خانواده برتر

ارسال مطلب، پرسش و پاسخ و مشورت در مورد خانواده، ازدواج، انتخاب همسر، خواستگاری، دوران عقد، همسرداری و مسائل اجتماعی

جدیدترین ها
پربیننده ترین ها
پرنظرترین ها
ماه محرم
صفحات خاص
صفحات کاربران
جدیدترین نظرات خیلی مهم رپورتاژ
بهترین نوحه ها و روضه ها و ... سال های قبل (۱۴۴۸ بازدید توسط ۹۱۵ نفر)
نوحه، برادرم کجایی ...؟ (۵۶۲ بازدید توسط ۳۷۷ نفر)
چطوری با امام حسین (ع) آشتی کنم؟ (۸۹۹ بازدید توسط ۵۹۱ نفر)
فدا کردنِ ارزشمندترین دارایی در راه یک هدف والا (۹۷۵ بازدید توسط ۶۶۰ نفر)
در مراسم عزاداری برای ظهور امام زمان عج دعا کنید (۸۵۳ بازدید توسط ۵۲۹ نفر)
حال و هوای محرم - دلنوشته ها (۸۴۶ بازدید توسط ۵۳۳ نفر)
صفحه آموزشی مسترمهدی (نکات آموزشی پیرامون ازدواج) (۹۳۱ بازدید توسط ۶۸۷ نفر)
خلاصه ی نکاتی که از خانواده ی برتر آموختید رو بیان کنید (۱۶۸۷ بازدید توسط ۱۱۳۵ نفر)
بهترین نوحه ها و روضه ها و ... سال های قبل (۱۴۴۸ بازدید توسط ۹۱۵ نفر)
رفع یک سوء تفاهم در عدم پاسخگویی به سوالات و درخواست های شما (۴۵۴۸ بازدید توسط ۳۶۱۴ نفر)
حال و هوای محرم - دلنوشته ها (۸۴۶ بازدید توسط ۵۳۳ نفر)
صفحه ارسال سوال غیر شخصی 2 (۴۲۳۲ بازدید توسط ۲۵۲۵ نفر)
بحث و تبادل نظر کنکوری های نظام جدید 99 (۱۱۴۳ بازدید توسط ۷۸۸ نفر)
نوع برخورد با پست هایی که فکر می کنید سرکاری باشند (۱۵۴۵ بازدید توسط ۹۷۴ نفر)
ترویج فرهنگ کتابخوانی (۸۲۸ بازدید توسط ۶۲۴ نفر)
صفحه بحث و تبادل نظر کنکوری های نظام قدیم 99 (۲۲۱۳ بازدید توسط ۱۶۴۱ نفر)
همه چیز راجع به هنر و کنکور هنر 99 (۴۵۸ بازدید توسط ۳۷۱ نفر)
قانون عمومی معرفی افراد متخصص در خانواده برتر (۳۰۶ بازدید توسط ۲۴۰ نفر)
صفحه کنکور برتر (۱۲۷۴ بازدید توسط ۱۰۰۹ نفر)
صفحه تشکر خانواده برتری ها از هم (۱۱۱۱ بازدید توسط ۹۱۹ نفر)
صفحه آرزوهای خانواده برتری ها (۱۳۳۱ بازدید توسط ۱۰۰۱ نفر)
صفحه دلنوشته های خانواده برتری ها (۱۲۷۴۳ بازدید توسط ۸۳۴۷ نفر)
صفحه نکته های آموزنده روانشناسی (۱۲۳۳ بازدید توسط ۹۹۲ نفر)
صفحه درد دل های پسرونه (۳۷۱۹ بازدید توسط ۲۷۶۵ نفر)
صفحه درد ودل های دخترونه (۴۰۶۶ بازدید توسط ۳۰۷۲ نفر)
صفحه آشپزی خانواده برتر (۱۴۱۹ بازدید توسط ۹۹۴ نفر)
دلتنگی های عاشقانه و غیر عاشقانه (۲۲۳۱ بازدید توسط ۱۷۵۱ نفر)
حق الناس دل شکستن (3) (۱۲۱۶ بازدید توسط ۹۵۱ نفر)
جملات روانشناسی، حکیمانه و زیبای بزرگان درباره ازدواج (۴۸۱۸ بازدید توسط ۴۱۰۸ نفر)
صفحه دخترانه خانواده برتر (3) (۴۷۲۸ بازدید توسط ۳۲۵۸ نفر)
صفحه امید به زندگی 2 (۹۲۰۱ بازدید توسط ۵۸۸۶ نفر)
صفحه گفتگوی دختران و پسران بالای 30 سال (۴۸۳۱ بازدید توسط ۳۷۴۱ نفر)
صفحه پیشنهاد پست برای معرفی کتاب (۳۴۵۶ بازدید توسط ۲۲۹۸ نفر)
در مورد پست های رمزدار (۱۱۳۶ بازدید توسط ۹۷۴ نفر)
صفحه پیشنهاد پست جدید (۶۲۹۳ بازدید توسط ۴۵۸۲ نفر)
توضیح به خانواده برتری های جدید در مورد نظرات ستاره دار (۹۷۸ بازدید توسط ۷۸۲ نفر)
صفحه گفتگوی مهندسان مکانیک (۱۰۴۸ بازدید توسط ۹۰۱ نفر)
صفحه گفتگوی مهندسان (۲۲۸۳ بازدید توسط ۱۷۷۶ نفر)
توضیح در مورد ابزار اشتراک مطالب (۶۷۹ بازدید توسط ۵۷۸ نفر)
تصحیح برداشت اشتباه در مورد طرح آشنایی بیشتر بین کاربران (۲۸۶۹ بازدید توسط ۲۱۱۸ نفر)
نظرات کدام یک از کاربران روی شما تاثیر مثبت گذاشته ؟ (۲۷۳۵ بازدید توسط ۱۹۸۰ نفر)
آشتی کنان، حلالیت طلبی و نقد پذیری کاربران خانواده برتر (۲۰۳۵ بازدید توسط ۱۵۰۳ نفر)
التماس دعا (۸۵۴۷ بازدید توسط ۶۸۴۸ نفر)
پیشنهاد مطلب به سایر کاربران (۷۱۷ بازدید توسط ۶۱۴ نفر)
پیشنهاد پست های ویژه هفتگی (۱۳۱۶ بازدید توسط ۱۰۲۸ نفر)
پربازدیدترین مطالب روزانه خانواده برتر (۱۱۲۷ بازدید توسط ۹۸۹ نفر)
خدایا شکرت که ... (۲۶۸۵ بازدید توسط ۲۰۳۸ نفر)
صفحه نکته های خانه داری (۱۳۶۷ بازدید توسط ۱۰۵۶ نفر)
معرفی مراکز خرید مخصوص خانم ها (۱۲۷۷ بازدید توسط ۱۰۸۹ نفر)
مشکل تون به کجا رسید حل شد یا نه ؟ (۲۹۳۳ بازدید توسط ۲۴۱۴ نفر)
زیباترین و قشنگترین کتابی که مطالعه کردید چه کتابی بود ؟ (۳۳۷۲ بازدید توسط ۲۶۶۹ نفر)
صفحه دخترانه خانواده برتر 2 (۱۱۵۰۰ بازدید توسط ۷۳۴۷ نفر)
صفحه پســــرانہ ۲ خانواده برتر (۲۷۶۹۶ بازدید توسط ۱۷۸۹۳ نفر)
صفحه کنکوری های 98 نظام قدیم (1) (۱۶۹۸۵ بازدید توسط ۱۲۷۹۴ نفر)
بحث و تبادل نظر درباره یادگیری زبان انگلیسی (۴۶۹۷ بازدید توسط ۳۵۸۸ نفر)
پسر خوب و سالم کجایی ؟ دقیقا کجایی؟ (۵۰۹۵ بازدید توسط ۴۰۶۵ نفر)
صفحه آموزشی مسترمهدی (نکات آموزشی پیرامون ازدواج) (۹۳۱ نمایش) - (۱۲ نظر)
صفحه شخصی مهربانو (۱۵۵ نمایش) - (۱ نظر)
صفحه شخصی نادیا (۱۸۴ نمایش) - (۲ نظر)
صفحه شاعرانه های دختر باران (۳۴۴ نمایش) - (۱۵ نظر)
صفحه شخصی غضنفر (3) (۴۸۲۳ نمایش) - (۵۲۵ نظر)
صفحه شخصی احساس آرامش (۲۴۳۶ نمایش) - (۱۹۲ نظر)
صفحه شخصی Amir💤a 🚀🇮🇷، دل نوشته ها (۳۴۷۶۰ نمایش) - (۱۵۷ نظر)
صفحه شخصی دختر بی نام (۱۰۶۲ نمایش) - (۲۶ نظر)
صفحه شخصی pari banoo (۱۶۵۱ نمایش) - (۷۲ نظر)
صفحه شخصی غضنفر (2) (۱۱۵۴۷ نمایش) - (۱۰۸۶ نظر)
صفحه شخصی پرینازم (۴۱۵۳ نمایش) - (۲۹۳ نظر)
پیشنهاد چند تغییر در صفحات شخصی (۱۰۲۶ نمایش) - (۴ نظر)
درخواست ایجاد صفحه شخصی برای کاربران (۱۲۲۹۳ نمایش) - (۳۰۱ نظر)
صفحه شخصی "عذرا ****" (۱۶۲۳ نمایش) - (۵۴ نظر)
صفحه شخصی هجران (۱۰۰۹ نمایش) - (۱۶ نظر)
صفحه شخصی amirboors (۴۷۴ نمایش) - (۱ نظر)
صفحه شخصی متنوع الاسم (۹۴۵ نمایش) - (۱۲ نظر)
صفحه شخصی فان (۲۰۹۴ نمایش) - (۳۰ نظر)
صفحه شخصی آقا مهدی (۲۲۸۵ نمایش) - (۸۲ نظر)
صفحه شخصی Miss Sarvin - (۱۰۷۶ نمایش) - (۲۵ نظر)
صفحه شخصی *احمد* (۷۳۹ نمایش) - (۱ نظر)
صفحه شخصی غضنفر (۱۱۳۰۸ نمایش) - (۱۰۰۵ نظر)
صفحه شخصی سیاوش ... (۵۰۳۹ نمایش) - (۲۲۹ نظر)
صفحه شخصی ابوالفتح فوق سیکل یا همون دکترای قدیم (۷۲۱۶ نمایش) - (۳۴۹ نظر)
صفحه شخصی "مهربان" (۵۹۲۶ نمایش) - (۱۴۰ نظر)
صفحه شخصی " زهره سادات " (۱۸۴۴ نمایش) - (۶۳ نظر)
صفحه شخصی "زندگی ب شرط سید" (۷۴۱۹ نمایش) - (۳۷۲ نظر)
صفحه شخصی " عارف " (۱۱۴۶ نمایش) - (۱۴ نظر)
صفحه شخصی "عرفان (حافظ) " (۱۱۰۳۱ نمایش) - (۴۱۸ نظر)
صفحه شخصی " دختر صبور " (۱۰۵۳ نمایش) - (۳۱ نظر)
حرف های نیمه خصوصی من و او (۱۳۵۹ نمایش) - (۳ نظر)
صفحه شخصی " CR7 " (۱۸۲۴ نمایش) - (۱۹ نظر)
صفحه شخصی " Roshanak_si " (۱۱۹۱ نمایش) - (۱ نظر)
صفحه شخصی " اریوبرزن " (۴۳۲۳ نمایش) - (-۳ نظر)
صفحه شخصی " MFE " (۲۸۵۳ نمایش) - (۴۸ نظر)
صفحه شخصی " خداجونم عاشقتم " (۱۱۵۶ نمایش) - (۱۰ نظر)
صفحه شخصی " سروش " (۱۰۹۹ نمایش) - (۰ نظر)
صفحه شخصی " علی کریمی " (۱۲۸۷ نمایش) - (۹ نظر)
صفحه شخصی " زهراا " (۱۴۷۳ نمایش) - (۱۷ نظر)
صفحه شخصی " Mard shab " (۱۱۲۰۰ نمایش) - (۴۷۵ نظر)
صفحه شخصی " فندق __ " (۱۱۲۹ نمایش) - (۳ نظر)
صفحه شخصی " مرد تنها " (۱۳۷۳ نمایش) - (۶ نظر)
صفحه شخصی "ثمینه 74" (۱۲۵۸ نمایش) - (۱۱ نظر)
صفحه شخصی "مهندس" (۱۳۹۱ نمایش) - (۶ نظر)
صفحه شخصی " سعید کرمی " (۲۱۳۱۳ نمایش) - (۷۳ نظر)
صفحه شخصی " جنگل بان " (۱۳۴۹ نمایش) - (۱۴ نظر)
صفحه شخصی " پسر بارونی " (۳۹۵۷ نمایش) - (۱۶۵ نظر)
صفحه شخصی " بانو لیلا " (۱۶۳۳ نمایش) - (۸ نظر)
صفحه شخصی " سید محمد " (۱۹۰۷ نمایش) - (۹ نظر)
صفحه شخصی " سورنا " (۱۵۹۱ نمایش) - (۹ نظر)
صفحه شخصی " شهلا شهلا " (۲۱۵۳ نمایش) - (۳۹ نظر)
صفحه شخصی " خان " (۲۱۹۹ نمایش) - (۲۷ نظر)
صفحه شخصی "💙حامد💙" (۵۴۱۴ نمایش) - (۱۹۶ نظر)
صفحه شخصی " منه ناشکر " (۱۶۵۴ نمایش) - (۱۳ نظر)
صفحه شخصی " پیانیست پیانیست " (۱۸۱۸ نمایش) - (۲۲ نظر)
صفحه شخصی " بی نام و نشون" (۱۵۰۹ نمایش) - (۱۹ نظر)
صفحه شخصی " سلاله " (۲۰۵۵ نمایش) - (۶۲ نظر)
صفحه شخصی " محمد 60 " (۲۴۵۱ نمایش) - (۹۰ نظر)
صفحه شخصی " الی 24 " (۵۶۴۷ نمایش) - (۲۶۶ نظر)
صفحه شخصی " شاهزاده دو رگه " (۱۷۶۲ نمایش) - (۴۴ نظر)
صفحه شخصی " **زیتون ** " (۲۹۱۳ نمایش) - (۷۴ نظر)
صفحه شخصی " بچه زرنگ تهرون " (۱۸۷۹ نمایش) - (۱۴ نظر)
صفحه شخصی " بانوی آفتاب " (۲۰۶۴ نمایش) - (۸۳ نظر)
صفحه شخصی " رضا رضایی " (۲۳۱۳ نمایش) - (۲۳ نظر)
صفحه شخصی " HIIS " (۶۹۴۰ نمایش) - (۳۱۷ نظر)
صفحه شخصی " حرف دل !... " (۲۳۶۹ نمایش) - (۱۳ نظر)
صفحه شخصی " کوش طلا " (۱۸۳۰ نمایش) - (۱۹ نظر)
صفحه شخصی " علی علی " (۲۰۷۲ نمایش) - (۱۲۱ نظر)
صفحه شخصی " آسمان آبی متاهل " (۱۲۴۱ نمایش) - (۹ نظر)
صفحه شخصی " دختر شرقی " (۱۵۳۷ نمایش) - (۲۲ نظر)
صفحه شخصی " عباس " (۱۴۸۸۶ نمایش) - (۷۳۸ نظر)
صفحه شخصی " لیندا 67 " (۱۲۳۴ نمایش) - (۵ نظر)
صفحه شخصی " حامد " (۱۷۲۷ نمایش) - (۱۱ نظر)
صفحه شخصی " pakkan " (۱۰۲۳۷ نمایش) - (۲۷۰ نظر)
صفحه شخصی " ایرانی .. " (۶۰۵۵ نمایش) - (۱۹۸ نظر)
صفحه شخصی " پریا_کلوت " (۱۳۱۸ نمایش) - (۳۶ نظر)
صفحه شخصی " الکساندر میتی کمان " (۴۲۷۲ نمایش) - (۱۰۰ نظر)
صفحه شخصی " خاله باران " (۵۹۴۸ نمایش) - (۴۰۹ نظر)
صفحه شخصی " همسر اقای امیر_متاهل " (۱۱۹۷ نمایش) - (۱۳ نظر)
صفحه شخصی " تقوی " (۱۰۷۴۵ نمایش) - (۴۳۲ نظر)
صفحه شخصی " جیگیلی بیگلی " (۱۲۳۰ نمایش) - (۱۲ نظر)
صفحه شخصی " پرتو خورشیدی " (۲۴۳۰ نمایش) - (۱۷۰ نظر)
صفحه شخصی " Papillon :-) " (۱۰۷۱ نمایش) - (۱۲ نظر)
صفحه شخصی " رضا سرچشمه " (۱۱۸۱۵ نمایش) - (۴۸۴ نظر)
صفحه شخصی " eror " (۱۱۸۸ نمایش) - (۷۲ نظر)
صفحه شخصی " پسر 52 " (۲۱۵۲ نمایش) - (۶۰ نظر)
صفحه شخصی " پرواز ... " (۹۸۰ نمایش) - (۱۳ نظر)
صفحه شخصی " ¤¤ سجاد ¤¤ " (۱۲۰۶ نمایش) - (۳۸ نظر)
صفحه شخصی " میثم 23 " (۹۱۷ نمایش) - (۱۸ نظر)
صفحه شخصی " *[adam]* " (۱۸۴۳ نمایش) - (۷۹ نظر)
صفحه شخصی " زهرا سادات " (۱۳۶۷ نمایش) - (۳۱ نظر)
صفحه شخصی " صبا :) " (۵۱۱۳ نمایش) - (۴۴۶ نظر)
صفحه شخصی " بهار 23 " (۷۴۷ نمایش) - (۲۳ نظر)
صفحه شخصی " خـــــــــــرپـــرنـــده " (۱۹۴۹ نمایش) - (۳۸ نظر)
صفحه شخصی " N.A " (۱۰۲۶ نمایش) - (۱۳ نظر)
صفحه شخصی " sophist " (۸۶۲ نمایش) - (۵ نظر)
صفحه شخصی " امیر - متاهل " (۱۶۶۶ نمایش) - (۷۶ نظر)
صفحه شخصی سکوت ..... (۷۳۶۰ نمایش) - (۳۲۶ نظر)
صفحه شخصی " بانو رضوی " (۱۰۷۸ نمایش) - (۱ نظر)

