خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی، تربیت فرزند ، تبلیغ رایگان مشاغل نو پا، مسائل زنان ، ارتباط با خانواده، مسائل اعتقادی

دسترسی سریع ← آخرین مطالب - موضوعات - فعال ترین کاربران - آخرین نظرات



۲۶۲ مطلب در دی ۱۳۹۴ ثبت شده است

شوهرم کاملا منفعله علتش چیه؟

سلام

قریب به 15 سال از ازدواجمون میگذره. هیچوقت تو رابطه جنسی با هم مشکلی نداشتیم. به عبارتی بهترین قسمت زندگیمون همین رابطه است. اخیرا همیشه شروع کننده رابطه من بودم و حتی گاهی همسرمو از خواب بیدار کردم که البته همیشه استقبال میکنه و از خدا خواسته است.

ولی نمیدونم چرا دیگه به زبون نمیاره؟ مثلا شده تا نیمه شب الکی پای تلویزیون میشینه و من میفهمم که منتظره من پیشنهاد بدم! ولی اگه اینکارو نکنم هیچی نمیگه و بدون اشاره ای میره میخوابه! منظورش چیه؟ این رو هم اضافه کنم شش هفت سالی هست اصلا بهش ابراز علاقه کلامی نکردم علتش هم اینه که تو بارداریم متوجه شدم بهم خیانت کرده.

سعی کردم ببخشمش و بعد از اون، ماجرا رو هیچوقت به روش نیاوردم ولی دست خودم نیست از چشمم افتاده. قدرش رو میدونم، با اینکه زن پرشوری هستم چه احساسی و چه فیزیکی همیشه بهش متعهد و وفادارم ولی واقعا قادر نیستم بهش ابراز علاقه کنم.

موضوعات مرتبط: مسائل زناشویی خانم ها ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۸۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۱۸۵
    • چهارشنبه ۳۰ دی ۹۴ - ۲۰:۲۹

    چیکار کنم آدم شم، بشم همون پسر شیطون و شوخ ؟

    سلام خوبین؟

    من امیر محمدم 20 سالمه ، سوال داشتم از همتون لطفا جواب بدین .

    من 1 ساله افسردگیم شدید شده پیش دکتر روانشناس و روان پزشک هم رفتم یه مدت هم دارو مصرف کردم اما درست نشد!!!

    راستش جدیدا یه افکاری تو مخم هرج و مرج میکنه و من با این شخصیتم حال میکنم! من خواننده ام ( رپ میخونم ) ولی نمیتونم لقبمو بگم شرمنده! از وقتی رپر شدم افسردگیمم بیشتر شد!

    راستش 5 ساله که عشقم ولم کرده و 3 ساله که ازدواج کرده ولی من هنوز تو شوک کارشم و عاشقشم ...

    2 ساله که سیگاری شدم در صورتی که یه زمانی یه فرد سیگاری از پیشم رد میشد حالم به هم میخورد ولی الان عاشق سیگار و بوی سیگارم بهم شدیدا آرامش میده!!!

    احساس میکنم جنون دارم چون همش افکارم جنگ و خون ریزیه و همش حس میکنم که یه گرگم ( من داغونم ببخشید )

    راستش هم خوشگلم هم خوشتیپ جوری که همه میگن ولی کلا بیخیال ازدواج شدم که دختریو بدبخت نکنم ( خیلی دلم میخواد با یکی تا آخر باشم ولی ... ) نمیتونم عشق اولمو فراموش کنم و هنوزم عاشقشم ( دو بار خودکشی کردم متاسفانه نشد که بمیرم حیف)

    موهای شقیقه هام و ته ریشم سفید شده بسکه شکسته شدم عین مردای 40 ساله شدم ولی از شخصیت خشنم خوشم میاد ( عاشق سیگارم هستم)

    حالا سوالم اینه چیکار کنم آدم شم؟ بشم همون امیرمحمد سابق که شیطون و شوخ بود ؟؟؟

    تو رو خدا کمکم کنید

    موضوعات مرتبط: مسائل پسران جوان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۰۷۵
    • چهارشنبه ۳۰ دی ۹۴ - ۲۰:۲۶

    ممکنه با اولین بوسه کل رابطمون بریزه بهم ؟

    سلام

    سریع میرم سر اصل اصل مطب . من 20 سالمه و دو هفته که با نامزدم که 19 ساله هست عقد کردیم .
    خوب شب اول عقد که خونشون موندم که به خاطر فضای سنگینی که بود پیش هم نخوابیدیم هفته بعد هم که رفتم خونشون و پیش هم خوابیدیم روم نشد حتی ببوسمش اما فردا صبحش یه حرفی بهمم زد که برق گرفتم نامزدم بهم گفت دیشب خیلی از پاکیت خوشم اومد! تو همسن و سالای خودت خیلی پسر پاک و خوبی هستی!

