خانواده برتر

ارسال مطلب و پرسش و پاسخ در مورد انتخاب همسر، خواستگاری، دوران عقد، زفاف، روابط زناشویی ، تربیت فرزند و مسائل اجتماعی

لینک های روزانه آخرین نظرات آخرین مطالب پست ثابت (خیلی مهم)

۲۶۰ مطلب در دی ۱۳۹۴ ثبت شده است

شوهرم کاملا منفعله علتش چیه؟

سلام

قریب به 15 سال از ازدواجمون میگذره. هیچوقت تو رابطه جنسی با هم مشکلی نداشتیم. به عبارتی بهترین قسمت زندگیمون همین رابطه است. اخیرا همیشه شروع کننده رابطه من بودم و حتی گاهی همسرمو از خواب بیدار کردم که البته همیشه استقبال میکنه و از خدا خواسته است.

ولی نمیدونم چرا دیگه به زبون نمیاره؟ مثلا شده تا نیمه شب الکی پای تلویزیون میشینه و من میفهمم که منتظره من پیشنهاد بدم! ولی اگه اینکارو نکنم هیچی نمیگه و بدون اشاره ای میره میخوابه! منظورش چیه؟ این رو هم اضافه کنم شش هفت سالی هست اصلا بهش ابراز علاقه کلامی نکردم علتش هم اینه که تو بارداریم متوجه شدم بهم خیانت کرده.

سعی کردم ببخشمش و بعد از اون، ماجرا رو هیچوقت به روش نیاوردم ولی دست خودم نیست از چشمم افتاده. قدرش رو میدونم، با اینکه زن پرشوری هستم چه احساسی و چه فیزیکی همیشه بهش متعهد و وفادارم ولی واقعا قادر نیستم بهش ابراز علاقه کنم.


↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
مسائل زناشویی خانم ها

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • (۸۲) پاسخ های مردم
    • ۳۶۴۷ بازدید
    • چهارشنبه ۳۰ دی ۹۴ - ۲۰:۲۹

    چیکار کنم آدم شم، بشم همون پسر شیطون و شوخ ؟

    سلام خوبین؟

    من امیر محمدم 20 سالمه ، سوال داشتم از همتون لطفا جواب بدین .

    من 1 ساله افسردگیم شدید شده پیش دکتر روانشناس و روان پزشک هم رفتم یه مدت هم دارو مصرف کردم اما درست نشد!!!

    راستش جدیدا یه افکاری تو مخم هرج و مرج میکنه و من با این شخصیتم حال میکنم! من خواننده ام ( رپ میخونم ) ولی نمیتونم لقبمو بگم شرمنده! از وقتی رپر شدم افسردگیمم بیشتر شد!

    راستش 5 ساله که عشقم ولم کرده و 3 ساله که ازدواج کرده ولی من هنوز تو شوک کارشم و عاشقشم ...

    2 ساله که سیگاری شدم در صورتی که یه زمانی یه فرد سیگاری از پیشم رد میشد حالم به هم میخورد ولی الان عاشق سیگار و بوی سیگارم بهم شدیدا آرامش میده!!!

    احساس میکنم جنون دارم چون همش افکارم جنگ و خون ریزیه و همش حس میکنم که یه گرگم ( من داغونم ببخشید )

    راستش هم خوشگلم هم خوشتیپ جوری که همه میگن ولی کلا بیخیال ازدواج شدم که دختریو بدبخت نکنم ( خیلی دلم میخواد با یکی تا آخر باشم ولی ... ) نمیتونم عشق اولمو فراموش کنم و هنوزم عاشقشم ( دو بار خودکشی کردم متاسفانه نشد که بمیرم حیف)

    موهای شقیقه هام و ته ریشم سفید شده بسکه شکسته شدم عین مردای 40 ساله شدم ولی از شخصیت خشنم خوشم میاد ( عاشق سیگارم هستم)

    حالا سوالم اینه چیکار کنم آدم شم؟ بشم همون امیرمحمد سابق که شیطون و شوخ بود ؟؟؟

    تو رو خدا کمکم کنید


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مسائل پسران جوان

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۴۷) پاسخ های مردم
    • ۱۵۸۱ بازدید
    • چهارشنبه ۳۰ دی ۹۴ - ۲۰:۲۶

    ممکنه با اولین بوسه کل رابطمون بریزه بهم ؟

    سلام

    سریع میرم سر اصل اصل مطب . من 20 سالمه و دو هفته که با نامزدم که 19 ساله هست عقد کردیم .
    خوب شب اول عقد که خونشون موندم که به خاطر فضای سنگینی که بود پیش هم نخوابیدیم هفته بعد هم که رفتم خونشون و پیش هم خوابیدیم روم نشد حتی ببوسمش اما فردا صبحش یه حرفی بهمم زد که برق گرفتم نامزدم بهم گفت دیشب خیلی از پاکیت خوشم اومد! تو همسن و سالای خودت خیلی پسر پاک و خوبی هستی!

    آقا من یه بچه مذهبی هستم همینجوریشم خجالت می کشم ارتباط رو باهاش شروع کنم حالا هم که با این حرفش کلا خلع سلاحم کرد . یعنی من برای اثبات پاکیم باید تا شب عروسی فقط مثل یک بچه خوب کنارش بخوابم ؟

    به نظرتون منظورش از این حرف چی بود من که فکر می کنم غیر مستقیم داره بهم میگه همه چی تا شب عروسی تعطیل ؟! منو داره با این حرف تو یه رودربایستی مسخره میندازه یا اصلا منظوری نداره لطفا کمکم کنید چون اگر منظور را درست فهمیده باشم ممکنه با اولین بوسه کل رابطمون بریزه بهم و ....

    آخه این دیگه چه حرفی بود که زد ؟ لطفا حرفشو برام تحلیل کنید تا تکلیفمو بدونم الان خیلی گیجم احساس بدبختی می کنم با هزار تا بدبختی زن گرفتیم به خاطر تحصیلم هم فقط آخر هفته ها مجبورم برم خونه آن هم که بر گشته بهم میگه خیلی پاکی چون به زنت دست هم نزدی این دیگه چه جورشه میترسم اگر اقدامی کنم فکر بد کنه لطفا کمک !!!!!!!!!!!!!!!

    راستی یادم رفت بگم هم من و هم ایشون خیلی مذهبی و اهل کار فرهنگی و ازین جور مسائل هستیم با توجه به این روحیات لطفا راهنمایی کنین که من چه طوری باهاش برخورد کنم که 3 نشه؟!