۷۲ مطلب با موضوع «ازدواج مجدد» ثبت شده است

آیا زنی حاضره بیاد تو خونه زن اول که مریضه با هم زندگی کنن؟

سلام... 

زنی سالهاست که بیماری ام اس داره... تو چند سال اخیر کاملا از کار افتاده و هیچ کاری از خونه رو نمیتونه انجام بده و تقریبا دائم تو رختخواب دراز کشیدست.

شوهرش علاوه بر کار بیرون باید غذا درست کنه. ظرف بشوره و خیلی کارهای دیگه. این مرد فقط و فقط به خاطر آبروش و حرف مردم زنی دیگه اختیار نکرده... و هر روز به خاطر این زندگی از خدا آرزوی مرگ میکنه..

میخوام بپرسم نظر شماها چیه؟ آیا با ازدواج یه مرد تو چنین شرایطی موافقید؟ آیا زنی حاضره بیاد تو خونه زن اول با هم زندگی کنن؟ که هم از اون زن پرستاری کنه. و هم به وظایف همسری و خونه داری عمل کنه؟

و کلا چه راهکارهایی به ذهنتون میرسه.... ممنون


↓ موضوعات مرتبط ↓ :
ازدواج مجدد (۷۲ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۹۱)
    • ۳۴۶۱ بازدید توسط ۲۶۴۲ نفر
    • سه شنبه ۲۴ شهریور ۹۴ - ۲۲:۵۰

    نظرتون راجع به خواستگاری دختر از پسر چیه ؟

    دوستان عزیز سلام خواهش می‌کنم بخصوص آقایون نظر بدید

    من دختری محجوب و مقید هستم و نجابت و حیا همیشه برام مهم بوده بخصوص توی ارتباط با جنس مخالف خیلی محتاط بودم و جز وقت ضرورت حتی سلام هم نمیکردم، تا اواخر کارشناسیم اینجوری بودم و افراطی عمل میکردم، خیلی خشک و اخمو بودم و خودم هم از این عادتم معذب بودم.

    تو دوره ارشد شرایط کمی تغییر کرد هم بزرگ شده بودم و هم ارتباط بیشتر شده بود بخصوص موقع پایان نامه 1.5 تو آزمایشگاه صبح تا شب با هم بودیم و انصافا آقایون گروه هم خیلی متین و با شعور بودن.

    بین هم گروهی هامون پسری بود که بسیار بسیار پسر خوبی بود از همه لحاظ بخصوص اخلاق و رفتار هاش کم کم بهش علاقه مند شدم، ولی کاملا دو طرفه بود، ایشون هم خیلی به من علاقشون رو نشون میدادن، دیگه همه فهمیده بودن بین ما چیزی هست برای دیدن و حرف زدن باهاش لحظه شماری میکردم ولی در عین حال حواسم بود که شاید ایشون نظر ازدواج نداشته باشن ولی واقعا رفتارها و صحبت هاش چیز دیگه ای میگفت .

    هیچوقت مستقیم در مورد رابطه و علاقش حرف نزد و من هم سعی کردم ازش دور باشم آخه گفته بود که فعلا تا بعد قبولی دکتری شرایط ازدواج نداره، همیشه تو آزمایشگاه با هم بودیم خیلی بدون مضایقه کمکم میکرد بقیه وقتا هم تماس تلفنی و اس ام اس داشتیم ولی دفاع کردیم و خداحافظی و...

