سلام به همه شما آدم خوبها ...

این سوال من هم یه جورایی در دل هست هم این که واقعا براش جوابی ندارم. خواهش میکنم کمکم کنید ...

دختری هستم ۲۶ ساله . تو مدرسه همیشه شاگرد اول بودم. تو فامیل و خانواده نمونه بودم. درس خون بودم، خوشگل بودم، مودب و با ایمان و با کلاس و با شخصیت بودم. خانواده سطح بالا داشتم و خلاصه تک بودم تو کل فامیل ...

زمانی که هیچ کدوم از دور بری هام نمیدونستن خواستگار یعنی چی من خواستگار خوب داشتم. زمانی که هنوز ۴ سالم بود خوندن و نوشتن بلد شدم. کلی شعر و قرآن حفظ بودم و ...، بگذریم ... 

راستش رو بخواین الان که به زندگیم نگاه میکنم می بینم من از همه عقبم. از همه . با این که خواستگار بود ولی نتونستم ازدواج کنم. یا اون ها من رو نخواستن یا من نخواستم یا به دلایل بیخود به هم می خورد. 

یهو از دانشگاه افت شدید تحصیلی پیدا کردم و معدل هام داغون شد. توی بهترین دانشگاهای ایران درس خوندم و فوق گرفتم ولی با معدل های داغون و پایه درسی ضعیف. الانم توی خونه بیکار هستم. به هر دری هم برای کار زدم ولی تا الان نشده. نگاه به دور و برم میکنم میبینم تمام دوستام ازدواج کردن اونم با خیلی سرتر از خودشون. خیلی هاشون حتی بچه دارند. همشون شغل دارن و پول در میارن. 

یک سری ها مهاجرت کردند. اونم چه کسانی ؟! کسانی که از نظر هوش و سابقه تحصیل نصف من هم نبودند در گذشته. به نظر شما چطور میشه که یهو ورق برمی گرده؟ چطور میشه که یهو به خودمون میایم میبینیم نصف جوونی مون رفته و به هیچ جا نرسیدیم؟ به آرزوهامون نرسیدیم در حالی که لیاقت مون خیلی بیشتر از خیلی ها بوده؟ 

چطور میشه که یه وقت هایی همه درها به روی آدم بسته میشه؟ به نظرتون تو این سن و با این شرایط جامعه دیگه امیدی هست؟


↓ مجموعه مطالب مرتبط ↓ :
رد کردن خواستگار (۶۰ مطلب)
نداشتن خواستگار مناسب (۴۳ مطلب)
موفقیت در زندگی (۱۳ مطلب)
خودسازی در دختران (۳۱۰ مطلب)

مردم در مورد این موضوع (۲۹) نظر داده اند، برای مشاهده بخش نظرات کمی پایین تر بروید