سلام

به من کمک کنید به خاطر این مسئله دارم افسردگی میگیرم  .

راستش همه چی تو زندگی دارم خونواده خوب و ... ولی به جز خوشگلی ، منظورم نه زیبایی ان چنایی ، حداقل کاشکی زیبایی معمولی میداشتم .

من وقتی چهره دخترای فامیل رو میبینم واقعا از خودم متنفر میشم و تو تنهایی خودم گریه میکنم و به خداوند شکایت میکنم و میگم کاشکی حداقل چهرم فرم طبیعی رو میداشت به خاطرش مسخره نمیشدم و حرفای بدی از طرف اطرافیانم شنیده بودم که واقعا منو عذاب میداد .

راستشو بخواین عمه خودم بهم گفت هر کی تو رو ببینه وحش میشه و این حرفش داره منو تا مرگ عذاب میده و نمیتونم حتی درست و حسابی غذا بخورم که پدر و مادرم نگران شدن ، دخترم چرا ناراحتی ؟ منم الکی گفتم هیچیم نیست شماها بیخودی ناراحت نشین .

من که نمیتونم قضیه عمه رو به پدر و مادرم بگم چون میدونم ارزش حفظ کردن روابط خونوادگی خیلی بالا تر از این حرفاست و من نباید اونو خراب کنم پدر و مادرم خیلی به عممم اعتماد دارن و اگه بفهمن خیلی ناراحت میشن .

ولی با این اوضاع من خیلی از دستش ناراحت هستم تو ظاهر قضیه سیاست خودمو حفظ میکنم تا کسی متوجه نشه که من ازش ناراحتم. ولی تو باطن نه .اخه من نمیدونم تو چطور دلت میاد منو تو جمع ضایع کنی ؟ اخه من از خون تو هستم.

اما یه موضوع دیگه ما عید مراسم عروسی داریم و نمیخوام برم اصلا دوست ندارم میدونم شادی برای زندگی انسان خوبه ولی برای من نه چون اونجا کلی دخترای زیبا تر از من هست و من وقتی اون رو ببینم کلا اعتماد به نفسمو از دست میدم .

من این وسط هیچ شانسی ندارم اونم به خاطر قیافه زشتم .من با مامانم دعوام شد گفتم من عروسی بیا نیستم چون منو دخترای سانتال مانتال فامیل مسخره میکنن میگن کلاغ سیاه و ... و منم مجبورم باهاشون درگیری لفظی داشته باشم چون نمیتونم تحمل کنم کسی بهم توهین کنه .

ولی منم خسته شدم اونم مجبورم به خاطر چهرم این همه ماجرا رو تحمل کنم اینم از عمه ی خودم  اینم از این قضیه مسخره عروسی که اصلا دلم نمیخواد برم بعد مامانم میگه اگه تو نیایی من ابرومو کجا کنم دهن همسایه هارو چطوری ببندم یه عادت بدی که زنا دارن اینه که تو کارای ملت فضولی میکنن .

اخه به من چه فلانی چی میگه من دوست ندارم بیام چون چهرمو اون دختره زیبارو به تمسخر میگیره حالا چون فکر میکنه همه پسرا دنبالشن خاص هست. من یه روز داشتم تو کوچه راه میرفتم که برم سمت نونوایی که یه دفعه چند تا پسر ناقص العقل متلک انداختن کلاغ سیاه خیلی دلممون میسوزه واسه اون شوهر ایندت که چطوریی دلش میاد شب پیشت بخوابه به خدا وقتی این حرفو شنیدم داشتم دیونه میشدم و شبش اینقد گریه کردم که نتونستم بخوابم.
دوستان عزیز اینم از ماجراهایی که برام پیش اومد اونم فقط و فقط به خاطر چهره .من همیشه به درگاه خداوند میگم برای چی منو افریدی من طاقت این همه مشکلو ندارم کاشکی منو نابود میکردی میمردم برای خیلی بهتر بود.


موضوعات مرتبط :
خودسازی در دختران