سلام

تقریبا دو ساله که ازدواج کردم و از تهران به یک شهرستان دیگه اومدم . شوهرم رو خیلی دوسش داشتم برای ازدواج با اون خودم اصرار داشتم اما اون بی پوله و هیچ اختیاری از خودش نداره .

برای همه ی کارهاش پدر مادرش نظر میدن و اصلا هم ادم حسابش نمیکنند . من خونه ی پدرم هیچ محدودیتی نداشتم اما الان اجازه ندارم تا سر کوچه برم پدر شوهرم و مادر شوهرم خیلی بدجنس هستن و برای اذیت کردن من از هیچ کاری دریغ نمیکنن. وحشتناک حسودن .

حتی طاقت محبت شوهرم به من رو ندارند. در صورتی که خوشدون انقد حال به هم زن هستن جلوی ما عین دختر پسرهای 14 ساله با هم دیگه لوس بازی در میارن . ما تو یک خونه زندگی میکنیم .

حتی روی پولی که در میاریم هم دخل و تصرف دارن. زندگیم شده عین رمان های خاله زنکی. پولی هم نداریم برای مستقل شدن . نمیدونم تا کی باید تحمل کنم. پدرشوهرم یک مرد کله ... بی ... که ادعای مردونگی داره شدید ...

اما در واقع هیچ کارس و همه کاره زنشه . شوهرم هم بعد این همه مدت پدر و مادرش رو شناخته. زن با سیاستی نیستم و دستم به هیج جا بند نیست . جای من بودید چیکار میکردید ؟

ممنون


موضوعات مرتبط :
مسائل زنان خانه دار ارتباط با خانواده شوهر

مطالب مرتبط :