سلام

من بالای ۲۴ سال سن دارم. پسر هستم . با خانمی قرار ازدواج گذاشتم مادر بنده نذاشتن بریم خواستگاری. من به این خانم قول ازدواج داده بودم و بهش علاقه داشتم و ایشون هم به بنده وابسته بودن.

من به خواستگاری دوست صمیمی این خانم رفتم! و برام عجیب بود دوست صمیمی این خانم منو رد کرد ولی با همین خانم دعوا کرده بودن چرا ؟ .  یخورده دور و اطرافمو گشتم و چند جا با چند تا خانم صحبت کردم ولی هیچ کدوم مثل اون اولی نبود.

بعده مدتی رفتم سراغ دختره قبولم نکرد گفت ازم متنفره و از زندگیش برم. منم قیدشو زدم. هنوزم ته مه های ذهنم هست. کلأ باورش از من رفته. جای من بودید چکار میکردید؟

موضوعات مرتبط: رد کردن خواستگار ,