خانواده برتر

انتخاب همسر، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی و تربیت فرزند



۴۸۴ مطلب در شهریور ۱۳۹۴ ثبت شده است

رابطه دهانی رو انجام بدیم یا ندیم ؟

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
موضوعات مرتبط: مسائل زناشویی خانم ها , مسائل جنسی دوران عقد , مسائل زناشویی آقایان ,

    • تعداد نمایش : ۷۴۶۶
    • سه شنبه ۳۱ شهریور ۹۴ - ۲۲:۵۵

    ورود مرد به خونه بعد از یک روز کاری ...

    سلام

    یک سوال از آقایان و یک سوال از خانم ها چه مجرد و چه متاهل
    حالت زیر را در نظر بگیرید.

    آقایان
    بعد از یک روز کاری تقریبا خسته کننده وارد خانه می شوید. دوست دارین خانم شما چه رفتاری در بدو ورودتان داشته باشد. پوشش همسر, وضعیت خانه, کلماتی که دوست دارید بشنوید, نوع غذایی که دوست دارید آماده باشد و کلا هر چیزی که برایتان مهم است بنویسید.

    خانم ها
    در پایان یک روز پر کار (چه شاغل , چه خانه دار ), خانه را مرتب کردید و غذای خوشمزه ای پخته اید, همسر شما بعد از یک روز کاری تقریبا خسته کننده وارد خانه می شود, دوست دارید چه ببینید و چه بشنوید, چه رفتاری را انتظار دارید, هر چه برایتان مهم است, بنویسید.

    شوخی کردن در پاسخ کاملا مجاز است اما پس از شوخی, نظر جدیتان را هم بنویسید.

    تشکر
    موضوعات مرتبط: مشورت در زن داری , مشورت در شوهرداری ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۷۸۲
    • سه شنبه ۳۱ شهریور ۹۴ - ۲۲:۵۰

    حکم خدا و اسلام درمورد تبعیض بین فرزندان چیه؟

    سلام دوستان
    من یک سال هست که ازدواج کردم. زندگی خوبی دارم خدا رو شکر . ما مستاجر هستیم و همسرم سه شیفت کار میکنه تا کرایه خانه و قسط هامون رو میدیم.
    یعنی شوهرم فقط هفته ای سه شب میاد خونه و بقیش رو شیفت و سرکار هستش. خودم هم دنبال کار هستم که هنوز درست نشده. یه برادر دارم که حدود چهار سال ازدواج کرده. کرایه خونه نمیده و همون اول ازدواج پدرم براشون یه پرشیا خرید. یه بچه دارن. پدرم بین من و برادرم فرق میزاره.
    تازگی ها متوجه شدم که زن داداشم و بچه ی برادرم بیمه ی عمر گرفتن و پدرم هست که هر ماه پولش رو میده تا وقتی بچه بزرگ شد بیمه پول زیادی بهش میده و بازنشستگی برای زن داداشم.
    زن داداشم کار نمی کنه و میگه کار کردن زن رو پیر میکنه شکسته میشه و اینجوری بابام داره براش خرج میکنه تا بعدا بازنشستگی بگیره.
    این در حالی که مادرم کارمند بود و همیشه خیلی سختی میکشید و پدرم اگه صد تومن پول توی خونه خرج کنه کلی دعوا راه می ندازه.
    به نظر شما این کار پدرم درسته که بین خانواده من و برادرم فرق میزاره ؟
    آیا از نظر خدا اینکار هیچ گناهی نداره ؟ من هیچوقت از نظر مالی به بابام چیزی نمی گم و میگم خدا رو شکر خوبه چون مناعت طبع دارم و زندگیمون هم با کار زیاد می چرخه.
    اما داداش و زن داداشم با اینکه دارن دائم از بی پولی مینالن و اینجوری از بابام پول میگیرن. از سر و وضع و تفریحات و سفر و مشخص هست که دارن.
    این تبعیض خیلی اعصابم رو خورد کرده و باعث شده ازشون بدم بیاد.
    چیکار کنم؟ حکم خدا و اسلام درمورد تبعیض بین فرزندان چیه؟
    موضوعات مرتبط: تعامل با خانواده , اقتصاد خانواده ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۸۷۸
    • سه شنبه ۳۱ شهریور ۹۴ - ۲۲:۴۵

    معرفی کتاب در زمینه مسائل زناشویی

    سلام

    این پست رو اختصاص میدیم به معرفی کتاب در زمینه مسائل زناشویی . اگه کتاب خوبی در این زمینه سراغ دارید لطفا معرفی بفرمائید .

