سلام ...

یه پسرم، دانشجوی کارشناسی ارشد یکی از رشته های فنی مهندسی هستم و در یکی از دانشگاه های دولتی تهران درس میخوانم... توی دوره کارشناسی هم دانشجوی یکی از دانشگاه های خوب ایران بودم که اون در تهران نبود...

به هر حال از لحاظ درسی و این حرفا خدا رو شکر، شرایط بدی ندارم... دوست ندارم اسم دانشگاه های محل تحصیلم رو بگم، اما هر دو از دانشگاه تراز اول ایرانه.... از نظر اعتقادات و ایمان هم،با لطف و کمک خدا تلاش کردم حداقل پیش خودش شرمنده نباشم، به نماز اول وقت و روزه و اینا مقیدم و قص علی هذا...خانواده شریفی هم دارم،که اونم باز از الطاف الهی به منه...

این مشخصات رو دادم تا اتفاقی رو که برام افتاد رو شرح بدم...پس از این که در دوره کارشناسی ارشد پذیرفته شدم، تصمیم گرفتم با این که شرایط ایده آلی ندارم اما با توجه به این که خدا خودش گفته شما برای ازدواج پا پیش بگذارید و ما کمکتون می کنیم،با توکل به خودش به خانواده سپردم تا برام مورد پیدا کنن...

مدت ها و چند ماهی گذشت تا اینکه بالاخره یه مورد اون طوری که میخواستم پیدا شد و با تعریف هایی که مادرم از این دختر خانم می کرد، به این نتیجه رسیدم که خدا رو شکر همه چیز داره درست میشه...

ایشون دانشجوی دانشگاه تهران و دختری محجبه و با تقوا و زیبا بودن، پدر ایشون، جانباز و مادر ایشون معلم قرآن هستن و جلسات تفسیر قرآن برای خانم ها در همین شهر کوچک ما برگزار می کنن و مادر من هم در جلسات ایشون شرکت می کرد...

خلاصه سرتون رو درد نیارم، تا شنیدم که این خصوصیات در ایشون وجود داره،خوشحال شدم...مادرم به همین مادر این دختر گفت تا ما بریم برای خواستگاری.... اما این عزیزان،حتی حاضر نشدن ما رو راه بدن به خونشون!!!! میدونید چرا؟ به خاطر سربازی...گفتن سربازی خط قرمز ماست...

ما حتی یکی از روحانی های خوشنام شهرمون رو که بنده رو میشناخت واسطه کردیم و ایشون به این خانواده گفت که این پسر مورد تایید منه،اما با همه این اوصاف باز هم اینا قبول نکردن ما رو راه بدن!!!!

خیلی ناراحت شدم، باور کنید تا چند روز اعصابم بدجوری داغون بود... همش با خودم می گفتم اگر مثلا من معتاد بودم، باز هم همین برخورد رو با ما داشتن و حتی حاضر نبودن من رو برای یه لحظه ببینن...

حالا جالب این جاست که این خانم در جلسات تفسیرشون مدام از ازدواج آسان و اذیت نکردن جوانان برای ازدواج صحبت می کنن اما اینه برخوردشون... البته خودشون به مادرم گفته که مشکل بیشتر پدر دختره که سربازی براش خیلی مهمه... این پدر هم همون طور که گفتم جانبازه ... چقدر زیبا میگن این شاعران حکیم ما که مسلمان شو مسلمان شو مسلمان...برو هر لحظه ایمان تازه گردان .

اینم از آدمایی که خیلی مذهبی هستن و اینا... واقعا توی دوره و زمونه عجیبی داریم زندگی میکنیم... ماشا الله هممون توی سخنرانی و حرف زدن استادیم اما در عمل اینه... به خدا من نمی گم که من خوبم و باید من رو می پذیرفتن، من فقط میگم میذاشتن ما یه جلسه می رفتیم، شاید من این قدر بی شعور و بی شخصیت و بد بودم که موندن خدمتم اصلا به چشم نمیومد و بابت بی شعور بودنم رد می شدم...

التماس دعا...دلم خیلی گرفته است از این مردم پر مدعا...

به قول مولانا: زین همرهان سست عناصر دلم گرفت/// شیر خدا و رستم دستانم آرزوست

دعا کنید به حق صاحب این شب ها،خدا به همه ما مردم،ایمان و اخلاص کامل بده و دینمون رو از زبانمون به عملمون جاری کنه تا دین به گفته امام حسین لغلغه زبان هامون نباشه ...

ببخشید سرتون رو درد آوردم...


کاربران محترم خانواده برتر در مورد پست (به خاطر این که سربازی نرفتم به عنوان خاستگار پذیرفته نشدم) ، (۵۵) نظر داده اند، برای مطالعه نظرات کمی پایین تر بروید یا اینجا (کلیک-لمس) کنید.
↓ موضوعات مرتبط ↓ :
مشورت در ازدواج آقایان (۱۶۲۶ مطلب مشابه)
↓ موضوعات پربیننده و منتخب ↓ :
ابراز علاقه دختر به پسر نیاز جنسی دختران نیاز عاطفی دختران دختران مجرد 30+ سال پسران مجرد 30+ سال آموزش های شوهرداری آموزش های زن داری دوستی به قصد ازدواج مشورت در ازدواج خانم ها ازدواج موفق دکتر فرهنگ دوران عقد مسائل زناشویی پرده بکارت درد دل های پسران تناسب اندام آموزش ترک خودارضایی آموزش کنترل فشار جنسی مسائل خانم های چادری فشار جنسی قبل از ازدواج عشق