خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی و تربیت فرزند

لینک های روزانه آخرین نظرات آخرین مطالب

۲۰۵ مطلب در مهر ۱۳۹۵ ثبت شده است

احساس میکنم آلتم گیرنده های عصبی ضعیفی داره

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

موضوعات مرتبط :
مسائل زناشویی آقایان

    • ۱۱۹۶ بازدید
    • جمعه ۳۰ مهر ۹۵ - ۲۲:۵۰

    مشکل در فروش طبقه دوم خونه

    با سلام بنده از کاربران سایت هستم سوالی دارم میخوام از نظرات ارزنده شماها استفاده کنم ممنون میشم.

    من در خانواده ای زندگی میکنم که از نظر مالی در شرایط متوسط به پایین هستیم ولی حلال بودن روزی برامون مهمتر از زیاد بودنش هست. 5 نفر هستیم پدر و مادر ، من و برادرم که شاغل و دانشجو هست که کلا خرج و مخارجش رو خودش تامین میکنه و یکی از خواهرام که ازدواج نکرده و با ما است.

    ما حدود 7 سال پیش تو خونه ای زندگی میکردیم که کوچیک بود و پایین شهر محسوب میشد. وقتی پدر بزرگ مادریم فوت شدن دایی ها و خاله هام تصمیم گرفتن خونه پدر بزرگم رو بفروشن و بین وراث تقسیم کنن. دایی کوچک من از مادر و پدرم خواست که باهاش به صورت مشارکتی خونه پدربزرگ رو بخریم چون 2 طبقه بود و بزرگ تر از خونه ما.

    ما هم قبول کردیم. ایشون ازدواج کرده بودن و 2 تا بچه خیلی شیطون داشتن. وقتی اومدیم این خونه جدیدمون روی دیگری رو از این خانواده دیدیم. زن داییم بچه هاش رو میذاشت خونه ما و میرفت دنبال کاراش.

    منم اون موقع کنکور داشتم و مجبور بودم درس بخونم اما اینا نمیذاشتن اونقدر که شلوغ و پر رو بودن. کلا خونه ما بودن و همه جا رو به هم میریختن و سر و صدا میکردن. دایی و زنداییم هم خیالشون نبود تا در نهایت ازشون خواستم که هر وقت میان با پدر و مادرشون بیان و به صورت مهمان بیان و برن..آخه آسایش برامون نذاشته بودن و بهشون برخورد..

    بعد اون روابط ما کمتر و کمتر شد. بعدش اونا ماهواره تهیه کردن و وارد یه مسیر دیگه شدن.. به ما ربطی نداشت ولی خوب رفته رفته دیگه طوری شد که قطع رابطه کردیم..جایش نیست که بگم سر ازدواج یکی از خواهرام چه کارا میکرد این زنداییم که بهم بخوره.. ولی به خدا هر کس میبینه و میشنوه میگه از اول نباید با اینا شریک میشدین..


    موضوعات مرتبط :
    مسائل متفرقه

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۹ نظر
    • ۱۲۵۰ بازدید
    • جمعه ۳۰ مهر ۹۵ - ۲۲:۴۵

    گاهی وقتا میگم من باید مرد میشدم و شوهرم زن

    با سلام و تشکر از سایت خوب و مفیدتون

    من خانمی 24 ساله هستم که یک سال و نیمه که ازدواج کردم و تو عقد هستم. مشکل من اینه که بینهایت خونسردم :(

    بنده هیچ مشکلی با همسرم ندارم و عاشقشم و اونقدر خوبیم باهم که تصور اینو نمیتونم بکنم که یه روزی پیش هم نباشیم...

    ولی خیلی به کمکتون احتیاج دارم چون کش پیدا کردن این مسئله به مرور زمان باعث اتفاقات جبران ناپذیری میشه

    حالا اصل قضیه که یکم با جزییات میگم؛

    اولین مورد مسایل زناشویی هست شوهرم خیلی جذاب و خوشگله ، تعریف نباشه مجردیش خیلی کشته مرده داشته من عاشق استایل و چهره شم منتها نمیدونم چرا کششی تو خودم نمیبینم که برم سمتش. یه جورایی وقتی اون رابطه رو شروع میکنه و من میرم وسط ماجرا :) میبینم که چقد احتیاج داشتم ولی هیچ وقت شروع کننده نیستم و این شوهرمو اذیت میکنه متاسفانه.