    ولی دلم موند پیشش، بعدش تقریبا هر چند روز تماس میگرفت و ساعت ها حرف میزدیم. دیگه با کیلومتر ها فاصله ای که داشتیم نمیدونستم باید به ازدواج باهاش امیدوار باشم یا نه ولی مطمئنم که ایشون هم علاقه متقابل و شاید تصمیم ازدواج باهام رو داشت.

    گذشت تا خواستگار اومد و ازدواج کردم ولی نه با علاقه. دلم جای دیگری بود. اون هم وقتی متوجه ازدواجم شد رابطش رو باهام خیلی خیلی کمتر کرد. تو مدت نامزدی همش دلم پیشش بوده و نامزدم متاسفانه خیلی خیلی از نظر فرهنگی و اخلاقی و خانوادگی مشکل داشتیم و تو دوره نامزدی کار به طلاق رسید .

    همیشه حسرت داشتم که کاش تو اون رابطه من هم اینقدر منفعلانه عمل نمیکردم کاش من هم علاقم رو بهش نشون میدادم یا لا اقل از یک واسطه برای پیشنهاد ازدواج کمک میگرفتم.

    از موقعی که ایشون متوجه جدایی ما شده باز ارتباطش با من بیشتر شده خیلی سعی میکنه کمکم کنه.

    میخوام دیگه کاری کنم، من بهش علاقه داشتم و دارم و عشق اول و آخرمه دیگه نمیتونم به ازدواج با کس دیگه ای فکر کنم، نمیدونم نظر ایشون چیه ولی مطمئنم علاقه متقابل وجود داره، میخوام باهاش تماس بگیرم و همه این حرفا رو بهش بگم .

    مطمئنم باهاش خوشبخت ترین زن دنیا میشم ولی به نظرتون واکنشش چیه ؟ متاسفانه من تجربه یک ازدواج نا موفق دارم .

    یه نظرتون کار درستیه؟ ایشون بسیار فهمیده و با شعورن ولی میترسم بگه نه و ضربه دیگه ای بخورم .

    میتونم از یه واسطه کمک بگیرم ولی با این شرایطی که دارم فک میکنم مستقیم نتیجه بهتری داشته باشه .
    اگه شما جای اون آقا بودید چه واکنشی نشون میدادید .


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    ازدواج مجدد (۷۲ مطلب مشابه) خواستگاری دختر از پسر (۵۲ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۶۲)
    • ۳۴۶۱ بازدید توسط ۲۸۰۹ نفر
    • سه شنبه ۲۴ شهریور ۹۴ - ۲۲:۳۵

    چند سوال از کسانی که ازدواج مجدد کردند

    سلام

    لطفا کسانی که ازدواج مجدد داشتن جواب بدن

    1. چقدر طول کشید زندگی قبلیتان را فراموش کردید؟

    2.توی دعوا ها و گرفتاری ها  ی با همسر فعلیتان هم بهش فکر نمی کنید؟

    3. موقع داشتن رابطه زناشویی چطور؟

    4. چیکار کنم که آن زندگی را کلا فراموش کنم؟



    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    ازدواج مجدد (۷۲ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲)
    • ۱۶۶۹ بازدید توسط ۱۳۱۱ نفر
    • شنبه ۱۴ شهریور ۹۴ - ۲۲:۲۵

    دوباره دارم ازدواج می کنم ولی استرس دارم

    سلام

    من میخواستم نظر بقیه را در این مورد بدونم .

    من یک خانم مطلقه هستم که زیر 27 سال سن دارم و شش ماهه که جدا شدم ( عروسی کرده بودم 5 ماه زندگی کردم بچه هم ندارم )  الان خواستگاری دارم که ایشان یک سال از من بزرگترند و قبلا عقد بودن و حدود هفت ماهی است که جدا شدن.

    خوانوادشون از دوستان قدیمی و هم محله ای پدرم هستند البته رفت و آمد خانوادگی قبلا نداشتیم .  میگن با موضوع ازدواج قبلی من مشکلی ندارن ( نه خودشون نه خانوادشون ) جالب اینجاست که عروس اولشون هم مطلقه بوده .

    مسئله اینه که من ارشد دانشگاه دولتی توی ... می خونم (ساکن ...)، وضع مالیمون خوبه و قیافه ی نسبتا خوبی هم دارم ایشون لیسانس پیام نور  می خونن و سربازی هم رفتن ساکن .. هستند و بعد از ازدواج قراره بالای مادر شوهرم اینا بشینیم.

    ( از این خونه های چند طبقه که هر طبقه یکی از پسر ها میشینه ) کار ثابتی فعلا ندارن و از نظر ظاهری موهاشون ریخته و دندوناشون هم روی همه خیلی لاغر و قد بلندند البته قیافه خیلی برام مهم نیست.

    هر دو خانواده مذهبی هستند و راضی هفته ی دیگه اگه خدا بخواد بله برونمه ولی خیلی استرس دارم ایشون هیچ سوالی از گذشته ی من نمی پرسه و بهم گفته مهم نیست که تو گذشته چه اتفاقی افتاده و نمی خوام چیزی بدونم ( البته خانوادش تا حدودی قبل از خواستگاری در جریان بودند ولی نمی خوان بیشتر بدانند ) خانوادشون ماه هستند و گفتند از نظر مالی ( آب و برق و گاز و تلفن و اینترنت ) حمایتتون می کنیم تنها کسی که این وسط استرس داره منم.

    یکی از ترسم اینه که بعد از عقد چطوری رابطه داشته باشم که بد نشه چون اون تا حالا رابطه جنسی نداشته می ترسم چی میشه اگه تمایل نشون بدم بد بشه اگه تمایل نشون ندم بد بشه خودمو نا آگاه نشون بدم می ترسم اگه بگم چیزی رو دوست دارم یا ندارم سریع فکر کنه که همین کار رو اون شوهرش هم براش می کرده ازم زده بشه اگه توی رابطه فعال باشم بدش بیاد منفعل باشم بدش بیاد دارم خل میشم اصلا نمی دونم تو عقد رابطه داشته باشم یا نه چون فوق عقدمون میشه سه چهار ماه.

    دوری از خانواده و زندگی با جاری و مادر شوهر رو تو یه ساختمون و با یه برادر شوهر و خواهر شوهر جوان در شرف ازدواج چیکار کنم اصلا نمی دونم باید چطوری رفتار کنم می ترسم با ندانم کاری و یک رفتار نادرست این یکی ازدواجم را خودم دستی دستی خراب کنم بگم که از ازدواج قبلیم بد ضربه خوردم در حدی که هر کسی در جریان زندگیم بوده از غریبه و آشنا برام گریه کرده .

    جهیزیه ای که الان دارم رو چیکار کنم همین رو ببرم البته خیلی هاش رو رد کردم رفت ولی بعضی از اقلامش خیلی گرون هست که نگه داشتم و می خوام همون ها رو ببرم به نظرتون بد نمیشه می خوام نگم که مال قبل بوده و اصلا در موردش حرف نزنم نظرتون چیه بعدا ناراحت نمیشه که از یه زندگی دیگه بوده یه سوال دیگه من عاشق بعضی از عکس هام توی لباس عروسیم هستم باید پارشون کنم یا می تونم نگرش دارم.

    البته عکس تکی خودم منظورمه باید همه اش رو پاک کنم اگه یکیشو نگه دارم بعدا ببینه چی میشه آخه عکسه خیلی قشنگه باید کلا اون دوره از زندگیمو پاک کنم انگار نبوده ؟

    لطفا جواب همه ی سوالامو بدید


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    ازدواج مجدد (۷۲ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۲)
    • ۲۰۹۵ بازدید توسط ۱۶۴۰ نفر
    • جمعه ۱۳ شهریور ۹۴ - ۲۲:۴۰

    اگر خانومی با مشخصات منو می دیدید باهاش ازدواج میکردین؟

    سلام و عرض ادب
    زیاد دیدم که دوستان مشخصات میدادن و نظر میخواستن در مورد اینکه ایا کیس مناسبی هستند برای ازدواج یا نه
    منم خانومی هستم سی ساله
    شاغلم
    با حجاب چادر و مقید به رعایت حریم  محرم و نامحرم و مذهبی هستم ولی نه خشک ، از نظر ظاهر تقریبا به لیلا در سریال تنهایی لیلا شباهت دارم هر کس دیده اینو بهم گفته
    متاسفانه یا خوشبختانه از همسرم که فقط دو سال با هم زندگی کردیم جدا شدم و فرزندی ندارم . از داشتن ازدواج مجدد موفق ناامید نیستم
    از صیغه و اینجور روابط هم اصلا خوشم نمیاد هدفم از ازدواج داشتن یه زندگی نرماله و تامین ارامش هر دو نفرمونه
    با این حال با توجه به اینکه در کشور ما به خانمی که از همسرش جدا شده نگاه دیگری وجود داره میخواستم نظرتون رو بدونم که اگر خانومی با  مشخصات من میدیدید باهاش ازدواج میکردین؟؟
    ممنون

    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    ازدواج مجدد (۷۲ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۴۱)
    • ۱۸۴۶ بازدید توسط ۱۵۷۰ نفر
    • سه شنبه ۱۰ شهریور ۹۴ - ۲۲:۲۰

    گناه من چیه که به خاطر داشتن یک زن بد، درگیر طلاق شدم؟

    سلام

    من یه مرد هستم که فقط یک ماه با یک زن خائن زندگی کردم و با کارهاش مجبور شدم طلاقش را بدم و این را بگم که من واقعا مثل یه مرد خانواده دوست زندگی کردم و هیچ بدی به کسی نکردم و جوانمرد بودم و عاشق زندگی و همسر هم هستم .

    چرا باید دید بد باشه به کسی که طلاق گرفته ؟؟ من بیگناه بودم و قرار نیست یک عمر روزگار خودم را به پای یک زن خائن و نادان بریزم و تباه کنم . طلاق برای من حکم رهایی داشت .

    از اینکه به خاطر طلاق که مقصر اون یه زن نامرد بوده بهم جواب منفی بدن به شدت ناراحت میشم . چون من هم گذشته ی پاک و سالمی داشتم و هم خودم از نظر همه مورد تایید هستم از همه نظر (اخلاق و رفتار و شغل ) و هم خانواده ی خودم .

    من میخوام با عشق زندگی کنم و قطعا و صد در صد میتونم یه دختر را خوشبخت کنم و البته این را بگم دلیل ازدواج من با یه دختر اینه که خانم سابقم آدمهای مغروری بودن و من نباید پیش اونا کم بیارم و میخوان عزت ام حفظ بشه ، اگر صد سال هم مجرد بمانم عشقم را پیدا می کنم و یه دختر ازدواج می کنم تا خانم سابق ام از حسادت بترکه .


