده.. پسر خاله من یه پسر مغرور و قد.. به شدت غیرتی.. معتقد و مومن... از نظر قیافه و هیکل بسیار خوب جوری که خیلی از دخترا اروزی ایشون رو دارن.. ایشون از من 3 ماه بزرگتره، همش میترسم بخواد با احساساتم بازی کنه ...

بهم تو یکی از شبکه های اجتماعی پی ام داد

گفت:

من از همون 6 سالگی ازت خوشم میومده اما تو هیچ وقت نفهمیدی.. عشقم نسبت به تو از روی هوس نیست.. قصدم ازدواجه...

اینا رو بهم گفت ازم هم خواست کسی تو فامیل باخبر نشه و بین خودمون بمونه..البته بهم هیچ گوونه پیشنهاد دوستی نداد... اتفاقا باهام همدردی کرد و مثل یه دوست خوب راهنماییم کرد..نمیدونم کار درستی کردم که باهاش صحبت کردم ؟؟؟ یه جورایی با هم صمیمی شدیم.. اخه قبلا اصلا باهم لج بودیم .

من نمیخوام به این زودی ها بهش علاقه مند شم..میترسم همش یه دروغ باشه و بخواد منو بازی بده ، البته راست و دروغش مهم نیست..فقط نمیخوام کسی منو بازی بده . بهش هم گفته اگه بخوای بهم صدمه بزنی نابودت میکنم...

من از نظر قیافه و اندام دختر خیلی زیبایی هستم..البته حرفای دیگران شاید هم باعث ابراز علاقه در ایشون شده باشه.. ازتون میخوام تا منو راهنمایی کنید که چجوری بفهمم که ایا منو واقعا دوست داره یا نه؟ اینکه بهش اعتماد کنم کار درستیه یا نه؟

اگه اقا پسرا جواب بدن خوش حال میشم...هر چی باشه هم جنس شون رو بهتر میشناسن
خواهش میکنم راهنماییم کنید نمیخوام به خاطره یه عشق دوران کودکیم.. سرنوشت و ایندم رو خراب کنم...
ممنون میشم

موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها , ازدواج فامیلی ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۴۱
    • يكشنبه ۵ دی ۹۵ - ۲۲:۲۰

    مخفیانه با دختر خالم برای ازدواج ارتباط دارم چون پدرامون مخالف هستند

    سلام

    من یه پسر 22 ساله هستم و عاشق دختر خالم که 19 سالشه هستم . ولی متاسفانه پدرامون با هم خوب نیستن و همین باعث شده تا نتونم موضوع رو بهشون بگم. ما الان 3 ساله که دور از چشم خانواده با هم دوستیم. ولی هیچ کدوممون جرات نداریم به خانوادمون بگیم.

    من دوست ندارم که به هم محرم نباشیم. دوست دارم عقد کنیم و با هم ازدواج کنیم ولی با این مشکل چه طور کنار بیام ؟

    از طرفی هم برادرش که هم سن خودمه با من مشکل داره و اصلا خوب نیست. نمیدونم چی کار کنیم ؟

    وضع مالیمون خوبه و تو یه شرکت کار میکنم.پس انداز هم دارم. ماشین هم دو سال پیش پدرم برا تولدم خریده بود .
    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج آقایان , ازدواج فامیلی ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۴۱
    • پنجشنبه ۲ دی ۹۵ - ۲۲:۴۰

    نظر پدر علم ژنتیک ایران در مورد ازدواج فامیلی

    سلام دوستان

    من از خوانندگان این وب سایت هستم و در مورد ازدواج فامیلی هم مطالب خوندم و که جدیدا مطلبی در رسانه ها در این مورد منتشر شده که ازتون میخوام این مطلب رو مطالعه کنید.
    در این کلیپ کوتاه از پدر علم ژنتیک ایران در مورد ازدواج فامیلی سوال پرسیدن و ایشون هم جواب خوبی دادند که میتونید مشاهده کنید.
    خیلی ممنون
    موضوعات مرتبط: ازدواج فامیلی ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۵۶
    • يكشنبه ۲۱ آذر ۹۵ - ۲۲:۲۰

    به خاطر ترس از خطرات ازدواج فامیلی، در ازدواج با پسر عموم مردد هستم

    سلام

    حدود دو سه سال پیش پسر عموی من باخونوادشون صحبت کرده بودن که بیان خواستگاری. به خونوادم که گفته بودن بخاطر سن کم و درس گفتن ما اصلا فعلا ذهن دخترمون رو مشغول نمیکنیم و من نمیدونستم تا یکسال بعدش و بعد نظر خودمم همین بود که سن کمی دارم (دانش آموز بودم اونوقت) .