    دوس داره به اندامش توجه کنم نه فقط اندام جنسی دوس داره با استایلش حال کنم ولی من اصلا برام مهم نیست.

    ما شهرامون از هم دوره من وقتی پیش مامانم اینا هستم انگار نه انگار شوهر دارم دیر به دیر زنگ میزنمو پیام میدم ولی با همه وجود دوسش دارم ولی اون خیلی احساساتی و زود میشکنه. گاهی وقتا میگم من باید مرد میشدم و اون زن.

    البته همه اینا برمیگرده به گذشته ای که داشتم با تمام عواطف دخترونه از طرف کسی که دوسش داشتم شکست بدی خوردم و بعد اون قضیه خیلی سنگ دل و بی عاطفه شدم.

    بعد اون قضیه بزرگ تر شدم ولی اون اتفاق تاثیر بدی رو زندگیم گذاشته. نمیتونم احساس واقعیمو بروز بدم با تمام اینکه میبینم زندگیم داره از بین میره البته طولانی شدن عقدمم خیلی مسبب این ماجرا هست.

    من خیلی بی عاطفه و خونسردم. چیزی به نام احساس ندارم. خیلی کم گریه میکنم در بدترین شرایط.تشنه محبتم ولی محبت نمیکنم. این رفتارام داره اذیتم میکنه.

    نمیدونم کسی میتونه حالمو بفهمه یا نه ، همسرم چیزی بهم نمیگه که دلم نشکنه ولی من ناراحتیشو حس میکنم :(


    موضوعات مرتبط :
    مشورت در شوهرداری

  • ۰ موافق ۲ مخالف
  • ۱۸ نظر
    • ۱۵۳۳ بازدید
    • جمعه ۳۰ مهر ۹۵ - ۲۲:۴۰

    از وقت ازدواجم داره میگذره ولی خانواده ام اصلا به فکرم نیستن

    سلام

    با وجود اینکه از وقت ازدواجم داره میگذره و دارم وارد 30 سالگی می شم ولی خانواده ام اصلا به فکرم نیستن. خودمم که شخص خاصی رو در نظر ندارم که بهشون بگم فلانی رو می خوام. به شدت احساس خستگی و تنهایی می کنم. نمی دونم شاید این به خاطر خوب بودن خودم هستش.. شاید زیاد از حد خوبم نسبت بهشون .

    واقعیتش اینه که نسبت به احترام و خوبی کردن به پدر و مادر خیلی حساسم و همیشه سعیم بر این بوده که نذارم چیزی تو زندگی اذیتشون کنه حتی اگه خودم به خاطرش اذیت بشم .

    نه این که هیچ مشکلی نداشته باشیم و همه چیزو براشون فراهم کرده باشم ولی تا اونجایی که از دستم بر می اومده هواشونو داشتم و اینو جزء وظیفه خودم می دونستم و می دونم.

    به خاطر همین طرز رفتارم فکر میکنم اونا فکر می کنن هنوز بچه ام . با این که خارج از خونه خیلی موفقم و همه بهم احترام میذارن ولی توی خانواده به چشم یه بچه به من نگاه می کنن .البته هیچ وقت از این قضیه ناراحت نبودم. چون خارج از خونه چه دانشگاه و چه محل کارم از دوستان و همکاران احترام دریافت می کنم.

    ولی اخیرا این فکر که اونا اصلا به فکرم نیستن به شدت اذیتم می کنه موندم چی کار کنم، بهشون بگم بابا اگه من اینقدر در برابرتون متواضعم دلیل بر این نیست که دیگه هیچ نیاز دیگه ای ندارم زن نمیخوام ؟ زندگی نمی خوام ؟ و ...