    لینک این پست در بخش لینک های روزانه ثبت خواهد شد .

    موفق باشید

    -------------------------------------------


    1 - معرف : " یه مشاور "      کتاب : تفاوت های جنسی زن و مرد نوشته جین ریدلی ترجمه بهزاد رحمتی

    موضوعات مرتبط: مسائل زناشویی خانم ها , مسائل زناشویی آقایان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۸۹۶
    • سه شنبه ۳۱ شهریور ۹۴ - ۲۲:۴۰

    هر چی میگم من و تو نداریم قبول نمیکنه

    سلام دوستان
    توی شهر ما ( بندرعباس )رسم جهیزیه نداریم یعنی پسر باید وسایل زندگی رو فراهم کنه. مدت کوتاهی هست نامزدی کردم. بنده شاغل هستم و تو مدتی که کار کردم یه مقدار پول پس انداز دارم و یه وام هم از بانک گرفتم.

    نامزدم خونه داره ولی ماشین نه! طبق توافقی که با هم کردیم قرار شد با بخش زیادی از پولی که تو حسابم هست یه ماشین برا خودمون بخریم ولی قسط های وام رو نامزدم تقبل کنن. از دو شب پیش نمیدونم چی شده همش میگه هر وقت خودم پول جمع کردم ماشین میخریم این پول ها حق خودته و مال خودته و من دوس ندارم با این پول ماشین بخریم.

    وظیفه منه وسیله های زندگی رو مهیا کنم شما فقط بشین و با پولات هر چی دوس داری بخر. اگه دوس داری ماشین بخر ولی من پشتش نمیشینم. هر چی میگم من و تو نداریم قبول نمیکنه میگه من تو رو بخاطر خودت میخوام نه پول و ماشین .

    چطور قانعش کنم با این پول ماشین بخریم! بی وسیله ای سخته و سختمه همش با ماشین پدر ایشون بریم بیرون .

    راهنماییم کنین لطفا

    موضوعات مرتبط: مسائل مالی دوران عقد ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۸۶۱
    • سه شنبه ۳۱ شهریور ۹۴ - ۲۲:۳۵

    آیا آقایون بعد از رابطه دهانی باز هم میتونن ادامه بدن ؟

    سلام

    آیا آقایون بعد از رابطه دهانی باز هم میتونن ادامه بدن و مثلا رابطه واژنی هم انجام بدن؟!! من تا حالا فکر میکردم بعد از انزال آقایون دیگه تا مدتی نمیتونن!!! ولی الان شنیدم که بعضی ها هستن که میتونن .

    موضوعات مرتبط: مسائل زناشویی خانم ها , مسائل زناشویی آقایان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۶۲۸
    • سه شنبه ۳۱ شهریور ۹۴ - ۲۲:۳۰

    بهم میگن اصلا طرف ازدواج نرو

    سلام
    من سر یه قضیه ای گیجم. چند ماه دیگه میرم تو 23 سال . فوق العاده گرم مزاجم و از نظر عاطفی هم به یه نفر نیاز دارم.
    شرایطم:سال اخر یکی از رشته های علوم پزشکی ، خدمتم معاف ، از نظر مالی کاملا تامین (خونه. خرج عروسی و... . سرمایه واس شروع زندگی. سال ایندم ماشین میگیرن برام ) .

