خانواده برتر

انتخاب همسر و مسائل خواستگاری، مسائل دوران عقد، مسائل زناشویی، تربیت فرزند ، تبلیغ رایگان مشاغل نو پا، مسائل زنان ، ارتباط با خانواده، مسائل اعتقادی

دسترسی سریع ← آخرین مطالب - موضوعات - فعال ترین کاربران - آخرین نظرات



۲۷۵ مطلب در آبان ۱۳۹۵ ثبت شده است

لزوم وجودقانونی که ازدواج رو بدون مشاوره ممنوع کنه ؟

سلام به همگی

یکی دو شب پیش با خبر شدم که طلاق توافقی بدون مشاوره رو ممنوع کردن. به نظر شما بهتر نیست قانونی داشته باشیم که ازدواج رو بدون مشاوره ممنوع کنه ؟

به نظرم عده ی زیادی از کسانی که ازدواج می کنن به مشاوره نیاز دارن ، و متاسفانه به دلیل در نظر نگرفتن منطقی مسائل و شتابزدگی مشاوره رو ضروری نمی دونن! شاید هم حاضر نیستن در کنار هزینه های آرایشگاه و تالار کمی برای خوشبختی شون خرج کنن!

عده ای که به سطح بالایی از درک رسیدن ممکنه از مشاور کمک بگیرن اما به نظر شما بهتر نیست برای جلوگیری از طلاقهای پی در پی ، که تبعات اون به جامعه هم برمی گرده و البته جامعه و پیشینه ی غنی ما رو زیر سوال می بره ،همچین قانونی داشته باشیم ؟

شما با این قانون موافق هستید؟

با تشکر

ریحان

موضوعات مرتبط: مسائل اجتماعی روز جامعه ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۸۲
    • يكشنبه ۳۰ آبان ۹۵ - ۲۲:۱۰

    موقع تحریک شدن تخمدان سمت چپم درد میگیره

    سلام وقت همگی بخیر

    سوالی از محضر خانمای عزیز داشتم.

    من دختری مجرد و زیر ۲۵ سال هستم. متاسفانه بعضی اوقات که تحریک جنسی میشم تخمدان سمت چپم به شدت درد میگیره ، انگار که چاقو داخلش فرو کردن.

    میخواستم ببینم آیا شما هم بهتون همچین حسی دست میده و طبیعی هست یا نه . و اگر درمانی سراغ دارید ممنون میشم بگید چون در حال حاضر به دکتر دسترسی ندارم.

    موضوعات مرتبط: مسائل دختران جوان ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۱۴ نظر
    • تعداد نمایش : ۹۷۳
    • يكشنبه ۳۰ آبان ۹۵ - ۲۲:۰۵

    نقش دختران آماده ازدواج در حل معضل ظاهرگرایی بعضی از پسران 2

    سلام

    هدف از ازدواج بعضی دختران که با ظاهرشون پسر جذب می کنند چیه ؟ آیا هدف شون فقط ازدواج کردنه ؟ یعنی ازدواج می کنند که به بقیه بگن ما هم ازدواج کردیم ؟! ازدواج می کنند که از شرایط بد خونه ی پدری راحت بشن ؟ ازدواج می کنن که دهن یه عده طعنه زن رو با گِل بگیرن ؟ ازدواج می کنن که ... ؟ اگه هدف شون این طوریه یعنی دیگه به بعد از ازدواج فکر نمی کنند ؟

    اگه هدف فقط ازدواج کردنه ، خب همین روال به نظر میرسه مناسب باشه ، پس هر چه بد حجاب تر بهتر ، هر چه آرایش غلیظ تر بهتر ! اگه هدف فقط ازدواج کردن باشه ، با حجاب شل تر و آرایش غلیظ تر ، پسران ظاهر پرست بیشتری جذب میشن و ازدواج سریع تر اتفاق می افته ، حالا بعد از ازدواج چی قراره اتفاق بیافته ظاهرا برای عده ای مهم نیست .

