سلام
من دختر 15 ساله ای هستم که اصلا حال روحی خوبی ندارم . شرایط خانوادم اصلا خوب نیستش . پدرم اصلا رفتار خوبی با من نداره. با این که وضع مالی نسبتا  خوبی هم داریم اما همیشه موقعی که میخواد برای من پول خرج کنه میگه پول ندارم در صورتی که خواهرش  یعنی عمم همیشه زنگ میزنه و ازش پول میگیره. بین من و برادرم هم تفاوت میذاره.
همیشه حق رو به برادرم میده  در صورتی که همیشه هم حق با برادرم نیست. سر هر موضوعی دعوام میکنه و با اینکه  تا پارسال معدلم  19 به بالا نزدیکای بیست بود چیزی نمیگفت اما تا امسال به خاطر مشکلات زیاد یه کم معدلم پایین اومد همش مسخرم میکنه.
اصلا وجود من  براش مهم نیست و فقط  به برادرم توجه میکنه. مادرم هم چند وقت پیش که خیلی خسته شده بود ازش طلاق گرفت و رفت با یکی دیگه ازدواج کرد. مادرم هم اصلا بهم حتی زنگ هم نمیزنه. با رفتارای پدرم فهمیدم که هیچ ارزشی براش ندارم و یه بار اضافی هستم. از وقتی هم که یادمه مادر و پدرم همیشه با هم دعوا میکردن. عمم هم هر وقت میاد خونمون زخم دل من باز میکنه و میگه مادرت که رفت دوستون نداشت حالا برادر بیچاره من باید حواسش به شما باشه و تو هم مثل مادرت بی عرضه ای و ...
از خانوادم متنفرم مادرم ، پدرم و برادرمو دوست ندارم دیگه انگیزم هم برای درس خوندن دارم از دست میدم. خیلی نا امید افسرده و تنهام تو رو خدا بگید من باید چی کار کنم؟ اصلا برای چی خدا منو تو این خانواده به دنیا اورد.
با این که برادرم با دوستای بدی میگرده و بابام همیشه باید خرابکاری هاشو مثل دعوا کردن و خوردن الکل و ... رو جمع کنه ولی باز هم چون اون بزرگ تره اگه بهم زور بگه عیبی نداره. اخه چرا باید من به جای یه برادر خوب یه دشمن داشته باشم چرا؟
به خدا دلم خیلی پره. از همه و از همه چیز. وقتی دوستام از خوشبختی هاشون تعریف میکنن من فقط زخم دلم بیشتر میشه و هر روز کارم شده به قاب عکس مادرم خیره شم و گریه کنم. دوس دارم بمیرم و هیچی از زندگی کردن لذت نبردم. اخه چرا من نمیمیرم راحت شم ؟
تو رو خدا یکم بهم امید بدین که واقعا تنها و نا امیدم.
ممنونم.
موضوعات مرتبط: خودسازی در دختران , جهت اطلاع پدران و مادران ,