سلام

پستم در مورد شغل هست. واقعا اوضاع کار چرا تا این حد خرابه؟ واقعا ما جوونها برای یه قرون پول باید چقدر بدوویم ؟ من که از وقتی یادم میاد مدام درس خوندم و کار کردم و با اینکه به خیال خیلی ها شغل خوب دارم ولی خیلی عذاب دارم میکشم توی همین شغل به اصطلاح دولتی, دو روز مرخصی بخوام بگیرم منت عالمو آدمو باید بکشم, انقدر اذیت شدم بابت این مرخصیا که دیگه ترجیح میدم مهمونیارو نرم و الکی دنبال مرخصی گرفتن نباشم. کل فامیل ازم دلخورن همه فکر میکنن پول پرست شدم.

حالا خوبه بزرگترین دلخوشیم اینه که شغلم جوریه که اگه خانوادم نصف شبی مریض شدن در حد توان بتونم کمک کنم و از این بابت از انتخاب شغلم راضی ام, ولی بزرگترا و به اصطلاح سابقه دارا چرا همش ما جوونا رو اذیت میکنن و مانع پیشرفت مون شدن؟ منه پرستار اگه وسط کار نیم ساعت بیکار بشم بخوام مثلا یه کتابی بخونم باید یه تیکه کنایه ای بشنوم از همون سابقه دارا و به خیال خودشون عاقل ترها.

اوایل کار میگفتم میخوام با عشق به هموطنام کمک کنم اما الان هنوز دو سال نشده انقدر سختی و خستگی کشیدم حتی حوصله نمیکنم به بچه ها لبخند بزنم چه برسه مهربونی کنم. در حدی خسته شدم که تصمیم دارم چهار پنج سال بعد که یه کم مشکلات مالیمون حل شد استعفا بدم. این از معایب شغل دولتی که فقط باید نوکر باشی و جلو اینو اون دست به کمر بشی.

شغل آزاد هم که علاوه بر سرمایه, تجربه میخواد که هیچ جوونی نداره. خواهر من با فوق لیسانس حتی نمیتونه توی غیرانتفاعی تدریس کنه. تسلط کامل به کامپیوتر داره اما جز چند جور کار گرافیکی و نقشه کشی هیچ کار دیگه ای بهش نمیدن. تسلط کامل به زبان کره ای داره اما هیچ آموزشگاه زبانی استخدامش نمیکنه و سابقه میخوان.

خب سابقه رو باید از یه جا شروع کنه دیگه؟ مادر زادی مگه همه سابقه کار داشتن؟ انقدر درآمدش کمه ، این ماه یه مشکل مالی داشت به سه میلیون پول نیاز داشت ازم قرض گرفت و امروز فهمیدم رفته یه رستوران از یازده صبح تا یازده شب ظرف بشوره برا ماهی یک تومن, واقعا انصافه؟

برا اینکه قرض منو دو سه ماهه بده یعنی باید نوکری کنه با این همه استعداد ؟ فقط به خاطر اینکه سرمایه شروع کار و سابقه کار نداره؟ خدا به همه جوونا رحم کنه. یا کار نیست یا امثال من از صبح تا شب درگیر کاریم و توی جوونی پیر شدیم. هنوز وارد زندگی مشترک نشدم آه و ناله های نامزدم بلند شده دیگه بعد عروسی نمیدونم چه گلی به سرم میخوام بزنم با این وضع مملکت. هیچ چیز سر جای خودش نیست. جوونی مون تلف شد.

کار عار نیست از رفتگر و کارگر و گارسون و شغل های خدماتی گرفته تا شغل های به اصطلاح کلاس بالا, همه شغل ها خوب و ضروری ان, ولی هیچی سر جای خودش نیست. کم سوادها شغل های دولتی رو اشغال کردن و با سوادا شغل های خدماتی دارن. توی همین بیمارستان محل کارم کم کم به صد تا پرستار نیاز هست ولی استخدام نمیکنن و عوضش از ما بیگاری میکشن و اهمیتی به زندگی شخصیمون نمیدن.

انقدر بهمون سخت گرفتن هممون تبدیل شدیم به یه پرستار بداخلاق , در حالیکه خوش اخلاقی یکی از ویژگی های پرستار بودنه. واقعا چرا هیچ چیز سر جای خودش نیست. برای بهبود این وضع باید به کی شکایت ببریم ؟ کدوم مسئول با انصافی هست که صدای ما جوون ها رو بشنوه و بدونه همه مون یه جور داریم عذاب میکشیم و حداقل کارآفرینی کنن برا جوون ها یا شرایط بازنشستگی رو تغییر بدن که همه بتونن یه شغلی داشته باشن؟ من خودم چند تا راهکار به ذهنم میرسه برای اشتغال زایی ولی واقعا این راهکارا به ذهن مسئولان کشورمون نمیرسه یا اهمیتی به ماها نمیدن؟


موضوعات مرتبط :
کسب و کار جهت اطلاع مسئولین