    حقیقت اینه که معمولا نمیشه از یه پسر که زیبایی ظاهری اولویت اولش در انتخاب همسر هستش ، انتظار داشت که شوهری به قول بعضی ها پرفکت باشه ، نمیشه انتظار داشت پدر مناسبی از آب در بیاد !

    اشتباه بعضی از دختران بد حجاب اینه که با ظاهرشون شوهر جذب می  کنن بعد انتظار دارن که ویژگی زندگی ساز مثل درک و فهم شوهر داری و ... اونا به چشم بیاد !

    بهتر نیست ازدواجی که احتمال شکست در اون بالاست اصلا صورت نگیره  ؟! طبیعتا مجرد بودن به جهاتی آسون تر از مطلقه بودنه . حداقلش اینه که بعضی ها به چشم ابزار صیغه به شما نگاه نمی کنند ، بعضی از دوستان متاهل شما از ترس از راه به در شدن شوهرشون با شما قطع رابطه نمی کنن ، به رفتار و حرکات شما با دید مشکوک نگاه نمی کنن و ... !

    یکی از کاربران گفته ؛

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها , مطالب محسن نجفی ,

  • ۲ موافق ۱ مخالف
  • ۵۷ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۵۰۷
    • يكشنبه ۳۰ آبان ۹۵ - ۲۲:۰۰

    فکر می کنم من بسیار سردم و همسرم افسرده

    با سلام

    همسرم رو خیلی دوست دارم و بهش علاقه دارم ولی انگار تمایلم رو به رابطه جنسی از دست دادم. البته همسرم هم انگار زیاد اشتیاقی به برقراری رابطه نداره و هر وقت که بعد از یه ماه یکیمون رابطه رو شروع می کنیم، خیلی سریع در حد چند دقیقه است و برای من که یک زنم به هیچ وجه لذت بخش نیست.

    بعضی وقتا تلاش می کنم این شرایط رو عوض کنم ولی انگار هیچ تمایل جنسی نه از طرف خودم و نه همسرم وجود نداره. با وجود اینکه به همسرم اطمینان کامل دارم ولی باز معذبم که نکنه با این جو خانوادگی به گناه بیفته. فکر می کنم من بسیار سردم و همسرم افسرده.

    لطفا راهنمایی بفرمائید.

    موضوعات مرتبط: گرم نبودن شوهر ,

  • ۱ موافق ۱ مخالف
  • ۲۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۶۲۶
    • شنبه ۲۹ آبان ۹۵ - ۲۲:۴۵

    نزدیک به یک ساله که از همکارم خوشم میاد

    سلام
    حرفام طولانیه ولی خلاصش رو میگم.

    پسری هستم که چند سال توی یه شرکت کار میکنم و نزدیک به یک ساله که از همکارم خوشم میاد. اوایل نمیدونستم که حسم بهش واقعی هست یا از روی عادته. ولی بهش علاقه دارم تا جایی که یه بار دلم رو زدم دریا که بهش بگم این جریان رو ولی قبل از اینکه من چیزی بگم سر یه حرف عکس های دوست پسرش رو نشونم داد. وای من تا دو روز حالم بد بود. داشتم سکته میکردم. اونجا بود که فهمیدم واقعا بهش وابسته شدم.

    جدای از کار شرکت یه پروژه با هم گرفتیم و کار میکنیم ولی اصلا به روش نیوردم پیش خودم گفتم به من علاقه مند میشه و قید اون رو میزنه. تا اینکه دو ماه پیش رییسمون بهش پیشنهاد ازدواج داد و بهم زنگ زد و از علاقه ضمنی خودش به رئیسمون گفت. وای خدا اون شب دیوونه شدم که چرا!! مگه با کسی نبود پس چرا به رئیسمون علاقه داشته!! من چرا زودتر حسم رو بهش نگفتم!! دنیا دور سرم میچرخید...