    آقا من یه بچه مذهبی هستم همینجوریشم خجالت می کشم ارتباط رو باهاش شروع کنم حالا هم که با این حرفش کلا خلع سلاحم کرد . یعنی من برای اثبات پاکیم باید تا شب عروسی فقط مثل یک بچه خوب کنارش بخوابم ؟

    به نظرتون منظورش از این حرف چی بود من که فکر می کنم غیر مستقیم داره بهم میگه همه چی تا شب عروسی تعطیل ؟! منو داره با این حرف تو یه رودربایستی مسخره میندازه یا اصلا منظوری نداره لطفا کمکم کنید چون اگر منظور را درست فهمیده باشم ممکنه با اولین بوسه کل رابطمون بریزه بهم و ....

    آخه این دیگه چه حرفی بود که زد ؟ لطفا حرفشو برام تحلیل کنید تا تکلیفمو بدونم الان خیلی گیجم احساس بدبختی می کنم با هزار تا بدبختی زن گرفتیم به خاطر تحصیلم هم فقط آخر هفته ها مجبورم برم خونه آن هم که بر گشته بهم میگه خیلی پاکی چون به زنت دست هم نزدی این دیگه چه جورشه میترسم اگر اقدامی کنم فکر بد کنه لطفا کمک !!!!!!!!!!!!!!!

    راستی یادم رفت بگم هم من و هم ایشون خیلی مذهبی و اهل کار فرهنگی و ازین جور مسائل هستیم با توجه به این روحیات لطفا راهنمایی کنین که من چه طوری باهاش برخورد کنم که 3 نشه؟!

    موضوعات مرتبط: مسائل جنسی دوران عقد ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۴۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۹۲۵
    • چهارشنبه ۳۰ دی ۹۴ - ۲۰:۲۳

    با روحیات شوهرم آشنا نیستم نمیدونم من کجای زندگیشم ؟

    سلام
    خانمی 24 ساله هستم 3 ساله از اردواجم میگذره اما من واقعا به احساسمون به هم شک دارم با هم خوبیم احترام همو داریم هیچ کدوممون اصلا به دیگری خیانت نکرده  و شوهرم تا اونجایی که در توانشه تمام خواسته های منو براورده میکنه ولی هیچ کدوممون عاشق اون یکی نیس .

    فقط  می تونه ی محبت باشه که شاید اونم به خاطر عادت کردن به وجود همدیگه اس. ما خیلی سنتی با هم ازدواج کردیم. با شوهرم بارها حرف زدم نه بهم اطمینان میده که من و زندگی مشترکمون رو می خواد و دوس داره نه حاضر به طلاق میشه.

    الان نمیدونم چکار کنم با روحیات مردا آشنا نیستم نمیدونم من کجای زندگیشم و اصلا براش مهم هستم یا نه؟

    موضوعات مرتبط: مشورت در شوهرداری ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۷۶
    • چهارشنبه ۳۰ دی ۹۴ - ۲۰:۲۰