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مسائل جنسی دوران عقد

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۱۴۲) پاسخ های مردم
    • ۸۱۲۹ بازدید
    • چهارشنبه ۳۰ دی ۹۴ - ۲۰:۲۳

    با روحیات شوهرم آشنا نیستم نمیدونم من کجای زندگیشم ؟

    سلام
    خانمی 24 ساله هستم 3 ساله از اردواجم میگذره اما من واقعا به احساسمون به هم شک دارم با هم خوبیم احترام همو داریم هیچ کدوممون اصلا به دیگری خیانت نکرده  و شوهرم تا اونجایی که در توانشه تمام خواسته های منو براورده میکنه ولی هیچ کدوممون عاشق اون یکی نیس .

    فقط  می تونه ی محبت باشه که شاید اونم به خاطر عادت کردن به وجود همدیگه اس. ما خیلی سنتی با هم ازدواج کردیم. با شوهرم بارها حرف زدم نه بهم اطمینان میده که من و زندگی مشترکمون رو می خواد و دوس داره نه حاضر به طلاق میشه.

    الان نمیدونم چکار کنم با روحیات مردا آشنا نیستم نمیدونم من کجای زندگیشم و اصلا براش مهم هستم یا نه؟


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مشورت در شوهرداری

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۱۵) پاسخ های مردم
    • ۱۰۰۴ بازدید
    • چهارشنبه ۳۰ دی ۹۴ - ۲۰:۲۰

    به خاطر خواستگار اولم نمی تونم به خواستگار دومم فکر کنم

    با سلام خدمت همه خانواده برتری ها

    دوستان تا الان خیلی از راهنمایی هاتونو استفاده کردم . من 24 سالمه دو تا خواستگار دارم یکیش همکلاسیم هست و 1 ساله باهاش در ارتباطم ولی وضع مالی خیلی خوبی نداره، ویژگی های مثبت زیادی داره اما تا الان بخاطر مادرش نتونسته رسما بیاد خواستگاری ولی چون اخلاق عالی داره و با ایمانه بهش علاقه دارم وابسته شدم با اینکه میدونم خیلی شرایطمون به هم نمیخوره خیلی تلاش کردم ایشونو قانع کنم که ما برای هم ساخته نشدیم ولی کوتاه نمیاد . با اینکه میدونیم سر بعضی مسائل با هم تفاهم نداریم .
    اخیرا هم یکی از پسرای اقوام خواستگاری کرده که ایشونم خیلی خوش اخلاق و با ایمانه و خانواده داره و با خانواده ش اومده . بر خلاف همکلاسیم شرایط مالی و کاری بسیار خوبی داره هر چند این قضیه خیلی ملاک من نیست ولی 10 سال از خودم بزرگتره اما با معیارای من جور هستش ولی بخاطر دلبستگی که به همکلاسیم پیدا کردم نمیتونم بهش اون طور که باید فکر کنم چون عذاب وجدان دارم.

    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مشورت در ازدواج خانم ها

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۵۹) پاسخ های مردم
    • ۱۳۲۴ بازدید
    • چهارشنبه ۳۰ دی ۹۴ - ۲۰:۱۸

    هر چی بیشتر تلاش میکنم بیشتر شکست میخورم

    سلام

    حرفایی دارم که طولانیه اگه بخونید و نظر بدید ممنون میشم

    17 سالمه و دانش اموز سوم دبیرستان. برمیگردم به عقب. حدود 3-2 سالگی مادرم فوت کرد. پدرم هم همون موقع گفته حرفی در این رابطه زده نشه و پدرم مجدد ازدواج کرد. مادر الانم هم رابطم باهاش خوبی چون از بچگی باهاش بودم مامان صداش میکنم. در دبستان و راهنمایی جزو تاپ ها و برترین دانش اموزان مدرسه بودم.

    دبیرستان اومدم مدرسه نمونه دولتی که از بین 70 هزار نفر من جزو 500 نفر اول شدم. مشکلات اصلی من از سال دوم شروع شد یعنی 1.5 سال پیش.

    من اصلا از ظاهرم راضی نیستم. موهای لخت به قول خودم ضایع با قد کوتاه (179) و البته قیافه باز از قول خودم ضایع. قدم هم از نظر خودم کوتاهه اصلا هم دلداری ندید که گوشم از این حرفا پره یکی از 3 مشکل اصلی من این روزا قدم است که هر روز خودمو لعنت میکنم که چرا در قبل بلوغ امپول هورمونی قد رو نزدیم.

    حالا از قد بگذریم امسال مدرسه شدیدا داره فشار میاره و از طرفی خونواده ( البته بطور غیر مستقیم ) منم دارم روز به روز از درس خوندن دلسرد تر میشم و درسامو نمیگم کم میخونم امتحانای شدیدا سخت و در حد حتی المپیاد و وقتی نمره کم میشه خونواده فکر میکنن من درس نمیخونم نه اینکه امتحانا سخت بوده. اینم مشکل 2.

    اخرین مشکلم هم اینه که هیچ کاری دیگه واسم جذاب نیس حتی بازی های رایانه ای 2-3 روز اول خوبه بعدش حالم بهم میخوره از اون بازی و پاکش میکنم. من همش دنبال هیجان و تغییر در مسیری هستم که از نظر خودم از قبل تعیین شده ولی خب مثه که واقعا نمیشه این مسیرو تغییر داد.

    ادم مذهبی نیستم ولی خب هر کار میکنم نمیتونم خودکشی رو هم پیش بگیرم چون خدا و اسلامو قبول دارم. اما بعضی وقتا فکر میکنم اصلا خدایی واسه من نیس و خدا منو کاملا رها کرده چون هر چی بیشتر تلاش میکنم تو هر زمینه ای بیشتر شکست میخورم. اینم مشکل 3.

    روانشناسم رفتم 2 تا دیدم چرت و پرت میگه دیگه نرفتم. در ضمن اصلا به فکر نصیحت و اینکه زندگیم خوبه نباشید راه حل میخوام.

    راستی پدرم هم همش فکر میکنه که چون پولو فراهم میکنه من دیگه باید به نهایت قله های موفقیت برسم ولی خب نمیشه. از نظر مالی خوبیم و مشکل خاصی ندارم.