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    ازدواج مجدد (۷۲ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۷)
    • ۱۳۸۲ بازدید توسط ۱۱۶۲ نفر
    • شنبه ۷ شهریور ۹۴ - ۲۲:۰۰

    میتونم دوباره زندگی تشکیل بدم یه زندگی با عشق و محبت

    سلام

    من 28 سالمه و یه بچه دارم اما به دست تقدیر همسرم را از دست  دادم. از تنهایی و بدون عشق زندگی کردن بیزارم. آدم هوس باز و خرابی هم نیستم اما حقیقت اینه که دلم نمیخواد بدون این که کسی دوستم داشته باشه و بدون این که کسی عاشقانه نگرانم باشه نمیتونم زندگی کنم.

    تحصیلاتم کارشناسی ارشد و قیافه بدی هم ندارم. به نظرتون میتونم دوباره زندگی تشکیل بدم یه زندگی با عشق و محبت . نه اینکه یکی فقط خرجمو بده. من همیشه دنبال عشق بودم همسرم هم به گفته خودش عاشقم بود اما بعد از مرگش دروغ های زیادی ازش فهمیدم.

    خیلی بهم دروغ گفته بود اما من همیشه فکر میکردم خیلی دوستم داره شایدم داشته اما با اون همه دروغ چه طوری باور کنم که دوست داشتنش را هم دروغ نگفته.


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    ازدواج مجدد (۷۲ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۴)
    • ۱۰۹۷ بازدید توسط ۹۲۴ نفر
    • چهارشنبه ۴ شهریور ۹۴ - ۲۲:۳۵

    دختران حاضرن با مردی که یه بار طلاق گرفته ازدواج کنند؟

    سلام
    من کارمند بخش دولتی، 27 ساله ، یکسال پیش ازدواج کردم و متاسفانه بخاطر دروغ گویی های مکرر همسرم ازش جدا شدم. ( داستانش طولانیه و مطلبم رو کوتاه میکنم ) باز هم متاسفانه به خواست همسرم و البته تمایل خودم با ایشون نزدیکی کردم و ایشون بکارتش رو از دست داد . نگرانی من در مورد این هست که برای آینده برای انتخاب همسر و زن مناسب زندگیم دچار مشکل میشم؟
    آیا واقعا ازدواج قبلی باعث نگرانی همسر آینده من میشه و ممکنه جواب رد بده؟ چون به هر حال دختر خانم ها به این موضوعات خیلی حساس هستند!


    مطالب مشابه :

    آیا یه مرد مطلقه ، همسر سابقش رو می تونه فراموش کنه ؟

    ازدواج خانم مطلقه با مردی که تا حالا تجربه ازدواج نداشته

    یه خانم مطلقه چقدر شانس ازدواج مجدد دائم رو داره ؟

    یه مرد مطلقه که یه دختر کوچولو داره ازم خواستگاری کرده

    خانم ها با مرد مطلقه تحصیل کرده ولی تریاکی ازدواج می کنند ؟

    ازدواج دختر با مرد مطلقه

    باید با یه مرد مطلقه یا همسر فوت کرده ازدواج کنم؟




    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    مشورت در ازدواج آقایان (۱۶۲۶ مطلب مشابه) ازدواج مجدد (۷۲ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۷۶)
    • ۸۲۶۳ بازدید توسط ۶۱۹۱ نفر
    • پنجشنبه ۲۹ مرداد ۹۴ - ۲۲:۲۵

    طرز نگاه مردم به یه زن بیوه با یه مرد بیوه یکسانه؟

    سلام 
    نزدیک به پنجاه سالمه . دو تا پسر دارم لیسانسیه و کارمند . فرهنگی هستم نزدیک 16 سال پیش از همسرم جدا شدم .

    بعد از مدتی هم شوهرم از دنیا رفت . در طی این مدت مشکلات زیادی را پشت سر گذاشتم خانواده و اطرافیانم مرتب بمن می گفتند که بچه ها را به دیگران واگذار کنم و دنبال زندگی خودم باشم ولی من یه مادر بودم و نمی تونستم هیچوقت اینکارو بکنم.

    در طی این مدت هم دنبال یه همدم خوب بودم ولی دریغ که نتونستم یه انسان خوب پیدا کنم یا از بچه هام ایراد می گرفتن یا از خودم و فقط بفکر مسایل دیگه و ازدواج موقت بودند .

    آیا زندگی در این چیزها خلاصه می شه؟ نمیدونم فقط اینو فهمیدم که  مردونگی  دیگه وجود نداره . خلاصه خسته شدم از ازدواج کردن کلا گذاشتمش کنار .

    واقعا طرز نگاه مردم به یه زن بیوه با یه مرد بیوه یکسانه؟ اصلا و ابدا


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    ازدواج مجدد (۷۲ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۳)
    • ۲۲۳۱ بازدید توسط ۱۷۱۵ نفر
    • سه شنبه ۲۷ مرداد ۹۴ - ۲۲:۳۶

    بعد از جدایی یه آقایی که 30 سال از خودم بزرگتره محرم شدم

    سلام

    من ** سالمه و ** ساله  جدا شدم به ... .... با یه اقایی که 30 سال از خودم بزرگتره محرم شدم که از لحاظ مالی هم کمکم باشه .

    خیلی مهربونه ولی از لحاظ جنسی نمیتونه ارضام کنه ... . به نظرتون چیکار کنم؟


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    ازدواج مجدد (۷۲ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۶۱)
    • ۲۶۴۳ بازدید توسط ۲۱۷۲ نفر
    • سه شنبه ۲۰ مرداد ۹۴ - ۲۲:۰۸

    میترسم از چشمم بیوفته

    سلام
    چند تا سوال دارم و واقعا ممنون میشم که مخصوصا آقایون جواب سوال هام رو بدن
    23 سالمه و مطلقه هستم و با یه پسر رابطه دارم .که صد در صد قصدمون ازدواجه و فقط این وسط مشکل از منه که فعلا نمیتونم در موردش با خانوادم صحبت کنم
    علاقه م بهش به اندازه ایه که اگه یک ساعت باهام قهر باشه تا مرز دیوونگی میرم و حتی بهش التماس میکنم که باهام آشتی کنه .
    به هیچ عنوان نمیتونم ناراحتیش و تحمل کنم و به خاطرش هر کاری میکنم . خودم به شدت از این قضیه ناراضیم ولی هیچ چاره ای ندارم و چون اونم این وابستگی شدید من و میدونه یه جاهایی میتونم بگم سوءاستفاده هم میکنه!
    چون مطمئنه تحت هیچ شرایطی از کنارش نمیرم. همش میترسم اگه بخوام یکم خودم و براش لوس کنم ولم کنه و بره . البته اینم باید بگم که وابستگی اونم به من خیلی زیاده و مثلا من یه بار به یه دلیلی که کاملا مقصر خودم بودم از روی خجالت دو روز هیچ تماسی باهاش نگرفتم .
    این دو روز خودم که مریض شدم بماند! ولی وقتی به سمتش رفتم انقدر دوریم براش سخت بود ، با اینکه مطمئن بودم من و نمیبخشه بخشید و کلی بی تابی کرد که چرا من نبودم کنارش .
    چند تا چیز در مورد خودم و اون باید بگم . از لحاظ قیافه من خیلی از این آقا سرتر هستم ( این و گفتم که فکر نکنید از این زنای آویزونم ) ولی این برام اصلا مهم نیست و با تمام وجودم دوستش دارم بی هیچ قید و شرطی.
     مورد بعدی اینه که اون توی خانواده ش با همه به شدت مشکل داره و به قول خودش تنها کسی که براش اینهمه ارزش قائل شده منم و همیشه ازم میخواد حتی اگه ازم خواست که برم هیچوقت اینکارو نکنم چون این حرف دلش نبوده و نیست ( چیزی که تا الان خیلی پیش اومده و من بازم موندم)
    ببخشید که طولانی شد ولی این توضیحات به نظرم لازم بود
    حالا سوال من اینه . چیکار کنم تا این آقا تا این اندازه از موندن من مطمئن نباشه که به همین بهانه گهگاهی برام ناز کنه و دلم و بشکنه ...
    راستش از اینکه همیشه اونی که باید ناز طرق مقابل رو بخره منم خسته شدم . دلم میخواد اونم ترس از دست دادن من و داشته باشه تا رفتارش و توی مواقع ناراحتی یکم بهتر کنه ، چون وقتی ناراحت نباشه رفتارش خوبه ولی کلا زیاد از من دلخور میشه، مخصوصا به خاطر محدودیت هایی که از لحاظ جنسی براش به وجود میارم

    خلاصه ی حرفام اینه که وابستگیمون به همدیگه دقیقا مثل همه و شاید اون بیشتر وابسته باشه چون جز من هیچکس و نداره (واقعا نداره) ولی من به خاطر علاقه ی زیادم بهش و ترس از دست دادنش رابطمون و یه طرفه کردم که ناز کشیدن از من باشه قهر کردن از اون ،بخشیدن از من باشه و پرخاشگری از اون
    میترسم از چشمم بیوفته
    اگه کسی تجربه یا نظری در این مورد داره ممنون میشم جوابم رو بده :(


    پاسخ :
    سلام
    وابستگی شدید قبل از ازدواج ، موفقیت اون ازدواج رو شدیدا به خطر میندازه . یکی از خطرات علاقه ی شدید قبل از ازدواج اینه که انتظارهای طرفین از هم بالا میره .
    یعنی هر کدوم انتظار دارن طرف مقابل طبق خواسته اون عمل کنه ، این نکته باعث میشه که بعد از ازدواج وقتی به هر دلیلی مدتی شما نتونید طبق خواسته ی اون عمل کنید ، حس تنفر سریعا قد علم می کنه . برای همینه که شما می بینید و می شنوید دو نفر قبل از ازدواج لیلی و مجنون بودند ولی بعد از ازدواج .. و .... ! .  و در همون سال اول و دوم زندگی پاشون به دادگاه خانواده باز میشه .
    بعد از ازدواج "من" که نباید فراموش بشه ، بالاخره گاهی خستگی ، بی حوصلگی و ... سراغ آدم میاد . لازمه اون زمان آدم به خودش برسه و حالی برای بر طرف کردن توقعات طرف مقابل باقی نمی مونه .
    در ازدواج هایی که با عشق و عاشقی شروع شدن و طرفین انتظار کوچکترین کم محلی رو از طرف مقابل ندارن ، پرداختن به " من " رو بی وفایی ، رفتار سرد ، کم محلی و گاهی دروغ گویی تلقی می کنن .

    مثلا آقا دوست داره با رفقا برن کوه و شب رو دور هم بگذرونن ، خانم با توجه به انتظارهایی که از شوهرش داشت ، میگه این که نمی تونست لحظه ای از من دور بشه ، از سر کار هی بهم زنگ میزد که دلم تنگ شده و ... ! حالا چطور شده که داره میره تفریح ؟! اونم بدون من ؟!!!
    پس بهم دروغ گفته که عاشق منه ، چه زود بی وفا شد ؟! و ...