    این بار دیگه از طریق یه واسط همه حرفای دلم رو بهش رسوندم آخه خیلی دلم میخوادش. بعد دو هفته اومد باهام حرف زد که خیلی شوکه شدم از پیشنهادت... و اینکه من با همون پسری که دیدی 4 ساله رابطه برای ازدواج دارم ولی مشکلاتی پیش اومده و الانم به رئیسمون بنا به دلایلی به پیشنهادش فکر میکنم... اما تو رها کن من رو...

    من دیگه دیوونه شدم پیش خودم میگم داره دروغ میگه و الانم دارم پروژه رو باهاش ادامه میدم بدون اینکه ذره ای از دردم رو به روش بیارم و علاقم روز به روز بهش بیشتر میشه.

    حالا از اون جایی که تنها هستم از شما مشورت میخوام که من باید چیکار کنم؟ {اصلا نگید رهاش کن چون تو وجودم رخنه کرده}
    البته من خودم 5 سال با دختری بودم و کات کردیم و به همکارمم گفتم.

    موضوعات مرتبط: ازدواج با همکار ,

  • ۰ موافق ۲ مخالف
  • ۳۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۴۱۰
    • شنبه ۲۹ آبان ۹۵ - ۲۲:۴۰

    نوع رفتارم سوء تفاهم های زیادی به وجود آورده

    سلام 

    من یه دختر 16 ساله م که توی روابط اجتماعیم به مشکل برخوردم و با رفتارم سوء تفاهم های زیادی به وجود اومده .

    من شخصیت پر سر صدایی دارم و روابط اجتماعیم بالاس واسه همین زود با بقیه ارتباط میگیرم . شر و شور نیستم ولی نمیتونم یه جا ساکت بشینم یا نخندم و خیلی آروم باشم.

    من  با حجابم ولی بعضی وقتا حس میکنم با این کارام حرمت حجاب و نگه نمیدارم ولی این رفتارای من از اول باهام بوده و جزئی از شخصیتمه .

    ما معلمای مرد زیادی داشتیم و داریم و بعضیاشون که سن کمتری دارن  فقط با من خیلی صمیمی هستن و من خیلی عذاب وجدان میگیرم  و حس میکنم به خاطر این رفتارامه که اونا همچین اجازه ای به خودشون دادن .

    طوری شده که بچه های کلاس همیشه میگن که تو مثلا سوگولیه آقای فلانی هستی و.... مثلا ایشون شماره ی منو گرفتن و هماهنگی های کلاس و با من انجام میدن و یا بعضی وقتا بعد کلاس میمونیم دو تایی و نیم ساعت مثلا واسه من یه گرامری رو توضیح میدن . سره کلاسم همیشه حرص آدمو در میارن .

    من نشون نمیدم اما خیلی عذاب وجدان میگیرم چون ایشون متاهل هستن ولی بوده شبی که ما تا ساعت ۳ صبح درباره ی یه مشکلی تو تلگرام بحث میکردیم . این موضوع خیلی ذهنمو درگیر میکنه منم نمیخوام تمرکزم رو این جور چیزا باشه ولی نمیدونم باید چیکار کنم؟

    موضوعات مرتبط: مسائل اجتماعی روز جامعه ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۶۹۳
    • شنبه ۲۹ آبان ۹۵ - ۲۲:۳۵

    شوهرم در روابط جنسی تمایل به برده بودن داره

    برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
    موضوعات مرتبط: مسائل زناشویی خانم ها ,

    • تعداد نمایش : ۲۶۶۵
    • شنبه ۲۹ آبان ۹۵ - ۲۲:۳۰

    همه ی کسایی که واقعا زیبا هستن، نادان یا لوس نیستند

    سلام
    باید یاد آوری کنم شکل ، ظاهر و موقعیت خانوادگی شما ربطی به بقیه نداره . اینکه قیافه معمولی یا پایین تر دارین هم ربطی به بقیه نداره ژنتیک خانوادتون اینجور بوده .

