سلام دوستان

موضوعی جدیدا ذهنمو مشغول کرده که واقعا براش راه حلی پیدا نمیکنم ... حس میکنم تو شرایط من راه حلی وجود نداره جز صبر کردن و صبر کردن .

دفعه پیش مسائلی که بهتون گفتم رو خوب راهنماییم کردین و حداقلش این بود که فهمیدم تنها نیستم توی این مشکل . من یه دختر 27 ساله ام که ازدواج نکردم و مشغول به کارم .

چیزی که جدیدا خیلی آزارم میده نداشتن استقلال رفتاری در زندگیه  ... این که من 27 ساله هنوز نمیتونم سبک زندگی کردنمو خودم انتخاب کنم ... خیلی خیلی دوست داشتم که شرایط جامعه ما این شکلی نبود و فرهنگمون این نبود که دختر تا قبل از ازدواجش باید خونه باباش زندگی کنه ! خیلی مسخرست به نظرم ... آدم به محض استقلال پیدا کردن کلی تجربه های جدید پیدا میکنه کلی رشد میکنه ولی اینطوری ...

بذارین مثال بزنم ؛

من نوعی در حال حاضر اینکه نماز صبح بخوام بیدار شم یا نشم به انتخاب خانوادمه ( اعتقادی ندارم ولی به خاطر احترام به اون ها پا میشم)

اینی که یه روز تعطیل یا روز کاری ساعت چند از خواب پاشم  و ساعت چند بخوابم بستگی به پدر و مادرم داره ( با سر و صداهای تو خونه نمیتونم اصلا بخوابم) . سبک پوششم و جاهایی که میرم رو باید مو به مو پدر و مادرم در جریان باشن ...

هیچ جای خاصی نمیرم که مشکلی داشته باشه ولی ازین توضیح دادن برای حتی یه سوپری رفتن و اینکه چه چیزی میخوام بخرم خسته شدم

برای هر جایی رفتن پیشنهاد اولیه اینه که بابا میرسونتت و من متنفرم ازین جور حمایتای بچگونه . برای سبک غذا ها سبک برنامه های تلویزیونی همه چی طبق نظر خانواده یعنی پدر و مادرمه

منم البته ادم شورشی و اهل حرکتای عجیب غریب نیستم ولی دلم میخواد به سبک خودم لباس بپوشم ... به سبک خودم غذا بخورم ... موسیقی گوش کنم ... کار کنم ... فعالیت داشته باشم داخل خونه ... دلم میخواد آهنگ بلند بذارم ولی اینا توو خونه ما نه اینکه ممنوع باشه در حکم یه آدم فضایی قلمداد میشی .

خسته شدم راستش ... از توو خونه موندن بدم میاد ،  مادر پدرمو بی نهایت دوست دارم ، خانوادم عالین ، ولی من دلم استقلال میخواد ... ازین همه برای بقیه بودن و به سبک اون ها زندگی کردن خسته شدم .

به نظرم خیلی ازین تفکرات از استقلال مادی شروع میشه ... وقتی میدونی که میتونی هزینه های زندگیتو خودت تامین کنی ...  تنها راه حل هایی که به ذهنم میرسه یک ازدواج کردنه و دو رفتن به یک شهر یا کشور دیگه برای ادامه تحصیل یا کار .

ازدواج که موردش پیش نمیاد و اندر خم یک کوچه ایم ... ادامه تحصیل هم واااقعااا نه عطشش رو دارم نه نیازی میبینم وقتی که دارم با تحصیلات خودم درآمد خوب کسب میکنم ... شما چه پیشنهادی دارین ؟ همچین حس هایی داشتین ؟ برای رفعش چیکار کردین؟

اینم بگم زندگی در یک خونه دیگه ولی در شهر خودمون در حد یک جک و شوخی محسوب میشه برای خانواده من ... گرچه برای جامعه هم درست تعریف نشده

موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,