    یا علی


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مسائل پسران جوان

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۳۰) پاسخ های مردم
    • ۱۱۰۸ بازدید
    • چهارشنبه ۳۰ دی ۹۴ - ۲۰:۱۲

    نقطه ضعفم پیش شیطون فشار جنسیه

    سلام
    من یه پسری  پشت کنکوری هستم علاوه بر فشار کنکور فشار جنسی و روحی زیادی دارم . من حدود 5 یا 6 ماه پیش خود ارضایی رو ترک کردم و کامپیوترم رو هم  رو کامل فرمت کردم و منی که اصلا نماز نمیخوندم حالا نماز صبحم قضا نمیشه .
    من قبلا که خودارضای  میکردم مثلا باید همه از خونه میرفتن و خونه خالی میشد تا این کارو میکردم که این اتفاق کم میفتاد و همیشه همه خونه بودن ولی حالا که ترک کردم . همه همیشه  بیرونن و 99 درصد وقت ها خونه خالیه خالیه ولی من دارم تحمل میکنم .
    ولی تو خواب شب ها همش خواب میبینم دارم همسرمو میبوسم یا باهاش س .ک .س میکنم و....
    و هر شب قبل خواب توی رختخواب همش این  خیالا میاد تو سرم  و بعد میخوابم . این روزا واقعا دیگه تابو توانم صفر شده . و دلم میکشه مثل قبل خودارضایی کنم .
    و هیچ کدوم از دوستامم مذهبی نیستن و همه علاوه بر خودارضایی هزار تا کار دیگه هم میکنن ولی از من سر حال ترن .
    در ضمن از روزی که خودارضایی رو ترک کردم فکر میکنم عقیم شدم . چون یه بار هم ازم اب خارج نشده  مثلا تو خواب . حس میکنم اصلا عادی نیست و این روزا موقع درس خوندن همش فکرم میره تو همسر ایندم . که قرار با هم باشیم. و همه اتفاقای زندگیمم داره ی جورایی به  شهوت و فشار جنسی ختم میشه .
    من نقطه ضعفم پیش شیطون فشار جنسی هست و اونم هی میخواد من خودارضایی کنم . چون فشار عصبی هم دارم و  دستم میلرزه و کلا تو جوونی دارم دیوونه میشم هی به خودم میگم من که خودارضایی نکردم و پاداشی از خدا نگرفتم حداقل بذار خودارضایی کنم .
    نمیدونم چه کار کنم لطفا راهنماییم کنید

    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    خودارضایی فشار جنسی قبل از ازدواج

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۲۸) پاسخ های مردم
    • ۱۹۰۸ بازدید
    • چهارشنبه ۳۰ دی ۹۴ - ۲۰:۰۷

    تنها جوابش اینه که من کلفت تو نیستم

    سلام خدمت همه دوستان
    یه مشکلی داشتم که تقریبا میشه گفت یه مشکل خاصه!!!
    من یه پسر 25 ساله و مکانیک هستم و وقتی دوم دبیرستان بودم پدر و مادرم رو از دست دادم . خلاصه درس رو بیخیال شدم و شروع کردم به کار و شاید باورتون نشه از همون موقع  تنها زندگی میکردم .
    از حدود یکسال پیش به اصرار خواهرم و شوهرش ما با هم خونه گرفتیم و با هم زندگی میکنیم البته بگم که شوهر خواهرم یه گندی زد که حتی پول اجاره کردن خونه رو هم ندارن!!!!
    همه چی خوب بودا ، ولی یکدفعه ورق برگشت اخلاق خواهرم اصلا زیر و رو شد شاید باورتون نمیشه ولی چند وقته بهم میگه خودت ظرفات رو بشور یا مثلا وقتی خونه باشم که خیلی به ندرت پیش میاد خونه باشم بهم میگه تو غذا درست کن .
    به خدا جوری شده که اصلا خونه غذا نمیخورم همون سرکار غذا حاضری میخورم . به خدا من تنها بودم خیییییلی راحت بودم . موقع صبحونه فقط برا خودش و شوهرش چایی میریزه جوری که شوهرش خجالت میکشه برام چایی ریخت تا متوجه نشم اصلا خونمو تو شیشه کرده با این رفتاراش .
    میگم چه غلطی کردم باهاشون همخونه شدم حالا میخوام ازتون مشورت بگیرم که این رفتاراش به خاطر اینه که شوهرش گند اقتصادی زده و رو روحیه خواهرم تاثیر گذاشته؟؟؟؟
    حالا بهشون بگم من میخوام ازتون جدا بشم از طرفی هم پول ندارن خونه بگیرن . من چیکار کنم اصلا موندم به خدا .
    باهاش حرف هم زدم تنها جوابش اینه که من کلفت تو نیستم .

    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    تعامل با خانواده

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۲۲) پاسخ های مردم
    • ۱۳۰۵ بازدید
    • چهارشنبه ۳۰ دی ۹۴ - ۲۰:۰۱

    در این چند سال به هیچ موفقیتی نرسیدم

    سلام
    من پسری 19 ساله هستم. امیدوارم حوصله کنید و داستان 4 سال گذشته ی تلخ منو بخونید. الان که این متن رو مینویسم هیچ امیدی به آینده ندارم و افسردگی دارم البته چند سالی هست که دارم. ولی امیدوارم کمک شما عزیزان روزنه ای از امید رو برای من به وجود بیاره.... امیدوارم شما کمکم کنید.

    1.خانواده : ما 3 نفریم و من تک فرزندم.

    الف) مادرم : بچگی من افسردگی داشت و هنوز یادمه که یهو وسط کارش میزد زیر گریه و گاهی فریاد میزد. اون زمان 7 سالم بود. خانواده مادرم بدون اطلاعات کافی بردنش و شوک الکتریکی بهش دادن و بعد از 5 سال دارو و درمان خوب شد. اما بعد از این همه سال الان باز دوباره افسردگی حاد اومده سراغش و من دوباره خاطرات تلخ داره برام تکرار میشه ولی با این تفاوت که این بار بیشتر میفهمم و دیگه اون کودک 6 7 ساله نیستم. مادرم نماز خوان و معصومه و به دلیل اینکه هم پدرش و هم مادرش آلزایمر گرفتن داره دوران سختیو میگذرونه.

    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مسائل پسران جوان

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۲۰) پاسخ های مردم
    • ۱۰۷۵ بازدید
    • چهارشنبه ۳۰ دی ۹۴ - ۱۹:۵۳

    هر کس می تونه رمز خوشبختی شو بگه

    سلام

    من یه دخترجوون و مجردم اما راستش من قبلنا خیلی شاکی بودم از زندگی ،و واقعیتش رو بخواید شرایط خیلی بدی داشتم اما خدا لطف کرد و یکم زندگی منو رونق داد ولی هنوزم مشکلات زیادی دارم .

    ولی دیگه ناراحت نمیشم مثل سابق،با نداری هام راحت تر کنار میام خرج هایی الکی رو گذاشتم کنار . میدونید ما چیزی داریم که قدرشو نمی دونیم ، اونم امنیت ای  که داریم واقعا قدرشو نمی دونیم ، جایی که کار می کنم حقوق کمی به من میدند و کفاف زندگیمو نمی ده ، ولی من خوشحالم با وجود همه مشکلاتم ، خیلی بهونه گیر شدیم حواستون هست ؟ خیلی هامون

    لطفا شاد باشید یکم ورزش کنید و مرتب آب بنوشید و همواره تو شادیاتون خدا رو شکر کنید و به خانوادتون محبت کنید حتی اگه خوب نباشند ، باور کنید حالتون رو خوب می کنه . هر کس می تونه رمز خوشبختی شو بگه یکم به هم روحیه بدیم.