    به خاطر خواستگار اولم نمی تونم به خواستگار دومم فکر کنم

    با سلام خدمت همه خانواده برتری ها

    دوستان تا الان خیلی از راهنمایی هاتونو استفاده کردم . من 24 سالمه دو تا خواستگار دارم یکیش همکلاسیم هست و 1 ساله باهاش در ارتباطم ولی وضع مالی خیلی خوبی نداره، ویژگی های مثبت زیادی داره اما تا الان بخاطر مادرش نتونسته رسما بیاد خواستگاری ولی چون اخلاق عالی داره و با ایمانه بهش علاقه دارم وابسته شدم با اینکه میدونم خیلی شرایطمون به هم نمیخوره خیلی تلاش کردم ایشونو قانع کنم که ما برای هم ساخته نشدیم ولی کوتاه نمیاد . با اینکه میدونیم سر بعضی مسائل با هم تفاهم نداریم .
    اخیرا هم یکی از پسرای اقوام خواستگاری کرده که ایشونم خیلی خوش اخلاق و با ایمانه و خانواده داره و با خانواده ش اومده . بر خلاف همکلاسیم شرایط مالی و کاری بسیار خوبی داره هر چند این قضیه خیلی ملاک من نیست ولی 10 سال از خودم بزرگتره اما با معیارای من جور هستش ولی بخاطر دلبستگی که به همکلاسیم پیدا کردم نمیتونم بهش اون طور که باید فکر کنم چون عذاب وجدان دارم.
    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۵۹ نظر
    • تعداد نمایش : ۹۴۷
    • چهارشنبه ۳۰ دی ۹۴ - ۲۰:۱۸

    هر چی بیشتر تلاش میکنم بیشتر شکست میخورم

    سلام

    حرفایی دارم که طولانیه اگه بخونید و نظر بدید ممنون میشم

    17 سالمه و دانش اموز سوم دبیرستان. برمیگردم به عقب. حدود 3-2 سالگی مادرم فوت کرد. پدرم هم همون موقع گفته حرفی در این رابطه زده نشه و پدرم مجدد ازدواج کرد. مادر الانم هم رابطم باهاش خوبی چون از بچگی باهاش بودم مامان صداش میکنم. در دبستان و راهنمایی جزو تاپ ها و برترین دانش اموزان مدرسه بودم.

    دبیرستان اومدم مدرسه نمونه دولتی که از بین 70 هزار نفر من جزو 500 نفر اول شدم. مشکلات اصلی من از سال دوم شروع شد یعنی 1.5 سال پیش.

    من اصلا از ظاهرم راضی نیستم. موهای لخت به قول خودم ضایع با قد کوتاه (179) و البته قیافه باز از قول خودم ضایع. قدم هم از نظر خودم کوتاهه اصلا هم دلداری ندید که گوشم از این حرفا پره یکی از 3 مشکل اصلی من این روزا قدم است که هر روز خودمو لعنت میکنم که چرا در قبل بلوغ امپول هورمونی قد رو نزدیم.

    حالا از قد بگذریم امسال مدرسه شدیدا داره فشار میاره و از طرفی خونواده ( البته بطور غیر مستقیم ) منم دارم روز به روز از درس خوندن دلسرد تر میشم و درسامو نمیگم کم میخونم امتحانای شدیدا سخت و در حد حتی المپیاد و وقتی نمره کم میشه خونواده فکر میکنن من درس نمیخونم نه اینکه امتحانا سخت بوده. اینم مشکل 2.

    اخرین مشکلم هم اینه که هیچ کاری دیگه واسم جذاب نیس حتی بازی های رایانه ای 2-3 روز اول خوبه بعدش حالم بهم میخوره از اون بازی و پاکش میکنم. من همش دنبال هیجان و تغییر در مسیری هستم که از نظر خودم از قبل تعیین شده ولی خب مثه که واقعا نمیشه این مسیرو تغییر داد.

    ادم مذهبی نیستم ولی خب هر کار میکنم نمیتونم خودکشی رو هم پیش بگیرم چون خدا و اسلامو قبول دارم. اما بعضی وقتا فکر میکنم اصلا خدایی واسه من نیس و خدا منو کاملا رها کرده چون هر چی بیشتر تلاش میکنم تو هر زمینه ای بیشتر شکست میخورم. اینم مشکل 3.

    روانشناسم رفتم 2 تا دیدم چرت و پرت میگه دیگه نرفتم. در ضمن اصلا به فکر نصیحت و اینکه زندگیم خوبه نباشید راه حل میخوام.

    راستی پدرم هم همش فکر میکنه که چون پولو فراهم میکنه من دیگه باید به نهایت قله های موفقیت برسم ولی خب نمیشه. از نظر مالی خوبیم و مشکل خاصی ندارم.