    حق ندارین به کسایی که واقعا زیبا هستن هر حرفی که دلتون بخواد بزنین. زیبا رویان نادان یا لوس با هر کلمه سخیف دیگه بهشون خطاب بدین  ! خداوند  خواسته به برخی ها زیبایی ظاهر و درون یکجا بده .

    بجای گله و شکایت رو شخصیت خودتون کار کنین بجای اینکه بخواین مثل بقیه باشین  خودتون پیدا کنین ، چون شما هرگز نمی تونین جای کسی باشین .

    فقط خودتون رو خراب میکنین و از چشم می اندازین یعنی حتی  اخلاق و منش تون هم مورد قبول واقع نمیشه . یادتون باش هر چی بیشتر مردم مومن از شما بدشون بیاد خداوند هم  کم تر راضیه . چون  بنده ایی  که مردم از خوبیش بگن ازش راضی باشن خدا چند برابر بیشتر  عزیز میدونه تا کسی که  مورد  نفرت عوام باشه .

    لطفا کسانی که این متن در موردشون صدق میکنه خودشون رو اصلاح کنن .

    موضوعات مرتبط: مسائل اجتماعی روز جامعه ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۲۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۹۱۵
    • شنبه ۲۹ آبان ۹۵ - ۲۲:۲۵

    نمیخوام طبقه ی بالای خونه مادر شوهرم زندگی کنم

    سلام

    به تازگی نامزد کردم و نامزدم از من خواسته طبقه ی بالای خونه ی خانواده ش زندگی کنیم... اما من اصلا راضی نیستم نمیدونم چطور این نارضایتی رو اعلام کنم که بعدها سر این موضوع مشکلی پیش نیاد... به عبارتی لج و لج بازی نشه ...

    مطمئنم مشکل تو زندگیم ایجاد میشه با این نزدیکی... من همسرمو دوست دارم... زندگیمو دوس دارم... دلم میخواد جدا و دور از همه زندگی مو شروع کنم ... من محیط اطراف خونه ی مادر شوهرمو دوس ندارم اینم یه دلیله که نمیخوام برم طبقه بالاشون... و رفت آمد راحته بین دو طبقه این نیس، بگم در ورودی شون جدا هستش... شما کمکم کنین که چطور بهش بگم نمیخوام بالای خونه مادر شوهرم زندگی کنم که ناراحتی این وسط پیش نیاد ؟

    موضوعات مرتبط: زندگی با خانواده شوهر ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۲۶ نظر
    • تعداد نمایش : ۹۴۱
    • شنبه ۲۹ آبان ۹۵ - ۲۲:۲۰

    شما هم فکر میکنید خانوم ها حق مباحثه ندارند !؟

    به نام خدا

    سلام

    من همیشه تو خانواده ی برتر نیستم و اصلا عضو هم نیستم اما هر از گاهی به اینجا سر میزنم سایت بسیار خوبیه ...

    ببینید اگر تو گفتگو هامون صرف منطق رو در نظر بگیریم در حق خودمون و طرف مقابل قطعا ظلم کردیم... نقش عواطف کجاست چرا به اشتباه فکر میکنید خانوم ها چون عاطفه دارن منطق ندارن ؟ چرا فکر میکنید مرد ها چون منطقی ترن احساسات ندارن ؟ هیچکدومشون درست نیست خانوم ها هم به همون اندازه که مرد ها منطق دارن منطقی هستن فقط گاهی عواطفشون مانع میشه و مرد ها به همون اندازه ی خانوم ها عاطفه دارن فقط منطقشون مانع میشه که زیاد ابرازش کنن...

    امروزه دیگه خیلی تو زندگیمون پیش میاد سر مسایل سیاسی اجتماعی مذهبی اعتقادی و...خواسته و ناخواسته وارد بحث میشیم و هر از گاهی اگر وارد هم نشیم خیلی از حقایق پوشانده میشه و خیلی از طرز فکر های غلط تو جامعه میمونه و اصلاح هم نمیشه ...اما بگذریم ...چیز دیگه ای رو میخواستم بگم...