    توجه : اینجا گفتم از خوشبختی هاتون بگید نه از داشته هاتون .

    مرسی عزیزان


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مسائل اعتقادی

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۴۳) پاسخ های مردم
    • ۱۳۷۴ بازدید
    • چهارشنبه ۳۰ دی ۹۴ - ۱۹:۴۵

    دعا برای یکی از کاربران وبلاگ که الان بستری هستند

    سلام

    با نهایت تأسف یکی از کاربرای این وبلاگ به دلیل فشار روحیه شدید ( جدای از مشکلات خانوادگیشون که خودش شاهنامه ای هست،  در زندگی تأهلی توسط مادر همسرشون زندگیشون به تباهی کشیده شده و همسرشون ایشونو ترک کردن و من باب همین فشارها و آبروی ایشون که نزد اشخاصی رفت و زمینه سازی های قبلی که از تلخی های زندگی پدر و مادرشون داشتن ایشون خودکشی های ناموفق داشتن ) الأن  بستری هستند و شدیدأ اوضاع روحی زیر خط قرمزی دارن!

    لطفأ برای ایشون دعا بفرمایید اسمشون رو نبردم چون قطعأ راضی نخواهند بود کسی چیزی بدونه یا خدایی نکرده بر چسب تیمارستانی یا روانی بهشون خورده بشه.

    حتمأ برای ایشون دعا بفرمایید.  بازی شدن با آبرو و حیثیت فشار روحی سختی داره. و من دوست ایشون هستم من ۸۹ درصد خواننده ام . شاید اگر اینجوری به بن بست نمیرسیدم شروع پست نوشتنم رو با این متن واقعیت تلخ آغاز نمیکردم!
    برای ایشان وخودتون دعا بفرمایید.
    فی امان الله


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مسائل اعتقادی

  • ۳ موافق ۰ مخالف
  • (۴۷) پاسخ های مردم
    • ۱۱۱۲ بازدید
    • سه شنبه ۲۹ دی ۹۴ - ۲۳:۳۰

    دختری گفته تا تو رو به دست نیارم ولت نمی کنم!

    پسر خوشگل و خوشتیپ یعنی.....

    با سلام خدمت همه دوستان گرامی

    چند روز پیش یه آقا پسری یه سوال پرسیدند که پسر خوشگل یعنی چه؟ نظرات زیادی هم از خانم ها و آقایون گذاشته شد. تمامی نظرها هم قابل احترام هستند. گفتم منم نظرم اینجا بگم. (اینم بگم منم پسرم)

    خواهشا چند دقیق ای حوصله کنید و این خاطره را بخونید. در مورد "شهید ابراهیم هادی" هست.

    از پیروزی انقلاب یک ماه گذشت. چهره و قامت ابراهیم بسیار جذاب تر شده بود. هر روز در حالی که کت و شلوار زیبایی می پوشید به محل کار می آمد. محل کار او در شمال تهران بود. یک روز متوجه شدم خیلی گرفته و ناراحت است! کمتر حرف می زد ، تو حال خودش بود. به سراغش رفتم و با تعجب گفتم: داش ابرام چیزی شده؟! گفت: نه ، چیز مهمی نیست. اما مشخص بود که مشکلی پیش آمده. گفتم: اگه چیزی هست بگو ، شاید بتونم کمکت کنم.

    کمی سکوت کرد. به آرامی گفت: « چند روزه که دختری توی این محله به من گیر داده! گفته تا تو رو به دست نیارم ولت نمی کنم! »

    رفتم تو فکر، بعد یکدفعه خندیدم! ابراهیم با تعجب سرش را بلند کردو پرسید: خنده داره؟! گفتم: داش ابرام ترسیدم، فکر کردم چی شده!؟ بعد نگاهی به قد و بالای ابراهیم انداختم و گفتم: با این تیپ و قیافه که تو داری، این اتفاق خیلی عجیب نیست! گفت: یعنی چی؟! یعنی به خاطر تیپ و قیافه ام این حرف رو زده. لبخندی زدم و گفتم: شک نکن!

    روز بعد تا ابراهیم را دیدم خنده ام گرفت. با موهای تراشیده آمده بود محل کار، بدون کت و شلوار! فردای آن روز با پیراهن بلند به محل کار آمد! با چهره ای ژولیده تر، حتی با شلوار کردی و دمپائی آمده بود. ابراهیم این کار را مدتی ادامه داد. بالاخره از آن وسوسه شیطانی رها شد.


    و ابراهیم که عاشق گمنامی بود رفت و بدنش برای همیشه در رمل های فکه ماند.
    بله همه شهدای ما زیبا بودند. همشون. از این نمونه ها زیاد هست. اونی که یه نفر را زیبا میکنه چیزای دیگست. خیلی از شهدامون علاوه بر این زیبایی واقعا از نظر ظاهری هم زیبا بودند ولی چه کردند!
    اونوقت الان من و امثال من دنبال چی میگردیم. الگو هامون کیا شدند.
    ببخشید وقتتون را گرفتم. حرف برای گفتن زیاده.
     کتاب "سلام بر ابراهیم" را حتما بخونید.

    "رسول"

    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مسائل اعتقادی

  • ۲ موافق ۰ مخالف
  • (۴۲) پاسخ های مردم
    • ۱۲۷۴ بازدید
    • سه شنبه ۲۹ دی ۹۴ - ۲۳:۲۴

    بحث در مورد مستند پشت صحنه

    سلام

    من زیاد توی این وبلاگ نظر می‌گذارم ولی این آخری‌ ها دیدم افرادی به من گفتن که چرا درباره‌ ی روانشناسی اینگونه نظرمو بیان می‌کنم.

    من برای نشون دادن حرفم پیشنهاد می‌کنم این مستند خریداری کنید و ببینید.
    http://cinemamarket.ir/fa/product/316-PoshteSahne.html
    این مستند پشت صحنه هست که درباره‌ی مسائل جنسی جامعه‌ی خودمون هست و مخصوصا درباره‌ی روانشناسان خود فروخته‌ ای که به مراجعین خودشون پیشنهاد های ناجوری می‌کنند.

    من برادرانه ازتون خواهش‌ دارم که پیش هر روانشناسی نرید. شما خدایی دارید که درونتون روحیاتی گذاشته. به همه‌ی اون روحیات عمل کنید.

