من 30 سال در شهرستان مون موندم و درس خوندم و کار کردم و هر کاری کردم انگار هیچ دست آوردی نداشتم. شاید به خاطر این بوده که همیشه یک احساس حمایت و پشت گرمی به خانواده بوده که چندان باعث میشد پس انداز خاصی نکنم و شاید اصلا درآمدم اون قدری کم بوده که نمیشد این کار رو کرد و هزار دلیل دیگه.

ولی میخوام این بار دل رو به دریا بزنم برم به یک شهر بزرگ دیگه برای کار، هر چند هیچ فامیل و آشنا و دوستی اون جا ندارم، اما رفتارهای بد و خانواده بدی که دارم هم داره منو اذیت میکنه.

دوست دارم برم یک شهر دیگه با هر بدبختی ای شده کار بکنم و ماشین و خونه بخرم، یک دختر با یک زبون و فرهنگ دیگه پیدا کنم و بعد فقط برای ازدواج و یک سری مراحل دیگه بیام پیش خانواده ام.

میخوام به خداوند اعتماد کنم، به کارهایی که پیامبران میکردن اعتماد بکنم، هر چند میدونم اگه برم یک شهر دیگه حتی جای خواب ندارم تا کار پیدا بکنم یک جا بخوابم، ولی این ها ایمان نداشتنه، این ها همون دلایلی هست که منو اینجا نگه داشت و این همه سال باعث پسرفت من شد و باعث شد که نتیجه ای نگیرم.


↓ موضوعات مرتبط ↓ :
ازدواج و مسائل درک نشدگان (۸۹ مطلب مشابه) ازدواج و مسائل پسران حدود ۳۰ سال (۱۳ مطلب مشابه) مشکلات اقتصادی پسران (۱۰ مطلب مشابه)