    ببینید وقتی با کسی گفتگو میکنید اول باید شرایط طرف مقابل رو در نظر بگیرید طرف مقابل دشمنی نیست که شما قصد داشته باشید اون رو از پا دربیارید !  فقط یک انسان با طرز فکر متفاوته ...اصلا بنده مخالفم که تو مباحثه دو تا جبهه ی کاملا مخالف در برابر هم ایجاد کنیم ...تا حد ممکن باید جلوی این اتفاق رو بگیریم ...

    یکی از دلایل مهمی که جو دانشگاه ها یا محیط کار انقدر استرس زاست همین بحث های غیر اصولی هستش..

    موضوعات مرتبط: مسائل اجتماعی روز جامعه ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۴۵۲
    • شنبه ۲۹ آبان ۹۵ - ۲۲:۱۵

    مگه زندگی فقط مال خوشگلاست ؟

    سلام به همه دوستان

    من هیجده سالمه و تازه از بهمن میخوام برم دانشگاه یعنی هنوز شرایط ازدواج و ندارم میدونم که نمیتونم یه زندگی و بچرخونم اما با خوندن پست های قبلی و کامنت هاشون در مورد ازدواج استرس گرفتم چون بیشتر پسرا دنبال دخترای زیر بیست و پنج سال هستن تازه با این توقع های عجیب غریبتون .

    خب من تا بخوام درسم و تموم کنم آماده ازدواج بشم بیست و پنج سالم میشه اگه اون پسری که ایده آل منه مثل بقیه فکر کنه چی بره یه دختر بیست ساله بگیره تازه من خانوادم وضع مالی متوسط به پایینی داریم چهرم خیلی عالی نیس ولی زشتم نیستم با نمکم .

    یعنی من حق ندارم یه پسری و بخوام که از خودم بالاتر باشه؟ خوب من که این شرایط خانوادگی و انتخاب نکردم من که نخواستم پدرم مریض باشه نتونه بره سرکار . یعنی من باید تقاصش و پس بدم؟ یعنی شما پسرا حاضرید با یه دختر نادون لوس خوشگل ازدواج کنید که هیچی از زندگی نمیفهمه تا با یه دختر عاقل و همه چیز فهم معمولی از نظر قیافه و خانواده و وضعیت مالی ؟

    خب پس تکلیف ما معمولی ها چی میشه مگه زندگی فقط مال خوشگلاس همه چیز و تو زیبایی میبینید ؟

    موضوعات مرتبط: مشورت در ازدواج خانم ها ,

  • ۰ موافق ۱ مخالف
  • ۴۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۱۴۹۴
    • شنبه ۲۹ آبان ۹۵ - ۲۲:۱۰

    جراحی هایی که در مجردی انجام دادیم رو باید به همسر آیندمون بگیم ؟

    سلام به دوستان خانواده ی برتری امیدوارم شاد و سلامت باشید

    سوالی از حضورتون داشتم من ۲۲ سالمه و از کودکی جراحی هایی انجام دادم که اولیش ۱۸ ماهگی عمل جراحی شکاف کام انجام دادم و بعد از اون چند بار عمل جراحی گوش انجام دادم که به تازگی فهمیدم تقویت شنوایی برام کار گذاشتند و حالا هم در دوران نقاهت جراحی فک بالا به سر می برم که در داخل لثه ها تعدادی پیچ و پلاتین قرار دادن طی یک عمل ۳ ساعته که عکس بندازم مشخص میشه .