    (منظور من بیماری‌های روانی نیستا.) اما درباره‌ی مسائل خانوادگی واقعا دین فقط می‌تونه راهگشا باشه نه روانشناسی‌ ای که دلیل خوب بودن و خوب رفتار کردن شما رو نداره.

    لطفا مستند خریداری کنید (اگر تمایل دارید) در این مستند از مشاوران خانواده و روانشناسان مصاحبه‌ای به عمل اومده.حتی روانشناس خانمی که تفکر جالبی داره.

    لطفا قضاوتتون بعد از دیدن مستند انجام بدید و فکر نکنید منی که همیشه بر این باور بودن بدون تحقیق و مشاهده به این نتیجه رسیده‌ام.ولی منکر این نمی‌شم که مشاوران دینی‌ هم هستند که همان نگاه غرب ( فکری ) دارند.

    "ابراهیم"


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مسائل اعتقادی

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۱۶) پاسخ های مردم
    • ۷۲۳ بازدید
    • سه شنبه ۲۹ دی ۹۴ - ۲۳:۱۱

    عاشق دختری شدم که فرزند طلاقه

    سلام
    من عاشق دختری شدم که هیچ عیبی نداره اما فرزند طلاق هستش. نمیدونم این چه سنت بی خودی هستش که ما داریم ، اما ازدواج با کسی که فرزند طلاق باشه در خانواده ی ما ممنوعه .

    آخه خوب پدر و مادرش با هم اختلاف داشتند به من و اون دختره چه ربطی داره ؟یک کار بدم اینه که به دختره گفتم دوسش دارم و بعد فهمیدم فرزند طلاق هستش .

    حالا اگه مادرم مخالفت کنه با احساسات اون دختر بازی کردم. نمی خوام این جوری بشه. حالا به مادرم چگونه بگم عاشق چنین دختری شدم؟

    من می خوام با اون ازدواج کنم. نمی تونم ببینم این سنت خانوادگی با آیندم بازی کنه. من دوسش دارم با رفتارشم میدونم اون دوسم داره.
    راهنماییم کنید .ممنون .


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مشورت در ازدواج آقایان

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۳۷) پاسخ های مردم
    • ۱۲۱۸ بازدید
    • سه شنبه ۲۹ دی ۹۴ - ۲۲:۵۱

    ایرانی ها جزء غمگین ترین مردم دنیا هستند ؟

    سلام به همه دوستان محترم

    دو تا سوال از خدمتتون دارم .

    سوال اول  : بعضی آمارهایی که هر از گاهی منتشر میشه حاکی از اینه که مردم کشور ما ، جز مردم غمگین دنیا هستند . میخوام بپرسم خود شما این آمارها رو قبول دارین یا نه ؟ و اگر قبول دارین بنظرتون دلیلش چی میتونه باشه؟

    سوال دوم : تو برخی از آیات قرآن کریم اومده که مومنان هیچ گاه اندوهگین نمیشوند . اما در نهج البلاغه اومده که مومن در قلبش اندوه وجود داره . میخواستم اگر کسی در این زمینه اطلاعاتی داره بنده رو راهنمایی کنه که این تناقض ظاهری ( نه تناقض باطنی و مفهومی ) از کجا ناشی میشه.


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    جنگ نرم ( آتش به اختیار )

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۵۷) پاسخ های مردم
    • ۱۶۰۱ بازدید
    • سه شنبه ۲۹ دی ۹۴ - ۲۲:۴۴

    ازدواج با پسری که شغل سطح پایینی داره ؟

    سلام

    از دخترخانوم های محترم سوالی دارم:

    اگر پسری همه معیار های شمارو داشته باشه فقط شغل سطح پایینی داشته باشه  ... از نظر شان و موقعیت اجتماعی منظورم هست.

    این مورد چقدر میتونه روی تصمیم شما تاثیر گذار باشه؟؟ منظورم اینه که تحصیلات و ظاهر و اخلاق و ایمان و حتی خونه ... همه چیزش تکمیل باشه.


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مشورت در ازدواج خانم ها

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۴۸) پاسخ های مردم
    • ۱۶۷۷ بازدید
    • سه شنبه ۲۹ دی ۹۴ - ۲۲:۳۷

    آینده شغلی رشته های پیرا پزشکی چطوره ؟

    سلام
    من 25 سالمه بعد از دوره کارشناسی و خدمت هنوز نتونستم شغل مناسب گیر بیارم. میخوام دوباره ادامه تحصیل بدم البته این بار تو رشته تجربی مثلا پرستاری و رشته های پیرا پزشکی . ظاهرا بازار شغلی خوبی دارن .
    به نظرتون این تصمیم تو 25 سالگی خوبه ؟ سن استخدامی این رشته ها تا چند سالگیه ؟  کسی از بازار کاری این رشته ها برای سالهای آینده خبر داره ؟
    پیشاپیش ممنون از پاسختون

    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    کسب و کار آینده شغلی رشته ...

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۱۱) پاسخ های مردم
    • ۱۹۳۸ بازدید
    • سه شنبه ۲۹ دی ۹۴ - ۲۲:۳۵

    سوال در مورد بیمه مستمری زنان خانه دار

    سلام

    در مورد بیمه مستمری زنان خانه دار و بیمه عمر و بازنشستگی سوال داشتم.

    موضوع اینه که من شغل پاره وقت دارم، حق التدریسی کار میکنم. در نتیجه بیمه تامین اجتماعی ندارم. الان چند وقته همه به من میگن فقط امروزت رو نبین .... داری اشتباه میکنی، برو خودت خودتو بیمه کن.

    برای این کار گویا حدود 200 هزار تومن در ماه باید بدم. البته مقدار دقیقش رو نمیدونم. من هم میخواستم برم دنبال همین بیمه تامین اجتماعی، که یه نفر بهم گفت به جای این کار برو دنبال بیمه عمر و بازنشستگی یا بیمه مستمری زنان خانه دار که اکثرا شرکت های خصوصی بیمه مثل پاسارگاد و پارسیان و .... دارن.

    کلیتش به این صورته که برای یک مدت زمانی که میتونه بین 5 تا 30 سال باشه، ماهانه یه مبلغی از 20 هزار تومن تا 200 هزار تومن باید به شرکت بیمه بپردازم، بعدش بعد از مدت مشخصی مثلا 10 سال یا 20 سال یه مبلغی رو اونا به من می پردازن.

    یه نمونه ش مثلاً بیمه عمر و بازنشستگی یکی از شرکتهای بیمه خصوصی، اگر ماهی 50 هزار تومن بدی، بعد از 20 سال 89 میلیون تومن بهت میده. مبلغ پرداختی بیمه مستمری زنان خانه دار از این مبلغ بیشتره.