    از یه طرف چون خطرهای ازدواج فامیلی زیاده نمیخواستم منتظر من باشن و محترمانه جواب منفی دادیم ولی همون وقتم از طریق چند تا از بستگان به گوش بنده رسوندن که منتظرن شرایط تحصیل من بهتر بشه!

    الان من دانشجوم و به هدفی که داشتم رسیدم و دوباره از طرف ایشون جریان خواستگاری مطرح شده. پسرعموم موقعیت مناسبی داره و از طرف همه تایید شده. ملاک هایی که توی وبلاگ خانواده برتر نوشته شده بود هم خوندم و واقعا مورد خاصی پیدا نکردم. الان فقط دلیلم برای رد کردنشون میتونه ترس از ازدواج فامیلی باشه. درسته که به این دلیل ردشون کنم یا بعد از آزمایش های ژنتیک سخت گیری نکنم و جوابم مثبت باشه؟

    موضوعات مرتبط: ازدواج فامیلی ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۲۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۶۳
    • جمعه ۱۹ آذر ۹۵ - ۲۲:۴۰

    پروانه ای شدن یکی از عوارض ازدواج فامیلی

    «اپیدرمولیز بولوسا» با نام اختصاری «EB» ( پروانه ای شدن ) یک بیماری ارثی در بافت های پوستی است که در پوست و غشای مخاطی ایجاد تاول می کند.

    بیماری پروانه ای

    این بیماری به دلیل نازک شدن پوست و آسیب پذیری آن به بال های پروانه تشبیه می شود، و در ایران با نام بیماری « پروانه ای » شناخته شده است.

    شیوع این بیماری به صورت ارثی و یک در ۵۰ هزار نفر است. شدت آن نیز از ملایم تا کشنده است. به طوری که ممکن است بسیاری از بافت های حساس بدن را از بین ببرد.

    بیماری پروانه ای

    ای بی یا پروانه ای به هیچ قومیت خاصی تعلق ندارد و در تمام نقاط جهان رخ می دهد و به طور مساوی بر مردان و زنان اثر می کند.

    یکی از مهم ترین علل بیماری پروانه ای ازدواج های فامیلی است. بسیاری از کودکان پروانه ای از پدر و مادری متولد شده اند که « ازدواج فامیلی » داشته اند. به همین دلیل پزشکان توصیه می کنند که کسانی که ازدواج فامیلی انجام می دهند حتما بعد از آزمایش های ژنتیکی اقدام به بارداری نمایند.

    بیماری پروانه ای

    منبع : خبرگزاری مهر

    موضوعات مرتبط: ازدواج فامیلی ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۱۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۶۹
    • پنجشنبه ۲۹ مهر ۹۵ - ۲۲:۰۰

    دوست ندارم با کسی ازدواج کنم که بهم علاقه ای نداره

    سلام

    راستش خیلی دو دلم که سوالمو بپرسم یا نه ؟ یه سال پیش زن عموم منو برای پسرش خواستگاری کرد . تقریبا بعلت ارتباط بسیار صمیمی مادرامون همه فکر میکردن ما دو تا قراره با هم ازدواج کنیم پس کسی هم از اقوام پا پیش نمیذاشت برای خواستگاری چون از نظر اکثرشون ما مال هم بودیم...

    راستش من از وقتی به سن تکلیف رسیدم خیلی کم با پسرا حرف میزدم آدم مذهبی نبودم ها اتفاقا یه بمب انرژی تو فامیل محسوب میشم که خیلی هم اعتماد بنفسم بالاست ولی بشدت به اخلاقیات پایبند .

    اگه با بقیه افراد نامحرم فامیل یه سلام علیکی بود با پسر عموم همونم نبود اصلا نگاش نمیکردم اونم همین طور ... بیشتر شرم و حیا بود .البته با داداشش که دو سالی ازم کوچکتره خیلی جورم ... و اونم شدیدا مغروره و برعکس خانوادش زیاد خونمون نمی اومد.