    آقا از سر کار میاد ، خانم خسته است ، نمی تونه به گرمی استقبال کنه ، آقا میگه چی شده ؟!
    خانم میشه آب بیاری ؟ خانم میگه من خسته م ، تو یخچال هست !!!
    آقا میگه عجـــــــب !!! خسته ای ؟! پس من چی بگم که از صبح تا حالا دارم .. دو میزنم ؟!
    خانم میگه میشه بی خیال شی الان حوصله ندارم !
    آقا میگه این همونه که برام میمرد ؟! و ...

    خب حالا نگاهی به پیام خودتون میندازیم ببینیم چنین اتفاقی خواهد افتاد ؟!
    " علاقه م بهش به اندازه ایه که اگه یک ساعت باهام قهر باشه تا مرز دیوونگی میرم و حتی بهش التماس میکنم که باهام آشتی کنه ."
    " به هیچ عنوان نمیتونم ناراحتیش و تحمل کنم و به خاطرش هر کاری میکنم "

    آیا شما تحمل کم محلی های ایشون رو زمانی که می خواد به خودش برسه دارید ؟

    موضوع بعدی کندن از خانواده و پیوستن به شماست . این هم جای بحث داره . حتما از ماجرایی که بین شون هست سر در بیارید . البته نه فقط از زبون خودش ، حرف های خانواده اش رو هم بشنوید . شاید حق رو به اون ها دادید .

    حتما اون ها رو در ازدواج تون شریک کنید تا نگن پسرمون رو ازمون گرفت و ... . اگه اون ها رو شریک نکنید احتمال به وجود اومدن بحث های معروف مادر شوهری و خواهر شوهری شدیدا وجود داره .

    بنابراین از همین الان سطح توقع تون رو از همدیگه پایین بیارید . گاهی اوقات باهاش مخالفت کنید . ببینید اون تنفر  رو در وجودش مشاهده می کنید یا نه ؟
    اگه مقابله به مثل کرد یا بهتون اعتراض کرد که چرا اون کار رو کردی یا چرا به حرفم گوش ندادی ، باید قبول کنید که  اگه علیرغم این اختلاف نظر ها باز هم خواهان شما باقی موند ، احتمال موفقیت ازدواج شما به مراتب بیشتر از زمانی هستش که مثل دو خط موازی وارد ازدواج عبور بشید .
    به معنای واضح تر ، باید این حق رو به همدیگه بدید که گاهی پرداختن به " خود " کاملا واجب و ضروریه . باید این آمادگی رو در خودتون ایجاد کنید که تحمل "نه" شنیدن رو از طرف مقابل داشته باشید و با در نظر گرفتن این نکته ازدواج کنید .
    موفق باشید


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    ازدواج مجدد (۷۲ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۰)
    • ۱۳۲۷ بازدید توسط ۱۰۳۷ نفر
    • جمعه ۲ مرداد ۹۴ - ۲۳:۲۶

    منم دلم زندگی و خونه مستقل میخواد

    سلام دوستان

    میخواستم اینجا درد دل کنم چون کسی رو ندارم باهاش درد دل کنم.
    من دختری سی و چند ساله هستم که شش سال پیش از همسرم جدا شدم. یک سال پیش با آقایی آشنا شدم که قرارمون ازدواج بود اما به دلیل طلاقم خانوادش با ازدواجم مخالفت کردند. من از لحاظ موقعیت اجتماعی و تحصیلات و ظاهر وضع خوبی دارم و توانایی زندگی مستقل دارم اما خانوادم مخالفت میکنند. منم تحمل وضع خونه رو ندام چون برادر کوچکتری دارم که ۲۳ سالشه و به شدت بی ادبه و بی احترامی میکنه.
    منم دلم زندگی و خونه مستقل میخواد چندین سال درس خوندم و کار کردم که بتونم خوب زندگی کنم این کمترین حق من از زندگیه اما به دلیل فرهنگ خانوادم تا مجردم باید تو خونه بابام بمونم. دیگه انگیزه ای برای کار و زندگی ندارم چون تا مجردم باید با فلاکت خونمون زندگی کنم.
    کسی هست وضعیت مثل منو داسته باشه 
    راهی برای حل این مشکلات هست ؟ هر چند میدونم خانواده بیخ ریش آدمن

    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    ازدواج مجدد (۷۲ مطلب مشابه)

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۵۴)
    • ۵۸۶۵ بازدید توسط ۴۶۴۷ نفر
    • چهارشنبه ۳۱ تیر ۹۴ - ۲۳:۳۰

    خواستگاری دارم که همسر قبلیش مهریه شو ازش گرفته

    با عرض سلام
    خانمی هستم مجرد 34 ساله خواستگاری دارم هم سن خودم .این آقا قبلا ازدواج کرده و از همسر قبلیش جدا شده و متاسفانه بیماری دیابت نوع I هم دارند. مساله مهریه برای ایشون خیلی مهمه و نظرشون 14 تا سکه است.

    علتش هم اینه که میگه در توانم نیست . چون متاسفانه خانم قبلیش مهریه اشو گرفته ( 14سکه ) حالا باعث ترس این بنده خدا شده که همه زنها از مهریه به عنوان ابزار علیه مردها استفاده می کنند. واقعاً موندم چکار کنم و نمی تونم تصمیم بگیرم . خواهش می کنم با نظرات خودتون کمکم کنید بتونم تصمیم بگیرم.


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    مشورت در ازدواج خانم ها (۲۲۳۲ مطلب مشابه) ازدواج مجدد (۷۲ مطلب مشابه) مهریه (۹۹ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۳۱)
    • ۱۶۳۹ بازدید توسط ۱۳۴۴ نفر
    • دوشنبه ۱۵ تیر ۹۴ - ۲۱:۵۱

    وقتی شوهر سابقم فهمید می خوام ازدواج کنم تهدیدم کرد

    سلام

    من دختری ام 24  25 ساله  . حدود یک سال پیش از همسرم که پسرخاله ام بود جدا شدم زمانی که نوجوون بودیم پسر خاله ام یعنی شوهر سابقم با دختر داییم دوست پسر دوست دختر بودن اما بعدها رابطه شون بهم خورد زمانی که 21 سالم بود پسرخاله ام بهم ابراز علاقه کرد .

    منم ازش خوشم میومد هم اوضاع مالی خوبی داشت و ظاهر جذاب و هم خوش قیافه با هم ارتباط برقرار کردیم و حدود دو ساله پیش ازدواج کردیم خیلی بهم علاقه داشتیم همه چیز داشت خوب پیش میرفت تا چند ماه بعد متوجه تغییراتی تو رفتارش شدم .

    با کمک یکی از دوستام فهمیدم دوباره با دختر داییم ارتباط برقرار کرده .  اوایل منکر میشد و میگفت هیچی بینشون نیس منم دیگ چیزی نگفتم اما چند وقت بعد دو بار این اتفاق افتاد ایندفعه منکر نشد منم بی بر و برگشت گفتم طلاق میخوام  و طلاق گرفتم بعد از اون رفتم یه شهر دیگ ادامه تحصیل دادم مهریه ام زیاد بود و تونستم باهاش یه زندگی مستقل درست کنم .

    چند وقت پیش با یه پسر تو دانشگاه آشنا شدم پسر خوبیه از هر لحاظ ، دو هفته پیش منو بطور رسمی از خانواده ام خواستگاری کرد وقتی شوهر سابقم اینو فهمید تهدیدم کرد که میکشمت و اینکه منو دوستداره و نمیتونم جز اون با کس دیگه ای ازدواج کنم .

    نمیدونم چرا اما ازش ترسیدم من دیگه علاقه و اعتمادی بهش ندارم و قصد ازدواج دارم واقعا نمیدونم چیکار کنم راهنماییم کنید .


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    ازدواج مجدد (۷۲ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۰)
    • ۲۲۶۳ بازدید توسط ۱۷۲۲ نفر
    • چهارشنبه ۱۰ تیر ۹۴ - ۲۳:۳۰

    من سعی کنم رابطه رو نگه دارم یا بی خیال شم

    سلام
    من دختری 30 ساله هستم. موقعیت اجتماعی و شغلی خیلی خوبی دارم و از لحاظ مالی کاملا مستقلم. پنج سال پیش از همسرم جدا شدم. یک سال قبل یا پسری آشنا شدم که از هر لحاظ با هم تفاهم داشتیم و قرار ازدواج گذاشتیم.

    البته از لحاظ تحصیلات و شغلی ایشون نسبت به من در سطح پایینتری قرار دارند. خانواده ایشون بر خلاف تصور ما به دلیل طلاقم مخالفت شدید کردند و ایشون هم تلاش زیادی نکردند چون معتقدند خانوادشون در هر شرایطی با هم ازدواج کنیم زندگیمونو خراب میکنند.

    تو این مدت دو ماهه خیلی اذیت شدم که چرا ایشون به راحتی از من گذشتند. از یه طرف به نظر خودم کسی که در مراحل اولیه جا خالی کنه مسئولیت پذیر نیست از طرفی اخلاق ایشون رو به نسبت دوست داشتم و فکر میکنم شاید دیگه کسی پیدا نشه که بتونم اینقدر باهاش تفاهم داشته باشم.
    لطفا منو راهنمایی کنید به نظرتون من سعی کنم رابطه رو نگه دارم یا بی خیال شم. هر چند سه ماهی هست که با هم ارتباطی نداریم و از هم بی خبریم.