    یا علی

    موضوعات مرتبط: مسائل پسران جوان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۳۳
    • چهارشنبه ۳۰ دی ۹۴ - ۲۰:۱۲

    نقطه ضعفم پیش شیطون فشار جنسیه

    سلام
    من یه پسری  پشت کنکوری هستم علاوه بر فشار کنکور فشار جنسی و روحی زیادی دارم . من حدود 5 یا 6 ماه پیش خود ارضایی رو ترک کردم و کامپیوترم رو هم  رو کامل فرمت کردم و منی که اصلا نماز نمیخوندم حالا نماز صبحم قضا نمیشه .
    من قبلا که خودارضای  میکردم مثلا باید همه از خونه میرفتن و خونه خالی میشد تا این کارو میکردم که این اتفاق کم میفتاد و همیشه همه خونه بودن ولی حالا که ترک کردم . همه همیشه  بیرونن و 99 درصد وقت ها خونه خالیه خالیه ولی من دارم تحمل میکنم .
    ولی تو خواب شب ها همش خواب میبینم دارم همسرمو میبوسم یا باهاش س .ک .س میکنم و....
    و هر شب قبل خواب توی رختخواب همش این  خیالا میاد تو سرم  و بعد میخوابم . این روزا واقعا دیگه تابو توانم صفر شده . و دلم میکشه مثل قبل خودارضایی کنم .
    و هیچ کدوم از دوستامم مذهبی نیستن و همه علاوه بر خودارضایی هزار تا کار دیگه هم میکنن ولی از من سر حال ترن .
    در ضمن از روزی که خودارضایی رو ترک کردم فکر میکنم عقیم شدم . چون یه بار هم ازم اب خارج نشده  مثلا تو خواب . حس میکنم اصلا عادی نیست و این روزا موقع درس خوندن همش فکرم میره تو همسر ایندم . که قرار با هم باشیم. و همه اتفاقای زندگیمم داره ی جورایی به  شهوت و فشار جنسی ختم میشه .
    من نقطه ضعفم پیش شیطون فشار جنسی هست و اونم هی میخواد من خودارضایی کنم . چون فشار عصبی هم دارم و  دستم میلرزه و کلا تو جوونی دارم دیوونه میشم هی به خودم میگم من که خودارضایی نکردم و پاداشی از خدا نگرفتم حداقل بذار خودارضایی کنم .
    نمیدونم چه کار کنم لطفا راهنماییم کنید
    موضوعات مرتبط: خودارضایی , فشار جنسی قبل از ازدواج ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۲۰۳
    • چهارشنبه ۳۰ دی ۹۴ - ۲۰:۰۷

    تنها جوابش اینه که من کلفت تو نیستم

    سلام خدمت همه دوستان
    یه مشکلی داشتم که تقریبا میشه گفت یه مشکل خاصه!!!
    من یه پسر 25 ساله و مکانیک هستم و وقتی دوم دبیرستان بودم پدر و مادرم رو از دست دادم . خلاصه درس رو بیخیال شدم و شروع کردم به کار و شاید باورتون نشه از همون موقع  تنها زندگی میکردم .
    از حدود یکسال پیش به اصرار خواهرم و شوهرش ما با هم خونه گرفتیم و با هم زندگی میکنیم البته بگم که شوهر خواهرم یه گندی زد که حتی پول اجاره کردن خونه رو هم ندارن!!!!
    همه چی خوب بودا ، ولی یکدفعه ورق برگشت اخلاق خواهرم اصلا زیر و رو شد شاید باورتون نمیشه ولی چند وقته بهم میگه خودت ظرفات رو بشور یا مثلا وقتی خونه باشم که خیلی به ندرت پیش میاد خونه باشم بهم میگه تو غذا درست کن .
    به خدا جوری شده که اصلا خونه غذا نمیخورم همون سرکار غذا حاضری میخورم . به خدا من تنها بودم خیییییلی راحت بودم . موقع صبحونه فقط برا خودش و شوهرش چایی میریزه جوری که شوهرش خجالت میکشه برام چایی ریخت تا متوجه نشم اصلا خونمو تو شیشه کرده با این رفتاراش .
    میگم چه غلطی کردم باهاشون همخونه شدم حالا میخوام ازتون مشورت بگیرم که این رفتاراش به خاطر اینه که شوهرش گند اقتصادی زده و رو روحیه خواهرم تاثیر گذاشته؟؟؟؟
    حالا بهشون بگم من میخوام ازتون جدا بشم از طرفی هم پول ندارن خونه بگیرن . من چیکار کنم اصلا موندم به خدا .
    باهاش حرف هم زدم تنها جوابش اینه که من کلفت تو نیستم .
    موضوعات مرتبط: تعامل با خانواده ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۲ نظر
    • تعداد نمایش : ۹۴۹
    • چهارشنبه ۳۰ دی ۹۴ - ۲۰:۰۱