    البته یکی دو بار متوجه شدم که مادرش بهش اجازه نداده که بیاد. خلاصه من فکر کردم که خب حتما علاقه ای نداره  که اینجوری سرده ... ولی یه سری رفتارا میکرد که باعث میشد شک کنم مثلا وانمود میکرد اصلا منو نمیبینه ولی من متوجه میشدم داره از تو آینه نگاه میکنه یا وقتی حواسم نیس زل زده بهم یا اینکه میفهمیدم که کلا داره به حرفام گوش میکنه چون همون بحث منو دقیق ادامه میداد ولی اکثرا ارتباط چشمی بود ...

    ولی آخرش مامانم به زن عموم جواب منفی داد و زن عموم امسال دوباره پیشنهادش رو مطرح کرد که این بار خودم نخواستم... چون مامانم شدیدا مخالفه و میگه اگه دلش باهات بود بیشتر خودشو میچسبوند....

    و اینکه برادرم از عمه ام شنیده که با یکی از دخترای فامیل در ارتباط بوده و این قضیه رو هم یکی از دوستای مشترک  داداشم و اون میدونه و به برادرم هم  گفته مادرمم این قضیه رو میدونه ولی فکر نکنم خانوادش بدونن...

    این دختر هم چند ماه پیش با پسر عمه ش ازدواج کرد و انگار همه چی خوبه... و جالبه که الآن دوباره رفت و آمد پسر عموم به خونه مون زیاد شده خیلی زیاد ، اکثرا هم با برادرم هس همه جا. راستش دانشجو یه رشته خیلی خوبه و مطمئنم درسش تموم بشه وضعش عالی میشه کیس خوبی میشه ولی دوست ندارم با کسی ازدواج کنم که بهم علاقه ای نداره و دلش با کس دیگه ای بوده .

    چون تو فامیل همچین مواردی رو دیدم که اصلا زندگی خوبی ندارن و فقط همو تحمل میکنن... از طرفی هر وقت میخوام قیدشو بزنم یاد نگاهای معنی دارمون میوفتم دوباره دچار تردید میشم...

    و عموم چند باری رفته پیش مادر بزرگم که اون بیاد و مامان بابا رو قانع کنه اما اونم نیومد با اینکه همه دوس دارن این وصلت سر بگیره ولی چون پدرم فرزند ارشده خیلی جذبه داره همه اقوام و حتی خواهر برادرمم میترسن از بابام و اتفاقا من خیلیم باهاش صمیمیم...

    اینجا مخالفت پدرم فقط بخاطر نظر منه و البته تا حدودی مادرم ... اما رفت و آمد های اخیر پسر عموم و مشارکت زیادش با برادرم داره کم کم نظر مادرمو عوض میکنه... من واقعا نمیدونم چیکار کنم؟ بهش جواب مثبت بدم ندم ؟ قیدشو بزنم نزنم ؟

    موضوعات مرتبط: ازدواج فامیلی ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۵۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۰۰۹
    • چهارشنبه ۲۸ مهر ۹۵ - ۲۲:۲۵

    بین دلم و غرورم جنگ افتاده

    سلام  دوستان

    دختری  21 ساله هستم چند روزی میشه یه مسئله ای فکرم رو مشغول کرده نمیتونم با پدر و مادرم مطرح کنم گفتم اینجا مطرح کنم از شما مشورت بگیرم .

    من مدت یک سال و خورده با پسر عموم به قصد ازدواج رابطه داشتم چون شرایطش خوب بود قبول کردم فکر میکردم کاملا میشناسمش چون رابطمون طوریه که دائما با هم در رفت و آمدیم .

    عموم و پدرم روابط صمیمی دارن .توی این مدت هیچ حرف نا معقولی بینمون زده نشد حد و مرزها رو رعایت کردیم  دلیل اینکه نمیتونست بیاد خواستگاری هم این بود که هنوز کارش درست نشده بود اونم میگفت من تا کارم درست نشه نمیام جلو راستش خودمم خوشم نمیومد بدون داشتن کار رابطمون رسمی بشه چون بابام سخت گیره .