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    مشورت در ازدواج خانم ها (۲۲۳۲ مطلب مشابه) ازدواج مجدد (۷۲ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۰)
    • ۱۱۲۴ بازدید توسط ۹۱۸ نفر
    • دوشنبه ۸ تیر ۹۴ - ۲۱:۲۳

    آیا یه مرد مطلقه ، همسر سابقش رو می تونه فراموش کنه ؟

    سلام دوستان
    یه سوال داشتم از افرادی که به گونه ای از همسرشون متارکه کردن
    چه دلیلی وجود داره افرادی که با هم نساختن و طلاق گرفتن بازم میگن هنوز فراموشش نکردم اگر به هم علاقه داشتن چرا پس طلاق گرفتن ؟
    بنده همسرم رو دو سال پیش در یک سانحه تصادف از دست دادم. همسرمو خیلی دوست داشتم ولی اخیرا اقایی اومده خواستگاریم که از همسرش جدا شده. ایشون موقعیت خوبی دارن من مرددم چون توی این سایت اکثر اقایون یا خانومها یی که از همسرشون جدا شدن ابراز میکنن که نتونستن همسر قبلیشونو فراموش کنن و شاید هنوز دوستش دارن .
    برای همین میترسم با مرد مطلقه ازدواج کنم ایا ترس من منطقیه از کجا بفهمم ایشون همسر سابقشو واقعا فراموش کرده ودر اینده احتمال رجوع وجود نداره


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    منفورترین حلال خدا (۸۰ مطلب مشابه) ازدواج مجدد (۷۲ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۶)
    • ۲۷۰۱ بازدید توسط ۲۲۱۴ نفر
    • سه شنبه ۲ تیر ۹۴ - ۲۰:۳۴

    چرا یک بیوه جوان برای ازدواج باید منتظر یه پیرمرد باشه ؟

    سلام خواهشا منطقی نظر بدید
    چرا اگر مردی مخصوصا اگر جوان باشه طلاق بگیره یا بیوه بشه میره سراغ دختر و یا اگر نره اولویت بندیش برای ازدواج دختره و دخترها هم مشکلی با این مسئله ندارن و تازه خوششم میاد که زن مردی میشه که تجربه جنسی داره و از صفر کیلومتری در اومده .
    چرا واقعا ، چرا اگه دختر جوونی جدا شه و یا بیوه شه و برای ازدواج دوم کلا باید ناامید باشه و یا منتظر یه پیرمرد باشه و یا صیغه بشه که این صیغه شدن جفای به زنه و بس و کلا باید تا ابد چوب ازدواج اشتباهشو بخوره
    چرا جامعه ایران طرز تفکرش اینقدر عجیبه . چرا توی ایران جنس زن اینقدر بدبخته و جنس مرد اینقدر زیاده خواهه؟؟؟؟
    چرا چرا چرا ؟؟؟؟


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    ازدواج مجدد (۷۲ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۵۸)
    • ۲۹۵۰ بازدید توسط ۲۳۱۳ نفر
    • دوشنبه ۱ تیر ۹۴ - ۲۳:۰۱

    آیا باید به خواستگارانم بگم که باکره ام؟

    من در زمان عقد جدا شدم. تو عقد بکارتم رو از دست دادم اما بدون دخول انجام شد. یعنی فقط در اثر ضربه سر آلت به اون ناحیه، پرده پاره شده. از نظر پزشک زنان قابل تشخیص هست که اندازه واژنم هنوز تنگه و دخول کامل نداشتم اما دیگه هرگز خونریزی نخواهد داشت.

    آیا من از دید مردها باکره محسوب میشم؟ آیا باید به خواستگارانم بگم که باکرم؟ آیا اگه خواستگاری نداشتم و نتونستم میل جنسی خودم رو کنترل کنم شرعا میتونم بدون اجازه پدر عقد موقت کنم؟


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    ازدواج مجدد (۷۲ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۴۳)
    • ۲۲۴۵ بازدید توسط ۱۸۴۴ نفر
    • يكشنبه ۳۱ خرداد ۹۴ - ۲۱:۱۷

    حدود یک سال پیش از همسرم جدا شدم

    سلام
    من یه زن 31 ساله هستم. حدود یک سال پیش از همسرم جدا شدم.
    بخاطر این اتفاق خیلی دل شکسته شدم. خیلی سختی کشیدم.
    البته خدا رو شکر پدر و مادرم ازم حمایت کردن. الانم تو خونه خودمون زندگی می کنم.
    بعد از جدایی به پیشنهاد دوستانم یه کار گرفتم تا کمی سرم گرم کار بشه.
    آدم اجتماعی هستم و اگه کسی ندونه چه دردی تو سینه دارم متوجه نمیشه و فکر می کنه چقدر من شادم. این ظاهرمه ولی تو دلم غوغاست.

    همون جا که کار می کنم یه آقایی هست که از من 16 سال بزرگتر هستن. تو یه اتاق با
    هم کار می کنیم. ایشون مجرد ( پسر ) هستن. اوایل سعی می کردم کسی نفهمه جدا شدم
    تا برام مشکل درست نشه. اون همکارم هم نمی دونست ولی همیشه هوامو داشت. اون موقع فکر می کرد یه دختر مجرد هستم. بیکار که می شدیم از زندگی و تکنولوژی و مسائل مختلف با هم حرف می زدیم.
    از نظر کاری هیچوقت به من که به نوعی سمتم پایین تر از ایشون بود سخت نمی گرفت. کلا پیش اون راحت بودم و هستم.

    بالاخره موضوع طلاقم معلوم شد. حالا بماند که نگاه همه نسبت به من چقدر عوض شد.
    اما اون همکارم ازم حمایت کرد و پشتیبانم شد. روزای سختی رو به کمک اون گذروندم.
    هیچوقت سرزنشم نکرد. هیچوقت هم از خط قرمز ها اخلاقی رد نشد.
    بعد از مدتی که گذشت یه روز به من پیشنهاد ازدواج داد.
    خیلی شوکه شدم چون ازش انتظار نداشتم. با ناراحتی بهش جواب رد دادم.
    فهمیدم دلش شکست ولی چیزی نگفت. فقط گفت هدفش حمایت از من بوده و قصد بدی نداشته وگرنه تعهد یه عمر رو نمیداده. ولی من بهش توجهی نکردم. اون هیچوقت حمایت و علاقه اش رو از من دریغ نکرد و بازم همراه من و مشکلاتم موند. طوری که هر وقت کاری دارم بهش میگم و فورا انجام میده.
    هر تصمیمی می گیرم ازم حمایت می کنه و پشتیبانمه مگر اینکه به ضرر خودم باشه یا خطر جانی برام داشته باشه.
    ولی من نمی تونم در موردش تصمیم بگیرم. آدم خوبیه ولی من موندم چیکار کنم. هنوز دوستم داره ولی بخاطر رعایت حال من هرگز پیشنهادش رو دوباره تکرار نکرده تا مبادا من ناراحت بشم. آخه اون دفعه بد جوری بهش جواب دادم.
    خواهش می کنم راهنماییم کنین که چیکار کنم؟
    راه درست چیه؟
    ممنون


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    ازدواج مجدد (۷۲ مطلب مشابه) مسائل زنان مطلقه و بیوه (۳۲ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۱)
    • ۲۸۷۷ بازدید توسط ۲۲۳۲ نفر
    • جمعه ۲۲ خرداد ۹۴ - ۲۲:۳۰

    ازدواج مجدد برای من حرامه چون هنوز طلاق نگرفتم

    سلام
    یه سوال دارم از اون افرادی که مذهبین و اطلاعات مذهبی دارن و احکام و اینجور مسایل رو میدونن
    من یه خانوم جوان حدود 25 ساله هستم و متاسفانه. یا خوشبختانه مذهبی هستم و خدا و حلال و حروم و پاکی و ناپاکی و آخرت و ... به شدت برام مهمه
    متاسفانه همسرم آدم نرمالی نبود اصلا اهل زندگی نبود دو ساله ترکم کرده نمیدونم کجا و هیچ خبری ازش ندارم دنبال طلاق هم رفتم ولی کلا مراحل طلاق خیلی طولانی و زمان بره. وکیل خوب و دست و پا دار هم گرونه و باید پنج سال بشه از غیابش بگذره تا اجازه ازدواج از دادگاه برام صادر شه و گرفتن طلاق غیابی .
    الان توی این شرایط ازدواج برای من حرامه چون هنوز طلاق نگرفتم از طرفی هم خواستگار هم دارم چه برای ازدواج دایم و چه موقت . شاید چون تنها شانسم توی این زندگی فقط داشتن زیبایی است از طرفی خوب منم آدمم نیاز عاطفی و جنسی هم دارم ولی کلا از نظر شرعی امکانی وجود نداره
    از زن بودنم مستاصلم پنج سال دیگه من 30 ساله شدم
    ممنون میشم اگر راهی وجود داره کمکم کنید


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    مسائل اعتقادی (۱۰۷۷ مطلب مشابه) ازدواج مجدد (۷۲ مطلب مشابه)

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۴)
    • ۲۰۹۳ بازدید توسط ۱۶۱۸ نفر
    • دوشنبه ۱۸ خرداد ۹۴ - ۲۰:۴۰

    چطور یه مرد گرم مزاج تونسته تا 44 سالگی خودشو کنترل کنه ؟

    من یه پسر ۷ ساله دارم و ۳۳ سالمه همسرمو دو سال پیش از دست دادم خیلی دوسش داشتم یه خواستگار پر پا قرص دارم یه اقایی تحصیلکرده و متشخص با موقعیت اجتماعی خیلی خوب ۴۴ ساله تا حالا ازدواج نکردن و ایشون گفتن پسرمو دوست داره و با کمال میل حاضرن براش پدری کنن .

    در ضمن منم تحصیلکرده و شاغلم اما مشکل من اینه ایشون میگن تا حالا به هیچ زنی دست نزده اهل خود ارضاییم نبوده و میگن خیلیم گرم مزاجه ایشون از طرف پدری از اعراب اهواز هستن پس چطور تونسته تا حالا خودشو کنترل کنه ؟

    حضرت یوسف یکبار خودشو کنترل کرد خدا بهش دانش تعبیر خواب داد ایشون میگه با نماز و روزه و کار جلوی شهوتشو میگرفته به نظرتون راست میگه ؟


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    ازدواج مجدد (۷۲ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۴۶)
    • ۲۹۹۸ بازدید توسط ۲۴۶۷ نفر
    • شنبه ۱۶ خرداد ۹۴ - ۲۲:۲۰

    چرا بیوه شدن یک زن و ازدواج مجدد اون بد معرفی شده ؟


    سلام
    تازه با سایت خیلی خوبه خانواده برتر اشنا شدم
    داشتم گذری توی بخش طلاق و ازدواج مجدد میزدم چیزی که نظرمو جلب کرد قبح این مسله در دید اکثر کاربرا بود
    چرا واقعا چرا اینقدر بیوه شدن یه زن وبعد ازدواج مجدد سخت و بد معرفی شده ؟
    برام عجیبه که جدا شدن از یه مرد روانی و یا معتاد اینقدر بد معرفی شده چرا باید بسوزه و بسازه تا فقط اسم بیوه روش نیاد یعنی از انسانیت یه انسان کم میشه با طلاق.
    چرا اقا با وجود یه زن باردار و یا سرد بودن زنش که فقط و فقط جنبه غریزه ای داره راحت طلاق میده یا زن صیغه میکنه و جالبه که باز زن مقصر اعلام میشه که نتونسته اقا رو سیر کنه ولی یه زن باید بسوزه و بسازه پیرشه جوونی شو بذاره پای یه نامرد چون جامعه بد میدونه .
     تازه مراحل طلاق خیلی جالبه زن بیچاره میگه بابا مهر  14 تا سکه ام حلال جونم آزاد دادگاه قبول نمیکنه چون آقا راضی نیست طلاق بده اگرم با هزار جور سختی هفت خان رستم و طی کردی  میخوای نفس راحت بکشی میگن تو بیوه ای تو مطلقه ای تو اصلا انسانی آیا؟ واقعا تاسف باره...
    من یه زن 25 ساله مطلقه و به قولی بیوه امیدوارم روزی برسه که دید جامعه ایرانی تغییر کنه و عاقلانه تر به این موضوع نگاه بشه


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    ازدواج مجدد (۷۲ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۹)
    • ۱۹۳۷ بازدید توسط ۱۵۸۵ نفر
    • شنبه ۲ خرداد ۹۴ - ۱۹:۰۲

    ازدواج مجدد کردم، شوهرم در دوران عقد رابطه کامل می خواد

    سلام

    من 31 سالمه و بعد از دو سال جدایی از همسر اولم ازدواج مجدد دائم کردم با یه مرد ایده ال که واقعا دوستش دارم
    ولی یه سوال دارم و اون اینکه ما یه زمان سه ماهه رو تعیین کردیم تا با گرفتن یه مهمونی کوچیک و رهن کردن یه خونه بعدش بریم سر خونه و زندگیمون .