    حالا اطلاعاتی که من دارم خیلی کلی هستش و از سایت های شرکت های بیمه این اطلاعات رو بدست آوردم. قصد دارم برم دفاتر هر کدوم و بیشتر در موردشون اطلاعات بگیرم. ولی قبلش میخواستم ببینم اینجا کسی هست که از هر کدوم از این بیمه ها استفاده کرده باشه؟ کدوم شرکت بیمه رو پیشنهاد می کنین؟

    الان نمیدونم بعد از ده یا بیست سال شاید اون مبلغی که به من میدن برای اون زمان، ارزش مالی خیلی کمی داشته باشه. از طرفی هم فکر میکنم من که به خاطر نوع شغلم بیمه تامین اجتماعی ندارم بعد از 20 سال - اگر زنده بودم! - اگه دیگه توانایی کار کردن نداشته باشم و حقوق بازنشستگی هم نداشته باشم، باید چی کار کنم!؟

    پیشاپیش ازتون ممنونم


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    اقتصاد خانواده مسائل زنان خانه دار

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۲۷) پاسخ های مردم
    • ۱۹۵۶ بازدید
    • سه شنبه ۲۹ دی ۹۴ - ۲۱:۴۸

    دختری هستم 17 ساله ام که نیاز عاطفی داره اذیتم میکنه

    سلام دوستان

    من دختری هستم 17 ساله . با توجه به آگاهی که از مضرات دوستی های دختر و پسر دارم و دوست ندارم از اعتماد خانوادم سوء استفاده کنم  نرفتم تا حالا سمتش .  اما واقعا نیاز عاطفی اذیتم میکنه . یه بار اشتباه کردم رفتم تو یه سایت چت . یه آقایی خیلی اصرار به دوستی کرد .

    منم اول کلی دلیل آوردم و آخرا که داشتم وسوسه میشدم خدا رو شکر به خودم اومدم و از اون سایت اومدم بیرون . شرایط خیلی بده . تو مدرسه بچه ها از دوست پسراشون خیلی میگن .

    خواستم ببینم چیکار کنم که بیخیال شم جدیدا خیلی وسوسم میکنه در حالی که واقعا دوست ندارم وارد رابطه هم شم  . چه جوری این نیاز رو سرکوب کنم تا وقتی که زمان مناسبش با یه رابطه درست زیر نظر خانواده برسه ؟

    ممنون میشم راهنمایی کنید . 


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مسائل دختران جوان

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۴۲) پاسخ های مردم
    • ۱۴۹۲ بازدید
    • سه شنبه ۲۹ دی ۹۴ - ۲۱:۴۵

    مورد مهارت های زناشوبی دو سوال دارم

    سلام دوستان

    دختری هستم مجرد و حقیقتش یه مدت داشتم مطالعه میکردم در مورد مهارت های زناشوبی دو تا سوال برام پیش اومد و چون آگاهی و تجربه ای نداشتم گفتم از دوستان متاهل بپرسم.

    سوال اولم از آقایون و سوال دومم از خانوم ها هستش .   :

    1 ) حقیقتش تو خیلی از سایت ها خوندم و اطرافم شنیدم که مرد ها تو رابطه جنسی اصلا دوست ندارن پس زذه بشن و به نوعی اون غرور مردونشون میشکنه . سوال من اینه اگه خانوم واقعا تو شرایطی نباشه مثلا سر درد و کلا تلاش کنه اما نتونه رابطه برقرار کنه چه جوری به همسر آیندمون بگیم که به غرورش بر نخوره و حس طرد شدن نکنه ؟! آقایون اینجور مواقع خانومتون چی بگه شما ناراحت نمیشین ؟!

    2)  دومین سوالم اینه مواقع که عادت ماهانه برای خانوم ها پیش میاد مثلا لباس های باز و راحت بپوشن ممکنه مرد رو اذیت کنه و یه وقت تحریکش کنه و در صورتی که امکان رابطه نیست ؟ باید تو این مواقع رعایت حال همسرمون رو بکنیم . ؟

    پیشاپیش ممنون از راهنمایی هاتون .


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مشورت در ازدواج خانم ها

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۱۱) پاسخ های مردم
    • ۱۶۷۸ بازدید
    • سه شنبه ۲۹ دی ۹۴ - ۲۱:۴۲

    شرایطمون جوریه که برا غسل کردن نمیتونیم سریع اقدام کنیم

    سلام به همه دوستای گلم

    من چند ماهی میشه عقد کردم ، ما فقط آخر هفته ها همو می بینیم، شوهرم همیشه آخر هفته ها رابطه میخواد، ما شرایطمون جوریه که برا غسل کردن نمیتونیم سریع اقدام کنیم، یعنی یک روز کامل نمازمون قضا میشه، به شوهرم میگم درست نیست هر هفته نمازامون قضا میشه.

    میگه ما زن و شوهریم و باید از با هم بودن لذت ببریم و چون فقط آخر هفته ها همو می بینیم پس چاره ای نداریم، این رو هم بگم که هر دو مذهبی هستیم.

    میخوام بدونم من باید چیکار کنم؟  به خواسته شوهرم احترام بذارم و نیازشو جواب بدم؟؟؟ تکلیف نمازامون که قضا میشه چیه؟؟؟

    لطفا راهنماییم کنین.

    ممنونم


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    احکام زناشویی

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۸۲) پاسخ های مردم
    • ۵۷۹۹ بازدید
    • دوشنبه ۲۸ دی ۹۴ - ۲۲:۳۶

    پسر یا دختر چه ویژگی باید داشته باشه تا بهش بگن پخته شده؟

    با سلام
    یه سوالی داشتم خواستم بقیه هم در مورد اون نظر بدن.

    اگر جوانی بخواهد ازدواج کند اطرافیان و بخصوص والدینش بهش میگن باید به پختگی لازم برای ازدواج برسی .

    حتی اگه پسر از نظر مالی مستقل شده باشه من خودم بشخصه کلمه پختگی رو از خیلی ها شنیدم خواستم از بقیه هم بپرسم پختگی دقیقا یعنی چی (بخصوص برای مردان)؟؟؟؟ پسر یا دختر چه ویژگی باید داشته باشه تا بهش بگن پخته شده؟؟؟


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مشورت در ازدواج خانم ها مشورت در ازدواج آقایان

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۱۸) پاسخ های مردم
    • ۱۳۷۴ بازدید
    • دوشنبه ۲۸ دی ۹۴ - ۲۲:۳۱

    با قد شوهرم مشکل دارم

    با عرض سلام و خسته نباشید

    من یه مشکلی داشتم که دوست دارم نظر دوستانم را در این خصوص بدانم.