    خلاصه تو مدت کاملا شناختمش و فهمیدم ما کپی پیست همدیگه هستیم هر دو تا مون غد و مغرور یعنی خدا نکنه سر یه مسئله بحثمون بشه اگه قهر میکردیم هیچ کدوم پا پیش نمیذاشت واسه آشتی .

    یه بار که تا دو هفته قهر بودیم بالاخره اون پا پیش گذاشت البته دفعه بعد که یه هفته طول کشید من پا پیش گذاشتم گذشت تا چند وقت پیش سخت بحثمون شد یه جورایی بد غرورم رو شکست من گفتم دیگه نمیتونم این رابطه رو ادامه بدم و کات کردم اونم قبول کرد .

    الان دوباره داره پیام میده میگه ببخشید و از این حرفا من میخوامت میخوام بیام خواستگاری و دوست دارم ولی من نمیتونم حرفش رو فراموش کنم ، از طرفی هم متاسفانه یا خوشبختانه هنوز دوسش دارم و نمیتونم فراموشش کنم .

    هر وقت میبینمش تا چند روز تو فکرشم از یه طرفم غرورم اجازه نمیده نمیدونم چیکار کنم از بس بین دلم و غرورم جنگ افتاده خودمم خسته شدم به نظرتون غرورم رو زیر پا بذارم ؟ یه پسر ارزش داره آدم به خاطرش از غرورش بگذره؟

    موضوعات مرتبط: ازدواج فامیلی ,

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۲۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۸۱۶
    • يكشنبه ۲۵ مهر ۹۵ - ۲۲:۳۰

    به خاط ترس از مشکلات ژنتیکی در ازدواج فامیلی دو دل شدم

    با سلام

    من پسری حدودا ۲۳ ساله هستم که حدود یک ساله که از طریق خونواده ها حرفی بین منو دختر داییم زده شده ، اون تقریبا از همه لحاظ با معیار های من برای ازدواج نزدیکه ولی من تازگیا با مشکلات ژنتیکی این ازدواجا اشنا شدم و کمی دو دل شدم ( اینم بگم که اون هم دختر داییم و هم دختر عمه ام و پدربزرگامون هم با هم برادر بودن ) هر چند مشکل ژنتیکی خاصی تو خانواده هامون وجود نداره و تقریبا اکثر ازدواجا فامیلی موفق بوده به جز یه مورد نازایی.

    راستش من خودم بخاطر همین موضوع تا حالا باهاش در ارتباط نبودم تا اگر بعدا مشکلی وجود داشت اون وابسته نشده باشه و‌ تصمیم احساسی نگیریم. بنظرتون اینکه من هیچ‌ ارتباطی باهاش ندارم کار درستیه؟

    موضوعات مرتبط: ازدواج فامیلی ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۰۳
    • جمعه ۱۲ شهریور ۹۵ - ۱۴:۰۱

    نسبت به همسرم حس برادری دارم

    با سلام

    پسری هستم 19 ساله که به بدلیل اصرار خواهر ها و مادرم با دختر عمویم ( 17 سال ) که علاقه چندانی بهش نداشتم ازدواج کردم.

    به نظرم علت عدم علاقه ام به ایشون شاید بدلیل این بوده که بچگی پیش هم بودیم و با هم بزرگ شدیم . البته خودم قصد ازدواج داشتم اما نه با دختر عموم ، حالا هم که ازدواج کردم نمیتونم اونا به عنوان همسرم قبول کنم و حس برادری نسبت بهش دارم . الانم شدیدا افسردگی گرفتم و خیلی کم با هم رفت و امد داریم.

    سعی میکنم که رابطه عاطفی خوبی ایجاد کنم ولی نمیتونم اینکارو انجام بدم . تنها خواستم اینه که لذت ببرم از همسر و دوران عقدم که نمیشه . خواهش میکنم راهنماییم کنید تا دیدم نسبت به همسرم عوض شه . شاید لازم باشه اینم بگم ایشون دو تا داداش داره و خواهری نداره .