    حالا واس ازدواج دو دلم چون از اینایی که ازدواج کردن میپرسی میگن اصلا طرفش نرو که به جهنم میگه زکی ( خودمم میترسم نتونم از پس شرایط اقتصادیش بر بیام چون دخترای امروز کلا دنبال بریز بپاشن ) از اون طرف از نظر جنسی و عاطفی نیاز دارم .

    به نظر شما من الان چکار کنم؟
    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج آقایان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۸۷۵
    • سه شنبه ۳۱ شهریور ۹۴ - ۲۲:۲۵

    می ترسم ازدواج کنم و خواهر و مادرم تنها بمونن

    سلام عرض می کنم خدمت همه دوستان
    من حدود یک سالیه با سایت خانواده برتر آشنا شدم و گاهی سر می زدم و بعضی از پست ها رو می خوندم. الان یه مساله ای برام پیش اومده که می خواستم با دوستانی که به این سایت سر می زنن درباره ش مشورت کنم.

    من یه پسر 27 ساله م که در حال حاضر مشغول سربازی هستم ( البته به صورت امریه در یکی از دستگاه های دولتی). تحصیلاتم هم ارشد کامپیوتر هست.

    مدتیه که پدر و مادرم اصرار دارن ازدواج کنم. من هم شغلی ندارم. اما اونا میگن تا پیدا کردن یه شغل مناسب منو از لحاظ مالی پشتیبانی می کنن و میگن نگرانی خاصی از این بابت نداشته باشم و ازدواج کنم.

    اما من خودم خجالت می کشم بخوام خرجی از خونواده بگیرم و این شکلی زندگی کنم حتی اگه یه مدت خیلی کوتاه باشه.

    از طرفی هم پدرم بیماری قلبی دارن و دکترا گفتن هر لحظه ممکنه خدای نکرده فوت کنن. من یه برادر دارم که 9 سال از من بزرگ تره و ازدواج کرده و به خواهر هم دارم که 11 سال از من بزرگ تره و هنوز ازدواج نکرده. می ترسم اگه خدای نکرده برای پدرم اتفاقی بیفته و من هم ازدواج کرده باشم خواهر و مادرم تنها بمونن.

    از دوستان خواهش می کنم بنده رو راهنمایی کنن. به نظرتون با شرایط فعلی کار درستیه که ازدواج کنم؟

    پیشاپیش از راهنمایی هاتون ممنون.

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج آقایان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۴۴۹
    • سه شنبه ۳۱ شهریور ۹۴ - ۲۲:۲۰

    چکار کنیم با وجود داشتن علاقه به کسی، تصمیم عاقلانه بگیریم؟

    سلام
    دو تا سوال دارم که نگرانم کرده  به راهنماییتون نیاز دارم 

    اول اینکه چکار کنیم با وجود علاقه به کسی تصمیم رو از روی عقل و منطق بگیریم . ایا میشه؟

    دوم اینکه چرا زمان دیدار احساس بی حالی و تپش قلب دست میده طوری که بی تاب و اروم قرار نداریم ایا میشه کنترلش کرد این احساس را ؟ 
    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۸۰۶
    • سه شنبه ۳۱ شهریور ۹۴ - ۲۲:۱۵

    آیا ازدواج یعنی همه چی؟!!

    سلام
    دوستان ایا ازدواج یعنی همه چی؟!!
    من  یک دختر 24 ساله ای هستم در یک محیطی کوچیک که زندگی رو فقط تو ازدواج میبینن و اصلا تحصیلات و درک داشتن براشون مهم نیست فقط دختر یا پسر یه کم که بزرگ شدن زود میگن ازدواج کن و جالبه پسره در امد چندانی هم نداره ها اما بازم با وجود سن کم ازدواجم میکنه و همین عامل رو خانواده ما هم اثر داشته .

    من خب از سن کم خواستگار داشتم تا الان اما من خب اون معیارایی که من میخوام خواستگارام نداشتن . من چون ادمه تحصیل دادم دوست دارم طرف مقابلم با تحصیلات باشه درسته که میگن تحصیلات شعور نمیاره اما تنها اون نیست .