    ولی مسئله این که ایشون یعنی همسرم از من تو این موقعیت سکس کامل میخواد درسته چون من دختر نیستم این امکانش هست ولی خودم دوست دارم توی خونه خودمون باشه در واقع میخوام در انتظار باشه و براش حسابی سنگ تموم بذارم تا مزه اش بیشتر بشه ولی میترسم بدش بیاد به نظر شما کارم اشتباهه یا اینکه به خواسته اش جواب بدم
    چطور بگم تا قبول کنه
    ممنون میشم نظر بدید
    مرسی


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    ازدواج مجدد (۷۲ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۲۲)
    • ۴۹۲۱ بازدید توسط ۴۱۲۵ نفر
    • يكشنبه ۲۷ ارديبهشت ۹۴ - ۲۲:۱۷

    سوالات خانمی که می خواد ازدواج مجدد بکنه

    سلام دوستان من چند تا سوال دارم از خدمتتون
    1- یه زن 29 ساله هستم که 4 ساله از همسرم جدا شدم در این 4 سال خواستگار هایی داشتم که هیچکدوم جدی نشد الان با یه آقایی 33 ساله که یک فرزند پسر 8 ساله دارن و خوشون هم 4 ساله جدا شدن یک ماه هست که عقد موقت هستم برای آشنایی بیشتر؛ خانوادم قبولش دارن خودمم بدم نمیاد پسر خوبیه فقط خواستم سوال کنم ببینم مشکلی نداره که فرزندشون و نگه دارم پیش خودم بعد ازدواجمون؟

    البته واقعا بچه ی خوبیه تو این مدت کم به من میگه مامان نمیدونم چرا انقد بیخود و بی جهت میترسم از آینده دوست دارم راهنماییم کنین نامزدم خیلی به من علاقه داره . اینو متوجه شدم تو حرکاتش تو رفتارش ولی همش میترسم در ضمن وقتی به بچش محبت میکنه و میبوستش حسودی میکنم ولی منم بچش و دوست دارم پیش مشاور هم رفتم نتونست کمکم کنه نامزدم خیلی قربون صدقم میره خیلی آدم احساسه خودش که میگه از روز اول عاشقم شد وبی اون هر چقد بیشتر قربون صدقم میره من بیشتر میترسم از ی طرف هم احساس میکنم شاید به خاطر دوست پسرم باشه ک تو گزینه 3 بهتون گفتم نمیتونم قبول کنم محبت هاشو
    2- اگه میشه تو این مورد هم راهنماییم کنید از صبح ساعت 6 بیدار میشه میره سر کار تا 8:30 شب . بعضی وقتام تا 10 میرسه خونه خیلی سرش تو کار شلوغه به همین دلیل همیشه خستس و خوابش میاد من از اینکه همش میخوابه ناراحتم دیروز بی دلیل ناراحتیم همین موضوع بود من اونجا بودم اون خوابش برده بود از خستگی آخه جمعه هم تا ظهر سر کار بود به نظرتون ناراحتیم بی مورد بود؟؟؟؟؟

    3- قبل اینکه با این آقا عقد موقت کنم با یه نفر دیگه دوست بودم که البته اصلا به هم نمیخوردیم ایشون 48 سالش بود که البته اصلا بهش نمیومد نهایت فکر میکردین 40 سالشه و زن و بچه داشتن از اولم رابطم باهاش اشتباه بود فقط از تنهایی جلب شدم طرفش حالا از وقتی نامزد شدم ولم نمیکنه همش اس میده دارم  دیوونه میشم دیروز خونه نامزدم کلی گریه کردم موندم چیکار کنم احساس خیلی بدی دارم میدونم اینم خیلی دوسم داشت ولی من راه ازدواجی باهاش نداشتم بلاخره ی روز باید باهاش کات میکردم و میرفتم سراغ زندگیم ولی گویا این آقا توقع داشته من تا آخر عمر باهاش همینطوری دوست باشم ولی منطق من اینو نمیگفت

    با تشکر


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    ازدواج مجدد (۷۲ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۴)
    • ۸۷۵ بازدید توسط ۷۷۰ نفر
    • يكشنبه ۲۷ ارديبهشت ۹۴ - ۲۲:۱۱

    به خواستگارم گفتم دختر نیستم گذاشت رفت

    سلام دوستان

    من تازه با این سایت آشنا شدم وقتی سوالی رو که خانمی در سال ۹۳ گذاشته بود با این عنوان که من فقط به ایمان همسرم اعتماد کردم رو خوندم خط به خط اش ماجرای زندگی من بود که دوباره دردش تازه شد.

    راستش امروز خیلی دلم گرفته چون خواستگاری رو که داشتم و چندین جلسه صحبت کردیم و به نتیجه رسیدیم و به خاطر اون اشتباهی که چند سال پیش انجام دادم و با یه آقایی ازدواج کردم و دیگه دختر نیستم و به خواستگارم گفتم رفت.

    فقط به خاطر اینکه دختر نیستم. قبلش بهشون گفته بودم طلاق گرفتم اما بعد چند جلسه صحبت و فهمیدن اینکه به درد هم میخوریم دختر نبودنم و بهشون گفتم و ایشون هم قبول نکردن. کاش میشد تو این دنیا نباشم. 


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    ازدواج مجدد (۷۲ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۵۱)
    • ۲۵۵۲ بازدید توسط ۲۰۰۴ نفر
    • دوشنبه ۲۱ ارديبهشت ۹۴ - ۲۱:۳۷

    احساس میکنم ازدواجم اشتباه بوده ولی راه برگشتی نیست!

    سلام

    من یکبار ازدواج کردم در سن کم و بعد از 2 سال جدا شدم. بعد از طلاق 3 سال خانه ای پدرم بودم برام خواستگار میومد ولی با شرایط من سازگار نبود و رد میکردم .

    اولین خواستگارم پسر خالم بود که مجرد بود و من رد کردم چون نه خودش نه خانوادش به دلم نمیشست. چند ماه پیش دوباره اومد خواستگاری که این بار به اصرار خوانوادم که عرصه رو به من تنگ کردن بدون رضایت قلبی گفتم باشه باش ازدواج میکنم.الان یه ماه عقد کردیم با هم رابطه جنسی هم داشتیم یعنی در این حد بهش نزدیک شدم. ولی یه مشکلی دارم اصن بهش حس ندارم ! هیچ حسی ندارم

    هنوز یکبار بهش نگفتن دوست دارم! هنوز یکبار تو این مدت نشده که وقتی نبوده دلم براش تنگ شه! انگار بود و نبودش برام بی اهمیته! هیچ خوشی شادم نمیکنه!

    نمیدونم چیکار کنم! کاش میشد مثه قبل شم دلتنگ شم گریه کنم با گفتن یه دوست دارم شاد شم !

    خدایا میترسم اینبار به جای طلاق واقعی طلاق عاطفی داشته باشم

    احساس میکنم ازدواجم اشتباه بوده ولی راه برگشتی نیست!!!


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    ازدواج مجدد (۷۲ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۳۰)
    • ۳۲۳۲ بازدید توسط ۲۶۴۲ نفر
    • شنبه ۱۲ ارديبهشت ۹۴ - ۲۲:۴۵

    امکان داره یه مرد در یک زمان عاشق دو نفر باشه ؟

    سلام

    من زن دوم شوهرم هستم . شوهرم مردی بسیار مومن و با تقواییه و ما واقعأ عاشق هم هستیم و فقط تو هفته دو شب پیش منه من تمام کارهایی که قبل از سکس برای تحریک همسرم باید انجام بده انجام میدم و ... از هر لحاظی نمونه است و تمام احتیاجات منو بر اورده میکنه و کاملأ عدالت و بین منو زن اولش رعایت میکنه و همیشه میگه همون قدر که اون و دوست دارم تورم دوست دارم خیلی برام جالبه واقعأ امکان داره یه انسان در یک زمان عاشق دو نفر باشه ؟


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    ازدواج مجدد (۷۲ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۳۶)
    • ۲۱۶۹۵ بازدید توسط ۱۶۴۸۲ نفر
    • يكشنبه ۲۳ فروردين ۹۴ - ۲۰:۰۶

    ازدواج مجدد و نگرانی بابت عکس العمل مردی که مدتی صیغه اش بودم

    من خانمی *3 ساله هستم نزدیک 15 سال پیش ازدواج کردم و در حال حاضر یک پسر  13 ساله و یک دختر7 ساله دارم

    5 سال پیش همسرم فوت کرد. و چون خانه و حقوق و بیمه عمرش به نامم بود مشکل مالی نداشتم فقط مشکل جنسی بود . همسرم مرد خوبی بود نزدیک 2 سال پیش به دلیل مشکل جنسی با آقایی از دوستان خانوادگی شوهرم و خانوادش است صیغه کردم  .

    این اقا از طرف همسرشون راضی نمیشند چون همسرش بیماری داره که باید به بیمارستان رفت و امد کنه و خیلی ضعیف شده از اول ازشون قول گرفتم هیچ کس مخصوصا فرزندانم نفهمند و ایشون تا الآن به قولشون عمل کردند ولی الآن 5 ماهی هست که جدا شدیم و خانواده همسرم اصرار دارند با برادر شوهرم که از شوهرم بزرگتر است و 6 سالی هست همسرش را طلاق داده و بچه ندارد ازدواج کنم تا فرزندانم زیر دست غریبه بزرگ نشوند .

    من تقریبا موافقم ولی مشکلم این است با این که از طرف آن آقا که با هم صیغه بودیم خیالم راحت است که راز را برملا نمیکنند ولی نگران عکس العمل ایشان هنگام دیدن ما هستم .

    ضمنا ایشون ماهی چند بار به خانه خانواده همسرم میروند نمی دانم چه کنم آیا بعد ازدواج به خانه ی خانواده همسرم نروم؟


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    ازدواج مجدد (۷۲ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۴۲)
    • ۲۰۷۸ بازدید توسط ۱۷۰۹ نفر
    • دوشنبه ۱۷ فروردين ۹۴ - ۱۴:۵۹

    پدرم برای اینکه به آرامش برسه میخواد ازدواج مجدد بکنه

    متاسفانه پدر مادر من ازدواجشون کاملا سنتی بوده یعنی از اول نشون هم بودن یه جورایی با خواست خودشون نبوده. متاسفانه از لحاظ فکری سلیقه ای حتی درک هم کاملا متفاوتن.

