سلام خدمت دوستان عزیزم
من پسری ۲۲ ساله هستم با دختر خانومی که حدودا یک سال ازم بزرگتره تو دانشگاه اشنا شدم از اولم قصدم با ایشون ازدواج بود یه ترم زیر نظرشون گرفتم رفتارهاشون کردارهاشون کلا وضعیت نجابت و رفتار با بقیه دستم اومد حتی به یکی از دوستام که همشهری ایشون بودن گفتم در مورد خانوادشون هم تحقیق کنن که ایشونم گفتن خانواده مذهبی و خوبی داره من در یکی از شهرای بزرگ زندگی میکنیم و دختر خانم برای یکی از شهرستان های نزدیک شهرمونه .
پدر دختر نظامی هستن و مادرشون خانه دار ، پدر من کارمند دولت و مادرم هم خانه دار ایشون بین ۴ فرزند فرزند دوم هستن و من بین دو فرزند فرزند اول . بعد اینکه تمام تحقیقاتم کردم به خودشون جریان گفتم و گفتن اگه قراره چیزی بشه بهتره با خانواده تشریف بیارین از این حرفا ، بعد مدتی با هم درس خوندیم و وابستگی بینمون ایجاد شد .
الان سه سال از اشناییمون میگذره و درسمون داره تموم میشه من با خانواده عید در میون گذاشتم اونا یکی‌ تو سن دختر یکی تو شهرستان بودن و یکی چون خودم تو محیط دانشگاه انتخاب کردم حرفم قبول نمیکنن که این انتخاب احساسی نبوده واقعا نه ماهه اسایش ندارم و همه فکر ذکرم حل این مسئله س .
دوستان میتونین کمکم کنین نظری بدین که من چه جوری راضیشون کنم به این وصلت که همه چی هم خوب باشه .

موضوعات مرتبط :
مشورت در ازدواج آقایان