    از یه طرف هم حجب و حیایی که هست نمیذاره مستقیم بگم بهشون. اونا هم که ماشالله انگار نه انگار. من نیاز مالی ندارم که مثلا پدرم کمکم کنه ولی حداقل انتظار دارم یه بار جدی بگن تو اصلا قصد ازدواج داری یا نه ؟

    البته اینا همه درد دل بود چون تو فضای واقعی کسی نیست که حرفاتو بهش بگی ... ولی اینجا حداقل میتونی مطرح کنی و یه چند نفر بهت دلداری بدن . خخخخخخ

    ولی از تموم پدر و مادرایی که این مطلبو می خونن و اقایون و خانومای مجردی که ایشالله در اینده ای خیلی نزدیک مامان بابا میشن می خوام خواهش کنم همون قدر که به فکر نیاز های مادی فرزندانشون هستن به فکر نیازهای عاطفیشون هم باشن که این دومی شاید از اون اولی خیلی مهمتر و حساستر باشه. دومی باعث می شه که فرزندتون احساس امنیت کنه و احساس کنه کسی تو زندگیش هست که به فکرشه و اونو درک می کنه..


    موضوعات مرتبط :
    مشورت در ازدواج آقایان

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • ۲۱ نظر
    • ۹۸۵ بازدید
    • جمعه ۳۰ مهر ۹۵ - ۲۲:۳۵

    پسری ازم خواستگاری کرده که مورد توجه دختراست

    سلام

    من یه دختر21 سالم دانشجوی پزشکی هستم . تو دانشگاه یکی از پسرای ترم بالایی هست که بین دخترا سوژه س . اکثر وقتا وقتی دور هم جمع میشیم شروع میکنن از این پسره حرف میزنن. مثلا از خوشگلی ، جذابیتش ، هیکل خوبش ، غرورش ، اینکه خیلی طرف دخترا نمیره و از همه مهم تر پولدار بودنش خخخخخ. خلاصه اینکه دخترا خیلی بهش توجه میکنن.

    این پسر 25 ساله یه چند باری واسه چند تا کار پیشش رفتم چند بار از تلگرام یه سری چیزا برام فرستاد (درسی).

    یه بار تو تلگرام بهم پی ام داد که میخوام بیرون ببینمتون ولی خیلی اصرار داشت کسی نفهمه منم قبول کردم. بیرون ازم خاستگاری کرد منم واقعا دست پاچه شده بودم. گفتم باید فک کنم .

    هر چی فکر میکنم این پسره چیزه بدی نداره همه چیزاش خوبن. خیلی ادمه مهربونیه من که خودم ندیدم از استادام و بچه ها شنیدم خلاصه همه چی تمومه .

    ولی میترسم چون خیلی دخترا بهش توجه میکنن خیلی میرن طرفش میترسم تو زندگیمونم اینجوری بشه بعدا همش باید عذاب بکشم. منم خیلی ادمه حساسیم دوس ندارم شوهر آیندم دخترا خیلی اطرافش باشن . خانما بهتر منو درک میکنن

    بنظرتون چیکار کنم با این وضعیت ؟


    موضوعات مرتبط :
    مشورت در ازدواج خانم ها

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۵۷ نظر
    • ۲۱۱۶ بازدید
    • جمعه ۳۰ مهر ۹۵ - ۲۲:۳۰

    میدونم هیچ پسری دنبال دختر 90 کیلویی نیست

    سلام به همه خانواده برتری های خوب و نازنین

    من یکی از خواننده های خاموش این وبلاگ مفید هستم خواهش میکنم این متنو بخونید فکر کنید ابجیتونم راهنماییم کنید .

    من یه دختر 22 سالم و از یک خانواده خوب و تقریبا سرشناس در شهری که زندگی میکنم از 18 سالگی به ازدواج فکر میکردم و میخواستم برای ازدواج خودمو آماده کنم .

    اوایل کم ولی بعدش جدی تحقیقاتمو شروع کردم. الان حس میکنم آمادم که وارد زندگی بشم ولی شرایط ازدواج رو ندارم اول نقاط مثبت خودمو میگم .

    ببینید من 3 سالی میشه که دارم در زمینه ازدواج مطالعه می کنم و کلاس میرم کلی کتاب خوندم و تو کلاسا خیلی چیزا یاد گرفتم خودمو شناختم ، نحوه برخورد با مرد رو سعی کردم یاد بگیرم، ناز و عشوه چیزی بود که یه درصدم بلد نبودم ولی یاد گرفتم.