    در این چند سال به هیچ موفقیتی نرسیدم

    سلام
    من پسری 19 ساله هستم. امیدوارم حوصله کنید و داستان 4 سال گذشته ی تلخ منو بخونید. الان که این متن رو مینویسم هیچ امیدی به آینده ندارم و افسردگی دارم البته چند سالی هست که دارم. ولی امیدوارم کمک شما عزیزان روزنه ای از امید رو برای من به وجود بیاره.... امیدوارم شما کمکم کنید.

    1.خانواده : ما 3 نفریم و من تک فرزندم.

    الف) مادرم : بچگی من افسردگی داشت و هنوز یادمه که یهو وسط کارش میزد زیر گریه و گاهی فریاد میزد. اون زمان 7 سالم بود. خانواده مادرم بدون اطلاعات کافی بردنش و شوک الکتریکی بهش دادن و بعد از 5 سال دارو و درمان خوب شد. اما بعد از این همه سال الان باز دوباره افسردگی حاد اومده سراغش و من دوباره خاطرات تلخ داره برام تکرار میشه ولی با این تفاوت که این بار بیشتر میفهمم و دیگه اون کودک 6 7 ساله نیستم. مادرم نماز خوان و معصومه و به دلیل اینکه هم پدرش و هم مادرش آلزایمر گرفتن داره دوران سختیو میگذرونه.
    موضوعات مرتبط: مسائل پسران جوان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۸۲۷
    • چهارشنبه ۳۰ دی ۹۴ - ۱۹:۵۳

    هر کس می تونه رمز خوشبختی شو بگه

    سلام

    من یه دخترجوون و مجردم اما راستش من قبلنا خیلی شاکی بودم از زندگی ،و واقعیتش رو بخواید شرایط خیلی بدی داشتم اما خدا لطف کرد و یکم زندگی منو رونق داد ولی هنوزم مشکلات زیادی دارم .

    ولی دیگه ناراحت نمیشم مثل سابق،با نداری هام راحت تر کنار میام خرج هایی الکی رو گذاشتم کنار . میدونید ما چیزی داریم که قدرشو نمی دونیم ، اونم امنیت ای  که داریم واقعا قدرشو نمی دونیم ، جایی که کار می کنم حقوق کمی به من میدند و کفاف زندگیمو نمی ده ، ولی من خوشحالم با وجود همه مشکلاتم ، خیلی بهونه گیر شدیم حواستون هست ؟ خیلی هامون

    لطفا شاد باشید یکم ورزش کنید و مرتب آب بنوشید و همواره تو شادیاتون خدا رو شکر کنید و به خانوادتون محبت کنید حتی اگه خوب نباشند ، باور کنید حالتون رو خوب می کنه . هر کس می تونه رمز خوشبختی شو بگه یکم به هم روحیه بدیم.

    توجه : اینجا گفتم از خوشبختی هاتون بگید نه از داشته هاتون .

    مرسی عزیزان

    موضوعات مرتبط: مسائل اعتقادی ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۴۳ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۰۲۹
    • چهارشنبه ۳۰ دی ۹۴ - ۱۹:۴۵

    دعا برای یکی از کاربران وبلاگ که الان بستری هستند

    سلام

    با نهایت تأسف یکی از کاربرای این وبلاگ به دلیل فشار روحیه شدید ( جدای از مشکلات خانوادگیشون که خودش شاهنامه ای هست،  در زندگی تأهلی توسط مادر همسرشون زندگیشون به تباهی کشیده شده و همسرشون ایشونو ترک کردن و من باب همین فشارها و آبروی ایشون که نزد اشخاصی رفت و زمینه سازی های قبلی که از تلخی های زندگی پدر و مادرشون داشتن ایشون خودکشی های ناموفق داشتن ) الأن  بستری هستند و شدیدأ اوضاع روحی زیر خط قرمزی دارن!

