سلام من به خانواده برتر

من یه دختر 18 ساله ام. شاید وقتی موضوع رو خوندید به فکر محدود نکردن در پوشش و حجاب و انتخاب رشته تحصیلی و اینا افتادین اما موضوعی که میخوام بگم هیچ کدوم از اینا نیست.

هر کدوم از ما تو زندگیمون با آدم های مختلف تو نقش های مختلف رو به رو میشم: خانواده، همکلاسی، همکار، معلم و ...

اما به جرات میتونم بگم یه گروه از این آدم ها هستن که یه چیز دیگ هستند و اون فامیل های ما هستن ( منظورم بیشتر فامیل نزدیکه ). کسایی که از بچگی اون ها رو میشناسیم و شاید باهاشون بزرگ شدیم، با هم هزار تا خاطره داریم، خیلی زیاد هم رو میشناسیم و درک همدیگه برامون آسون تره چون فرهنگ ها و جو خونوادگی مون بهم شبیه تره، نون و نمک هم رو خوردیم از هم قرض گرفتیم دور هم جمع شدیم و جلوشون لازم نیست خودمون رو بگبریم یا خیلی چیزها رو پنهان کنیم چون به هم نزدیکیم. اما خیلی وقت ها پدر مادرها حق برخورداری از چنین نعمت هایی رو از بچه هاشون میگیرن. مثالش شاید خود من !

از شما میپرسم چند بار تا حالا توی خونه مادر بزرگ تون خوابیدین ؟ ( قبل چهار پنج سالگیم که یادم نمیاد ولی بعدش فقط یه بار ). چند بار تا حالا سرزده خونه فامیل تون رفتین و سر سفره هر چی بوده با هم خوردین؟ (یادم نمیاد). 

چند بار تا حالا با بچه های فامیل تون دختر و پسر تو یه اتاق وقتی بچه بودین بازی کردین یا تو حیاط یا کوچه گرگم به هوا و دوچرخه بازی کردین؟ (؟؟؟) چند بار تا حالا مادر پدرتون به خانواده همسرش زنگ زده چون دلش براشون واقعا تنگ شده و خیلی وقت بوده از هم بی خبر بودن؟ (والا نمیدونم یه بار یا هیچ بار )

شاید الان بگین بابا ما هزار بار این کار ها رو کردیم و این ها برای ما همش خاطرست ولی برای من آرزوست . انقدر با فامیل هامون کم رفت و آمد میکنیم که من جلوشون خیلی وقت ها یه آدم دیگه میشم. والا من معلم های پیش دانشگاهیم رو بیشتر از اینا میدیدم.

حالا شاید بپرسین چرا آخه برای چی؟ خیلی وقت ها دلایل مسخره، زن عموم و دختراش ، عمه م تو یه مهمونی شلوغ رفتن تو یه اتاق به حرف زدن و برای من و مامانم دعوتنامه نفرستادن که بریم پیش شون. خاله بزرگم با اینکه پنجاه سال بیشتر داره رفته گونه هاشو بزرگ کرده و این رو من و خواهرم اثر بد میذاره و ازش الگو میگیریم ( آخه ما کوریم این همه آدم تو خیابون و تلویزیون و اینترنت نمیبینیم بوتاکس و اینا کردن و خودمون انقدر بچه ایم و ذهنمون بسته که اگه الان بن لادنو ببینیم فردا خودمون رو منفجر میکنیم). 

یا پسر خاله من که بیست پنج سالشه و خیلی خجالتی و ساکته تو مهمونی با بابام گرم نگرفته و همش پای موبایلش بوده (تاییدش نمیکنم ولی حالا که چی ) ، میبینید پدر مادرها؟ خیلی وقت ها همین چیزهای کوچیک و بی اهمیت رو تو ذهن تون جمع میکنید و نه تنها به زندگی مشترک تون بلکه به بچه هاتونم ضربه میزنید.

مگه بچه های امروزی چند تا خواهر برادر دارن ؟ یا چند تا عمو و خاله و اینا دارن ؟ اکثرا یکی دو تا ، حداکثر سه تا . والا من وقتی میرفتیم مهمونی ( که کم هم میرفتیم ) بابام از قبل باهامون اتمام حجت میکرد که نرین تو اتاق با پسرا ( حالا مثلا چند تا دختر بودیم دو تا پسر اونم تو پنچ شش سالگی ) یا ال نکنین بل نکین هنوز حسرتش رو دلمه.

اینکه من برادر ندارم و کی از پسر خاله ، پسر عموی همسن خودت بهتر که لااقل تو بچگی مثل برادر باشه برات. اینکه با هم بازی کنین اینکه و خیلی اینکه های دیگه.

تو رو خدا از کاه کوه نسازید. تو رو خدا سخت گیری بیجا نکید تو رو خدا اگه با فامیل تون مشکل بزرگی ندارید باهاشون و قطع ارتباط نکنید. تو رو خدا بچه هاتون رو محدود نکنید .


مردم در مورد این موضوع (۱۸) نظر داده اند، برای مشاهده بخش نظرات کمی پایین تر بروید
↓ در مورد این موضوع بیشتر بخوانید ... ↓ :
تربیت رفتاری پسران (۷۴ مطلب) تربیت رفتاری دختران (۶۰ مطلب) تعامل با خانواده (۳۵۷ مطلب) مطالب کاربران (۶۲۹ مطلب) مسائل والدین (۲۸۴ مطلب)

این مطلب برای شما مفید بود؟ بله خیر