    من 26 سالمه و دو سالی هست که ازدواج کردم. همسرم مدیر یکی از ارگانهای دولتی و کار خوبی دارد. از لحاظ تحصیلات هم دانشجوی ارشد می باشد . از لحاظ اخلاقی هم خوبه هر از گاهی زود عصبانی میشه ولی خوب منم بی تقصیر نیستم.

    مشکل من با همسرم ظاهر اون می باشد. همسر صورت زیبایی دارد ولی قدش 178 می باشد. منم 177 هستم گاهی اوقات اعصابم از قدش خورد میشه هی بهش میگم صاف بایست اونم ناراحت میشه. وقت مهمونی رفتم و مهمون اومدن کلی کلافه ام همه اش فک می کنم بهم نمی یاییم.

    طوری شده که واقعا به مردای قد بلند ناخودآگاه بد نگاه میکنم و متاسفانه خودشم فهمیده. میگه مث عقده ای ها رفتار می کنی و حرفشم قبول دارم. من همسرم رو خانوادم فقط هی می گفتند کارش خوبه و رسمی و خودتم خیلی بلندی دیگه پسر بلندتر از تو نمییاد خواستگاریت و از این حرفای چرت و پرت گفتند که منم قبول کردم.

    تو روخدا کمکم کنید. به نظرتون 178 برای مرد کوتاهه. چون یه ذره هم شکم داره و هم چهارشونه است کوتاهتر میزنه .


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مشورت در شوهرداری

  • ۰ موافق ۴ مخالف
  • (۲۱۵) پاسخ های مردم
    • ۶۹۴۴ بازدید
    • دوشنبه ۲۸ دی ۹۴ - ۲۲:۱۲

    معرفی منابع حاوی مطلب در مورد روابط زناشویی

    وقتتون بخیر
    از همه کاربرای وبلاگ می خوام بهترین منابعی رو که درباره ازدواج، روابط زناشویی و مهارت های زناشویی مطالعه کردند یا دیدند معرفی کنند.
    منابعی که دارای مطلب در مورد زناشویی هستند رو به این شیوه بیان بفرمائید :
    1- حوزه ی رابطه عاطفی و جنسی صحیح: فایل های صوتی خانم دکتر بهرامی برنامه حریم آرامش از رادیو سلامت (همین رو سرچ کنید پیدا می کنید)
    2- حوزه ی شناخت جنس مخالف: فایل صوتی سه قسمتی دکتر حبشی
    3- حوزه ی مهارت های گفتگو بین زوجین : کتاب مهارت های گفتگو برای همسران. نوشته ی زهره شیری (قابلیت دانلود رایگان داره. فکر کنم انتشارات بهزیستی چاپ کرده و به رایگان برای دانلود قرار داده)
    4-...
    5-...
    ---
    ان شاء الله این یه منبع باشه برای کسانی که به دنبال منابع داری مطلب در مورد روابط زناشویی هستند .

    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مشورت در ازدواج خانم ها مشورت در ازدواج آقایان در مورد رابطه جنسی

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۵) پاسخ های مردم
    • ۸۰۳ بازدید
    • دوشنبه ۲۸ دی ۹۴ - ۲۲:۰۸

    وجدانم میگه نا خواسته دارم با آینده اون دخترا بازی می کنم

    سلام

    پسری هستم 25 ساله مجرد . در زمانه دانشجوییم دوستام می گفتن اگر ما قد و قیافه تو رو داشتیم مخ فلان دختر و میزدیم و ....

    مسئله اینجاست که الان شغل من طوریه که با دخترای 12 تا 17 سال زیاد برخورد دارم اکثرشونم نسبت به من احساسی شدن نامه میدن، دنباله شماره موبایلمن، بهم خیره میشن ، قربون صدقم میرن، با مطرح کردن مسایل احمقانه می خوان با من گپ بزنن .

    اولش واسم مهم نبود ولی بعد از آشنا شدن با این وبلاگ متوجه شدم دخترا توی اون سن خیلی احساسین .

    وجدانم میگه نا خواسته دارم با آینده اون دخترا بازی می کنم نمی دونم چی کار کنم ؟ به پدر مادراشون بگم ؟ یه کاری کنم ازم متنفر شن؟ باهاشون منطقی صحبت کنم ؟ خواستم صحبت کنم چی بگم ؟


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مسائل پسران جوان

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۶۲) پاسخ های مردم
    • ۱۷۶۸ بازدید
    • دوشنبه ۲۸ دی ۹۴ - ۲۲:۰۱

    حاضرید بازم به خواستگاری دختری برید که ردتون کرده ؟

    سلام
    اگه  دختری رو دوست داشته باشی و باهاش دوست بشی به قصد ازدواج ولی بعد مدتی دختره ولت کنه بگه دگه نمیخوادت و ازت خوشش نمیاد یعنی تفاهم نداشته باشه به قول خودش ( اینم اضافه کنم که دو سال قبل بعد ول کردنش بصورت رسمی خواستگاری فرستادم که جواب منفی  بهم دادن ) .
    حال سوالم اینه حاضرین هر جور شده باهاش ازدواج کنین و باز اصرار میکنین که یه فرصت دیگه بهش بدین یا اینکه قیدش رو میزنین ؟؟؟
    با تشکر

    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    دوستی به قصد ازدواج رد کردن خواستگار

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۵۸) پاسخ های مردم
    • ۱۹۲۳ بازدید
    • دوشنبه ۲۸ دی ۹۴ - ۲۱:۵۲

    آیا خواستگاری کردن موجب حقارت مرد نمیشه ؟

    سلام علیکم

    آیا خواستگاری کردن موجب حقارت مرد نمیشه ؟ تو بعضی از اقوام ایرانی که نمیخوام اسم ببرم رسم بر این هست که اول داماد را کتک می زنند که نمیدونم به چه هدفی برسند ؟

    قصد توهین ندارم ولی به نظر شما این نشانه نهایت بی فرهنگی و نداشتن تمدن انسانی و شعور انسانی این اقوام ایرانی نیست ؟ چرا خواستگاری با مرد باشه که بخواد بخاطر جنس زن اینهمه حقیر بشه ؟

    لطف کنید پاسخ بدهید


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مشورت در ازدواج آقایان

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۵۷) پاسخ های مردم
    • ۱۳۱۸ بازدید
    • دوشنبه ۲۸ دی ۹۴ - ۲۱:۳۴

    شده که یه خوابی ببینین و اون خواب دقیقا اتفاق بیفته؟!

    سلام به همه دوستان ...