    لطفأ برای ایشون دعا بفرمایید اسمشون رو نبردم چون قطعأ راضی نخواهند بود کسی چیزی بدونه یا خدایی نکرده بر چسب تیمارستانی یا روانی بهشون خورده بشه.

    حتمأ برای ایشون دعا بفرمایید.  بازی شدن با آبرو و حیثیت فشار روحی سختی داره. و من دوست ایشون هستم من ۸۹ درصد خواننده ام . شاید اگر اینجوری به بن بست نمیرسیدم شروع پست نوشتنم رو با این متن واقعیت تلخ آغاز نمیکردم!
    برای ایشان وخودتون دعا بفرمایید.
    فی امان الله

    موضوعات مرتبط: مسائل اعتقادی ,

  • ۳ موافق ۰ مخالف
  • ۴۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۸۹۲
    • سه شنبه ۲۹ دی ۹۴ - ۲۳:۳۰

    دختری گفته تا تو رو به دست نیارم ولت نمی کنم!

    پسر خوشگل و خوشتیپ یعنی.....

    با سلام خدمت همه دوستان گرامی

    چند روز پیش یه آقا پسری یه سوال پرسیدند که پسر خوشگل یعنی چه؟ نظرات زیادی هم از خانم ها و آقایون گذاشته شد. تمامی نظرها هم قابل احترام هستند. گفتم منم نظرم اینجا بگم. (اینم بگم منم پسرم)

    خواهشا چند دقیق ای حوصله کنید و این خاطره را بخونید. در مورد "شهید ابراهیم هادی" هست.

    از پیروزی انقلاب یک ماه گذشت. چهره و قامت ابراهیم بسیار جذاب تر شده بود. هر روز در حالی که کت و شلوار زیبایی می پوشید به محل کار می آمد. محل کار او در شمال تهران بود. یک روز متوجه شدم خیلی گرفته و ناراحت است! کمتر حرف می زد ، تو حال خودش بود. به سراغش رفتم و با تعجب گفتم: داش ابرام چیزی شده؟! گفت: نه ، چیز مهمی نیست. اما مشخص بود که مشکلی پیش آمده. گفتم: اگه چیزی هست بگو ، شاید بتونم کمکت کنم.

    کمی سکوت کرد. به آرامی گفت: « چند روزه که دختری توی این محله به من گیر داده! گفته تا تو رو به دست نیارم ولت نمی کنم! »

    رفتم تو فکر، بعد یکدفعه خندیدم! ابراهیم با تعجب سرش را بلند کردو پرسید: خنده داره؟! گفتم: داش ابرام ترسیدم، فکر کردم چی شده!؟ بعد نگاهی به قد و بالای ابراهیم انداختم و گفتم: با این تیپ و قیافه که تو داری، این اتفاق خیلی عجیب نیست! گفت: یعنی چی؟! یعنی به خاطر تیپ و قیافه ام این حرف رو زده. لبخندی زدم و گفتم: شک نکن!

    روز بعد تا ابراهیم را دیدم خنده ام گرفت. با موهای تراشیده آمده بود محل کار، بدون کت و شلوار! فردای آن روز با پیراهن بلند به محل کار آمد! با چهره ای ژولیده تر، حتی با شلوار کردی و دمپائی آمده بود. ابراهیم این کار را مدتی ادامه داد. بالاخره از آن وسوسه شیطانی رها شد.


    و ابراهیم که عاشق گمنامی بود رفت و بدنش برای همیشه در رمل های فکه ماند.
    بله همه شهدای ما زیبا بودند. همشون. از این نمونه ها زیاد هست. اونی که یه نفر را زیبا میکنه چیزای دیگست. خیلی از شهدامون علاوه بر این زیبایی واقعا از نظر ظاهری هم زیبا بودند ولی چه کردند!
    اونوقت الان من و امثال من دنبال چی میگردیم. الگو هامون کیا شدند.
    ببخشید وقتتون را گرفتم. حرف برای گفتن زیاده.
     کتاب "سلام بر ابراهیم" را حتما بخونید.