    من میخوام با کسی ازدواج کنم که درکم کنه یعنی با معیارام سازگار باشه نمیخوام به حرف این و اون که سنت رفته بالا یا همه دارن ازدواج میکنن تو هم زود یکی رو انتخاب کن وارد یه زندگی بشم که مجبور باشم تحمل کنم.  نه زندگی شوخی نیست که بحث یک عمر زندگی ...
    اما از یه طرف حرف اطرافیان از یه طرف خانوادم که همش میگن کی میشه شیرینی تو رو هم بخوریم درسته خانوادم گیر الکی نمیدن  اما اینقدر شیرینی و ازدواج میکنن که دیگه الرژی گرفتم  .

    یه جوری بهم تحمیل کردن که حس میکنم من تنها با ازدواج مهم میشم یا میتونم به خواسته هام برسم و همش فکرم درگیر این موضوع شده... 

    خب من خودم واسه زندگیم خیلی برنامه دارم و مجردی خوبی هم دارم شکر خدا و دوست دارم از زندگی در هر شریطی هستم بهره ببرم نمیگم دلم نمیخواد مزدوج شم ولی دوست ندارم تنها فکر و ذکرم ازدواج باشه ( زندگی شیرین تر از این حرفاست)  :))

    اما با این فشارهایی که هست دیگه گاها کم میارم و واقعا حس میکنم اگه من ازدواج کنم دیگه راحت میشم و هیچ مشکلی نمی مونه و بازم میپرسم دوستان عزیز مخصوصا متاهلایی که تجربه دارن ایا ازدواج یعنی همه چی؟؟!!!

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۹۹
    • سه شنبه ۳۱ شهریور ۹۴ - ۲۲:۱۰

    20 سال سن ، برای ازدواج یه پسر مناسبه ؟

    سلام خدمت کابران سایت خانواده برتر
    بنده 20 سال سن دارم و ان شاء الله تا چند وقت دیگه وارد یکی از ارگان های دولتی میشم. قصد ازدواج دارم و دختری رو انتخاب کردم و آشنایی دارم نسبت بهش.

    سن دختر خانوم هم 18 هستش. مشکل سربازی هم ندارم ، معاف هستم. با این شرایطی که بنده دارم میخواستم از عزیزان خصوصا خواهران گلم بپرسم به نظرتون سن بنده کم نیست برای این امر؟
    ممنون بابت پاسخگویی تون.

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج آقایان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۸۸۱
    • سه شنبه ۳۱ شهریور ۹۴ - ۲۲:۰۵

    قصدش ازدواجه یا مسخره کردن من ؟

    سلام

    من عاشق پسری شدم که در اولین برخورد گفت متعصب و غیرتیه . از گذشتم پرسید منم گفتم در گذشته دور کسی رو دوست داشتم اما... اونم ازم مهلت 10 روزه خواست تا فکراشو کنه بعد از دو ماه که اتفاقی منو دید گفت نتونسته با این موضوع کنار بیاد منم گفتم پس تموم.

    اما گفت بهتره بیشتر با هم اشنا بشیم دو ساله میشناسمش از اول گفت قصدش دوستی نیست و تا الان هیچ تماس تلفنی و قراری نداشتیم  15 باری اتفاقی منو دیده ( اخه تو یه شهرکیم ) و سمتم اومده .

    البته من خودمو میزدم به اونور که ندیدمش تا تو رودروایسی مجبور نشه بیاد سمتم یه بار از ازدواج میگه دفعه بعد میگه شرایطشو ندارم . بهم میگه اونقدری که تو منو دوست داری من دوست ندارم ازت خوشم میاد اما عاشقت نشدم .

    برام زبون بریز بهم توجه کن تا عاشقت بشم دلیل این رفتارش رو نمیدونم خودش 6 ماه تلاش میکرد باهام اشنا بشه من ظاهر مغرور و سردی دارم همیشه چه پسرایی که اومدن خواستگاریم یا تلاش میکردن باهام دوست بشن خیلی خودشونو به اب اتیش میزدن .