    با تشکر

    موضوعات مرتبط: راهنمای زوج های جوان , ازدواج فامیلی ,

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۶۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۲۲۰
    • يكشنبه ۲۰ تیر ۹۵ - ۱۶:۴۹

    تو جمع فامیلی یه پسر چطوری نشون میده که به فلان دختر علاقه مند شده ؟

    با سلام خدمت همه دوستای گلم

    دخترا چیزایی که میگم حقیقته برای خیلیامون پیش اومده که به پسری تو فامیل علاقمند بشیم و دوست داریم بدونیم اونم ما رو دوست داره یا نه ، حتی بعضی وقتا توهم عاشقی میزنیم و کوچیکترین حرکت اون پسر رو عشق برداشت میکنیم در حالی که بنده خدا روحشم خبر دار نیست و صرفا اخلاقش اینطوریه .

    خب تا اینجاشو اجیای گل داشته باشید حالا یه سوال از اقا پسرای عزیز این درسته که باید منتظر بمونیم تا با خواستگاری ثابت شه که عشقی این وسط هست . سوالم اینه تو جمع فامیلی که با همه جور هستید و صمیمی چطوری مثلا به دختر عموتون نشون میدی براتون با بقیه فامیل فرق میکنه ؟

    یه عده هستن خیلی تو فامیل سر به سرت میذارن ولی یهو فیوز میپره هواتو دارن که شاخ در میاری میشه به اینم گفت نشونه؟

    موضوعات مرتبط: ازدواج فامیلی ,

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۴۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۸۰۱
    • دوشنبه ۱۴ تیر ۹۵ - ۲۳:۴۶

    اگه بچه دار نشیم آسمون به زمین میاد ؟

    سلام
    20 سالمه سال دوم دانشگاه . من و پسر خالم که سه سال از من بزرگ تره قرار بود ازدواج کنیم ( تقریبا سه ماهه ) من اونو خیلی دوست داشتم با هم عقد موقت بودیم و کوچکترین تماس فیزیکی نداشتیم ولی یه موردی هست که ازدواج منو اونو به هم زد اونم ژن های خطرناکی بود که بخاطرش نمی تونستیم بچه دار شیم.

    اعصابم به هم ریخته الان دو سه روزه جواب آزمایش دوم اومده و دیگه یعنی ما نمیتونیم ازدواج کنیم. ولی من سر تا پا اشکم تا جایی که میدونم اونم رفته یه شهر دیگه ( محل کارش ) وقتی بهش زنگ زدم بغضش ترکید و فهمیدم اونم داغون تر از منه.

    به مادرم گفتم چی میشه حالا بچه دار نشیم آسمون به زمین میاد یا بر عکس میگه حالا بچه ای نمیفهمی اگه بچه ام چرا داری شوهرم میدی ؟

    به نظر شما آقایون و خانوما چی کار کنم که راضیشون کنم . پسر خالم رضایت پدر مادرشو گرفته این طور که می گفت ولی من نتونستم . دلم مثل سیر و سرکه می جوشه.

    کمکم کنید لطفا

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها , ازدواج فامیلی ,

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۳۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۶۶۹
    • سه شنبه ۱۸ خرداد ۹۵ - ۱۹:۲۳

    دوستانی که سابقه خواستگاری فامیلی دارن کمکم کنن

    بسم الله الرحمن الرحیم

    با سلام خدمت همه عزیزان

    واقعیتش من یه مدتی هست احساس میکنم یه حسی نسبت به یکی از دختر خانم های فامیل دارم با اینکه دختر خانم های خیلی سرتر از ایشون اطراف بنده بودن ولی من این حس رو فقط نسبت به ایشون دارم .

    ایشون تقریبا اون معیارهایی رو که من میخواستم دارن بجز چند مورد خیلی مهم مثل اینکه من ادم مذهبی هستم و دوست دارم همسر ایندم چادری باشه منتها ایشون چادری نیست ولی حجابش بدون چادر واقعا خوبه یا سطح خانوادگی اونا از ما پایین تره ولی برای من هیچ اهمیتی نداره شاید از نظر خانوادم مهم باشه و اینکه پنج شش سال ازم کوچکتره .

    با این حال من میترسم که پا پیش بذارم برای خواستگاری و جواب اونا نه باشه هم ضایع میشم هم ممکنه ارتباطشون رو هم با ما قطع کنن که من اصلا دوست ندارم همچین اتفاقی بیافته و هم کل فامیل خبر دار میشن و اذیت میکنن و تیکه میندازن .

