سلام

پسری 25 ساله هستم که الان 6 ماهه که از موضوعی رنج می برم .

اولش شرایط خودمو میگم. من یک آدم معمولی با  تیپ و قیافه خوب هستم. لیسانس مهندسی مکانیک دانشگاه تهران دارم ولی به دلیل علاقه شدیدم به حسابداری و البته پارتی الان کارمند حسابداری یک اداره دولتی هستم به غیر از حسابداری یک مغازه فروش لوازم التحریر هم دارم .

چون که از 10 سالگی شاگرد عموم بودم تونستم یه سرمایه جمع کنم و بعد از دانشگاه و سربازی یه مغازه کوچیک بزنم و کم کمک گسترشش بدم. اوضاع مالیم خدا رو شکر در حد نسبتا خوبیه. اما مشکل از جایی شروع شد که به خاطر اینکه صبح ها میرفتم اداره دنبال یه فروشنده بودم که صبح ها مغازه رو بگردونه و مطلقا هم دنبال یک آقا بودم و آگهی دادم ولی اکثرا دخترها برای کار مراجعه میکردند و میون این دخترا یه دختری حدود 19 20 ساله بود که خیلی اصرار به کار داشت و بارها اومد و حتی حاضر بود با نصف حقوق کار کنه ولی من قبول نکردم .

تا اینکه از فرط ناامیدی نشست و از زندگیش گفت که تحت حمایت بهزیستیه و دانشجو و میخواد که برای خودش درآمد داشته باشه. من اولش باور نکردم و گفتم که داره مظلوم نمایی میکنه و حرفاش دروغه و باز هم ردش کردم. ولی نمیدونم چی شد که مهر این دختر به دلم نشست و از فکرم بیرون نمیرفت. بعد از دو هفته از طریق یکی از اشناهای دور که کارمند بهزیستی بود رفتم آمارشو گرفتم ( چون اسم و فامیلش رو بهم گفته بود) و فهمیدم که بله تحت حمایت بهزیستیه.

به پدر و مادرم قضیه رو در میون گذاشتم و گفتم که دلم پیشش گیر کرده ( خداییش من آدم هوس بازی نیستم و خودمو پاک نگه داشتم با اینکه زمان دانشگاه خونه مجردی داشتم و از شهر خودم دور بودم هیچوقت راه خطا نرفتم و دوستام متعجب بودن که چرا تو که همه جوره موقعیتش رو داری اهل دوست دختر و و چرندیات دیگه نیستی؟ ولی من به فکر زن گرفتن بودم نه از این هوس های زود گذر و تباه کننده. اینارو گفتم که بدونید عشقم به این دختر هوس نیست )

پدر و مادرم حسابی تعجب کردند مخصوصا مادرم که چه کیس هایی را برای من در نظر گرفته بود و اتفاقا قرار بود اواسط مهر ماه اولین خواستگاریم رو برم .ولی حالا پسرشون هوش و حواسش جایی دیگه بود. وقتی که دیدند چقدر دلم گیره اونا هم راضی شدند گفتند که اگه واقعا دختره خوب باشه همه جوره پشتت هستیم (خدایی عاشقشونم).

با مددکار بهزیستی در میون گذاشتیم .اولش فکر کرد که ما برای ترحم میخوایم همچین کاری کنیم و باورش نمیشد ولی با کلی صحبت کردن فهمید که من واقعا اون دختر رو عاشقانه دوست دارم. گفتش که باشه من باهاش صحبت میکنم و جوابو بهتون میگم.

من احمق پیش خودم فکر میکردم که حتما با کله جواب مثبت میده ولی ... ولی ... ولی ... ، بعد از سه روز مددکار به مادرم زنگ زد و گفت که هر چی با اون دختر صحبت میکنه جوابش منفیه و میگه این پسر از روی ترحم میخواد با من ازدواج کنه و من اینو نمیخوام .

ای کاش میگفت که مثلا از قیافش خوشم نمیاد یا از پدر و مادرش خوشم نمیاد یا مثلا دنبال یه پسر خیلی پولدرام یا ... . اگه اینارو میگفت بخدا بیخیال میشدم و پا رو دلم میذاشتم ولی خدا میدونه اصلا من به خاطر ترحم جلو نرفتم .

از مددکارا درخواست کردم که یه بار خودم باش حرف بزنم ولی قبول نمیکردند انقدر التماس حتی گریه کردم که آخرش قبول کردند. ولی بازم حرفش همون بود ولی آخر حرفش گفت" تو از زندگی من هیچی نمیدونی وگرنه انقدر اصرار نمیکردی" و رفت .

ناامید رفتم خونه و همش این حرف توی ذهنم بود. با مادرم رفتیم پیش مدد کار و گفتیم منظورش از این حرف چی بوده؟ اما مددکار میگفت که ما نمیتونیم زندگی خصوصی مردم رو فاش کنیم ولی با اصرار مادرم و اینکه ما هر چی باشه پا پس نمیکشیم بالاخره قبول کرد که بگه :

این دختر پدر و مادرش معتاد بودند . وقتی 9 سالش بوده پدرش اوردوز میکنه و میمیره . با مادرش تنها زنگی میکرده و زندگی به شدت براش سخت میگذشته تا اینکه مادرش توی 14 سالگی به خاطر فقر شدید و نداشتن پول موادش میخواد که اونو به یه مرد 50 ساله شوهر بده و به خاطر همین ضربه شدید روحی میخوره و از هر چی ازدواجه متنفر میشه ولی خدا رو شکر درست قبل از عقد فرار میکنه و خودشو به پلیس میرسونه و بعد از کلی مراحل مادرش سلب حضانت میشه و میارنش بهزیستی .مادرش هم 6 ماه پیش توی کمپ میمره .به خاطر همینه که ناخودآگاه از ازدواج فراریه و ترحم هم بهونش بوده .

ولی بازم من سر حرفم هستم و از علاقم کم نشده. قرار شده که باز هم مددکارا و روانشناس ها باهاش صحبت کنند و نتیجه رو بگند ولی من خیلی ناامیدم .

بخدا نمیدونم دیگه چیکار کنم . توی این 6 ماه از خواب و خوراک افتادم همه ی حسابام توی اداره اشتباه در میاد. روز به روزم عشقم داره بیشتر میشه دیگه مثل دیوونه ها شدم . هیچ راه حلی هم به ذهنم نمیرسه .

ازتون خواهش میکنم برام دعا کنید و اگه راه حلی دارید بگید


مردم در مورد این موضوع (۵۰) نظر داده اند، برای مشاهده بخش نظرات کمی پایین تر بروید
↓ در مورد این موضوع بیشتر بخوانید ... ↓ :
مسائل پسران جوان (۱۱۵۸ مطلب) رفتارشناسی دختران برای ازدواج (۲۳۶ مطلب)