بسم الله الرحمن الرحیم

سلام‌ طاعات و عباداتون‌ قبول درگاه حق.

من همون خانمی هستم که چند روز پیش ۱۸ سالم شد چون از پست قبلی جوابای عالی‌گرفتم خواستم درباره  حادترین مشکل زندگیم بنویسم .

الحمدالله من با پدر و مادرم و دو تا برادر بزرگتر از خودم یه داداش کوچولو 6 ساله ( فرضا اسمش رضاس ) زندگی میکنم . زندگیمون خیلی خوبه همه عالی فقط یه مشکل هست . اونم تربیت رضاست .

با تمام احترامی که برای خانواده ام قائلم مجبورم این حرفارو بنویسم ... پدر مادرم هر چند وقت یکبار دعواشون میشه و دعواهاشون سر به فلک در میاره البته این چیزی از علاقه اشون بهم کم نمیکنه . تو این دعواها گاهی اوقات فحش بد و بیراه هست و حرمتاشون شکسته میشه و احترام همو زیر پا میذارن . یه ساعت بعد همچی مث اول میشه برای ما . اما رضا چون کوچیکه تمام اینا تمام حرفا روش تاثیر میذاره حتی اگه ماهی یکبار باشه . الان یاد گرفته داد بزنه حرفاشو با جیغ و فریاد به کرسی بشونه و‌ هیچ احترام برای پدر و مادرم قائل نیست .

چون پدر مادرم تو دعوایی که یک روز در میون میکنند‌ هیچ احترامی بهم نمیذارن چون حرفاشونو‌ با داد به کرسی میشوونن و این روی رضای من تاثیر‌ گذاشته . متاسفانه قبلا مادرم فیلمای ماهواره ای نگاه میکرد که رو رضا تاثیر وحشتناکی گذاشته بود در حدی میشه  الان فیلم‌ نگاه میکنه یا حتی بازی کامپیوتر منتظره یه زن توش باشه .

الحمدالله ماهواره مون خراب شد . مادرم الان شب و روزش شده رمان ، و‌ پدرم‌ متاسفانه متاسفانه صد تا متاسفانه برنامه هایی مث بیتا لک داره و این افتضاحه .

رضا وقتی کنار داداش بزرگترم میشینه و فیلمای ترسناکی که اون‌ نگاه میکنه‌ و بازی های فوق العاده خشنی که اون میکنه رو نگاه و‌ میکنه این روی‌ روانش تاثیر گذاشته . یه وقتایی کنار اون یکی داداشم‌ میشینه و‌ سوال پیچش میکنه‌ مث هر بچه ی دیگه داداش بزرگتر داد میزنه وااای‌ بچه‌ چقدر حرف میزنی شاکت شو دیگه روانیم کردی ببرینش از این جا عه .

و من که بعضی اوقات عصبی میشم‌ ( الان از‌۱۰۰ به ۲۵ رسیده شدت عصبانیتم ) روی رضا تاثیر میذاره . برادرای بزرگترم ادمای بی احساسی نیستن و‌ وقتی ازشون‌ کمک بخوای تمام‌ تلاشونو‌ میکنن اما بلد نیستن ابراز علاقه کنند شایدم‌ مغرورن شایدم خجالتی نمیدونم به ظاهر ادمای سردی هستن رضای منم‌ کم‌ کم‌ داره‌ اون شکلی میشه‌ که اصلا خوب‌ نیست .

خیلی نگران اوضاع رضام . چند بار به شوخی‌ گفتم نکنید اینکارا‌رو‌ اونام به شوخی‌ جواب دادن فلان‌ کارو فلان کارتو یادته تو که بدتر از مایی به ما‌ میگی ؟ اخه وقتی سنم‌ پایین بود‌ نمیدونم از‌ بچگیم‌ بود‌ خریتم بود‌ چی‌ بود که هر اشتباهی‌که‌ بود و‌ انجام دادام عصبانیت‌ و‌ پرخاشگری بهترین کار‌ اون موقع ها بود . کار خدا من بخودم‌ اومدم‌ و‌ خیییلی خصوصیات بدمو‌ از‌ زندگی‌ حذف کردم اما این شانس در خونه‌ رضا رو‌ شاید نزنه .

موقع تربیت منو‌ داداشای بزرگترم که خرم سلطانی نبود‌ بیتالک‌ و‌ رمانی نبود دعواهای پدر مادرمم‌ در این حد نبود بازم‌ ما با مشکل برخوردیم . نمیگم‌ همه تقصیرا به‌ گردن‌ پدر مادرمه  اما اونام بی تقصیر نیستن ما‌ که شخصیتمون‌ شکل گرفته ‌تکلیف‌ ما که مشخصه‌ ما که دیگه‌ حداقل یه خورده‌ خوبو‌ بدمونو‌ تشخیص‌ میدیم این رضاست که این‌ وسط داره قربونی‌ میشه این رضاس‌ت که تحت تاثیر رفتار منو خانواده اس

من تنهایی نمیتونم‌ این‌ بچه رو تربیت کنم یه ساعت میشینم برای رضا میگم عزیزم داد نزن اروم حرفاتو‌ بگو  یه ساعت بعد پدر مادرم دعوا‌ میکنند‌ و‌ تمام زحمتای‌ من بر باد میره . خیلی نگران‌ وضعیت داداشمم انقد فشار عصبی روم هست که‌ دلم میخواد بزنم زیر گریه حاضرم تمام‌ زندگیمو بدم این‌ بچه درست تربیت شه

اخه بدبختی‌ من اینه‌ که سنمم‌ اونقد نیس‌ که تجربه داشته باشم‌ که‌ تو اوضاع بحرانی چیکار باید کنم

قصد پایین اوردن خانواده امو نداشتمو ندارم‌ خانواده من یه عالمه‌ خوبی دیگه‌ دارن من فقط‌ جنبه بدشو‌ گفتم پس لطفا لطفا لطفا به‌ چند تا خط من  خانوادمو قضاوت‌ نکنید‌ اگر‌ مجبور  نبودم‌ حتی در فضای‌ مجازی هم‌ کلمه ای‌ نمیگفتم‌ که بخواد شأن‌‌ و منزلت خانوادمو‌ پایین  بیاره

موفق باشید یا علی