سلام

من و یه پسری از کودکی همدیگه رو دوست داشتیم که هیچ وقت هم چیزی به من نگفت ولی خب معلوم بود دیگه سه سال ازم بزرگتره. خونشون شهر دیگه هست که حدودا سالی یه بار می دیدمش. از وقتی رفتم دبیرستان دیگه نرفتیم اونجا .

اون بلافاصله بعد دیپلم رفت نیرو زمینی ارتش البته میخواد لیسانسشو بگیره . از اون موقع برامون زنگ زدن که چرا نمی اید خونمون و ... بعد ما که رفتیم کلی احترام اضافه و... الان ( از یه منبع موثق ) مطمئنم که خودش از خانواده میخواسته اینطوری باشن.

آخرای سال سوم دبیرستانم بود به خودم اومدم دیدم عاشقش شدم قبلش فقط دوسش داشتم بنای همون حس کودکی و جالبه که فکر میکردم اون کودکی هامونو فراموش کرده و اصلا فکرشم نمی کردم  قصد ازدواج با منو داره و اینا  .

همش بخاطر منه فقط فکر میکردم چه پسر با شخصیتی که... راستش من آنقدر توی فکر پنهان کردن علاقه ام بودم و  سعی میکردم منفی فکر کنم دوسم نداره  که واقعا هم اینطوری فکر میکردم و  علاقه ام رو اصلا اصلا نشون نمی دادم.

سال کنکور از عاشقی خیلی کم درس خوندم و منی  که قبلا توی آزمونها حدودا دو رقمی بودم بشدت افت کردم ولی خب پزشکی قبول شدم (دولتی :-)) .

از رفتارشان معلومه درباره ازدواج شک کرده، منم از طرفی نمیتونم به ازدواج با پسر دیگه فکر کنم از طرفی وقتی منطقی  فکر کنی ازدواج  یه ارتشی با یه پزشک باید خیلی سخت باشد ( البته از نظر احساس سختی ها اصلا مهم نیست ولی میگن ازدواج باید منطقی باشه نه احساسی )،میگم شاید به مرور زمان فراموشش کنم یا اگه بالاخره با یکی دیگه ازدواج کردم فراموشش کنم. الان 18سالمه ترم 1 ام .

شما چی فکر و میکنید ؟ ازدواج یه دختر پزشک با یه پسر ارتشی چطوره؟

اگه شما بودید بین پسری که از کودکی دوستون داشته و خواستگاری با شرایط مناسب کدومو انتخاب می کردید ؟


↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
مشورت در ازدواج خانم ها (۲۱۲۴ مطلب)

مردم در مورد این موضوع (۵۹) نظر داده اند، برای مشاهده بخش نظرات کمی پایین تر بروید