    من فرزند اولم 21 سالمه چند وقتی بود بابام خیلی منزوی شده بود. من خیلی بهش حساسم از هر طریقی شد تونستم به حرف بیارمش . بابام احساسات و نشاطش رو از دست داده همینطور مامانم.

    پدرم برای اینکه به آرامش برسه میخواد ازدواج مجدد بکنه. همه شرایطو به من گفته متاسفانه من این وسط دارم له میشم نه میتونم به بابا این اجازه رو بدم نه میتونم ناراحتیاشو که با چشای خودمم می بینم زجر کشیدنش رو تحمل کنم.

    من به همه جوانب فکر کردم. اگه اجازه بدم مامانم ازم دلش میشکنه اگه بابا رو ندید بگیرم بابام له میشه.

    پدرم یه آدم تحصیل کرده موفقه. ولی مادرم نمیخواد تاکید میکنم نمیخواد پیشرفت کنه. این فاصله و تفاوت هایی که دارن از هم پر فراز و نشیب کرده زندگی مون رو .

    تو رو خدا کمکم کنید. دم عیدی دااااغونم


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    ازدواج مجدد (۷۲ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۱۷)
    • ۲۲۱۳ بازدید توسط ۱۸۱۲ نفر
    • سه شنبه ۴ فروردين ۹۴ - ۱۰:۲۱

    من دیگه جای شکست ندارم

    سلام 

    15 سالم بود که ازدواج کردم به خاطر ظاهرم خواستگار زیاد داشتم از یه خانواده معمولی مذهبی، بعد از چند ماه متوجه رفتارای مشکوک نامزدم شدم، اینقدر بچه بودم که حتی نمیدونستم بوسیدن همسر به شکل معاشقه هم وجود داره! ولی همسرم کاملا حرفه ای بود ولی من خنگ تر از این حرفا بودم، کاملا آفتاب و مهتاب ندیده.

    اگه بخوام کامل تعریف کنم داستان زندگیمو شاید چند جلد کتاب بشه پس کوتاهش میکنم

    بالاخره فهمیدم نامزدم روابط گسترده نامشروع داره و خواستم به خانوادم بگم که گفت خودشو میکشه منم بچه بودم و باورم میشد چون خیلی هم دوستش داشتم کوتاه اودم ولی این داستان مدام تکرار میشد تا اینکه ی بار واقعا قرص خورد، میفهمیدم خیلی دوستم داره ولی بازم کاراشو ادامه میداد، منم دختری بودم که تا اون موقع مستقیم توی چشمای پسری نگاه نکرده بودم و شاید این رفتارام باعث شده بود که خیلی از پسرا بخوان همسرشون باشم...

    بالاخره ازدواج کردیم چند ماه اول خوب بود تقریبا ولی بازم شروع شد تا جایی که همسر خواهرش بابت کاراش ازش نقطه ضعف گرفته بود و حس میکردم بدجور به من نظر داره، البته بگم من چادری و محجبه هستم و پایبند به خیلی از اصول

    شکم درست بود ی بار توی این دعواهام با همسرم شوهر خواهرش بهم زنگ زد و گفت من همیشه ی جور دیگه به شما نگاه میکردم و چند تا حرف دیگه و گفت چرا کارایی که همسرت میکنه رو تو هم نمیکنی تا تلافی کنی؟ احساس کردم دارم جون میدم بهش گفتم اگر هزار تا بلای بیشتر از اینم سرم بیاد نمیدم به یک لحظه نگاه شرمنده بابام که بخواد با کار من شرمنده بشه و آبروش زیر سوال بره، تلفنو قطع کردمو...بالاخره رفتم خونه بابام ....

    تصمیمو گرفته بودم دیگه تحملم تموم شده بود با اینکه عاشقانه دوستش داشتم چون اولین مردی بود که وارد زندگیم شده بود، یادمه ی شب خونه نیومد تا صبح فقط توی حیاط قدم میزدم و دعا میکردم که برگرده فقط برگرده سالم برگرده هر کجا هست مهم نبود برام...

    بگذریم...

    الان بیشتر از 3 ساله که از جدایی غیر رسمیمون میگذره و 1 ساله کاملا جدا شدیم

    من رفتم دانشگاه و الان فارغ التحصیل شدم توی مقطع کارشناسی خیلی از پسرای دانشگاه کسایی رو واسطه میکردن که شماره منزلمونو بگیرن بیان خواستگاری ولی هرکدومشونو ی جوری رد میکردم چون دلم نمیخواست شرایطمو کسی بدونن

    اما یکی بود که چند بار کسی (خانم فامیلشون) رو فرستاد که نظرمو عوض کنه ولی بازم قبول نکردم چون اصلا پسره رو ندیده بودم تا اینکه ی روز خودش اومد هزار بار رنگ عوض کرد ( من توی دانشگاه با پسرا حتی حرف نمیزدم خیلی مقید هستم به این مسائل ) و خواستشو گفت منم مجبور شدم شرایطمو براش توضیح دادم ولی اون روز بعد هم اومد و ولی من اهمیتی ندادم...

    تا اینکه خواهرش اومد و من قبول کردم شماره خودمو بهش دادم ( از تمام این جریانات مامانم خبر داشت) قرار شد یک جلسه با آقا صحبت کنم توی اون جلسه بهم گفت:

    یک ساله بدونه اینکه شما بدونید و من شرایط شمارو بدونم توی دانشگاه زیر نظرتون دارم حتی کادوی تولد امسالم از طرف دوستام پیدا کردن آدرس منزل شما بوده، توی این یک سال (من حتی توی این یک سال یک بارم ایشونو ندیدم) حتی یک بار ندیدن مستقیم توی چشمای پسری نگاه کنید، ی غرور دلپذیر توی نگاهتون بود که مردایی رو که از کنارتون رد میشدن رو میدیدین ولی مستقیم نگاهشون نمیکردین، من یک سال شمارو زیر نطر داشتم و برام مهم نیست قبلا ازدواج کردید چون شرعی و حلال بوده اما الان دخترا با 10 نفر غیر شرعی و نامحرم ارتباط دارن تا حدهای خیلی پیشرفته!

    باز هم چند باری ایشونو با اطلاع خانواده دیدم  و صحبت کردیم توی این مدت حس کردم خانوادش خیلی رضایت ندارن ولی چند مدت پیش اومدن خواستگاری و از وقتی مادرش منو دیده دیگه دست بردار نیست مدام زنگ میزنه!

    حالا نمیدونم باید چی کار کنم میترسم تصمیمش از روی احساساتش باشه و بعدا زندگیم باهاش تلخ بشه و اینکه یه بار ازدواج کردم واسش پر رنگ بشه، ی بار بهشون جواب منفی دادم ولی بازم اومدن بعد چند مدت وقتی دیدمش خیلی لاغر شده بود از دوری من خیلی عذاب میکشه و اینهمه احساس منو میترسونه

    خواهش میکنم باهام همفکری کنید من دیگه جای شکست ندارم

    ی موضوع دیگه هم هست و اون اینکه ببخشید اینو میگم این سوالامو لطفا آقایون همکاری کنن، من نوع پرده بکارتم به شکلیه که پاره نمیشه تا زمان زایمان یعنی ازدواج کردن یا نکردنم توی این قضیه فرقی نمیکرده، و بعد از مدتی نزدیکی نکردن مثل اول میشه و این لذت واسه مرد همیشه مثل شب اوله، به نظرتون این قضیه رو به آقا پسر بگم یا نه؟ به نظرتون مهمه؟ یا به مادرش بگم؟ مادر خودمم حتی این قضیه رو نمیدونه

    راستی من 24 سالمه و ایشون تا چند وقت دیگه 29 سالش میشه!

    ایشوون وجود منو بیشتر از لیاقت خودش میدونه و واقعا احساساتش خیلی شدیده خواهش می کنم راهنماییم کنید

    ببخشید که طولانی شد 


    ↓ موضوعات مرتبط ↓ :
    مشورت در ازدواج خانم ها (۲۲۳۲ مطلب مشابه) ازدواج مجدد (۷۲ مطلب مشابه)

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • پاسخ های کاربران (۴۹)
    • ۲۴۷۹ بازدید توسط ۲۰۷۹ نفر
    • يكشنبه ۲۴ اسفند ۹۳ - ۰۹:۲۳

    برو بالا
    عبارات کلیدی
    عشق ازدواج حجاب خواستگاری روابط اجتماعی محبت طلاق سربازی اعتماد به نفس میل جنسی مطالب از تبار خاک ... رسیدن به آرامش قانون جذب ترک خودارضایی اختصاصی خانواده برتر دختر چادری قصد ازدواج زندگی مشترک مادر شوهر استرس معرفی کتاب خیانت افسردگی حسادت وابستگی پست های ویژه آموزش خواستگاری پست های پیشنهادی کاربران تحصیل در دانشگاه پیام نور سوالات خواستگاری قانون جذب از زبان شفق آرامش شکست عشقی عوارض خود ارضایی نیاز عاطفی وسواس فکری چگونه اعتماد به نفس را افزایش دهیم مطالب سعید کرمی مطالب اسی $ جلسه اول خواستگاری پشت کنکور پزشکی رشته پزشکی فرهنگ سازی دوران مجردی حیا در دختران فشار جنسی کنکور تجربی پست های راهنمای خانواده برتر جلسه دوم خواستگاری وسواس عشق یک طرفه مطالب باشگاه خبرنگاران کاربران فعال کم کردن میل جنسی ازدواج با دختری که پدر معتاد دارد نیاز جنسی پشت کنکوری ها درونگرایی استخاره اثرات بد حجابی خواستگاری از دختر محجبه آموزش های آشپزی مونس موفقیت زندگی در خوابگاه ابراز علاقه ایده های خلاقانه کسب و کار رابطه با همسایه مسائل فرزندان طلاق شب عروسی ازدواج با دانشجوی پزشکی ریزش مو مسائل روز جامعه عشق اول اعتیاد پدر دختر ازدواج از طریق سایت های همسریابی مطالب بانو لیلا برنامه نویسی دختر مغرور رشته حقوق تحصیلات خواستگار روش درست دعا کردن چراغ سبز به جنس مخالف معرفی روانشناس مطالب سید محمد سعید تقوی حسابداری آمار طلاق قد دختر احساس تنهایی قد خواستگار رشته ریاضی کنترل میل جنسی ازدواج با دختر کم سن نشانه های علاقه پسر به دختر برای ازدواج افزایش قد تحصیل دختران عواقب روابط عاطفی قبل از ازدواج تحلیل رفتار پسران عمل زیبایی بینی مطالب پسر 17 ساله زندگی بعد از ترک خودارضایی