    خودم که می گفتم قضیه پلاتین و اینارو پنهون کنم ولی خب اگر یه روز دندونم درد بگیره و بفرستن عکس دندون اون موقع ببینه چی ؟ناراحت میشه  دیگه قاعدتا ، حالا سوالم اینه باید عمل های جراحی مو به همسر آیندم بگم ؟یعنی موردی که اوکی هست و به دلم نشسته ، تو کدوم جلسه بگم ؟ جلسه اول یا آخر ؟

    مرسی از راهنمایی هاتون

    مانا و برقرار باشید

    موضوعات مرتبط: به خواستگارم بگم که ... ,

  • ۱ موافق ۰ مخالف
  • ۱۵ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۱۲
    • شنبه ۲۹ آبان ۹۵ - ۲۲:۰۵

    شوهرم یه مدلی رفتار میکنه که انگار من بچه اش هستم

    سلام
    خسته نباشید.
    18 سالمه و نامزدم 37 سالشه. یازده ماهه که نامزد کردم و خطبه ی عقد بین من و نامزد خونده شده. نامزدم مرد خوبیه ولی خیلی سخت گیره. بهم اجازه ی پوشیدن لباس های شاد رو نمیده. یعنی حتی نمیذاره یه رنگ شاد تو مهمونی های آشنایان هم بپوشم.
    خیلی بهم میگه بیرون سنگین رفتار کن، لبخند نزن.با من زیاد حرف نزن، زیاد کنارم نیا، دور و برم نباش، دستمو نگیر. خانومانه رفتار کن نه مثل یه بچه!
    اصلا بهم ابراز علاقه نمیکنه تو جمع کنار من نمیشینه، مدام مراقبمه،تو مهمونی ازم دوری میکنه.اصلا منو جزء آدما حساب نمیکنه!اصلا جوری رفتار میکنه که انگار با من نسبتی نداره! یه مدلی رفتار میکنه که انگار من بچه اش هستم.
    وقتی که با هم خرید میریم اصلا سلیقه و نظرات من براش مهم نیست فقط نظر خودش مهمه.یه لباس بخواد برای من بخره خودش انتخاب میکنه و به من میگه برو  پرو کن. همین!
    ازم حق استقلال داشتن رو گرفته.اصلا به شخصیت من اهمیت نمیده. گاهی اوقات با رفتارش با زبانش به من القا میکنه که بچه ای، هنوز موقع تصمیم گیریت نرسیده!
    از این که نامزدم رو میان اون همه خواستگار انتخاب کردم ،پشیمونم! سوالاتی ازتون دارم که امیدوارم پیشنهاداتتون بهم کمک کنه.
    به نظر شما چیکار کنم تا منو بچه فرض نکنه و جزء آدم بزرگ ها بدونه؟ به نظر شما منظور از این که میگه رفتار خانومانه داشته باش چیه؟ یعنی رفتار خانومانه شامل چه رفتارهایی میشه؟ و من باید چیکار کنم که به این رفتارها برسم؟
    پیشاپیش از پیشنهادات خوبه تون سپاس گذارم.
    موضوعات مرتبط: مسائل رفتاری دوران عقد , اختلاف سن در ازدواج ,

  • ۰ موافق ۲ مخالف
  • ۱۲۸ نظر
    • تعداد نمایش : ۳۰۴۶
    • شنبه ۲۹ آبان ۹۵ - ۲۲:۰۰

    میخوام شاد بشم و شادی رو به خانوادم هدیه بدم

    سلام

    از وقتی که یادم میاد  به خاطر مشکلاتی که تو زندگیم به وجود اومد ، سکوت کردم. سکوت و سکوت ...

    احساس میکنم سنم بالای 40 سال هست. زیادی پخته شدم در حالی که زیر 24 سال سن دارم. وقتی اطرافمو نگاه میکنم میبینم اکثرا تو زندگیشون شادن. از زندگیشون بهترین استفاده رو میکنن ، لذت میبرن و به اطرافیانشون این حس رو هدیه میدن.