    ویژگی های آقایون ،اینکه چجوری باهاشون صحبت کنی، چجوری خواسته هاتو مطرح کنی چجوری باهاشون رفیق شی و چی کار کنی که براشون معشوقه باشی نه مادر نه معلم و ...

    در کنارش صبر رو یاد گرفتم سعی کردم یاد بگیرم چطوری مایه آرامش همسرم باشم اگه مشکل تو کارش پیش اومد چجوری بهش ارامش بدم ویژگی های جنسیشونو درک کنم و ...

    یه جزوه خیلی خوب برا خودم درست کردم و الانم هر چیز جدیدی پیدا کنم توش مینویسم در کل سعی کردم بزرگ شم و از حالت بچگی و رفتارای بچگانه در بیام تا بتونم یه زندگی خوب داشته باشم .

    اینم بگم همه دوستام و استادام و کسایی که میشناسنم میگن خیلی مهربونی و دوسم دارن واقعا.  یه سری اخلاق ها رو سعی کردم در خودم تقویت کنم مثلا خیرخواه بودن،درک کردن ادما،حرف جا به جا نکردن،فضول نبودن،غیبت نکردن، خوب گوش کردن و آروم حرف زدن و ...

    اما نقاط منفیم ؛

    من زیبا نیستم ، جذابم نیستم ، برام سخته که جزئیات ظاهرمو بگم ولی دارم عذاب میکشم شمام که نمیدونید من کیم میگم که راهنماییم کنید ؛

    کلا ظاهرم خوب نیست ، چشم و ابروم قشنگه ، فقط بینی بزرگی دارم ، لبامم رنگش کبوده و پره ترک عمیق که هیچ رقمه خوب نمیشه ،پوستم اصلا خوب نیست نسبت به همه دوستام پوستم بزرگ تر نشون میده انگار پوست یه زنه 30 سالس، دوره چشم و دور بینیم سیاهه کلی جای جوشو کلا خستس باور کنید کلی دکتر رفتم ولی هیچ وقت نتیجه نداشت .

    موهامم خیلی کم پشته جلو سرمم خیلی خالیه هرکی میبینه میگی چرا کچل شدی دکترم رفتم ازمایش تیروئید و هورمونم دادم یه دوره دارو گرفتم تغییر نکرد ولش کردم . اون چیزی که خیلی عذابم میده وزنمه که 90 کیلوام با قد 164 میدونم خیلی چاقم زیر بغل و کشاله رانو و قوزک پا و زانومم که سیاهه سیاهه دکترم رفتم از جوش شیرین و لیمو و کرم سروینام استفاده کردم خوب نشد .

    البته همیشه نا امید بودم که خوب میشه احساس میکنم خیلی زشتم و همین باعث میشه نتونم ازدواج کنم هیچ پسری تا حالا از من خوشش نیومده دوستام همشون ازدواج کردن و هر وقت سوالی دارن میان از من میپرسن واقعا هم خوب راهنماییشون میکنم چند باریم شنیدم که فامیلو دوست و آشنا میگن دختر خیلی خوبیه حیف که به پسر ما نمیخوره .

    احساس میکنم میتونم یه زندگیمو بچرخونم ولی با ظاهری که دارم هیشکی ازم خوشش نمیاد تو رو خدا کمکم کنید چجوری خوشگل شم ؟

    میدونم هیچ پسری دنبال دختر 90 کیلویی نیست حتی اگه دختره اخلاقشم خیلی خوب باشه و خونواده دار باشه من برای تک تک روزای بعد ازدواجم برنامه دارم از عشوه و زنانگی بگیر تا هنرو زندگی ولی حس میکنم حتی اگه لاغر بشمم باز کسی سراغم نمیاد بیشتر چاقیمم بخاطر پر خوری عصبی که دارم .

    اصلا خودمو میبینم حالم بد میشه پوستمم که شده مایه ابروریزیم ابجیا و داداشای خانواده برتر لطفا راهنماییم کنید


    موضوعات مرتبط :
    مشورت در ازدواج خانم ها

  • ۲ موافق ۱ مخالف
  • ۱۰۰ نظر
    • ۳۱۳۵ بازدید
    • جمعه ۳۰ مهر ۹۵ - ۲۲:۲۵

    برو بالا