    اما شانس من کسی رو که  خودم دوست دارم  به محض اینکه فهمید دوستش دارم سرد برخورد میکنه میگه قصدم ازدواجه با احساستم بازی نمیکنم چون میدونم یه دخترم با احساس من بازی میکنه .

    اما جدیت به خرج نمیده منم غرورم اجازه نمیده بهش بگم بیاد خواستگاری دو تا از خواستگارای اخیرم رو دیده میدونه برای ازدواج تحت فشار خانواده ام . اینم بگم یه بار بهم پیشنهاد ... داد که به تندی باهاش برخورد کردم گفتم دیگه طرف من نیا اما دفعه بعد که اومد سمتم به روش اوردم خودشو زد به فراموشی که یادم نمیاد چنین حرفی زدم .

    اما جدیت که نشون دادم گفت لابد حالم خوب نبوده یه چیزی رو هوا گفتم منم مثل توام تا ازدواج نکنیم به این مسایل فکر نمیکنم و تا کمر هم جلوم خم شد و معذرت خواهی کرد .

    بلاتکلیفم که ایا قصدش ازدواج هست یا مسخره ام گرفته . از روز اول گفت میره پیش روانشناس برای داشتن  زندگی بهتر . در ضمن ما همسنیم و هر دو لیسانس ، اون مهندسه تو کارخانه  کار میکنه که میدونم خیلی از جون های شهرم حسرت کارشو میخورند .

    درامدش فکر نمیکنم بد باشه یه روز از تحریم و گرونی میگه دفعه بعد از قیمت تالار و سرویس طلا میگه همشم میگه منو خوشبخت میکنی ؟ زن زندگی هستی؟ دوستم داری؟ اما دیگه از گذشته حرف نمیزنه .

    میخواستم از شما خواهش کنم راهنماییم کنید جه برخوردی باهاش داشته باشم؟ ایا این رفتاراش طبیعیه؟ یا باید بیخیالش بشم؟

    ممنونم از راهنماییتان

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۰۲۶
    • سه شنبه ۳۱ شهریور ۹۴ - ۲۲:۰۰

    وظایف منتظران – ادب زمان و مکان

    بسم الله الرحمن الرحیم

    ( در پست قبلی ) بحث راجع به ادب نسبت به ساحت مقدس امام زمان علیه السلام بود و مصادیقی شمرده شد یکی از مصداق هایش این که زمان ها و مکان‌هایی که منسوب به حضرت است متعلق به حضرت است، دوستان امام زمان منتظران نباید از آن ها غافل باشند ادب آن زمان­ها و مکان­ها را هم باید حفظ کنند.

    به طور کلی زمان­ها و مکان­ها آثار و خصوصیاتی دارد که تاثیر روی حالات انسان دارد باعث این می‌شود که گاهی اوقات در بعضی از زمان­ها و مکان­ها انسان حالات خوشی پیدا بکند یا گاهی اوقات احساس سنگینی یا تاریکی می‌کند، ما حالا خیلی واقعاً اسرار زمان­ها و مکان­ها را نمی‌دانیم ولی شما ببینید چرا با این که برای ما همه‌ی شب ها یکسان است ولی چرا یک شب در بین سال است که اگر کسی آن یک شب را پاس بدارد مراعات بکند به اندازه‌ی یک عمر بالا می‌رود «لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍ» (قدر/3) آن شب هم به ظاهر مثل بقیه‌ی شب ها است دیگر ولی چه سری در آن است؟

    معلوم است یک خصوصیتی در آن است یا مثلاً شما نگاه کنید برای ما همه‌ی ساعت­ ها و وقت‌های روز شبیه همدیگر است اما چه خصوصیتی دارد که پیغمبر اکرم به حضرت زهرا سلام الله علیها می‌فرماید که یک ساعتی یک زمانی یک وقتی در روز جمعه‌ است که گنج است که اگر کسی در آن وقت یک خیری را از خدا بخواهد برگشته نمی‌شود

    موضوعات مرتبط: مباحث یادی از امام زمان (عج) ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۲۹۰
    • سه شنبه ۳۱ شهریور ۹۴ - ۱۲:۰۰

    صفحه شخصی " پیانیست پیانیست "

    پادشاهی درویشی رابه زندان انداخت،نیمه شب خواب دیدکه بیگناه است، پس اوراآزاد کرد،،پادشاه گفت حاجتی بخواه !

