سلام

دختری 21 ساله هستم . مدتیه که نامزد کردم با یکی از اقوام نزدیک که به دلیل فاصله و عدم ارتباط شناختی ازش نداشتم .
همسن خودم و دانشجو هستن  با این شرایط  قبول کردیم که خانواده شون ( وضع مالی نسبتا خوبی دارن ) براشون خونه تهیه کنند و خودشون هم حتما فوق لیسانس قبول بشن . شرایط رو پذیرفتن  قرار شد که نامزد کنیم تا زمانی که شرایط برقرار بشه و ازدواج کنیم .

اما بعد از مدتی اولا که متوجه شدم از نظر شخصیت خیلی با هم تفاوت داریم من درونگرا و ایشون برونگرا و اینکه از نظر پوشش و سبک زندگی هم شبیه نیستیم ( جوری لباس میپوشن که من تایید نمیکنم میشه گفت لباس های کوتاه و جذب  من تیپ های شخصیتی رو ترجیح میدم)

لازم به ذکره که توی فرهنگ های متفاوتی رشد کردیم و از نظر فرهنگی هم به همین خاطر بسیار فرق داریم . ثانیا با چیزهایی که توی این مدت دیدم و شنیدم به این نتیجه رسیدم که ایشون و خانوادشون صرف اینکه موقعیت شغلی پسرشون تضمین بشه ( پدرم موقعیت خوبی دارن و به نوعی میشه گفت روی پدرم حساب کردن ) .

خواستگاری کردن البته بی انصافیه که نگم به شدت به من علاقه منده ولی یقین دارم بی توجه به این موارد هم نبوده .

خیلی میخوابه رشته و دانشگاهشم طوری نیست که بشه امیدی به پیشرفتش در آینده داشت .
و در واقع میشه گفت تنها امتیازاتی که داره اینه که خانواده ی خوبی داره ، ظاهر خیلی خوب و علاقه شون به من ( سهم الارثی هم داره که معلوم نیست بهش تعلق بگیره یا نه) اما فکر بی عرضگیش و منفعت طلبی شون باعث شده که از خودش و خانوادش متنفر بشم .

چیزی از احترام تا الان کم نذاشتن ولی احساس میکنم همه ی اینا فقط برای اینه که خیال خودشونو از بابت پسرشون راحت کنن . این رو از خود پسر هم شنیدم البته این جوری میگفت که بقیه فکر میکنن من به این خاطر تو رو گرفتم و من به این نتیجه رسیدم دقیقا بقیه درست فکر میکنن ( اینم لحاظ کنم که رفع تناقض بشه وضع مالیشون خوبه ولی  میشه گفت در واقع خسیس هستن)

راهنماییم کنید لطفا با این شرایط ادامه دادن به صلاحه ؟


موضوعات مرتبط :
ازدواج فامیلی آموزش روش های تحقیق برای ازدواج