    ترس من از شنیدن همین جواب نه هست و میخواستم دوستانی که سابقه خواستگاری فامیلی رو داشتن کمکم کنن .

    شرایط خودمم بگم که بنده بیست تا بیست و پنج سالمه چند ماه دیگه مدرک ارشدمو میگیرم و یک شغل با جایگاه اجتماعی خوب تو یکی از ادارات شهرمون دارم . ادم مذهبی هستم نه خشک مقدس به حجاب خیلی اهمیت میدم ادم مهربونی هستم قدم صد و هشتاد و سه هستش و از لحاظ اخلاقی نسبت به دوستام واقعا حس میکنم خوبم ولی هنوز باید رو اخلاقیاتم کار کنم و سخنرانی اساتید اخلاق رو هم گوش میکنم . خونه و ماشین ندارم ولی اگه خدا بخواد ماشین رو تا پایان امسال خواهم گرفت .

    حالا با این اوصاف به نظر شما دوستان

    برم به خواستگاری ایشون یا نه ؟

    اصلا من شرایط شروع یه زندگی رو دارم یا هنوز باید صبر کنم ؟

    اون عزیزانی که خواستگاری فامیل رفتن یا از فامیل براشون خواستگاری اومده اگه میشه از تجربیاتشون بگن نصیحتی بکنن این برادرشون رو ممنون میشم .

    چه طوری به پدر مادرم این مسئله رو بگم؟ چون خیلی خجالت میکشم فقط دعا میکنم مامانم خودش اونو به من پیشنهاد بده .

    ممنونم از همه دوستان

    موضوعات مرتبط: ازدواج فامیلی ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۰۴۶
    • شنبه ۱۴ فروردين ۹۵ - ۱۵:۵۶

    به جاى اینکه فراموشش کنم بیشتر بهش فکر مى کنم

    سلام

    دخترى هستم 18 ساله ، خونواده ى من با خونواده ى داییم حدود 13 سال قطع ارتباط کرده بودن به دلایلى که هنوزم نمى دونم و حالا حدود ىک سال میشه تازه با هم آشتى کردیم ( من کلا هىچ کدومشونو نمىشناختم یعنى کاملا برام غرىبه بودن ).

    ماجرا از اىنجا شروع میشه که پسر داییم منو برا اولىن بار خونه مادر بزرگم مى بینه و ازم خوشش مىاد ( البته ایشون شىش ماه از من کوچىکترن ) تا اىن که بعد از کلى ماجرا که یکسال طول کشید و ایشون منو زىر ذره بىن گذاشته بودن و منم اصلا از حسشون نسبت به خودم هىچ اطلاعى نداشتم با خانوادشون اومد خونه ى ما خودش از من تو اتاق خواستگارى کرد و ازم خواست تا فکر کنم و بعد به خانوادم بگم و بعد از سه روز من جرىانو به خانوادم گفتم  .

    اونا هم بدون اىنکه نظر منو پرسن زنگ زدن خونشونو و جواب رد دادن ( البته من خودم کاملا راضى نبودم ولى ازش خوشم مىومد ولى خانوادم اصلا نظر منو نپرسىدن ) بعد من تصمىم گرفتم تا به خانوادم بگم که من ازش خوشم مىاد و اىن کار رو هم کردم ولى مامانم نشست گرىه کرد و گفت اگه مى خواى برى برو ولى چون من ناراضى ام دىگه حق ندارى اىن ورا بىاى و من دىگه نمى شناسمت......

    بعد چند روز پسر داىىم بىرون منو دىد و ازم دلىل مخالفت کردنم و پرسىد و منم چون مامانم اون طورى مخالف بود و از ترسم بهش مى گفتم ازت خوشم نمىاد و هزار تا شرط و دلاىل چرت و پرت مىاوردمو بهش مىگفتم .