    درویش گفت :وقتی خدایی دارم که نیمه شب تورابیدارمیکندتامراازبند رها کنی،، نامردیست که ازدیگری حاجت بخواهم

    خواستند یوسف را بکشند، یوسف نمرد...
    خواستند آثارش را از بین ببرند، ارزشش بالاتر رفت...
    خواستند او رابفروشند که برده شود،پادشاه شد...
    خواستند محبتش از دل پدرخارج شود، محبتش بیشتر شد...
    از نقشه های بشر نباید دلهره داشت...
    چرا که اراده ی خداوند بالاتراز هر اراده ای است...

    یوسف میدانست، تمام درها بسته هستند، اما به خاطر خدا ؛حتی به سوی درهای بسته هم دوید...
    و تمام درهای بسته برایش باز شد...
    اگر تمام درهای دنیا هم به رویت بسته شد،به دنبال درهای بسته برو
    چون خدای "تو"و "یوسف" یکی ست.......

    رسول الله فرموده اند
    نماز صبح : نور صورت
    ظهر : برکت رزق
    عصر : طاقت بدن
    مغرب : فایده فرزند
    عشاء : آرامش
    موضوعات مرتبط: صفحات شخصی کاربران ,

  • ۵ موافق ۰ مخالف
  • ۲۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۴۱۳
    • دوشنبه ۳۰ شهریور ۹۴ - ۲۲:۵۵

    مادرم میگه تا کار ثابت نداشته باشی از خواستگاری خبری نیست!

    سلام

    دیگه نمیخوام ازدواج کنم!
    من پسری 26 ساله هستم و ترم اخر فوق لیسانس . به خاطر سنگینی درس ها و پروژه و همچنین اوضاع بد بازار کار، شغل خاصی ندارم ولی بعضی وقت ها با بچه های دانشگاه پروژه های کوچکی انجام میدیم.

    من از 7-8 سال پیش به مادرم میگفتم دلم میخواد ازدواج کنم ولی همیشه درس و سربازی و کار رو بهانه میکردن و میگفتن نه! بعدش سربازی رو رفتم و درسم رو هم تا اینجا رسوندم ولی دیگه تحمل صبر کردن تا حداقل سال دیگه اینموقع رو ندارم! چون اونوقت تازه درسم تموم میشه و میتونم برم دنبال کار!

    ضمنا مادرم فقط کار دولتی رو جزو کار حساب میکنه و میگه بقیه کارها قابل اعتماد نیست و به درد نمیخوره!

    خلاصه هر چقدر میگم ما الان اقدام کنیم حالا شاید خانواده دختر اینقدر سختگیر نبودن و شرایط رو درک کردن ولی مادرم میگه امکان نداره و ما مسخره مردم نیستیم و تا کار ثابت نداشته باشی از خواستگاری و اینها خبری نیست!

    خلاصه دیگه واقعا نا امید شدم و به بن بست رسیدم! دلم میخواد برم سمت دوستی- صیغه و هر چیز دیگه .... دیگه اصلا از ازدواج بدم اومده ... من چندین ساله در تلاش برای راضی کردن مادرم هستم ولی هر بار یه چیزی رو بهانه میکنه و میگه نه!

    دیگه بریدم ... دلم میخواست مرگم فرا میرسید چون هیچ دلخوشی تو این دنیا ندارم... نمیدونم چکار کنم .... دارم دیوانه میشم! دلم نمیخواد سمت گناه برم ...... ولی هیچکس منو درک نمیکنه! لطفا آرزوی مرگ کنید برای من!

    ممنون

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج آقایان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۸۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۶۴۵
    • دوشنبه ۳۰ شهریور ۹۴ - ۲۲:۵۰

    scroll bar code