    اما من همش تو خودمم  اون جوری که دلم میخواد هدفام پیش نمیره ،خیلی کم پیش میاد که شاد بشم. مثلا تو دانشگاه بچه ها یه چیزی میگن انقد میخندن واسه اون حرف، در حالی که واسه من یه حرف معمولیه و خندم نمیگیره و یه لبخند میزنم. تو خانوادمم به همین منوال هست که اکثرا تو کارای خودشون هستن خیلی شوخ نیستیم ، میخوام شاد بشم و شادی رو به خانوادم بدم . دلم میخواد اونا هم شاد باشن .. فقط نمیدونم چطوری ؟

    چه چیزایی شما رو شاد میکنه ؟ شادی رو تو چه چیزهایی میبینین ؟ آیا واقعا شاد میشین یا به شاد شدن و شاد بودن تظاهر میکنید؟

    بابت وقتی که میزارید ممنونم.

    موضوعات مرتبط: خودسازی در پسران ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۱۱ نظر
    • تعداد نمایش : ۴۶۴
    • جمعه ۲۸ آبان ۹۵ - ۲۲:۴۵

    نمی تونم ذهنم رو از بی معرفتی های زن داداشم آزاد کنم

    سلام دوستان

    خواهش میکنم راهنماییم کنین . من هفته یازده بارداری هستم. خدا رو شکر زندگی خوبی هم دارم. دلم میخواد توی این مدت آرامش داشته باشم تا جنین هم آروم و خوب باشه.

    از وقتی باردار شدم همه کسایی که می شناختم زنگ زدن تبریک گفتن و آرزوی سلامتی کردن و خوشحال بودن. من با سختی حامله شدم بعد از کلی درمان نازایی خیلی رنج کشیدم.

    همه به جز یک نفر. زن داداشم . کسی که هر چی فکر میکنم همیشه بهش احترام گذاشتم و خوبی کردم. دوست قدیمی م بود دوسش داشتم. توی مراسم عقد و ازدواجش همه کار کردم. همه کار از ته دل. از سر خوشحالی...

    اما اون عوض شد. وقتی ارشد قبول شدم خیلی ناراحت شد اینقدر که کاملا مشخص بود توی عقد و ازدواجم ناراحتی میکرد بی محلی میکرد حتی چند بار سعی کرد با حرفاش ذهنیت منو نسبت به شوهرم عوض کنه یا بینمون بحث درست کنه.

    عروسیم مثل یه غریبه آخرای عروسی اومد نه سلام نه تبریک نه خداحافظی ، مثل غریبه ها ته سالن نشسته بود. حتی با پدر و مادرم به خاطر مهریه من و یه سری مسائل خاله زنکی دعوا کرد.. ولی من چیزی به روش نیاوردم توی تمام این مدت. به خاطر داداشم که دعواشون نشه و کلا شخصیتم آروم هست.

    بارداریش رو هم همون لحظه که فهمیدم تبریک گفتم و احترام داشتم روز زایمان هم رفتم بیمارستان و نیم سکه هدیه دادم بهش... حتی چند روز قبل از این که آزمایش بارداری بدم خونمون مهمون بود با پذیرایی مفصل... اما اون توی این مدت زنگ که هیچی حتی یه اس ام اس تبریک هم نداد. از این بی معرفتی خیلی خیلی دلم شکست.

    همش توی ذهنم کاریی که براش کردم و بی محلی و بی معرفتی اون می چرخه خیلی دلم سوخته نمیتونم ذهنم رو ازش آزاد کنم. فکرش مثل یه فکر وسواسی توی ذهنم می چرخه. چرا جواب خوبی رو باید بدی ببینم. اصلا دستم نمک نداره. اون طوری رفتار کرد انگار من وجود ندارم و براش ارزشی ندارم و منو کوچیک کرد ..

    موضوعات مرتبط: تعامل با خانواده ,

  • ۰ موافق ۰ مخالف
  • ۳۰ نظر
    • تعداد نمایش : ۷۹۵
    • جمعه ۲۸ آبان ۹۵ - ۲۲:۴۰