    ولى اىشون همه ى شراىط منو قبول مى کرد و پشت سر هم مقاومت مىکرد تا اىن که اىن جرىان 4 ماه ادامه پىدا کرد و منم کم کم بهش وابسته شدم ولى چون مامانم مخالف بود هىچ وقت اىنو بهش نگفتم و بىشتر سعى مى کردم که اونو از خودم دور کنم و کمتر ببىنمش تا اىن که آخرىن بارى که بهش جواب رد دادم. گرىه کرد و  گفت اگه واقعا منو نمى خواى اگه باعث ناراحت شدنت مىشم باشه مىرم تا دىگه مزاحمت نشم ولى اىنو بدون که تو دلم همىشه دوست دارم و رفت و الان دو ماه از اىن جرىان گذشته و من به جاى اىنکه فراموشش کنم بىشتر بهش فکر مى کنم و اصلا برا کنکور نمى تونم تمرکز کنم به نظرتون من چى کار کنم؟

    (اىنم بگم که به اصرار دوستام که بىا امتحانش کن ببىن بازم دوست داره و اىن حرفا ىه بار با گوشى ىکى از دوستام امتحانش کردىم و دىدىم نوشته بود خانوم محترم من خودم عشق دارم و ىه تار موشم با دنىا عوض نمى کنم و دوست ندارم به جز عشقم با دختر دىگه اى حرف بزنم حتى به عنوان آبجى و گفت دىگه به من پى ام نده وگرنه بلاکى)

    (اىن آخرى رو هم بگم که قبول کرده بود برام 6 سال صبر کنه تا دو تامون درسامونو بخونىم و ىه کارى پىدا کنىم با هم کار کنىم البته اىن از شرط هاى من بود ) ببخشىد طولانى شد

    شرمنده

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها , ازدواج فامیلی ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۰۶۱
    • يكشنبه ۲۵ بهمن ۹۴ - ۲۰:۱۰

    پسرخاله م رو نمی تونم بعنوان شوهر قبول کنم

    سلام

    دختری هستم زیر 22 سال . پسر خالم ازم خاستگاری کرده ( از طریق خانواده اقدام کرده ) پسر خوبیه همه خانوادم دوسش دارن و قبولش دارن اما یه مشکلی این وسطه :

    من اونو از بچگی جای برادر دوس داشتم :-( باور کنید راس میگم حس بدی بهش ندارما ولی در حد برادر دوسش دارم...

    ولی اون منو خیلی دوس داره!!! تو خیالم اونو بجای شوهرم تصور میکنم میبینم واقعا میتونم بعنوان شوهر قبولش کنم اما این تصوراتمه!

    نمیدونم میتونم مثل یه شوهر و همسر دوسش داشت باشم یا نه؟!!! بچه ها میخوام بپرسم ببینم این حس اینکه اون جای برادرمه و مثل بردار دوسش دارم جای خودشو میده به دوس داشتن بعنوان همسر؟!!!

    اینکه ما هم سنیم این مشکلی بوجود میاره؟ ولی مشکل دیگه این که یه  پسر خاله دیگه م قبل این پسر خالم خاستگارم بوده .

    به نظرتون اگه به این جواب مثبت بدم پیش خانواده اون یکی خالم و پسرخالم بد نمیشه ؟

    موضوعات مرتبط: ازدواج فامیلی ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۱۶۵
    • پنجشنبه ۲۴ دی ۹۴ - ۲۲:۳۴

    برادرم خودش رو مکلف میدونه که با دختر خالم ازدواج کنه

    با سلام خدمت دوستان محترم پاسخ دهنده
    برادر من یک جوان 23 سال کارشناس معماری مهندس کارخانه هستن و درامد مستقل دارن و امکانات زندگی از هر لحاظ براش مهیاست.

    او چندین سال است عاشق و دلبسته دختر خالم است که 21 سالش  و دانشجو هستش. و نزدیک  3 سال است ک با یکدیگر ارتباط تلفنی دارن.

    برادار من آدمی گرم مزاج و احساسی و دل رحم هستش . او عاشق دختر خالم هست ولی متاسفانه دختر خاله من آدمی بی احساس و بی روح هست و بود و نبود برادر من براش فرقی ندارد ولی چون برادرم فک میکنه تقریبا فامیل در جریان این ارتباط هستن خودشو مکلف میدونه که با دختر خاله ازدواج کنه.

    ولی خانواده من موافق این وصلت نیستن. ولی برادرم قبول نمیکنه خودشو مسئول دختر خاله میدونه..
    با تشکر از شما و همه دوستان
    موفق و پیروز باشید
    در پناه حق

    موضوعات مرتبط: ازدواج فامیلی ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۲۱
    • جمعه ۲۹ آبان ۹۴ - ۲۳:۵۲