سلام خسته نباشید

من حدود 4 سال با پسری دوست بودم که از همان اول قصدش ازدواج بود و میگفت من تو را برای دوستی نمیخوام...

در بعضی مواقع حرفهایی میزد که من را ناراحت میکرد و میخواستیم از هم جدا بشیم ولی من به او وابسته شده بودم. خودم هم ازش دوری میکردم ولی اون دوباره برمیگشت هیچ وقت از نزدیکی با هم صحبت نکردیم تا دو ماه پیش حرف روابط زناشویی شد و در این مورد با من صحبت میکرد و بعضی مواقع که بیرون می رفتیم میخواست که به بدنم دست بزنه و لب هامو بوس کنه من بهش گفتم این کارا دوست داشتن نیست ما هنوز عقد نکردیم اگه منو واقعا دوست داری بیا خواستگاری.

 ولی میگفت الان موقعیتشو ندارم... من هم  نمیدونستم چی بگم...یه بار هم تو بغل هم خوابیدیم فقط و با هم صحبت میکردیم.

فقط تا همین حد بود. من بهش گفتم عشق یعنی به هم نرسیم و اون سرشو به علامت تایید تکون داد... من مادرم از این موضوع با خبر بود. بعد از اون مادرم اجازه نداد با هم بریم بیرون و با اون صحبت کرد ولی بعد صحبت مادرم دیگه خبری از اون نشد...

الان نمیدونم هنوزم دوستم داره یا میره سراغ یکی دیگه خیلی حالم خرابه و داغون نمیدونم به خواستگارام که موقعیشون خوبه جواب بدم یا نه...

هنوز عذاب وجدان دارم که گذاشم به بدنم دست بزنه و  تو بغلش بگیره . من هیچ وقت حس هوس بهش نداشتم و فقط دوسش داشتم ولی الان چیکار کنم؟؟؟


موضوعات مرتبط :
مشورت در ازدواج خانم ها