با عرض سلام و خسته نباشید

میخوام درباره ی مشکل خودم بگم... یه بیماری که شاید در برخی افراد دیده بشه و کسی بهش توجه نکنه و اصلا نفهمه اون شخص بیماره! مخصوصا توی ایران !

بی دی دی ... به فارسی اختلال خود زشت پنداری... من حدود شش ماهه از این بیماری رنج میبرم ( شاید بگین چه چیز مضخرفی ولی یک نفر با این بیماری هفت خودکشی ناموفق داشته و آخر هم متاسفانه موفق به کشتن خودش شده!!! ) لطفا لطفا لطفا هیچ وقت ظاهر کسی رو توصیف نکنید برای خودش... حتی زیباترین ها رو ، چون امکان داره به این بیماری مبتلا باشن .

فقط با یک جمله که شاید هم به شوخی زده شده باشه: « تو زشتی » گفتم زیبا... اگر از شکل بدن خودتون متنفرین هم به این بیماری دچارین ( البته بعضیا که لاغری شدید یا چاقی مفرط دارن از این بحث جدان ) این بیماری کوچک ترین نقص رو توی قیافه یا اندامتون رو توی ذهنتون بزرگ میکنه...

زیادی حرف زدم... بریم سراغ خودم... این  بیماری از کجا شروع شد؟

دور و برای عید بود... همش وقتی میرفتم توی خیابون  خودم و با بقیه مقایسه میکردم... هر جا میرفتم حتی توی شیشه ی ماشین ها هم خودمو برانداز میکردم... این ها کم کم تبدیل شد به توی اتاق نشستن و جلوی آینه خودمو نگاه کردن... قیافه م کاملا با قبلا فرق کرده بود.. قبلا یه دختر با پوست نسبتا صاف و سفید و بور و با چشمای سبز و خوشگل بودم...

اندام متوسط رو به لاغر و قد بلند بودم و کاملا از خودم راضی بودم... اما تازگیا کسی رو توی آینه میبینم که لاغر و زشت و زننده س ( با یه دماغ خیلیییییی گنده!!! ) ... کاملا با تصوراتم از قبل فرق کردم... حالم از خودم بهم میخوره و نمیخوام توی آینه نگاه کنم ولی مثل اینکه آینه بهم چسبیده باشه ولش نمیکنم... از حضور در جمع بدم میاد ( مخصوصا عکس های خانوادگی... به بهونه های مختلف میپیچونمشون )...

اگه با دوستام باشم همش ازشون درباره ی قیافم نظر میخوام... همش سعی دارم صورتمو بپوشونم... همش توی آینه خودمو برانداز میکنم و روزی صد تا سلفی میگیرم و سریع پاک میکنم... به عکس های مدل ها و افراد زیبا نگاه میکنم... زیباترین زنان جهان رو از سایتای مختلف به ترتیب حفظم !

منی که شب روز کتاب میخوندم و دوستامو میخندودم و و شاگرد اول کلاس بودم تبدیل شدم به یه دختر ساکت و گوشه گیر ... افت تحصیلی کمی داشتم که به زور جبران کردم (من نمیتونم درس نخونم)

برادرم پزشکه و بیماریه منو تشخیص داد... مادرم کمی سرزنش و دعوام کرد ( قیافه ت خوبه که... اصلا ظاهر مهم نیست... تو خیلی خنگی که به این چیزا اهمیت میدی ) ظاهر مهم نیست ظاهر مهم نیست... برای من مهمه!!!

جلسات روان درمانی شروع شد...همه چیزای مشابهی میگفتن... دین و ایمون مهمه... دلت باید پاک باشه... به حدی حال بهم زن بود که دیگه نرفتم... قرصامم الکی میگم میخورم ولی دور میریزم... من خود زشت پندار نیستم... من واقعا زشتم... کمک میخوام از همه ( لطفا اگر کسی رو میشناسین که به این بیماری دچاره مسخره ش نکنید... شما نمیدونید که چی میکشه)

بخاطر این اینو پست کردم که هم کسایی که این بیماریمو دارن آگاه بشن هم یک نفر بهم کمک کنه... از این زندگی خسته شدم...


پیشنهاد :

مشکل من در یه کلام کمبود اعتماد به نفس و خود زشت پنداری هست

از خودم بدم میاد

با این که بقیه میگن خوشگلی، اصلا از چهره م خوشم نمیاد

من دخترى نازیبا (زشت) هستم.

دوست دارم همه وجودمو جراحی زیبایی کنم

من برای اعتماد بنفسم چی کار کنم ؟

کابوس زندگیم اینه همسر آینده ام به خاطر ظاهرم ازم متنفر بشه

وقتی اعتماد به نفس ندارم نمیتونم وارد زندگی مشترک بشم



موضوعات مرتبط :
خودسازی در دختران