سلام ...

من 5ساله با یکی بودم و یه جورایی هم هستم ، قصدمونم ازدواج بود تمام این مدت، خداییش خیلی م پسره سالم و خوبیه و خیلی م دوستم داره . تو این مدت هیچی برام کم نذاشته...

اما من این اواخر دیگه ازین رابطه و پنهون کاری و همش تو دو دلی بودن خسته شدم . از انتخاب اون پسر پشیمون نیستم اما از اینکه این دوستی 5 ساله رو داشتم پشیمونم .

اینم بگم که ماه پیش خونواده پسره اومدن خاستگاری و حتی خود پسره تنها هم با مامانم صحبت کرده هم با بابام...

اما بابام چون فهمیده ما با هم یه ارتباطی داشتیم میگه من راضی نیستم و پسره هم چون سربازی نرفته بابام اینو ایراد گرفته که باید تکلیف سربازی و محل خدمتش مشخص بشه بعدش حرفش زده بشه .

میگه تا اینو درست نکنه که اصلا جای فکر نداره... حالام که تایید خونوادمو نگرفتم بیشتر دو دل شدمو پشیمون و نمیدونم چیکار کنم نمیدونم چحوری بهش بگم که نمیخوام دیگه باهاش ارتباط داشته باشم و همون 6،7 ماه دیگه که وضعیتش مشخص شد بیاد بعدشم که هر چی خونوادم گفتن.

اما میترسم تو این چند ماه خواستگار خوب برام بیاد و مامان بابامم راضی باشن و ... اینطوری نامردی میشه اما من واقعا دیگه نسبت به این رابطه سرد شدم و اصلا دوست ندارم این دوستیو ادامه بدم....

البته گفتنش آسونه میدونم خیلی اذیت میشم از جدا شدن ،  هفته اولی که بابام موافقت نکرد اینقد حالمون بد بود که جد نداشت هم اون گریه میکرد هم من با همم که حرف میزدیم نمیتونستیم جلو گریمونو بگیریم اما راستش واقعا دیگه نمیخوام با کسی دوست باشم واقعا دیگه خسته شدم :((


من همیشه بهش گفته بودم که باید رضایت مامان بابامو بگیره و من دوست ندارم با لج بازیو دعوا با خونوادم باهاش ازدواج کنم اونم به رضایت داشتن پدر مادر خودش و پدر مادر من معتقده و قبول داره....

بد موقعیتی دارم کسی میتونه منو راهنمایی کنه که چیکار کنم درسته؟ میترسم کار سربازیشم درست بشه بیاد بازم بابام بگه نه یا ته دلش راضی نباشه... اینم بگم من 23 سالمه و اون 25 سالشه، راستش خیلی خواستگار داشتم که همه رو هم رد کردم.

بعضیاشون واقعا مورد پسندم نبودن بعضیاشونم خوب بودنو با دو دلی و تردید رد کردم میخواستم تکلیفم با انتخاب خودم مشخص بشه و نظر خونواده رو بدونم که اینم اینجوری شد...

میترسم بگم رابطمون تموم همون 6،7 ماه دیگه بیا اون بیچاره رو هم امیدوار کنم و مثل خودم تو دودلی بمونه که آیا میشه یا نه و با امید بره دنبال کاراش بعد خبر ازدواجم و بشنوه که خیلی بدتره،، شاید تو این مدت خواستگاری بیاد که خودمم بخاطر این دودلی نتونم تصمیم درستی بگیرم: ( آخه اختمال داره چند موردی بیان دورادور یه خبرایی داریم

تورو خدا راهنماییم کنید میدونم اشتباه کردمو دیگه م نمیشه به گذشته برگشتو جبران کرد اما ازین ببعد چیکار کنم درسته؟ چطوری با این قضیه برخورد کنم؟ آخه اونم واقعا پسر سالم و خوبیه نمیخام تحت هر انتخابی بعدش برام پشیمونی داشته باشه .

ببخسید طولانی شد

موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,