    "رسول"
    موضوعات مرتبط: مسائل اعتقادی ,

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • ۴۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۹۸۹
    • سه شنبه ۲۹ دی ۹۴ - ۲۳:۲۴

    بحث در مورد مستند پشت صحنه

    سلام

    من زیاد توی این وبلاگ نظر می‌گذارم ولی این آخری‌ ها دیدم افرادی به من گفتن که چرا درباره‌ ی روانشناسی اینگونه نظرمو بیان می‌کنم.

    من برای نشون دادن حرفم پیشنهاد می‌کنم این مستند خریداری کنید و ببینید.
    http://cinemamarket.ir/fa/product/316-PoshteSahne.html
    این مستند پشت صحنه هست که درباره‌ی مسائل جنسی جامعه‌ی خودمون هست و مخصوصا درباره‌ی روانشناسان خود فروخته‌ ای که به مراجعین خودشون پیشنهاد های ناجوری می‌کنند.

    من برادرانه ازتون خواهش‌ دارم که پیش هر روانشناسی نرید. شما خدایی دارید که درونتون روحیاتی گذاشته. به همه‌ی اون روحیات عمل کنید.

    (منظور من بیماری‌های روانی نیستا.) اما درباره‌ی مسائل خانوادگی واقعا دین فقط می‌تونه راهگشا باشه نه روانشناسی‌ ای که دلیل خوب بودن و خوب رفتار کردن شما رو نداره.

    لطفا مستند خریداری کنید (اگر تمایل دارید) در این مستند از مشاوران خانواده و روانشناسان مصاحبه‌ای به عمل اومده.حتی روانشناس خانمی که تفکر جالبی داره.

    لطفا قضاوتتون بعد از دیدن مستند انجام بدید و فکر نکنید منی که همیشه بر این باور بودن بدون تحقیق و مشاهده به این نتیجه رسیده‌ام.ولی منکر این نمی‌شم که مشاوران دینی‌ هم هستند که همان نگاه غرب ( فکری ) دارند.

    "ابراهیم"

    موضوعات مرتبط: مسائل اعتقادی ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۵۳۴
    • سه شنبه ۲۹ دی ۹۴ - ۲۳:۱۱

    عاشق دختری شدم که فرزند طلاقه

    سلام
    من عاشق دختری شدم که هیچ عیبی نداره اما فرزند طلاق هستش. نمیدونم این چه سنت بی خودی هستش که ما داریم ، اما ازدواج با کسی که فرزند طلاق باشه در خانواده ی ما ممنوعه .

    آخه خوب پدر و مادرش با هم اختلاف داشتند به من و اون دختره چه ربطی داره ؟یک کار بدم اینه که به دختره گفتم دوسش دارم و بعد فهمیدم فرزند طلاق هستش .

    حالا اگه مادرم مخالفت کنه با احساسات اون دختر بازی کردم. نمی خوام این جوری بشه. حالا به مادرم چگونه بگم عاشق چنین دختری شدم؟

    من می خوام با اون ازدواج کنم. نمی تونم ببینم این سنت خانوادگی با آیندم بازی کنه. من دوسش دارم با رفتارشم میدونم اون دوسم داره.
    راهنماییم کنید .ممنون .

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج آقایان ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۸۱۶
    • سه شنبه ۲۹ دی ۹۴ - ۲۲:۵۱

    ایرانی ها جزء غمگین ترین مردم دنیا هستند ؟

    سلام به همه دوستان محترم

    دو تا سوال از خدمتتون دارم .

    سوال اول  : بعضی آمارهایی که هرازگاهی منتشر میشه حاکی از اینه که مردم کشور ما ، جز مردم غمگین دنیا هستند . میخوام بپرسم خود شما این آمارها رو قبول دارین یا نه ؟ و اگر قبول دارین بنظرتون دلیلش چی میتونه باشه؟

    سوال دوم : تو برخی از آیات قرآن کریم اومده که مومنان هیچ گاه اندوهگین نمیشوند . اما در نهج البلاغه اومده که مومن در قلبش اندوه وجود داره . میخواستم اگر کسی در این زمینه اطلاعاتی داره بنده رو راهنمایی کنه که این تناقض ظاهری ( نه تناقض باطنی و مفهومی ) از کجا ناشی میشه.

    موضوعات مرتبط: جنگ نرم ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۵۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۳۰۱
    • سه شنبه ۲۹ دی ۹۴ - ۲۲:۴۴