    من دو تا سوال دارم و پیشاپیش از همه شما بابت جواباتون تشکر میکنم:)

    اول اینکه میخوام بدونم تا به حال برای شما پیش اومده که یه خوابی ببینین و اون خواب دقیقا اتفاق بیفته؟!!!! شاید خیلی عجیب باشه ولی من تابحال بارها اینجوری شدم!! مثلا یک بار خواب دیدم رفتم خونه پدربزرگم بعد سر سفره نشستیم و دقیقا ۷ نفریم بعد مادرم کنارم نشسته پدربزرگ و مادربزرگم روبروی ما نشستن خواهر و دو تا از دایی هام هم یه طرف!!!!

    بعدش یکی از دایی هام یه حرفی در مورد یه نفر زد و از یه خاطره ای یاد کرد و بعد خواهرم در جوابش یه حرف خنده دارتری زد و همه زدن زیر خنده!!!!!! بعد از مدتها دقیقا همین جریان به صورت واقعی اتفاق افتاد!!!! شاید باورش سخت باشه ولی واقعا اتفاق افتاد!!

    یعنی ما رفتیم اونجا، سر سفره نشستیم،جاهامون دقیقا همون جایی بود که تو خواب دیده بودم حرفایی هم که رد و بدل شد تا چند لحظه همونی بود که تو خواب دیده بودم!!!

    اولش اصلا یادمم نمیومد ولی بعد اینکه داییم اون حرفو زد و خواهرم دقیقا همونطوری که تو خواب دیده بودم جوابشو داد یک لحظه شوکه شدم و خیلی برام آشنا میومد! ولی پیش خودم فکر میکردم توهم زدم!!! تا اینکه چند روز پیش با یکی از دوستام تو دانشگاه بودم که بهم گفت بریم فلان جا داشتیم میرفتیم که یکی از دوستاش که ماشینش پژو بود کنارمون ایستاد و شروع کردیم به حال و احوال پرسی...بعد گفت سوار شین برسونمتون) دقیقا تا اینجا رو تو خواب قبلا دیده بودم!!! این شد که باورم شد توهم نمیزدم!!!

    و سوال دومم اینه که درسته که میگن آدم وقتی خوابه روح از بدنش جدا میشه؟ بعضی ها هم میگن اونی که تو خواب میبینی روح ادمه!!!!

    مزاحم و دوستدار همیشگی شما احسان۲۲ !


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مسائل اعتقادی

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۳۶) پاسخ های مردم
    • ۱۴۱۷ بازدید
    • دوشنبه ۲۸ دی ۹۴ - ۲۱:۳۳

    خدا کجایی؟ این سوال منو له کرده ...

    سلام

    چرا زندگی بعضیا اینجوریه؟

    من اطرافم انواع و اقسام آدم ها رو دیدم ، میخوام یکی شرح بده برام عدالت خدا کجاست؟

    آدم هایی رو دیدم تو خانواده های با محبت و فرهنگ و ادب و شعور متولد شدن.  تقریبأ زندگیه آرومی داشتن والدینشون رو تربیتشون نظارت داشتن. کانون خانواده شون گرم و صمیمی بوده . اگر مشکلی پیش میامده با همدلی حل میشده... بچه بزرگ شده ازدواج کرده تو ازدواجش موفقه و الان خودش پدر و مادره و در کل از اغاز تولد تا الان زندگیشون مسئله حاد یا بغرنجی نداشتن... از نزدیک باهاشون آشنا هستم که اینو میگم.

    در عوض کسی رو میشناسم  از همون کودکی درد و بدبختی باهاش بوده تو سن ۹ سالگی یتیم شده و بزرگ کردن خواهر و برادرهای دیگه اش باهاش بوده.  وقتی بزرگ شده متأسفانه با پول طلاق زده شده و سر ازدواجش معامله کردن و باز هم متأسفانه با دعا و طلسم زندگیش به فلاکت کشیده شده ( من خودم دعا و باطل دعا رو دیدم کاملا حرفام صحت داره) الان خودش پدر یا مادره اصلأ زندگی خوبی نداره.

    بچه هاش ناخلف اند همسرش فوق العاده بداخلاقه و هر چند یک بار صدای جیغ از ته دل و کبودی های تنشو میبینم...

    از این آدم ها اکثرتون دیدین... آدم زنده زندگی نمیخواد؟ عدالت خدا کجاست؟ از زمین تا آسمون فرق هست بین بندگی این دو مورد همه میدونیم وقت کارد به استخون برسه آدم هر کاری میکنه.  فرض کنیم دومی خودکشی کنه.  مورد غضب خداست ؟با کدوم توان بندگی خدا رو کنه ؟
    چطوریه این دو نفر اگر رحمت خدا بهشون برسه میرن بهشت.  ولی این دنیاشون انقدر فرق داره!!!

    یه مثال شفاف تر بزنم : خدایا واقعا میایی دختری رو که سن ازدواجش گذشته و موفق به ازدواج نشده و خود ارضایی میکنه با دختری که با دوست پسرش ازدواج کرده .  تو یه طبق قرار میدی؟
    عدالت خدا کجاست ؟ چرا یکی اینجوری بدبخته یکی اونجوری خوشبخته؟ تو رو خدا ننویسید  انسان باید تقوا پیشه کنه... گاهی نمیشه آدم کم میاره .. اون وقت حتی به خود خدا هم میگی خدا تو رو خدا...

    همه مشکل دارن.  ولی شما هم دیدین بعضیا از اول تا اخر عمرشون تو بدبختی غرقن و بعضی خوشبخت ...
    خدا کجایی؟ این سوال منو له کرده ...


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مسائل اعتقادی

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • (۷۵) پاسخ های مردم
    • ۳۵۳۱ بازدید
    • دوشنبه ۲۸ دی ۹۴ - ۲۱:۱۶

    نامزدم همه ی حرفامونو میره کف دست مادر و خواهراش میذاره

    با سلام
    دختری 24 ساله هستم و حدود 5 ماه پیش با پسر 30 ساله نامزد کردم. توی این مدت چندین بار شده که حرفایی رو که بطور معمول بین من و نامزدم رد و بدل میشه .

    حالا مهم یا غیر مهم. میام از زبون مادر شوهر یا خواهر شوهرام میشنوم. خیلی ناراحت میشم که نامزدم اینقدر بچه ننه است. اما چون نمیخوام بینمون شکر اب بشه تا حالا به روش نیاوردم.

    خیلی دوست دارم یه طوری غیر مستقیم بهش بفهمونم که کارش واقعا اشتباه. اما نمیدونم چطور باید این کار و کنم.

    خواهش میکنم کمکم کنین.


    ↓ مطالب بیشتر در رابطه با این موضوع ↓ :
    مسائل رفتاری دوران عقد

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • (۳۹) پاسخ های مردم
    • ۱۷۸۹ بازدید
    • يكشنبه ۲۷ دی ۹۴ - ۲۳:۵۵

    برو بالا