سلام
اسمم سجاد 18 -19 سال سن دارم . چند وقت پیش با دختری اشنا شدم دختر خوب چادری با حجب و حیا و همه جوره کامل  میشه گفت یه دختر خوب انقدر خوب که اوایل که فقط در حد مشاوره بهش کمک میکردم  ( مشاوره تحصیلی چون من درسم خیلی خوبه ) بهش گفتم ازش خوشم اومده  .
اونم با وجود اینکه میدونست من پسر خوبی هستم و واقعا هم از مردونگی و همه خصوصیات ظاهریم خوشش اومد ولی چون با حجب و حیا بود گفت نه ، من اصلا فکر این موضوعات رو نمیکنم  ازش دلیل خواستم گفت میترسم و اینا ولی بعد از چند مدت  اونم فهمید واقعا دوستم داره  قبول کرد .
چون هر دومون اهل نماز و خدا بودیم ته دلمون به این ارتباط راضی نبود ولی میترسیدم روزگار ما رو از هم جدا کنه و ما بهم نرسیدم و این حسرت به ما بمونه ( اینم بگم با اینکه  تو یه شهریم حتی  همو هم ندیدیم فقط عکس همو  با یه دو بار  از دور ) .
خلاصه خیلی اونو دوست داشتم و اون هم خیلی منو تا جایی که  میگفت من تو عمرم پسر مث تو ندیدم خیلی بهم اعتماد داره خیلی منم  خیلی دوستش دارم  بعد از یه چند مدت  بهش گفتم تا حالا بهم دروغ گفتی گفت نه گفتم  چیزی رو ازم پنهون کردی ؟ گفت اره  .
گفتم چی ؟ نگفت گفتم بگو  گفت باشه برادرم به حکم تجاوز به عنف زندانه الان 7 ساله و حکمش هم اعدامه ، گفت تو مشکلی داری منم گفت نه واقعا هم ندارم چون تو این مدت شناختمش دختر خوب عالی هست نگران این بود که خانواده من راضی نباشن به این خواستگاری.
ولی من قول دادم راضی هستن چون طرز فکرشونو میدونستم حالا حکم برادرش رفت تهران اومد تایید شد اخلاقش یه جوری شده خودش میگه بخاطر کنکور و داستان داداششه ولی  من میترسم واقعا منو دوست نداشته باشه تو این مدت خیلی دلبسته ش شدم و واقعا هم دوستش دارم .
الان ازتون خاهش میکنم که نظرتونو بگید هر کی تخصص داره بگه اینجور  رفتار یعنی چی ؟ ازش میپرسم دوستم داری میگه نمیدونم حسم چیه واقعا ؟
خواهش میکنم نظرتنو بگید

موضوعات مرتبط :
مشورت در ازدواج آقایان

مطالب مرتبط :